سرانجام مرحله پنجم جنگهای صلیبی
پنجمین مرحله جنگهای صلیبی با پیروزی مسلمانان و شکست صلیبیها پایان پذیرفت. وقتی چند مرحله جنگهای صلیبی بررسی میشود، به نتایج خوبی میرسیم. این جنگها از سوی اروپاییان راه افتاد و ادامه یافت. این پرسش مطرح میشود که مسلمانان چه ظلمی در حق مسیحیان یا دین مسیح و حضرت عیسی علیهالسلام کرده بودند که آنها این گونه بارها به قلمرو مسلمانان یورش بردند. در هیچ کدام از این سلسله جنگها، مسلمانان آغازگر جنگ نبودند، بلکه صلیبیهای اروپایی بودند که به بهانه ارض مقدس پیوسته به قلمرو مسلمانان میتاختند. این سلسله جنگهای اروپاییان تنها در روحیه کشورگشایی و زیادهخواهی غربیها ریشه دارد. مسلمانان به پیروان حضرت عیسی احترام میگزاردند و امنیت و آزادی آنان را تأمین کرده بودند. بیت المقدس نیز بیش از مسیحیان برای مسلمانان محترم بود. در یورشهای صلیبیها به شهرهای سوریه از جمله بیت المقدس، وقتی این شهرها به اشغال صلیبیها در میآمد، رفتار آنان با یهودیها بسیار انسانیتر از رفتار با مسلمانان بود. حال آن که از لحاظ دینی، دشمنی میان مسیحیان و یهودیان پیشینهای کهن داشته است. بنابراین، به راحتی میتوان فهمید که آن چه موجب برانگیختن مسیحیان علیه مسلمانان شد، نه عِرق دینی و علاقه به مسیح، بلکه حرص و آز افسار گسیخته و فشارها و مسایل داخلی غربیها بود.
وقتی زندگی روزانه مسیحیان در اروپا با مسیحیان در قلمرو اسلامی مقایسه میشود، آشکار میگردد که بیشتر اروپاییان از کمترین رفاه، آزادی، آرامش و مالکیت قانونی نیز محروم بودند، در حالی که مسیحیان در قلمرو اسلامی، آزادی اقتصادی، عقیدتی و اجتماعی قابل قبولی داشتند. به هر حال، مرحله پنجم جنگهای صلیبی نیز با پیروزی مسلمانان به پایان رسید، ولی پیشبینی میشد که دیر یا زود، جنگ صلیبی دیگری از سوی اروپاییان برپا خواهد شد.
به باور نگارنده، اگرچه در شورای لاتران تصمیم گرفته شد که صلیبیها کلید بیت المقدس را در مصر جست و جو کنند، ولی در حقیقت، اهمیت مصر برای شورای لاتران و دولت مردان صلیبی حتی از بیتالمقدس نیز بیشتر بود. چنان که دیدیم وقتی نماینده پاپ در دمیاط شنید که الکامل حاضر است در عوض چشمپوشی صلیبیها از تصرف دمیاط و شهرهای دیگر مصر، بیتالمقدس را به آنها واگذار کند، خوشحال نشد، بلکه گفت وظیفه او تصرف تمام مصر است و امید داشت که در آینده، دیگر مناطق حساس جهان اسلام را نیز به دست گیرد.
گفتیم که بر اساس قرارداد صلح، صلیبیهای به دام نیل افتاده، حاضر شدند شهر دمیاط را تسلیم کنند و جنگ را به مدت هشت سال کنار گذارند. هم چنین قرار شد که دو طرف، اسیران یکدیگر را مبادله کنند و مسلمانان نیز صلیب مسیح را به صلیبیها بازگردانند.
رفتار مسلمانان با اسیران مسیحی در این جنگها، تعجب تاریخ نویسان غربی را برانگیخته است. یکی از صلیبیها به نام اولیویه دوکلی۱ که با رأفت و گذشت الکامل از مرگ رهایی یافت، در خاطرات خود مینویسد:
همان مصری هایی که ما در گذشته خویشان آنها را کشته و آنان را پس از غارت داراییهاشان، از سرزمینشان رانده بودیم، حال که در دست آنها اسیر بودیم و زندگی ما در دست آنها بود، به ما غذا دادند و ما را از مرگ حتمی نجات دادند.۲
رانسیمان درباره الکامل مینویسد:
الکامل میدانست که مرگ و زندگی بخش زیادی از لشکریان صلیبی در گرو خواست اوست. الکامل سختگیر، ولی جوانمرد بود.۳
پس از برقراری صلح، برای تضمین اجرای درست آن، دو طرف پذیرفتند که گروگانهایی معتبر از طرف مقابل در اختیار داشته باشند. از این رو، کنت برینی و دوک باواریا و پیشوایان فرقههای نظامی و هجده تن از کنتها و اسقفها به گروگان مسلمانان آمدند و در مقابل، یکی از پسران الکامل، یکی از برادران وی و نیز تنی چند از امیران سپاه الکامل به گروگان سپاه صلیبی رفتند. اینها پس از آن که شهر دمیاط از صلیبیها تخلیه شد و مسلمانان نیز اسیران و گروگانهای صلیبی را در سلامت کامل آزاد کردند، مبادله و آزاد شدند.
