کتاب : اعترافات یک جنایتکار اقتصادی
افشاگریهایی در باب ترفندهای ایالات متحدهی آمریکا در اقتصاد جهانی
نوشته ی
جان پرکینز
ترجمه ی
مهرداد (خلیل) شهابی میرمحمود نبوی
ویراستهی
حمید محوی (گاهنامهی هنر و مبارزه)
دانلود
Eeteraafaat__Jenaayatkaar_Eghtessaadi
مترجم
نوبت چاپ
مشخصات
قیمت
شابک
موضوع
: میر محمود نبوی – مهرداد (خلیل) شهابی
: دوم – ۱۳۸۸
: قطع رقعی – شومیز – ۴۲۴ صفحه
: ۶۲۰۰۰ ریال
: ۹۷۸۹۶۴۷۵۱۴۹۴۱
: اقتصاد
فهرست مطالب
پیشگفتار مترجمان
پیشگفتار نویسنده
مقدمه
پارهى اول: ۱۹۶۳-۱۹۷۱
فصل ۱: یک جنایتکار اقتصادى متولد مىشود
فصل ۲: هرگز راه گریزى نخواهى داشت
فصل ۳: اندونزى: درسهایى براى یک جنایتکار اقتصادى
فصل ۴: نجات کشورى از کمونیسم
فصل ۵: فروش وجدان
پارهى دوم: ۱۹۷۱-۱۹۷۵
فصل ۶: نقش من بهعنوان یک مفتش عقاید
فصل ۷: تمدن در بوتهى آزمایش
فصل ۸: نگاهى متفاوت به مسیح
فصل ۹: فرصتى پایدار تا آخر عمر
فصل ۱۰: رئیس جمهور پاناما: یک قهرمان
فصل ۱۱: دزدان دریایى در منطقهى آبراه
فصل ۱۲: سربازان و روسپىها
فصل ۱۳: گفت وگو با ژنرال
فصل ۱۴: ورود به دورانى نو ولى بدشگون در تاریخ اقتصاد
فصل ۱۵: پولشویى عربستان سعودى
فصل ۱۶: دلالى محبت و تأمین مالى اسامه بن لادن
پارهى سوم: ۱۹۷۵-۱۹۸۱
فصل ۱۷: مذاکرات »آبراه پاناما« و گراهام گرین
فصل ۱۸: شاهنشاه ایران
فصل ۱۹: اعترافات شخصى که شکنجه شده بود
فصل ۲۰: سقوط شاه
فصل ۲۱: کلمبیا: تاج دروازهى آمریکاى لاتین
فصل ۲۲: «جمهورى آمریکایى» در تقابل با «امپراتورى جهانى»
فصل ۲۳: معرفىنامهى نیرنگآمیز
فصل ۲۴: رئیس جمهور اکوادور با شرکتهاى بزرگ نفتى مىستیزد
فصل ۲۵: استعفا مىدهم
پارهى چهارم: از سال ۱۹۸۱ تا امروز
فصل ۲۶: مرگ رئیس جمهور اکوادور
فصل ۲۷: پاناما – هلاکت رئیس جمهورى دیگر
فصل ۲۸: شرکت انرژىِ من، شرکت انرون، و جرج دبلیو بوش
فصل ۲۹: ماجراى رشوهگیرىِ من
فصل ۳۰: ایالت متحده به خاک پاناما تجاوز مىکند
فصل ۳۱: شکستِ جنایتکارانِ اقتصادى در عراق
فصل ۳۱: شکستِ جنایتکارانِ اقتصادى در عراق
فصل ۳۲: یازدهم سپتامبر و تبعات آن براى شخص من
فصل ۳۳: نجات ونزوئلا به دست صدام
فصل ۳۴: نگاهى دوباره به اکوادور
فصل ۳۵: دریدنِ ظاهرِ پرزرق و برق
سخن آخر
یادداشتهاى مترجمان
یادداشت شماره ۱: ابرشرکت «انرون» (Enron) و «جرجبوشِ» پسر
یادداشت شماره ۲: ابرشرکت «هالیبرتون» و دیکچنى
یادداشت شماره ۳: ابرشرکت آمریکایى «یوناتیدفروت» و سرنگونى پرزیدنت آربنز در گواتمالا
یادداشت شماره ۴: ابرشرکت «بکتل» (Bechtel)
یادداشت شماره ۵: ابرشرکت ITT و کودتا علیه پرزیدنت آلنده
یادداشت شماره ۶: کشتارهاى کوکاکولا
یادداشت شماره ۷: «بانک جهانى»، «صندوق بینالمللى پول» و کشورهاى در حال توسعه
یادداشت شماره ۸: سونامىاى از نوع دیگر
یادداشت شماره ۹: ظهور «سرمایهدارىِ فاجعه»
یادداشت شماره ۱۰: «مدرسه (آموزش نظامى) قاره آمریکا»: مرکز آموزش تروریسم، شکنجه، خشونت و آدمکشى
یادداشت شماره ۱۱: «انستیوى کارآفرینى آمریکا» (American Enterprise Institute)
یادداشت شماره ۱۲: «پروژه قرن جدید آمریکایى»
یادداشت شماره ۱۳: رسانههاى جمعى در کنترل و تملک انحصارىِ ابرشرکتها: ابزارى براى شکل دادن به افکار عمومى و دستیابى بهاجماع
یادداشت شماره ۱۴: اقتصاد جنگ طبقاتى در ایالات متحده آمریکا
فهرست منابع مؤلف
نمایهها
پیشگفتار مترجمان
آشنایى با این کتاب از طریق متن مصاحبهى تلویزیون “Democracy Now!” با نویسندهى آن، جان پرکینز، امکانپذیر شد. وى زمانى تحتامرِ «آژانس امنیت ملىِ» آمریکا مأموریت داشت قامت اقتصادىِ کشورهاى در حال توسعه را زیر بارِ وامهاى کمرشکن خم کند. با شروط تحمیلىِ «بانک جهانى» و «صندوق بینالمللى پول» براى بازپرداخت اقساط وامها، ناگزیر، خدمات اجتماعى، بهداشتى و آموزشىِ دولتهابه طبقات محروم و متوسط بهشدت محدود و ناممکن مىگردید و در این کشورها فاجعه مىآفرید.(۱) و، در صورت عدم بازپرداخت اقساطوام، امکانِ تاراجِ منابع طبیعىِ کشورهاى قربانى براى صاحبانِ منافع تجارىِ آمریکا و امکان امر و نهىهاى سیاسى و نظامى براى دولت آمریکا فراهم مىآمد.
این کتاب شرح اعترافات فردى است که، زیر فشار طاقتفرساى وجدان معذب و محکمهى انسانىِ ذهن خویش، حقایق نظامِ موجودِجهانى را برملا مىکند و به بیانِ ترفندهاى سرمایهدارىِ لگامگسیخته براى اقتدارِ روزافزون و شکلگیرى «ابرشرکتسالارى» (حاکمیتشرکتهاى بزرگ) و «امپراتورى جهانىِ»(۲) آمریکا مىپردازد؛ امپراتورىاى بدون امپراتور و تحت کنترل ابرشرکتها.
پرکینز، پس از مدتها دودلى در افشاگرى، با مشاهدهى خرابههاى برجهاى دوقلوى نیویورک دریافت که توفانى که کشورش درو مىکندحاصل بادهایى است که جنایتکارانى چون خود او، به فرمانِ رؤساى خویش در بالاترین سطوحِ حکومتى و اقتصادىِ «ایالات متحدهىابرشرکتى»، در کشورهاى در حال توسعه کاشته بودند.
پس، عجب نیست که ۸۰% مردم آمریکاى جنوبى اخیراً در ۷ کشور افرادى را با دیدگاههایى ضد سیاستهاى آمریکا به ریاستجمهورى برمىگزینند. این نشان دهندهى خشم عمیقِ آنان از استثمار شدن و اصرارِ «صندوق بینالمللى پول» و «بانک جهانى» به سرازیرکردن منابع طبیعىِ کشورشان به شرکتهاى بیگانه و سیاستهاى «سازمان تجارت جهانى» است که حق تخصیص یارانه براى حمایت ازمحصولات داخلى را براى آمریکا محفوظ ولى از کشورهاى توسعهنیافته دریغ مىدارد.
پرکینز در «تریبون جهانىِ بررسىهاى اجتماعى» (۳))WSF) مىگوید: «اگر فقط یک “امپراتورى شریر”(۴) وجود داشته باشد، ماییم (ایالات متحدهى آمریکا).» در حالى که مالکانِ این امپراتورى فقط ۱% از مردمِ آمریکا هستند(۵)، در کشورهاى فقیر روزانه پنجاه هزار نفربهسبب عدم دسترسى به غذا و داروهاى عادى جان مىدهند. وى که از WSF خواست با این «امپراتورى شریر» مبارزه پیشه کند، مىگوید: (در نظام سرمایهدارى) اقتصاد (بیش از آنکه) یک علم باشد، وسیلهى توجیهِ راههایى براى رسیدن به اهدافِ از پیش تعیینشدهى نظام است.اکنون گاهِ آن است که به پا خیزیم و فریاد سر دهیم که بدهىهاى کشورهاى توسعهنیافته غیرقانونى است و باید ابطال شود. اگر WSF فعالانه بهدنبالِ آرمانى جایگزین براى وضعِ کنونى نباشد، براى کسانى که به حاشیه رانده شده و از هر حقوقى محروم ماندهاند، تنها جایگزینِ ممکن تروریسم خواهد بود (تروریسمى که آمریکاى «ابرشرکتى» به استقبالش مىرود و آن را بهانه قرار مىدهد تا به دور باطلِ «تروریسم -جنگ»(۶) دامن زند و کشورهاى ناهمراه را به آتش و ویرانى کشد و سپس، به بهانهى «بازسازى» براى چپاول و غارتِ هرچه بیشتر، دراختیار مالکان «امپراتورى جهانى» یعنى «ابرشرکتها» قرار دهد. آرى! ۲۵ کشور در لیست انتظارِ محرمانهى آمریکا براى تهاجم قرار دارند تاسپس توسط ابرشرکتهاى آمریکایى مثلاً «بازسازى» شوند. «جهت صرفهجویى در وقت(! )»، قرارداد بسیارى از این «بازسازى»ها، حتىپیش از تهاجم آمریکا، بین پنتاگون و ابرشرکتهاى خاصى به امضا رسیده است.(۷)
با فروپاشىِ «بلوک شرق» در اوایل دههى ۱۹۹۰، غالباً از سرمایهدارىِ نولیبرالى بهعنوان یگانه راهِ دستیابى به توسعه و دموکراسى یادمىشود. زمانى در غرب، نظام نوپاىِ تولیدِ سرمایهدارى، در مقابله با نظام تولیدِ فئودالى و با هدفِ جایگزینىِ آن، باید زنجیرهاى نظامِ حاکمرا مىگسست و با تحجر، دیکتاتورى و موانعِ توسعه مبارزه مىکرد؛ باید براى دموکراسى مىجنگید و نیروهاى تولیدىِ جامعه را براى بهخدمت گرفتن، «آزاد» مىکرد. ولى آیا هنوز هم دموکراسى و آزادى مىتواند رهاورد نظام سرمایهدارى باشد؟ آیا نظام سرمایهدارى لیبرالى (یااز دهه ۸۰ به اینسو، نولیبرالى) به توسعهى مطلوب در کشورهاى توسعهنیافته و ایجاد دموکراسى در آنها انجامیده است؟ یادداشتهاى ۳، ۵ و ۶ مترجمان در انتهاى کتاب، صرفاً بهعنوان نمونه، به ذکر ۳ مورد تاریخى مىپردازد. در کشورهاى توسعهیافتهى صنعتى، چطور؟ آیا بازهم این نظام براى توسعهى دموکراسى (یا، دستکم، حفظ دموکراسىِ موجود) مبارزه مىکند؟ بدیهى است که، با افزایشِ قدرت سیاسىِابرشرکتها و حاکمیتِ نمایندگان آنان، قدرت سیاسىِ مردم کاهش مىیابد و دموکراسى هرچه بیشتر از معنا تهى خواهد شد.
چنین است که عطشِ پایاننیافتنى سرمایهدارى براى قدرت، تمامى رسانههاى(۸) بینالمللى و بزرگِ آمریکا را تا سال ۲۰۰۴ تحتمالکیت انحصارىِ ۵ ابرشرکت(۹) درآورده است که در جهت اهدافِ شرکت سالارى، از طریق این رسانهها، بر نحوه تفکرِ انسانها فرمانمىرانند، تزریق اندیشه مىکنند، به ایجاد تقاضاهاى غیرواقعى در فریبندهترین شکلها دست مىزنند و ناآگاهى را جایگزین دانایى مىکنند،زیرا «نادانىِ» جامعه تضمینکنندهى «قدرتِ» چنین حاکمانى است. اینجاست که «نادانى قدرت است!» (از شعارهاى وارونهى سهگانهى رمان«۱۹۸۴» جرج اورول) خود را در نظامِ سرمایهدارى نشان مىدهد.
اگر سرمایهدارى یگانه راهِ ممکن است، این سوآل نیز باید وسیعاً مطرح شود که «با پیش گرفتنِ راهِ سرمایهدارى، اجتناب از مهلکههاىذاتىِ آن چگونه امکانپذیر خواهد بود؟»
«جرج اورول»، در «۱۹۸۴»، تصویرى هراسناک از یک جامعهى تخیلى سوسیا لیستى به تصویر مىکشد. ولى امروزه، بهعیان، مىبینیمکه همهى هراسها از جاسوسى در زندگى شخصى مردم، استراقسمع تلفنى، ردیابى مبادلات پست الکترونیکى، ردیابىِ خرید کتابها وکتابهاى امانت گرفته شده از کتابخانهها، نصب «تراشههاى جاسوسى» روى تمام اجناس توسط شرکتهاى Procter & Gamble و ژیلت واجناسِ فروشگاههاى Wall-Mart بدون اطلاع خریدار(۱۰)، و… و… تحت نظامِ سرمایهدارىِ حاکم بر یگانه ابرقدرتِ جهان و به دستوربالاترین تصمیمگیرندگان (شخص جرجبوش و «آژانس امنیت ملى»)، صورت مىگیرد.
این هم یکى دیگر از طنزهاى تاریخ است که پیشگویى افسانهمانند و هولناکِ «اورول» دربارهى جامعهى تخیلى سوسیالیستىِ «۱۹۸۴»، بهبهترین شکلِ ممکن، واقعیتهاى هراسناکِ «امپراتورىِ جهانى»ِ سرمایهدارى را منعکس کند.
همچنین شعار وارونهى دیگرِ «۱۹۸۴» یعنى «جنگْ صلح است!»، به بهترین شکل، آتشافروزىهاى «امپراتورى جهانى» را نشان مىدهد.
یادداشتهاى شماره ۱ تا ۵ و ۱۱ مترجمان در انتهاى کتاب به روابط تنگاتنگ بین ابرشرکتها و صاحبان قدرت سیاسى در ایالاتمتحده و یادداشتهاى ۶ ، ۵ ، ۳ و ۱۰ به «دستِ دیگرِ بازار» (مشت آهنین) در کنارِ «دست نامرئىِ»اش مىپردازد.
ترجمهى این کتاب از آغاز تا پایان فصل ۲۱ توسط دوست دیرینه و ارجمندم آقاى میرمحمود نبوى و از فصل ۲۲ به بعد توسط اینجانب صورت گرفته است.
در پایان، لازم است از دوشیزه هلنا هاکوپیان که زحمت تایپ متن اصلى و یادداشتهاى مترجمان و تغییرات چندین و چندبارهى آن را باصبر و خوشرویى بر عهده داشتند تشکر کنیم. همچنین از جناب آقاى اردهالى، مدیر محترم نشر اختران، بهخاطر استقبال از چاپ این کتاب و پذیرفتن یادداشتهاى طولانى مترجمان بهرغم کمبودِ جا صمیمانه سپاسگزارى مىشود.
یادآورى: در هر فصل، مواردى که با عددى بین دو هلال شمارهگذارى شده است ارجاع به «فهرست منابعِ مؤلف» براى فصل مربوط در پایان کتاب است، در حالى که اعداد بدون هلال بالاى برخى واژهها به زیرنویسِ همان صفحه ارجاع مىدهد.
سی و یکام فروردین ۱۳۸۵
مهرداد (خلیل) شهابى سیرجانى
پیشگفتار مترجمان براى چاپ دوم
به بهانهى یادداشتى براى چاپ دوم این کتاب، فرصت را مغتنم مىبینیم تا از بازخوانى متن چاپ اول و پیشنهادهاى مبسوط و بسیار مثبت دوست فاضل و ارجمندمان، آقاى دکتر رضا شیعهیان، صمیمانه سپاسگزارى کنیم.
ضمناً، در چاپ اول، در پایانِ تعدادى از چهارده یادداشت تفصیلى مترجمان در انتهاى کتاب، وعده داده بودیم که، در آتیهى نزدیک، اطلاعات بیشترى را در زمینهى مورد بحث در کتابى تحت عنوان «پشت پردهى مخملین» ارائه کنیم. بهرغم این وعده، انتشار کتابهایى بسیار پراهمیت به زبان انگلیسى با موضوعاتى که از جهات مختلفى با مطالب «اعترافات یک جنایتکار اقتصادى» و چهارده یادداشت تکمیلى ما درانتهاى کتاب ارتباط پیدا مىکرد ما را بر آن داشت که، بدون فوت وقت، به ترجمهى آنها بپردازیم و تألیف کتاب وعده داده شده را به زمان تکمیل ترجمهى کتابهاى مزبور موکول کنیم. به این ترتیب، بهتدریج، نه یک کتاب، که مجموعهاى از ترجمهها و تألیفات تحت عنوان «پشت پردهى مخملین» انتشار خواهد یافت که کتاب حاضر جلد اول از این مجموعه به شمار مىرود. در زمان حاضر، این مجموعه مشتمل بر کتابهاى زیر است:
«پشت پردهى مخملین – جلد ۱: اعترافات یک جنایتکار اقتصادى»، نویسنده: جان پرکینز، تاریخ انتشار ۱۳۸۵٫
«پشت پردهى مخملین – جلد ۲: به من دروغ نگو: گزارشهایى تاریخساز از روزنامهنگاران کاوشگر»، بهکوشش جان پیلجر، تاریخ انتشار ۱۳۸۷٫
«پشت پردهى مخملین – جلد ۳: اربابان جدید جهان»، نویسنده: جان پیلجر، در دست انتشار.
«پشت پردهى مخملین – جلد ۴: دکترین شوک – ظهور سرمایهدارى فاجعه»، نویسنده: نائومى کلاین، در دست انتشار.
جلد پنجم این مجموعه نیز در دست ترجمه است و در فرصت دیگرى معرفى خواهد شد.
در ارتباط با نام این مجموعه، لازم به یادآورى است که کلمات «پشت پرده» به هیچوجه مبیّن «تئورى توطئه» نیست. برعکس، تمامپلیدىهایى که در این مجموعه مطرح مىشود، از دید ما، ناشى از منطق درونى و ذات نظام سرمایهدارى است. از نظامى که موتور محرکهاش «بیشینهسازىِ سود» است، جز این چیزى نمىتوان انتظار داشت. عنوان «پشت پردهى مخملین» صرفاً یک بهرهگیرىِ طنزآمیز از واژگان خودجهان سرمایهدارى است که براى توصیف نظام سوسیالیستى، از عبارت «پشت پردهى آهنین» استفاده مىکرد. هدف از انتشار این مجموعه، بدون قائل بودن به «تئورى توطئه»، بازگویى خشونتها و سایر ویژگىهاى غیرانسانىِ نظام سرمایهدارى است که با بهرهگیرى از رسانههایش مىکوشد زشتىها و دروغهایش را، اگر نه در «پشت پردهاى آهنین»، که «پشت پردهاى مخملین» پنهان کند و ظاهرى زیبا و فریبنده را بهنمایش گذارد.
دى ماه ۱۳۸۷
مهرداد (خلیل) شهابى – میرمحمود نبوى
پیشگفتار نویسنده
جنایتکاران اقتصادى(۱۱) افرادى حرفهاىاند که کلاه کشورهاى مختلف را در سراسر جهان در ارقام نجومى تریلیون دلارى برمىدارند. آنانوجوه مالى «بانک جهانى»، «آژانس ایالات متحده براى توسعهى جهانى»(۱۲) و سازمانهاى خیریه را به صندوق شرکتهاى بزرگ و جیبِ ثروتمندانى که منابع طبیعى کرهى زمین را در اختیار دارند سرازیر مىکنند. ابزار این جنایتکاران عبارت است از: گزارشهاى مالى مجعول، انتخابات ساختگى، تشویقهاى مالى، اخاذى، سکس، و قتل. آنان بازیگران همان بازى قدیمى امپراتورى هستند که در حال حاضر و در این روزگارِ جهانىسازى، ابعاد جدید و وحشتناکى به خود گرفته است.
«من این را باید بدانم که یک جنایتکار اقتصادى بودم.»
عبارات فوق را در آغاز کتابى تحت عنوان «وجدان یک جنایتکار اقتصادى» در سال ۱۹۸۲ نوشتم. کتاب فوق به رؤساى جمهور دو کشورى تقدیم شد که مشتریان من بودند و ضمن نزدیکى عاطفى با آنان، احترام زیادى برایشان قائل بودم – خائیمه رولدوس(۱۳) رئیسجمهور اکوادر و عُمَر توریخوس(۱۴) رئیس جمهور پاناما. هردو بهتازگى در سانحهى سقوط هواپیما و بالگرد فوت کرده بودند. مرگآنان تصادفى نبود. آنان بهعلت جبهه گرفتن در مقابل ائتلافِ بنگاههاى اقتصادى، دولت ایالات متحده آمریکا و رؤساى بانکها که هدفى جزسلطهى «امپراتورى جهانى» نداشت، به قتل رسیدند.
ما – جنایتکاران اقتصادى – موفق نشدیم آنها را به راه بیاوریم. در اینجا بود که نوع دیگرى از جنایتکاران، یعنى «شغالها»ى سازمان «سیا» (CIA) که همیشه پشت سر ما بودند، وارد گود شدند.
در آن سال ترغیب شدم که دست از نگارش آن کتاب بردارم. طى بیست سال، بعد از چهار بار تلاش دیگر، شروع به نگارش آن کردم ولى هربار وقایع جهانى روز تصمیم مرا تحت تأثیر قرار مىداد: حملهى آمریکا به پاناما در ۱۹۸۹، جنگ اول خلیج (فارس)، سومالى، ظهور اسامه بن لادن. در کنار این وقایع، تهدید و رشوه نیز به کار گرفته مىشد که همیشه مرا به توقف نگارش کتاب سوق مىداد.
در سال ۲۰۰۳، یکى از ناشران بزرگ بینالمللى پیشنویس کتابى را که حالا «اعترافات یک جنایتکار اقتصادى» نام دارد، خواند و آن را «ماجراى میخکوب کنندهاى که باید بازگو شود» توصیف کرد، لیکن با اندوه لبخندى زد، سرى تکان داد و افزود که چون ممکن است با اعتراض اعضاى هیأت مدیره در ستاد بینالمللى شرکت مواجه شود، نمىتواند ریسک انتشار کتاب را بپذیرد. او توصیه کرد که کتاب را در قالبِ یک داستان بازنویسى کنم: «ما مىتوانیم شما را در قالبِ یک داستاننویس همچون جان لوکار یا گراهام گرین در بازار مطرح کنیم.»
ولى این داستان نیست، ماجراى واقعى زندگى من است.
سپس ناشرى شجاعتر، که به انتشاراتىهاى بزرگ بینالمللى وابسته نبود، موافقت کرد که در بازگو کردن این ماجرا به من کمک کند. اینماجرا باید بازگو شود. ما در زمانى زندگى مىکنیم که شاخصهى آن بحرانهاى شدید و فرصتهاى فوقالعاده است. ماجراى این جنایتکار اقتصادى عمدتاً شرح اینست که چگونه جهان دچار این وضع شده است، وضعیتى که ظاهراً تغییر نیافتنى است. این ماجرا باید بازگو شود، چون با تحلیل و درک اشتباهات گذشته مىتوانیم از فرصتهاى آتى بهرهمند شویم؛ چون ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد و نیز جنگ دوم عراق؛ چون علاوه بر کشته شدن سه هزار نفر بهدست تروریستها در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، هر روز بیست وچهار هزار نفر نیز از گرسنگى و معضلات ناشى از آن جان مىدهند.
آرى! هر روز بیست و چهار هزار نفر مىمیرند زیرا قادر به تهیه حداقل غذاىِ مورد نیاز براى زنده ماندن نیستند.(۱) از همه مهمتر، این ماجرا باید بازگو شود؛ چون که امروز، براى اولینبار در تاریخ بشرى، یک ملت توانایى، پول و قدرت تغییر این امر را دارد. آن ملت ملتىاست که من در آن به دنیا آمدم و بهعنوان جنایتکار اقتصادى به آن خدمت کردم: ایالات متحدهى آمریکا. اما، چه چیز سرانجام مرا متقاعد کردکه تهدیدها و رشوهها را نادیده بگیرم؟
پاسخ کوتاهم این است که تنها فرزندم، جسیکا پس از فراغت از تحصیلات دانشگاهى، مستقلاً وارد عرصه کار شد. اخیراً وقتى به او گفتم که قصد انتشارِ این کتاب را دارم ولى مىترسم، در جواب گفت: «بابا، نگران نباش، اگر تو را گرفتند، من از همان جا ادامه خواهم داد. مابهخاطر بچهها و نوههایمان (نوهاى که امیدوارم روزى به تو بدهم) باید این کار را بکنیم.»
این پاسخى کوتاه به این پرسش است.
پاسخ طولانىتر برمىگردد به تعهدم به کشورى که در آن رشد یافتم و عشق به آرمانهایى که نیاکان بنیانگذار کشورمان اعلام داشتند، به تعهد ژرفم به جمهورى آمریکا که امروزه «زندگى، آزادى و خوشبختى» را براى همه و همهجا وعده مىدهد، و سرانجام به تصمیمام بعد از۱۱ سپتامبر مبنى بر اینکه دیگر دست روى دست نگذارم تا جنایتکاران اقتصادى آن جمهورى را به یک «امپراتورى جهانى» تبدیل کنند. این استخوانبندىِ پاسخ طولانى من است. در بخشهاى آتى، گوشت و خون هم به آن افزوده مىشود و جان مىگیرد.
این ماجرایى واقعى است و من در لحظه لحظهى آن زیستهام. صحنهها، مردم، مکالمات و احساساتى که شرح مىدهم، همه و همه جزءِزندگى من بودهاند. این ماجراى شخصى در چهارچوب بزرگترى از وقایع جهانى و تاریخى اتفاق افتاده است، وقایعى که تاریخساز بودهاند و ما را به جایى رسانیدهاند که در حال حاضر در آن هستیم و شاکلهى بنیادهاى زندگى بچههایمان خواهد بود. من تمام سعى خود را به کاربستهام تا بهدقت این تجربیات و مکالمات را ارائه بدهم و معرفى کنم. در این کتاب از وقایع تاریخى، مکالمات، اسناد منتشره، یادداشتها و خاطرات خود و دیگران، پنج دستنویسِ کتاب که در گذشته نگاشتهام، و دیدگاههاى دیگر نویسندگان که اخیراً انتشار یافته و حاوى اطلاعاتى است که در گذشته جزءِ اطلاعات طبقهبندى شده بوده و در دسترس نبوده است، استفاده کردهام. در انتهاى کتاب، منابع اطلاعاتىفوق ارائه مىشود تا خوانندهى علاقهمند بتواند این موضوعات را با جزئیات و عمق بیشترى پیگیرى کند.
ناشر کتاب از من مىپرسید: آیا واقعاً شماها خودتان را «جنایتکار اقتصادى» خطاب مىکردید؟ من در پاسخ به او اطمینان دادم که بله،گرچه فقط حروف اول این دو واژه (ج. ا.) را به کار مىبردیم. درواقع، در یکى از روزهاى سال ۱۹۷۱، زمانى که با مربىام کلودین شروع بهکار کردم، او به من گفت: «مأموریت من این است که از تو یک جنایتکار اقتصادى بسازم. هیچ کسى حتى همسرت نباید از این موضوع مطلع شود.» بعد خیلى جدى اضافه کرد: «بهمحض اینکه در آن عرصه پاگذارى، دیگر هرگز راه گریزى نخواهى داشت.»
بعد از آن روز، بهندرت نام کامل «جنایتکار اقتصادى» را به کار مىبرد بلکه صرفاً از حروف اول(۱۵) (ج – ا) استفاده مىکرد. کلودین نمونه و الگویى بارز از حرفهاى بود که من بدان داخل شده بودم. کلودین هم زیبا بود و هم باهوش و بسیار تأثیرگذار. به نقاط ضعف من خوب آشنایى داشت و از آنها بهنفع خود خوب استفاده مىکرد. شغل او و نحوهى اجراى آن بیانگر پیچیدگى افرادى است که در پشت این نظام عمل مىکردند.
او در بیان آنچه از من انتظار مىرفت انجام دهم هیچگونه ملاحظهاى نداشت. مىگفت: شغل تو «تشویق رهبران جهان به پیوستن بهشبکهى گستردهاى است که از منافع تجارى ایالات متحده حمایت مىکند. در نهایت، چنین رهبرانى در تارِ تنیده شدهى بدهکارىاى به دام مىافتند که وفادارى آنان را به نظام تضمین مىکند. در جهت ارضاى نیازهاى نظامى، اقتصادى و سیاسى خود، هر موقع دلمان خواست به آنرهبران رجوع مىکنیم. در عوض آنان با ایجاد شهرکهاى صنعتى، نیروگاههاى تولید برق و فرودگاه، موقعیت سیاسى خود را در میان ملتشان حفظ و تحکیم مىکنند. ضمن آنکه از قِبَل آن، صاحبان شرکتهاى مهندسى و ساختمانى آمریکا بهطور شگفتانگیزى ثروتمند مىشوند.»
امروزه، ما نتایج این نظام را مىبینیم، نظامى که اینطور دیوانهوار و لجامگسیخته عمل مىکند. مدیران شرکتهاى بسیار آبرومند انسانهارا با مزد بخور و نمیر در شرایط غیرانسانىِ کارگاههاى زیرپلهاى به بیگارى مىگیرند.
شرکتهاى نفتى گستاخانه با ریختن سموم کشنده در رودخانهها و جنگلها، آگاهانه دست به کشتار انسانها، حیوانات و گیاهان مىزنند و اقدام به نسلکشى در میان فرهنگهاى قدیمى مىکنند. صنایع دارویى از ارائهى دارویى نجاتبخش به میلیونها آفریقایىِ مبتلا به مرضایدز دریغ مىورزند. دوازده میلیون خانوار در همین آمریکاى ما همیشه نگران وعدهى بعدى غذاى خود هستند.(۲)
صنعت انرژىْ شاهکار «انرون»(۱۶) را خلق مىکند. صنعت حسابرسى هم شاهکار دیگرى بهنام «آرتور اندرسن»۲ را ارائه مىکند (هردوشاهکارهایى فضاحتبار – م). چنان که بعداً خواهیم دید، این در حالى است که نسبت درآمد یکپنجم جمعیت در غنىترین کشورها بهیکپنجم جمعیت در فقیرترین کشورها از سى به یک در سال ۱۹۶۰ به هفتاد و چهار به یک در سال ۱۹۹۵ رسیده است.(۳)
آمریکا بیش از هشتاد وهفت میلیارد دلار صرف جنگ عراق مىکند در حالى که طبق برآورد سازمان ملل، با نصف این رقم مىتوان آبسالم، غذاى کافى، خدمات بهداشتى، دفع فاضلاب و آموزش اولیه براى تمام ساکنان کرهى زمین فراهم کرد.(۴)
و ما در حیرتیم که چرا تروریستها به ما حمله مىکنند!
بعضىها مسائل جارىِ ما را مربوط به توطئهى سازمانیافته مىدانند. کاش به همین سادگى بود. توطئهگران را مىتوان ریشهکن کرد و آنانرا به کیفر رساند، لیکن سوخت موردنیاز این نظام بسیار خطرناکتر از توطئه است. این نظام نهتنها توسط باند کوچکى اداره مىشود بلکه باطرز فکرى هدایت مىشود که مثل وحى مُنزل مورد قبول واقع شده است: هرنوع رشد اقتصادى بهنفع بشریت است و اینکه هرچه رشداقتصادى بیشتر باشد، این نفع گستردهتر خواهد بود. این اعتقاد یک نتیجهى طبیعى به دنبال دارد: از آنانى که به افتخار گرم کردن آتش رشداقتصادى نایل مىشوند (یعنى سرمایهداران کشورهاى متروپل – م) باید تجلیل و قدردانى کرد در حالى که مردم کشورهاى «پیرامونى» بایداستثمار شوند.
البته، این تصور اشتباه محض است. در خیلى از کشورها، رشد اقتصادى بهنفع بخش کوچکى از جمعیت تمام مىشود و ممکن است،بهواقع، به بروز وضعیت دشوارى براى اکثریت بینجامد. این اعتقاد جنبى که «ناخدایان صنعت، که سکان هدایت این نظام را در دست دارند، باید از امتیازات ویژه برخوردار باشند» هرچه بیشتر به این وضع دامن مىزند.
این اعتقاد ریشهى بسیارى از مسائل فعلى ماست و شاید هم دلیل رواج فرضیههاى توطئه باشد. وقتى آدمها بهخاطر حرص زدن موردتشویق واقع مىشوند، حرص به یک مفسده تبدیل مىشود. وقتى مصرف آزمندانهى منابع زمین تقدیس مىشود، هنگامى که به بچههایمان آموزش مىدهیم تا با مردمى که زندگى نامتوازنى را مىگذرانند چشم و همچشمى کنند، و سرانجام وقتى ما قسمت بزرگى از جمعیت را بهعنوان افراد مادونِ یک اقلیت نخبه تلقى مىکنیم، طبیعى است که به دنبال دردسر مىگردیم و گرفتارش هم مىشویم.
بنگاههاى بزرگ، بانکها و دولتها (جمعاً، «ابرشرکتسالارى»(۱۷))، در فرایند پیشبرد «امپراتورى جهانى»، با به کارگیرى توان مالى وسیاسى خود مىخواهند اطمینان حاصل کنند که مدارس، واحدهاى تجارى، و رسانههاى گروهى ما حامى سفسطه و تبعات آن خواهند بود. آنها ما را به جایى رساندهاند که فرهنگ جهانى به ماشین غولآسایى تبدیل شده است که بهطور فزایندهاى نیازمند سوخت و نگهدارى وضع موجود است؛ بهطورى که نهایتاً هر چیزى را که به چشم مىآید مصرف مىکند و سرانجام چارهاى جز بلعیدن خود باقى نمىگذارد.
«ابرشرکتسالارى» یک توطئه نیست بلکه شاکلههاى آن ارزشها و اهداف مشترکى دارند. یکى از مهمترین وظایف «ابر شرکتسالارى» تداومبخشى و تقویت بلاانقطاع نظام است. زندگى کسانى که این «نظام را مىسازند» و ساز و برگ چنین زندگىهایى یعنى ویلاها، کشتىهاى تفریحى و هواپیماهاى شخصىشان، حاکى از شیوهاى از زندگانى است که مىگوید: مصرف کنید، و مصرف کنید و باز هم مصرف کنید. از هرفرصتى استفاده مىشود تا ما را متقاعد کنند که خرید کردن وظیفهاى اجتماعى است، و غارت زمین براى اقتصاد مفید است. همه چیز باید درخدمت ما باشد. به آدمهایى مثل من حقوقهاى گزافى پرداخت مىشود تا شغل کار چاق کنى نظام را بر عهده گیریم. و چنانچه احساستردید و تزلزل کنیم، نوع شریرترى از جنایتکاران یعنى شغال(۱۸)ها وارد صحنه مىشوند. و در صورت شکست شغالها، ادامه کار به ارتش و نظامیان واگذار مىشود.
این کتاب اعترافات مردى است که در گذشته بهعنوان EHM، یک جنایتکار اقتصادى، عضو گروه نسبتاً کوچکى بود. اکنون افرادى کهنقش مشابهى را ایفا مىکنند بسیار فراواناند و عناوین زیباترى را یدک مىکشند؛ در راهروهاى مونسانتو، جنرال الکتریک، نایک، جنرالموتورز، وال مارت(۱۹) و تقریباً در تمام بنگاههاى بزرگ در سراسر دنیا حضور دارند. حقیقتاً کتاب «اعترافات یک جنایتکار اقتصادى» زندگىمن و همهى آنهاست.
در عین حال، این ماجراى زندگى شما هم هست؛ ماجراى دنیاى شما و من و اولین امپراتورى واقعى جهانى. تاریخ به ما مىآموزد که اگرروند امور را اصلاح نکنیم، قطعاً پایان غمانگیزى در انتظار خواهد بود. امپراتورىها هیچگاه پایدار نیستند. هرکدام از آنها بهطور وحشتناکىنابود شدهاند. آنها همانطور که در رقابت براى سلطهى بیشتر، بسیارى از فرهنگها را نابود مىکنند، خودشان نمىتوانند در درازمدت بااستثمار دیگران به خوشبختى نائل شوند.
این کتاب با نیت چارهجویى و بازسازى داستان زندگىمان نوشته شده است. وقتى ما به این امر آگاهى یافتیم که چگونه ماشینِ اقتصاداستثمارمان مىکند و چگونه این ماشین اشتهاى سیرىناپذیرى براى منابع جهانى ایجاد کرده و، به تبع آن، به ظهور نظامهایى خواهد انجامیدکه بردگى را در دامن خود پرورش مىدهند، قطعاً دیگر آن را تحمل نخواهیم کرد. و در جهانى که اقلیتى چند در دریاى ثروت بیکران شنامىکنند و اکثریتى بىشمار در منجلاب فقر، آلودگى و خشونت غرق مىشوند، نقش خود را دوباره ارزیابى خواهیم کرد.
ما متعهد خواهیم شد تا مسیر »شفقت، مردمسالارى و عدالت اجتماعى براى همه« را در پیش گیریم. اذعان به وجود «مسئله» اولین قدمبراى یافتن راهحل آن است. اعتراف به گناه آغاز رستگارى است. بگذارید این کتاب الهامبخش ما براى نیل به فرازهاى متعالىترى از تعهدات اجتماعى باشد و ما را در تحقق رؤیاى رسیدن به جامعهاى متوازن و شرافتمندانه هدایت کند.
بدون افراد بسیارى که زندگى مشترکى با آنان داشتم و در صفحات بعد شرح حالشان مىآید، این کتاب به نگارش در نمىآمد. از آنان، ازبابت دروس و تجربیاتى که از محضرشان آموختهام سپاسگزارم.
بعد از این افراد، از کسانى ممنونم که تشویقم کردند که با پاى لنگ راه بیفتم و ماجرایم را باز گویم: استفن رخشافن، بیل و گین توایست،آن کمپ، آرت روفى و خیلى از کسانى که در کارگاهها و سفرهاى موسوم به تغییر رویا “Dream ChangeTrips” همراهم بودند، بهخصوص دستیارانم؛ اِو بروس، لین روبرتس – هریک، و مارى تندال و سرانجام همسر افسانهاى وشریک ۲۵ سال زندگىام، وینى فرد، و دخترمان جسیکا.
از مردان و زنانى که اطلاعات و دیدگاههاى شخصى خود را دربارهى بانکهاى چندملیتى، بنگاههاى تجارى بینالمللى و کانونهاىشبهسیاسى کشورهاى مختلف به من دادند سپاسگزارم. امتنان ویژه به میش بن على، صبرینه بلولى، خوان گابریل کاراسکو، جیمز گرانت، پلشو و بسیارى افراد دیگر که مایلند نامشان فاش نشود ولى مىدانند که کى، کى است.
وقتى پیشنویس کتاب تمام شد، برت کوهلر – مؤسس نشر استیون پیرسانتى – نهتنها با شهامت تمام مرا پذیرفت بلکه ساعات زیادىبهعنوان یک ناشر مسلط به من کمک کرد تا قالب کتاب شکل گرفت. عمیقترین سپاس من نثار استیون و ریچارد پرل که مرا به او معرفىکردند و همچنین به نوا پرون، راندى فیات، آلن جونز کریس لى، جنیفر لیس، لورى پلوشود، جنى ویلیامز که پیشنویس را خواند و نقد کرد،به دیوید کورتن که نهتنها پیشنویس را نقد کرد بلکه با رفع اشتباهاتم، کتاب را به سطحى از استاندارد عالى مورد نظرش ارتقا داد؛ به پلفدورکو، کارگزارم، به والرى بروستر طراح کتاب و به تود مانزا ویراستار و واژهساز و فیلسوف فوقالعاده.
سپاس ویژه به جیوان سیواسوبرامانیان که ویراستار اجرایى برت کوهلر است، به کن لوپف، ریک ویلسن، ماریا خشوش اگیلو، پتاندرسن، مارینا کوک، مایکل کرولى، روبین دونوان، کریستین فرانتس، تیفانى لى، کاترین لنگرون، دیان پلانتر و تمام کارکنان برت کوهلر، کهضرورت اعتلاى سطح آگاهى را تشخیص مىدهند و خستگىناپذیر کار کردند تا این دنیا را به مکانى بهتر بدل کنند.
از کسانى که با من در شرکت مِین کار کردند ولى از نقششان در کمک به یک جنایتکار اقتصادى براى شکل دادن به »امپراتورى جهانى«بىاطلاع بودند تشکر مىکنم، بهویژه از کسانى که براى من کار کردند و یا با آنان به سفرهاى دوردست رفتم و لحظات با ارزشى را با آنانگذراندهام تشکر فراوان دارم. همچنین از اهود اسپرلینگ و کارکنانش در نشر «اینر ترادیشن اینترناشنال» که کتابهاى قبلىام راجع بهفرهنگهاى بومى و کهن را انتشار دادند و همچنین دوستان خوبم که مرا به مسیر نگارش سوق دادند سپاسگزارم.
تا ابد مدیون مردان و زنانى هستم که مرا در خانههاشان در جنگلها، صحراها و کوهستانها در کپرهاى مقوایىشان در کنارهى رودخانهىجاکارتا و در آلونکهایشان در شهرهاى بسیارى در گوشه کنار دنیا پذیرفتند و در غذا و زندگىشان با من سهیم شدند و بزرگترین منبع الهاممن بودند.
جان پرکینز، اوت ۲۰۰۴
مقدمه
کیتو پایتخت کشور اکوادور، در درهى کوه آتشفشان آنْد و در ارتفاع ۹۰۰۰ پایى از سطح دریا واقع شده است. کیتو مدتها قبل از ورودکریستفکلمب به سرزمین آمریکا شکل گرفته است و ساکنان آن علىرغم نزدیکى چندمایلى به خط استوا، همیشه چشمهایشان به قلههاىپر از برف کوههاى اطراف باز مىشود.
شهر «شِل» یک پایگاه نظامى و پاسگاه مرزى است که از بدنهى جنگل آمازون منقطع شده است تا در خدمت یک شرکت نفتى باشد که بههمان اسم نامیده مىشود. این شهر در هشت هزارپایى پایین کیتو واقع است. شهرى غبارآلود که سکنهاش عمدتاً سربازان، کارگران نفتى وافراد بومى از قبایل شوآور و کیچوا(۲۰) هستند و به عنوان کارگر ساده و فاحشه به خدمت گرفته مىشوند.
براى سفر از یک شهر به شهرى دیگر باید از مسیر پُرپیچ و خمى عبور کرد. جاده هم حسابى نفسگیر است. بومیان مىگویند در اینمسیر، آدمى ظرف یک روز با چهار فصل مواجهه مىشود. با وجود اینکه من بارها این راه را با ماشین طى کردهام، هیچوقت از مناظرتماشایى آن خسته نمىشوم. از یک طرف، درههاى عمیق همراه با آبشارهاى متعدد و درختان آناناس که خاص منطقه است، و از طرف دیگربهناگاه رودخانه پاستازا(۲۱) که سرشاخهى آمازون است، مارگونه از کوههاى آند سرازیر شده و در مقابلت ظاهر مىشود. آب رودخانهى پاستازا از تودهى یخى کوتوپاکسى(۲۲) که یکى از بلندترین آتشفشانهاى فعال دنیا است سرچشمه مىگیرد. این آتشفشان در فاصلهى سههزارمایلى اقیانوس اطلس قرار دارد و در زمان اینکاها(۲۳) خداى مردم بوده است.
در سال ۲۰۰۳ مأموریتى را پذیرفتم که هیچ مشابهتى با مأموریتهاى قبلىام نداشت. با ماشین سوبارو از کیتو عازم شِل شدم. امیدواربودم که جنگى را که خود به ایجادش کمک کرده بودم به پایان برسانم.
جنایتکاران اقتصادى مسئولیت خیلى چیزها را باید بپذیرند و من هم مسئول جنگى بودم که خارج از منطقهى جنگ کسى از آن مطلعنبود. من مىرفتم که شوآرها(۲۴)، کیشواها(۲۵) و همسایگانشان آشوآرها(۲۶) و شىویارها(۲۷) را ملاقات کنم. اینها قبایلى بودند که مصمم بودندبهقیمت جانشان جلوى شرکتهاى نفتى بایستند و نگذارند که خانهها، خانوادهها و زمینهایشان نابود شود. براى آنان جنگ بهمعنى مرگ وزندگى بچههایشان و فرهنگشان بود – در حالى که براى ما، جنگ براى کسب قدرت، پول و منابع طبیعى بود. این قسمتى از تلاشى بودبراى کسب سلطهى جهانى و تحقق رؤیاى چند آدم طماع، و ایجاد «امپراتورى جهانى».(۱)
ساختن «امپراتورى جهانى» هدف غایىِ تلاش جنایتکاران اقتصادى است، ما گروهى زن و مرد نخبه(۲۸) هستیم که با بهرهگیرى ازسازمانهاى مالى بینالمللى، شرایطى را فراهم مىکنیم که در آن سایر مللْ مطیع «ابَر شرکتسالارى» مىشوند. «ابرشرکتسالارى» مدیریتبانکهاى ما، ادارهى دولت ما و مدیریت ابرشرکتها را به عهده دارد. مشابه همتاهاى ما در مافیا، جنایتکاران اقتصادى هم آدمهاى دست ودلبازى هستند. این دستودلبازى در قالب وام براى ساختن پروژههاى زیربنایى از قبیل نیروگاههاى برق، بزرگراهها، بنادر، فرودگاه یاشهرکهاى صنعتى ظاهر مىشود. شرط اعطاى چنین وامى این است که ضرورتاً شرکتهاى مهندسى و ساختمانى ایالات متحده آمریکا این پروژهها را بسازند. درواقع، بخش اعظم وام هیچگاه از ایالات متحده خارج نمىشود بلکه صرفاً از بانکهاى واشنگتن به حساب دفاتر مهندسى در نیویورک، هوستون یا سانفرانسیسکو انتقال مىیابد.
بهواقع تسهیلات اعطایى تقریباً بلافاصله به ابَرشرکتهاى عضوِ «ابر شرکتسالارى» (اعتباردهنده) عودت داده مىشود، لیکن از کشور وامگیرنده خواسته مىشود که اصل و فرع وام را تمام و کمال باز پرداخت کند. جنایتکار اقتصادىِ کاملاً موفق کسى است که چنان وام کلانى را به کشورى بقبولاند که بدهکار بعد از چند سال، مجبور به نکول و عدم پرداخت اقساط گردد. وقتى این امر به وقوع مىپیوندد، ما، مثل مافیا، تکهاى از گوشت کشور قربانى(۲۹) را مطالبه مىکنیم. غالباً این مطالبات شامل یک یا چند مورد از موارد زیر است:
کنترل و در اختیار گرفتن حق رأى کشور بدهکار در سازمان ملل، ایجاد پایگاههاى نظامى یا دستیابى به منابع ارزشمند طبیعى از قبیل نفتیا »آبراه پاناما«. البته بدهکار همچنان بدهکار باقى مىماند. در چنین حالتى، یک کشور دیگر به جرگهى «امپراتورى جهانى» افزوده شدهاست.
در آن روز آفتابى سال ۲۰۰۳ که از کیتو به سمت شل رانندگى مىکردم، به یاد خاطرات اولین سفرم در سى وپنج سال قبل افتادم که پا بهاین نقطه از جهان گذاشتم. خوانده بودم که گرچه اکوادور از نظر وسعت بهاندازهى نوادا است ولى بیش از سى کوه آتشفشان فعال دارد، زیستگاه بیش از پانزده درصد از انواع پرندگان جهان است، و داراى هزاران نوع از گیاهان طبقهبندى نشده است. اکوادور سرزمین تنوع فرهنگها است و تقریباً به همان تعداد که به زبان اسپانیایى تکلم مىکنند، افرادى نیز به زبانهاى بومى قدیمى صحبت مىکنند.
من اکوادور را جذاب و در عین حال مرموز یافتم؛ با این تفاصیل، کلماتى که آن روز به خاطرم مىرسید، عبارت بود از: ناب، بکر و معصوم.
تغییرات زیادى طى این سى وپنج سال رخ داده است.
در اولین سفرم در سال ۱۹۶۹، تگزاکو(۳۰) تازه نفت را در منطقهى آمازون اکوادور کشف کرده بود. امروز، نفت نصف کل صادراتاکوادور را تشکیل مىدهد. با کشیدن خط لولهى نفت سراسرى سلسلهى آند (که بهفاصلهى کوتاهى بعد از اولین سفرم به آنجا ساخته شد)، بیش از نیممیلیون بشکه نفت به جنگل بارانزا و شکننده نشت کرد – این رقم دوبرابر نشتىِ شرکت اکسان والدز(۲)(۳۱) است. امروز خطلولهى جدیدى بهطول سیصد مایل و به هزینه ۱/۳۰ میلیارد دلار توسط کنسرسیومى که »جنایتکاران اقتصادى« سازمان دادهاند ساخته شده وقرار است اکوادور را به یکى از ده کشور عمدهى تأمینکننده نفت جهان براى آمریکا تبدیل کند.(۳) مناطق وسیعى از جنگل بارانزا از بین رفتهاست، طوطى منحصر به فرد دمدار و پلنگ خالدار از صفحهى زیستى آمریکاى لاتین محو شدهاند، سه فرهنگ بومى اکوادور به ورطهى نابودى کشیده شدهاند و رودخانههاى بکر و دستنخورده به خلاب آتشزا تبدیل شدهاند.
طى همین مدت، فرهنگهاى بومى شروع به دفاع و جنگیدن کردند. مثلاً در هفتم ماه مى ۲۰۰۳، گروهى از وکلاى دادگسترى ایالاتمتحده از طرف بیش از سى هزار نفر از اهالى اکوادور، مبلغى حدود یک میلیارد دلار علیه شرکت شِورون تگزاکو(۳۲) اقامهى دعوا کردند.دادخواستْ مدعى است که بین سالهاى ۱۹۷۱ تا ۱۹۹۲ غول نفت – شورون – چهارمیلیون گالن فاضلاب سمى آلوده به نفت و فلزاتسنگین سرطانزا را در گودالها و یا رودخانهها تخلیه کرده است. همچنین این شرکت تقریباً سیصد وپنجاه خزانهى تخلیهى زباله رابهصورت باز و بدون پوشش رها کرده است که باعث مرگ مدام مردم و جانوران مىشود.(۴)
بیرون از پنجرهى ماشین سوبارویم، ابرهاى عظیم غبارمانند از جنگلها و درههاى باریک و تنگ پاستازا(۳۳) تنوره مىکشید. پیراهنم ازعرق خیس شد و معدهام شروع به پیچ زدن کرد، البته نه از شدت گرماى منطقهى حاره یا از پیچ و خمهاى جاده. نقشى که من در نابودى اینکشور زیبا ایفا کرده بودم بر من مشهود بود و از من حقطلبى مىکرد. در اثر نقشى که من و همقطارانم – جنایتکاران اقتصادى – ایفا کردهبودیم، اکوادور امروز در وضعیتى بهمراتب بدتر از وضعیت قبل از ارائهى معجزات نوین اقتصادى، بانکدارى و مهندسى قرار دارد. از سال۱۹۷۰ به بعد، در دورهاى که، با حُسن تعبیر، از آن به عنوان دورهى «شکوفایى نفتى»(۳۴) یاد مىشود، سطح رسمى فقر از پنجاه درصد بههفتاد درصد، بیکارى یا بیکارى ناقص از پانزده درصد به هفتاد درصد و بدهى عمومى از دویست و چهل میلیون دلار به شانزده میلیارد دلارافزایش یافته است. با وجود این، سهم فقیرترین اقشار جمعیت از منابع ملى از بیست درصد به شش درصد کاهش یافته است.(۵)
اکوادور متأسفانه یک استثنا نیست. تقریباً تمام کشورهایى که ما – جنایتکاران اقتصادى – آنها را زیر پوشش »امپراتورى جهانى« قراردادیم، به سرنوشت مشابهى دچار شدند.(۶) بدهى کشورهاى در حال توسعه به بیش از ۲/۵ تریلیون دلار رسیده است. از ۲۰۰۴ به بعد،هزینهى مالى (بهره) این بدهى بالغ بر سیصد وهفتاد و پنج میلیارد دلار در سال خواهد بود. این رقم از کل مبالغى که کشورهاى در حالتوسعه صرف بهداشت و آموزش و پرورش خود مىکنند بیشتر است. به عبارت دیگر، این رقم بیست برابر کل کمکهاى خارجى است کهکشورهاى در حال توسعه سالانه دریافت مىکنند.
فزون بر نیمى از مردم دنیا با روزى دو دلار زندگى مىکنند. این میزان تقریباً همان مبلغى است که در سالهاى اولیهى دههى ۱۹۷۰دریافت مىکردند. با وجود این، یکدرصد از خانوارهاى جهان سوم مالک هفتاد تا نود درصد تمام ثروتهاى مالى خصوصى و مستغلاتکشور خود هستند. عدد دقیق و واقعى بستگى به کشور خاص دارد.(۷)
سرعت اتومبیل سوبارو را در خیابانهاى پیچ و واپیچ شهر تفریحى «بانوس»(۳۵) که حمامهاى آب گرمش مشهور است کم کردم. جریان زیرزمینى آب گرم از کوه آتشفشان بسیار فعال «تانگوراگوا»(۳۶) سرچشمه مىگیرد. بچهها کنار اتومبیل ما مىدویدند، دست تکان مىدادند وسعى مىکردند به ما آدامسى یا کلوچهاى بفروشند. شهر بانوس را هم پشت سر گذاشتیم. ماشین سوبارو سرعت گرفت و بهناگاه از بهشت ومنظرهى خیرهکننده خارج شدیم و وارد دوزخى شبیه به «جهنم دانته»(۳۷) شدیم.
ناگهان غول بىشاخ و دمى مثل یک ماموت خاکسترىرنگ از وسط رودخانه سر برکشید. دیوارى بتونى که آب از آن چکه مىکرد، اصلاًبا آن فضا و منظره جور نبود و بسیار غیرطبیعى و نامناسب مىنمود. از دیدن آن چندان شگفتزده نشدم. از قبل مىدانستم که در کمینم نشستهاست. بارها با آن مواجه شده بودم و در گذشته بهعنوان نمادى از دستاوردهاى جنایتکاران اقتصادى، از آن به نیکى یاد کرده بودم؛ با اینتفاصیل بدنم مورمور شد.
این دیوار زشت و نامتجانس سدى بود که بر روى جریان خروشان رودخانهى پاستازا ساخته شده بود. آب آن از طریق تونلهاى عظیمىکه به کوههاى اطراف نقبزده بودند، منحرف مىشد. سدّ انرژى آب را به نیروى برق تبدیل مىکرد. این پروژهى ۱۵۶ مگاواتى برق – آبىآگویان(۳۸) است. برقِ حاصلهْ سوخت مورد استفادهى صنایعى است که تعداد انگشتشمارى از خانوادههاى اکوادورى را ثروتمند مىکند،ضمن آنکه منشأ رنجهاى ناگفتهى تعداد بىشمارى از کشاورزان و افراد بومى است که در کنارهى رودخانه زندگى مىکنند. این پروژهى برق -آبى یکى از پروژههاى بىشمارى است که به کوشش من و سایر جنایتکاران اقتصادى ایجاد شده است. وجود چنین پروژههایى نشان ازعضویت اکوادور در »امپراتورى جهانى« دارد و علت اعلان جنگ قبایل شوآرز(۳۹) و کیشواز(۴۰) و همسایگانشان علیه شرکتهاى نفتى ما است.
به دلیل ایجاد چنین پروژههاى خرابکارانهاى، اکوادور اکنون غرق در بدهى خارجى است و باید سهم زیادى از بودجهى ملىاش را، بهجاى کمک به میلیونها شهروند که رسماً بهعنوان فقیر محض طبقهبندى شدهاند، به بازپرداخت این بدهى اختصاص دهد. براى اکوادور، تنهاراه پرداخت تعهدات خارجى فروش جنگلهاى بارانزاى خود به شرکتهاى نفتى است.
واقع امر این است که از دلایل توجه جنایتکاران اقتصادى به اکوادور، در وهلهى اول، وجود دریایى از نفت در زیر منطقهى آمازوناکوادور است که گفته مىشود همسنگِ مناطق نفتى(۸) خاورمیانه است. »امپراتورى جهانى« سهم گوشت قربانى خود را بهشکل امتیازاتنفتى از اکوادور مطالبه مىکند.
بعد از یازده سپتامبر ۲۰۰۱ که واشنگتن نگران قطع جریان نفت از خاورمیانه شد، این مطالبات بهخصوص خیلى ضرورت پیدا کرد.وراى اینها، ونزوئلا – سومین کشور تأمینکنندهى نفت ما (آمریکا) – اخیراً رئیسجمهورى مردمى بهنام هوگو چاوز انتخاب کرده که علیهآنچه امپریالیسم آمریکا مىنامد موضعى خیلى قوى اتخاذ کرده است. او آمریکا را تهدید به قطع فروش نفت کرده است. جنایتکاران اقتصادىدر عراق و ونزوئلا شکست خوردند ولى در اکوادور موفق شدند و حالا تمام ثروت آن را مىدوشند.
اکوادور یکى از کشورهاى نمونه در سرتاسر دنیاست که جنایتکاران اقتصادى، گَلهوار، آن را به حصار اقتصادى – سیاسى راندهاند. به ازاىهر صد دلار نفت خام خروجى از جنگلهاى بارانزاى اکوادور، شرکتهاى نفتى هفتاد و پنج دلار دریافت مىکنند. از بیست وپنج دلارباقىمانده، سهچهارم آن باید بابت بازپرداخت بدهى خارجى صرف شود. آنچه باقى مىماند عمدتاً هزینههاى نظامى و دولتى را پوششمىدهد و صرفاً حدود ۲/۵ دلار براى بهداشت، آموزش و پرورش و برنامهى کمک به فقرا باقى مىماند.(۹) نتیجه آنکه از هر صددلار ارزشنفت خامى که از آمازون به تاراج مىرود، کمتر از سه دلار به مردمى مىرسد که بیشترین نیاز را دارند؛ مردمى که بیشترین آسیب را از احداثسدها، حفارىها و خطوط لولهى نفتى دیدهاند و از فقدان مواد غذایى و آب آشامیدنى در حال مرگ هستند.
میلیونها نفر در اکوادور و میلیاردها نفر در روى کره زمین همگى تروریستهاى بالقوه هستند. نه به خاطر اینکه به کمونیسم یا آنارشیسماعتقاد دارند یا بدسگالاند، بلکه صرفاً مستأصل و عاجزند. به یاد مىآورم که آمریکایىها، خود، در دههى ۱۷۷۰ علیه انگلستان و مردمآمریکاى لاتین در اوایل دهه ۱۸۰۰ علیه اسپانیا به پا خاستند. با نگاه به اکوادور – و همانگونه که اغلب در جاهاى مختلف از خودم پرسیدهام- از خود مىپرسم که کى این مردم دست به مبارزه مىزنند؟
فریبکارىهاى این امپراتورى نوین چهرهى یوزباشىهاى روم، فاتحان اسپانیایى و قدرتهاى استعمارى اروپایى قرون هجده و نوزده راسفید کرده است. ما جنایتکاران اقتصادى فریبکاریم. از تاریخ مىآموزیم؛ امروزه قداره به خود نمىبندیم. زره یا لباسى که ما را از دیگرانمتمایز کند بر تن نمىکنیم. در کشورهایى مثل اکوادور، نیجریه و اندونزى لباسمان شبیه لباس آموزگاران دبستان یا مغازهداران است. درواشنگتن و پاریس، همچون دیوانسالاران یا بانکداران به نظر مىآییم. ظاهرى عادى و متواضع داریم. از کارگاه پروژهها بازدید مىکنیم و درروستاهاى فقرزده بهطور عادى قدم مىزنیم. از ایثار دم مىزنیم، با روزنامههاى محلى دربارهى کارهاى بشردوستانهاى که انجام مىدهیم گفتوگو مىکنیم. میزهاى کنفرانس کمیتههاى دولتى را با جداول و اوراق پیشبینى هایمان مىپوشانیم. در زمینهى معجزات اقتصاد کلان دردانشکده مدیریت بازرگانى هاروارد سخنرانى مىکنیم. ما بدون اِعمال هیچگونه فشارى مطرح هستیم یا، دستکم، تصویرى که از خود ارائهمىدهیم اینطور است و لذا پذیرفته مىشویم. نظام اینطورى کار مىکند. ما بهندرت به کار غیرقانونى متوسل مىشویم. از آنجا که زیرساختنظام بر دوز و کلک استوار است، لذا نظامْ مشروع به نظر مىرسد.
به هرحال، این اظهارنامهى مبسوطى است. اگر ما (جنایتکاران اقتصادى) شکست بخوریم، جانور شیطانصفتتر دیگرى وارد گودمىشود. ما جنایتکاران اقتصادى آنها را شغال مىنامیم، کسانى که مستقیماً ریشه در میراث امپراتورىهاى اولیه دارند. آنان همیشه حضوردارند و در سایه به کمین نشستهاند. هنگامى که ظاهر مىشوند، سران دولت یا سرنگون مىشوند و یا در »حوادث«(۱۰) کذایىِخشونتآمیزى کشته مىشوند. اگر شغالها هم تصادفاً شکست خوردند، همانطور که در افغانستان و عراق چنین شد، آنگاه روشهاىقدیمى به کار گرفته مىشود. هنگامى که شغالها شکست مىخورند، جوانان آمریکایى را براى کشتن و کشته شدن به صحنه مىکشانند.
همانطور که از کنار آن غول بىشاخ و دم، دیوار زشت ماموتگونهى بتونى خاکسترىرنگ که از وسط رودخانه سر برآورده بود،مىگذشتم، کاملاً از عرقى که لباسهایم را خیس کرده بود و پیچشى که در شکمم افتاده بود آگاه بودم. در سرازیرى به سمت جنگل مىراندمتا مردم بومى را که مصمم بودند تا آخرین نفرشان براى شکست این امپراتورى بجنگند ملاقات کنم. از اینکه امپراتورى بهکمک من ایجادشده بود، سراپایم غرق احساس گناه بود.
از خود مىپرسیدم: چگونه پسربچهاى سر به زیر از منطقهى روستایى نیوهمپشایر(۴۱) وارد چنین کثافتکارى مىشود؟
زیرنویس
____________________________________________
۱) یادداشتهاى ۷ و ۸ مترجمان («بانک جهانى و صندوق بینالمللى پول»، ص ۳۸۰ و «سونامىاى از نوع دیگر»، ص ۳۹۲).
۲) یادداشت ۱۲ مترجمان («پروژه قرن جدید آمریکایى»، ص ۴۱۳) به طرح «نومحافظهکاران» براى گسترش و تسلط هرچه بیشتر این امپراتورىمىپردازد.
۳) World Social Forum، اجلاس ژانویهى ۲۰۰۵، پورتو آلگرهى برزیل.
۴) کنایه به استفاده از اصطلاحِ «محور شرارت» در مورد ایران، کرهى شمالى و عراق توسط جرج بوش.
۵) یادداشت۱۴ مترجمان («اقتصاد جنگ طبقاتى در آمریکا»، ص ۴۰۶).
۶) هرچند که، بهقول «جان پیلجرِ» استرالیایى (روزنامهنگار برجستهى مستقلِ مقیم انگلستان و «عنصر نامطلوب» در ایالات متحدهى آمریکا)، «جنگ،خود، تروریسم است.» م.ک. به جلد ۳ از مجموعه «پشت پرده مخملین»: کتاب «اربابان جدید جهان» نوشته جان پیلجر، نشر اختران
۷) در سال ۲۰۰۴، «دفتر هماهنگکنندهى بازسازى و تثبیت» به همین منظور، توسط «کاخ سفید» ایجاد شد: «یادداشت شماره ۹ مترجمان: ظهورسرمایهدارىِ فاجعه»، ص ۳۷۹٫
۸) این رکن چهارم دموکراسى.
۹) مراجعه کنید به «یادداشت شماره ۱۳ مترجمان: رسانههاى جمعى در کنترل و تملک انحصارى ابرشرکتها»، ص ۳۹۹٫
۱۰) کتاب «تراشههاى جاسوسى: طرح شرکتهاى بزرگ و دولت براى ردیابىِ هر حرکت شهروندان از طریق فرکانسهاى رادیویى» تألیف خانم لیزمکاینتایر.
۱۱) EHMs = Economic Hit Men
۱۲) US Agency for Intl Development
۱۳) Jaime Roldos
۱۴) Omar Torrijos
۱۵) EHMS
۱۶) و ۲٫ Enron و Anderson؛ نگاه کنید به «یادداشت شمارهى ۱ مترجمان: ابرشرکت انرون و جرجبوش»، ص ۳۵۹٫
۱۷) Corporatocracy
۱۸) C.I.A. Jackals عمّال ترور فیزیکى سازمان سیا – م.
۱۹) Monsanto, General Electrics, Nike, General Motors, Wal Mart بنگاههاى بزرگ آمریکایى.
۲۰) Kichwa, Shuar
۲۱) Pastaza
۲۲) Cotopaxi
۲۳) Incas = مردم اصلى پرو قبل از ورود اسپانیایىها.
۲۴) Shuar
۲۵) Kishwa
۲۶) Ashuar
۲۷) Shiwiar
۲۸) Elite
۲۹) اشاره به نمایشنامهى «تاجر ونیزى» اثر شکسپیر که در آن، پس از ناتوانىِ بدهکار در بازپرداخت به موقعِ وام و بهرهى سنگینِ آن، رباخوار، طبق قرارداد،خواهان بریدن نیمکیلو گوشت از بدن بدهکار مىشود. در صحنهى سوم از پردهى اولِ این نمایشنامه، شایلاک رباخوار به آنتونیو (ضامن وام گیرنده) مىگوید»به عنوان تفنن، این نکته را جزء شرایط قرارداد بنویسید که اگر نتوانید در فلان روز و فلان محل، از عهدهى تأدیهى دین خود برآیید، این جریمه تعلق گیرد که مقدارِ نیمکیلو از گوشت نازنین شما از هر قسمتى از بدن شما که من مایل باشم، بریده شود. نمایشنامهى «تاجر ونیزى»، اثر شکسپیر، ترجمهى دکتر علاءالدین پازارگادى، انتشارات سروش (و قبلاً «بنگاه ترجمه و نشر کتاب») – م.
۳۰) Texaco
۳۱) Exxon Valdez
۳۲) Chevron Texaco
۳۳) Pastaza
۳۴) Oil Boom
۳۵) Banos
۳۶) Tungurahgua
۳۷) کنایه به «جهنم» در کتاب «کمدى الهى» اثر دانته، نویسندهى ایتالیایى – م.
۳۸) Agoyan
۳۹) Shuars
۴۰) Kichwas
۴۱) New Hampshire
روایتی درونی از چگونگی تبدیل آمریکا از یک جمهوری احترام برانگیز به یک امپراتوری مخوف
جان پرکینز می نویسد: جنایتکاران اقتصادی حرفهایهایی با حقوق بالا هستند که از کشورهای اطراف و اکناف جهان هزارها میلیارد دلار کلاهبرداری میکنند. ابزار آنان گزارشهای مالی متقلبانه، دستکاری در نتایج انتخابات، متوسل شدن به ارتشا و ارضای غرایز افراد، خشونت و تهدید، و ارتکاب به قتل است.
جان پرکینز به خوبی نسبت به این امور آگاهی دارد زیرا خود یک جنایکار اقتصادی و کارش این بود که کشورهای دارای اهمیت راهبردی برای آمریکا از اندونزی در شرق گرفته تا پاناما در غرب را متقاعد کند که برای توسعه زیر ساختهای کشورشان وامهای کلان اخذ کنند. علاوه بر این، پرکینز باید اطمینان مییافت که دولتهای مزبور این پروژههای بسیار سودآور را به شرکتهای بزرگ آمریکایی واگذار کنند….
بمبی است نوشتاری! از آن موارد استثنایی که فردی عمیقا دخیل در ساختار امپریالیستی دولتی / ابر شرکتی آمریکا گام پیش گذاشته تا، با بیانی صریح، کارکرد درونی این ساختار را آشکار سازد.
جان ای مک استاد دانشگاه هاروارد و برندهی جایزه پولیترز
تحریک کننده، مخل آرامش درونی و موفق به سان نهیبی هشدار دهنده، زیرا که برای خواننده از ارزیابی نقش شخصی خود راه گریزی باقی نمیگذارد. از این روست که این کتاب انگیزهای برای تغییر فراهم میآورد.
آر. پل شاو، سابقا اقتصاددان ارشد، و اکنون مشاور طرحها در گروه توسعه انسانی انسیتوی بانک جهانی