روشهای معمول در تصمیم گیری:
۱-تصمیم گیری احساسی:
در این نوع تصمیم گیری فرد بر اساس احساسات ،خود نسبت به یک موقعیت یا مساله و نیز بر اساس پیش داوری های خود تصمیم گیری می کند.
۲- تصمیم گیری آنی:
فرد در یک لحظه و بدون تفکر زیاد تصمیم می گیرد.این افراد در مورد پیامدهای تصمیم خود زیاد فکر نمی کنند.
۳- واگذاری تصمیم گیری به دیگران:
این قبیل افراد همیشه به کسی نیاز دارند تا برای آنان تصمیم بگیرد.برخی از این افراد به دلیل فرار از مسئولیت پذیری و ترس از شکست مسئولیت تصمیم های خود را به دیگران واگذار می کنند.به عبارت دیگر به دیگران اجازه می دهند در مورد آنان تصمیم بگیرند.
۴-پشت گوش انداختن:
این افراد تصمیم گیری را مرتب به تعویق می اندازند تا زمانی که مجبور شوند تصمیم گیری نمایند.
۵- تصمیم گیری منطقی:
این نوع تصمیم گیری بر اساس تجزیه و تحلیل موقعیت(مشکل)بررسی مزایا و معایب راه های مختلف،ارزیابی نقاط قوت و ضعف انتخاب های مختلف انجام می شود . تصمیم گیری پس از ارزیابی و بررسی تمام راه حل های ممکن بهترین روش تصمیم گیری است.
پیش فرض های تصمیم گیری عقلایی:
شفافیت مساله:مساله روشن و بدون ابهام و با اطلاعات کامل باشد.
توجیه هدف: عدم وجود تضاد در اهداف
حالتهای شناخته شده:تمام معیارهای مرتبط و فهرست کاملی از راه حل های ممکن موجود باشد.
اولویت های روشن: معیارها و راه حل ها بر اساس اهمیت مرتب شده باشند.
اولویت های تغییر ناپذیر : وزن ثابت معیارهای تصمیم در همه زمانها
عدم محدودیت های زمانی و هزینه:اطلاعات کاملی در مورد معیارها و راه حل ها امکان پذیر باشد.
حداکثر نتایج:تصمیم گیرنده همیشه راه حلی را انتخاب می کند که حداکثر نتایج اقتصادی را به دنبال داشته باشد.فشارهای سیاسی و سایر محدودیت های محیطی و محدودیت توانایی ذهنی نیز می بایستی در نظر گرفته شود.این فرضهای عقلایی در هرتصمیم به کار می رود.
عقلانیت نسبی و محدود است:تصمیم های عقلایی مدیران نسبی بوده و بوسیله عواملی نظیر:
۱-اهداف متضاد یا مداوم در حال تغییر.
۲- مساله های مهم تعریف شده
۳- محدودیت منابع و جمع آوری اطلاعات و ایجاد راه حلهای جایگزین
۴-محدودیت های حافظه انسانی و دلایل و هدف گذاری های دیگر
۵- اطلاعات ناکافی در مورد نتایج استفاده از هریک از راه حلها محدود شده است.
در دنیای واقعی تصمیم گیرنده به جای اینکه طبق فرض های الگوی عقلایی عمل کند به صورت عقلایی محدود عمل می کند:
۱-استفاده از دستورالعمل ها و عقل سلیم:عدم اطمینان در تصمیم گیری در ابتدا با اتکای به دستورالعمل ها و عقل سلیم کاهش می یابد.
۲-بهینه سازی جزیی:تصمیم گیرنده به منظور دوری از اثرهای غیرمنتظره تصمیم بر دیگر بخشهای سازمان و دیگر تصمیم ها ،تصمیم بهینه جزیی را می پذیرد.
۳- رضایت بخشی :به معنی آزمایش راه حل ها فقط تا زمان دستیابی به راه حلی که حداقل انتظار ما را برآورده سازد و متوقف ساختن جستجو برای پیدا کردن راه حل بهتر است.