داستان کوتاه : شیوه ی مدیریت در بعضی جاها ؟؟؟

دو خلبان نابينا که هر دو عينک‌هاي تيره به چشم داشتند، در حالي که يکي عصايي سفيد در دست و ديگري به کمک يک سگ راهنما حرکت مي‌کرد در کنارسايرخدمه پرواز وارد هواپيما شدند. با دیدن این صحنه، صداي خنده ناگهاني مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دیدند که دو خلبان به…

ادامه مطلب

9 درس زندگی از آلبرت اینشتین

۱- کنجکاوی‌تان را دنبال کنید: من استعداد به خصوصی ندارم. فقط به شدت کنجکاوم. درباره چه چیزی کنجکاو هستید؟ دنبال کردن کنجکاوی‌تان راز موفقیت‌تان است.  ۲- پشتکار با ارزش است: نه اینکه من خیلی باهوش باشم؛ بلکه با مسایل زمان بیشتری می‌مانم. تا زمانیکه به هدف‌تان برسید، پشتکار دارید؟ اینشتین می‌خواهد بگوبد، تمام ارزش تمبر…

ادامه مطلب

داستان کوتاه : فرصت رشد

کلیدواژه‌ها : نقد ؛ نقادی ؛ تفکر نقاد ؛ پرسشگری ؛ تبدیل تهدید به فرصت ؛ تحمل نظرات مخالف ؛ تعارض سازمانی متن حکایت عالمی در میان مردم محبوبیت زیادی داشت، همه مسحور گفته هایش می شدند. همه، به جز اسحاق، که همیشه با تفسیرهای او مخالفت می کرد و اشتباهات او را به یادش می…

ادامه مطلب

داستان کوتاه : دزد و باغبان قصر

کلیدواژه‌ها : انگیزش ؛ مشارکت کارکنان ؛ تعلق سازمانی متن حکایت روزی حاکم شهری دستور داد تا باغبان قصر را در میدان شهر گردن بزنند. وزیر حاکم که مردی خردمند بود پیش حاکم رفت تا علت را جویا شود و جان باغبان بیچاره را نجات دهد. وزیر پس از انجام تشریفات معمول پرسید: «حاکم به سلامت…

ادامه مطلب

داتسان کوتاه : اصلاح از طریق مسخره کردن

نويسنده حكايت : فيسمن، ريموند ؛ ميگل، ادوارد اين حكايت از سايت كاريزماكو نقل شده است. منبع : كتاب تبهكاران اقتصادي: فساد، خشونت و فقر ملت ها. نوشته ريموند فيسمن و ادوارد ميگل. ترجمه فرخ قبادي. نشر نگاه معاصر كليدواژه‌ها : انگيزش ؛ انگيزه ؛ پاداش مادي ؛ حقوق و دستمزد ؛ انگيزه معنوي در…

ادامه مطلب

داستان کوتاه : گاهی برای یافتن باید سکوت کرد

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر…

ادامه مطلب

داستان کوتاه : هزينه آموزش

 یکی از کارکنان شرکت آی. بی. ام اشتباه بزرگی مرتکب شد و مبلغ ده میلیون دلار به شرکت ضرر زد. این کارمند به دفتر واتسون (بنیانگذار شرکت آی. بی. ام) احضار شد و پس از ورود گفت: «تصور می کنم باید از شرکت استعفا دهم». تام واتسون گفت: شوخی می کنید ما همین الان مبلغ…

ادامه مطلب

داستان کوتاه : انتخاب نخست وزیر

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد. تا زمانی که آن جدول را حل…

ادامه مطلب