مکتب سوداگري يا مرکانتيليسم
مکتب سوداگري يا مرکانتيليسم (به فرانسوي: Mercantilisme) از قرن شانزدهم تا نيمه قرن هجدهم رواج داشت و بيشترين سهم را در ايجاد خصلت تهاجمي خصومت و رقابت و استعمار در نظام اقتصادي سرمايه داري داشت. نظريات مکتب مرکانتيليست اگر چه متناسب با رونق تجارت و اهميت روز افزون مبادلات بينالمللي شکل گرفتهاست اما به نوبه خود در تکامل نظام اقتصادي سرمايه داري تجاري و حتي ايجاد زمينه براي پيدايش نظام اقتصادي سرمايه داري صنعتي نقشي در خور توجه داشت.
اين مکتب مجموعه نظرياتي منسجم ندارد و بيشتر ارائه دهنده نوعي اقتصاد سياسي است و بيشتر به تعيين جهت سياست اقتصادي ميپردازد. هدفهاي سياستهاي اقتصادي اين مکتب در رسيدن کشور به ثروت و شهرت خلاصه ميشود، و چون تنها عامل ايجاد ثروت را تجارت ميداند بيشترين مقرارت را در همين زمينه وضع مينمايد. تمام اين مقررات در جهت ايجاد تراز تجاري مثبت است که خود موجب مثبت شدن تراز پرداختها ميشود.مثبت شدن تراز تجاري کشور از ديد مرکانتيليستها از طريق جاري شدن طلا از کشورهاي ديگر به کشور خودي است که همزمان موجبات تضعيف کشوري که طلا از آن خارج کشته و قدرت يافتن کشوري که طلا به ان وارد گشته ميشود. بر همين اساس مرکانتليستها بر ممنوعيتهايشان بر سه زمينه متمرکز بود:
?-ممنوعيت ورود کالاها بصورت آماده و ساخته شده که باعث بيکاري در کشور ميشد.
?-ممنوعيت صدور مواد خام از کشور که باعث تضعيف صنعت به علت نبود مواد اوليه در داخل کشور ميشد.
?-ممنوعيت مهاجرت نيروهاي متخصص به خارج از کشور.
همچنين پيشنهادهاي ايشان نيز طبعا بر سه مورد متمرکز بود:
?-صدور کالاهاي ساخته شده و آماده مصرف به خارج که موجب اشتغال زايي در داخل کشور ميشد.
?-واردات مواد خام اوليه براي در اختيار بنگاهاي توليدي قرار دادن و در نهايت افزايش توليد.
?-جذب نيروهاي متخصص خارجي به کشور که همزمان با پيشرفت توليد داخلي به پسرفت کشور مهاجر فرست منجر ميشد.
که اين موارد نشانگر عمق توجه اروپاييان به مسائل اقتصادي از چند صد سال پيش ميباشد و در واقع پيشرفتي که اکنون شاهد آن هستيم حاصل توجه به علم اقتصاد و دستاوردهاي آن از طرف اروپاييان از قرنها پيش ميباشد.
اغلب کشورهاي اروپايي که داراي نظام سرمايه داري تجاري بودند براي کسب قدرت و برخورداري از تراز تجاري مثبت اقدام به اعمال سياستهاي مرکانتيليستي نمودند و بزودي تضاد منافع و درگيري ميان آنها شدت يافت. جنگهايي که بين کشورهاي اروپايي مانند جنگهاي هلند و انگلستان يا انگلستان و فرانسه و همچنين مابين پرتقال و اسپانيا به وقوع پيوست ناشي از همين تضاد منافع حاصل از تفکر مرکانتيليستي بود. پيشتازان اين مکتب در فرانسه کلبر و ژان بدن، و در انگلستان اليزابت اول و کرامول، در هلند دلاکورت، در آلمانفريدريش دوم و ماريا ترزيا بودند. بعدها بتدريج اين اهداف از طريق استعمار کشورهاي آسيايي و آفريقايي تامين شد که از آن جمله ميتوان به مستعمرات انگليس و هلند و اسپانيا و ايتاليا و فرانسه و آلمان درآفريقا و آسيا مانند هند و آفريقاي جنوبي اشاره نمود. به اين شکل کشورهاي سرمايه داري توانستند همزمان با تامين مواد خام اوليه به قيمت ناچيز و استفاده از نيروي کار ارزان قيمت مستعمرات خويش، بازارهاي فروش وسيع براي کالاهاي ساخته شده خود را در اين کشورها پيدا کنند و بدين شکل اقتصاد خود را رونق ببخشند.
فيزيوکراسي يا فيزيو کراتيسم به معني تسلط طبيعت و در واقع آموزه اقتصاد ملي طبيعت ميباشد.دوران حيات اين مکتب از سال ???? همزمان با «تابلوي اقتصادي» دکتر کنه بنيان گذار اين مکتب تا سال ????يعني در تاريخ انتشار کتاب معروف و ارزشمند «ثروت و ملل» آدام اسميت ميباشد.
در واقع حيات اين مکتب همزمان با پيشرفت علوم و فنون مکانيک وگسترش افکار ناتوراليستي (يک جهان بيني فلسفي است که بر اساس آن همه چيز به وسيله طبيعت و طبيعت تنها به وسيله خودش توضيح پذير است) بوجود آمد.
فيزيوکراتيسم اولين مکتب اقتصادي است که به بيان قواعد علمي اقتصاد پرداخت و بيشترين سهم را در شکل گيري اصول اوليه نظام اقتصادي سرمايهداري داشت.مبناي اين مکتب بر پايه فلسفه دئيسم استوار بود.دئيسم يا «مکتب خدا پرستي طبيعي» از ريشه لاتين دئوس به معني خداست که در قرن ?? و ?? پديد آمد و با کليسا مخالف بود و منکر وحي بود و عقل و نداي طبيعت را براي سعادتمند شدن انسان کافي ميدانست و کلا بر طبق نظر اين فلسفه خداوند منشا هستي ميباشد و دنيا را خلق نموده و و پس از خلقت هيچ چيز در جريان عالم دخالت نميکند.در واقع خداوند دخالتي در اين دنيا بعد از خلقت نميکند مانند ساعت سازي که ساعتي را ميسازد اما بعد از آن ساعت خود کار ميکند ونيازي به دخالت سازنده اش ندارد. همين طور جهان هستي نيز با قواعد طبيعي که خداوند در بدو خلق کردن در آن نهاده به حيات خود بدون نياز دخالت خدا ادامه ميدهد در واقع تعبير دئيسم از خداوند معمار باز نشسته است.
در واقع در اينجا به روشني منشا فکري آزادي اقتصاد و عدم دخالت دولت در اقتصاد ديده ميشود چون نظر بر اين است که اقتصاد نيز مانند طبيعت با توجه به مکانيسمهايي که در آن وجود دارد به تعادل ميرسد و نيازي به دخالت دولت در رسيدن به تعادل ندارد.در واقع فيزيوکراتيسم معتقد است دو نوع نظام در دنيا وجود دارد.يکي نظام طبيعي که شامل قوانين غير قابل تغيير طبيعي است و در عين حال بهترين نظام ممکن است و دوم نظامهاي تکويني که به وسيله انسان بوجود ميآيند وبر اساس قوانين حقوقي تنظيم شدهاند.از نظر فيزيو کراتها هدف اين است که نظامهاي تکويني بوجود آمده توسط انسان بر نظامهاي طبيعي منطبق گردند و طبعاً نظامهاي اقتصادي ساخته دست بشر نيز بايد مانند نظامهاي طبيعي طوري ساخته شوند که نيازي به دخالت دولت نداشته باشند.و وظيفه دولت فقط از بين بردن موانع ساختگي ايجاد آزادي و مالکيت و مجازات افراد متعدي به اين دو و همچنين تعليم قوانين طبيعي است.
اصل «تعادل اقتصادي خودکار» به اين معني که اقتصاد به خودي خود به تعادل ميرسد و نيازي به دخالت دولت ندارد نيز اولين بار توسط اين مکتب بيان شد که ريشه در ديدگاه آنان به طبيعت دارد.دکتر «کنه» بنيانگذار مکتب فيزيکراتيسم در کتاب «تابلوي اقتصادي» خود جريان ثروت در اقتصاد را به مشابه جريان گردش خون در بدن ميداند که بصورت خودکار و بدون نياز به دخالت از خارج انجام ميگردد.او توضيح ميدهد که چگونه توليد، توزيع و مصرف به يکديگر وابستهاند و کليه مبادلات حلقههاي يک زنجير را تشکيل ميدهند.با تکرار مستمر جريان توليد، توضيع و مصرف اقتصاد متعادل ميگردد.با نظريه «جريان ثروت» هسته فکري يکي از مهمترين اصول سرمايه داري يعني «تعادل خودکار» شکل گرفت.
مکتب فيزيوکراتيسم با استفاده از دئيسم در شکل گيري ليبراليسم اقتصادي که يکي ديگر از اصول سرمايه داري است نيز نقش داشته؛ زيرا از يک طرف شرايط طبيعي حاصل از عدم دخالت را بهترين شرايط دانسته و از طرفي ديگر با نفي لزوم وحي، معتقد است که انسانها با استفاده از قانونمنديهاي فطري آزادانه به بهترين نحو عمل خواهند نمود و به علت همسويي منافع، محدود نکردن آزاديهاي آنها موجب بهره مندي هرچه بيشتر کل جامعه خواهد شد.
به اين صورت بود که سه اصل اساسي نظام سرمايه داري يعني اصل «تعادل اقتصادي خودکار» و اصل «عدم مداخله? دولت در امور اقتصادي» و در نهايت اصل «ليبراليسم اقتصادي» توسط فلسفه دئيسم در مکتب فيزيوکراتيسم شکل گرفت.