در نیمه دوم دهه ۱۹۸۰ و پس از آنکه اتحاد جماهیر سوسیالیستی روسیه فرو پاشید و پردههای آهنین شکسته و پاره شدند، جامعه روسیه محلی برای مطالعات گوناگون شد. برخی اقتصاددانان آمریکایی به همراه همکاران روسی خود پرسشهای کلیدی برای نظرسنجی از شهروندان مسکو و نیویورک تهیه کرده و خواستند تا نقش روحیه و اخلاق شهروندان این دو شهر را مقایسه کنند. یکی از پرسشهای کلیدی این بود که اگر درآمد شما در یک دوره معین بهطور مثال ۱۰درصد اضافه شود و درآمد دوست یا برادرتان در همان دوره ۱۵درصد، چه احساسی دارید؟ برایتان مهم است که درآمد خودتان اضافه شده و از اینکه درآمد دوستتان بیش از شما رشد یافته برایتان بیتفاوت است یا اینکه ترجیح میدادید درآمد هر دوی شما ۸درصد اضافه شود و اکثریت پاسخدهندگان روسی گفته بودند که ترجیح میدهند درآمد خود و دوستشان ۸درصد رشد کند و درآمد دوستشان از آنها بیشتر نشود. این مطالعات و نظرسنجیها پس از یک دوره فترت در دانش اقتصاد و توجه به عناصر اخلاق، روحیه و احساسات، در دوران جدید اوج گرفته است. مقاله حاضر نگاهی به مساله حسادت و نقش آن در رفتارهای اقتصادی دارد.
اقتصاد، اقتصاددانان و حسادت
فیلسوفانی چون ارسطو، کانت، بیکن در مباحث روانشناسی اجتماعی به نقش حسادت در جوامع بشری اشاره دارند. نهتنها فلاسفه، بلکه از زمان کانت (۱۷۸۵)، اغلب دانشمندان علوم اجتماعی و مردمشناسی نیز بر این عقیده پافشاری میورزند که انگیزهها و رفتارهای فردی به میزان زیادی تحت تاثیر ترجیحات نسبی و مراتب اجتماعی هستند. تئوری مقایسات اجتماعی فستینگر و تئوری محرومیت نسبی استوفر دو نمونه بارز این مدعا هستند.
اقتصاددانان نیز به نوبه خود به مقایسات اجتماعی و نسبی بودن مطلوبیت فردی اذعان دارند. اسمیت (۱۷۵۹)، مارکس (۱۸۴۹)، وبلن (۱۸۹۹)، دوزنبری (۱۹۴۹) و لایبنستاین (۱۹۵۰) از آن جملهاند. خلاف تئوری استاندارد مطلوبیت که مطلوبیت افراد را به صورت مطلق ارزیابی میکند، تئوری مطلوبیت نسبی یا وابسته فرض را بر این میگذارد که مطلوبیت فردی بهصورت نسبی و در مقایسه با مطلوبیت سایر افراد سنجیده میشود. تئوری مطلوبیت نسبی یا وابسته، ابزار سودمندی را در اختیار اقتصاددانان مدرن قرار داد که با استفاده از آن میتوانستند تبعات اقتصادی حسادت را از دو جنبه دستوری و رفتاری مورد بررسی قرار دهند.جنبه دستوری حسادت در اقتصاد رفاه توسط اقتصاددانانی چون بامل (۱۹۸۷)، فولی(۱۹۶۷) و واریان (۱۹۷۴)، به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته، ولی جنبه رفتاری آن گسترش علمی چندانی نیافته است. برنن (۱۹۷۳)، الستر (۱۹۹۱)، موی (۱۹۹۵)، بنرجی (۱۹۹۰)، زیزو و آزوالد (۲۰۰۱)، زیزو (۲۰۰۳)، فیشر، تورگلر و فرای (۲۰۰۷) و بکمن، اسمیت، فورمبی و زنگ (۲۰۰۲) از معدود نمونههایی است که بر جنبه رفتاری حسادت و تبعات اقتصادی ناشی از آن تمرکز دارند. برنن (۱۹۷۳) استدلال میکند که حسادت و بدخواهی سبب میشود که افراد بر توزیع مجدد درآمد تاکید ورزند؛ چرا که کاهش مطلوبیت افراد موفق سبب خشنودی آنان میگردد. مشاهدات الستر (۱۹۹۱) نمایانگر آنست که افراد گاه گاه از تفوق و برتری بر دیگران اجتناب میورزند تا از حسادت آنان در امان بمانند. مدل اقتصادی موی (۱۹۹۵) نشان میدهد که چگونه حسادت، در ساختارهای قانونی متفاوت، رفتار تلافی جویانه حاسدان و در نتیجه انگیزه کارآفرینی سخت کوشان را تحت تاثیر قرار میدهد. بنرجی (۱۹۹۰) مالیاتهای فزاینده را بعنوان راه حلی برای رفع تبعات اقتصادی منفی حسادت پیشنهاد میکند.
زیزو و آزوالد (۲۰۰۱) و زیزو (۲۰۰۳) نشان میدهند که افراد منابع مالی خود را به منظور آسیبرسانی به افراد برتر و موفق به هدر میدهند و بدین سبب کارآیی اقتصادی را به مخاطره میافکنند. فیشر، تورگلر و فرای (۲۰۰۷) با بررسی آماری ۱۱۱۴ بازیکن فوتبال در هشت لیگ مسابقاتی نشان میدهند که نابرابری درآمدی افراد یک تیم، رابطهای منفی با عملکرد بازیکنان تیم مورد نظر داشته و سبب تنزل عملکرد گروهی میشود.
از جالبترین مطالعات تجربی در این زمینه مطالعه بکمن، اسمیت، فورمبی و زنگ (۲۰۰۲) است که نقش حسادت و بدخواهی را در انتخابات اجتماعی بررسی میکند. شواهد موجود در این مطالعه نشان میدهد، در شرایطی که افراد از مرتبه اقتصادی نسبی خویش به دیگران آگاهند، بسیاری بر این امر تاکید میورزند که هیچ کس از لحاظ اقتصادی بر دیگران برتری نسبی نداشته باشد حتی اگر موفقیت فرد مورد نظر به زیان دیگری تمام نشود. این مطالعه نشان میدهد، افراد (بهخصوص افراد کم درآمد) تخصیصهای درآمدی ناکارآ اما برابر را به تخصیصهای درآمدی کارآ و نابرابر ترجیح داده و بنابراین کارآیی اقتصادی و برتری را فدای برابری نسبی میکنند.اگرچه حسادت خصلتی بشری است، اما شدت و ضعف و میزان اثرگذاری آن ممکن است از ساختاری به ساختار دیگر، از فرهنگی به فرهنگ دیگر و نهایتا از جامعهای به جامعه دیگر متفاوت باشد. مطالعه تجربی فوق نشان میدهد که رفتار تنگ نظرانه در میان مردمان کشورهایی چون اتحاد جماهیر شوروی و چین به میزان قابل ملاحظهای بیشتر از کشوری چون ایالات متحده است.
بیانات دیگر کارشناسان بر این مطالعه تجربی صحه میگذارد. نیکولای اشملیوف، یکی از کارشناسان اتحاد جماهیر شوروی سابق، زمانی اذعان داشت که حسادت به موفقیت دیگران به قویترین بازدارنده اتحاد جماهیر شوروی بدل شده است و تا زمانی که تحت کنترل قرار نگیرد مانع هر گونه پیشرفت این کشور خواهد بود. اشملیوف تنها کارشناسی نیست که به این امر اذعان دارد. مشاهدات ویلیام و جین تابمن (۱۹۸۹( نشان میدهد که برای اغلب مردم اقتصاد جماهیر شوروی سابق، اقتصاد سوسیالیستی مفهومی به جز حسادت جمعی ندارد بدین معنا که فرهنگ غالب بر این مساله تاکید میورزد که هیچکس موفقتر از دیگری نباشد حتی اگر موفقیت فرد مورد نظر به زیان دیگری تمام نشود. بر اساس مشاهدات اسمیت (۱۹۹۰) منابع خبر رسانی اتحاد جماهیر شوروی سابق مملو از گزارش خرابکاریهایی است که اندک موفقیت بنگاههای اقتصادی خصوصی را هدف میگیرند. اسمیت نتیجه میگیرد که چنین خصومتی نسبت به برتری افراد، موجودیت افراد لایق را مورد تهدید قرار داده و سبب تطبیق آنان با ساختار ناپویای موجود میشود. ساختار ایده آلیستی کشور اتحاد جماهیر شوروی سابق نیز راهکارهای موثری را برای ارعاب در اختیار حاسدان قرار میداد. این امر بهویژه در سالهای آغازین حکومت سوسیالیستی بسیار بارز بود؛ چرا که هرگونه برتری اقتصادی یا حتی برتریهای فکری و علمی آماج خصومت حاسدان شده و به اتهام حاسدان به تخطی از اصول تعبیر میگشت و موجودیت افراد را مورد تهدید قرار میداد. اگرچه مطالعات موجود شامل کشور ایران نمیشود، اما شباهتهای رفتاری غیر قابل انکاری میان ما و کشورهایی چون اتحاد جماهیر شوروی و چین بهچشممیخورد. حسادت عامل ناکارآیی اقتصادی است. حسادت میتواند سبب خرابکاری و کارشکنی در ساختارهای سازمانی گردد. حسادت میتواند نتایج تحولات عظیم اجتماعی و انتخابات سیاسی را به نفع برابری نسبی و به ضرر کارآیی اقتصادی و رشد بلندمدت تحت تاثیر قرار دهد.
اقتصاد حسادتی بیمار، ناپویا و محتاج درمان است. برای مثال ساختارهای سازمانی و سیاسی میتوانند به زیان کارشکنان و به نفع کارآفرینان تغییر یابند؛ ساختار اخلاقی میتواند از تقبیح ناموجه اختلافات طبقاتی خودداری ورزد و در عین حال کارآفرینان را به سهیم کردن دیگران و شرکت در امور خیریه تشویق کند؛ نهایتا قوانین مالیاتی در چارچوب ساختار اقتصادی میتوانند با توزیع مجدد، اما ملایم درآمد، بدون زیان رسانی به انگیزههای کارآفرینی، ناکارآییهای ناشی از اثرات رفتاری حسادت و تنگنظری را کاهش دهند؛ چرا که اگرچه بر اساس نظر اغلب اقتصاددانان نئوکلاسیکی مالیات موجب ناکارآیی است، اما صحت مطلق این نظریه با برشمردن تبعات رفتاری آن سوالبرانگیز است.
دنیای اقتصادی