بازتاب این نتیجه در دنیای اسلام و دنیای مسیحی دوگونه بود. در جهان اسلام مردم با شنیدن این نتیجه خوشحال شده، به جشن و شادی پرداختند. آنان اشعار زیادی به سبب این پیروزی سروده بودند که در جشنها میخواندند. هانس مایر مینویسد:
مصریها در جشنهای خود میخواندند: فرعون عکا با ناجوانمردی برای به فساد کشاندن سرزمین مصر آمد، ولی موسی با عصای دستش به کمک ما آمده و آنها را یکی پس از دیگری در دریا غرق کرد.۴
از سوی دیگر، در اروپا قدرتمندان از این نتیجه به شدت ناراحت بودند. کلیسا و پاپ، گناه این شکست را به گردن فردریک، امپراتور آلمان میانداختند. به باور آنان، اگر فردریک فرصتسوزی نمیکرد و با سپاهش به کمک صلیبیهای درگیر در مصر میشتافت، نتیجه جنگ به گونهای دیگر رقم میخورد.۵ بسیاری دیگر بر این عقیده بودند که علت شکست صلیبیها، دخالت نماینده پاپ در فرماندهی جنگ بوده است. یکی از شاعران مسیحی آن زمان درباره علت شکست صلیبیها اینگونه سرود:
ما این شهر را به سبب نادانی و گناه خود از دست دادیم [؛ یعنی] به دلیل حضور نماینده پاپ که رهبری مسیحیان را به دست داشت؛ زیرا رهبری شوالیهها از سوی روحانیان به یقین خلاف قانون کلیسا است. مرد روحانی باید به خواندن انجیل خود و سرودهای مذهبی بپردازد و میدان جنگ را به شوالیهها واگذارد.۶
اروپاییان از این که نماینده پاپ سبب شده بود که فرماندهان صلیبی پیشنهاد صلح الکامل را نپذیرند، بسیار پشیمان بودند و به او ناسزا میگفتند. حتی خود پاپ هم نمایندهاش را در این شکست بیتقصیر نمیدانست.۷ در مقابل، مسلمانان از این که صلیبیها صلح پیشنهادی الکامل را نپذیرفته بودند، بسیار شادمان بودند. وقتی الکامل به صلیبیها پیشنهاد صلح داد، دیگر از نجات مصر و دمیاط ناامید شده بود. او حتی پیشبینی میکرد که مجبور است در قبال دریافت مصر، تمام شهرهای فلسطین را به صلیبیها بدهد.از این رو، به سپاهیانش در فلسطین دستور داده بود که شهرهای بیت المقدس، جلیله، تبنین، صفد و بانیاس را ویران کنند.۸
۱ . Olivier de Cologne.
۲ . همان، ص ۳۰۸.
۳ . تاریخ جنگهای صلیبی رانسیمان، ج ۳، ص ۲۰۲.
۴ . جنگهای صلیبی هانس مایر، ص ۲۵۹.
۵ . تاریخ تمدن، ج ۴ بخش دوم، ص ۸۱۲.
۶ . جنگهای صلیبی هانس مایر، ص ۲۵۹.
۷ . تاریخ جنگهای صلیبی رنه گروسه، ص ۳۰۸.
۸ . تاریخ جنگهای صلیبی، رانسیمان، ج ۳، ص ۱۹۰.
فصل ششم: مرحله ششم جنگهای صلیبی
بررسی وضعیت طرفهای درگیر
مرحله ششم جنگهای صلیبی از جنگهای پیشین بسیار متفاوت است. جنگ طولانی میان مسلمانان و مسیحیان به آشنایی هرچه بیشتر مسیحیان از حقیقت اسلام و مسلمانان انجامید. این شناخت بیشتر سبب انعطاف و اعتدال آنها نسبت به مسلمانان شد. البته درباره آموختههای اروپاییان مسیحی از مسلمانان، در بخشی جداگانه بحث خواهیم کرد، ولی به اجمال باید گفت که شناخت مسیحیان در این جنگهای پیاپی از مسلمانان و دین اسلام سبب شد که تا حدودی تصور نخستین آنها درباره اسلام و مسلمانان تغییر کند.
آنها پیشتر مسلمانان را بربر و وحشی میدانستند و درباره اسلام نادرست میاندیشیدند. از این رو، وقتی واژه کافران به کار برده میشد، نخست مسلمانان در ذهن آنها تداعی میشد، ولی چند قرن درگیری و همسایگی و همنشینی با مسلمانان سبب شد که آنها در برخی موارد، مسلمانان را متمدنتر و با فرهنگتر از خود بیابند. در این مدت، آنان سطح دانش و هنر و فرهنگ مسلمانان را دریافتند. این در هنگامی بود که صلیبیها و مسیحیان اروپا به علت ساختار غلط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه خود، گرفتار خرافات و انگارههای نادرست بودند. آنها دیدند که مسلمانان پس از پیروزی آشکار در جنگها، رفتاری انسانی و ملایم از خود نشان میدهند. آنان جوانمردی فرماندهان سپاه مسلمانان به ویژه نورالدین زنگی و صلاح الدین ایوبی را به چشم دیدند. روشن است که این همه شناخت از جهان اسلام و مسلمانان میتوانست در به کارگیری رفتاری مناسب با مسلمانان مؤثر باشد. این تغییر بینش و منش مسیحیان وقتی ملموستر میشد که آنها با کافران مغول آشنایی کمی پیدا میکردند. درنده خویی، بیرحمی و وحشیگری بیمانند مغولها که روز به روز بیشتر به مرزهای آنها نزدیکتر میشدند، مسلمانان را در نظر آن محترمتر و معتبرتر ساخت.
همچنین وقتی اروپاییان برخلاف گمان پیشین خود از مغولها، کم کم دچار بیم و نگرانی شدند و دریافتند که خطر بزرگ مغولها مانند شعلههای آتش میتواند همه چیز و همه کس را بسوزاند، رویکرد معتدلتری نسبت به مسلمانان در پیش گرفتند. آنها دریافتند که مسلمانان سواحل مدیترانه و آسیای صغیر میتوانند در برابر سیل خروشان و مهارناپذیر مغولها، نقش سازندهای ایفا کنند تا از ورود آنها به قلمرو مسیحیان جلوگیری به عمل آید. این احساس خطر وقتی بیشتر شد که سپاه مغول، روسیه و اروپای شرقی را تصرف کرد و تنها مرگ خان بزرگ مغول بود که یورش گسترده آنان را به مرکز اروپا مهار کرد. پس از فروپاشی بغداد به دست هلاکوخان مغول و مرگ آخرین خلیفه عباسی، نگرانی کلیسای اروپا از گسترش بیشتر دین اسلام در اروپا کاهش یافت. به گمان آنها با از میان رفتن محوریت معنوی ـ سیاسی جهان اسلام، ضعف گریبان جهان اسلام را میگرفت و بسیار آسیبپذیرتر میشد.
علتهای آغاز مرحله ششم جنگهای صلیبی
به نظر میرسید که شکست سنگین صلیبیها در مصر و رفتار جوانمردانه مسلمانان با آنها، سبب شود که آنان برای یک دوره طولانی از پیگیری جنگهای صلیبی خودداری کنند، ولی با توجه به دگرگونیهایی که در اروپا روی داد، نتیجهای خلاف انتظار پیش آمد. گفته شد که اروپاییان علت اصلی شکست خود را در مصر، دخالت مستقیم نماینده پاپ در امور نظامی میدانستند. بنابراین، ازسوی رجال اروپایی فشارزیادی بر کلیسا وارد میآمد.
از سوی دیگر، خود پاپ نیز در دل، عامل اصلی این شکست را تصمیمهای نابهجای نمایندهاش، پلاگیوس میدانست. از این رو، خود و کلیسا را در حقیقت مسئول این شکست میدانست و در فکر جبران آن بود.
اروپاییان از یورش مغول و پیشروی آنها باخبر بودند و میدانستند که با توجه به تهدید جدی دستگاه مرکزی خلافت در بغداد از سوی مغولها، دستگاه خلافت نمیتواند به ایوبیها هیچگونه کمکی بکند. از سوی دیگر، پس از اتحادی که میان برادران ایوبی؛ یعنی اشرف، الکامل و المعظم به وجود آمد و آنها توانستند به کمک یکدیگر در مرحله پنجم، صلیبیها را شکست دهند، رفته رفته با یکدیگر اختلاف پیدا کردند. برای نمونه، دشمنی میان الکامل، حاکم مصر و المعظم، حاکم شام به آن جا رسید که الکامل حاضر شد علیه برادرش با صلیبیها متحد شود و در عوض بیت المقدس را به آنها بدهد.۱ این اختلافات برای کلیسا و صلیبیهای اروپا و حتی آسیا وسوسهانگیز بود. از سوی دیگر، میان سلجوقیان حلب و ایوبیان موصل، پیوسته جنگ و کشمکش ادامه داشت و این میتوانست انگیزه صلیبیها را در فراهم ساختن یک جنگ صلیبی دیگر بیشتر کند.
گفتیم که صلیبیها و به ویژه پاپ، عامل اصلی شکست صلیبیها را در جنگ پنجم، بیوفایی فردریک به وعده خود در کمک به صلیبیها میدانستند. این اتهام سبب شد که فردریک، امپراتور آلمان، برای برپایی جنگ صلیبی ششم تحریک شود. از سوی دیگر، پس از پایان مرحله پنجم جنگهای صلیبی میان فردریک و پاپ رویدادهایی پیش آمد که میانه پاپ و فردریک را تیره کرد. این تیرگی به آنجا رسید که پاپ فتوای تکفیر فردریک را صادر کرد.
پیشتر امپراتور آلمان، فردریک، در پیمان سنژرمانو در ژوئیه ۱۲۲۵ م. پذیرفته بود که برای تدارک حمله به فلسطین، حقوق هزار شوالیه را به مدت دو سال بپردازد و حمل و نقل دو هزار شوالیه دیگر را اداره کند. او همچنین پذیرفته بود که در رمضان ۶۲۴ ه . ق (اوت ۱۲۲۷ م) برای جنگ صلیبی رهسپار شود. پاپ برای تقویت انگیزه فردریک جهت شرکت در جنگ صلیبی، پیشنهاد کرد که وی با ایزابلا، وارث حکومت صلیبی اورشلیم، ازدواج کند که این پیشنهاد عملی شد. پاپ اونوریوس سوم در مارس ۱۲۲۷ م (ربیعالثانی ۶۲۴ ه .ق) درگذشت و گریگوری نهم جانشین او شد. وی که فردی کم تحمل بود، فرصت سوزی فردریک را برنتافت و فرمان تکفیر او را صادر کرد. فردریک از پاپ پوزش خواست، ولی پاپ نپذیرفت. از این رو، فردریک نیز به طور غیرمستقیم به مبارزه با پاپ برخاست.۲
فردریک بر خلاف گذشته این بار تصمیم داشت تا حتما برای تصرف اورشلیم به آسیا رهسپار شود؛ زیرا در صورت پیروزی میتوانست در میان مردم محبوبیتی به دست آورد. از سوی دیگر، این لشکرکشی گونهای مبارزه با پاپ و به هیچ انگاشتن او بود؛ چون پاپ با تکفیر فردریک، شایستگی وی را برای هرگونه اقدام جهت آزادسازی اورشلیم خدشهدار کرده بود. همچنین این گونه حرکت خودجوش به معنای کنارگذاشتن کلیسا و پاپ از فرماندهی اروپاییان و نادیده انگاشتن جایگاه کلیسا در دعوت برای جنگ بود.
بنابراین، در حالی که فردریک در لشکرکشی به شرق تصمیم راسخ داشت، پاپ علاقهای به این امر نشان نمیداد؛ زیرا از نظر کلیسا او فردی تکفیر شده بود و تا از سوی کلیسا بخشیده نمیشد، عمل او یعنی شرکت در جنگهای صلیبی پذیرفتنی نبود. چون فردریک نخواست که به خواسته کلیسا تن دهد و حکومت سیسیل را به پاپ واگذارد، پاپ نیز او را عفو نکرد.۳
۱ . در زمینه اختلاف برادران و خانواده ایوبی نک: مصر و الشام فی عصر الایوبین و الممالک، سعید عبدالفتاح عاشور، دارالنهضه العربیه، بیروت، ۱۹۷۲، ص ۹۲؛ السلوک لمعرفه دول الملوک، ابوالعباس احمد بن علی بن عبدالقادر العبیدی، پژوهشگر: محمد عبدالقادر عطا، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۹۷ م، ج ۱، صص ۳۲۲ و ۳۳۳ و ۳۴۵.
۲ . جنگهای صلیبی، هانس مایر، صص ۲۶۶ ـ ۲۷۰.
۳ . همان، ص ۲۶۸؛ الکامل، ج ۷، ص ۶۴۷.
آغاز مرحله ششم: جنگهای صلیبی
فردریک، امپراتور آلمان، فردی دانش آموخته بود. وی به شش زبان فرانسه، آلمانی، ایتالیایی، لاتین، یونانی و عربی تسلط داشت. در فلسفه و پزشکی و تاریخ و دانشهای دیگر تبحّر داشت و از اوضاع جهان آگاه بود. چون وی در جزیره سیسیل تربیت یافته بود، تا حدودی با اسلام و فرهنگ اعراب نیز آشنایی داشت؛ از آن جایی که ساکنان این جزیره نیمی عرب و نیمی یونانی بودند، او با توجه به دانش و آگاهیاش، حاضر نبود سخنان هر اسقفی را چشم بسته بپذیرد. از این رو، نسبت به پیروان ادیان دیگر همچون اسلام سعه صدر زیادی داشت و اطاعت کورکورانه از پاپ را نمیپذیرفت.۱
فردریک بر خلاف دیدگاه پاپ، با سپاه اندکی در هفتم سپتامبر ۱۲۲۸ م (۵ شوال ۶۲۵ ه . ق) وارد عکا شد. وی در درجه نخست برای جنگ نیامده بود، بلکه آمده بود تا دوستانه و صلحآمیز بیتالمقدس را از الکامل، حاکم مصر و فلسطین بگیرد. الکامل پس از آن که برادرش، المعظم را به عنوان دشمنی جدی در برابر خود دید، برای آسوده خاطر شدن از جانب او و هم چنین استفاده از سپاه صلیبی علیه رقیب (برادرش)، در سال ۶۲۴ ه . ق (۱۲۲۷ م) با فردریک توافق کرد که اگر او به الکامل در برابر المعظم کمک کند، وی بیتالمقدس را به فردریک واگذار خواهد کرد ولی پیش از آن که فردریک به آسیا برسد، المعظم در نیمه ذی القعده ۶۲۴ ه .ق (نوامبر ۱۲۲۷ م) درگذشت و پسر نوجوانش جانشین او شد که هرگز خطری برای الکامل شمرده نمیشد.۲ بدین ترتیب، الکامل دریافت که دیگر بدون دلیل نباید بیت المقدس را به فردریک واگذار کند، ولی فردریک حرکت کرده بود و الکامل یا باید با او میجنگید یا به وعده خود عمل میکرد. چنان چه برای جنگ تصمیم میگرفت، کارش سختتر میشد؛ زیرا در این هنگام او دمشق را محاصره کرده بود که برادرزادهاش، الناصر داوود حاکم آنجا بود. امکان داشت وی با فردریک متحد گردد. در آن صورت، خطر برای الکامل جدی میشد و چنانچه بنا به خواست فردریک تمام فلسطین را به او میداد، از انتقاد مسلمانان در امان نمیماند. از این رو، تصمیم گرفت نمایندهای نزد فردریک بفرستد و شرایطی را برای صلح مطرح کند. وی نمایندهاش، فخرالدین را که پیشتر نیز از سوی الکامل به اروپا رفته بود، نزد فردریک فرستاد و بدین ترتیب، در ۱۸ فوریه ۱۲۲۹ م. (۲۱ ربیع الاول ۶۲۶ ه . ق) قرارداد صلح میان دو طرف به امضا رسید. به موجب این قرارداد، دو شهر بیت اللحم و اورشلیم (بیت المقدس) و شهرهای ناصره و جلیله غربی شامل قلعههای قرین و تبنین، هم چنین زمینهای بازمانده مسلمانان در اطراف صیدا به قلمرو دولت صلیبیان میپیوست و در داخل شهر بیتالمقدس، دو مکان مقدس قبهالصخره (مسجد عمر) و مسجدالاقصی در دست مسلمانان باقی میماند. تمام اسیران دو طرف نیز آزاد میشدند. همچنین قرار شد که پیمان آشتی ده سال محترم دانسته شود.۳
با این تصمیم الکامل، آن همه تلاش و همت صلاح الدین در پاسداری از کیان اسلام، یک شبه بر باد رفت. از این رو، مسلمانان کمترین خشنودی از این پیماننامه نداشتند. الکامل با این پیمان نامه، خود را نزد دوستان و دشمنان بیارزش کرد. واعظان، خطیبان و روحانیان عالی مقام دینی این عمل حاکم ایوبی را زیرپا گذاشتن آبرو و ناموس مسلمانان معرفی میکردند. دشمنان و رقیبان او نیز که از وی ناخرسند بودند، او را دشمنتر انگاشتند. رقیب سرسخت او، الناصر داوود، فرزند المعظم، سه روز در شهر دمشق عزای عمومی اعلام کرد. دیگر رقیبان نیز با استفاده از فرصت، مردم را علیه الکامل شوراندند. اگر الکامل پس از پایداری و مقاومت سنگین، شکست میخورد یا حتی کشته میشد و سرانجام بیتالمقدس به دست صلیبیها میافتاد، در آن صورت وی نزد اروپاییان فرماندهای قابل احترام میبود، ولی او با این اقدام خود را خوار و بیمقدار کرد. همچنین این گمانه را نزد مسیحیان پدید آورد که در میان حاکمان مسلمان هستند کسانی که کوچکترین ارزش و اعتباری برای ارزشهای اسلامی قایل نیستند و حاضرند به بهای حفظ پایههای قدرتشان، تمامی ارزشهای دینی و دنیایی مسلمانان را تسلیم دشمن کنند.
جالب این که فردریک هم نتوانست از این نتیجه بهره کافی ببرد. او که از سوی پاپ تکفیر شده بود و به باور بسیاری در شکست صلیبیها در جنگ پنجم مقصر بود، انتظار داشت که با این قرارداد، جریان را به سود خود تغییر دهد. وی گمان میکرد که با این قرارداد، پاپ و مسیحیان اروپا از او خشنود خواهند شد و پاپ حکم تکفیر او را لغو خواهد کرد، ولی چنین نشد. کلیسا از عمل وی شادمان نشد و حتی کشیشان و اسقفان هر جا که او را میدیدند، خود را از دید وی پنهان میکردند. دلیلهای ناخشنودی صلیبیها و کلیسا از فردریک به قرار زیر است:
۱ ـ پیشتر کلیسا در جنگهای صلیبی پیوسته نقش اصلی را داشت، حال آن که در این مرحله، هیچ دخالت و نفوذی نداشت؛
۲ ـ کلیسا، بیت المقدسی را میخواست که مسیر آن از کلیسا بگذرد و پاپ راهبر سالکان آن باشد. از این رو، بیتالمقدسی که به دست یک مسیحی مطرود از سوی پاپ تسخیر میشد، از نظر کلیسا ارزشی نداشت. کلیسا بیمناک بود که این عمل فردریک، الگوی دیگر فرمانروایان اروپا شود و پاپ و کلیسا جایگاه دیرینه خود را از دست بدهند؛
۳ ـ مسیحیان و صلیبیان دوست داشتند همه مناطق فلسطین را به زور نظامی از مسلمانان بگیرند،۴ در حالی که فردریک، بیت المقدس و دیگر مناطق فلسطین را با یک صلح بدون جنگ به دست آورده بود. از سوی دیگر، مکانهای مقدس بیتالمقدس در دست مسلمانان بود و صلیبیها تنها با اجازه مسلمانان میتوانستند به آنها وارد شوند؛ یعنی این شهر مقدس کاملاً در اختیار مسیحیان نبود.
۴ ـ از نظر مسیحیان، تضمینهای کافی برای تداوم حاکمیت مسیحیان، در قرارداد پیشبینی نشده بود. از نظر آنها چون صلیبیهای بیتالمقدس اجازه ساختن دیوار بر گرد شهر را نداشتند و مناطق استراتژیک پیرامون شهر نیز در دست مسلمانان بود، این شهر و مسیحیان آن امنیت کافی نداشت؛ یعنی مردم اروپا فهمیده بودند که هدف فردریک از بستن این قرارداد، جهاد یا دلسوزی به حال مسیحیان نبوده است، بلکه به دست آوردن شهرت یا پاکی از تکفیر پاپ بوده است.
این عوامل در کنار ناخرسندیهایی که از پیش نسبت به فردریک وجود داشت، او را از رسیدن به مقصود بازداشت. به یقین، ناخرسندی فرانسویها از فردریک، در بیاعتمادی و بیاعتباری وی مؤثر بود. فردریک به دلیل کینه دیرینه نسبت به فرانسویها، به بقای سلطه فرانسویها بر شهرهای فلسطینی علاقهای نداشت. از این رو، میکوشید حکومت آنان از هم فرو بپاشد و عناصری غیرفرانسوی و مورد اعتماد خویش را به جای آنها بنشاند. او کنت برینی را از حکومت اورشلیم محروم ساخت و حاکم قبرس را به زیر سلطه خود در آورد.
۱ . تاریخ جنگهای صلیبی، رانسیمان، ج ۳، ص ۲۱۱.
۲ . جنگهای صلیبی هانس مایر، ص ۲۷۰؛ الکامل، ج ۱۰، ص ۴۲۵؛ السلوک، ج ۱، ص ۳۴۵.
۳ . تاریخ جنگهای صلیبی رانسیمان، ج ۳، ص ۲۲۴؛ جنگهای صلیبی (هانس مایر)، ص ۲۷۱؛ الکامل، ج ۷، صص ۶۶۵ ـ ۶۶۸؛ السلوک، ج ۱، صص ۳۵۳ ـ ۳۵۴.
۴ . السلاطین فی المشرق العربی، عصام محمد شبارو، دارالنهضه العربیه، بیروت، ۱۹۹۴ م، صص ۱۸۴ ـ ۱۸۵.
سرانجام مرحله ششم جنگهای صلیبی
این دوره از جنگهای صلیبی چندان به جنگ شباهتی نداشت. بیتردید کاری که فردریک سیاست مدار کرد، شمشیر صلیبی در مدت چندین دهه نتوانسته بود انجام دهد. با این حال، قرارداد یاد شده از سوی پاپ و اسقف اعظم محکوم شد. پاپ حتی ورود فردریک به بیت المقدس را ممنوع کرد، ولی فردریک بیاعتنا به حکم پاپ وارد بیتالمقدس شد و مراسم عشای ربانی را در کلیسای مزار مقدس به جای آورد و تاجگذاری کرد. وی در بیانیهای که در روز تاج گذاری منتشر کرد، خود را به مقامی والاتر از مقام زمینی ارتقا داد و خود را در متن روایت سلطنت داوود جای داد. در اندیشه قرون وسطایی، داوود هم شاه و هم پیامبر است. امپراتور نیز چنین نوشته بود:
تمام کسانی که از سعادت ایمان راستین برخوردارند، باید بدانند و به همگان برسانند که کسی که برای همیشه مورد عنایت واقع شده، ما را ملاقات کرده و برای مردم خویش رهایی به ارمغان آورده و جام رستگاری را در خانه بنده خود، داوود، به افتخار ما بالا برده است.۱
میتوان فهمید که این بیانیه، به معنای اعلان جنگ با پاپ بوده است. امپراتور آلمان که تکفیر شده پاپ بود، با این بیانیه به طور ضمنی خود را در جای پاپ گذارده و خود را مفیدتر و مؤثرتر از پاپ دانسته بود. به جرأت میتوان گفت که این حرکت فردریک آغاز جریانی شد که در تاریخ و فرهنگ غرب به رنسانس معروف است. در ادامه این جریان، شاهان اروپایی کوشیدند با بیاعتبار کردن پاپ، از وابستگی خود به پاپ و نفوذ وی در میان مردم بکاهند. یادآوری این نکته ضروری است که در این دوره، جریان پیچیدهای از سلطه دیپلماسی اروپا در آسیا و کشورهای اسلامی پا گرفت. تا این زمان، رویارویی ملتهای اروپایی با ملل مسلمان، بیشتر در نبردها و جنگها نمود مییابد که در این رویاروییها نیز مسلمانان پیروز بودند. از آن پس، دیپلماسی حساب شدهای از سوی اروپاییان در کشورهای اسلامی در پیش گرفته شد که بیشترین نتیجه و کمترین هزینه را برای اروپاییان در پی داشت. آنان با سیاستهای پشت پرده و پیچیدهای که به کار گرفتند، سلطه همیشگی خود را بر سرنوشت مسلمانان مشروعیت بخشیدند.
فردریک پس از بستن قرارداد و تاجگذاری در بیتالمقدس، بیدرنگ به اروپا بازگشت؛ چون اوضاع جنوب ایتالیا به هم ریخته بود. کنت برینی که از سوی فردریک از سلطنت اورشلیم برکنار شده بود، آماده بود تا در رأس سپاه پاپ به سیسیل حملهور شود؛ چون پاپ از تسلط فردریک بر سیسیل خشنود نبود و حکومت آن جا را برای خود میخواست. فردریک وقتی به ایتالیا رسید، اوضاع را به نفع خود تغییر داد و سرانجام با پاپ کنار آمد. فردریک در معاهده سان ژرمانو با وی آشتی کرد و پاپ نیز حکم تکفیر را از او برداشت. بدین ترتیب، فردریک به یک قهرمان ملی تبدیل شد.۲
۱ . جنگهای صلیبی هانس مایر، صص ۲۷۲ ـ ۲۷۳.
۲ . همان، ص ۲۷۳؛ تاریخ جنگهای صلیبی رانسیمان، ج ۳، ص ۲۳۴.
فصل هفتم: مرحله هفتم جنگهای صلیبی
علتهای آغاز مرحله هفتم جنگهای صلیبی
پس از امضای عهدنامه صلح میان فردریک و الکامل، دگرگونیهای بسیاری در آسیا روی داد. مغولها به پیشروی خود ادامه داده و خود را به مرزهای شام و آسیای صغیر رساندند. برادران ایوبی و سپس پسران و نوادگان آنها به جان یکدیگر افتادند.۱سلطان جلال الدین خوارزمشاه که از مغولها شکست خورده و گریخته بود، توانسته بود بخشهایی از قلمرو ایوبی و سلجوقی را تصرف کند. از سوی دیگر، با ناتوانی ایوبیان، سلجوقیان آسیای صغیر نیز کوشیدند در دو سوی غرب و شرق مرزهایشان پیشروی کنند. عملکردهای خوارزمیان افسار گسیخته و پراکنده در شام و آسیای صغیر، به این ناامنیها و آشفتگیها دامن زده بود. در عالم اسلام، دولت قدرت مندی نمانده بود که جلوی خطر صلیبیها را بگیرد. به همین دلیل، این اوضاع برای فرصت طلبان صلیبی وسوسهانگیز بود. به ویژه این که این آشفتگیها با پایان اعتبار قرارداد صلح الکامل و فردریک هم زمان شده بود.
چندی بود که درگیری مسلمانان و مسیحیان در شهرهای فلسطین آغاز شده بود. صلیبیها به جز چند پیروزی کوچک، در دو نبرد اصلی شکست خورده و خسارتهای سنگینی دیده بودند. در نبردی که در نزدیکی غزه روی داد، بیش از هزارتن از صلیبیهای مسیحی کشته شدند و ششصد تن نیز به اسارت در آمدند. در پی این پیروزی، حاکم مصر با سپاهی انبوه، به بیت المقدس حملهور شد و آن جا را در ۳ صفر ۶۴۲ ه . ق (۱۱ ژوئیه ۱۲۴۴ م) به راحتی فتح کرد. از این پس، دیگر صلیبیها هرگز نتوانستند بیت المقدس را از دست مسلمانان خارج کنند. قلعههای طبریه و جلیله به تصرف مسلمانان درآمد.۲ رسیدن این خبرها به پاپ، میتوانست او را برای آغاز یک جنگ صلیبی دیگر برانگیزاند.
به اعتقاد رانسیمان، پیدایش مغولها در بروز مرحله هفتم جنگهای صلیبی مؤثر بوده است؛۳ زیرا افسانه پرستر ژان۴ با چنگیز تطبیق داده شده بود و گمان میرفت که با توجه به گرایش وی نسبت به مسیحیان، او میتواند همان شخصیت اسطورهای مسیحیان باشد. به قول رانسیمان:
بودن چنین دوست احتمالی نیرومندی در افق خاور، موقعیت را مناسب ساخته بود تا [صلیبیها] صلای جهاد دراندازند.۵
گفته میشود که لویی نهم، پادشاه فرانسه (که رهبری این مرحله از جنگهای صلیبی را عهدهدار بود) پیشتر برای نجات از یک بیماری سخت نذر کرده بود که در صورت بهبودی، جهادی را علیه مسلمانان ترتیب دهد. پس از بهبودی از بیماری، وی کوشید نذر خود را به جای آورد.۶
پس از نبرد غزه که در آن شمار زیادی از صلیبیها کشته شدند، اسقف بیروت به نمایندگی از سوی بطریق اورشلیم از شهر عکا رهسپار اروپا گشت تا زمامداران آن جا را برای نجات بیت المقدس برانگیزاند. وی نخست نزد پاپ رفت. پاپ نیز اسقفی را نزد پادشاه فرانسه فرستاد تا هم او را به جهاد فرا خواند و هم با حضور در فرانسه، مردم را به جهاد علیه مسلمانان بشوراند.۷
در این زمان، پاپ اینوسان چهارم که در جنگ با فردریک درگیر بود، از ایتالیا رانده شده و به شدت نگران آینده خویش بود. از این رو، شاید پاپ میکوشید که به بهانه یک جنگ صلیبی دیگر یا در پرتو آن، فردریک ـ دشمن سرسخت خود ـ را به کمک سپاهیان صلیبی از میان بردارد.
به هر حال، این عوامل در کنار یکدیگر، جنگ صلیبی هفتم را رقم زدند؛ جنگی که دوباره به سود مسلمانان پایان یافت.
۱ . در زمینه اختلافهای خانواده ایوبی نک: مفرج الکروب فی اخبار بنی ایوب، جمال الدین ابوعبدالله محمد بن سلیم الشافعی ابن واصل، پژوهشگر: جمال الدین الشیال، القاهره، ج ۵، صص ۱۷۴ ـ ۱۷۸، ۱۹۲ ـ ۱۹۳، ۲۰۱ ـ ۲۰۴، ۲۱۱ ـ ۲۱۳، ۱۷۸ ـ ۱۷۹، ۱۸۴ ـ ۱۸۵ و ۱۹۰؛ السلوک ج ۱، صص ۳۸۴ و ۴۰۶ و ۶۰۷ .
۲ . تاریخ جنگهای صلیبی رانسیمان، ج ۳، صص ۲۷۲ ـ ۲۷۳؛ جنگهای صلیبی (هانس مایر)، ص ۲۹۷؛ مفرج الکروب، صص ۲۴۶ ـ ۲۴۷، ۳۰۱ ـ ۳۰۲ و ۳۳۶ ـ ۳۳۷.
۳ . تاریخ جنگهای صلیبی رانسیمان، ج ۳، ص ۳۰۴.
۴ .Prestr John.
۵ . همان، ص ۳۰۴.
۶ . همان، ص ۳۰۵.
۷ . همان، ص ۳۰۷.
چگونگی آغاز مرحله هفتم جنگ صلیبی
پادشاه فرانسه سه سال در پی تدارک جنگ صلیبی بود. برای فراهم آوردن هزینه این جنگ، مالیاتهای فوق العادهای حتی از روحانیان گرفته شد. لویی در اوت ۱۲۴۸ م. (جمادی الاول ۶۴۶ ه . ق) از اگ موت به سوی قبرس رهسپار شد. صلیبیها پس از رسیدن، تصمیم گرفتند که زمستان را در آن جا بمانند و در بهار آینده، به سوی مصر لشکرکشی کنند؛ چون از نظر آنها مصر کلید بیت المقدس بود. بهار فرا رسید و آنها به سوی مصر حرکت کردند. نزدیک به صد و بیست کشتی بزرگ باید آنها را انتقال میدادند. لویی در ژوئن ۱۲۴۹ م. (۲۱ صفر ۶۴۷ ه .ق) به دمیاط رسید. شمار سپاهیان صلیبی در این هنگام پنجاه هزار تن بود.
سلطان الصالح ایوب، فرمانروای مصر، کمی پیش از رسیدن صلیبیها به دمیاط، گرفتار محاصره شهر حمص و باز پسگیری آن از فردی دیگر از خانواده ایوبی بود. وقتی حرکت سپاهیان صلیبی را شنید، محاصره را رها ساخت و به سرعت به سمت مصر حرکت کرد.
صلیبیها هنگام پیاده شدن از کشتیهایشان با مقاومت سرسختانه مسلمانان روبهرو شدند، ولی سرانجام توانستند شهر دمیاط را محاصره کنند. پیش از محاصره، مردمان شهر با توجه به خاطرهای که از جنگ پیشین صلیبی (در مرحله پنجم) داشتند، وحشتزده شهر را ترک کردند. محافظان نیز چون دفاع را چندان مفید ندانستند، مکانهای ارزشمند و مهم را از میان برده و شهر را ترک کردند. در نتیجه، شهر دمیاط به راحتی و بدون کمترین پایداری به دست صلیبیها افتاد.۱
سلطان الصالح ایوب، امیران قبیله بنی کنانه را که مسئول نگاهبانی از شهر بودند، به دلیل این خیانت اعدام کرد و کوشید خیانت آنان را جبران کند. ایوب در حالی که به شدت بیمار بود، باز بیت المقدس را با دمیاط عوض نکرد. از این رو، لویی که گمان میکرد با تصرف این شهر میتواند به راحتی آن را با بیت المقدس معاوضه کند، سخت ناامید شد. با یادآوری خاطره جنگ پنجم صلیبی که در آن صلیبیها گرفتار باتلاق فصل تابستان رودخانه نیل شده و شکست خورده بودند، لویی تصمیم گرفت که تابستان را در دمیاط بماند. سپاهیان مصر به سوی منصوره (شهری که در نزدیکی دمیاط قرار داشت و به مناسبت پیروزی الکامل بر صلیبیها ساخته شده بود) رفتند. آنها دمیاط را زیر نظر گرفتند و با تاخت و تاز در پیرامون شهر، امنیت محافظان شهر را به خطر انداختند.۲
با فرونشستن آب نیل، لویی در ۳۰ نوامبر ۱۲۴۹ م. (۱۲ شعبان ۶۴۷ ه . ق) برای تصرف قاهره به سمت جنوب حرکت کرد. البته برخی از بزرگان همراه لویی عقیده داشتند که اگر به اسکندریه حمله کنند، نتیجههای بهتر و بیشتری خواهند گرفت، ولی لویی این نظر را نپذیرفت. سپاه لویی در حال حرکت به سمت قاهره بود که الصالح ایوب درگذشت. رسیدن این خبر به صلیبیها میتوانست امیدبخش باشد و تصرف قاهره را سرعت بخشد، ولی این گونه نشد؛ چون بیوه الصالح ایوب به نام شجره الدّر که زنی بسیار دوراندیش بود، به همراه خواجه جمال الدین محسن و کمکهای فخرالدین، مرگ شوهر را از دیگران پوشیده نگاه داشت. آنها به اسم سلطان مدتی کوتاه، کشور و لشکر را اداره کرده و اوضاع را سامان بخشیدند. تورانشاه، فرزند سلطان که در جزیره بود، برای به دستگیری قدرت پدر، خود را به مصر رساند و فخرالدین به فرماندهی ارتش در برابر هجوم صلیبیها برگزیده شد.۳ صلیبیها به ناچار در ناحیه بحرالصغیر اردو زدند؛ چون دور تا دور آنها را آب فرا گرفته بود. دو سپاه مدت شش هفته بدون جنگ رویاروی یکدیگر ایستادند. در شبیخونی که صلیبیها به لشکر مصریها زدند، فخرالدین، فرمانده سپاه مصر کشته شد.
پس از فخرالدین، فرماندهی سپاه مصر به یکی از مملوکان به نام رکن الدین بیبرس واگذار شد. او فردی بسیار شایسته و کاردان بود و میتوانست مصر را از سقوط نجات دهد. صلیبیها خود را به شهر منصوره رساند و به مدت هشت هفته در برابر آن اردو زدند. تورانشاه خود را از موصل و منطقه جزیره به اردوگاه رسانید و نیروهای مصری را تقویت کرد. تورانشاه دستور داد قایقهای زیادی را به وسیله شتر به منطقه نیل ببرند. وی به کمک این قایقها، خط آبی ارتباطی سپاه صلیبی با عقبه لشکر؛ یعنی شهر دمیاط را قطع کرد و مصریها توانستند دهها کشتی صلیبیان را به غنیمت بگیرند.
بدین ترتیب، سپاهیان صلیبی در محاصره سختی قرار گرفتند و پس از مدتی قحطی شدید و انواع بیماریهای واگیر در میان سپاهیان صلیبی گسترش یافت. لویی در پایان ماه مارس تصمیم گرفت به سمت دمیاط عقب نشینی کند. با آغاز عقبنشینی صلیبیان، مصریها آنان را تعقیب کردند و فشارهای زیادی به آنان وارد ساختند. خسارتهای رسیده از مسلمانان، گرسنگی و خستگی شدید، بیماریهای کشنده و ناامیدی، سپاهیان صلیبی را از پای درآورد. لویی در این هنگام به شدت بیمار شد و در بستر بیماری افتاد.۴
فرماندهان صلیبی تصمیم گرفتند شهر را بدون قید و شرط تسلیم کنند. از این رو، خلع سلاح شده و خود را به سپاهیان مسلمان مصری تسلیم کردند. شمار اسیران به قدری بود که مصریها نمیتوانستند آنان را کنترل کنند. حتی شاه سن لویی نیز به اسارت مصریها در آمده بود.۵ پادشاه فرانسه که اسیر و بیمار شده بود، در اسارت تصمیم گرفت صلح نامهای با مصریها امضا کند. او پذیرفت که در ازای آزادی خود و شهر دمیاط و آزادی سربازانش، پانصد هزار لیر تورنوا؛۶ یعنی نزدیک به هشتصد هزار بزانت فدیه بپردازد. این قرارداد صلح در دوم صفر ۶۴۸ ه . ق بسته شد.۷
چندی از قرارداد یاد شده نگذشته بود که کودتایی از سوی فرماندهان مملوک علیه توران شاه صورت گرفت. درباره انگیزه این کودتا گفتهاند، که تورانشاه معتمدانی را که از جزیره با خود به مصر آورده بود، به پستهای کلیدی گماشت. این کار، مملوکان قدرتمند را ناراحت کرد؛ چون آنها انتظار داشتند پستهای مهم به آنها واگذار شود. اختلاف توران شاه با نامادریاش؛ یعنی همان بیوه الصالح ایوب، بهانه شورش مملوکان را بیشتر کرد. سرانجام مملوکان آیبک لاسمر را به فرماندهی برگزیده و تورانشاه را در صفر ۶۴۸ ه .ق، به قتل رسانیدند.۸
پس از تورانشاه، آیبک خود را نایب السلطنه معرفی کرد و با همان بیوه الصالح یعنی شجرهالدّر ازدواج کرد و به طور موقت پسرعموی توران شاه را به شاهی برگزید. دمیاط به مصریها واگذار شد و نخستین فدیه یاد شده جمع آوری و پرداخت گردید و قرار شد که نیم دیگر هنگام رسیدن شاه لویی به عکا پرداخت شود. لویی آزاد شد، ولی تا چهار سال به اروپا بازنگشت. او به این دلیل به اروپا نرفت که میخواست آزادی تمام سربازانش را از دست مملوکان ببیند، ولی شاید علت حقیقی خودداری او از بازگشت فوری به فرانسه آن باشد که وی از مردمان فرانسه و اروپا شرمسار بود. گذشت زمان میتوانست از افسردگی او و مردم اروپا بکاهد و حضور وی را برای مردم فرانسه و اروپا تحملپذیر کند.
چندی نگذشت که میان مملوکان مصر و ایوبیان شام در دمشق که به فرماندهی الناصر اعلام موجودیت کرده بودند، درگیری هایی روی داد. این درگیریها سبب شد دو طرف بکوشند فرنگیان فلسطین به فرماندهی لویی را با خود علیه دیگری همراه کنند. حتی الناصر به لویی وعده کرد که چنان چه فرانسویها وی را علیه مملوکان یاری دهند، او بیتالمقدس را به آنها خواهد داد، ولی لویی نمیتوانست چنین کند؛ چون در این صورت مصریها باقیمانده اسیران صلیبی را در مصر میکشتند. از این رو، لویی، مصریها را برای اتحاد با ایوبیان تهدید کرد و از آنها خواست که اسیران صلیبی را بدون دریافت فدیه آزاد کنند. مملوکان نیز پذیرفتند.۹
۱ . المختصر فی اخبار البشر، عمادالدین ابوالفداء، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۹۷ م، ج ۲، ص ۲۸۴؛ المختصر، ج ۲، صص ۲۸۴ ـ ۲۸۵؛ السلوک، ص ۴۳۹.
۲ . السلوک، ج ۱، ص ۴۳۹.
۳ . همان، ج ۱، صص ۴۴۱ و ۴۰۵.
۴ . همان، ص ۴۴۸.
۵ . همان، ص ۴۴۵؛ دول الاسلام، الحافظ شمس الدین ابی عبدالله الذهبی، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت ۱۴۰۵ ه .ق، ص ۳۵۵.
۶ . Tournois.
۷ . الدوله الایوبیه، محمد مصطفی زیاده، لجنه التألیف و الترجمه و النشر، القاهره، ۱۹۶۱، ص ۲۰۶.
۸ . الروض الزاهر فی سیره الملک الظاهر، محی الدین ابن عبدالظاهر، الریاض، ۱۹۶۱، صص ۴۸ ـ ۵۰؛ دول الاسلام، ص ۳۵۷.
۹ . عقد الجمان فی تاریخ اهل الزمان، بدرالدین محمود العینی، پژوهشگر: محمد محمد امین، ج ۱، الهیئه المصریه العامه للکتاب، القاهره، ۱۹۸۵، ج ۱، صص ۳۳، ۴۰، ۴۴ و ۸۰.