
شعری درباب کنترل خشم
سخت آشفته و غمگین بودم …به خودم می گفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم میگیرند درس ومشق خود را … باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلا تا بترسند از من و حسابی ببرند … خط کشی آوردم، در هوا چرخاندم! چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید…