غلبه بر دموکراسی با کنترل ذهن
کنترل اذهان توده های مردم با ابزارهای مختلف باعث شده است تا دموکراسی هر روز بیش از گذشته معنای خود را از دست بدهد.
هیئت تحریریه اجتماعی موسسه مطالعات آمریکا؛
«کنترل ذهن» (Mind Control) تحت عنوان های مختلفی از جمله؛ شستشوی مغزی، اقناع اجباری، سوء استفاده از ذهن نیز مطرح می شود. کنترل فکر اشاره به فرایندی دارد که طی آن یک گروه یا یک فرد با استفاده از روش های غیر اخلاقی برای متقاعد کردن دیگران جهت همسو شدن با خواسته های خود، اقدام به دستکاری و کنترل افکار مردم می کند. این اقدام غیراخلاقی بیشتر در راستای اهداف به کار برنده آن و به ضرر افراد مورد نظر طراحی می شود. به عبارتی دیگر، به هر تاکتیک روانی و یا غیر روانی که باعث می شود فرد کنترل خود را بر احساسات، رفتار و فکر خود در جهت تصمیم گیری از دست بدهد، کنترل فکر می گویند. در اوایل، دولت ها برای نیل به اهداف از شکنجه، تبلیغات آشکار و غیره استفاده می کردند؛ اما به تدریج نظریه کنترل فکر توسعه یافت و علم روانشناسی و ارتباطات باعث پیشرفت آن شد.
امروزه مطالعات زیادی جهت کنترل ذهن صورت گرفته است و هدف آنها نیز تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهت نیل به اهداف مشخص شده است. اینک رسانه های ارتباطی زیادی بدین منظور به وجود آمده اند. اهداف پنهان شده در پشت ابزار ارتباطی هم می توانند مردم و حکومت را به سوی دموکراسی سوق دهند و هم می توانند به برقراری دیکتاتوری کمک کنند؛ تفاوت تنها در شیوه استفاده از آن ها است.
همان طور که گفته شد، یکی از تأثیرگذارترین ابزار کنترل افکار عمومی، رسانه های جمعی هستند. رسانه های گروهی تبلیغ کننده اهداف و مقاصد طبقه حاکم و گروهی است که این رسانه ها را در انحصار خود دارند و تعیین می کنند چه چیزی مناسب و چه چیزی نامناسب است. رسانه های مزبور که به دنبال جذب بیشترین مخاطب هستند شامل؛ تلویزیون، فیلم های سینمایی، رادیو، روزنامه، مجلات، کتاب ها، آلبوم های موسیقی، بازی های یارانه ای و اینترنت می شوند.
کنترل ذهن در آمریکا
ایالات متحده آمریکا از روش های مختلفی جهت کنترل افکار عمومی مردم این کشور استفاده می کند. از ترفندهای کنترل و هدایت ذهن سربازان گرفته تا رسانه ها و سایت های خبرپراکنی متعلق به این کشور. از دهه ها قبل، سازمان امنیتی این کشور (سیا) اقدام به هدایت افکار از طرق خشن و ضد بشری نمود که «هیأت راکفلر» از انسان ربایی، شکنجه و دارو خوراندن های این سازمان دولتی پرده برداشت. سازمان مزبور از داروها و مواد خطرناکی چون آی اس دی، مسکالین، مرفین، آتروفین و سکوباربیتال برای آزمایش کنترل ذهن بر روی زندانیان و مجرمان، اقلیت های قومی و نژادی و همچنین بیماران روانی استفاده می کند. بر اساس گزارش «راشا تودی» سازمان سیا متهم به کار گذاشتن الکترود و تراشه ها در مغز سربازان است، آنها را به مثابه یک رباط جهت فعالیت های خود در می آورند.
صرف نظر از مسائل امنیتی و نظامی، رسانه ها و بنگاه های خبر پراکنی ایالات متحده با استفاده از شگردهای روانشناسی و نکات فریبنده و ظریف در پی تغییر و هدایت افکار مخاطبین خود هستند. آمریکا در راستای رسیدن به اهداف خود در رسانه ها به چند عامل توجهی خاص نشان داده است: اول، اینکه اهداف خود را در پس پرده نگهداشته و از بیان آن، چه به طور صریح و چه در خفا خود داری می کند. دوم، اینکه به دنبال شناخت صحیح و دقیق نسبت به مخاطبین خود است؛ زیرا بدون شناخت فرهنگ، قومیت، مذهب و غیره مردم (قربانیان خود)، قادر به تغییر و کنترل افکار آنان نخواهد بود.
خبرگزاری هایی آمریکایی اغلب با ادای احترام به شخصیت ها و عدم به کار بردن الفاظ و عبارات تعصب آمیز و زننده، مخاطبان زیادی را به دست آروده اند و با جهت گیری های زیرکانه و روانشناسی شده افکار را در راستای اهداف خود هدایت می کنند. از جمله تبلیغات به ظاهر خوشایند، تأکید آن ها بر حساسیت زدایی است. زیرا با از بین بردن احساسات ملی، قومی، مذهبی و نژادی، به راحتی و سهولت می توانند بر مردم جهان در راستای نیل به اهداف شان تأثیر گذارند، اما در داخل این کشور و نسبت به مردم این کشور وضع طور دیگری است؛ در ایالات متحده طبقه ممتاز و نخبگان این کشور سعی در کنترل و هدایت ذهن توده مردم خود دارند.
نخبگان سیاسی در ایالات متحده در نظریات و حتی فعالیت های عملی خود، از دموکراسی رویگردان بوده اند. طبقه ممتازی که در طول تاریخ این کشور بر اقتصاد و سیاست آن سایه افکنده، مخالف ادراک صحیح توده مردم از سیاست ها و مسائل مهم کشوری و حتی بیت المللی است. نظریات و دیدگاه های آنان پیرامون کنترل ذهن مردم این کشور جالب توجه است. در ذیل به تعدادی از دیدگاه هایی که دموکراسی کنونی آمریکا بر آن بنیان نهاده شده اشاره می کنیم.
والتر لیپمن
«والتر لیپمن» (Walter Lippmann) نخبه ای آمریکایی بود که علاوه بر برنده شدن جوایز مختلف روزنامه نگاری، نویسنده ای توانا بود. او نسبت به توده مردم بدبین بود و خواستار تسلط گروه نخبه و ممتاز بر مردم شد. او نظریات خود پیرامون این موضوع را در کتاب «عقیده عمومی» بیان می کند و از نظر وی توده مردم همانند «جانور بزرگ» یا «گله سرگردان» هستند که نیاز به رهبری و مدیریت طبقه ای ممتاز دارند. مردم در تصمیمات مشارکتی نخواهند داشت و مطیع تصمیمات اتخاذ شده طبقه ممتاز، متخصص و دیوانسالار خواهند بود.
همانطور که گفته شد رسانه های گروهی و تبلیغات سیاسی در دست این طبقه می باشد تا بتواند غیرمستقیم به جهت دهی افکار عمومی بپردازد. مفهومی که لیپمن از آن بهره برده است مفهوم «تولید رضایت» است. طبقه حاکم باید در مردم ایجاد رضایت کنند که این مهم با به کار گیری وسایل تبلیغاتی و رسانه های گروهی حاصل خواهد شد و این موضوع خود به عنوان پایه ای برای مصرف گرایی و تجمل گرایی نهاده شد و لذت گرایی به عنوانی هدفی مطلوب جلوه نمود. جالب است که لیپمن یکی از بنیان گذاران شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، پر قدرت ترین و با نفوذترین کمیته مشاوران سیاست خارجی در جهان است.
ادوارد برنیس
«ادوارد برنیس» (Edward Bernays) برادر زاده «زیگموند فروید» روانشناس معروف، در تلاش برای کنترل جامعه از طریق ضمیر ناخودآگاه مردم بر آمد. از نظر وی برای بقای دموکراسی، کنترل اذهان عمومی لازم و ضروری است. این کنترل باید به صورت هدفمند، هوشمند و آگاهانه صورت گیرد. وی عقیده اشت که، حکومت باید به صورت کلاملاً نامرعی به اداره جامعه بپردازد؛ زیرا تجویز ایده ها توسط مرجع و افرادی که حتی اسم آن ها را نیز نشنیده ایم تأثیرگذارتر از نظریاتی است که از منبع مشخص و تعیین شده منتشر می شود.
هارولد لاسول
«هارولد لاسول» (Harold Lasswell) یکی از محققان برجسته ای بود که در سال های ۱۹۳۹ -۱۹۴۰ در کنفرانس های محرمانه ارتباطاتی که توسط «بنیاد راکفلر» در دانشگاه شیکاگو بر گزار می شد، شرکت می کرد. لاسول به عنوان تئوریسین سیاسی و ارتباطات، به تجزیه و تحلیل هایی پیرامون تبلیغات سیاسی پرداخت. او بر این عقیده بود که مردم خود نمی توانند به اداره جامعه بپردازند؛ زیرا در این صورت این دموکراسی نمی تواند ثابت و پایدار بماند. باید از پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی جهت هدایت افکار عمومی استفاده کرد. او همچنان می افزاید که باید نبایست اسیر تعصبات شعار دموکراسی شد و تصمیم اداره جامعه را به همه واگذار کرد بلکه باید به حماقت و جهالت توده مردم توجه بیشتری شود. از دیگر نخبگانی که در این زمینه به حمایت از کنترل اذهان همت گماشتند افرادی چون کارل یونگ (Carl Jung)، استیو جاکوبسن (Steve Jacobson) و غیره بودند.
تمرکز قدرت و ثروت در دست طبقه ممتاز در ایالات متحده و تلاش آن ها در جهت کنترل ذهن مردم این کشور از دهه ۱۹۵۰ خود را نشان داد؛ این موضوع تا جایی پیش رفت که «آلدوسی هاکسلی» در سال ۱۹۵۸ میلادی در «مقدمه کتاب جهان نوین آینده» بیان داشت که نسبت به آینده جامعه بیمناک است. به عقیده او جامعه توسط قدرت های ناشناخته و نامعلوم اداره می شود و طیف و طبقه ای که در راس جامعه آمریکا هستند کنترل اذهان عمومی را به دست دارند. به نظر او نیروهای نامعلوم که توسط سازمان های سیاسی و اقتصادی مدیریت می شوند جامعه را به جایی می برند که وی آن را «کابوس جهان نوین» می نامد؛ آنها اذهان و احساسات توده مردم را در راستای رسیدن با منافع خود تنظیم می کنند.
* حسن شکوهی
منبع : http://www.asipress.ir/vdcdon0x.yt05x6a22y.txt