کتاب : اعترافات یک جنایتکار اقتصادی – جان پرکینز – pdf

کتاب : اعترافات یک جنایتکار اقتصادی

افشاگریهایی در باب ترفندهای ایالات متحدهی آمریکا در اقتصاد جهانی

نوشته ی
جان پرکینز
ترجمه ی
مهرداد (خلیل) شهابی  میرمحمود نبوی
ویراستهی
حمید محوی (گاهنامهی هنر و مبارزه)

دانلود

Eeteraafaat__Jenaayatkaar_Eghtessaadi

 

 اعترافات یک جنایکار اقتصادی (مجموعه پشت پرده‌ی مخملین) جلد ۱
Confessions of an Economic Hit Man by John Perkins, Berrett-Koehler Publishers, Inc., 2004
نویسنده
مترجم
نوبت چاپ
مشخصات
قیمت
شابک
موضوع
: جان پرکینز
: میر محمود نبوی – مهرداد (خلیل) شهابی
: دوم – ۱۳۸۸
: قطع رقعی – شومیز – ۴۲۴ صفحه
: ۶۲۰۰۰ ریال
: ۹۷۸۹۶۴۷۵۱۴۹۴۱
: اقتصاد

فهرست مطالب
پیش‏گفتار مترجمان
پیش‏گفتار نویسنده
مقدمه

پاره‏ى اول: ۱۹۶۳-۱۹۷۱
فصل ۱: یک جنایتکار اقتصادى متولد مى‏شود
فصل ۲: هرگز راه گریزى نخواهى داشت
فصل ۳: اندونزى: درس‏هایى براى یک جنایتکار اقتصادى
فصل ۴: نجات کشورى از کمونیسم
فصل ۵: فروش وجدان

پاره‏ى دوم: ۱۹۷۱-۱۹۷۵
فصل ۶: نقش من به‏عنوان یک مفتش عقاید
فصل ۷: تمدن در بوته‏ى آزمایش
فصل ۸: نگاهى متفاوت به مسیح
فصل ۹: فرصتى پایدار تا آخر عمر
فصل ۱۰: رئیس جمهور پاناما: یک قهرمان
فصل ۱۱: دزدان دریایى در منطقه‏ى آبراه
فصل ۱۲: سربازان و روسپى‏ها
فصل ۱۳: گفت وگو با ژنرال
فصل ۱۴: ورود به دورانى نو ولى بدشگون در تاریخ اقتصاد
فصل ۱۵: پول‏شویى عربستان سعودى
فصل ۱۶: دلالى محبت و تأمین مالى اسامه بن لادن

پاره‏ى سوم: ۱۹۷۵-۱۹۸۱
فصل ۱۷: مذاکرات »آبراه پاناما« و گراهام گرین
فصل ۱۸: شاهنشاه ایران
فصل ۱۹: اعترافات شخصى که شکنجه شده بود
فصل ۲۰: سقوط شاه
فصل ۲۱: کلمبیا: تاج دروازه‏ى آمریکاى لاتین
فصل ۲۲: «جمهورى آمریکایى» در تقابل با «امپراتورى جهانى»
فصل ۲۳: معرفى‏نامه‏ى نیرنگ‏آمیز
فصل ۲۴: رئیس جمهور اکوادور با شرکت‏هاى بزرگ نفتى مى‏ستیزد
فصل ۲۵: استعفا مى‏دهم

پاره‏ى چهارم: از سال ۱۹۸۱ تا امروز
فصل ۲۶: مرگ رئیس جمهور اکوادور
فصل ۲۷: پاناما – هلاکت رئیس جمهورى دیگر
فصل ۲۸: شرکت انرژىِ من، شرکت انرون، و جرج دبلیو بوش
فصل ۲۹: ماجراى رشوه‏گیرىِ من
فصل ۳۰: ایالت متحده به خاک پاناما تجاوز مى‏کند
فصل ۳۱: شکستِ جنایتکارانِ اقتصادى در عراق
فصل ۳۱: شکستِ جنایتکارانِ اقتصادى در عراق
فصل ۳۲: یازدهم سپتامبر و تبعات آن براى شخص من
فصل ۳۳: نجات ونزوئلا به دست صدام
فصل ۳۴: نگاهى دوباره به اکوادور
فصل ۳۵: دریدنِ ظاهرِ پرزرق و برق

سخن آخر
یادداشت‏هاى مترجمان
یادداشت شماره ۱: ابرشرکت «انرون» (Enron) و «جرج‏بوشِ» پسر
یادداشت شماره ۲: ابرشرکت «هالیبرتون» و دیک‏چنى
یادداشت شماره ۳: ابرشرکت آمریکایى «یوناتیدفروت» و سرنگونى پرزیدنت آربنز در گواتمالا
یادداشت شماره ۴: ابرشرکت «بکتل» (Bechtel)
یادداشت شماره ۵: ابرشرکت ITT و کودتا علیه پرزیدنت آلنده
یادداشت شماره ۶: کشتارهاى کوکاکولا
یادداشت شماره ۷: «بانک جهانى»، «صندوق بین‏المللى پول» و کشورهاى در حال توسعه
یادداشت شماره ۸: سونامى‏اى از نوع دیگر
یادداشت شماره ۹: ظهور «سرمایه‏دارىِ فاجعه»
یادداشت شماره ۱۰: «مدرسه (آموزش نظامى) قاره آمریکا»: مرکز آموزش تروریسم، شکنجه، خشونت و آدم‏کشى
یادداشت شماره ۱۱: «انستیوى کارآفرینى آمریکا» (American Enterprise Institute)
یادداشت شماره ۱۲: «پروژه قرن جدید آمریکایى»
یادداشت شماره ۱۳: رسانه‏هاى جمعى در کنترل و تملک انحصارىِ ابرشرکت‏ها: ابزارى براى شکل دادن به افکار عمومى و دستیابى به‏اجماع
یادداشت شماره ۱۴: اقتصاد جنگ طبقاتى در ایالات متحده آمریکا
فهرست منابع مؤلف
نمایه‏ها

پیش‏گفتار مترجمان
آشنایى با این کتاب از طریق متن مصاحبه‏ى تلویزیون “Democracy Now!” با نویسنده‏ى آن، جان پرکینز، امکان‏پذیر شد. وى زمانى تحت‏امرِ «آژانس امنیت ملىِ» آمریکا مأموریت داشت قامت اقتصادىِ کشورهاى در حال توسعه را زیر بارِ وام‏هاى کمرشکن خم کند. با شروط تحمیلىِ «بانک جهانى» و «صندوق بین‏المللى پول» براى بازپرداخت اقساط وام‏ها، ناگزیر، خدمات اجتماعى، بهداشتى و آموزشىِ دولت‏هابه طبقات محروم و متوسط به‏شدت محدود و ناممکن مى‏گردید و در این کشورها فاجعه مى‏آفرید.(۱) و، در صورت عدم بازپرداخت اقساطوام، امکانِ تاراجِ منابع طبیعىِ کشورهاى قربانى براى صاحبانِ منافع تجارىِ آمریکا و امکان امر و نهى‏هاى سیاسى و نظامى براى دولت‏ آمریکا فراهم مى‏آمد.
این کتاب شرح اعترافات فردى است که، زیر فشار طاقت‏فرساى وجدان معذب و محکمه‏ى انسانىِ ذهن خویش، حقایق نظامِ موجودِجهانى را برملا مى‏کند و به بیانِ ترفندهاى سرمایه‏دارىِ لگام‏گسیخته براى اقتدارِ روزافزون و شکل‏گیرى «ابرشرکت‏سالارى» (حاکمیت‏شرکت‏هاى بزرگ) و «امپراتورى جهانىِ»(۲) آمریکا مى‏پردازد؛ امپراتورى‏اى بدون امپراتور و تحت کنترل ابرشرکت‏ها.
پرکینز، پس از مدت‏ها دودلى در افشاگرى، با مشاهده‏ى خرابه‏هاى برج‏هاى دوقلوى نیویورک دریافت که توفانى که کشورش درو مى‏کندحاصل بادهایى است که جنایتکارانى چون خود او، به فرمانِ رؤساى خویش در بالاترین سطوحِ حکومتى و اقتصادىِ «ایالات متحده‏ى‏ابرشرکتى»، در کشورهاى در حال توسعه کاشته بودند.
پس، عجب نیست که ۸۰% مردم آمریکاى جنوبى اخیراً در ۷ کشور افرادى را با دیدگاه‏هایى ضد سیاست‏هاى آمریکا به ریاست‏جمهورى برمى‏گزینند. این نشان دهنده‏ى خشم عمیقِ آنان از استثمار شدن و اصرارِ «صندوق بین‏المللى پول» و «بانک جهانى» به سرازیرکردن منابع طبیعىِ کشورشان به شرکت‏هاى بیگانه و سیاست‏هاى «سازمان تجارت جهانى» است که حق تخصیص یارانه براى حمایت ازمحصولات داخلى را براى آمریکا محفوظ ولى از کشورهاى توسعه‏نیافته دریغ مى‏دارد.
پرکینز در «تریبون جهانىِ بررسى‏هاى اجتماعى» (۳))WSF) مى‏گوید: «اگر فقط یک “امپراتورى شریر”(۴) وجود داشته باشد، ماییم (ایالات متحده‏ى آمریکا).» در حالى که مالکانِ این امپراتورى فقط ۱% از مردمِ آمریکا هستند(۵)، در کشورهاى فقیر روزانه پنجاه هزار نفربه‏سبب عدم دسترسى به غذا و داروهاى عادى جان مى‏دهند. وى که از WSF خواست با این «امپراتورى شریر» مبارزه پیشه کند، مى‏گوید: (در نظام سرمایه‏دارى) اقتصاد (بیش از آنکه) یک علم باشد، وسیله‏ى توجیهِ راه‏هایى براى رسیدن به اهدافِ از پیش تعیین‏شده‏ى نظام است.اکنون گاهِ آن است که به پا خیزیم و فریاد سر دهیم که بدهى‏هاى کشورهاى توسعه‏نیافته غیرقانونى است و باید ابطال شود. اگر WSF فعالانه به‏دنبالِ آرمانى جایگزین براى وضعِ کنونى نباشد، براى کسانى که به حاشیه رانده شده و از هر حقوقى محروم مانده‏اند، تنها جایگزینِ ممکن‏ تروریسم خواهد بود (تروریسمى که آمریکاى «ابرشرکتى» به استقبالش مى‏رود و آن را بهانه قرار مى‏دهد تا به دور باطلِ «تروریسم -جنگ»(۶) دامن زند و کشورهاى ناهمراه را به آتش و ویرانى کشد و سپس، به بهانه‏ى «بازسازى» براى چپاول و غارتِ هرچه بیش‏تر، دراختیار مالکان «امپراتورى جهانى» یعنى «ابرشرکت‏ها» قرار دهد. آرى! ۲۵ کشور در لیست انتظارِ محرمانه‏ى آمریکا براى تهاجم قرار دارند تاسپس توسط ابرشرکت‏هاى آمریکایى مثلاً «بازسازى» شوند. «جهت صرفه‏جویى در وقت(! )»، قرارداد بسیارى از این «بازسازى»ها، حتى‏پیش از تهاجم آمریکا، بین پنتاگون و ابرشرکت‏هاى خاصى به امضا رسیده است.(۷)
با فروپاشىِ «بلوک شرق» در اوایل دهه‏ى ۱۹۹۰، غالباً از سرمایه‏دارىِ نولیبرالى به‏عنوان یگانه راهِ دستیابى به توسعه و دموکراسى یادمى‏شود. زمانى در غرب، نظام نوپاىِ تولیدِ سرمایه‏دارى، در مقابله با نظام تولیدِ فئودالى و با هدفِ جایگزینىِ آن، باید زنجیرهاى نظامِ حاکم‏را مى‏گسست و با تحجر، دیکتاتورى و موانعِ توسعه مبارزه مى‏کرد؛ باید براى دموکراسى مى‏جنگید و نیروهاى تولیدىِ جامعه را براى به‏خدمت گرفتن، «آزاد» مى‏کرد. ولى آیا هنوز هم دموکراسى و آزادى مى‏تواند رهاورد نظام سرمایه‏دارى باشد؟ آیا نظام سرمایه‏دارى لیبرالى (یااز دهه ۸۰ به این‏سو، نولیبرالى) به توسعه‏ى مطلوب در کشورهاى توسعه‏نیافته و ایجاد دموکراسى در آنها انجامیده است؟ یادداشت‏هاى ۳، ۵ و ۶ مترجمان در انتهاى کتاب، صرفاً به‏عنوان نمونه، به ذکر ۳ مورد تاریخى مى‏پردازد. در کشورهاى توسعه‏یافته‏ى صنعتى، چطور؟ آیا بازهم این نظام براى توسعه‏ى دموکراسى (یا، دست‏کم، حفظ دموکراسىِ موجود) مبارزه مى‏کند؟ بدیهى است که، با افزایشِ قدرت سیاسىِ‏ابرشرکت‏ها و حاکمیتِ نمایندگان آنان، قدرت سیاسىِ مردم کاهش مى‏یابد و دموکراسى هرچه بیش‏تر از معنا تهى خواهد شد.
چنین است که عطشِ پایان‏نیافتنى سرمایه‏دارى براى قدرت، تمامى رسانه‏هاى(۸) بین‏المللى و بزرگِ آمریکا را تا سال ۲۰۰۴ تحت‏مالکیت انحصارىِ ۵ ابرشرکت(۹) درآورده است که در جهت اهدافِ شرکت سالارى، از طریق این رسانه‏ها، بر نحوه تفکرِ انسان‏ها فرمان‏مى‏رانند، تزریق اندیشه مى‏کنند، به ایجاد تقاضاهاى غیرواقعى در فریبنده‏ترین شکل‏ها دست مى‏زنند و ناآگاهى را جایگزین دانایى مى‏کنند،زیرا «نادانىِ» جامعه تضمین‏کننده‏ى «قدرتِ» چنین حاکمانى است. اینجاست که «نادانى قدرت است!» (از شعارهاى وارونه‏ى سه‏گانه‏ى رمان«۱۹۸۴» جرج اورول) خود را در نظامِ سرمایه‏دارى نشان مى‏دهد.
اگر سرمایه‏دارى یگانه راهِ ممکن است، این سوآل نیز باید وسیعاً مطرح شود که «با پیش گرفتنِ راهِ سرمایه‏دارى، اجتناب از مهلکه‏هاى‏ذاتىِ آن چگونه امکان‏پذیر خواهد بود؟»
«جرج اورول»، در «۱۹۸۴»، تصویرى هراسناک از یک جامعه‏ى تخیلى سوسیا لیستى به تصویر مى‏کشد. ولى امروزه، به‏عیان، مى‏بینیم‏که همه‏ى هراس‏ها از جاسوسى در زندگى شخصى مردم، استراق‏سمع تلفنى، ردیابى مبادلات پست الکترونیکى، ردیابىِ خرید کتاب‏ها وکتاب‏هاى امانت گرفته شده از کتابخانه‏ها، نصب «تراشه‏هاى جاسوسى» روى تمام اجناس توسط شرکت‏هاى Procter & Gamble و ژیلت واجناسِ فروشگاه‏هاى Wall-Mart بدون اطلاع خریدار(۱۰)، و… و… تحت نظامِ سرمایه‏دارىِ حاکم بر یگانه ابرقدرتِ جهان و به دستوربالاترین تصمیم‏گیرندگان (شخص جرج‏بوش و «آژانس امنیت ملى»)، صورت مى‏گیرد.
این هم یکى دیگر از طنزهاى تاریخ است که پیشگویى افسانه‏مانند و هولناکِ «اورول» درباره‏ى جامعه‏ى تخیلى سوسیالیستىِ «۱۹۸۴»، به‏بهترین شکلِ ممکن، واقعیت‏هاى هراسناکِ «امپراتورىِ جهانى»ِ سرمایه‏دارى را منعکس کند.
همچنین شعار وارونه‏ى دیگرِ «۱۹۸۴» یعنى «جنگْ صلح است!»، به بهترین شکل، آتش‏افروزى‏هاى «امپراتورى جهانى» را نشان ‏مى‏دهد.
یادداشت‏هاى شماره ۱ تا ۵ و ۱۱ مترجمان در انتهاى کتاب به روابط تنگاتنگ بین ابرشرکت‏ها و صاحبان قدرت سیاسى در ایالات‏متحده و یادداشت‏هاى ۶ ، ۵ ، ۳ و ۱۰ به «دستِ دیگرِ بازار» (مشت آهنین) در کنارِ «دست نامرئىِ»اش مى‏پردازد.
ترجمه‏ى این کتاب از آغاز تا پایان فصل ۲۱ توسط دوست دیرینه و ارجمندم آقاى میرمحمود نبوى و از فصل ۲۲ به بعد توسط این‏جانب صورت گرفته است.
در پایان، لازم است از دوشیزه هلنا هاکوپیان که زحمت تایپ متن اصلى و یادداشت‏هاى مترجمان و تغییرات چندین و چندباره‏ى آن را باصبر و خوشرویى بر عهده داشتند تشکر کنیم. همچنین از جناب آقاى اردهالى، مدیر محترم نشر اختران، به‏خاطر استقبال از چاپ این کتاب‏ و پذیرفتن یادداشت‏هاى طولانى مترجمان به‏رغم کمبودِ جا صمیمانه سپاسگزارى مى‏شود.
یادآورى: در هر فصل، مواردى که با عددى بین دو هلال شماره‏گذارى شده است ارجاع به «فهرست منابعِ مؤلف» براى فصل مربوط در پایان کتاب است، در حالى که اعداد بدون هلال بالاى برخى واژه‏ها به زیرنویسِ همان صفحه ارجاع مى‏دهد.

سی و یک‌ام فروردین ۱۳۸۵
مهرداد (خلیل) شهابى سیرجانى

پیش‏گفتار مترجمان براى چاپ دوم
به بهانه‏ى یادداشتى براى چاپ دوم این کتاب، فرصت را مغتنم مى‏بینیم تا از بازخوانى متن چاپ اول و پیشنهادهاى مبسوط و بسیار مثبت ‏دوست فاضل و ارجمندمان، آقاى دکتر رضا شیعه‏یان، صمیمانه سپاسگزارى کنیم.
ضمناً، در چاپ اول، در پایانِ تعدادى از چهارده یادداشت تفصیلى مترجمان در انتهاى کتاب، وعده داده بودیم که، در آتیه‏ى نزدیک، اطلاعات بیشترى را در زمینه‏ى مورد بحث در کتابى تحت عنوان «پشت پرده‏ى مخملین» ارائه کنیم. به‏رغم این وعده، انتشار کتاب‏هایى بسیار پراهمیت به زبان انگلیسى با موضوعاتى که از جهات مختلفى با مطالب «اعترافات یک جنایتکار اقتصادى» و چهارده یادداشت تکمیلى ما درانتهاى کتاب ارتباط پیدا مى‏کرد ما را بر آن داشت که، بدون فوت وقت، به ترجمه‏ى آن‏ها بپردازیم و تألیف کتاب وعده داده شده را به زمان‏ تکمیل ترجمه‏ى کتاب‏هاى مزبور موکول کنیم. به این ترتیب، به‏تدریج، نه یک کتاب، که مجموعه‏اى از ترجمه‏ها و تألیفات تحت عنوان «پشت پرده‏ى مخملین» انتشار خواهد یافت که کتاب حاضر جلد اول از این مجموعه به شمار مى‏رود. در زمان حاضر، این مجموعه مشتمل‏ بر کتاب‏هاى زیر است:
«پشت پرده‏ى مخملین – جلد ۱: اعترافات یک جنایتکار اقتصادى»، نویسنده: جان پرکینز، تاریخ انتشار ۱۳۸۵٫
«پشت پرده‏ى مخملین – جلد ۲: به من دروغ نگو: گزارش‏هایى تاریخ‏ساز از روزنامه‏نگاران کاوشگر»، به‏کوشش جان پیلجر، تاریخ انتشار ۱۳۸۷٫
«پشت پرده‏ى مخملین – جلد ۳: اربابان جدید جهان»، نویسنده: جان پیلجر، در دست انتشار.
«پشت پرده‏ى مخملین – جلد ۴: دکترین شوک – ظهور سرمایه‏دارى فاجعه»، نویسنده: نائومى کلاین، در دست انتشار.
جلد پنجم این مجموعه نیز در دست ترجمه است و در فرصت دیگرى معرفى خواهد شد.
در ارتباط با نام این مجموعه، لازم به یادآورى است که کلمات «پشت پرده» به هیچ‏وجه مبیّن «تئورى توطئه» نیست. برعکس، تمام‏پلیدى‏هایى که در این مجموعه مطرح مى‏شود، از دید ما، ناشى از منطق درونى و ذات نظام سرمایه‏دارى است. از نظامى که موتور محرکه‏اش «بیشینه‏سازىِ سود» است، جز این چیزى نمى‏توان انتظار داشت. عنوان «پشت پرده‏ى مخملین» صرفاً یک بهره‏گیرىِ طنزآمیز از واژگان خودجهان سرمایه‏دارى است که براى توصیف نظام سوسیالیستى، از عبارت «پشت پرده‏ى آهنین» استفاده مى‏کرد. هدف از انتشار این مجموعه، بدون قائل بودن به «تئورى توطئه»، بازگویى خشونت‏ها و سایر ویژگى‏هاى غیرانسانىِ نظام سرمایه‏دارى است که با بهره‏گیرى از رسانه‏هایش‏ مى‏کوشد زشتى‏ها و دروغ‏هایش را، اگر نه در «پشت پرده‏اى آهنین»، که «پشت پرده‏اى مخملین» پنهان کند و ظاهرى زیبا و فریبنده را به‏نمایش گذارد.

