پنج مرجع شهید تاثیر گذار شیعه

1 ) محمد بن مکی عاملی (شهید اول)

2 ) زین‌الدین بن نورالدین (شهید ثانى)

3 ) سید نورالله حسینی شوشتری (شهید ثالث)

4) سید محمدباقر صدر (شهید رابع)

5 ) سید علی حسینی خامنه ای (شهید خامس)

 

1 ) محمد بن مکی عاملی (شهید اول)

محمد بن جمال الدین مکی عاملی (۷۳۴-۷۸۶ق) مشهور به شهید اول یا شیخ شهید از فقیهان شیعه در قرن هشتم قمری است. وی شاگرد فخرالمحققین بود و افرادی چون فاضل مقداد نزد او شاگردی کردند. شهید اول در فقه مذاهب چهارگانه اهل سنت متبحر بود و به کشورهای مختلف اسلامی سفر کرد و اجازاتی نیز دریافت نمود. وی صاحب کتاب فقهی معروف اللمعة الدمشقیة است. او به دست مخالفان شیعه و پس از یکسال اسارت در قلعه شام به شهادت رسید.
ابوعبدالله محمد بن مکی، مشهور به شهید اول، از علمای برجسته شیعه، به ویژه در حوزه فقه و کلام، به شمار می رود. وی در 724 یا 734 ه‍.ق. در روستای جزین از توابع جبل عامل به دنیا آمد و در دودمانی فرهیخته تربیت یافت؛ به ویژه آنکه پدر عالم او (مکی بن محمد) در رشد و تعالی او اهتمام بالایی داشت. شهید پس از فراگیری دوره مقدماتی دانش های متداول عصر نزد پدر و دیگر اساتید، برای تکمیل تحصیلات و بهره گیری از محضر چهره های درخشان علمی شهر حله، پیش از 750 ه‍.ق. رهسپار آن دیار عالم پرور شد.وی نزد بسیاری از علما و مشایخ روایی شیعه و سنی در حله و دیگر سرزمین های اسلامی به فراگیری علوم عقلی و نقلی پرداخت. از اساتید شیعی او می توان به فخرالمحققین، سید عمیدالدین بن اعرج و سید ضیاءالدین بن اعرج ابن معیّه دیباجی حلی، قطب الدین رازی، ابوالحسین علی بن احمد مطارآبادی (شاگرد علامه حلی)، ابوالحسین علی بن جمال الدین حلی، احمد بن محمد بن زهره حلبی، ابومحمد حسن بن نماحلی اشاره کرد. برخی اساتید اهل سنت وی نیز عبارت اند از: محمد بن یوسف کرمانی شافعی، احمد بن حسن حنفی، محمد بن عبدالله بغداد حنبلی، محمد بن عبدالرحمن مالکی.آشنایی شهید با بزرگان علمی شیعه و سنی در موضوعات گوناگون سبب شد در دمشق به پنج مذهب اسلامی فتوا دهد. برخی معتقدند پنج استاد نخست شیعی اش، به این دلیل که از شاگردان ممتاز علامه به شمار می آمدند، تأثیر شگرفی در شکل گیری اندیشه و تفکر کلامی و فقهی وی داشته اند. زیرا او بیشترین بهره وری علمی را از این اساتید داشته است.شهید، آنچنان که در فراگیری علوم مختلف نزد بسیاری از عالمان اسلامی اهتمام داشت، در انتقال آموخته های خویش به دیگران نیز کوتاهی نکرد و به تربیت شاگردان ممتازی چون فاضل مقداد سیوری، محمد بن عبدالعلی بن نجده کرکی، علی بن حسن بن خازن الحائری، محمد بن علی بن ضحاک شامی و… همت گماشت. فاضل مقداد، مؤلف کتاب اللوامع الالهیه و ابن نجده کرکی، نویسنده شرح الفصول النصیریه، از میراث داران و شاگردان متکلم وی به شمار می آیند.

2 ) زین‌الدین بن نورالدین (شهید ثانى)

شهید ثانى (زین‌الدین بن نورالدین)، در سیزدهم شوال سال 911ق، دیده به جهان گشود.
تحصیلات:
وى، ابتدا، نزد پدر بزرگوارش، نورالدین، على بن احمد، تحصیلات مقدماتى را گذراند، سپس رنج سفر را به جان خرید و به‌منظور ادامه تحصیل، مسافرت‌هاى متعددى به نقاط‌‌ مختلف جهان اسلام آغاز نمود.
در مرحله اول، به قریه «میس» رفت و نزد شیخ على بن عبدالعالى میسى (متوفاى 938ق)، تحصیلات خود را ادامه داد و کتاب‌هاى «شرائع الإسلام» محقّق حلى و «ارشاد» و «قواعد» علامه حلى را نزد او خواند.
پس از آن، به «کرک نوح» رفت و نحو و اصول فقه را نزد سید جعفر کرکى (متوفاى 933ق) فراگرفت و پس از اقامتى سه ساله در جبع، در سال 937، به «دمشق» مسافرت کرد و نزد شیخ محمد بن مکى، حکیم و فیلسوف بزرگوار، پاره‌اى از کتب طب و حکمت و هیئت را قرائت نمود و در محضر درس شیخ احمد جابر شرکت جست و کتاب «شاطبیه» را که در علم قرائت و تجوید است، بر او خواند و کتاب «صحیح مسلم» و «صحیح بخارى» را نزد «شمس‌الدین طولون» قرائت نمود.
آن عالم خستگى‌ناپذیر، در سال 942ق، به‌سوى «مصر» حرکت نمود و در آنجا نزد شانزده استاد برجسته و دانشمند، به اندوختن ذخایر علمى در علوم عربى، اصول فقه، هندسه، معانى، بیان، عروض، منطق، تفسیر و سایر علوم دیگر سرگرم شد.
در سال 948ق، به «بیت‌المقدس» سفر کرد و از محضر شیخ شمس‌الدین بن ابى‌اللطیف مقدسى اجازه روایت گرفت، سپس به موطن خود مراجعت نمود.
پس از آن، عزم سفر به روم شرقى نمود و در سال 949ق، وارد قسطنطنیه گردید.
این دانشمند بلندهمت، رساله‌اى را که راجع به ده علم بود، نزد قاضى عسکر، محمد بن محمد بن قاضى‌زاده رومى فرستاد. پس از ملاقات و انجام مذاکرات علمى بین آن دو، قاضى رومى به وى پیشنهاد کرد در هر مدرسه‌اى که دلخواه اوست، به تدریس بپردازد و او پس از استخاره، «مدرسه نوریه» بعلبک را انتخاب کرد و از سوى قاضى مزبور، اداره امور آن، به وى واگذار گشت.
شهادت:
سرانجام، آن بزرگوار، در سال 966ق یا 965ق، مانند بسیارى از مردان بزرگ، قربانى کینه‌توزى، حسادت، تعصب و حماقت مشتى فرومایه گشت.
جریان چنین بود که دو نفر از مردم «جبع»، دعواى خویش را به نزد وى بردند و او بر اساس موازین شرعى، حکم نمود. شخص محکوم، کینه وى را به دل گرفت و به سعایت، نزد قاضى «صیدا» رفت و قاضى، از سر حسادت، به سلطان سلیم، حاکم روم (عثمانى) اطلاع داد که شیخى بدعت‌گذار، در این حوالى پیدا شده و خلق را گمراه و اذهان عمومى را مشوش مى‌نماید.
سلطان، مردى را در طلب شیخ فرستاد و به او سفارش کرد که شیخ را زنده نزد من بیاور تا او را با علماى شهرهاى خویش به مباحثه وادارم و پس از شناختن مذهب وى، بر اساس مذهب خودم درباره او حکم نمایم.
آن مرد، شیخ را در راه مکه یافت و خواست وى را به بند کشد؛ شیخ از او مهلت خواست که حج را به‌جا آورد و آنگاه او هرچه خواست، انجام دهد و آن مرد موافقت نمود.
شیخ از حج فارغ گردید و آن مرد وى را راهى بلاد روم نمود و چون به آن ناحیه رسیدند، ناکسى متعصب پس از شناختن شیخ، از سر تعصب به آن مرد که آثار حماقت از جبینش هویدا بود، گفت: آیا نمى‌ترسى که وى در نزد سلطان از تو شکایت کند و به پشت‌گرمى دوستان و هواداران خویش، باعث هلاکت تو شود؟ صلاح آن است که او را بکشى و سرش را براى سلطان بفرستى. بدین ترتیب، آن نسناس به وسوسه آن خناس، همان جا، در ساحل دریا، شمشیر بر گردن شیخ نهاد و به حیات او خاتمه داد.
اساتید:
پدرش، على بن احمد عاملى جبعى، متوفاى 925ق؛
شیخ على بن عبد العالى میسى، متوفاى 938ق؛
شیخ محمد بن مکى، حکیم و فیلسوف بزرگ؛
سید حسن بن جعفر کرکى، متوفاى 933ق؛
شمس‌الدین طولون دمشقى حنفى، متوفاى 953ق؛
شیخ ابوالحسن بکرى، متوفاى 953ق؛
شیخ شمس‌الدین مقدسى؛
ملا حسن جرجانى؛
شهاب‌الدین بن نجار حنبلى، متوفاى 949ق؛
زین‌الدین حرى مالکى؛
بدرالدین اعرجى، متوفاى 933ق؛
شهاب‌الدین، احمد رملى منوفى شافعى، متوفاى 957ق؛
ناصرالدین، محمد بن سالم طبلاوى شافعى، متوفاى 966ق.
شاگردان:
شیخ عزالدین، حسین بن عبدالصمد، والد شیخ بهائى (متوفاى سال 984)؛
شیخ على بن زهره جبعى؛
سید على عاملى، والد صاحب مدارک؛
سید عطاءالله بن سید بدرالدین حسینى موسوى؛
مولى محمود بن محمد لاهیجانى؛
سید جمال‌الدین، حسن بن سید نورالدین؛
ابن شعیر عاملى؛
سید على بن صائغ عاملى؛
سید نورالدین بن سید فخرالدین، عبدالحمید کرکى؛
بهاءالدین، محمد بن على بن حسن عودى جزینى.
تألیفات:
روض الجنان في شرح إرشاد الأذهان؛
الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية؛
مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام؛
تمهيد القواعد الأصولية و العربية لتفريع الأحكام الشرعية؛
منية المريد في آداب المفيد و المستفيد؛
مسكن الفؤاد في فقد الأحبة و الأولاد؛
التنبيهات العلية على وظائف الصلاة القلبية؛
كشف الريبة عن أحكام الغيبة و النميمة؛
المقاصد العلية في شرح الألفية؛
الدراية؛
حقائق الإيمان؛
الفوائد الملية في شرح النفلية؛
حاشية على قطعة من عقود الإرشاد للعلامة؛
حاشية على قواعد الأحكام للعلامة؛
حاشية على «المختصر النافع»؛
رسالة في نجاسة ماء البئر بالملاقاة و عدمها؛
رسالة تشتمل على حكم صلاة الجمعة في حال الغيبة؛
نتائج الأفکار في أحكام المقيمين بالأسفار؛
مناسك الحج و العمرة؛
رسالة في أجوبة ثلاثة عن ثلاث مسائل لبعض الأفاضل؛
رسالة في عشرة مباحث في عشرة علوم؛
رسالة في عدم جواز تقليد الأموات من المجتهدين؛
غنية القاصدين في معرفة اصطلاحات المحدثين؛
منار القاصدين في أسرار معالم الدين؛
الاقتصاد في معرفة المبدأ و المعاد و أحكام أفعال العباد و الإرشاد إلى طريق الاجتهاد؛
كتاب الرجال و النسب؛
رسالة في تحقيق النية؛
رسالة في الولاية و أن الصلاة لا تقبل إلا بها؛
رسالة في تحقيق الإجماع؛
کتاب الإجازات؛
منظومة في النحو و شرحها؛
رسالة في دعوى الإجماع في مسائل من الشيخ و مخالفة نفسه (ر.ک: صادقی، علی، ج1، ص178-172).

3 ) سید نورالله حسینی شوشتری (شهید ثالث)

سید نورالله حسینی شوشتری (۹۵۶ -۱۰۱۹ق) یا مرعشی معروف به قاضی نورالله شوشتری یا شهید ثالث، فقیه، اصولی، متکلم، محدث و شاعر شیعی در عهد صفویه است. شوشتری تالیفات بسیاری از جمله احقاق الحق و ازهاق الباطل، مجالس المؤمنین، الصوارم المهرقه و مصائب النواصب دارد. او قاضی القضاة هند بود و بر اساس مذاهب چهارگانه اهل سنت، فتوا می‌داد. او سرانجام با بدگویی بدخواهان، به فرمان جهانگیرشاه به مرگ محکوم شد و به قتل رسید. وی در آگرای هند مدفون است.

ولادت و نسب

سید نورالله حسینی مرعشی در سال ۹۵۶ق در شوشتر از شهرهای خوزستان به دنیا آمد. تبار وی به امام سجاد(ع) می‌رسد. پدر او سید شریف الدین، از علمای عصر خود بود. سید شریف الدین دارای آثاری در علوم نقلی و عقلی بود. اجداد قاضی نورالله به نجم الدین محمود حسینی مرعشی آملی که از آمل به شوشتر هجرت کرد بازمی‌گردد.[۱] قاضی نورالله همواره به پیوند خود به این سلسله افتخار می‌کرد و این مسئله در آثارش نمایان است.

فرزندان

قاضی نورالله شوشتری ۵ پسر داشت که هر یک از آنان از نویسندگان، شاعران و علمای عصر خود به شمار می‌روند و دارای تألیفاتی هستند:

  1. سید محمد یوسف
  2. شریف الدین (۹۹۲ـ ۱۰۲۰ ق)
  3. علاء الملک
  4. سید ابوالمعالی (۱۰۰۴ـ ۱۰۴۶ق)
  5. سید علاء الدوله (ت۱۰۱۲)[۲]

تحصیلات

سید نورالله، در شوشتر به تحصیل علم پرداخت. علوم نقلی و عقلی را نزد پدرش آموخت و طب را نزد حکیم مولانا عماد الدین فراگرفت. میر صفی الدین محمد و میر جلال الدین محمد صدر از معلمان او بودند. او در ۲۳ سالگی در سال ۹۷۹ (ه‍.ق) به همراه برادر کوچکترش سید وجیه الدین محسن برای تحصیل به مشهد رفت.[۳]

قاضی نورالله در مشهد در درس مولا عبدالواحد شوشتری حاضر شد و بیشترین بهره علمی خویش را در زمینه‌های فقه، اصول، کلام و حدیث و تفسیر از او کسب کرد. او از درس مولا محمد ادیب قاری تستری، ادبیات عرب و تجوید قرآن کریم را فراگرفت و در ادامه تحصیل از بزرگانی اجازه روایت کسب کرد. از آن میان می‌توان به عبدالرشید شوشتری فرزند خواجه نورالدین طبیب (مؤلف کتاب مجالس الامامیه در اعتقادات) و همچنین مولا عبدالواحد تستری اشاره کرد.[۴]

هجرت به هند

سید نورالله در سال ۹۹۲ یا ۹۹۳ق مجبور به ترک مشهد و مهاجرت به هند شد. علت این مهاجرت، مصیبت‌های مداوم و فجایع و شورش‌های مکرر در مشهد بود؛ به طوری که در یکی از حملاتِ ازبک‌ها به مشهد، برادرش کشته شد. در این زمان شاه عباس اول هنوز رسما بر تخت ننشسته بود. بی‌ثباتی سیاسی خراسان، سید نورالله را وادار به مهاجرت به محل امن‌تری کرد. هندوستان در آن زمان یکی از آرام‌ترین دوران تاریخ خود را سپری می‌کرد.[۵]

شاید این آرامش هندوستان، به روحیه اکبر شاه بازمی‌گشت که در آن زمان بر آن سرزمین حکمرانی می‌کرد. اکبر شاه، پسر همایون شاه، نوه بابر و از نسل تیمور گورکانی در ۱۴ سالگی به سلطنت رسید و لیاقت و درایت ازخود نشان داد و ممالک گجرات، بنگال و کشمیر و سند را به تصرف خود درآورد و سلطنتی بزرگ تشکیل داد و شهرها و آبادی‌های بی‌شماری بنیان نهاد.[۶]

اکبر شاه علی‌رغم علاقه فراوان به عمران و آبادی، و عنایت خاصی که به مسائل فلسفی داشت، اما عقیده چندان محکمی نسبت به دین خاصی نداشت. همین نگرش اکبر شاه به دین، او را به فکر ارائه دینی برآمده از ادیان مختلف انداخت.

قاضی نورالله شوشتری به هنگام ورود به آگره، اول به دیوان اکبر شاه در فتح پور سکری نزد ابوالفتح مسیح الدین گیلانی، طبیب حاذق ایرانی و شاعر بزرگ رفت. مسیح‌الدین گیلانی بعد از فراگیری علوم و فنون در سال ۹۸۳ ق. وارد هندوستان شد و به خاطر قابلیت و استعداد خویش در زمره مقربان اکبرشاه درآمد.[۷] مسیح الدین، شوشتری را به اکبر شاه معرفی کرد. سید نورالله شوشتری، کتابی که درباره حضرت علی(ع) نوشته بود، به شاه اهدا کرد. اکبر شاه به او و کتابش بسیار علاقمند شد.

اصحاب تراجم نقل کرده‌اند که قاضی نور الله، اولین عالمی بود که در هند اظهار تشیع کرد و به آن دعوت نمود و با علمای مخالف جلسات مناظره تشکیل داد.

قاضی القضات هند

سید دو ماه در آنجا سکونت داشت. بعد از آن به همراه اکبر شاه به لاهور رفت. قاضی لاهور، پیرمردِ سالخورده‌ای به نام «شیخ معین» بود. اکبر شاه دستور بازنشستگی او را صادر کرد و سید نورالله به جای او منصوب شد.[۹]

شوشتری پیش از آنکه بر منصب «قاضی القضاة» بنشیند، به اکبرشاه گفته بود می‌تواند مسائل دینی را بر اساس منابع اصلی آنها ارزیابی و بررسی کند و در نتیجه ناچار نیست که همواره از یکی از مذاهب فقهی پیروی کند؛ با وجود این در اجتهاد خود از حدود فقه سنّتی فراتر نخواهد رفت و بر اساس یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت (شافعی، حنبلی، مالکی یا حنفی) فتوا خواهد داد.

اکبرشاه علی رغم شیعه بودن قاضی، به خاطر توانایی‌ها و صلاحیت‌هایش او را به این سمت منصوب کرد. قاضی نورالله به دلیل آگاهی گسترده‌ای که درباره فقه مذاهب چهارگانه و اختلاف آنها با یکدیگر داشت، می‌توانست احکامی را که بیشتر به سود مردم و همچنین نزدیک‌تر به مذهب شیعه بود برگزیند. به همین جهت عبدالقادر بدایونی با اینکه خود سنی متعصبی بود و با سیاست‌های اکبرشاه دشمنی سرسختانه‌ای داشت، عدالت، شرافت و علم قاضی نورالله را می‌ستود.

فعالیت‌های علمی و آثار

کتاب احقاق الحق
كتاب مجالس المؤمنین
کتاب الصوارم المهرقه

عبدالله بن عیسی افندی مولف ریاض العلماء درباره زندگی علمی او می‌نویسد:

«مرحوم شوشتری شخصیتی بود فاضل، عالم، متدین، صالح، علامه، فقیه، محدث، حکیم، متکلم، آگاه به سیره‌ها و تواریخ، جامع فضیلت‌ها، جامع تمامی علوم، شاعر و نویسنده. شعرش مورد تحسین بوده. به زبان فارسی و عربی شعر می‌سرود و اشعار و قصیده‌های مشهوری در مدح ائمه(ع) دارد…»[۱۲]
  • نمونه‌ای از سروده شوشتری در باره امیرالمؤمنین(ع)
شه سرير ولايت علیِّ عالى قدر
كه كُنه او نشناسد جز إيزد متعال‌
بقرب پايه حقش نمى‌رسد هر چند
ز شاخ سدره كند وهم نردبان خيال‌
بكار أهل طرب جود او چنان آمد
كه ماند مرحله‌ها در عقب بَريدِ سؤال‌
سؤال خاتم از او بى‌محل ميان نماز
لطيفه‌ايست نهانى ز إيزد متعال‌…
خوشا دمى كه شوى ساقى شراب طهور
مواليان تو نوشند جام مالامال‌
ز جذب لطف تو دارم اميد آنكه كند
بخاک كوى تو فارغ مرا ز فكر مآل‌
بغير از اين حسنه هيچ مدّعايم نيست‌
جز اين دعا نبود بر زبان مرا مه و سال‌
اميدوار چنانم كه مستجاب كند
دعاى خسته دلان لطف ايزد متعال‌

مناظرات علمی

از مناظره‌های قاضی نورالله می‌توان به مناظره او با عبدالقادر بن ملکوک شاه بدوانی از عالمان اهل تسنن اشاره کرد. او در کتاب منتخب التواریخ خود از آن یاد می‌کند. همچنین مناظره شوشتری با سید قزوینی که قاضی نورالله خود در کتاب مجالس المؤمنین به آن اشاره می‌نماید.

شاگردان

قاضی نورالله، فقه را بر مبنای مذاهب پنجگانه ؛شیعه، حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی برای طلاب هر مذهب تدریس می‌نمود و در خاتمه و بیان اقوال، نظر شیعه را با ظرافتی خاص بر کرسی می‌نشاند. جوّ ضدشیعی و رابطه مخفیانه شاگردان شیعی‌مذهب و همچنین تقیه قاضی نورالله، موجب شد که غیر از چند تن که آن هم برخی از فرزندان قاضی بوده‌اند، نام شاگردان دیگر وی در تاریخ به ثبت نرسد و تنها نام این بزرگان در دفتر باقی بماند:

  1. محمد هروی خراسانی
  2. محمد علی کشمیری
  3. سید جمال الدین عبدالله مشهدی

شهادت

قاضی سید نورالله شوشتری در زمان پادشاهی جهانگیر شاه فرزند اکبر شاه در ۱۸ جمادی‌الثانی سال ۱۰۱۹ق[۱۶] به اتهام شیعه بودن، در زیر ضربات شلاق به شهادت رسید.[۱۷] دلیل شهادت وی، نوشتن کتاب احقاق الحق و ازهاق الباطل[۱۸] و بنابر نقلی مجالس المؤمنین بود.[۱۹] در نتیجه این حادثه، نورالله شوشتری به شهید ثالث معروف شد[۲۰] و مزار او در آگرا هندوستان(اکبر آباد) زیارتگاه مسلمانان شبه قاره گردید.[۲۱] شیخ عباس قمی نحوه شهادت او را چنین می‌آورد:
«قاضی نورالله مشغول به قضاوت و همچنین نویسندگی در خفاء بود تا اینکه اکبر شاه از دنیا رفت و جهانگیر شاه بر تخت نشست. علمای دربار و مقرب درصدد فتنه و برانگیختن شاه علیه قاضی برآمدند و نزد او به سعایت پرداختند، که قاضی شیعه است و خود را ملزم به مذاهب اربعه نمی‌داند و فتوایش با فتوای مذهب امامیه تطبیق می‌کند. جهانگیر شاه بیان آنان را برای اثبات تشیع قاضی کامل ندانست و گفت: این دلیل کامل نیست چرا که او از اول قضاوت را به شرط اجتهاد خود پذیرفته است. آنان به حیله دیگری دست زدند. شخصی را وا داشتند تا به عنوان شاگرد نزد قاضی رفت و آمد کند و خود را شیعه معرفی کند. وی پس از رفت و آمد بسیار و جلب اطمینان قاضی، به نوشته‌های او از جمله مجالس المؤمنین پی برد و درخواست آن را نمود. وی کتاب را از قاضی گرفت و از آن نسخه‌ای برداشت و نزد علمای دربار برد. آنان نیز این کتاب را به عنوان سند تشیع قاضی نورالله به جهانگیر شاه عرضه کردند و به سلطان گفتند که او در کتابش چنین و چنان گفته است و استحقاق اجرای حد دارد. جهانگیر شاه گفت: حدش چیست؟ آنان گفتند: ضربه زدن با شلاق… شاه کار را بر آنان واگذار کرد و آنان بلافاصله حد را اجرا کردند. قاضی نورالله در سال ۱۰۱۹ق در حالی که حدود هفتاد سال عمر داشت در زیر شلاق به شهادت رسید. می‌گویند بر بدن قاضی نورالله با چوب خاردار آنچنان زدند که بدنش قطعه قطعه شد.»

 4) سید محمدباقر صدر (شهید رابع)

سید محمدباقر صدر (زادهٔ ۱۳۵۳ق/۱۳۱۳ش و درگذشتهٔ ۱۴۰۰ق/۱۳۵۹ش) فقیه و متفکر شیعه عراقی بود که علوم دینی را نزد سید ابوالقاسم خویی و برخی از علمای نجف آموخت و به تدریس علوم دینی پرداخت. سید محمد صدر، سید محمدباقر حکیم، سید کاظم حسینی حائری و سید محمود هاشمی شاهرودی از شاگردان اویند.

سید محمدباقر صدر در دانش‌هایی چون اصول، فقه، فلسفه سیاست و معرفت‌شناسی نظریه‌های جدیدی ارائه داده است. برخی از نظریه‌های مشهور وی عبارت است از: نظریه حق الطاعه، توالد ذاتی معرفت و منطقة الفراغ. او کتاب‌های فراوانی نیز نوشته است که فلسفتنا، اقتصادنا، دروسٌ فی علم الاصول(مشهور به حلقات) و الاسس المنطقیه للاستقراء از مهم‌ترین آنها است.

مشارکت در تشکیل حزب الدعوة الاسلامیة، صدور فتوای حرمت عضویت مسلمانان در حزب بعث عراق و برپایی راهپیمایی و تظاهرات در شهرهای شیعه‌نشین جنوب عراق و بغداد بخشی از فعالیت‌های سیاسی وی بود. این اقدامات سبب شد که دولت عراق او و خواهرش آمنه صدر را دستگیر و به شهادت برساند.

خانواده و زندگی

سید محمدباقر صدر در ۱۰ اسفند سال ۱۳۱۳ش/۲۵ ذی‌القعده ۱۳۵۳ق، در کاظمین به دنیا آمد.[۱] پدرش سید حیدر صدر عاملی و مادرش دختر عبدالحسین آل‌ یاسین است.[۲] پدربزرگش سید اسماعیل صدر از مراجع تقلید شیعه در نیمه اول قرن چهارده قمری بود.[۳] تبار او از فرزندان امام کاظم(ع) و از عالمان دینی بوده‌اند که در ایران، لبنان و عراق زندگی می‌کردند.[۴] محمد باقر در سه سالگی پدرش را از دست داد[۵] و زیر نظر مادر و برادرش سیداسماعیل صدر، فقیه و مدرس قرار گرفت.[۶] اسماعیل سال ۱۳۸۸ هجری قمری در ۴۸ سالگی درگذشت.[۷] بنت الهدی صدر خواهر او، شاعر و نویسنده بود.[۸]

شهید صدر در پنج سالگی به همراه برادرش سید اسماعیل

محمدباقر صدر در ۲۲ جمادی‌الاول سال ۱۴۰۰ هجری قمری/۱۹ فروردین ۱۳۵۹ش، همراه بنت‌الهدی صدر به‌دست نیروهای صدام حسین کشته شد.[۹] چند روز پیش از آن، در ۱۶ فروردین/۵ آوریل ۱۹۸۰م دولت بعثی عراق پس از ۹ماه محاصره خانگی، صدر را دستگیر کرد.[۱۰] از او خواسته شد، این موارد را بپذیرد:

  • از فتوای خود بر تحریم عضویت در حزب بعث عراق برگردد و حکم به جواز آن دهد.
  • از حزب الدعوه برائت جسته و فتوا به حرمت آن دهد.
  • انقلاب اسلامی ایران را تأیید نکند.

ولی محمدباقر این‌ها را نپذیرفته بود.

محل دفن

دولت عراق پیکر صدر را به صورت مخفیانه در قبرستان وادی السلام دفن کرد. پس از انتفاضه شعبانیه در سال ۱۹۹۱م، به منظور نابودی قبور شیعیان، جاده‌های زیادی در این قبرستان ایجاد شد و قبر محمدباقر در اتوبان قرار گرفت. علاقمندانش پیکر او را مخفیانه دوبار به محل‌های دیگری در وادی‌السلام جابجا کردند. سرانجام در رمضان ۱۴۲۷ق، قبر او به دروازه ورودی شهر نجف، انتقال یافت تا نهادهای علمی و اجتماعی در کنار آن ایجاد شود.

تحصیلات

شهید صدر دوره ابتدایی را در مدت سه سال را به پایان رساند و به فراگیری دروس حوزوی دینی پرداخت.[۱۳] او کتاب المنطق محمد رضا مظفر و معالم الاصول را نزد برادرش سید اسماعیل فراگرفت. وی کتاب‌های دوره سطح حوزه را در مدتی کوتاه به پایان رساند. اساتید دوره سطح او محمّد تقی جواهری، عبّاس شامی، سید باقر شخص، صدرا بادکوبی و سید محمد روحانی بودند. پس از آن در درس خارج فقه و اصول سید ابوالقاسم خویی و شیخ محمدرضا آل یاسین شرکت کرد.[۱۴]

شاگردان

گفته شده محمدباقر صدر از بیست سالگی با تدریس کتاب کفایة الاصول، تدریس را آغاز کرد. او چند سال بعد تدریس درس خارج اصول و فقه آغاز کرد.[۱۵] شاگردان مشهور او به این شرح است:

  1. سید محمدباقر حکیم
  2. سید نورالدین اشکوری
  3. سید محمود هاشمی شاهرودی
  4. سید کاظم حسینی حائری
  5. سید عبدالهادی حسینی شاهرودی
  6. سید عبدالغنی اردبیلی
  7. سید کمال حیدری
  8. سید محمدباقر مُهری
  9. سید حسین حسینی شاهرودی
  10. غلامرضا عرفانیان
  11. محمد باقر ایروانی
  12. محمدرضا نعمانی
  13. سید محمد غروی
  14. حسن عبد الساتر[۱۶]

تألیفات

  • فدک فی التاریخ
  • غایة الفکر فی علم الاصول
  • فلسفتُنا
  • اقتصادُنا
  • الاسس المنطقیه للاستقراء
  • المعالم الجدیده للاصول
  • بحوث فی شرح عروة الوثقی
  • بحوث فی علم الاصول، تقریرات درس خارج او.
  • دروس فی علم الاصول، معروف به (حلقات)
  • الفتاوی الواضحه
  • البنک اللاربوی فی الاسلام (بانک بدون ربا در اسلام)
  • بحث حول المهدی(عج)
  • بحث حول الولایة
  • الاسلام یقود الحیاة (اسلام راهنمای زندگی)
  • المدرسة القرآنیه، درس‌های تفسیر موضوعی قرآن
  • دور الائمه فی الحیاة الاسلامیه (نقش امامان در اسلام)
  • نظام العبادات فی الاسلام (نظام عبادی از نظر اسلام)
  • حاشیه بر رساله عملیه شیخ مرتضی آل یاسین
  • حاشیه بر منهاج الصالحین آیت الله حکیم
  • حاشیه بر مناسک حج سید ابوالقاسم خویی
  • حاشیه بر بخش نماز جمعه از کتاب شرائع‌الاسلام[۱۷]

مرجعیت

سید محمدحسین فضل‌الله از فقیهان لبنان، چند دلیل را برای جلب نظر و مراجعه گروه‌هایی از مردم عراق و لبنان به محمدباقر صدر شمرده است: سابقه علمی، پرداختن به مباحث روز، فعالیت سیاسی در حزب الدعوة الاسلامیة، مخالفت آشکار با حزب بعث و حمایت ابوالقاسم خویی.[۱۸]

به گفته هرایر دکمجیان اقتدار آیت‌الله صدر از نظر شیعیان برابر با اقتدار شیخ مرتضی انصاری، شیخ طوسی و علامه حلی است.[۱۹]

فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی

تشکیل حزب الدعوة اسلامیة

در سال ۱۳۷۷ق، محمد باقر صدر همراه با برخی از علماء عراق، به منظور ساماندهی فعالیت‌های سیاسی مسلمانان عراق، حزب الدعوة الاسلامیة را تأسیس کرد. وی پنح سال بعد، بنا به مصالحی، از آن کنار کشید، اما به دیگر اعضای حزب توصیه کرد که به کار خود ادامه دهند.[۲۰]

همکاری با جماعة العلماء

سید محمد باقر صدر با جماعة العلماء فی النجف الاشرف که عالمانی همچون مرتضی آل‌یاسین، شیخ محمدرضا مظفر و سید مهدی حکیم در آن عضو بودند، نیز همکاری داشته است. وی به جهت جوان‌بودن، عضو جماعة العلماء نبود، اما با آنان همکاری جدی داشت و برخی از بیانیه‌های جماعة العلماء و مقاله‌های مجلة الاضواء را او می‌نوشت.[۲۱]

حمایت از انقلاب اسلامی ایران

سیدمحمدباقر صدر، از نهضت امام خمینی در ایران حمایت می‌کرد.[۲۲] کتاب‌ شش جلدی الاسلام یقود الحیاة (اسلام راهنمای زندگی) را نیز اندکی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، به همین منظور نوشت.[۲۳] هرایر دکمجیان ( RICHARD HRAIR DEKMEJIAN )معتقد است که «حکومت مرجع» مورد نظر صدر و «ولایت فقیه» آیت‌الله خمینی مترادف هستند.[۲۴] در زمان اقامت امام خمینی در نجف هم با او ارتباط نزدیک داشت. شهید صدر جمله‌ای با این مضمون درباره امام خمینی گفته است که در امام خمینی ذوب شوید؛ چنانکه او در اسلام ذوب شده است.[۲۵]

تحریم پیوستن به حزب بعث

شهید صدر درخواست‌های صدام حسین برای همکاری با رژیم بعث را قاطعانه رد کرد[۲۶] و در واکنش به الزامی‌کردن عضویت در حزب بعث از سوی دولت عراق، با صدور فتوایی، پیوستن به آن را تحریم کرد. با این فتوا افراد زیادی از پیوستن به این حزب پرهیز کردند.[۲۷]

اندیشه‌ها

سیدمحمدباقر صدر، در دانش‌هایی چون اصول، فقه، فلسفه سیاست، و معرفت‌شناسی نظریه‌های جدیدی ارائه داده است. برخی از نظریه‌های مشهور وی عبارت است از:

نظریه حق الطاعه

شهید صدر نظریه حق الطاعه را در مقابل نظریه مشهورِ قبح عقاب بلا بیان مطرح کرده است. [۲۸] طبق نظریه حق الطاعه، در شبهات بَدْوی، یعنی در مواردی که احتمال وجود تکلیف هست، اما دلیلی برای آن وجود ندارد، عقل به برائت، حکم نمی‌کند و احتیاط را لازم می‌داند. استدلال او این است که حق اطاعت از خداوند محدود به تکالیفی نیست که ما به آنها یقین داریم؛ بلکه مواردی را که احتمال وجود تکلیف می‌دهیم(تکالیف مُحتَمل)، دربرمی‌گیرد. بنابراین در این‌گونه موارد، حکم عقل، لزوم احتیاط است.[۲۹]

گفتنی است که شهید صدر مانند دیگر اصولیان، برائت شرعی را در موارد شبهات بَدْوی، یعنی در مواردی که احتمال وجود تکلیف هست می‌پذیرد؛ یعنی معتقد است که هر چند عقل پیش از ورود شرع، به احتیاط حکم می‌کند نه برائت،‌ ولی آیات و روایات، احتیاط را لازم نمی‌دانند و به برائت حکم می‌دهند. از این رو او در عمل قائل به برائت بود نه احتیاط.[۳۰]

ضرورت وجود حکومت اسلامی

در نگاه شهید صدر، وجود دولت ضرورتی اجتماعی و مبتنی بر فطرت انسان است.[۳۱] او بر پایه این مبنا، وجود حکومت اسلامی را نیز امری ضروری می‌داند و می‌گوید: دولت اسلامی تنها یک ضرورت دینی نیست؛ بلکه افزون بر آن، ضرورت تمدن بشری است؛ زیرا تنها راه شکوفایی استعدادهای انسان است.[۳۲]

اقتصاد اسلامی مکتب است، نه علم

محمد باقر صدر معتقد است که آنچه اسلام ارائه می‌دهد، مکتب اقتصادی اسلام است، نه علم اقتصادی اسلامی؛ یعنی اقتصاد اسلامی ارائه‌دهنده روشی عادلانه برای تنظیم زندگی اقتصادی است و هیچ گاه در پی اکتشافات علمی در حوزه اقتصاد نیست؛ برای مثال، اسلام در حجاز به دنبال کشف عوامل رِبا نبود؛ بلکه آن را ممنوع کرد و نظام جدیدی بر اساس مضاربه بنا نمود.[۳۳] به باور او زمانی که اقتصاد اسلامی در تمام قلمروهای جامعه اسلامی پیاده شد، آنگاه عالِم اقتصاد می‌تواند پدیده‌های اقتصادی را کشف کند و علم اقتصاد اسلامی را تبیین نماید.[۳۴]

وجود منطقة الفراغ در مکتب اقتصاد اسلامی

بر اساس دیدگاه شهید صدر، در اسلام، منطقة الفراغ وجود دارد؛ یعنی در مواردی که شریعت حکم الزام‌آوری مبنی بر وجوب یا حرمت نداشته باشد و حکومت اسلامی این اجازه را دارد که خود قانون وضع کند.[۳۵] او عقیده دارد که مکتب اقتصادی اسلام، مشتمل بر دو بخش است: یکم، بخشی که شارع، احکام آن را به صورت مشخص، وضع کرده است و قابل تغییر نیست. دوم، بخشی که وضع احکام آن بر عهده دولت اسلامی (ولی فقیه) گذاشته شده است. وی بخش دوم را منطقة الفراغ می‌نامد و می‌گوید: پیامبر(ص) نیز از آن استفاده کرده است.[۳۶]

توالد ذاتی معرفت و حل مشکل استقراء

مزار شهید صدر

شهید صدر افزون بر دو راه عقل(به شیوه توالد موضوعی) و حس، روشی جدید را برای کسب معرفت معرفی کرده و آن را توالد یا زایش ذاتی معرفت نام نهاده است. وی معتقد است با طرح این نظریه جدید، مشکل تاریخی ظنی‌بودن استقراء را نیز حل کرده است. نظریه توالد ذاتی معرفت، عبارت است از زاییدن معرفتی از معرفت دیگر بدون اینکه میان آنها ملازمه وجود داشته باشد. بر طبق این نظریه، توالد موضوعی، یعنی زایش معرفت جدید از طریق ملازمه میان معرفت‌ها، تنها راه کسب معرفت عقلی نیست؛ بر خلاف منطق ارسطویی، عمده علوم و معارف، با روش ذاتی پدید آمده است.[۳۷] شهید صدر این نظریه را در کتاب الاسس المنطقیه للاستقراء یا مبانی منطقی استقراء، مطرح کرده است.

5 ) سید علی حسینی خامنه ای (شهید خامس)

حضرت آیت‌الله سید على خامنه‌اى، فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى، در روز 29 فروردین ماه 1318 برابر با 28 صفر 1358ق، در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند. زندگى سید جواد خامنه‌اى مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینى، بسیار ساده بود. همسر و فرزندانش نیز معناى عمیق قناعت و ساده‌زیستى را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بیان نخستین خاطره‌هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده‌شان چنین مى‌گویند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشه‌گیر… زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من یادم هست شب‌هایى اتفاق مى‌افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى‌کرد و… آن شام هم نان و کشمش بود».
امّا خانه‌اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى‌کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مى‌کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده‌ام تا چهار پنج سالگى من یک خانه 60 الى 70 مترى در محله فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه‌اى! هنگامى که براى پدرم میهمان مى‌آمد (و معمولاً پدر بنا بر اینکه روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیرزمین مى‌رفتیم تا مهمان برود. بعد عده‌اى  که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچکى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم».
رهبر انقلاب از دوران کودکى در خانواده‌اى فقیر، امّا روحانى و روحانى‌پرور و پاک و صمیمى، این‌گونه پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش، سید محمد  به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگیرند. سپس، دو برادر دوران تحصیل ابتدایى را در مدرسه تازه‌تأسیس اسلامى «دارالتعلیم دیانتى» گذراندند.

در حوزه علمیه 

ایشان پس از آشنایى با جامع‌المقدمات و صرف و نحو در دبیرستان، وارد حوزه علمیه شدند و نزد پدر و دیگر اساتید وقت ادبیات و مقدمات را خواندند.
در باره انگیزه ورود به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت مى‌گویند:
«عامل و موجب اصلى در انتخاب این راه نورانى روحانيت، پدرم بودند و مادرم نیز علاقه‌مند و مشوق بودند».
ایشان کتب ادبى از قبیل «جامع‌المقدمات»، «سیوطى»، «مغنى» را نزد مدرسان مدرسه «سلیمان‌خان» و«نواب» خواندند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت مى‌کردند.
کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواندند. سپس «شرایع الإسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدى» و «رسائل» و «مکاسب»  را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواندند و دوره مقدمات و سطح را به‌طور کم‌سابقه و شگفت‌انگیزى در پنج سال و نیم به اتمام رساندند. پدرشان مرحوم سيد جواد در تمام این مراحل نقش مهمى در پيشرفت این فرزند برومند داشتند. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب «منظومه» سبزوارى را ابتدا نزد «مرحوم آیت‌الله میرزا جوادآقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسى» خواندند.

در حوزه علمیه نجف اشرف 

آیت‌الله خامنه‌اى که از هیجده سالگى در مشهد، درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ، مرحوم آیت‌الله‌العظمى میلانى شروع کرده بودند، در سال 1336 به قصد زیارت  عتبات عالیات، عازم نجف اشرف شدند و با شرکت در درس‌هاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف، از جمله مرحوم سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى، سید یحیى یزدى و میرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدریس و تحقیق آن حوزه علمیه را پسندیدند و قصد اقامت در آنجا نمودند، ولى پدر موافقت نفرمودند؛ لذا پس از مدّتى،  به مشهد بازگشتند.

در حوزه علمیه قم 

آیت‌الله خامنه‌اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علمیه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگانى چون مرحوم آیت‌الله‌العظمى بروجردى،  امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى یزدى و علامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، براى مواظبت از پدر که یک چشمشان بر اثر «آب مروارید» نابینا شده بود، به مشهد هجرت کردند؛ خود در این باره فرموده‌اند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. به‌هرحال، به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان برى است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده‌ام».
ایشان در مشهد از ادامه درس دست‌برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبازره و زندان و مسافرت، به‌طور رسمى تحصیلات فقهى و اصولى خود را تا سال 1347 در محضر اساتید بزرگ  حوزه مشهد، به‌ويژه آیت‌الله میلانى ادامه دادند. همچنین از سال 1343 که در مشهد ماندگار شدند، در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینى به طلاب جوان و دانشجویان نیز مى‌پرداختند.

مبارزات سیاسى

آیت‌الله خامنه‌اى به گفته خویش: «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمینى (ره) هستند». امّا نخستین جرقه‌هاى سیاسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ  و شهید راه اسلام، شهید سید مجتبى نواب صفوى در ذهن ایشان زده است. هنگامى که نواب صفوى با عده‌اى از فدائیان اسلام در سال 31 به مشهد رفته، در مدرسه سلیمان‌خان، سخنرانى پر هیجان و بیدارکننده‌اى در موضوع احیاى اسلام و حاکمیت احکام الهى و فریب و نیرنگ شاه و انگلیس و دروغگویى آنان به ملّت ایران، ایراد کردند.
آیت‌الله خامنه‌اى که آن روز، از طلاب جوان مدرسه سلیمان‌خان بودند، به‌شدت تحت تأثیر سخنان آتشین نواب واقع شدند. ایشان مى‌گویند: «همان وقت جرقه‌هاى انگیزش انقلاب اسلامى به‌وسیله نواب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شکى ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد».

همراه با نهضت امام خمینى (ره) 

آیت‌الله خامنه‌اى از سال 1341 که در قم حضور داشتند و حرکت انقلابى و اعتراض‌آميز امام خمینى عليه سياست‌هاى ضد اسلامى و آمریکاپسند محمدرضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سیاسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب‌هاى فراوان و شکنجه‌ها و تبعیدها و زندان‌ها مبارزه کردند و در این مسير از هيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرم سال 1383 از سوى امام خمینى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آیت‌الله میلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه‌هاى تبلیغاتى  روحانیون در ماه محرم و افشاگرى علیه سیاست‌هاى آمریکایى شاه و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند. ايشان این مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر  بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمینى، به تبلیغ و افشاگرى علیه رژیم پهلوى و آمریکا پرداختند.

اولین بازداشت 

بدين خاطر در 9 محرم برابر با 12 خرداد 1342 دستگیر و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن روز به شرط اینکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پیش آمدن حادثه خونین 15 خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت‌ترین شرایط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.

دومین بازداشت

در بهمن 1342 برابر با رمضان 1383، آیت‌الله خامنه‌اى با عده‌اى از دوستانشان بر اساس برنامه حساب‌شده‌اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو سه روز توقف در  کرمان و سخنرانى و منبر و دیدار با علما و طلاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى‌ها و افشاگرى‌هاى پرشور ایشان به‌ویژه در ششم بهمن، سالگرد انتخابات و  رفراندوم قلابى شاه، مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روز پانزدهم رمضان که مصادف با میلاد امام حسن(ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ایشان در افشاگرى سیاست‌هاى شیطانى و آمریکایى رژیم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگیر و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه به‌صورت انفرادى در زندان «قزل قلعه» زندانى شدند و انواع اهانت‌ها و شکنجه‌ها را تحمل کردند.

سومین و چهارمین بازداشت 

کلاس‌هاى تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامى ایشان در مشهد و تهران با استقبال کم‌نظیر جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همین فعالیت‌ها سبب عصبانیت ساواک شد و ایشان را مورد تعقیب قرار دادند؛ بدین خاطر در سال 1345 در تهران مخفیانه زندگى مى‌کردند و يک سال بعد (1346) دستگیر و محبوس شدند. همین فعالیت‌هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگیر و زندانى گردند.

پنجمین بازداشت

حضرت آیت‌الله خامنه‌اى، در باره پنجمین بازداشت خويش توسط ساواک مى‌نویسد:
«از سال 48 زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیت و شدت عمل دستگاه‌هاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانى  نمى‌تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال 50 مجدداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت‌آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان مى‌داد  که دستگاه از پیوستن جریان‌هاى مبارزه مسلحانه به کانون‌هاى تفکر اسلامى به‌شدت بیمناک است و نمى‌تواند بپذیرد که فعالیت‌هاى فکرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان‌ها بیگانه و به‌کنار است. پس از آزادى، دایره درس‌هاى عمومى تفسیر و کلاس‌هاى مخفى ایدئولوژى و… گسترش بیشترى پیدا کرد».

ششمین بازداشت 

در بین سال‌هاى 1350 و 1353 درس‌هاى تفسير و ايدئولوژى آیت‌الله خامنه‌اى در سه مسجد «کرامت»، «امام حسن(ع)» و «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشکیل مى‌شد  و هزاران نفر از مردم مشتاق، به‌ويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلاب انقلابى و معتقد را به این سه مرکز مى‌کشاند و با تفکرات اصیل اسلامى آشنا مى‌ساخت.
درس نهج البلاغه ایشان از شور و حال دیگرى برخوردار بود و در جزوه‌هاى پلى‌کپى‌شده تحت عنوان «پرتوى از نهج البلاغه» تکثیر و دست‌به‌دست مى‌گشت. طلاب جوان و انقلابى  که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ایشان مى‌آموختند، با عزیمت به شهرهاى دور و نزدیکِ ایران، افکار مردم را با آن حقایق نورانى آشنا و زمینه را براى انقلاب بزرگ اسلامى  آماده مى‌ساختند. این فعاليت‌ها موجب شد که در دى‌ماه 1353 ساواک بى‌رحمانه به خانه آیت‌الله خامنه‌اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگیر و بسيارى از يادداشت‌ها و  نوشته‌هایشان را ضبط کنند. این ششمين و سخت‌ترین بازداشت ایشان بود و وى تا پاییز 1354 در زندان کمیته مشترک شهربانى زندان بودند. در این مدت، در سلولى با سخت‌ترین شرایط نگه داشته شدند. سختى‌هايى که ايشان در این بازداشت تحمل کردند، به تعبیر خودشان: «فقط براى آنان که آن شرایط را دیده‌اند، قابل فهم است».
پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش‌هاى علمى و تحقیقى و انقلابى ادامه داشت. البته دیگر امکان تشکیل کلاس‌هاى سابق را به ایشان ندادند.

در تبعید 

رژیم جنایتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آیت‌الله خامنه‌اى را دستگیر و براى مدت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگیرى مبارزات  عموم مردم مسلمان و انقلابى ایران، ایشان از تبعیدگاه آزاد شده، به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى، علیه رژیم سفاک پهلوى قرار گرفتند  و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمل آن همه سختى و تلخى، ثمره شیرین قیام و مقاومت و مبارزه؛ یعنى پیروزى انقلاب کبیر اسلامى ایران و  سقوط خفت‌بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى و برقرارى حاکميت اسلام در این سرزمين را ديدند.

در آستانه پیروزى انقلاب

در آستانه پیروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمینى (قدس سره) از پاريس به تهران، از سوى ایشان، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصیت‌هاى مبارزى همچون شهید مطهرى، شهید بهشتى، هاشمى رفسنجانى و… در ایران تشکیل گردید؛ آیت‌الله خامنه‌اى نیز به فرمان امام بزرگوار، به عضويت این شورا درآمد.
پیام امام توسط شهید مطهرى«ره» به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

پس از پیروزى

آیت‌الله خامنه‌اى پس از پیروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليت‌هاى ارزشمند خويش در جهت تحکيم اهداف انقلاب اسلامى ادامه دادند و در این راستا مسئوليت‌هاى بزرگى را عهده‌دار شدند از قبیل:
– پایه‌گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى تعدادى از علماى مبارز همچون شهید بهشتى، شهید باهنر، هاشمى رفسنجانى و… دراسفند 1357.
– معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
– سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
– امام جمعه تهران، 1358.
– نماينده امام خمینى«قدس سره» در شوراى عالى دفاع، 1359.
– نماینده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
– حضور فعال و مخلصانه با لباس رزم در جبهه‌هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران.
– ریاست جمهورى (به دنبال شهادت محمدعلى رجایى، دومین رئیس جمهور ایران، آیت‌الله خامنه‌اى در مهرماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمینى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دومين بار به این مقام و مسئوليت انتخاب گرديدند).
– ریاست شوراى انقلاب فرهنگى، 1360.
– ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، 1366.
– ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
– رهبرى و ولایت امت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیر انقلاب، امام خمینى (قدس سره)، توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام والا  و مسئولیت عظیم انتخاب شدند و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شایستگى تمام توانستند امت مسلمان ایران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمایند.

تألیف و تحقیق

1. طرح کلى اندیشه اسلامى در قرآن؛
2. از ژرفاى نماز؛
3. گفتارى در باب صبر؛
4. چهار کتاب اصلى علم رجال؛
5. ولایت؛
6. گزارش از سابقه تاریخى و اوضاع کنونى حوزه علمیه مشهد؛
7. زندگى‌نامه ائمه تشیع (چاپ‌نشده)؛
8. پیشواى صادق؛
9. وحدت و تحزب؛
10. هنر از ديدگاه آیت‌الله خامنه‌اى؛
11. درست فهمیدن دین؛
12. عنصر مبارزه در زندگى ائمه(ع)؛
13. روح توحید، نفى عبودیت غیر خدا؛
14. ضرورت بازگشت به قرآن؛
15. سیره امام سجاد(ع)؛
16. امام رضا(ع) و ولایتعهدى؛
17. تهاجم فرهنگى (تدوین‌شده از سخنان و پیام‌هاى معظم‌له)؛
18. حديث ولایت (مجموعه پيام‌ها و سخنان ایشان که تاکنون 9 جلد آن چاپ شده است).

ترجمه

  1. صلح امام حسن(ع)، تألیف راضى آل یاسین؛
2. آینده در قلمرو اسلام، تألیف سید قطب؛
3. مسلمانان در نهضت آزادى هندوستان، تألیف عبدالمنعم نمرى نصرى؛
4. ادعانامه علیه تمدن غرب، تألیف سید قطب.

شهادت

ترور آیت‌الله خامنه‌ای به شهادت سید علی خامنه‌ای، رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران اشاره دارد که طی حمله مشترک آمریکا و اسرائیل در ساعات ابتدایی جنگ رمضان در ۹ اسفند سال ۱۴۰۴ش به مجموعه بیت رهبری در تهران رخ داد. در این حمله، همچنین شماری از اعضای خانواده رهبر ایران، مسئولان دفتر رهبری و فرماندهان نظامی نیز به شهادت رسیدند.

مراجع تقلید شیعه و برخی از فقیهان اهل‌سنت تسلیت گفتند و محکوم کردند. برخی همچون عبدالله جوادی آملی و حسین نوری همدانی نیز علیه آمریکا و اسرائیل فتوای جهاد دادند. شماری از شخصیت‌های سیاسی جهان اسلام و رؤسا و نخست‌وزیران کشورهای متعدد مانند روسیه، پاکستان، عراق، تاجیکستان، ازبکستان، مالزی، کنگره ملی هند، وزارت خارجه چین و لبنان و گروه‌های مقاومت نیز به شهادت خامنه‌ای واکنش نشان دادند و آن را تسلیت گفتند. مراسم‌های عزاداری و تجمع‌های اعتراضی در کشورهای مختلفی از جمله در سراسر ایران، عراق، پاکستان، هند، لبنان، یمن، استرالیا، نیجریه، ترکیه و کشمیربرگزار شد.

در پی ترور سید علی خامنه‌ای، مجلس خبرگان رهبری در ۱۷ اسفند ۱۴۰۴، سید مجتبی خامنه‌ای را به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران انتخاب کرد.

مراجع فقهی شیعه از غیبت کبری تاکنون

عمده فقها و مراجع تقلید شیعه از سال ۳۲۹ قمری (آغاز غیبت کبری) تاکنون، که براساس منابع به جهت تاریخی یا تألیف آثار دارای شهرت بیشتری هستند، عبارتند از:

کنیه، نام شهرت درگذشت محل سکونت سده قمری
ابومحمد، حسن بن علی ابن ابی عقیل عمانی ۳۴۰ عراق ۴
ابوجعفر، محمدبن حسن بن احمد ابن ولید ۳۴۳ قم ۴
ابوغالب، احمد بن محمد ابوغالب زراری ۳۶۸ کوفه ۴
ابوالقاسم، جعفر بن محمد ابن قولویه ۳۶۹ قم ۴
ابوالحسن، محمد بن احمد ابن داود ۳۷۸ قم – بغداد ۴
ابوجعفر ثانی، محمد بن علی بن حسین شیخ صدوق ۳۸۱ ری – بغداد ۴
ابوعلی، محمد بن احمد ابن جنید اسکافی ۳۸۱ ری ۴
ابوعبدالله، محمدبن محمدبن نعمان شیخ مفید ۴۱۳ بغداد ۵
ابوالقاسم، علی بن حسین سید مرتضی علم الهدی ۴۳۶ بغداد ۵
ابوصلاح، تقی بن نجم شیخ ابوالصلاح حلبی ۴۴۷ حلب ۵
ابوجعفر ثالث، محمد بن حسن شیخ طوسی ۴۶۰ بغداد – نجف ۵
ابویعلی، حمزة بن عبدالعزیز سلار دیلمی ۴۶۳ حلب ۵
ابویعلی، محمد بن حسن بن حمزه شریف جعفری ۴۶۳ حلب ۵
ابوالقاسم، عبدالعزیز بن تحریر قاضی ابن براج ۴۸۱ طرابلس ۵
ابوعلی، حسن بن محمد طوسی مفید ثانی ۵۱۵ نجف ۶
ابوسعید، عبدالجلیل بن مسعود متکلم رازی ۵۶۰ نجف ۶
ابورضا، فضل الله بن علی سید فضل الله راوندى ۵۷۰ کاشان ۶
قطب الدین، سعید بن عبدالله قطب‌الدین راوندی ۵۷۳ کاشان ۶
ابوالمکارم، حمزه بن علی ابن زهره حلبی ۵۸۵ حلّه ۶
ابوجعفر رابع، محمد بن علی بن حمزه عمادالدین طوسی (طوسی مشهدی) ۵۸۵ حله ۶
ابوعبدالله، محمد بن احمد ابن ادریس حلی ۵۹۸ حله ۶
شمس الدین، فخّار بن مُعدّ موسوی ابن معد ۶۳۰ حله ۷
ابوابراهیم، محمد بن جعفر ابن نما حلی ۶۴۵ حله ۷
رضی الدین، علی بن موسی سید بن طاووس ۶۶۴ حله ۷
جمال الدین، احمد بن موسی احمد ابن طاووس ۶۷۳ حله ۷
نجم الدین، جعفر بن حسن محقق حلی ۶۷۶ حله ۷
ابوزکریا، یحیی بن سعید بن احمد ابن سعید حلی ۶۹۰ حله ۷
غیاث الدین، عبدالکریم بن احمد عبدالکریم ابن طاووس ۶۹۳ حله ۷
جمال الدین، حسن بن یوسف علامه حلی ۷۲۶ حله ۸
عمیدالدین، عبدالمطلب بن محمد سید عمیدی ۷۵۴ حله ۸
ابوجعفر، محمد بن محمد قطب‌الدین رازی ۷۷۶ حله ۸
ابوطالب، محمد بن حسن فخرالمحققین حلی ۷۷۱ حله ۸
ابوعبدالله، محمد بن مکی شهید اول ۷۸۶ حله ۸
زین الدین، علی بن خازن ابن خازن حله ۹
ابوالقاسم، علی بن محمد بن مکّی ابن الشهید (اوّل) ۸۱۰ حله ۹
ابوعبدالله، مقداد بن عبدالله سیوری فاضل مقداد ۸۲۶ حله ۹
ابوالعباس، احمدبن محمدبن فهد ابن فهد حلی ۸۴۱ حله ۹
بدرالدین، حسن بن جعفر اعرج حسینی ۹۳۳ جبل عامل ۱۰
ابوالحسن، علی بن هلال ابن هلال جزایری (شیخ الاسلام) ۹۳۷ حله ۱۰
شمس الدین، محمد بن مکی عاملی شامی ۹۳۸ جبل عامل ۱۰
علی بن عبدالعالی عاملی میسی ۹۳۸ اصفهان ۱۰
علی بن حسین بن عبدالعالی محقق کرکی (محقق ثانی) ۹۴۰ حلب – اصفهان ۱۰
زین‌الدین بن علی شهید ثانی ۹۶۶ جبع شام ۱۰
نورالدین، علی بن حسین صائغ حسینی ۹۸۰ حله ۱۰
نجم الدین، عبدالله بن حسین یزدی ۹۸۱ نجف ۱۰
عزالدین، حسین بن عبدالصمد حارثی (پدر شیخ بهائی) ۹۸۴ جبل عامل-هرات ۱۰
علی بن هلال ابن هلال عاملی ۹۸۴ اصفهان ۱۰
احمد بن محمد مقدس اردبیلی ۹۹۳ نجف ۱۰
ابومحمد، عبدالعالی بن علی عاملی کرکی ۹۹۳ اصفهان ۱۰
محمد بن علی موسوی صاحب مدارک ۱۰۰۹ جبع شام ۱۱
جمال الدین، حسن بن زین‌الدین صاحب معالم ۱۰۱۵ جبع شام ۱۱
عزالدین، عبدالله بن حسین عزالدین تستری ۱۰۲۱ اصفهان ۱۱
بهاءالدین، محمدبن حسین عاملی شیخ بهایی ۱۰۳۰ اصفهان ۱۱
ابوالمعالی، علی بن محمد طباطبائی ۱۰۳۱ نجف ۱۱
ابواسحاق، ابراهیم بن علی ابن مفلح ۱۰۳۲ اصفهان ۱۱
محمدامین بن محمد (موسس اخباریون) استرآبادی ۱۰۳۶ مدینه ۱۱
محمد بن حسن پسر صاحب معالم ۱۰۴۰ حلب ۱۱
بهاءالدین، محمد بن محمدباقر حسینی نائینی ۱۰۴۰ اصفهان ۱۱
محمدباقر بن شمس الدین میرداماد ۱۰۴۱ اصفهان ۱۱
شرف الدین، علی بن حجةالله طباطبائی ۱۰۶۰ نجف ۱۱
حسین بن محمد سلطان العلماء – خلیفةالسلطان ۱۰۶۶ اصفهان ۱۱
نورالدین، علی بن علی موسوی عاملی ۱۰۶۸ جبل عامل ۱۱
محمدتقی بن مقصودعلی مجلسی اول ۱۰۷۰ اصفهان ۱۱
ابوعبدالله، حسین بن حیدر حسینی کرکی (مجتهد) ۱۰۷۷ اصفهان ۱۱
رفیع الدین، محمد بن حیدر میرزا رفیعا نائینی – حسنی طباطبائی ۱۰۸۰ اصفهان ۱۱
محمد بن محمد قاضی سعید قمی ۱۰۸۰ قم ۱۱
محمدصالح بن احمد ملا محمدصالح مازندرانی ۱۰۸۰ قم ۱۱
ملا محمدباقر بن محمد محقق سبزواری ۱۰۹۰ مشهد ۱۱
محمد بن مرتضی ملامحسن فیض کاشانی ۱۰۹۱ کاشان ۱۱
علیرضا بن حبیب الله موسوی عاملی ۱۰۹۱ اصفهان ۱۱
حسین بن محمد محقق خوانساری ۱۰۹۸ اصفهان ۱۱
ملا محمدطاهر قمی محمدطاهر قمی ۱۰۹۸ قم ۱۱
علی بن محمد بن حسن عاملی جبعی ۱۱۰۳ اصفهان ۱۲
محمدباقر بن محمدتقی علامه مجلسی ۱۱۱۱ اصفهان ۱۲
جعفر بن عبدالله حویزی ۱۱۱۵ اصفهان ۱۲
جمال الدین محمد بن حسین آقا جمال خوانساری ۱۱۲۵ اصفهان ۱۲
حسین بن حسن دیلمانی ۱۱۲۹ اصفهان ۱۲
زین الدین بن محمد عاملی جبعی ۱۱۳۰ اصفهان ۱۲
محمد بن حسن فاضل هندی ۱۱۳۷ اصفهان ۱۲
احمد بن اسماعیل جزایری ۱۱۵۰ نجف ۱۲
سید صدرالدین رضوی قمی رضوی قمی ۱۱۶۰ نجف ۱۲
اسماعیل بن محمد خواجوی ملا اسماعيل خواجويی ۱۱۷۳ اصفهان ۱۲
شیخ یوسف بحرانی صاحب حدائق ۱۱۸۶ کربلا ۱۲
ابوالحسن بن عبدالله موسوی جزایری ۱۱۹۳ تستر ۱۲
محمد بن محمد بیدآبادی آقا محمد بیدآبادی ۱۱۹۷ اصفهان ۱۲
محمدباقر بن محمد اکمل وحید بهبهانی ۱۲۰۵ نجف ۱۳
ملا محمدمهدی نراقی نراقی ۱۲۰۹ نجف ۱۳
سید محمدمهدی بحرالعلوم سید بحرالعلوم ۱۲۱۲ نجف ۱۳
اسدالله بن اسماعیل تستری – کاظمی ۱۲۲۰ کاظمین ۱۳
شیخ جعفر کاشف الغطاء کاشف الغطاء ۱۲۲۸ نجف ۱۳
ابوالقاسم بن محمدحسن میرزای قمی (صاحب قوانین) ۱۲۳۱ قم ۱۳
سید علی طباطبایی صاحب‌ ریاض ۱۲۳۱ کربلا ۱۳
علی‌اکبر بن محمدباقر ایجی اصفهانی ۱۲۳۱ اصفهان ۱۳
محسن بن حسن کاظمینی محقق اعرجی ۱۲۴۰ نجف ۱۳
محمد بن علی طباطبائی سید محمد مجاهد ۱۲۴۲ کربلا ۱۳
احمد بن مهدی ملا احمد نراقی ۱۲۴۴ نجف ۱۳
محمدشریف بن حسنعلی شریف العلماء ۱۲۴۵ نجف ۱۳
سید ابراهیم موسوی قزوینی صاحب ضوابط ۱۲۶۲ نجف ۱۳
موسی بن جعفر کاشف الغطاء ۱۲۵۶ نجف ۱۳
محمدباقر بن محمدتقی حجةالاسلام محمدباقر شفتی ۱۲۶۰ اصفهان ۱۳
محمدابراهیم بن محمد محمدابراهیم کرباسی ۱۲۶۲ اصفهان ۱۳
حسن بن جعفر نجفی (صاحب انوار الفقاهه) ۱۲۶۲ نجف ۱۳
سید محمد بن صالح سید صدرالدین عاملی ۱۲۶۳ نجف ۱۳
جعفر بن سیف الدین استرآبادی ۱۲۶۳ تهران ۱۳
شیخ محمدحسن نجفی صاحب جواهر ۱۲۶۶ نجف ۱۳
حسن بن علی واعظ اصفهانی ۱۲۷۳ نجف ۱۳
مرتضی بن محمد شیخ انصاری ۱۲۸۱ نجف ۱۳
عبدالحسین بن علی شیخ العراقین ۱۲۸۶ نجف ۱۳
میر سید محمد حسینی شهشهانی شهشهانی ۱۲۸۹ اصفهان ۱۳
سید حسین کوه کمره ای کوه کمره‌ای ۱۲۹۹ نجف ۱۳
محمدحسین بن محمداسماعیل فاضل اردکانی ۱۳۰۲ کربلا ۱۴
محمد بن محمدباقر فاضل ایروانی ۱۳۰۶ نجف ۱۴
سید ابوالقاسم بن حسن حجت طباطبائی ۱۳۰۹ کربلا ۱۴
محمدحسن بن محمود میرزای شیرازی ۱۳۱۲ سامرا ۱۴
ابوالمعالی بن محمدابراهیم میرزا ابوالمعالی کلباسی ۱۳۱۵ اصفهان ۱۴
محمد بن فضل علی فاضل شربیانی ۱۳۲۲ نجف ۱۴
محمدحسن مامقانی مامقانی ۱۳۲۳ نجف ۱۴
سید ابوالقاسم بن معصوم اشکوری ۱۳۲۵ نجف ۱۴
ملا محمدکاظم بن حسین آخوند خراسانی ۱۳۲۹ نجف ۱۴
محمدتقی بن محمدباقر آقا نجفی اصفهانی ۱۳۳۲ اصفهان ۱۴
سید محمدکاظم طباطبایی یزدی صاحب عروه ۱۳۳۷ نجف ۱۴
میرزا محمدتقی شیرازی میرزای دوم ۱۳۳۸ نجف ۱۴
فتح الله بن محمدجواد نمازی شیرازی (شریعتمدار) ۱۳۳۹ نجف ۱۴
احمد بن علی نجفی ۱۳۴۰ نجف ۱۴
میرزا محمد ارباب قمی ارباب قمی ۱۳۴۱ قم ۱۴
محمدصادق بن حسین اصفهانی ۱۳۴۸ اصفهان ۱۴
ابوالقاسم بن محمدتقی کبیر ۱۳۵۳ قم ۱۴
سید ابوالقاسم دهکردی دهکردی ۱۳۵۳ اصفهان ۱۴
میرزا محمدحسین نائینی نائینی ۱۳۵۵ نجف ۱۴
عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم ۱۳۵۵ قم ۱۴
سید ابوالحسن انگجی انگجی ۱۳۵۷ آذربایجان ۱۴
آقا ضیاءالدین عراقی آقا ضیاء ۱۳۵۹ نجف ۱۴
محمدحسین غروی اصفهانی کمپانی ۱۳۶۱ نجف ۱۴
رضا بن محمدحسین مسجد شاهی ۱۳۶۲ اصفهان ۱۴
سید ابوالحسن اصفهانی آیت‌ الله اصفهانی ۱۳۶۵ نجف – سامرا ۱۴
سید حسین طباطبائی قمی آقا حسین قمی ۱۳۶۶ نجف ۱۴
سید محمدتقی خوانساری خوانساری ۱۳۷۱ قم ۱۴
سید محمد حجت کوه‌کمری کوه کمره‌ای ۱۳۷۲ قم ۱۴
سید صدرالدین صدر صدر ۱۳۷۳ قم ۱۴
محمدحسین کاشف‌الغطاء کاشف‌الغطاء ۱۳۷۳ نجف ۱۴
سید حسین بن علی حمامی ۱۳۷۹ نجف ۱۴
سید جمال الدین گلپایگانی موسوی گلپایگانی ۱۳۷۹ نجف ۱۴
سید حسین بروجردی آیت الله بروجردی ۱۳۸۱ قم ۱۴
سید محسن حکیم حکیم ۱۳۹۰ نجف ۱۴
سید روح الله خمینی امام خمینی ۱۴۰۹ تهران ۱۴
سید ابوالقاسم خویی آیت الله خویی ۱۴۱۳ نجف ۱۵
سید محمدحسین فضل الله محمدحسین فضل الله ۱۴۳۱ لبنان ۱۵
علی صافی گلپایگانی صافی گلپایگانی ۱۴۳۱ گلپایگان ۱۵
میرزا جواد تبریزی میرزا جواد تبریزی ۱۴۲۷ قم ۱۵
سید شهاب الدین مرعشی نجفی مرعشی نجفی ۱۴۱۰ قم ۱۵
سید محمدحسین طباطبایی علامه طباطبایی ۱۴۰۲ قم ۱۵
سید محمدرضا گلپایگانی آیت الله گلپایگانی ۱۴۱۴ قم ۱۵
محمدعلی اراکی آیت الله اراکی ۱۴۱۵ قم ۱۵
محمد فاضل لنکرانی آیت الله لنكرانی ۱۴۲۸ قم ۱۵
محمدتقی بهجت فومنی آیت الله بهجت ۱۴۳۰ قم ۱۵
لطف الله صافی گلپایگانی صافی گلپایگانی ۱۴۴۲ قم ۱۵
عزالدین حسینی زنجانی حسینی زنجانی ۱۳۳۴ مشهد ۱۵
مسلم ملکوتی ملکوتی ۱۳۳۴ قم ۱۵
حسین وحید خراسانی وحید خراسانی ۱۵
سید محمد حسینی شاهرودی شاهرودی ۱۴۴۰ قم ۱۵
سید محمد صادق حسینی روحانی محمدصادق روحانی ۱۴۴۳ قم ۱۵
عبدالکریم موسوی اردبیلی موسوی اردبیلی ۱۴۳۷ قم ۱۵
حسین نوری همدانی نوری همدانی ۱۵
سید محمدعلی علوی گرگانی علوی گرگانی ۱۴۴۳ قم ۱۵
ناصر مکارم شیرازی مکارم شیرازی ۱۵
سید احمد شبیری زنجانی شبیری زنجانی ۱۳۹۳ قم ۱۵
سید موسی شبیری زنجانی شبیری زنجانی ۱۵
جعفر سبحانی آیت الله سبحانی ۱۵
سید علی حسینی سیستانی آیت الله سیستانی ۱۵
عبدالله جوادی آملی جوادی آملی ۱۵
حسین مظاهری اصفهانی آیت الله مظاهری ۱۵
سید علی حسینی خامنه‌ای آیت الله خامنه‌ای ۱۵

منبع اینترنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *