رازی به رضای خداوند باشیم

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می‌کرد.   از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در  لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در…

ادامه مطلب