دى ‏ماه ۱۳۸۷
مهرداد (خلیل) شهابى – میرمحمود نبوى

پیش‏گفتار نویسنده
جنایتکاران اقتصادى(۱۱) افرادى حرفه‏اى‏اند که کلاه کشورهاى مختلف را در سراسر جهان در ارقام نجومى تریلیون دلارى برمى‏دارند. آنان‏وجوه مالى «بانک جهانى»، «آژانس ایالات متحده براى توسعه‏ى جهانى»(۱۲) و سازمان‏هاى خیریه را به صندوق شرکت‏هاى بزرگ و جیبِ ‏ثروتمندانى که منابع طبیعى کره‏ى زمین را در اختیار دارند سرازیر مى‏کنند. ابزار این جنایتکاران عبارت است از: گزارش‏هاى مالى مجعول، انتخابات ساختگى، تشویق‏هاى مالى، اخاذى، سکس، و قتل. آنان بازیگران همان بازى قدیمى امپراتورى هستند که در حال حاضر و در این‏ روزگارِ جهانى‏سازى، ابعاد جدید و وحشتناکى به خود گرفته است.
«من این را باید بدانم که یک جنایتکار اقتصادى بودم.»
عبارات فوق را در آغاز کتابى تحت عنوان «وجدان یک جنایتکار اقتصادى» در سال ۱۹۸۲ نوشتم. کتاب فوق به رؤساى جمهور دو کشورى تقدیم شد که مشتریان من بودند و ضمن نزدیکى عاطفى با آنان، احترام زیادى برایشان قائل بودم – خائیمه رولدوس(۱۳) رئیس‏جمهور اکوادر و عُمَر توریخوس(۱۴) رئیس جمهور پاناما. هردو به‏تازگى در سانحه‏ى سقوط هواپیما و بالگرد فوت کرده بودند. مرگ‏آنان تصادفى نبود. آنان به‏علت جبهه گرفتن در مقابل ائتلافِ بنگاه‏هاى اقتصادى، دولت ایالات متحده آمریکا و رؤساى بانک‏ها که هدفى جزسلطه‏ى «امپراتورى جهانى» نداشت، به قتل رسیدند.
ما – جنایتکاران اقتصادى – موفق نشدیم آنها را به راه بیاوریم. در اینجا بود که نوع دیگرى از جنایتکاران، یعنى «شغال‏ها»ى سازمان «سیا» (CIA) که همیشه پشت سر ما بودند، وارد گود شدند.
در آن سال ترغیب شدم که دست از نگارش آن کتاب بردارم. طى بیست سال، بعد از چهار بار تلاش دیگر، شروع به نگارش آن کردم ولى‏ هربار وقایع جهانى روز تصمیم مرا تحت تأثیر قرار مى‏داد: حمله‏ى آمریکا به پاناما در ۱۹۸۹، جنگ اول خلیج (فارس)، سومالى، ظهور اسامه بن لادن. در کنار این وقایع، تهدید و رشوه نیز به کار گرفته مى‏شد که همیشه مرا به توقف نگارش کتاب سوق مى‏داد.
در سال ۲۰۰۳، یکى از ناشران بزرگ بین‏المللى پیش‏نویس کتابى را که حالا «اعترافات یک جنایتکار اقتصادى» نام دارد، خواند و آن را «ماجراى میخکوب ‏کننده‏اى که باید بازگو شود» توصیف کرد، لیکن با اندوه لبخندى زد، سرى تکان داد و افزود که چون ممکن است با اعتراض اعضاى هیأت مدیره در ستاد بین‏المللى شرکت مواجه شود، نمى‏تواند ریسک انتشار کتاب را بپذیرد. او توصیه کرد که کتاب را در قالبِ یک داستان بازنویسى کنم: «ما مى‏توانیم شما را در قالبِ یک داستان‏نویس همچون جان لوکار یا گراهام گرین در بازار مطرح کنیم.»
ولى این داستان نیست، ماجراى واقعى زندگى من است.
سپس ناشرى شجاع‏تر، که به انتشاراتى‏هاى بزرگ بین‏المللى وابسته نبود، موافقت کرد که در بازگو کردن این ماجرا به من کمک کند. این‏ماجرا باید بازگو شود. ما در زمانى زندگى مى‏کنیم که شاخصه‏ى آن بحران‏هاى شدید و فرصت‏هاى فوق‏العاده است. ماجراى این جنایتکار اقتصادى عمدتاً شرح اینست که چگونه جهان دچار این وضع شده است، وضعیتى که ظاهراً تغییر نیافتنى است. این ماجرا باید بازگو شود، چون با تحلیل و درک اشتباهات گذشته مى‏توانیم از فرصت‏هاى آتى بهره‏مند شویم؛ چون ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد و نیز جنگ دوم عراق؛ چون‏ علاوه بر کشته شدن سه هزار نفر به‏دست تروریست‏ها در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، هر روز بیست وچهار هزار نفر نیز از گرسنگى و معضلات ‏ناشى از آن جان مى‏دهند.
آرى! هر روز بیست و چهار هزار نفر مى‏میرند زیرا قادر به تهیه حداقل غذاىِ مورد نیاز براى زنده ماندن نیستند.(۱) از همه مهم‏تر، این‏ ماجرا باید بازگو شود؛ چون که امروز، براى اولین‏بار در تاریخ بشرى، یک ملت توانایى، پول و قدرت تغییر این امر را دارد. آن ملت ملتى‏است که من در آن به دنیا آمدم و به‏عنوان جنایتکار اقتصادى به آن خدمت کردم: ایالات متحده‏ى آمریکا. اما، چه چیز سرانجام مرا متقاعد کردکه تهدیدها و رشوه‏ها را نادیده بگیرم؟
پاسخ کوتاهم این است که تنها فرزندم، جسیکا پس از فراغت از تحصیلات دانشگاهى، مستقلاً وارد عرصه کار شد. اخیراً وقتى به او گفتم‏ که قصد انتشارِ این کتاب را دارم ولى مى‏ترسم، در جواب گفت: «بابا، نگران نباش، اگر تو را گرفتند، من از همان جا ادامه خواهم داد. مابه‏خاطر بچه‏ها و نوه‏هایمان (نوه‏اى که امیدوارم روزى به تو بدهم) باید این کار را بکنیم.»
این پاسخى کوتاه به این پرسش است.
پاسخ طولانى‏تر برمى‏گردد به تعهدم به کشورى که در آن رشد یافتم و عشق به آرمان‏هایى که نیاکان بنیان‏گذار کشورمان اعلام داشتند، به‏ تعهد ژرفم به جمهورى آمریکا که امروزه «زندگى، آزادى و خوشبختى» را براى همه و همه‏جا وعده مى‏دهد، و سرانجام به تصمیم‏ام بعد از۱۱ سپتامبر مبنى بر اینکه دیگر دست روى دست نگذارم تا جنایتکاران اقتصادى آن جمهورى را به یک «امپراتورى جهانى» تبدیل کنند. این‏ استخوان‏بندىِ پاسخ طولانى من است. در بخش‏هاى آتى، گوشت و خون هم به آن افزوده مى‏شود و جان مى‏گیرد.
این ماجرایى واقعى است و من در لحظه لحظه‏ى آن زیسته‏ام. صحنه‏ها، مردم، مکالمات و احساساتى که شرح مى‏دهم، همه و همه جزءِزندگى من بوده‏اند. این ماجراى شخصى در چهارچوب بزرگ‏ترى از وقایع جهانى و تاریخى اتفاق افتاده است، وقایعى که تاریخ‏ساز بوده‏اند و ما را به جایى رسانیده‏اند که در حال حاضر در آن هستیم و شاکله‏ى بنیادهاى زندگى بچه‏هایمان خواهد بود. من تمام سعى خود را به کاربسته‏ام تا به‏دقت این تجربیات و مکالمات را ارائه بدهم و معرفى کنم. در این کتاب از وقایع تاریخى، مکالمات، اسناد منتشره، یادداشت‏ها و خاطرات خود و دیگران، پنج دست‏نویسِ کتاب که در گذشته نگاشته‏ام، و دیدگاه‏هاى دیگر نویسندگان که اخیراً انتشار یافته و حاوى ‏اطلاعاتى است که در گذشته جزءِ اطلاعات طبقه‏بندى شده بوده و در دسترس نبوده است، استفاده کرده‏ام. در انتهاى کتاب، منابع اطلاعاتى‏فوق ارائه مى‏شود تا خواننده‏ى علاقه‏مند بتواند این موضوعات را با جزئیات و عمق بیشترى پیگیرى کند.
ناشر کتاب از من مى‏پرسید: آیا واقعاً شماها خودتان را «جنایتکار اقتصادى» خطاب مى‏کردید؟ من در پاسخ به او اطمینان دادم که بله،گرچه فقط حروف اول این دو واژه (ج. ا.) را به کار مى‏بردیم. درواقع، در یکى از روزهاى سال ۱۹۷۱، زمانى که با مربى‏ام کلودین شروع به‏کار کردم، او به من گفت: «مأموریت من این است که از تو یک جنایتکار اقتصادى بسازم. هیچ کسى حتى همسرت نباید از این موضوع مطلع‏ شود.» بعد خیلى جدى اضافه کرد: «به‏محض اینکه در آن عرصه پاگذارى، دیگر هرگز راه گریزى نخواهى داشت.»
بعد از آن روز، به‏ندرت نام کامل «جنایتکار اقتصادى» را به کار مى‏برد بلکه صرفاً از حروف اول(۱۵) (ج – ا) استفاده مى‏کرد. کلودین نمونه‏ و الگویى بارز از حرفه‏اى بود که من بدان داخل شده بودم. کلودین هم زیبا بود و هم باهوش و بسیار تأثیرگذار. به نقاط ضعف من خوب‏ آشنایى داشت و از آنها به‏نفع خود خوب استفاده مى‏کرد. شغل او و نحوه‏ى اجراى آن بیانگر پیچیدگى افرادى است که در پشت این نظام‏ عمل مى‏کردند.
او در بیان آنچه از من انتظار مى‏رفت انجام دهم هیچ‏گونه ملاحظه‏اى نداشت. مى‏گفت: شغل تو «تشویق رهبران جهان به پیوستن به‏شبکه‏ى گسترده‏اى است که از منافع تجارى ایالات متحده حمایت مى‏کند. در نهایت، چنین رهبرانى در تارِ تنیده ‏شده‏ى بدهکارى‏اى به دام ‏مى‏افتند که وفادارى آنان را به نظام تضمین مى‏کند. در جهت ارضاى نیازهاى نظامى، اقتصادى و سیاسى خود، هر موقع دلمان خواست به آن‏رهبران رجوع مى‏کنیم. در عوض آنان با ایجاد شهرک‏هاى صنعتى، نیروگاه‏هاى تولید برق و فرودگاه، موقعیت سیاسى خود را در میان‏ ملت‏شان حفظ و تحکیم مى‏کنند. ضمن آنکه از قِبَل آن، صاحبان شرکت‏هاى مهندسى و ساختمانى آمریکا به‏طور شگفت‏انگیزى ثروتمند مى‏شوند.»
امروزه، ما نتایج این نظام را مى‏بینیم، نظامى که این‏طور دیوانه‏وار و لجام‏گسیخته عمل مى‏کند. مدیران شرکت‏هاى بسیار آبرومند انسان‏هارا با مزد بخور و نمیر در شرایط غیرانسانىِ کارگاه‏هاى زیرپله‏اى به بیگارى مى‏گیرند.
شرکت‏هاى نفتى گستاخانه با ریختن سموم کشنده در رودخانه‏ها و جنگل‏ها، آگاهانه دست به کشتار انسان‏ها، حیوانات و گیاهان مى‏زنند و اقدام به نسل‏کشى در میان فرهنگ‏هاى قدیمى مى‏کنند. صنایع دارویى از ارائه‏ى دارویى نجات‏بخش به میلیون‏ها آفریقایىِ مبتلا به مرض‏ایدز دریغ مى‏ورزند. دوازده میلیون خانوار در همین آمریکاى ما همیشه نگران وعده‏ى بعدى غذاى خود هستند.(۲)
صنعت انرژىْ شاهکار «انرون»(۱۶) را خلق مى‏کند. صنعت حسابرسى هم شاهکار دیگرى به‏نام «آرتور اندرسن»۲ را ارائه مى‏کند (هردوشاهکارهایى فضاحت‏بار – م). چنان که بعداً خواهیم دید، این در حالى است که نسبت درآمد یک‏پنجم جمعیت در غنى‏ترین کشورها به‏یک‏پنجم جمعیت در فقیرترین کشورها از سى به یک در سال ۱۹۶۰ به هفتاد و چهار به یک در سال ۱۹۹۵ رسیده است.(۳)
آمریکا بیش از هشتاد وهفت میلیارد دلار صرف جنگ عراق مى‏کند در حالى که طبق برآورد سازمان ملل، با نصف این رقم مى‏توان آب‏سالم، غذاى کافى، خدمات بهداشتى، دفع فاضلاب و آموزش اولیه براى تمام ساکنان کره‏ى زمین فراهم کرد.(۴)
و ما در حیرتیم که چرا تروریست‏ها به ما حمله مى‏کنند!
بعضى‏ها مسائل جارىِ ما را مربوط به توطئه‏ى سازمان‏یافته مى‏دانند. کاش به همین سادگى بود. توطئه‏گران را مى‏توان ریشه‏کن کرد و آنان‏را به کیفر رساند، لیکن سوخت موردنیاز این نظام بسیار خطرناک‏تر از توطئه است. این نظام نه‏تنها توسط باند کوچکى اداره مى‏شود بلکه باطرز فکرى هدایت مى‏شود که مثل وحى مُنزل مورد قبول واقع شده است: هرنوع رشد اقتصادى به‏نفع بشریت است و اینکه هرچه رشداقتصادى بیشتر باشد، این نفع گسترده‏تر خواهد بود. این اعتقاد یک نتیجه‏ى طبیعى به دنبال دارد: از آنانى که به افتخار گرم کردن آتش رشداقتصادى نایل مى‏شوند (یعنى سرمایه‏داران کشورهاى متروپل – م) باید تجلیل و قدردانى کرد در حالى که مردم کشورهاى «پیرامونى» بایداستثمار شوند.
البته، این تصور اشتباه محض است. در خیلى از کشورها، رشد اقتصادى به‏نفع بخش کوچکى از جمعیت تمام مى‏شود و ممکن است،به‏واقع، به بروز وضعیت دشوارى براى اکثریت بینجامد. این اعتقاد جنبى که «ناخدایان صنعت، که سکان هدایت این نظام را در دست دارند، باید از امتیازات ویژه برخوردار باشند» هرچه بیشتر به این وضع دامن مى‏زند.
این اعتقاد ریشه‏ى بسیارى از مسائل فعلى ماست و شاید هم دلیل رواج فرضیه‏هاى توطئه باشد. وقتى آدم‏ها به‏خاطر حرص زدن موردتشویق واقع مى‏شوند، حرص به یک مفسده تبدیل مى‏شود. وقتى مصرف آزمندانه‏ى منابع زمین تقدیس مى‏شود، هنگامى که به بچه‏هایمان ‏آموزش مى‏دهیم تا با مردمى که زندگى نامتوازنى را مى‏گذرانند چشم و هم‏چشمى کنند، و سرانجام وقتى ما قسمت بزرگى از جمعیت را به‏عنوان افراد مادونِ یک اقلیت نخبه تلقى مى‏کنیم، طبیعى است که به دنبال دردسر مى‏گردیم و گرفتارش هم مى‏شویم.
بنگاه‏هاى بزرگ، بانک‏ها و دولت‏ها (جمعاً، «ابرشرکت‏سالارى»(۱۷))، در فرایند پیشبرد «امپراتورى جهانى»، با به کارگیرى توان مالى وسیاسى خود مى‏خواهند اطمینان حاصل کنند که مدارس، واحدهاى تجارى، و رسانه‏هاى گروهى ما حامى سفسطه و تبعات آن خواهند بود. آنها ما را به جایى رسانده‏اند که فرهنگ جهانى به ماشین غول‏آسایى تبدیل شده است که به‏طور فزاینده‏اى نیازمند سوخت و نگهدارى وضع‏ موجود است؛ به‏طورى که نهایتاً هر چیزى را که به چشم مى‏آید مصرف مى‏کند و سرانجام چاره‏اى جز بلعیدن خود باقى نمى‏گذارد.
«ابرشرکت‏سالارى» یک توطئه نیست بلکه شاکله‏هاى آن ارزش‏ها و اهداف مشترکى دارند. یکى از مهم‏ترین وظایف «ابر شرکت‏سالارى» تداوم‏بخشى و تقویت بلاانقطاع نظام است. زندگى کسانى که این «نظام را مى‏سازند» و ساز و برگ چنین زندگى‏هایى یعنى ویلاها، کشتى‏هاى‏ تفریحى و هواپیماهاى شخصى‏شان، حاکى از شیوه‏اى از زندگانى است که مى‏گوید: مصرف کنید، و مصرف کنید و باز هم مصرف کنید. از هرفرصتى استفاده مى‏شود تا ما را متقاعد کنند که خرید کردن وظیفه‏اى اجتماعى است، و غارت زمین براى اقتصاد مفید است. همه چیز باید درخدمت ما باشد. به آدم‏هایى مثل من حقوق‏هاى گزافى پرداخت مى‏شود تا شغل کار چاق کنى نظام را بر عهده گیریم. و چنانچه احساس‏تردید و تزلزل کنیم، نوع شریرترى از جنایتکاران یعنى شغال(۱۸)ها وارد صحنه مى‏شوند. و در صورت شکست شغال‏ها، ادامه کار به ارتش و نظامیان واگذار مى‏شود.
این کتاب اعترافات مردى است که در گذشته به‏عنوان EHM، یک جنایتکار اقتصادى، عضو گروه نسبتاً کوچکى بود. اکنون افرادى که‏نقش مشابهى را ایفا مى‏کنند بسیار فراوان‏اند و عناوین زیباترى را یدک مى‏کشند؛ در راهروهاى مونسانتو، جنرال الکتریک، نایک، جنرال‏موتورز، وال مارت(۱۹) و تقریباً در تمام بنگاه‏هاى بزرگ در سراسر دنیا حضور دارند. حقیقتاً کتاب «اعترافات یک جنایتکار اقتصادى» زندگى‏من و همه‏ى آنهاست.
در عین حال، این ماجراى زندگى شما هم هست؛ ماجراى دنیاى شما و من و اولین امپراتورى واقعى جهانى. تاریخ به ما مى‏آموزد که اگرروند امور را اصلاح نکنیم، قطعاً پایان غم‏انگیزى در انتظار خواهد بود. امپراتورى‏ها هیچ‏گاه پایدار نیستند. هرکدام از آنها به‏طور وحشتناکى‏نابود شده‏اند. آنها همان‏طور که در رقابت براى سلطه‏ى بیشتر، بسیارى از فرهنگ‏ها را نابود مى‏کنند، خودشان نمى‏توانند در درازمدت بااستثمار دیگران به خوشبختى نائل شوند.
این کتاب با نیت چاره‏جویى و بازسازى داستان زندگى‏مان نوشته شده است. وقتى ما به این امر آگاهى یافتیم که چگونه ماشینِ اقتصاداستثمارمان مى‏کند و چگونه این ماشین اشتهاى سیرى‏ناپذیرى براى منابع جهانى ایجاد کرده و، به تبع آن، به ظهور نظام‏هایى خواهد انجامیدکه بردگى را در دامن خود پرورش مى‏دهند، قطعاً دیگر آن را تحمل نخواهیم کرد. و در جهانى که اقلیتى چند در دریاى ثروت بیکران شنامى‏کنند و اکثریتى بى‏شمار در منجلاب فقر، آلودگى و خشونت غرق مى‏شوند، نقش خود را دوباره ارزیابى خواهیم کرد.
ما متعهد خواهیم شد تا مسیر »شفقت، مردم‏سالارى و عدالت اجتماعى براى همه« را در پیش گیریم. اذعان به وجود «مسئله» اولین قدم‏براى یافتن راه‏حل آن است. اعتراف به گناه آغاز رستگارى است. بگذارید این کتاب الهام‏بخش ما براى نیل به فرازهاى متعالى‏ترى از تعهدات ‏اجتماعى باشد و ما را در تحقق رؤیاى رسیدن به جامعه‏اى متوازن و شرافتمندانه هدایت کند.
بدون افراد بسیارى که زندگى مشترکى با آنان داشتم و در صفحات بعد شرح حال‏شان مى‏آید، این کتاب به نگارش در نمى‏آمد. از آنان، ازبابت دروس و تجربیاتى که از محضرشان آموخته‏ام سپاسگزارم.
بعد از این افراد، از کسانى ممنونم که تشویقم کردند که با پاى لنگ راه بیفتم و ماجرایم را باز گویم: استفن رخشافن، بیل و گین توایست،آن کمپ، آرت روفى و خیلى از کسانى که در کارگاه‏ها و سفرهاى موسوم به تغییر رویا “Dream ChangeTrips” همراهم بودند، به‏خصوص دستیارانم؛ اِو بروس، لین روبرتس – هریک، و مارى تندال و سرانجام همسر افسانه‏اى وشریک ۲۵ سال زندگى‏ام، وینى فرد، و دخترمان جسیکا.
از مردان و زنانى که اطلاعات و دیدگاه‏هاى شخصى خود را درباره‏ى بانک‏هاى چندملیتى، بنگاه‏هاى تجارى بین‏المللى و کانون‏هاى‏شبه‏سیاسى کشورهاى مختلف به من دادند سپاسگزارم. امتنان ویژه به میش بن على، صبرینه بلولى، خوان گابریل کاراسکو، جیمز گرانت، پل‏شو و بسیارى افراد دیگر که مایلند نامشان فاش نشود ولى مى‏دانند که کى، کى است.
وقتى پیش‏نویس کتاب تمام شد، برت کوهلر – مؤسس نشر استیون پیرسانتى – نه‏تنها با شهامت تمام مرا پذیرفت بلکه ساعات زیادى‏به‏عنوان یک ناشر مسلط به من کمک کرد تا قالب کتاب شکل گرفت. عمیق‏ترین سپاس من نثار استیون و ریچارد پرل که مرا به او معرفى‏کردند و همچنین به نوا پرون، راندى فیات، آلن جونز کریس لى، جنیفر لیس، لورى پلوشود، جنى ویلیامز که پیش‏نویس را خواند و نقد کرد،به دیوید کورتن که نه‏تنها پیش‏نویس را نقد کرد بلکه با رفع اشتباهاتم، کتاب را به سطحى از استاندارد عالى مورد نظرش ارتقا داد؛ به پل‏فدورکو، کارگزارم، به والرى بروستر طراح کتاب و به تود مانزا ویراستار و واژه‏ساز و فیلسوف فوق‏العاده.
سپاس ویژه به جیوان سیواسوبرامانیان که ویراستار اجرایى برت کوهلر است، به کن لوپف، ریک ویلسن، ماریا خشوش اگیلو، پت‏اندرسن، مارینا کوک، مایکل کرولى، روبین دونوان، کریستین فرانتس، تیفانى لى، کاترین لنگرون، دیان پلانتر و تمام کارکنان برت کوهلر، که‏ضرورت اعتلاى سطح آگاهى را تشخیص مى‏دهند و خستگى‏ناپذیر کار کردند تا این دنیا را به مکانى بهتر بدل کنند.
از کسانى که با من در شرکت مِین کار کردند ولى از نقش‏شان در کمک به یک جنایتکار اقتصادى براى شکل دادن به »امپراتورى جهانى«بى‏اطلاع بودند تشکر مى‏کنم، به‏ویژه از کسانى که براى من کار کردند و یا با آنان به سفرهاى دوردست رفتم و لحظات با ارزشى را با آنان‏گذرانده‏ام تشکر فراوان دارم. همچنین از اهود اسپرلینگ و کارکنانش در نشر «اینر ترادیشن اینترناشنال» که کتاب‏هاى قبلى‏ام راجع به‏فرهنگ‏هاى بومى و کهن را انتشار دادند و همچنین دوستان خوبم که مرا به مسیر نگارش سوق دادند سپاسگزارم.
تا ابد مدیون مردان و زنانى هستم که مرا در خانه‏هاشان در جنگل‏ها، صحراها و کوهستان‏ها در کپرهاى مقوایى‏شان در کناره‏ى رودخانه‏ى‏جاکارتا و در آلونک‏هایشان در شهرهاى بسیارى در گوشه کنار دنیا پذیرفتند و در غذا و زندگى‏شان با من سهیم شدند و بزرگ‏ترین منبع الهام‏من بودند.

جان پرکینز، اوت ۲۰۰۴

مقدمه
کیتو پایتخت کشور اکوادور، در دره‏ى کوه آتش‏فشان آنْد و در ارتفاع ۹۰۰۰ پایى از سطح دریا واقع شده است. کیتو مدت‏ها قبل از ورودکریستف‏کلمب به سرزمین آمریکا شکل گرفته است و ساکنان آن على‏رغم نزدیکى چندمایلى به خط استوا، همیشه چشم‏هایشان به قله‏هاى‏پر از برف کوه‏هاى اطراف باز مى‏شود.
شهر «شِل» یک پایگاه نظامى و پاسگاه مرزى است که از بدنه‏ى جنگل آمازون منقطع شده است تا در خدمت یک شرکت نفتى باشد که به‏همان اسم نامیده مى‏شود. این شهر در هشت هزارپایى پایین کیتو واقع است. شهرى غبارآلود که سکنه‏اش عمدتاً سربازان، کارگران نفتى وافراد بومى از قبایل شوآور و کیچوا(۲۰) هستند و به عنوان کارگر ساده و فاحشه به خدمت گرفته مى‏شوند.
براى سفر از یک شهر به شهرى دیگر باید از مسیر پُرپیچ و خمى عبور کرد. جاده هم حسابى نفس‏گیر است. بومیان مى‏گویند در این‏مسیر، آدمى ظرف یک روز با چهار فصل مواجهه مى‏شود. با وجود اینکه من بارها این راه را با ماشین طى کرده‏ام، هیچ‏وقت از مناظرتماشایى آن خسته نمى‏شوم. از یک طرف، دره‏هاى عمیق همراه با آبشارهاى متعدد و درختان آناناس که خاص منطقه است، و از طرف دیگربه‏ناگاه رودخانه پاستازا(۲۱) که سرشاخه‏ى آمازون است، مارگونه از کوه‏هاى آند سرازیر شده و در مقابلت ظاهر مى‏شود. آب رودخانه‏ى‏ پاستازا از توده‏ى یخى کوتوپاکسى(۲۲) که یکى از بلندترین آتش‏فشان‏هاى فعال دنیا است سرچشمه مى‏گیرد. این آتش‏فشان در فاصله‏ى سه‏هزارمایلى اقیانوس اطلس قرار دارد و در زمان اینکاها(۲۳) خداى مردم بوده است.
در سال ۲۰۰۳ مأموریتى را پذیرفتم که هیچ مشابهتى با مأموریت‏هاى قبلى‏ام نداشت. با ماشین سوبارو از کیتو عازم شِل شدم. امیدواربودم که جنگى را که خود به ایجادش کمک کرده بودم به پایان برسانم.
جنایتکاران اقتصادى مسئولیت خیلى چیزها را باید بپذیرند و من هم مسئول جنگى بودم که خارج از منطقه‏ى جنگ کسى از آن مطلع‏نبود. من مى‏رفتم که شوآرها(۲۴)، کیشواها(۲۵) و همسایگان‏شان آشوآرها(۲۶) و شى‏ویارها(۲۷) را ملاقات کنم. اینها قبایلى بودند که مصمم بودندبه‏قیمت جانشان جلوى شرکت‏هاى نفتى بایستند و نگذارند که خانه‏ها، خانواده‏ها و زمین‏هایشان نابود شود. براى آنان جنگ به‏معنى مرگ وزندگى بچه‏هایشان و فرهنگ‏شان بود – در حالى که براى ما، جنگ براى کسب قدرت، پول و منابع طبیعى بود. این قسمتى از تلاشى بودبراى کسب سلطه‏ى جهانى و تحقق رؤیاى چند آدم طماع، و ایجاد «امپراتورى جهانى».(۱)
ساختن «امپراتورى جهانى» هدف غایىِ تلاش جنایتکاران اقتصادى است، ما گروهى زن و مرد نخبه(۲۸) هستیم که با بهره‏گیرى ازسازمان‏هاى مالى بین‏المللى، شرایطى را فراهم مى‏کنیم که در آن سایر مللْ مطیع «ابَر شرکت‏سالارى» مى‏شوند. «ابرشرکت‏سالارى» مدیریت‏بانک‏هاى ما، اداره‏ى دولت ما و مدیریت ابرشرکت‏ها را به عهده دارد. مشابه همتاهاى ما در مافیا، جنایتکاران اقتصادى هم آدم‏هاى دست ودلبازى هستند. این دست‏ودلبازى در قالب وام براى ساختن پروژه‏هاى زیربنایى از قبیل نیروگاه‏هاى برق، بزرگراه‏ها، بنادر، فرودگاه یاشهرک‏هاى صنعتى ظاهر مى‏شود. شرط اعطاى چنین وامى این است که ضرورتاً شرکت‏هاى مهندسى و ساختمانى ایالات متحده آمریکا این ‏پروژه‏ها را بسازند. درواقع، بخش اعظم وام هیچ‏گاه از ایالات متحده خارج نمى‏شود بلکه صرفاً از بانک‏هاى واشنگتن به حساب دفاتر مهندسى در نیویورک، هوستون یا سان‏فرانسیسکو انتقال مى‏یابد.
به‏واقع تسهیلات اعطایى تقریباً بلافاصله به ابَرشرکت‏هاى عضوِ «ابر شرکت‏سالارى» (اعتباردهنده) عودت داده مى‏شود، لیکن از کشور وام‏گیرنده خواسته مى‏شود که اصل و فرع وام را تمام و کمال باز پرداخت کند. جنایتکار اقتصادىِ کاملاً موفق کسى است که چنان وام کلانى را به کشورى بقبولاند که بدهکار بعد از چند سال، مجبور به نکول و عدم پرداخت اقساط گردد. وقتى این امر به وقوع مى‏پیوندد، ما، مثل مافیا، تکه‏اى از گوشت کشور قربانى(۲۹) را مطالبه مى‏کنیم. غالباً این مطالبات شامل یک یا چند مورد از موارد زیر است:
کنترل و در اختیار گرفتن حق رأى کشور بدهکار در سازمان ملل، ایجاد پایگاه‏هاى نظامى یا دستیابى به منابع ارزشمند طبیعى از قبیل نفت‏یا »آبراه پاناما«. البته بدهکار همچنان بدهکار باقى مى‏ماند. در چنین حالتى، یک کشور دیگر به جرگه‏ى «امپراتورى جهانى» افزوده شده‏است.
در آن روز آفتابى سال ۲۰۰۳ که از کیتو به سمت شل رانندگى مى‏کردم، به یاد خاطرات اولین سفرم در سى وپنج سال قبل افتادم که پا به‏این نقطه از جهان گذاشتم. خوانده بودم که گرچه اکوادور از نظر وسعت به‏اندازه‏ى نوادا است ولى بیش از سى کوه آتش‏فشان فعال دارد، زیستگاه بیش از پانزده درصد از انواع پرندگان جهان است، و داراى هزاران نوع از گیاهان طبقه‏بندى نشده است. اکوادور سرزمین تنوع‏ فرهنگ‏ها است و تقریباً به همان تعداد که به زبان اسپانیایى تکلم مى‏کنند، افرادى نیز به زبان‏هاى بومى قدیمى صحبت مى‏کنند.
من اکوادور را جذاب و در عین حال مرموز یافتم؛ با این تفاصیل، کلماتى که آن روز به خاطرم مى‏رسید، عبارت بود از: ناب، بکر و معصوم.
تغییرات زیادى طى این سى وپنج سال رخ داده است.
در اولین سفرم در سال ۱۹۶۹، تگزاکو(۳۰) تازه نفت را در منطقه‏ى آمازون اکوادور کشف کرده بود. امروز، نفت نصف کل صادرات‏اکوادور را تشکیل مى‏دهد. با کشیدن خط لوله‏ى نفت سراسرى سلسله‏ى آند (که به‏فاصله‏ى کوتاهى بعد از اولین سفرم به آنجا ساخته شد)، بیش از نیم‏میلیون بشکه نفت به جنگل باران‏زا و شکننده نشت کرد – این رقم دوبرابر نشتىِ شرکت اکسان والدز(۲)(۳۱) است. امروز خطلوله‏ى جدیدى به‏طول سیصد مایل و به هزینه ۱/۳۰ میلیارد دلار توسط کنسرسیومى که »جنایتکاران اقتصادى« سازمان داده‏اند ساخته شده وقرار است اکوادور را به یکى از ده کشور عمده‏ى تأمین‏کننده نفت جهان براى آمریکا تبدیل کند.(۳) مناطق وسیعى از جنگل باران‏زا از بین رفته‏است، طوطى منحصر به‏ فرد دم‏دار و پلنگ خالدار از صفحه‏ى زیستى آمریکاى لاتین محو شده‏اند، سه فرهنگ بومى اکوادور به ورطه‏ى ‏نابودى کشیده شده‏اند و رودخانه‏هاى بکر و دست‏نخورده به خلاب آتش‏زا تبدیل شده‏اند.
طى همین مدت، فرهنگ‏هاى بومى شروع به دفاع و جنگیدن کردند. مثلاً در هفتم ماه مى ۲۰۰۳، گروهى از وکلاى دادگسترى ایالات‏متحده از طرف بیش از سى هزار نفر از اهالى اکوادور، مبلغى حدود یک میلیارد دلار علیه شرکت شِورون تگزاکو(۳۲) اقامه‏ى دعوا کردند.دادخواستْ مدعى است که بین سال‏هاى ۱۹۷۱ تا ۱۹۹۲ غول نفت – شورون – چهارمیلیون گالن فاضلاب سمى آلوده به نفت و فلزات‏سنگین سرطان‏زا را در گودال‏ها و یا رودخانه‏ها تخلیه کرده است. همچنین این شرکت تقریباً سیصد وپنجاه خزانه‏ى تخلیه‏ى زباله رابه‏صورت باز و بدون پوشش رها کرده است که باعث مرگ مدام مردم و جانوران مى‏شود.(۴)
بیرون از پنجره‏ى ماشین سوبارویم، ابرهاى عظیم غبارمانند از جنگل‏ها و دره‏هاى باریک و تنگ پاستازا(۳۳) تنوره مى‏کشید. پیراهنم ازعرق خیس شد و معده‏ام شروع به پیچ زدن کرد، البته نه از شدت گرماى منطقه‏ى حاره یا از پیچ و خم‏هاى جاده. نقشى که من در نابودى این‏کشور زیبا ایفا کرده بودم بر من مشهود بود و از من حق‏طلبى مى‏کرد. در اثر نقشى که من و هم‏قطارانم – جنایتکاران اقتصادى – ایفا کرده‏بودیم، اکوادور امروز در وضعیتى به‏مراتب بدتر از وضعیت قبل از ارائه‏ى معجزات نوین اقتصادى، بانکدارى و مهندسى قرار دارد. از سال۱۹۷۰ به بعد، در دوره‏اى که، با حُسن تعبیر، از آن به عنوان دوره‏ى «شکوفایى نفتى»(۳۴) یاد مى‏شود، سطح رسمى فقر از پنجاه درصد به‏هفتاد درصد، بیکارى یا بیکارى ناقص از پانزده درصد به هفتاد درصد و بدهى عمومى از دویست و چهل میلیون دلار به شانزده میلیارد دلارافزایش یافته است. با وجود این، سهم فقیرترین اقشار جمعیت از منابع ملى از بیست درصد به شش درصد کاهش یافته است.(۵)
اکوادور متأسفانه یک استثنا نیست. تقریباً تمام کشورهایى که ما – جنایتکاران اقتصادى – آنها را زیر پوشش »امپراتورى جهانى« قراردادیم، به سرنوشت مشابهى دچار شدند.(۶) بدهى کشورهاى در حال توسعه به بیش از ۲/۵ تریلیون دلار رسیده است. از ۲۰۰۴ به بعد،هزینه‏ى مالى (بهره) این بدهى بالغ بر سیصد وهفتاد و پنج میلیارد دلار در سال خواهد بود. این رقم از کل مبالغى که کشورهاى در حال‏توسعه صرف بهداشت و آموزش و پرورش خود مى‏کنند بیشتر است. به عبارت دیگر، این رقم بیست برابر کل کمک‏هاى خارجى است که‏کشورهاى در حال توسعه سالانه دریافت مى‏کنند.
فزون بر نیمى از مردم دنیا با روزى دو دلار زندگى مى‏کنند. این میزان تقریباً همان مبلغى است که در سال‏هاى اولیه‏ى دهه‏ى ۱۹۷۰دریافت مى‏کردند. با وجود این، یک‏درصد از خانوارهاى جهان سوم مالک هفتاد تا نود درصد تمام ثروت‏هاى مالى خصوصى و مستغلات‏کشور خود هستند. عدد دقیق و واقعى بستگى به کشور خاص دارد.(۷)
سرعت اتومبیل سوبارو را در خیابان‏هاى پیچ و واپیچ شهر تفریحى «بانوس»(۳۵) که حمام‏هاى آب گرمش مشهور است کم کردم. جریان ‏زیرزمینى آب گرم از کوه آتش‏فشان بسیار فعال «تانگوراگوا»(۳۶) سرچشمه مى‏گیرد. بچه‏ها کنار اتومبیل ما مى‏دویدند، دست تکان مى‏دادند وسعى مى‏کردند به ما آدامسى یا کلوچه‏اى بفروشند. شهر بانوس را هم پشت سر گذاشتیم. ماشین سوبارو سرعت گرفت و به‏ناگاه از بهشت ومنظره‏ى خیره‏کننده خارج شدیم و وارد دوزخى شبیه به «جهنم دانته»(۳۷) شدیم.
ناگهان غول بى‏شاخ و دمى مثل یک ماموت خاکسترى‏رنگ از وسط رودخانه سر برکشید. دیوارى بتونى که آب از آن چکه مى‏کرد، اصلاًبا آن فضا و منظره جور نبود و بسیار غیرطبیعى و نامناسب مى‏نمود. از دیدن آن چندان شگفت‏زده نشدم. از قبل مى‏دانستم که در کمینم نشسته‏است. بارها با آن مواجه شده بودم و در گذشته به‏عنوان نمادى از دستاوردهاى جنایتکاران اقتصادى، از آن به نیکى یاد کرده بودم؛ با این‏تفاصیل بدنم مورمور شد.
این دیوار زشت و نامتجانس سدى بود که بر روى جریان خروشان رودخانه‏ى پاستازا ساخته شده بود. آب آن از طریق تونل‏هاى عظیمى‏که به کوه‏هاى اطراف نقب‏زده بودند، منحرف مى‏شد. سدّ انرژى آب را به نیروى برق تبدیل مى‏کرد. این پروژه‏ى ۱۵۶ مگاواتى برق – آبى‏آگویان(۳۸) است. برقِ حاصلهْ سوخت مورد استفاده‏ى صنایعى است که تعداد انگشت‏شمارى از خانواده‏هاى اکوادورى را ثروتمند مى‏کند،ضمن آنکه منشأ رنج‏هاى ناگفته‏ى تعداد بى‏شمارى از کشاورزان و افراد بومى است که در کناره‏ى رودخانه زندگى مى‏کنند. این پروژه‏ى برق -آبى یکى از پروژه‏هاى بى‏شمارى است که به کوشش من و سایر جنایتکاران اقتصادى ایجاد شده است. وجود چنین پروژه‏هایى نشان ازعضویت اکوادور در »امپراتورى جهانى« دارد و علت اعلان جنگ قبایل شوآرز(۳۹) و کیش‏واز(۴۰) و همسایگان‏شان علیه شرکت‏هاى نفتى ما است.
به دلیل ایجاد چنین پروژه‏هاى خرابکارانه‏اى، اکوادور اکنون غرق در بدهى خارجى است و باید سهم زیادى از بودجه‏ى ملى‏اش را، به‏جاى کمک به میلیون‏ها شهروند که رسماً به‏عنوان فقیر محض طبقه‏بندى شده‏اند، به بازپرداخت این بدهى اختصاص دهد. براى اکوادور، تنهاراه پرداخت تعهدات خارجى فروش جنگل‏هاى باران‏زاى خود به شرکت‏هاى نفتى است.
واقع امر این است که از دلایل توجه جنایتکاران اقتصادى به اکوادور، در وهله‏ى اول، وجود دریایى از نفت در زیر منطقه‏ى آمازون‏اکوادور است که گفته مى‏شود همسنگِ مناطق نفتى(۸) خاورمیانه است. »امپراتورى جهانى« سهم گوشت قربانى خود را به‏شکل امتیازات‏نفتى از اکوادور مطالبه مى‏کند.
بعد از یازده سپتامبر ۲۰۰۱ که واشنگتن نگران قطع جریان نفت از خاورمیانه شد، این مطالبات به‏خصوص خیلى ضرورت پیدا کرد.وراى اینها، ونزوئلا – سومین کشور تأمین‏کننده‏ى نفت ما (آمریکا) – اخیراً رئیس‏جمهورى مردمى به‏نام هوگو چاوز انتخاب کرده که علیه‏آنچه امپریالیسم آمریکا مى‏نامد موضعى خیلى قوى اتخاذ کرده است. او آمریکا را تهدید به قطع فروش نفت کرده است. جنایتکاران اقتصادى‏در عراق و ونزوئلا شکست خوردند ولى در اکوادور موفق شدند و حالا تمام ثروت آن را مى‏دوشند.
اکوادور یکى از کشورهاى نمونه در سرتاسر دنیاست که جنایتکاران اقتصادى، گَله‏وار، آن را به حصار اقتصادى – سیاسى رانده‏اند. به ازاى‏هر صد دلار نفت خام خروجى از جنگل‏هاى باران‏زاى اکوادور، شرکت‏هاى نفتى هفتاد و پنج دلار دریافت مى‏کنند. از بیست وپنج دلارباقى‏مانده، سه‏چهارم آن باید بابت بازپرداخت بدهى خارجى صرف شود. آنچه باقى مى‏ماند عمدتاً هزینه‏هاى نظامى و دولتى را پوشش‏مى‏دهد و صرفاً حدود ۲/۵ دلار براى بهداشت، آموزش و پرورش و برنامه‏ى کمک به فقرا باقى مى‏ماند.(۹) نتیجه آنکه از هر صددلار ارزش‏نفت خامى که از آمازون به تاراج مى‏رود، کمتر از سه دلار به مردمى مى‏رسد که بیشترین نیاز را دارند؛ مردمى که بیشترین آسیب را از احداث‏سدها، حفارى‏ها و خطوط لوله‏ى نفتى دیده‏اند و از فقدان مواد غذایى و آب آشامیدنى در حال مرگ هستند.
میلیون‏ها نفر در اکوادور و میلیاردها نفر در روى کره زمین همگى تروریست‏هاى بالقوه هستند. نه به خاطر اینکه به کمونیسم یا آنارشیسم‏اعتقاد دارند یا بدسگال‏اند، بلکه صرفاً مستأصل و عاجزند. به یاد مى‏آورم که آمریکایى‏ها، خود، در دهه‏ى ۱۷۷۰ علیه انگلستان و مردم‏آمریکاى لاتین در اوایل دهه ۱۸۰۰ علیه اسپانیا به پا خاستند. با نگاه به اکوادور – و همان‏گونه که اغلب در جاهاى مختلف از خودم پرسیده‏ام- از خود مى‏پرسم که کى این مردم دست به مبارزه مى‏زنند؟
فریبکارى‏هاى این امپراتورى نوین چهره‏ى یوزباشى‏هاى روم، فاتحان اسپانیایى و قدرت‏هاى استعمارى اروپایى قرون هجده و نوزده راسفید کرده است. ما جنایتکاران اقتصادى فریبکاریم. از تاریخ مى‏آموزیم؛ امروزه قداره به خود نمى‏بندیم. زره یا لباسى که ما را از دیگران‏متمایز کند بر تن نمى‏کنیم. در کشورهایى مثل اکوادور، نیجریه و اندونزى لباسمان شبیه لباس آموزگاران دبستان یا مغازه‏داران است. درواشنگتن و پاریس، همچون دیوانسالاران یا بانکداران به نظر مى‏آییم. ظاهرى عادى و متواضع داریم. از کارگاه پروژه‏ها بازدید مى‏کنیم و درروستاهاى فقرزده به‏طور عادى قدم مى‏زنیم. از ایثار دم مى‏زنیم، با روزنامه‏هاى محلى درباره‏ى کارهاى بشردوستانه‏اى که انجام مى‏دهیم گفت‏وگو مى‏کنیم. میزهاى کنفرانس کمیته‏هاى دولتى را با جداول و اوراق پیش‏بینى هایمان مى‏پوشانیم. در زمینه‏ى معجزات اقتصاد کلان دردانشکده مدیریت بازرگانى هاروارد سخنرانى مى‏کنیم. ما بدون اِعمال هیچ‏گونه فشارى مطرح هستیم یا، دست‏کم، تصویرى که از خود ارائه‏مى‏دهیم این‏طور است و لذا پذیرفته مى‏شویم. نظام این‏طورى کار مى‏کند. ما به‏ندرت به کار غیرقانونى متوسل مى‏شویم. از آنجا که زیرساخت‏نظام بر دوز و کلک استوار است، لذا نظامْ مشروع به نظر مى‏رسد.
به هرحال، این اظهارنامه‏ى مبسوطى است. اگر ما (جنایتکاران اقتصادى) شکست بخوریم، جانور شیطان‏صفت‏تر دیگرى وارد گودمى‏شود. ما جنایتکاران اقتصادى آنها را شغال مى‏نامیم، کسانى که مستقیماً ریشه در میراث امپراتورى‏هاى اولیه دارند. آنان همیشه حضوردارند و در سایه به کمین نشسته‏اند. هنگامى که ظاهر مى‏شوند، سران دولت یا سرنگون مى‏شوند و یا در »حوادث«(۱۰) کذایىِ‏خشونت‏آمیزى کشته مى‏شوند. اگر شغال‏ها هم تصادفاً شکست خوردند، همان‏طور که در افغانستان و عراق چنین شد، آن‏گاه روش‏هاى‏قدیمى به کار گرفته مى‏شود. هنگامى که شغال‏ها شکست مى‏خورند، جوانان آمریکایى را براى کشتن و کشته شدن به صحنه مى‏کشانند.
همان‏طور که از کنار آن غول بى‏شاخ و دم، دیوار زشت ماموت‏گونه‏ى بتونى خاکسترى‏رنگ که از وسط رودخانه سر برآورده بود،مى‏گذشتم، کاملاً از عرقى که لباس‏هایم را خیس کرده بود و پیچشى که در شکمم افتاده بود آگاه بودم. در سرازیرى به سمت جنگل مى‏راندم‏تا مردم بومى را که مصمم بودند تا آخرین نفرشان براى شکست این امپراتورى بجنگند ملاقات کنم. از اینکه امپراتورى به‏کمک من ایجادشده بود، سراپایم غرق احساس گناه بود.
از خود مى‏پرسیدم: چگونه پسربچه‏اى سر به زیر از منطقه‏ى روستایى نیوهمپشایر(۴۱) وارد چنین کثافت‏کارى مى‏شود؟

زیرنویس

____________________________________________
۱) یادداشت‏هاى ۷ و ۸ مترجمان («بانک جهانى و صندوق بین‏المللى پول»، ص ۳۸۰ و «سونامى‏اى از نوع دیگر»، ص ۳۹۲).
۲) یادداشت ۱۲ مترجمان («پروژه قرن جدید آمریکایى»، ص ۴۱۳) به طرح «نومحافظه‏کاران» براى گسترش و تسلط هرچه بیش‏تر این امپراتورى‏مى‏پردازد.
۳) World Social Forum، اجلاس ژانویه‏ى ۲۰۰۵، پورتو آلگره‏ى برزیل.
۴) کنایه به استفاده از اصطلاحِ «محور شرارت» در مورد ایران، کره‏ى شمالى و عراق توسط جرج بوش.
۵) یادداشت۱۴ مترجمان («اقتصاد جنگ طبقاتى در آمریکا»، ص ۴۰۶).
۶) هرچند که، به‏قول «جان پیلجرِ» استرالیایى (روزنامه‏نگار برجسته‏ى مستقلِ مقیم انگلستان و «عنصر نامطلوب» در ایالات متحده‏ى آمریکا)، «جنگ،خود، تروریسم است.» م.ک. به جلد ۳ از مجموعه «پشت پرده مخملین»: کتاب «اربابان جدید جهان» نوشته جان پیلجر، نشر اختران
۷) در سال ۲۰۰۴، «دفتر هماهنگ‏کننده‏ى بازسازى و تثبیت» به همین منظور، توسط «کاخ سفید» ایجاد شد: «یادداشت شماره ۹ مترجمان: ظهورسرمایه‏دارىِ فاجعه»، ص ۳۷۹٫
۸) این رکن چهارم دموکراسى.
۹) مراجعه کنید به «یادداشت شماره ۱۳ مترجمان: رسانه‏هاى جمعى در کنترل و تملک انحصارى ابرشرکت‏ها»، ص ۳۹۹٫
۱۰) کتاب «تراشه‏هاى جاسوسى: طرح شرکت‏هاى بزرگ و دولت براى ردیابىِ هر حرکت شهروندان از طریق فرکانس‏هاى رادیویى» تألیف خانم لیزمک‏اینتایر.
۱۱) EHMs = Economic Hit Men
۱۲) US Agency for Intl Development
۱۳) Jaime Roldos
۱۴) Omar Torrijos
۱۵) EHMS
۱۶) و ۲٫ Enron و Anderson؛ نگاه کنید به «یادداشت شماره‏ى ۱ مترجمان: ابرشرکت انرون و جرج‏بوش»، ص ۳۵۹٫
۱۷) Corporatocracy
۱۸) C.I.A. Jackals عمّال ترور فیزیکى سازمان سیا – م.
۱۹) Monsanto, General Electrics, Nike, General Motors, Wal Mart بنگاه‏هاى بزرگ آمریکایى.
۲۰) Kichwa, Shuar
۲۱) Pastaza
۲۲) Cotopaxi
۲۳) Incas = مردم اصلى پرو قبل از ورود اسپانیایى‏ها.
۲۴) Shuar
۲۵) Kishwa
۲۶) Ashuar
۲۷) Shiwiar
۲۸) Elite
۲۹) اشاره به نمایشنامه‏ى «تاجر ونیزى» اثر شکسپیر که در آن، پس از ناتوانىِ بدهکار در بازپرداخت به موقعِ وام و بهره‏ى سنگینِ آن، رباخوار، طبق قرارداد،خواهان بریدن نیم‏کیلو گوشت از بدن بدهکار مى‏شود. در صحنه‏ى سوم از پرده‏ى اولِ این نمایشنامه، شایلاک رباخوار به آنتونیو (ضامن وام گیرنده) مى‏گوید»به عنوان تفنن، این نکته را جزء شرایط قرارداد بنویسید که اگر نتوانید در فلان روز و فلان محل، از عهده‏ى تأدیه‏ى دین خود برآیید، این جریمه تعلق گیرد که‏ مقدارِ نیم‏کیلو از گوشت نازنین شما از هر قسمتى از بدن شما که من مایل باشم، بریده شود. نمایشنامه‏ى «تاجر ونیزى»، اثر شکسپیر، ترجمه‏ى دکتر علاءالدین پازارگادى، انتشارات سروش (و قبلاً «بنگاه ترجمه و نشر کتاب») – م.
۳۰) Texaco
۳۱) Exxon Valdez
۳۲) Chevron Texaco
۳۳) Pastaza
۳۴) Oil Boom
۳۵) Banos
۳۶) Tungurahgua
۳۷) کنایه به «جهنم» در کتاب «کمدى الهى» اثر دانته، نویسنده‏ى ایتالیایى – م.
۳۸) Agoyan
۳۹) Shuars
۴۰) Kichwas
۴۱) New Hampshire

روایتی درونی از چگونگی تبدیل آمریکا از یک جمهوری احترام برانگیز به یک امپراتوری مخوف
جان پرکینز می نویسد: جنایتکاران اقتصادی حرفه‌ای‌هایی با حقوق بالا هستند که از کشورهای اطراف و اکناف جهان هزارها میلیارد دلار کلاهبرداری می‌کنند. ابزار آنان گزارش‌های مالی متقلبانه، دستکاری در نتایج انتخابات، متوسل شدن به ارتشا و ارضای غرایز افراد، خشونت و تهدید، و ارتکاب به قتل است.
جان پرکینز به خوبی نسبت به این امور آگاهی دارد زیرا خود یک جنایکار اقتصادی و کارش این بود که کشورهای دارای اهمیت راهبردی برای آمریکا از اندونزی در شرق گرفته تا پاناما در غرب را متقاعد کند که برای توسعه زیر ساخت‌های کشورشان وام‌های کلان اخذ کنند. علاوه بر این، پرکینز باید اطمینان می‌یافت که دولت‌های مزبور این پروژه‌های بسیار سودآور را به شرکت‌های بزرگ آمریکایی واگذار کنند….
بمبی است نوشتاری! از آن موارد استثنایی که فردی عمیقا دخیل در ساختار امپریالیستی دولتی / ابر شرکتی آمریکا گام پیش گذاشته تا، با بیانی صریح، کارکرد درونی این ساختار را آشکار سازد.

جان ای مک استاد دانشگاه هاروارد و برنده‌ی جایزه پولیترز

تحریک کننده، مخل آرامش درونی و موفق به سان نهیبی هشدار دهنده، زیرا که برای خواننده از ارزیابی نقش شخصی خود راه گریزی باقی نمی‌گذارد. از این روست که این کتاب انگیزه‌ای برای تغییر فراهم می‌آورد.

آر. پل شاو، سابقا اقتصاددان ارشد، و اکنون مشاور طرح‌ها در گروه توسعه انسانی انسیتوی بانک جهانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *