رکود بزرگ اقتصاد آمریکا در ماههای پایانی دهه ۱۹۲۰ میلادی و ادامه آن تا اوائل دهه ۱۹۴۰ میلادی با سقوط بازار سهام این کشور در اکتبر سال ۱۹۲۹ میلادی نمایان شد. در این سالها اقتصاد آمریکا در مرز فروپاشی قرار داشت و به تدریج این رکود به کشورهای دیگر جهان کشیده شد.
در نهایت ایالات متحده آمریکا با درگیر شدن در جنگی مرگبار، یعنی جنگ جهانی دوم، این رکود را پایان داد و توانست کشور خود را حفظ کند. یکی از تحلیل گران اقتصاد و جنگ جهانی در مقایسه وضعیت کنونی رکود اقتصاد آمریکا با رکود بزرگ اقتصاد آمریکا در جنگ جهانی دوم گفت:” در سالهای دهه ۱۹۳۰ میلادی اقتصاد آمریکا وارد رکود شد و بازار سهام این کشور سقوط کرد. در این سالها وضعیت اقتصادی اروپا بهتر از آمریکا بود و در این میان آلمان شرایط مناسب تری را تجربه می کرد. این وضعیت ادامه یافت تا اینکه در سال ۱۹۳۶ میلادی آلمان میزبان بازیهای المپیک شد و توانست از این میزبانی درآمد کلانی بدست آورد. این مساله سبب شد تا آمریکا برای بهره گیری از اوضاع نسبتا بهتر اقتصادی آن قاره جنگی بزرگ را به رهبری هیتلر راه اندازی کند. این جنگی بود که جهان را زیر رو رو کرد و بعد از اتمام آن و ویرانی اروپا، آمریکا به تامین کننده اعتبار لازم برای بازسازی بدل شد.”
وی ادامه داد:” هم اکنون نیز وضعیت اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهان نسبتا مشابه است. آمریکا در شرایط رکود قرار گرفته است و در مقابل قاره آسیا به خصوص کشورهای چین و هند رشدی چشمگیر را تجربه کرده اند. امسال نیز چین میزبان المپیک است و باید در انتظار حادثه ای باشیم که دوباره جهان را متحول کند.”
در این مقاله به دیگر مسائل اقتصادی آمریکا که در اثر آغاز رکود و ادامه آن ایجاد شد می پردازیم. برای مطالعه بیشتر این مقالات را پیشنهاد می کنیم. روی لینک های پایین کلیک کنید.
فروپاشی اقتصادی
سقوط بازار سهام آمریکا نقطه آغاز فروپاشی اقتصادی آمریکا بود و طی سه سال بعد یعنی در فاصله سال ۱۹۲۹ میلادی تا سال ۱۹۳۲ میلادی وضعیت اقتصادی هر روز بدتر و وخیم تر می شد. در سال ۱۹۳۲ میلادی شمار زیادی از کارخانه ها و کارگاههای تولیدی آمریکا تعطیل شدند، زیرا برای تولیدات آنها تقاضایی وجود نداشت. در این سال حجم تولید آمریکا نصف تولید این کشور در سالهای آخر دهه ۱۹۲۰ میلادی بود.
تعطیلی این کارخانه ها مشکل بزرگ بیکاری را نیز به همراه آورد. طبق آمارهای موجود در سال ۱۹۳۲ میلادی نرخ بیکاری در آمریکا ۹/۲۴ درصد بود که بیشتر از ۲۱ درصد نسبت به سال ۱۹۲۹ افزایش داشته است. در این سالها ۱۵ میلیون آمریکایی در اثر تعطیلی کارخانه ها بیکار شدند و شمار زیادی از آنها تا سالهای پایانی دهه بیکار باقی ماندند. افرادی که در این دهه توانستند شغل خود را حفظ کنند با کاهش بی سابقه دستمزدها روبرو شدند و برخی نیز توانستند کارهای پاره وقت با دستمزدهای اندک پیدا کنند.
در این سالها وضعیت بانکها نیز بسیار وخیم بود. شمار زیادی از بانکها به دلیل سرمایه گذاری در بازار سهام زیانهای بزرگ را متحمل شدند و دیگر بانکها نیز به دلیل پرداخت وام به افراد و صنعتگرانی که در شرایط فعلی توان مالی بازپرداخت نداشتند در آستانه ورشکستگی قرار گرفتند.
در فاصله زمستان سال ۱۹۳۲ تا سال ۱۹۳۳میلادی نظام بانکی به مرحله فروپاشی رسید و در مارس سال ۱۹۳۳ میلادی بیشتر از ۵ هزار بانک کاملا تعطیل شدند. این تعطیلی سبب شد تا پس انداز میلیونها نفر از بین برود. در این سالها وضعیت کشاورزان نیز بدتر شد و محصولات زیادی از بین رفت.
پاسخ اولیه دولت به رکود
هوور، رئیس جمهوری وقت آمریکا بر این باور بود که تلاش برای حفظ اعتماد مردم به بازار سبب می شود تا این مشکل موقتی اقتصاد با سرعت بیشتری حل شود و مردم به سرمایه گذاری و آغاز فعالیتهای اقتصادی ادامه دهند. از نظر وی این اصلی ترین راه حل رکود بود، اما این راه اصلا نتیجه بخش نبود زیرا در سال ۱۹۳۲ میلادی با وجود تلاشهای وی میزان سرمایه گذاری در آمریکا به کمتر از ۵ درصد سرمایه گذاریهای انجام شده در این کشور در سال ۱۹۲۹ میلادی رسید.
در این سالها هوور برای ایجاد تعادل بیشتر در بودجه دولتی و حفظ تعادل اقتصادی اقدام به افزایش مالیاتها و کاهش هزینه های دولتی کرد. اما این کار در شرایطی که اقتصاد آمریکا در آستانه فروپاشی قرار داشت تنها سبب شد تا تقاضای مصرفی مردم بازهم کاهش یابد.
تغییر تعرفه های گمرکی و محدود کردن تعاملات تجاری آمریکا با کشورهای جهان یکی دیگر از سیاستهای مخربی بود که اقتصاد را به سمت ویرانی کشانید. در این سالها ارزش تجارت جهانی بیشتر از ۵۰ درصد تنزل یافت.
در سالهای آغازین رکود رهبران کشورهای دیگر نیز همچون آمریکا اقدام به افزایش تعرفه های گمرکی، افزایش مالیات و دیگر فعالیتهای محدود کننده تجارت کردند. از این طریق ضعف اقتصادی آمریکا به اروپا نیز منتقل شد. گفته می شود در این سالها شمار بیکاران در آلمان نیز رشد کرد. در این شرایط شمار زیادی از مردم آلمان به سمت هیتلر و نظرات وی جذب شدند. وی به مردم اطمینان داد که برای آزادی و رشد اقتصادی این سرزمین و تقویت ارتش کشور تلاش کند.
در این سالها وضعیت اقتصادی کشورهای انگلیس و فرانسه بهتر بود زیرا دولت از طریق دارایی های خود و تخصیص بیمه بیکاری به افراد بخشی از بار این مشکل اقتصادی را به دوش می کشید. در سال ۱۹۳۲ میلادی، تئودور روزولت، رئیس جمهور آمریکا، در انتخابات ریاست جمهوری این کشور پیروز شد. او برنامه نیو دیل ” New Deal ” را پیشنهاد کرد که با کمک آن تا اندازه زیادی مشکل بیکاری و بازار سهام را حل کرد. طبق این برنامه عرضه کالاها کاهش یافت تا هماهنگ با تقاضا شود.
جنگ جهانی دوم، راه حل مشکل
در سال ۱۹۳۹ میلادی با وجود تلاشهای بسیار سردمداران آمریکا و بکارگیری روشهای مختلف اقتصادی هنوز هم بیشتر از ۱۵ میلیون بیکار در آمریکا وجود داشت و مردم در شرایط بسیار سختی زندگی می کردند.
در این زمان بود که جنگ جهانی دوم به سرکردگی هیتلر و حمایت آمریکا آغاز شد. از زمانی که این جنگ آغاز شد آمریکا تامین سلاح مورد نیاز تمام کشورهای درگیر جنگ را بر عهده گرفت و در این میان بیشترین سهم را به کشور مهاجم یعنی آلمان اختصاص داد.
در این دوران آمریکا شمار زیادی از کارخانه های تعطیل شده را دوباره راه اندازی کرد تا مواد غذایی و پوشاک مورد نیاز افراد درگیر جنگ را تامین کند و برای میلیونها نفری که بیکار شده بودند فرصت شغلی ایجاد نماید.
از طرف دیگر با راه اندازی کارخانه هایی برای تولید سلاح و تجهیزات دفاعی صنعتی دیگر را در کشور فعال کرد. صنعتی که علاوه بر ایجاد شغل و حل کردن مشکل بیکاری می توانست سودآوری زیادی داشته باشد و جانی تازه به اقتصاد دهد.
با ایجاد فرصت شغلی و افزایش درآمدها به دلیل رشد اقتصادی تقاضا در آمریکا بیشتر شد و صنایع و کارخانه های مختلف تولید خود را افزایش دادند. رشد تولید به دنبال رشد تقاضا در کنار افزایش صادرات و درآمدهای صادراتی تمام بخشهای اقتصاد را به مسیر عادی حرکت باز گرداند و جانی تازه در اقتصاد در حال مرگ آمریکا دمید.
بسیاری بر این باورند که وجود هیتلر در آلمان و رشد محبوبیت وی در میان مردم این سرزمین به دلیل حمایتهای آمریکا از وی بوده است. آمریکا که با شعار مخالفت با کمونیست که ایده ای نشات گرفته از قطب اقتصادی و نظامی آن زمان دنیا یعنی اتحاد جماهیر شوروی بود، هیتلر را در آلمان و به تدریج در سراسر جهان مطرح کرد تا از یک طرف زمینه را برای تضعیف شوروی فراهم آورد و از طرف دیگر جرقه اولیه جنگی را بزند که می توانست اقتصاد یا به عبارت بهتر کشورش را نجات دهد.
به هرحال آمریکا که در دهه ۱۹۳۰ میلادی برای تامین نیازهای اولیه مردمش نیز با مشکل مواجه بود بعد از جنگ جهانی نه تنها حجم زیادی از کالاهای خود را به بازار اروپا صادر می کرد و درآمد کلانی از این بخش بدست می آورد بلکه برای بیکاران فرصت شغلی ایجاد کرد و صنعتی را در خود پرورش داد که ضامنی برای بقای کشور بود.
دو سال بعد از آغاز این جنگ که اروپا را به ویرانی کشاند آمریکا به یکی از اصلی ترین تامین کنندگان اعتبار برای این اروپا تبدیل شد و بعد از پایان این جنگ سران آمریکا بسیار دوستانه به کمک اروپا آمدند تا با بهره گیری از درآمدهایی که به مدد جنگ خانمان برانداز اروپا به دست آورده بودند این منطقه را بازسازی کنند.
به این ترتیب آمریکا نجات یافت ولی این نجات اقتصادی را مدیون هزاران و بلکه میلیونها نفری است که در جریان جنگ جهانی دوم جان خود را از دست دادند. ازآن سال تا به امروز بررسی هر جنگی ما را به سمت آمریکا سوق می دهد و به تمام پژوهشگران این حوزه نشان می دهد یا تلاشهای آمریکا باعث آغاز جنگ شده است یا اینکه حمایتهای این کشور ضامن ادامه یافتن درگیری بوده است.
منبع : دیپلماسی ایرانی