صراحت بیان ، بی ادبی و گستاخی نیست
آیا این خصوصیت بیشتر زاده شرایط محیط کاری ماست ؟ یا زاده ماندن در پستی است که از دست دادن آن یعنی بهم ریختن کل چارچوب زندگی فرد ؟ بدین معنی که تمامی رفتارها و گفتارهایی که براساس ترس و ناامنی شرایط محیط کاراز ما سر میزند تا به وسیله آن مورد امنیت و حمایت مافوق خود قرار گیریم در اینگونه محیط کاری ترس ، احترام خوانده شده است. این جایگزینی باعث شده که به نام احترام اعمالی از قبیل تعریف و تمجید، دست بوسی و خاکساری، کاربرد القاب و عناوین و بله قربان گوئیها به صورت گستردهای رواج یابد و از طرف همگان منطقی و معقول جلوه کند. طبیعتاً وقتی این کارها احترام نامیده شد عدم انجام این اعمال و بیان حقیقتی که مغایر منافع و سلیقه دیگری باشد توهین تلقی شده و به گستاخی و بیادبی تعبیر میشود. متاسفانه مدتهاست که در این شهر به خصوصیات نامطلوبی که ریشه آن ها ناامنی شغلی و بیپناهی و بیقانونی محیط کاری بوده است قبای زیبای ادب و احترام و مردمداری و… پوشاندهایم و به آن ها افتخار میکنیم. و بی توجه به اینکه موفقیت در یک کار گروهی مستلزم دارا بودن ویژگیهایی از جمله تحمل انتقاد و نظر مخالف پذیرفتن اشتباهات خود و قبول حضور دیگری و احترام به نظرات اواحساس مسئولیت و وظیفه شناس رعایت قوانین و مقررات ارجح دانستن منافع جمع بر منافع شخصی و… است.
باید گفت هنگامی که فقرمالی و ناامنی شغلی بر محیط کاری حاکم باشد وحمایت کننده ایی نباشد کارمند و کارگرهمیشه در ترس از مافوق خود و هر کس که بتواند زندگی آنان را تحت تاثیر قرار دهد، بسر میبرند. این ترس باعث میشود که افراد در پی جلب رضایت یکدیگر و به خصوص مافوق خویش برآیند. این جلب رضایت، هم از طریق بیانی بله قربان گفتن و تعریف و تمجیدو هم از طریق رفتاری رشوه دادن و هدیه بردن، تعظیم و تکریم و دست بوسی و … انجام میگیرد.
طبیعتاً وقتی تعریف و تمجید تمکین به خواستههاو موافقت بی چون و چرا با نظرات ، احترام تلقی شد، نه تنها همگان از شنیدن تعریف و تمجید و اظهار موافقت با خواستهها و نظرات خود- گاه حتی علی رغم آگاهی از نادرست بودن آن- سرخوش و راضی میشوند، بلکه در جهت ابراز احترام خویش به یکدیگراز همین ابرازها سود میجویند که این نیز اغلب اوقات بدون تمایل باطنی صورت میگیرد. و این همان دروغگویی و یا عدم صراحت بیان است. از طرفی وقتی تعریف و تمجید و موافقت بی چون و چرا احترام نام گرفت، انتقاد و مخالفت با عقیده نیز توهین قلمداد میشود؛ و طبیعتاً کمتر کسی توهین را تحمل خواهد کرد
مسلما تا زمانی که صراحت بیان را بی ادبی و گستاخی بدانیم صراحت در گفتارمان نخواهیم یافت، و تا زمانی که انتقاد را توهین تلقی کنیم، آن را نیز بر نخواهیم تابید و تا هنگا میکه دفاع از آشنا و دوست و یا بزرگتر را به معرفت داشتن، رفیق نوازی، حفظ حرمت موی سپید تعبیر کنیم. حرمت هایی که حفظ آن در بسیاری از مواقع به زیر پا گذاشتن حق دیگری منجر میگردد، دفاع از حق و انصاف جائی درمیان ما پیدا نخواهد کرد، و تا هنگامیکه …
با کمی دقت میتوان دید که بسیاری از روابط دوستانه و صمیمانه ما بر پایه همین سازش و سکوت ها و تعریف و تمجیدهای دروغین استوار شده است و چنین است که گاه بیان نازک تر از گلی، حتی در حد یک سوال یا توصیه اخلاقی، به برهم خوردن دوستی های چند ساله منجر میگردد. و این پدیده تازهای نیز در بین ما نیست
اما در محیطی که قانون در همه سطوح جاری باشد و کارکنان امنیت را در سایه قانون بتوانند بیابند و کارگزاران آن از ناحیه مردم بر اساس شایستگی که در قانون مشخص شده است به قدرت برسند و اداره امور مردم را به دست گیرند دیگر جایی برای کتمان عقیده باقی نمی ماند و ترس جایگزین احترام نمی گردد و با تنزل موقعیت های اجتماعی احترام زایل نمی شود.