بخش ششم جنگهای صلیبی

سرانجام مرحله پنجم جنگ‏های صلیبی

پنجمین مرحله جنگ‏های صلیبی با پیروزی مسلمانان و شکست صلیبی‏ها پایان پذیرفت. وقتی چند مرحله جنگ‏های صلیبی بررسی می‏شود، به نتایج خوبی می‏رسیم. این جنگ‏ها از سوی اروپاییان راه افتاد و ادامه یافت. این پرسش مطرح می‏شود که مسلمانان چه ظلمی در حق مسیحیان یا دین مسیح و حضرت عیسی علیه‏السلام کرده بودند که آن‏ها این گونه بارها به قلمرو مسلمانان یورش بردند. در هیچ کدام از این سلسله جنگ‏ها، مسلمانان آغازگر جنگ نبودند، بلکه صلیبی‏های اروپایی بودند که به بهانه ارض مقدس پیوسته به قلمرو مسلمانان می‏تاختند. این سلسله جنگ‏های اروپاییان تنها در روحیه کشورگشایی و زیاده‏خواهی غربی‏ها ریشه دارد. مسلمانان به پیروان حضرت عیسی احترام می‏گزاردند و امنیت و آزادی آنان را تأمین کرده بودند. بیت المقدس نیز بیش از مسیحیان برای مسلمانان محترم بود. در یورش‏های صلیبی‏ها به شهرهای سوریه از جمله بیت المقدس، وقتی این شهرها به اشغال صلیبی‏ها در می‏آمد، رفتار آنان با یهودی‏ها بسیار انسانی‏تر از رفتار با مسلمانان بود. حال آن که از لحاظ دینی، دشمنی میان مسیحیان و یهودیان پیشینه‏ای کهن داشته است. بنابراین، به راحتی می‏توان فهمید که آن چه موجب برانگیختن مسیحیان علیه مسلمانان شد، نه عِرق دینی و علاقه به مسیح، بلکه حرص و آز افسار گسیخته و فشارها و مسایل داخلی غربی‏ها بود.

وقتی زندگی روزانه مسیحیان در اروپا با مسیحیان در قلمرو اسلامی مقایسه می‏شود، آشکار می‏گردد که بیش‏تر اروپاییان از کم‏ترین رفاه، آزادی، آرامش و مالکیت قانونی نیز محروم بودند، در حالی که مسیحیان در قلمرو اسلامی، آزادی اقتصادی، عقیدتی و اجتماعی قابل قبولی داشتند. به هر حال، مرحله پنجم جنگ‏های صلیبی نیز با پیروزی مسلمانان به پایان رسید، ولی پیش‏بینی می‏شد که دیر یا زود، جنگ صلیبی دیگری از سوی اروپاییان برپا خواهد شد.

به باور نگارنده، اگرچه در شورای لاتران تصمیم گرفته شد که صلیبی‏ها کلید بیت المقدس را در مصر جست و جو کنند، ولی در حقیقت، اهمیت مصر برای شورای لاتران و دولت مردان صلیبی حتی از بیت‏المقدس نیز بیش‏تر بود. چنان که دیدیم وقتی نماینده پاپ در دمیاط شنید که الکامل حاضر است در عوض چشم‏پوشی صلیبی‏ها از تصرف دمیاط و شهرهای دیگر مصر، بیت‏المقدس را به آن‏ها واگذار کند، خوش‏حال نشد، بلکه گفت وظیفه او تصرف تمام مصر است و امید داشت که در آینده، دیگر مناطق حساس جهان اسلام را نیز به دست گیرد.

گفتیم که بر اساس قرارداد صلح، صلیبی‏های به دام نیل افتاده، حاضر شدند شهر دمیاط را تسلیم کنند و جنگ را به مدت هشت سال کنار گذارند. هم چنین قرار شد که دو طرف، اسیران یکدیگر را مبادله کنند و مسلمانان نیز صلیب مسیح را به صلیبی‏ها بازگردانند.

رفتار مسلمانان با اسیران مسیحی در این جنگ‏ها، تعجب تاریخ نویسان غربی را برانگیخته است. یکی از صلیبی‏ها به نام اولیویه دوکلی۱ که با رأفت و گذشت الکامل از مرگ رهایی یافت، در خاطرات خود می‏نویسد:

همان مصری هایی که ما در گذشته خویشان آن‏ها را کشته و آنان را پس از غارت دارایی‏هاشان، از سرزمینشان رانده بودیم، حال که در دست آن‏ها اسیر بودیم و زندگی ما در دست آن‏ها بود، به ما غذا دادند و ما را از مرگ حتمی نجات دادند.۲

رانسیمان درباره الکامل می‏نویسد:

الکامل می‏دانست که مرگ و زندگی بخش زیادی از لشکریان صلیبی در گرو خواست اوست. الکامل سخت‏گیر، ولی جوان‏مرد بود.۳

پس از برقراری صلح، برای تضمین اجرای درست آن، دو طرف پذیرفتند که گروگان‏هایی معتبر از طرف مقابل در اختیار داشته باشند. از این رو، کنت برینی و دوک باواریا و پیشوایان فرقه‏های نظامی و هجده تن از کنت‏ها و اسقف‏ها به گروگان مسلمانان آمدند و در مقابل، یکی از پسران الکامل، یکی از برادران وی و نیز تنی چند از امیران سپاه الکامل به گروگان سپاه صلیبی رفتند. این‏ها پس از آن که شهر دمیاط از صلیبی‏ها تخلیه شد و مسلمانان نیز اسیران و گروگان‏های صلیبی را در سلامت کامل آزاد کردند، مبادله و آزاد شدند.

بازتاب این نتیجه در دنیای اسلام و دنیای مسیحی دوگونه بود. در جهان اسلام مردم با شنیدن این نتیجه خوشحال شده، به جشن و شادی پرداختند. آنان اشعار زیادی به سبب این پیروزی سروده بودند که در جشن‏ها می‏خواندند. هانس مایر می‏نویسد:

مصری‏ها در جشن‏های خود می‏خواندند: فرعون عکا با ناجوان‏مردی برای به فساد کشاندن سرزمین مصر آمد، ولی موسی با عصای دستش به کمک ما آمده و آن‏ها را یکی پس از دیگری در دریا غرق کرد.۴

از سوی دیگر، در اروپا قدرت‏مندان از این نتیجه به شدت ناراحت بودند. کلیسا و پاپ، گناه این شکست را به گردن فردریک، امپراتور آلمان می‏انداختند. به باور آنان، اگر فردریک فرصت‏سوزی نمی‏کرد و با سپاهش به کمک صلیبی‏های درگیر در مصر می‏شتافت، نتیجه جنگ به گونه‏ای دیگر رقم می‏خورد.۵ بسیاری دیگر بر این عقیده بودند که علت شکست صلیبی‏ها، دخالت نماینده پاپ در فرماندهی جنگ بوده است. یکی از شاعران مسیحی آن زمان درباره علت شکست صلیبی‏ها این‏گونه سرود:

ما این شهر را به سبب نادانی و گناه خود از دست دادیم [؛ یعنی] به دلیل حضور نماینده پاپ که رهبری مسیحیان را به دست داشت؛ زیرا رهبری شوالیه‏ها از سوی روحانیان به یقین خلاف قانون کلیسا است. مرد روحانی باید به خواندن انجیل خود و سرودهای مذهبی بپردازد و میدان جنگ را به شوالیه‏ها واگذارد.۶

اروپاییان از این که نماینده پاپ سبب شده بود که فرماندهان صلیبی پیشنهاد صلح الکامل را نپذیرند، بسیار پشیمان بودند و به او ناسزا می‏گفتند. حتی خود پاپ هم نماینده‏اش را در این شکست بی‏تقصیر نمی‏دانست.۷ در مقابل، مسلمانان از این که صلیبی‏ها صلح پیشنهادی الکامل را نپذیرفته بودند، بسیار شادمان بودند. وقتی الکامل به صلیبی‏ها پیشنهاد صلح داد، دیگر از نجات مصر و دمیاط ناامید شده بود. او حتی پیش‏بینی می‏کرد که مجبور است در قبال دریافت مصر، تمام شهرهای فلسطین را به صلیبی‏ها بدهد.از این رو، به سپاهیانش در فلسطین دستور داده بود که شهرهای بیت المقدس، جلیله، تبنین، صفد و بانیاس را ویران کنند.۸


۱ . Olivier de Cologne.
۲ . همان، ص ۳۰۸.
۳ . تاریخ جنگ‏های صلیبی رانسیمان، ج ۳، ص ۲۰۲.
۴ . جنگ‏های صلیبی هانس مایر، ص ۲۵۹.
۵ . تاریخ تمدن، ج ۴ بخش دوم، ص ۸۱۲.
۶ . جنگ‏های صلیبی هانس مایر، ص ۲۵۹.
۷ . تاریخ جنگ‏های صلیبی رنه گروسه، ص ۳۰۸.
۸ . تاریخ جنگ‏های صلیبی، رانسیمان، ج ۳، ص ۱۹۰.

 

 

فصل ششم: مرحله ششم جنگ‏های صلیبی

 

 

بررسی وضعیت طرف‏های درگیر

مرحله ششم جنگ‏های صلیبی از جنگ‏های پیشین بسیار متفاوت است. جنگ طولانی میان مسلمانان و مسیحیان به آشنایی هرچه بیش‏تر مسیحیان از حقیقت اسلام و مسلمانان انجامید. این شناخت بیش‏تر سبب انعطاف و اعتدال آن‏ها نسبت به مسلمانان شد. البته درباره آموخته‏های اروپاییان مسیحی از مسلمانان، در بخشی جداگانه بحث خواهیم کرد، ولی به اجمال باید گفت که شناخت مسیحیان در این جنگ‏های پیاپی از مسلمانان و دین اسلام سبب شد که تا حدودی تصور نخستین آن‏ها درباره اسلام و مسلمانان تغییر کند.

آن‏ها پیش‏تر مسلمانان را بربر و وحشی می‏دانستند و درباره اسلام نادرست می‏اندیشیدند. از این رو، وقتی واژه کافران به کار برده می‏شد، نخست مسلمانان در ذهن آن‏ها تداعی می‏شد، ولی چند قرن درگیری و همسایگی و هم‏نشینی با مسلمانان سبب شد که آن‏ها در برخی موارد، مسلمانان را متمدن‏تر و با فرهنگ‏تر از خود بیابند. در این مدت، آنان سطح دانش و هنر و فرهنگ مسلمانان را دریافتند. این در هنگامی بود که صلیبی‏ها و مسیحیان اروپا به علت ساختار غلط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه خود، گرفتار خرافات و انگاره‏های نادرست بودند. آن‏ها دیدند که مسلمانان پس از پیروزی آشکار در جنگ‏ها، رفتاری انسانی و ملایم از خود نشان می‏دهند. آنان جوان‏مردی فرماندهان سپاه مسلمانان به ویژه نورالدین زنگی و صلاح الدین ایوبی را به چشم دیدند. روشن است که این همه شناخت از جهان اسلام و مسلمانان می‏توانست در به کارگیری رفتاری مناسب با مسلمانان مؤثر باشد. این تغییر بینش و منش مسیحیان وقتی ملموس‏تر می‏شد که آن‏ها با کافران مغول آشنایی کمی پیدا می‏کردند. درنده خویی، بی‏رحمی و وحشی‏گری بی‏مانند مغول‏ها که روز به روز بیش‏تر به مرزهای آن‏ها نزدیک‏تر می‏شدند، مسلمانان را در نظر آن محترم‏تر و معتبرتر ساخت.

هم‏چنین وقتی اروپاییان برخلاف گمان پیشین خود از مغول‏ها، کم کم دچار بیم و نگرانی شدند و دریافتند که خطر بزرگ مغول‏ها مانند شعله‏های آتش می‏تواند همه چیز و همه کس را بسوزاند، رویکرد معتدل‏تری نسبت به مسلمانان در پیش گرفتند. آن‏ها دریافتند که مسلمانان سواحل مدیترانه و آسیای صغیر می‏توانند در برابر سیل خروشان و مهارناپذیر مغول‏ها، نقش سازنده‏ای ایفا کنند تا از ورود آن‏ها به قلمرو مسیحیان جلوگیری به عمل آید. این احساس خطر وقتی بیش‏تر شد که سپاه مغول، روسیه و اروپای شرقی را تصرف کرد و تنها مرگ خان بزرگ مغول بود که یورش گسترده آنان را به مرکز اروپا مهار کرد. پس از فروپاشی بغداد به دست هلاکوخان مغول و مرگ آخرین خلیفه عباسی، نگرانی کلیسای اروپا از گسترش بیش‏تر دین اسلام در اروپا کاهش یافت. به گمان آن‏ها با از میان رفتن محوریت معنوی ـ سیاسی جهان اسلام، ضعف گریبان جهان اسلام را می‏گرفت و بسیار آسیب‏پذیرتر می‏شد.

 

 

علت‏های آغاز مرحله ششم جنگ‏های صلیبی

به نظر می‏رسید که شکست سنگین صلیبی‏ها در مصر و رفتار جوان‏مردانه مسلمانان با آن‏ها، سبب شود که آنان برای یک دوره طولانی از پی‏گیری جنگ‏های صلیبی خودداری کنند، ولی با توجه به دگرگونی‏هایی که در اروپا روی داد، نتیجه‏ای خلاف انتظار پیش آمد. گفته شد که اروپاییان علت اصلی شکست خود را در مصر، دخالت مستقیم نماینده پاپ در امور نظامی می‏دانستند. بنابراین، ازسوی رجال اروپایی فشارزیادی بر کلیسا وارد می‏آمد.

از سوی دیگر، خود پاپ نیز در دل، عامل اصلی این شکست را تصمیم‏های نابه‏جای نماینده‏اش، پلاگیوس می‏دانست. از این رو، خود و کلیسا را در حقیقت مسئول این شکست می‏دانست و در فکر جبران آن بود.

اروپاییان از یورش مغول و پیشروی آن‏ها باخبر بودند و می‏دانستند که با توجه به تهدید جدی دستگاه مرکزی خلافت در بغداد از سوی مغول‏ها، دستگاه خلافت نمی‏تواند به ایوبی‏ها هیچ‏گونه کمکی بکند. از سوی دیگر، پس از اتحادی که میان برادران ایوبی؛ یعنی اشرف، الکامل و المعظم به وجود آمد و آن‏ها توانستند به کمک یکدیگر در مرحله پنجم، صلیبی‏ها را شکست دهند، رفته رفته با یکدیگر اختلاف پیدا کردند. برای نمونه، دشمنی میان الکامل، حاکم مصر و المعظم، حاکم شام به آن جا رسید که الکامل حاضر شد علیه برادرش با صلیبی‏ها متحد شود و در عوض بیت المقدس را به آن‏ها بدهد.۱ این اختلافات برای کلیسا و صلیبی‏های اروپا و حتی آسیا وسوسه‏انگیز بود. از سوی دیگر، میان سلجوقیان حلب و ایوبیان موصل، پیوسته جنگ و کشمکش ادامه داشت و این می‏توانست انگیزه صلیبی‏ها را در فراهم ساختن یک جنگ صلیبی دیگر بیش‏تر کند.

گفتیم که صلیبی‏ها و به ویژه پاپ، عامل اصلی شکست صلیبی‏ها را در جنگ پنجم، بی‏وفایی فردریک به وعده خود در کمک به صلیبی‏ها می‏دانستند. این اتهام سبب شد که فردریک، امپراتور آلمان، برای برپایی جنگ صلیبی ششم تحریک شود. از سوی دیگر، پس از پایان مرحله پنجم جنگ‏های صلیبی میان فردریک و پاپ رویدادهایی پیش آمد که میانه پاپ و فردریک را تیره کرد. این تیرگی به آن‏جا رسید که پاپ فتوای تکفیر فردریک را صادر کرد.

پیش‏تر امپراتور آلمان، فردریک، در پیمان سن‏ژرمانو در ژوئیه ۱۲۲۵ م. پذیرفته بود که برای تدارک حمله به فلسطین، حقوق هزار شوالیه را به مدت دو سال بپردازد و حمل و نقل دو هزار شوالیه دیگر را اداره کند. او هم‏چنین پذیرفته بود که در رمضان ۶۲۴ ه . ق (اوت ۱۲۲۷ م) برای جنگ صلیبی رهسپار شود. پاپ برای تقویت انگیزه فردریک جهت شرکت در جنگ صلیبی، پیشنهاد کرد که وی با ایزابلا، وارث حکومت صلیبی اورشلیم، ازدواج کند که این پیشنهاد عملی شد. پاپ اونوریوس سوم در مارس ۱۲۲۷ م (ربیع‏الثانی ۶۲۴ ه .ق) درگذشت و گریگوری نهم جانشین او شد. وی که فردی کم تحمل بود، فرصت سوزی فردریک را برنتافت و فرمان تکفیر او را صادر کرد. فردریک از پاپ پوزش خواست، ولی پاپ نپذیرفت. از این رو، فردریک نیز به طور غیرمستقیم به مبارزه با پاپ برخاست.۲

فردریک بر خلاف گذشته این بار تصمیم داشت تا حتما برای تصرف اورشلیم به آسیا رهسپار شود؛ زیرا در صورت پیروزی می‏توانست در میان مردم محبوبیتی به دست آورد. از سوی دیگر، این لشکرکشی گونه‏ای مبارزه با پاپ و به هیچ انگاشتن او بود؛ چون پاپ با تکفیر فردریک، شایستگی وی را برای هرگونه اقدام جهت آزادسازی اورشلیم خدشه‏دار کرده بود. هم‏چنین این گونه حرکت خودجوش به معنای کنارگذاشتن کلیسا و پاپ از فرماندهی اروپاییان و نادیده انگاشتن جایگاه کلیسا در دعوت برای جنگ بود.

بنابراین، در حالی که فردریک در لشکرکشی به شرق تصمیم راسخ داشت، پاپ علاقه‏ای به این امر نشان نمی‏داد؛ زیرا از نظر کلیسا او فردی تکفیر شده بود و تا از سوی کلیسا بخشیده نمی‏شد، عمل او یعنی شرکت در جنگ‏های صلیبی پذیرفتنی نبود. چون فردریک نخواست که به خواسته کلیسا تن دهد و حکومت سیسیل را به پاپ واگذارد، پاپ نیز او را عفو نکرد.۳


۱ . در زمینه اختلاف برادران و خانواده ایوبی نک: مصر و الشام فی عصر الایوبین و الممالک، سعید عبدالفتاح عاشور، دارالنهضه العربیه، بیروت، ۱۹۷۲، ص ۹۲؛ السلوک لمعرفه دول الملوک، ابوالعباس احمد بن علی بن عبدالقادر العبیدی، پژوهشگر: محمد عبدالقادر عطا، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۹۷ م، ج ۱، صص ۳۲۲ و ۳۳۳ و ۳۴۵.
۲ . جنگ‏های صلیبی، هانس مایر، صص ۲۶۶ ـ ۲۷۰.
۳ . همان، ص ۲۶۸؛ الکامل، ج ۷، ص ۶۴۷.

 

 

آغاز مرحله ششم: جنگ‏های صلیبی

فردریک، امپراتور آلمان، فردی دانش آموخته بود. وی به شش زبان فرانسه، آلمانی، ایتالیایی، لاتین، یونانی و عربی تسلط داشت. در فلسفه و پزشکی و تاریخ و دانش‏های دیگر تبحّر داشت و از اوضاع جهان آگاه بود. چون وی در جزیره سیسیل تربیت یافته بود، تا حدودی با اسلام و فرهنگ اعراب نیز آشنایی داشت؛ از آن جایی که ساکنان این جزیره نیمی عرب و نیمی یونانی بودند، او با توجه به دانش و آگاهی‏اش، حاضر نبود سخنان هر اسقفی را چشم بسته بپذیرد. از این رو، نسبت به پیروان ادیان دیگر هم‏چون اسلام سعه صدر زیادی داشت و اطاعت کورکورانه از پاپ را نمی‏پذیرفت.۱

فردریک بر خلاف دیدگاه پاپ، با سپاه اندکی در هفتم سپتامبر ۱۲۲۸ م (۵ شوال ۶۲۵ ه . ق) وارد عکا شد. وی در درجه نخست برای جنگ نیامده بود، بلکه آمده بود تا دوستانه و صلح‏آمیز بیت‏المقدس را از الکامل، حاکم مصر و فلسطین بگیرد. الکامل پس از آن که برادرش، المعظم را به عنوان دشمنی جدی در برابر خود دید، برای آسوده خاطر شدن از جانب او و هم چنین استفاده از سپاه صلیبی علیه رقیب (برادرش)، در سال ۶۲۴ ه . ق (۱۲۲۷ م) با فردریک توافق کرد که اگر او به الکامل در برابر المعظم کمک کند، وی بیت‏المقدس را به فردریک واگذار خواهد کرد ولی پیش از آن که فردریک به آسیا برسد، المعظم در نیمه ذی القعده ۶۲۴ ه .ق (نوامبر ۱۲۲۷ م) درگذشت و پسر نوجوانش جانشین او شد که هرگز خطری برای الکامل شمرده نمی‏شد.۲ بدین ترتیب، الکامل دریافت که دیگر بدون دلیل نباید بیت المقدس را به فردریک واگذار کند، ولی فردریک حرکت کرده بود و الکامل یا باید با او می‏جنگید یا به وعده خود عمل می‏کرد. چنان چه برای جنگ تصمیم می‏گرفت، کارش سخت‏تر می‏شد؛ زیرا در این هنگام او دمشق را محاصره کرده بود که برادرزاده‏اش، الناصر داوود حاکم آن‏جا بود. امکان داشت وی با فردریک متحد گردد. در آن صورت، خطر برای الکامل جدی می‏شد و چنان‏چه بنا به خواست فردریک تمام فلسطین را به او می‏داد، از انتقاد مسلمانان در امان نمی‏ماند. از این رو، تصمیم گرفت نماینده‏ای نزد فردریک بفرستد و شرایطی را برای صلح مطرح کند. وی نماینده‏اش، فخرالدین را که پیش‏تر نیز از سوی الکامل به اروپا رفته بود، نزد فردریک فرستاد و بدین ترتیب، در ۱۸ فوریه ۱۲۲۹ م. (۲۱ ربیع الاول ۶۲۶ ه . ق) قرارداد صلح میان دو طرف به امضا رسید. به موجب این قرارداد، دو شهر بیت اللحم و اورشلیم (بیت المقدس) و شهرهای ناصره و جلیله غربی شامل قلعه‏های قرین و تبنین، هم چنین زمین‏های بازمانده مسلمانان در اطراف صیدا به قلمرو دولت صلیبیان می‏پیوست و در داخل شهر بیت‏المقدس، دو مکان مقدس قبه‏الصخره (مسجد عمر) و مسجدالاقصی در دست مسلمانان باقی می‏ماند. تمام اسیران دو طرف نیز آزاد می‏شدند. هم‏چنین قرار شد که پیمان آشتی ده سال محترم دانسته شود.۳

با این تصمیم الکامل، آن همه تلاش و همت صلاح الدین در پاسداری از کیان اسلام، یک شبه بر باد رفت. از این رو، مسلمانان کم‏ترین خشنودی از این پیمان‏نامه نداشتند. الکامل با این پیمان نامه، خود را نزد دوستان و دشمنان بی‏ارزش کرد. واعظان، خطیبان و روحانیان عالی مقام دینی این عمل حاکم ایوبی را زیرپا گذاشتن آبرو و ناموس مسلمانان معرفی می‏کردند. دشمنان و رقیبان او نیز که از وی ناخرسند بودند، او را دشمن‏تر انگاشتند. رقیب سرسخت او، الناصر داوود، فرزند المعظم، سه روز در شهر دمشق عزای عمومی اعلام کرد. دیگر رقیبان نیز با استفاده از فرصت، مردم را علیه الکامل شوراندند. اگر الکامل پس از پایداری و مقاومت سنگین، شکست می‏خورد یا حتی کشته می‏شد و سرانجام بیت‏المقدس به دست صلیبی‏ها می‏افتاد، در آن صورت وی نزد اروپاییان فرمانده‏ای قابل احترام می‏بود، ولی او با این اقدام خود را خوار و بی‏مقدار کرد. هم‏چنین این گمانه را نزد مسیحیان پدید آورد که در میان حاکمان مسلمان هستند کسانی که کوچک‏ترین ارزش و اعتباری برای ارزش‏های اسلامی قایل نیستند و حاضرند به بهای حفظ پایه‏های قدرتشان، تمامی ارزش‏های دینی و دنیایی مسلمانان را تسلیم دشمن کنند.

جالب این که فردریک هم نتوانست از این نتیجه بهره کافی ببرد. او که از سوی پاپ تکفیر شده بود و به باور بسیاری در شکست صلیبی‏ها در جنگ پنجم مقصر بود، انتظار داشت که با این قرارداد، جریان را به سود خود تغییر دهد. وی گمان می‏کرد که با این قرارداد، پاپ و مسیحیان اروپا از او خشنود خواهند شد و پاپ حکم تکفیر او را لغو خواهد کرد، ولی چنین نشد. کلیسا از عمل وی شادمان نشد و حتی کشیشان و اسقفان هر جا که او را می‏دیدند، خود را از دید وی پنهان می‏کردند. دلیل‏های ناخشنودی صلیبی‏ها و کلیسا از فردریک به قرار زیر است:

۱ ـ پیش‏تر کلیسا در جنگ‏های صلیبی پیوسته نقش اصلی را داشت، حال آن که در این مرحله، هیچ دخالت و نفوذی نداشت؛

۲ ـ کلیسا، بیت المقدسی را می‏خواست که مسیر آن از کلیسا بگذرد و پاپ راهبر سالکان آن باشد. از این رو، بیت‏المقدسی که به دست یک مسیحی مطرود از سوی پاپ تسخیر می‏شد، از نظر کلیسا ارزشی نداشت. کلیسا بیمناک بود که این عمل فردریک، الگوی دیگر فرمانروایان اروپا شود و پاپ و کلیسا جایگاه دیرینه خود را از دست بدهند؛

۳ ـ مسیحیان و صلیبیان دوست داشتند همه مناطق فلسطین را به زور نظامی از مسلمانان بگیرند،۴ در حالی که فردریک، بیت المقدس و دیگر مناطق فلسطین را با یک صلح بدون جنگ به دست آورده بود. از سوی دیگر، مکان‏های مقدس بیت‏المقدس در دست مسلمانان بود و صلیبی‏ها تنها با اجازه مسلمانان می‏توانستند به آن‏ها وارد شوند؛ یعنی این شهر مقدس کاملاً در اختیار مسیحیان نبود.

۴ ـ از نظر مسیحیان، تضمین‏های کافی برای تداوم حاکمیت مسیحیان، در قرارداد پیش‏بینی نشده بود. از نظر آن‏ها چون صلیبی‏های بیت‏المقدس اجازه ساختن دیوار بر گرد شهر را نداشتند و مناطق استراتژیک پیرامون شهر نیز در دست مسلمانان بود، این شهر و مسیحیان آن امنیت کافی نداشت؛ یعنی مردم اروپا فهمیده بودند که هدف فردریک از بستن این قرارداد، جهاد یا دلسوزی به حال مسیحیان نبوده است، بلکه به دست آوردن شهرت یا پاکی از تکفیر پاپ بوده است.

این عوامل در کنار ناخرسندی‏هایی که از پیش نسبت به فردریک وجود داشت، او را از رسیدن به مقصود بازداشت. به یقین، ناخرسندی فرانسوی‏ها از فردریک، در بی‏اعتمادی و بی‏اعتباری وی مؤثر بود. فردریک به دلیل کینه دیرینه نسبت به فرانسوی‏ها، به بقای سلطه فرانسوی‏ها بر شهرهای فلسطینی علاقه‏ای نداشت. از این رو، می‏کوشید حکومت آنان از هم فرو بپاشد و عناصری غیرفرانسوی و مورد اعتماد خویش را به جای آن‏ها بنشاند. او کنت برینی را از حکومت اورشلیم محروم ساخت و حاکم قبرس را به زیر سلطه خود در آورد.


۱ . تاریخ جنگ‏های صلیبی، رانسیمان، ج ۳، ص ۲۱۱.
۲ . جنگ‏های صلیبی هانس مایر، ص ۲۷۰؛ الکامل، ج ۱۰، ص ۴۲۵؛ السلوک، ج ۱، ص ۳۴۵.
۳ . تاریخ جنگ‏های صلیبی رانسیمان، ج ۳، ص ۲۲۴؛ جنگ‏های صلیبی (هانس مایر)، ص ۲۷۱؛ الکامل، ج ۷، صص ۶۶۵ ـ ۶۶۸؛ السلوک، ج ۱، صص ۳۵۳ ـ ۳۵۴.
۴ . السلاطین فی المشرق العربی، عصام محمد شبارو، دارالنهضه العربیه، بیروت، ۱۹۹۴ م، صص ۱۸۴ ـ ۱۸۵.

 

 

سرانجام مرحله ششم جنگ‏های صلیبی

این دوره از جنگ‏های صلیبی چندان به جنگ شباهتی نداشت. بی‏تردید کاری که فردریک سیاست مدار کرد، شمشیر صلیبی در مدت چندین دهه نتوانسته بود انجام دهد. با این حال، قرارداد یاد شده از سوی پاپ و اسقف اعظم محکوم شد. پاپ حتی ورود فردریک به بیت المقدس را ممنوع کرد، ولی فردریک بی‏اعتنا به حکم پاپ وارد بیت‏المقدس شد و مراسم عشای ربانی را در کلیسای مزار مقدس به جای آورد و تاج‏گذاری کرد. وی در بیانیه‏ای که در روز تاج گذاری منتشر کرد، خود را به مقامی والاتر از مقام زمینی ارتقا داد و خود را در متن روایت سلطنت داوود جای داد. در اندیشه قرون وسطایی، داوود هم شاه و هم پیامبر است. امپراتور نیز چنین نوشته بود:

تمام کسانی که از سعادت ایمان راستین برخوردارند، باید بدانند و به همگان برسانند که کسی که برای همیشه مورد عنایت واقع شده، ما را ملاقات کرده و برای مردم خویش رهایی به ارمغان آورده و جام رستگاری را در خانه بنده خود، داوود، به افتخار ما بالا برده است.۱

می‏توان فهمید که این بیانیه، به معنای اعلان جنگ با پاپ بوده است. امپراتور آلمان که تکفیر شده پاپ بود، با این بیانیه به طور ضمنی خود را در جای پاپ گذارده و خود را مفیدتر و مؤثرتر از پاپ دانسته بود. به جرأت می‏توان گفت که این حرکت فردریک آغاز جریانی شد که در تاریخ و فرهنگ غرب به رنسانس معروف است. در ادامه این جریان، شاهان اروپایی کوشیدند با بی‏اعتبار کردن پاپ، از وابستگی خود به پاپ و نفوذ وی در میان مردم بکاهند. یادآوری این نکته ضروری است که در این دوره، جریان پیچیده‏ای از سلطه دیپلماسی اروپا در آسیا و کشورهای اسلامی پا گرفت. تا این زمان، رویارویی ملت‏های اروپایی با ملل مسلمان، بیش‏تر در نبردها و جنگ‏ها نمود می‏یابد که در این رویارویی‏ها نیز مسلمانان پیروز بودند. از آن پس، دیپلماسی حساب شده‏ای از سوی اروپاییان در کشورهای اسلامی در پیش گرفته شد که بیش‏ترین نتیجه و کم‏ترین هزینه را برای اروپاییان در پی داشت. آنان با سیاست‏های پشت پرده و پیچیده‏ای که به کار گرفتند، سلطه همیشگی خود را بر سرنوشت مسلمانان مشروعیت بخشیدند.

فردریک پس از بستن قرارداد و تاج‏گذاری در بیت‏المقدس، بی‏درنگ به اروپا بازگشت؛ چون اوضاع جنوب ایتالیا به هم ریخته بود. کنت برینی که از سوی فردریک از سلطنت اورشلیم برکنار شده بود، آماده بود تا در رأس سپاه پاپ به سیسیل حمله‏ور شود؛ چون پاپ از تسلط فردریک بر سیسیل خشنود نبود و حکومت آن جا را برای خود می‏خواست. فردریک وقتی به ایتالیا رسید، اوضاع را به نفع خود تغییر داد و سرانجام با پاپ کنار آمد. فردریک در معاهده سان ژرمانو با وی آشتی کرد و پاپ نیز حکم تکفیر را از او برداشت. بدین ترتیب، فردریک به یک قهرمان ملی تبدیل شد.۲


۱ . جنگ‏های صلیبی هانس مایر، صص ۲۷۲ ـ ۲۷۳.
۲ . همان، ص ۲۷۳؛ تاریخ جنگ‏های صلیبی رانسیمان، ج ۳، ص ۲۳۴.

 

 

فصل هفتم: مرحله هفتم جنگ‏های صلیبی

 

 

علت‏های آغاز مرحله هفتم جنگ‏های صلیبی

پس از امضای عهدنامه صلح میان فردریک و الکامل، دگرگونی‏های بسیاری در آسیا روی داد. مغول‏ها به پیشروی خود ادامه داده و خود را به مرزهای شام و آسیای صغیر رساندند. برادران ایوبی و سپس پسران و نوادگان آن‏ها به جان یکدیگر افتادند.۱سلطان جلال الدین خوارزمشاه که از مغول‏ها شکست خورده و گریخته بود، توانسته بود بخش‏هایی از قلمرو ایوبی و سلجوقی را تصرف کند. از سوی دیگر، با ناتوانی ایوبیان، سلجوقیان آسیای صغیر نیز کوشیدند در دو سوی غرب و شرق مرزهایشان پیشروی کنند. عملکردهای خوارزمیان افسار گسیخته و پراکنده در شام و آسیای صغیر، به این ناامنی‏ها و آشفتگی‏ها دامن زده بود. در عالم اسلام، دولت قدرت مندی نمانده بود که جلوی خطر صلیبی‏ها را بگیرد. به همین دلیل، این اوضاع برای فرصت طلبان صلیبی وسوسه‏انگیز بود. به ویژه این که این آشفتگی‏ها با پایان اعتبار قرارداد صلح الکامل و فردریک هم زمان شده بود.

چندی بود که درگیری مسلمانان و مسیحیان در شهرهای فلسطین آغاز شده بود. صلیبی‏ها به جز چند پیروزی کوچک، در دو نبرد اصلی شکست خورده و خسارت‏های سنگینی دیده بودند. در نبردی که در نزدیکی غزه روی داد، بیش از هزارتن از صلیبی‏های مسیحی کشته شدند و ششصد تن نیز به اسارت در آمدند. در پی این پیروزی، حاکم مصر با سپاهی انبوه، به بیت المقدس حمله‏ور شد و آن جا را در ۳ صفر ۶۴۲ ه . ق (۱۱ ژوئیه ۱۲۴۴ م) به راحتی فتح کرد. از این پس، دیگر صلیبی‏ها هرگز نتوانستند بیت المقدس را از دست مسلمانان خارج کنند. قلعه‏های طبریه و جلیله به تصرف مسلمانان درآمد.۲ رسیدن این خبرها به پاپ، می‏توانست او را برای آغاز یک جنگ صلیبی دیگر برانگیزاند.

به اعتقاد رانسیمان، پیدایش مغول‏ها در بروز مرحله هفتم جنگ‏های صلیبی مؤثر بوده است؛۳ زیرا افسانه پرستر ژان۴ با چنگیز تطبیق داده شده بود و گمان می‏رفت که با توجه به گرایش وی نسبت به مسیحیان، او می‏تواند همان شخصیت اسطوره‏ای مسیحیان باشد. به قول رانسیمان:

بودن چنین دوست احتمالی نیرومندی در افق خاور، موقعیت را مناسب ساخته بود تا [صلیبی‏ها] صلای جهاد دراندازند.۵

گفته می‏شود که لویی نهم، پادشاه فرانسه (که رهبری این مرحله از جنگ‏های صلیبی را عهده‏دار بود) پیش‏تر برای نجات از یک بیماری سخت نذر کرده بود که در صورت بهبودی، جهادی را علیه مسلمانان ترتیب دهد. پس از بهبودی از بیماری، وی کوشید نذر خود را به جای آورد.۶

پس از نبرد غزه که در آن شمار زیادی از صلیبی‏ها کشته شدند، اسقف بیروت به نمایندگی از سوی بطریق اورشلیم از شهر عکا رهسپار اروپا گشت تا زمام‏داران آن جا را برای نجات بیت المقدس برانگیزاند. وی نخست نزد پاپ رفت. پاپ نیز اسقفی را نزد پادشاه فرانسه فرستاد تا هم او را به جهاد فرا خواند و هم با حضور در فرانسه، مردم را به جهاد علیه مسلمانان بشوراند.۷

در این زمان، پاپ اینوسان چهارم که در جنگ با فردریک درگیر بود، از ایتالیا رانده شده و به شدت نگران آینده خویش بود. از این رو، شاید پاپ می‏کوشید که به بهانه یک جنگ صلیبی دیگر یا در پرتو آن، فردریک ـ دشمن سرسخت خود ـ را به کمک سپاهیان صلیبی از میان بردارد.

به هر حال، این عوامل در کنار یکدیگر، جنگ صلیبی هفتم را رقم زدند؛ جنگی که دوباره به سود مسلمانان پایان یافت.


۱ . در زمینه اختلاف‏های خانواده ایوبی نک: مفرج الکروب فی اخبار بنی ایوب، جمال الدین ابوعبدالله محمد بن سلیم الشافعی ابن واصل، پژوهشگر: جمال الدین الشیال، القاهره، ج ۵، صص ۱۷۴ ـ ۱۷۸، ۱۹۲ ـ ۱۹۳، ۲۰۱ ـ ۲۰۴، ۲۱۱ ـ ۲۱۳، ۱۷۸ ـ ۱۷۹، ۱۸۴ ـ ۱۸۵ و ۱۹۰؛ السلوک ج ۱، صص ۳۸۴ و ۴۰۶ و ۶۰۷ .
۲ . تاریخ جنگ‏های صلیبی رانسیمان، ج ۳، صص ۲۷۲ ـ ۲۷۳؛ جنگ‏های صلیبی (هانس مایر)، ص ۲۹۷؛ مفرج الکروب، صص ۲۴۶ ـ ۲۴۷، ۳۰۱ ـ ۳۰۲ و ۳۳۶ ـ ۳۳۷.
۳ . تاریخ جنگ‏های صلیبی رانسیمان، ج ۳، ص ۳۰۴.
۴ .Prestr John.
۵ . همان، ص ۳۰۴.
۶ . همان، ص ۳۰۵.
۷ . همان، ص ۳۰۷.

 

 

چگونگی آغاز مرحله هفتم جنگ صلیبی

پادشاه فرانسه سه سال در پی تدارک جنگ صلیبی بود. برای فراهم آوردن هزینه این جنگ، مالیات‏های فوق العاده‏ای حتی از روحانیان گرفته شد. لویی در اوت ۱۲۴۸ م. (جمادی الاول ۶۴۶ ه . ق) از اگ موت به سوی قبرس رهسپار شد. صلیبی‏ها پس از رسیدن، تصمیم گرفتند که زمستان را در آن جا بمانند و در بهار آینده، به سوی مصر لشکرکشی کنند؛ چون از نظر آن‏ها مصر کلید بیت المقدس بود. بهار فرا رسید و آن‏ها به سوی مصر حرکت کردند. نزدیک به صد و بیست کشتی بزرگ باید آن‏ها را انتقال می‏دادند. لویی در ژوئن ۱۲۴۹ م. (۲۱ صفر ۶۴۷ ه .ق) به دمیاط رسید. شمار سپاهیان صلیبی در این هنگام پنجاه هزار تن بود.

سلطان الصالح ایوب، فرمانروای مصر، کمی پیش از رسیدن صلیبی‏ها به دمیاط، گرفتار محاصره شهر حمص و باز پس‏گیری آن از فردی دیگر از خانواده ایوبی بود. وقتی حرکت سپاهیان صلیبی را شنید، محاصره را رها ساخت و به سرعت به سمت مصر حرکت کرد.

صلیبی‏ها هنگام پیاده شدن از کشتی‏هایشان با مقاومت سرسختانه مسلمانان روبه‏رو شدند، ولی سرانجام توانستند شهر دمیاط را محاصره کنند. پیش از محاصره، مردمان شهر با توجه به خاطره‏ای که از جنگ پیشین صلیبی (در مرحله پنجم) داشتند، وحشت‏زده شهر را ترک کردند. محافظان نیز چون دفاع را چندان مفید ندانستند، مکان‏های ارزشمند و مهم را از میان برده و شهر را ترک کردند. در نتیجه، شهر دمیاط به راحتی و بدون کم‏ترین پایداری به دست صلیبی‏ها افتاد.۱

سلطان الصالح ایوب، امیران قبیله بنی کنانه را که مسئول نگاهبانی از شهر بودند، به دلیل این خیانت اعدام کرد و کوشید خیانت آنان را جبران کند. ایوب در حالی که به شدت بیمار بود، باز بیت المقدس را با دمیاط عوض نکرد. از این رو، لویی که گمان می‏کرد با تصرف این شهر می‏تواند به راحتی آن را با بیت المقدس معاوضه کند، سخت ناامید شد. با یادآوری خاطره جنگ پنجم صلیبی که در آن صلیبی‏ها گرفتار باتلاق فصل تابستان رودخانه نیل شده و شکست خورده بودند، لویی تصمیم گرفت که تابستان را در دمیاط بماند. سپاهیان مصر به سوی منصوره (شهری که در نزدیکی دمیاط قرار داشت و به مناسبت پیروزی الکامل بر صلیبی‏ها ساخته شده بود) رفتند. آن‏ها دمیاط را زیر نظر گرفتند و با تاخت و تاز در پیرامون شهر، امنیت محافظان شهر را به خطر انداختند.۲

با فرونشستن آب نیل، لویی در ۳۰ نوامبر ۱۲۴۹ م. (۱۲ شعبان ۶۴۷ ه . ق) برای تصرف قاهره به سمت جنوب حرکت کرد. البته برخی از بزرگان همراه لویی عقیده داشتند که اگر به اسکندریه حمله کنند، نتیجه‏های بهتر و بیش‏تری خواهند گرفت، ولی لویی این نظر را نپذیرفت. سپاه لویی در حال حرکت به سمت قاهره بود که الصالح ایوب درگذشت. رسیدن این خبر به صلیبی‏ها می‏توانست امیدبخش باشد و تصرف قاهره را سرعت بخشد، ولی این گونه نشد؛ چون بیوه الصالح ایوب به نام شجره الدّر که زنی بسیار دوراندیش بود، به همراه خواجه جمال الدین محسن و کمک‏های فخرالدین، مرگ شوهر را از دیگران پوشیده نگاه داشت. آن‏ها به اسم سلطان مدتی کوتاه، کشور و لشکر را اداره کرده و اوضاع را سامان بخشیدند. توران‏شاه، فرزند سلطان که در جزیره بود، برای به دست‏گیری قدرت پدر، خود را به مصر رساند و فخرالدین به فرماندهی ارتش در برابر هجوم صلیبی‏ها برگزیده شد.۳ صلیبی‏ها به ناچار در ناحیه بحرالصغیر اردو زدند؛ چون دور تا دور آن‏ها را آب فرا گرفته بود. دو سپاه مدت شش هفته بدون جنگ رویاروی یکدیگر ایستادند. در شبیخونی که صلیبی‏ها به لشکر مصری‏ها زدند، فخرالدین، فرمانده سپاه مصر کشته شد.

پس از فخرالدین، فرماندهی سپاه مصر به یکی از مملوکان به نام رکن الدین بیبرس واگذار شد. او فردی بسیار شایسته و کاردان بود و می‏توانست مصر را از سقوط نجات دهد. صلیبی‏ها خود را به شهر منصوره رساند و به مدت هشت هفته در برابر آن اردو زدند. توران‏شاه خود را از موصل و منطقه جزیره به اردوگاه رسانید و نیروهای مصری را تقویت کرد. توران‏شاه دستور داد قایق‏های زیادی را به وسیله شتر به منطقه نیل ببرند. وی به کمک این قایق‏ها، خط آبی ارتباطی سپاه صلیبی با عقبه لشکر؛ یعنی شهر دمیاط را قطع کرد و مصری‏ها توانستند ده‏ها کشتی صلیبیان را به غنیمت بگیرند.

بدین ترتیب، سپاهیان صلیبی در محاصره سختی قرار گرفتند و پس از مدتی قحطی شدید و انواع بیماری‏های واگیر در میان سپاهیان صلیبی گسترش یافت. لویی در پایان ماه مارس تصمیم گرفت به سمت دمیاط عقب نشینی کند. با آغاز عقب‏نشینی صلیبیان، مصری‏ها آنان را تعقیب کردند و فشارهای زیادی به آنان وارد ساختند. خسارت‏های رسیده از مسلمانان، گرسنگی و خستگی شدید، بیماری‏های کشنده و ناامیدی، سپاهیان صلیبی را از پای درآورد. لویی در این هنگام به شدت بیمار شد و در بستر بیماری افتاد.۴

فرماندهان صلیبی تصمیم گرفتند شهر را بدون قید و شرط تسلیم کنند. از این رو، خلع سلاح شده و خود را به سپاهیان مسلمان مصری تسلیم کردند. شمار اسیران به قدری بود که مصری‏ها نمی‏توانستند آنان را کنترل کنند. حتی شاه سن لویی نیز به اسارت مصری‏ها در آمده بود.۵ پادشاه فرانسه که اسیر و بیمار شده بود، در اسارت تصمیم گرفت صلح نامه‏ای با مصری‏ها امضا کند. او پذیرفت که در ازای آزادی خود و شهر دمیاط و آزادی سربازانش، پانصد هزار لیر تورنوا؛۶ یعنی نزدیک به هشتصد هزار بزانت فدیه بپردازد. این قرارداد صلح در دوم صفر ۶۴۸ ه . ق بسته شد.۷

چندی از قرارداد یاد شده نگذشته بود که کودتایی از سوی فرماندهان مملوک علیه توران شاه صورت گرفت. درباره انگیزه این کودتا گفته‏اند، که توران‏شاه معتمدانی را که از جزیره با خود به مصر آورده بود، به پست‏های کلیدی گماشت. این کار، مملوکان قدرتمند را ناراحت کرد؛ چون آن‏ها انتظار داشتند پست‏های مهم به آن‏ها واگذار شود. اختلاف توران شاه با نامادری‏اش؛ یعنی همان بیوه الصالح ایوب، بهانه شورش مملوکان را بیش‏تر کرد. سرانجام مملوکان آیبک لاسمر را به فرماندهی برگزیده و توران‏شاه را در صفر ۶۴۸ ه .ق، به قتل رسانیدند.۸

پس از توران‏شاه، آیبک خود را نایب السلطنه معرفی کرد و با همان بیوه الصالح یعنی شجره‏الدّر ازدواج کرد و به طور موقت پسرعموی توران شاه را به شاهی برگزید. دمیاط به مصری‏ها واگذار شد و نخستین فدیه یاد شده جمع آوری و پرداخت گردید و قرار شد که نیم دیگر هنگام رسیدن شاه لویی به عکا پرداخت شود. لویی آزاد شد، ولی تا چهار سال به اروپا بازنگشت. او به این دلیل به اروپا نرفت که می‏خواست آزادی تمام سربازانش را از دست مملوکان ببیند، ولی شاید علت حقیقی خودداری او از بازگشت فوری به فرانسه آن باشد که وی از مردمان فرانسه و اروپا شرمسار بود. گذشت زمان می‏توانست از افسردگی او و مردم اروپا بکاهد و حضور وی را برای مردم فرانسه و اروپا تحمل‏پذیر کند.

چندی نگذشت که میان مملوکان مصر و ایوبیان شام در دمشق که به فرماندهی الناصر اعلام موجودیت کرده بودند، درگیری هایی روی داد. این درگیری‏ها سبب شد دو طرف بکوشند فرنگیان فلسطین به فرماندهی لویی را با خود علیه دیگری همراه کنند. حتی الناصر به لویی وعده کرد که چنان چه فرانسوی‏ها وی را علیه مملوکان یاری دهند، او بیت‏المقدس را به آن‏ها خواهد داد، ولی لویی نمی‏توانست چنین کند؛ چون در این صورت مصری‏ها باقی‏مانده اسیران صلیبی را در مصر می‏کشتند. از این رو، لویی، مصری‏ها را برای اتحاد با ایوبیان تهدید کرد و از آن‏ها خواست که اسیران صلیبی را بدون دریافت فدیه آزاد کنند. مملوکان نیز پذیرفتند.۹


۱ . المختصر فی اخبار البشر، عمادالدین ابوالفداء، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۹۹۷ م، ج ۲، ص ۲۸۴؛ المختصر، ج ۲، صص ۲۸۴ ـ ۲۸۵؛ السلوک، ص ۴۳۹.
۲ . السلوک، ج ۱، ص ۴۳۹.
۳ . همان، ج ۱، صص ۴۴۱ و ۴۰۵.
۴ . همان، ص ۴۴۸.
۵ . همان، ص ۴۴۵؛ دول الاسلام، الحافظ شمس الدین ابی عبدالله الذهبی، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت ۱۴۰۵ ه .ق، ص ۳۵۵.
۶ . Tournois.
۷ . الدوله الایوبیه، محمد مصطفی زیاده، لجنه التألیف و الترجمه و النشر، القاهره، ۱۹۶۱، ص ۲۰۶.
۸ . الروض الزاهر فی سیره الملک الظاهر، محی الدین ابن عبدالظاهر، الریاض، ۱۹۶۱، صص ۴۸ ـ ۵۰؛ دول الاسلام، ص ۳۵۷.
۹ . عقد الجمان فی تاریخ اهل الزمان، بدرالدین محمود العینی، پژوهشگر: محمد محمد امین، ج ۱، الهیئه المصریه العامه للکتاب، القاهره، ۱۹۸۵، ج ۱، صص ۳۳، ۴۰، ۴۴ و ۸۰.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *