ارتباطات‌ فرا ملي‌ و جهان‌ سوم‌

ارتباطات‌ فرا ملي‌ و جهان‌ سوم‌

 

فهرست‌ مطالب‌

عنوان‌ صفحه‌

مقدمه‌ ناشر 6
شرح‌ حال‌ نويسندگان‌ 7

مقدمه‌ 8
ديدگاه‌هاي‌ انتقادي‌ نسبت‌ به‌ ارتباطات‌ و توسعه‌ جهان‌ سوم‌
1. جامعة‌ اطلاعاتي‌ 27
زمينه‌ اقتصاد فرا ملّي‌ و پيامدهاي‌ آن‌
2. مكزيك‌ و ماهوارة‌ مورلوس‌ 39
درمسير خود ساماني‌؟
3. تله‌ ماتيك‌ در مالزي‌ 53
جايگاهي‌ در نوك‌ هرم‌ براي‌ برگزيدگان
4. رسانه‌هاي‌ گروهي‌، فرهنگ‌ و ارتباطات‌ در برزيل‌ 81
ميراث‌ وابستگي‌
5. ارتباطات‌، فرهنگ‌ و انفورماتيك‌ در برزيل‌ 93
چالش‎هاي‌ جاري‌
6. اقتصاد سياسي‌ تلويزيون‌ 109
دولت‌، طبقه‌، و نفوذ شركت‎ها در هند
7. «ببري‌» از شهر شير 135
جايگاه‌ سنگاپور در تقسيم‌ جديد بين‌المللي‌ ارتباطات‌ و اطلاعات‌

مقدمه ناشر

پيامدهاى جنگ جهانى دوم تغييرات ژرفى در جغرافياى سياسى جهان ب‎وجود آورد. رقابت دو بلوك شرق و غرب در ابعاد ايدئولوژيك و سياسى از يك طرف، و استقلال كشورهاى مستعمره يكى پس از ديگرى از طرف ديگر فضايى را به‎وجود آورد كه در دوران آن «نظريه‏هاى توسعه» شكل گرفت. كشورهاى تازه استقلال يافته (جهان سوّم) كه بدنبال توسعه و جبران عقب‏ماندگى‏هاى خود بودند، با روى آورى به نظريه‏هاى توسعه در صدد برآمدند كه خود را از دام توسعه‏نيافتگى رهايى بخشند، و اين در حالى بود كه برخى از نظريه‏پردازان، توسعه را در استحكام پايه‏هاى اقتصادى مى‏دانستند، گروهى آن را نتيجه ساختار مناسب و مردم سالارانه سياسى مى‏پنداشتند، و عده‏اى آن را پى‏آمد نوسازى شرايط اجتماعى و فرهنگى قلمداد مى‏كردند، دسته‏اى كه با دانش روبه رشد ارتباطات آشنايى داشتند آن را كليد اصلى توسعه اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى به حساب مى‏آوردند.
پيوند ميان ارتباطات و توسعه، و پيامدهاى آن به صور گوناگون مورد بحث نظريه‏پردازان توسعه قرار گرفته است. آنان آگاهى مردمان را از توانايى‏هاى خود و نيز روابط حاكم بر خويش براى فراگرد توسعه امرى اساسى مى‏دانستند، و معتقد بودند كه اين مهم از طريق رسانه‏ها و دانش ارتباطات امكان‏پذير است. البته چون غالب اين نظريه‏پردازان، توسعه را به معناى رواج ارزش‎هاى غربى مى‏دانستند، خودبه‏خود تكنولوژى‏هاى ارتباطى و رسانه‏اى را ابزارى در دستيابى به اين هدف تلقى و گسترش آن را توصيه مى‏كردند. اينان باور داشتند كه توسعه رسانه‏ها و امكانات ارتباطى از يك سو به شكل‏دهى شخصيت انسان‎ها كه خود مهم‎ترين عامل توسعه در يك جامعه به‎شمار مى‏روند، مدد مى‏رساند و از سوى ديگر دولت‎ها و جوامع را مهياى پذيرش ارزش‎هاى تازه مى‏كند. در سايه چنين روندى مى‏توان انتظار داشت كه زمينه براى دگرگونى هر چه بيشتر در ارزش‎هاى فرهنگى و اجتماعى بومى فراهم گردد، و در نتيجه رسانه‏هاى گروهى زمينه‏ساز استقرار و توجيه حضور شركت‎هاى چند ملّيتى در كشورهاى جهان سوّم شده، و با تغيير نظام استعمار كهنه به استعمار نو، تقسيم بين‏المللى كار را به گونه‏اى جديد بازسازى و تكامل دهند. بدون شك نظام نو استعمارى و يا آنچه اين روزها «نظم نوين جهانى» خوانده مى‏شود، جز در سايه سيطره عظيم ارتباطات و گسترش امواج ميسّر نبوده و نخواهد بود، و اين كار تنها با توسل به نظريه‏هاى فردى و اجتماعى ارتباطات شدنى است. با توجه به شرايط موجود بين‏المللى و گسترش پهنه امواج ارتباطى، و دشواري‎هاى فرهنگى و اجتماعى حاكم بر كشورهاى توسعه نيافته و از آنجا كه كشور ما به لحاظ پايبندى به ارزش‎هاى دينى و بومى از موقعيت و جايگاه ويژه‏اى در اين ميان برخوردار است، آگاهى از نحوه عملكرد رسانه‏ها و گستره ارتباطات براى دانش‏پژوهان، سياست‏گذاران، و توده مردم امرى واجب و ضرورى است كه تا سر حد توان بايد بدان پرداخت.
اين مركز در ادامه كارهاى قبلى خود كوشش كرده است كه به اين نياز مهم و ضرورى جامعه پاسخگو باشد. كتابى را كه پيش‏رو داريد، در برگيرنده مطالبى ارزنده در همين زمينه است. اميد است كه اين اثر ارزنده مقبول طبع پژوهشگران علوم ارتباطات، اقتصاد، جامعه‏شناسى توسعه، مديريت و علاقه‏مندان به مسايل اجتماعى قرار گيرد. بر خود لازم مى‏دانيم كه از سركار خانم طاهره ژيان احمدى مترجم كتاب، و كليه همكارانى كه در چاپ اين اثر شركت داشتند، تشكر و قدردانى نمائيم. نظرات و پيشنهادات خوانندگان گرامى مددرسان ما در ادامه كار خواهد بود.
دفتر مطالعات و توسعه رسانه‏ها

شرح حال نويسندگان
1. جرالد ساسمن. استاديار علوم سياسى كالج امرسُن، در بوستن است. اقتصاد سياسى ارتباطات و توسعه جهان سوم، ويژگي‎هاى اجتماعى و اثرات تكنولوژي‎هاى ارتباطاتى، و اقتصاد سياسى آسياى جنوب شرقى از حوزه‏هاى مطالعاتى مورد علاقه اوست. سال‎ها در فيليپين و آسياى جنوب شرقى بوده است. اقتصاد سياسى اطلاعات، مورد فيليپين از جمله آثار اوست. با بسيارى از روزنامه‏ها همكارى قلمى دارد و يكى از سردبيران نشريه اقتصاد رسانه‏هاست.
2. جان اى. لنت. از پيشگامان مطالعه ارتباطات جهان سوم است و 37 كتاب در اين زمينه نوشته يا ويرايش كرده و بيش از 300 مقاله در اين باره نگاشته است. از نخستين هماهنگ‏كنندگان برنامه ارتباطات رسانه‏اى در دانشگاه سانيس مالزى بوده و خود، اين رشته را در دانشگاه‏هاى مالزى ايجاد كرده است. با بورس فولبرايت در فيليپين تحقيق كرده و استاد دانشگاه‏هاى آمريكا است. سردبير و بنيانگذار بريتا (Berita) و سردبير ادارى ويتى ورلد: مجله كارتون بين‏المللى است. در ضمن رياست گروه مطالعاتى مالزى ـ سنگاپور ـ برونئى را بر عهده دارد.
3. ويليام ملودى. مديريت (CIRCIT) در ملبورن استراليا را بر عهده دارد و در كالج سنت آنتونى، آكسفورد انگلستان، استاد اقتصاد اطلاعاتى است.
4. جورج بوره‏گو. دانشجوى رشته دكتراى برنامه تكنولوژي‎هاى اطلاعاتى و ارتباطاتى در دانشگاه ساسكس انگلستان است.
5. اومار (عمر) سوكى اوليويرا. دانشيار ارتباطات در دانشگاه فدرال ميناس گرايس برزيل است.
6. آناماريا فادال. استاد تكنولوژى ارتباطاتى مدرسه ارتباطات و هنر دانشگاه سائوپولو برزيل است.
7. جوزف استرابار. دانشيار ارتباطات دانشگاه ايالتى ميشيگان و استاد ميهمان دانشگاه سائوپولو برزيل مى‏باشد.
8. مانجونات پنداكور. استاديار فيلم، راديو ـ تلويزيون در نورث وسترن يونيورسيتى ايوانستُن، ايلينويز است.

 

مقدمه
جرالد ساسمن – جان. اى. لنت

ديدگاه‏هاى انتقادى نسبت به ارتباطات و توسعه جهان سوم
مقاله‏هاى اين مجموعه همگى از يك ديدگاه انتقادى آغاز مى‏شود. در اين مقاله‏ها تكنولوژى ارتباطات و انتقال رسانه‏هاى گروهى به جهان سوم در يك چارچوب مفهومى مورد تحليل قرار مى‏گيرد كه اين چارچوب، نيروهاى تاريخى، اجتماعى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى را مد نظر دارد. مقاله‏ها، به درجات مختلف و با تأكيد كمتر يا بيشتر، در بردارنده نقد نظريه‏هايى هستند كه حاصل تحليل‎هاى وابستگى، ماركسيستى، نظام – جهانى و ديگر نگرش‎هاى اقتصاد سياسى است. اما از ظاهرسازى اثبات‏گرايانه يا راست‏انديشى جبرگرايانه پرهيز مى‏كند. امروزه در مقايسه با دهه 1950 شايد مداخله مستقيم ابرقدرت‎ها، از جنبه‏هاى‏خاصى براى كشورهاى جهان سوم آن قدرها وحشت‏آور نباشد، اما در اين عصر فراملّى‏گرايى، خصوصى‏سازى و عقلايى كردن همه جانبه بازار به منظور كالايى‏كردن تقريباً همه ابعاد زندگى روزمره، ضرورت تحليل تكنولوژى ارتباطات و رسانه‏هاى گروهى، از ديدگاه مردم، اهميت خود را از دست نداده است.
افزايش امكانات در زمينه تمركز بازار براى كسانى كه قادر به بهره‏گيرى از امكانات پردامنه تكنولوژي‎هاى ارتباطاتى جديد هستند – يعنى شركت‎هاى فراملّى – پيدايش رشته‏هاى فرعى «اقتصاد اطلاعات‏» (information economics) را تشويق كرده است. به نظر اقتصاددانان «نومحافظه‏كار» (neoconservatives) علاقه‏مند به ارتباطات بين‏المللى، اقتصاد اطلاعات، «مزاياى نسبى» / شركت‎هاى فراملّى در مقابل كشورهاى جهان سوم را، از جهت كنترل ارتباطات و تكنولوژي‎هاى اطلاعاتى، به عنوان «كارآمدترين» وسيله توسعه عوامل توليد، در جهانى با «وابستگي‎هاى متقابل» توجيه مى‏كند. نومحافظه‏كاران به ندرت پيامدهاى اجتماعى اين نوع ترقى را بر مى‏شمارند و در استدلال خود بيشتر به آن دسته فرمول‎هاى دگرگونى تكيه مى‏كنند كه ريشه تكنيكى دارند. نومحافظه‏كاران، در انطباق با ساير تعهدات ايدئولوژيكى و نوعى خود، بر «مديريت» اطلاعات، تجارت آزاد اطلاعات، حق تعيين قيمت در بازار و ساير مكانيزم‏هاى بازار تمركز مى‏كنند.
برخلاف روش شناختي‎هاى انتقادى، جهان نو محافظه‏كاران، جهانى است متشكل از «قوانين» معاملات اجتماعى مبتنى بر فرمولهاى رياضى كه بر اساس يك «منطق عقلايى» اداره مى‏شود؛ جهانى است كه در واقعيت، تا حد زيادى ريشه‏هاى تاريخى ـ اجتماعى و نابرابري‎هاى اقتصادى موجود بين اعضاى آن را ناديده مى‏گيرد. نگرش انتقادى به مسئله قدرت و تخصيص و بسيج آن براى دستيابى به هدف‎هاى مورد نظر، از جمله به تأثير طراحى و استفاده‏هاى مختلف از تكنولوژي‎هاى ارتباطى و اطلاعاتى برتر در متمايز ساختن تعداد محدودى از بازيگران ذي‎نفع، توجه دارد.
در مقابل ديدگاه فعلى نومحافظه‏كاران كه طرفدار وضعيت ممتاز شركت‎هاى ثروتمند است، پژوهشگران انتقادى ارتباطات عمدتاً در مسايلى چون برابرى، مشاركت عمومى، توزيع اقتصادى، توزيع قدرت، مزاياى رفاهى، مسئوليت اجتماعى و حمايت از حق حاكميت ملّى، فرهنگى، سياسى و فردى توجه دارند. نومحافظه‏كاران به زبانى صحبت مى‏كنند كه بر ابزار متمركز است، منتقدان دانشگاهى بر بازيگر تكيه دارند. نومحافظه‏كاران به شيوه‏هاى «فارغ از ارزش‏گذارى» (value-free) معتقدند، منتقدان دانشگاهى تكنيك را در چارچوب ملاحظات گسترده‏تر تاريخى، طبقاتى، اجتماعى، فرهنگى، قومى، نژادى و ارزش‎هاى رهايى‏بخش فردى مى‏بينند. براى «نومحافظه‏كاران»، مصنوعات ارتباطى و اطلاعاتى «پيشرفته» از تبار نيروهايى هستند كه به واسطه عامل تكنولوژيكى تعيين شده‏اند؛ نيروهايى كه سبب پيدايش تلفن از بطن تلگراف شدند، و به همين ترتيب راديو به وجود آمد، تلويزيون پا به عرصه وجود نهاد و … در اين ديدگاه، با توجه به گزينه‏هاى مردم جهان سوم، لازم است جوامع «توسعه نيافته»، جوامعى كه «دير» به مرحله «دومين انقلاب صنعتى» رسيدند، يا اصلاً نرسيدند، از مربيّان عصر «مابعد صنعتى شدن» در جهان اول، به خوبى درس بگيرند تا در مسابقه تكنولوژيكى كمتر عقب بمانند.
مطالب منتشر شده درباره نقش نظام‎هاى ارتباطى و اطلاعاتى در جهان سوم، از بعد از جنگ جهانى دوم زير سيطره يك تعصب «توسعه‏گرايانه» (developmentalist) بوده كه عمدتاً درايالات متحده آمريكا شكل گرفته و براى رسانه‏هاى گروهى ـ و در مرحله بعدى ارتباط از راه دور ـ در باز توليد ساختارهاى رفتارى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، و نهادى «پيشرفته» غرب يك نقش محورى قائل بوده است. از آن زمان تاكنون براى بسيارى از افراد روشن شده است كه اين نگرش تكنيك‏گرايانه (tecknieist)‏ «نومحافظه‏كارانه» نه تنها گمراه‏كننده است بلكه شالوده‏هاى سياسى، اقتصادى، و تاريخى نابرابري‎هاى فزاينده، وابستگى جهانى و جابه‏جايى اجتماعى را درهم مى‏ريزد، ضمن اين كه برداشت‏هاى عاميانه، نادرست و تحقيرآميز استعمارى را از مردم جهان سوم و فقر آنها تقويت مى‏كند.
در اين فصل مى‏خواهيم به عنوان راهى براى تنظيم مباحث متضاد مربوط به اين موضوع و توضيح نگرش‎هاى انتقادى مطرح شده در فصل‎هاى بعدى، بعضى از نوشته‏هاى مهم مربوط به نظام‎هاى ارتباطاتى جهان سوم را مورد بررسى قرار دهيم. ما از ديدگاهى تاريخى حرف مى‏زنيم، تكنولوژي‎هاى ارتباطاتى و اطلاعاتى در حال پيدايش و بحث‏هاى مربوط به مزاياى نسبت داده شده به آنها را در چارچوب قدرت فزاينده و سياست خارجى تهاجمى ايالات متحده آمريكا و متحدانش در دوره پس از جنگ و در چارچوب مبارزات مختلفى كه از سوى نيروهاى جهان سوم براى رسيدن به حق حاكميتى وراى تعاريف رسمى و استعمارى آن به عمل آمده، قرار مى‏دهيم.

«نوسازى» به منزله سياست خارجى (modernization)
اكنون بنا بر برداشت غالب، كسانى كه در اوايل دوره پس از جنگ، انتخاب نظام‎هاى رسانه‏اى ـ ارتباطى غربى، به‎ويژه آمريكايى، براى كشورهاى جهان سوم را تشويق كردند، به طور رسمى يا غيررسمى نمايندگان يك سازه ايدئولوژيكى بودند كه به شيوه‏اى اغراق‏آميز «نوسازى» ناميده مى‏شد. اولين و برجسته‏ترين آنها دانيل لرنر(Daniel lerner) از مؤسسه تكنولوژى ماساچوست (MIT) بود كه كتابش تحت عنوان زوال جامعه سنّتى (1958) ، تاب مهم‎ترين كتاب مرجع براى شروع كار بررسى روش‏شناختى نوسازى شد. كتاب او، همراه با تحقيقات اوليه‏اش در زمينه شگردهاى تبليغاتى بين‏المللى، بر راه‎هاى بازتوليد تجارب عينى آمريكا و ايجاد نهادهاى اجتماعى با ثبات، و ارتباط دادن اينها با گسترش رسانه‏هاى گروهى تجارى، متمركز بود. بعضى ديگر از محققان برجسته مؤسسات آموزشى معتبر و صاحب نام، از جمله ديويد مك‏كللند (David Mc Clelland) (هاروارد)، اى تى يل دوسو لاپول (Ithiel de sola pool) (از مؤسسه تكنولوژى ماساچوست)، لوسين پاى (Lucien pye) (مؤسسه تكنولوژى ماساچوست)، ويلبر شرام (Wilbur schramn) (استنفورد)، و كارل دويچ (Karl Deutsch) (هاروارد) با تعقيب بعضى از ابعاد مضمون‎هاى عام هويت، الگوبردارى و پذيرش همدلانه ارزش‎ها و رفتارهاى توليد غربى به طرفداران نوسازى كمك كردند.
آثار اين محققان نه تنها در آمريكا و اروپاى غربى بلكه حتى در كشورهاى جهان سوم در سطح گسترده‏اى جزو اصلى و محورى مفهوم ارتباطات به عنوان الگوى توسعه و يك دوره آموزشى استاندارد براى دستيابى به توسعه تلقى مى‏شد. در اينجا توضيح همه انگيزه‏هاى فردى مؤثر بر اين شيوه نگرش به دگرگونى اجتماعى در جهان سوم ضرورى نيست. به علاوه، سلطه يك ايدئولوژى را صرفاً و عمدتاً به طرز تفكر تعداد محدودى از افراد نسبت دادن، به معنى داشتن يك برداشت نابخردانه از اين دوره تاريخى است؛ دوره روزهاى آرام قدرت نسبتاً لگام گسيخته و سركش ايالات متحده آمريكا در جهان. ايالات متحده آمريكا از نظر توليد ناخالص ملّى، بازده صنعتى، سلطه مالى، مازاد تجارى، سرمايه‏گذارى خارجى، نيروى نظامى، كنترل نظامى و به طور فزاينده‏اى، انتقال صنايع فرهنگى قدرتمند بود. احساس غرور ناشى از اين دستاوردها كه غالباً تعصب‏آميز هم بود، به تدريج جاى خود را به واقعيت‎هاى ناراحت‏كننده‏اى داد كه در واقع بخشى از «صلح» بزرگ «آمريكايى»1 بودند. اسناد بازسازی شده دهه‎های 1950 و 1960 که در آن زمان افراد معدودى نسبت به آنها آگاهى داشتند، نقش مهمى در برداشت مفهومى ما از مناسبات آمريكا با جهان سوم، در رابطه با سياست‎هاى ارتباطاتى، دارد.
اين اسناد، ضمن بيان چيزهاى ديگر، نشان مى‏دهد كارگزاري‎هاى مختلف آمريكا تقريباً به طور مداوم در فعاليت‎هاى غيرقانونى جمع‏آورى اطلاعات جاسوسى براى سيا، اقدامات ضد شورشى، توطئه‏هاى سوءقصد نسبت به سران كشورها، ايجاد بى‏ثباتى، جلوگيرى از جريان اطلاعات يا پخش اطلاعات نادرست، مبارزات تبليغاتى عليه مبارزان سياسى مستقل، تهيه ليست‎هاى سياه محرمانه و پرونده سوابق سياسى دولتمردان، هنرمندان و روشنفكران خارجى (و آمريكايى)، تاكتيك‎هاى از هم پاشاندن اتحاديه‏ها و توطئه‏ها و دسيسه‏هاى متعدد ديگر عليه ناسيوناليست‎هاى تسليم‏ناپذير جهان سوم (مثل مصدق در ايران، لومومبا در كنگو، سوكارنو در اندونزى، كاسترو در كوبا، آلنده در شيلى، ولاسكو در پرو، آربنز در گواتمالا و بوش در جمهورى دومينيكن) دست داشته‏اند. سوسياليست‎ها و ديگر كسانى كه نمى‏توانستند اصول و مبانى جنگ سرد يا استدلال‎هاى «جهان آزاد» در مقابل «پرده آهنين» را بپذيرند نيز هدف اين گونه دسيسه‏ها بودند. مطمئناً انگيزه‏هاى خيرخواهانه خاصى هم در بافت سياست خارجى آمريكا تنيده شده بود كه معمولاً از طريق پرسنل پزشكى داوطلب، اعضاى كليساها، گروه‏هاى‏صلح و ديگر گروه‏هاى كمكى داوطلب اجرا مى‏شد، اما آگاهى ذهنى و برداشت غالباً معصومانه اين افراد نسبتاً معدود از مناسبات گسترده‏تر قدرت فراملّى قادر به تغيير ماهيت نظام اقتصادى سياسى نبود، نظامى كه بيشتر به تصرف منابع انسانى و مادى جهان سوم توجه داشت. جان كندى رئيس جمهور وقت آمريكا آنچه را كه در پشت لفاظى‏ها و شعارهاى انسان‏دوستانه توجيه نگرش ايالات متحده آمريكا نسبت به جهان سوم نهفته بود بدين نحو آشكار مى‏سازد:
نقشى كه ارائه زود و به موقع كالاها و مهارت‎هاى آمريكايى، و نحوه انجام كارها به سبك آمريكايى در شكل‏گيرى علايق و سليقه‏هاى ملّت‎هاى جديد و در حال پيدايش دارد، به حد كافى مورد توجه قرار نگرفته است ـ و همين‎طور اين حقيقت كه حتى وقتى كمك‎ها متوقف شد تقاضا براى كالاهاى ما ادامه مى‏يابد و مناسبات تجارى تا مدت‎ها پس از خاتمه كمك‎هاى ما دوام مى‏آورد.
نيويورك تايمز، 18 سپتامبر 1963، انتشارات شركت نيويورك تايمز

نوام چامسكى در كتاب‏هاى جديدتر خود(Manufacturing consent, 1988, Necessary Illusion, 1989) كه كتاب اخير با همكارى ادوارد هرمن نوشته شده است، قاطعانه استدلال مى‏كند كه نهادهاى ايدئولوژيكى غالب در جامعه آمريكا، به‎ويژه رسانه‏هاى خصوصى، به پرورش نوع خاص و پيچيده‏اى از سوء تفاهم، يك «توهم لازم»، يا برداشت نادرست از هدف‎هاى عينى اقتصاد سياسى عام كمك مى‏كند، و ساختار تحريف شده و سياست‏زدايى شده‏اى‏(depolitzed) از جهان اجتماعى را جايگزين آن مى‏نمايد، ساختارى كه بر مبناى مفروضاتى در مورد مقاصد نوع دوستانه، صلح‏آميز و آزادى‏طلبانه دولت بنا شده است. اشاره چامسكى به سياست‎هاى مداخله‏گرانه ايالات متحده آمريكا، با تصوير آمريكا به عنوان يك برادر بزرگ و خيرخواه در مناسبات با ساير كشورهاى جهان به شدت مغاير است، تصويرى كه چاپلوسانه در مفاهيم نوسازى و «اشاعه نوآورى» (در كتاب راجرز، 1971) مجسم شده است.
برخورد غيرتاريخى لرنر با شهرنشينى سبك غربى، آموزش، مشاركت سياسى، ارزش‎هاى غيردينى، استفاده از رسانه‏ها و قراردادن تصاوير روستايى نيمه فئودال، بيسواد، سنت‏گرا، و ايستا در كنار اينها، فرض اوليه او را تأييد مى‏كند: كسانى كه طبيعتاً يك «شخصيت نوآور» دارند و به چيزهاى خوب زندگى متمايل هستند، سبك زندگى غربى را مى‏پسندند و مى‏پذيرند، همان عاملان دگرگوني‎هاى «جديد» هستند كه مى‏توانند تغييرات اجتماعى گسترده‏اى را در چارچوب پذيرفته شده هنجارهاى جهانى پيشرفت مادى به انجام برسانند.
بسيارى از منتقدان چگونگى همخوانى اين نگرش را با الگوى يكپارچه‏اى از كشورهاى جهان سوم مورد توجه قرار داده‏اند، الگويى كه طبق آن كشورهاى مزبور مى‏بايد تحت تابعيت نظام بازار جهانى، ساختار مديريت رسانه‏اى و اردوگاه سياسى ـ نظامى زير سلطه آمريكا در مى‏آمدند (نگاه كنيد به ماتلارت، 1979؛ شيلر، 1976؛ اسمايس 1981 (mattelart, schiller, smythe) ، در واقع سرآغاز مطرح شدن ارتباطات و توسعه به‎عنوان يك روش‏شناسى سياسى ـ روان‏شناختى، به تجربه‏هاى لرنر در مقام كارشناس تبليغاتى در جنگ روانى ايالات متحده آمريكا عليه جهان دوم (كشورهاى كمونيستى) برمى‏گردد. در آن زمان لرنر به عنوان سردبير شاخه جاسوسى دپارتمان جنگ روانى، وابسته به ارتش كار مى‏كرد و پايان‏نامه دكترا و كتابش جنگ روانى) (sykewar)1949) را هم در همان‎جا نوشت. ظاهراً انگيزه نوشتن كتاب بعدى‏اش، «زوال جامعه سنتى» و نيز بسيارى از اطلاعات جمع‏آورى شده، يك كار تحقيقاتى محرمانه براى «صداى آمريكا» بوده كه در جهت مقاصد تبليغاتى ايالات متحده آمريكا در خاورميانه و ايجاد و جمع‏آورى شنوندگانى براى راديو «صداى آمريكا» صورت گرفته است (نگاه كنيد به ساماراجيو (samarajiva) 1985، ص7- 6). سولاپول، همكار لرنر و استاد ميهمان در مؤسسه تكنولوژى ماساچوست، ضمن نوشتن كتابى به هزينه صداى آمريكا، تحت عنوان «نوسازى: پويش‎هاى رشد» كه توسط آژانس اطلاعاتى آمريكا در سراسر جهان توزيع شد، با شور و شوق بسيار كشف كرد كه در جهان سوم «دسترسى به رسانه‏هاى ارتباطاتى افزايش‏يافته» و ضمن «مطالعات همبسته‏اى متقاعد شد كه متغيرهاى معدودى مى‏توانند به اندازه قرار گرفتن در معرض رسانه‏هاى گروهى مبيّن و منادى نوسازى باشند». از اين رو، سولاپول بر آن بود كه راديو به هر كجا برود، نگرش‎هاى مبتنى بر نوسازى نيز به آنجا خواهد رفت (صفحات 107-106) . سولاپول با تكيه بر نظريه لرنر و مك‏كلند (1961) در مورد قدرت هويت روانشناختى، ادعا كرد كه «رسانه‏هاى جديد دامنه درك پرشور و شوق انسان را از آن شيوه‏هايى از زندگى كه شخصاً تجربه نكرده است گسترش مى‏دهد و به او امكان مى‏دهد تصور درستى از زندگى يك حاكم، يك خارجى، يك ميليونر يا يك هنرپيشه سينما داشته باشد» (ص 110) . بنابراين دستاوردها به طور ناخودآگاه برحسب ميزان «شور و شوق» (empathy) مردم جهان سوم به اسطوره‏شناسى نخبگان جهان اول، و البته بدون شرط عمل متقابل از جانب مردم جهان اول، اندازه‏گيرى مى‏شد.
لرنر، سولاپول، ويلبر شرام، لوسين پاى و بعضى از شاگردان آنها هسته اصلى مدافعان الگوى انتقال رسانه‏ها، وبه طور كلى آن نگرشى بودند كه در برخورد با مشكلات جهان سوم، بر توسعه به كمك آمريكا تكيه مى‏كرد. گسترش مناسبات با جهان سوم، در چارچوب آموزه ترومن و «واقع‏گرايى» و مكتب «محاصره» (containinent) اتحاد شوروى، گسترش حضور بين‏المللى آمريكاى بعد از جنگ در گرداب استعمارزدايى شده به جا مانده از كشورهاى اروپايى و ژاپن، و بهره‏گيرى از پيوندهاى اقتصادى مناطق كمتر توسعه‏يافته با اقتصاد سرمايه‏دارى جهانى، مورد بررسى قرار مى‏گرفت (شيلر، 1989، صفحات 137 – 9). در اين چشم‏انداز ايالات متحده آمريكا تنها نبود، بلكه تا زمان احياى زيربناى نظام سرمايه‏دارى جهانى، يعنى حدوداً تا سال 1960، اين ابرقدرت نظامى و اقتصادى از طريق مناسبات دوجانبه و چندجانبه (كارگزاري‎هاى سازمان ملل، بانك جهانى، صندوق بين‏المللى پول و گات) نقش رهبرى جهان را به عهده مى‏گرفت. همچنان كه هربرت شيلر (1989) مى‏گويد، طنز قضيه در آنجاست كه در اين چشم‏انداز گاه طرفداران توسعه به شدت بر كيفيت‎هاى تأثيرپذير مردم جهان سوم، قدرت هيپنوتيزم‏كننده رسانه‏هاى الكترونيكى، استخدام خبرنگاران و خبررسانان و مبلغان با استعداد جهت جلب مردم جهان سوم به گرايش‎هاى موافق آمريكا از طريق «انتخاب» آزادانه خودشان و «انتقال تشويقى روشنگرى» تكيه مى‏كردند (صفحات 40- 139) .
در واقع‏دولت ايالات متحده آمريكا بزرگ‎ترين‏عامل‏اشاعه اطلاعات به جهان سوم بوده است. در سال‎هاى پس از جنگ، شاخه‏ها و «مراكز فرهنگى» شبكه جهانى آژانس اطلاعاتى آمريكا، صداى آمريكا (همراه با شبكه‏هاى راديويى خواهر مثل راديو اروپاى آزاد و راديو آزادى و ايستگاه‏هاى تلويزيونى پايگاه‏هاى نظامى آمريكا در خارج) سيستم‎هاى نظامى و ديپلماتيك ارتباط از راه دور، حضور گسترده اما عمدتاً مخفى رسانه‏اى سيا، كمك‎هاى دولتى به كانون صدور فيلم‎هاى آمريكايى و به شبكه‏هاى جهانى و چند جانبه پخش اطلاعات، مثل يونسكو، حمايت فعالانه‏اش از كارگزاري‎هاى خبرى غربى، به‎خصوص آنهايى كه در ايالات متحده آمريكا مستقر بودند، از طريق نظريه «جريان آزاد اطلاعات» (كه نهايتاً و پس از دمكراتيك‏تر شدن فرايندهاى انتخاباتى در يونسكو، منجر به كناره‏گيرى آمريكا از اين نهاد شد)، همه و همه در ايجاد يك جو سياسى و فرهنگى موافق آمريكا سهيم بوده‏اند. اين اقدامات با استراتژي‎هاى اقتصادى «بازار آزاد»، يعنى كناره‏گيرى عناصر طرفدار سياست‎هاى حمايتى و يا نگرش‎هاى سوسياليستى هم دمساز بوده است.
صداى آمريكا از همان آغاز وسيله‏اى براى پيشبرد آموزه جنگ سرد ترومن بود، و تا زمانى كه طرفداران ريگان قدرت را به دست گرفتند، تقريباً از هر عنصر مغاير با جنگ ايدئولوژيكى پاك شده بود. در «درگيری‎هاى خفيف» با رژيم‎هاى چپ‏گرا، راديو صداى آمريكا فعالانه مورد استفاده قرار مى‏گرفت. مثلاً تأمين هزينه راديو مارتى توسط اين شبكه خبرى، بخشى از جنگ تبليغاتى آمريكا عليه كوبا بود. نويسنده‏اى، راديو مارتى را «خليج خوك‎هاى الكترونيك‏»2 توصيف كرده است (الكساندر 1988، ص 139). حالا كوبايى‏ها ناچارند نه تنها صداى آمريكا، بلكه ورود امواج تصويرى آمريكا (تلويزيون مارتى) را به محدوده فضايى كشورشان تحمل كنند.
به موازات حضور فعال رسانه‏اى دولت آمريكا، رسانه‏هاى شركت‎هاى خصوصى آمريكاى شمالى به سرعت گسترش يافتند. آسوشيتدپرس و يونايتدپرس اينترنشنال به عنوان قدرتمندترين منابع تلكس خبرى بين‏المللى از رويتر پيشى گرفتند (تانستال به‎طور مستند به اين مطلب پرداخته است، 1977) . بعضى از محققان جهان سوم نشان داده‏اند كه چگونه اين انحصار خصوصى بر خطوط خبرى بين‏المللى، ارتباطات كشورى و منطقه‏اى را از طريق برداشت‎هاى از صافى گذشته خبرنگاران در آمريكاى شمالى تحريف مى‏كند (نگاه كنيد به بلتران 1977، رايس – ماتلا 1976((Beltran..Ryes matla. مثلاً كلمبيايى‏ها عمدتاً از طريق اخبار سانسور شده آسوشيتدپرس و يونايتدپرس اينترنشنال، و نه از طريق مجلات و روزنامه‏هاى خودشان، از اخبار رويدادهاى روزانه در آرژانتين با خبر مى‏شوند. منتقدان برآنند كه قشرهاى تحصيلكرده كشورهاى جهان سوم عموماً از رسانه‏هاى از نوع آمريكايى ناراضى هستند، زيرا كشورشان رابه نحو اغراق‏آميزى مستعد فروپاشى و ويرانى تصوير مى‏كند.
از طرف ديگر، رسانه‏هاى آمريكاى شمالى در انتقال اخبار و تصاوير مورد علاقه‏شان به مردم كشورهاى جهان سوم هيچ مشكلى نداشته‏اند. مطالعات متعددى به طور مستند رخنه تاريخى شبكه‏هاى تلويزيونى آمريكا، تايم، ريدرز دايجست و ساير بنگاه‏هاى رسانه‏اى به جهان سوم، جنبه‏هاى مختلف كنترل مالى خارجى بر اين فعاليت‎ها، و پيامدهاى فرهنگى و اجتماعى اين جريان يك‎طرفه را مورد بررسى قرار داده‏اند. شبكه‏هاى تلويزيونى آمريكايى از دهه 1950 به طور مرتب فيلم‎هاى تلويزيونى و نوارهاى ويدئويى خود را در كشورهاى آمريكاى لاتين و حوزه كارائيب، و ايستگاه‏هاى تلويزيونى آسيايى كه در كنترل دارند، پخش كرده‏اند. ارگان‎هاى فراملّى تبليغاتى آمريكايى با استفاده از شبكه‏هاى سخن پراكنى و سينما، بخش اعظم بازارهاى جهان سوم را براى مشتريان بزرگ خود (كلگيت – پالموليو، يونى ليور، پراكتروگمبل و غيره) حفظ كرده‏اند. يكى از اثرات اين نوع ارتباط آن است كه تقاضا براى كالاهاى مصرفى آمريكايى را افزايش مى‏دهد، امكانات صنعتى و تكنولوژيكى داخلى را تضعيف مى‏كند، و ذخاير پولى و ساير منابع ارزشمند و كميابى را كه مى‏بايد صرف گسترش توليدات داخلى شود مى‏بلعد (بونس 1976، دوكاردونا 1977، وِلز1972) . (Bunce, decardona Wells) نوردن استرنگ 1974 و واريس (Nordenstreng,varis)، 1986 سلطه ده ساله آمريكا بر جريان جهانى برنامه‏هاى تلويزيونى (و ميزان بسيار پائين برنامه‏هاى خارجى وارداتى ايالات متحده آمريكا) را نشان داده‏اند. همه اينها، طبق الگوى نوسازى، مى‏بايد به «خيزش» اقتصادى كشورهاى اشباع شده با رسانه‏هاى سرمايه‏دارى منجر مى‏شد، اما گذشت سال‎ها نشان مى‏دهد كه برعكس، تفاوت در درآمدها و در شاخص‎هاى كيفيت زندگى بيشتر شده است. اگر اين اختلاف‎ها و افزايش فقر مطلق را با توجه به تضاد طبقاتى داخل كشور بسنجيم جنبه آشكارترى پيدا خواهند كرد. لرنر و شركا كه طرفدار شهرى شدن بودند، در واقع به تشكيل زاغه‏نشين‎هاى اطراف شهر و بدتر شدن وضعيت خدمات اجتماعى اكثريت مردم كمك كرده‏اند.
بعضى از معماران اين اسوه (paradigm) نهايتاً مجبور مى‏شوند به غلط بودن آن اعتراف كنند. مثلاً شرام (1979) ، در گزارش كميسيون مك برايد (McBride commission) كه به‎طور گسترده توزيع نشد، كتاب خودش، «رسانه‏هاى گروهى و توسعه ملّى» (1974) را مورد انتقاد قرار داده است. شايد قبلاً هم به فكر تجديدنظر در آن افتاده بود، چون در «رسانه‏هاى بزرگ، رسانه‏هاى كوچك» (1977) در مورد مزاياى توسعه‏اى معرفى تلويزيون براى جوامع جهان سوم اظهار ترديد كرده بود. اما در 1979 مى‏گويد كه «در مورد به كارگيرى الگوهاى غربى توسعه بدبين‏تر بوده»، و اضافه مى‏كند كه مى‏بايد «نسبت به پيوند دادن رسانه‏هاى گروهى با فعاليت‎هاى محلى» و مقتضيات اجتماعى و عدم قطعيت و ناپايداري‎هاى توسعه، به‎ويژه تفاوت‎هاى فرهنگى بين ـ كشورى توجه بيشترى نشان مى‏داد. شرام مى‏گويد حالا معتقد است كه استراتژى توسعه بايد بيشتر جماعت محور (centered community) باشد، چون «رسانه‏هاى بزرگ» واكنش به نيازهاى محلى آنى درست عمل نمى‏كنند (شرام 1979) . راجرز (1979) هم، كه براى مدتى كوتاه تحت تأثير گروهى از محققان طرفدار نگرش‎هاى مردمى نسبت به ارتباطات و توسعه قرار گرفته بود، بعضى از ايده‏هاى اشاعه‏گرايانه‏ قبلى خود را (diffusionist) رد مى‏كند.

نگرش متداول: برقرارى دوباره صداى جامعه
الگويى كه در دهه 1970 بر ارتباطات و توسعه اعمال مى‏شد تا حد زيادى بر فلسفه فراير، شوماخر، دياث بورد ناوه و فوگل سانگ‏ (و عده‏اى ديگر متكى بود. اين مدل كه ( (Freir, Schumacher, Diaz bordenave, fugle sangويژگى آن تأكيدش بر مشاركت مردم، اعتماد به نفس و ايمان به توانايى افراد در يادگيرى و تغيير بود، جريان افقى اطلاعات را بر جريان عمودى ترجيح مى‏داد و اهميت كانال‎هاى سنتى و بين ـ شخصى را مى‏پذيرفت. به جاى يك برداشت صرفاً اقتصادى از توسعه، ارزش‎ها، اعتقادات، نظرات، گرايش‎ها و نيازهاى اجتماعى مردم را به عنوان اجزاى اصلى توسعه مورد تأييد قرار مى‏داد.
فراير در «پداگوژى ستمديدگان» (1970) مى‏گويد در آمريكاى لاتين به علت وجود احساس حقارت و اسارت در مردم، و گرايش آنها به عدم شناخت خودشان به عنوان موجوداتى برابر با فرد ستمگر، چرخه سركوب (cycle of oppression) تقويت مى‏شود. او خواستار يك نگرش انقلابى، اومانيستى و آموزشى نسبت به توسعه شد كه بر اصول زير متكى باشد: الف. ايمان به توانايى مردم در يادگيرى، دگرگونى وضعيت ستمگرانه جهل، فقر و استثمار، و رها شدن انسان‎ها از قيد اين وضعيت؛ ب. مداخله مستقيم ستمديدگان در واقعيت‎هاى موجود زندگى‏شان، مشكلات ناشى از آن، و تحليل فشارها و محدوديت‎هايى كه ساختار اجتماعى و ايدئولوژى رسمى به آنها تحميل مى‏كند؛ ج. از بين بردن تفاوت‎هاى ادراكى و معرفتى بين تعليم‏دهندگان و تعليم‏بينندگان تا جايى كه هر يك از اينها دانش‏آموز آن ديگرى باشد؛ د. گفت‎وگوى آزاد و باز؛ ه. مشاركت در فعاليت‎هاى آزاديبخشى كه به بازسازى محيط اجتماعى آنها منجر مى‏شود. شوماخر (1973) پيشنهاد مى‏كند به عنوان گزينه‏اى براى توسعه اقتصادى و راهى براى باز پس‏گيرى ابتكار كار فرمايانه از ساختارهاى قدرتى شركت‎هاى فراملّى غالب، از يك تكنولوژى بُرد متوسط استفاده شود. «تكنولوژى مناسب» بايد بر معيارهاى كوچكى، سادگى، دسترسى به سرمايه‏هاى ارزان، و در برگيرى ارزش‎هاى غير خشونت‏آميز متكى باشد. لنت (1978) علاوه بر اطلاق اين مفاهيم به ارتباطات معيار ديگرى را هم وارد مى‏كند: ملايمت.
دياث بورد ناوه، محقق آمريكاى لاتين (1977) ، حاكميت ارتباطاتى را يك نياز اوليه انسانى مى‏داند و خوش‏بينانه، و احتمالاً به‎طور زودرس مى‏گويد: رسانه‏ها «از نظر مشاركت جمعيت روستايى در برنامه‏هابيشتر قابل دسترسى شده‏اند» (صفحات 23 – 24) . فوگل سانگ ضمن ترغيب الگوهاى جماعتى و فرايندهاى «تفكر معجزه‏آساى» روستاييان در روند توسعه، نقش رسانه‏هاى گروهى در دگرگوني‎هاى اجتماعى را رد نموده و آنها را به جغ‏جغه‏هاى پر سر و صدايى تشبيه مى‏كند كه ضمن ياوه‏بافي‎هاى پوچ و پر سر و صدا، و مطرح كردن مسايل آموزشى نامربوط، اطلاعات غلط هم عرضه مى‏كنند (فوگل سانگ و چندلر (chandler) ، 1986، ص 2). حاصل تلاش‎هاى به عمل آمده براى به مفهوم درآوردن اين‏ها، گزينه‏هايى بود چون روستايى كردن رسانه‏هاى بزرگ‎تر و رسمى‏تر، استفاده از رسانه‏هاى عاميانه، تكيه بيشتر بر ارتباطات بين ـ شخصى، بهره‏گيرى از تكنولوژى رسانه‏اى كوچكتر، و بازگشايى خطوط قديمى ارتباطى بين كشورهاى نيمكره جنوبى.

نقد نظريه‏هاى وابستگى
در حالى كه محققان انتقادى، طرفداران «نوسازى» را توجيه‏كنندگان وضعيت موجود و اشكال نو استعمارى كنترل به شمار مى‏آورند، تلاقى عوامل تاريخى به شكل‏گيرى دسته بندى نارضايتي‎ها و اعتراض‎هاى جهان سوم در آثار نظريه‏پردازان «وابستگى»، به‎ويژه نظريه‏پردازان آمريكاى لاتين كمك كرد. زمينه كلى‏تر همانا مبارزات استقلال‏طلبانه كشورهاى جهان سوم، مخصوصاً گسترش جنبش كشورهاى غيرمتعهد بود. استقلال رسمى، از نظر «نمايندگى» در هيئت‏هاى بين‏المللى بعد از جنگ كه بر مبناى اصل يك كشور يك رأى تشكيل شده بودند، يك دگرگونى عميق ايجاد نمود و در زمينه حق رأى فرصت‎هاى بهترى را براى كشورهاى جهان سوم در سازمان ملل فراهم كرد. به رغم استقلال سياسى اين كشورها، كنترل‎هاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى به بيشتر رهبران جديد كشورهاى جهان سوم (نهرو، سوكارنو، بن‏بلا، مائو، كاسترو، هوشى‏مين، لومومبا، ناصر و غيره) نشان داد كه ناسيوناليسم و عدم تعهد از نظر تاريخى مناسبترين شكل ايدئولوژيكى مقاومت جمعى در برابر امپرياليسم و سلطه در دوره پس از استقلال مى‏باشد. اين دوره استراتژي‎هاى تهاجمى، و غالباً تحريف شده ترومن، آيزنهاور، و رؤساى جمهور بعدى ايالات متحده آمريكا در زمينه خنثى‏سازى يا از بين بردن گرايش‎هاى حاد، جهان سوم را تقويت كرد.
براى ترومن كه از يك سو بين مجريان و دست‏اندركاران سياست خارجى مترقى روزولت و عناصرى از حزب دموكرات مخالف جنگ سرد، و از سويى ديگر نفوذ فزاينده افراطى‏هاى حزب جمهوري‎خواه گرفتار شده بود، مفهوم «واقع‏گرايى سياسى» اساساً به معنى «محاصره‏» اتحاد شوروى بود. همين مسئله دولت او را به سوى جنگ كره، منزوى ساختن چين (يكى ديگر از مهره‏هاى از دست رفته)، حمايت از امپرياليسم فرانسه در ويتنام، سازماندهى عمليات جاسوسى در سراسر جهان، بازسازى جمهورى فدرال آلمان، و يك برنامه بلند پروازانه تسليحات اتمى سوق داد. در بين نخبگان، نوعى وفاق در زمينه گسترش شعارهاى مربوط به «خطر شوروى» به وجود آمده بود كه با گزارش محرمانه شوراى امنيت ملّى ــ 68 ــ تقويت شد و كمك‎هاى مالى و دولتى و سودهاى كلانى را براى ماشين جنگى صنعتى ـ نظامى آمريكا فراهم آورد.
در سال‎هاى حكومت آيزنهاور، كنترل برادران دالس بر سيا و وزارت خارجه، همراه با توسل فزاينده به عمليات آشكار به عنوان يكى از ابزارهاى سياست خارجى، سبب گسترش جهاد عليه اتحاد شوروى و سوسياليسم شد.
دولت قانونى مصدق در ايران سرنگون شد و سلطنت پهلوى به كمك سيا جايگزين آن گرديد. نگودين ديم در ويتنام و ماگاپاگال در فيليپين هم با مداخله آشكار سيا به قدرت رسيدند. نظامي‎ها، نيروهاى پليس و جوخه‏هاى مرگ آموزش ديده در ايالات متحده آمريكا به ابزارهاى وحشيانه حكومت‏هاى نظامى در سراسر جهان سوم تبديل شدند، در حالى كه دولت‎هاى مختلف آمريكا يكى پس از ديگرى توطئه‏هايى براى سرنگونى يا قتل رهبران استقلال‏طلب كشورهاى جهان سوم را طرح‏ريزى مى‏كردند، از جمله آربنز (گواتمالا) ، لومومبا (كنگو يا زئير كنونى) ، ولاسكو (پرو) ، سوكارنو (اندونزى) ، و كاسترو (كوبا) . اين نوع سياست‎هاى ايجاد بى‏ثباتى در سراسر سال‎هاى حكومت كندى، جانسون، نيكسون و فورد ادامه يافت. كارتر با پشتيبانى كنگره كه در كنترل ليبرال‎هاى حزب دموكرات بود، محدوديت‎هاى خاصى را بر سيا اعمال كرد، اما ريگان و بوش به سبك قديمى سياست خارجى و توسل به زور برگشتند. سال‎ها سازماندهى مخفيانه، مسلح‏سازى و كمك مالى به كنتراها در نيكاراگوئه سرانجام توان و محبوبيت ساندنيست‎ها را تضعيف كرد و آنها در سال 1990 انتخابات را به يك دولت ائتلافى به رهبرى ويولّتا چامارو باختند، خانم چامارو پايان دادن به جنگ‎هاى چريكى وحشيانه تحت سازماندهى سيا، قحطى و تحريم تجارى تحميل شده به اين كشور توسط ريگان ـ بوش را وعده داده بود. از نظر بسيارى از افراد اين هم پيروزى تبليغاتى ديگرى براى سركردگى ايالات متحده آمريكا بود.
نويسندگان وابستگى نه تنها شاهد اين اقدام‎هاى سياسى عريان در جهت مداخله مستقيم نيروهاى خارجى بوده‏اند، و بعضى از آنها در نتيجه همين مداخله‏ها سال‎هاى زيادى را در تبعيد گذرانده‏اند، بلكه متوجه شده‏اند كه كشورهاى سرمايه‏دارى صنعتى (مركز يا متروپل) كمتر در مورد كنترل گزينه‏هاى توسعه اقتصادى جهان سوم (حاشيه‏اى يا وابسته) صحبت مى‏كنند. نارضايتى جهان سوم از افت شرايط مادى كه با تهاجم فاجعه‏آميز آمريكا به ويتنام همراه بود، شدت گرفت. نمودهاى فرهنگى، سياسى و اقتصادى ناسيوناليسم را تقويت كرد. بارزترين و چشم‏گيرترين تريبون اين نارضايتى كه در دهه 1960 آغاز شد، سازمان ملل متحد بود. با فرارسيدن دهه 1970 تقاضاهاى شديدى براى يك نظم نوين اقتصادى بين‏المللى به شيوه عادلانه‏تر مطرح شد. اين اصطلاحى بود كه جنبش غيرمتعهدها ابداع كرد.
در اواخر دهه 1970 نظم نوين اقتصادى بين‏المللى در سالن‎ها و اتاق‎هاى يونسكو و سازمان جنبش كشورهاى غيرمتعهد به افزايش تقاضاى منطقى براى يك نظم نوين ارتباطاتى و اطلاعاتى جهانى انجاميد. نظم نوين ارتباطاتى و (NWICO)
(New world Information and communication order) اطلاعاتى جهانى در واقع تقاضايى براى بازسازى كلى و دمكراتيك امكانات اطلاعاتى جهانى و همكارى كشورهاى جهان اول و شركت‎هاى فراملّى در زمينه حمايت از مؤسسات ارتباطى مستقل در كشورهاى كمتر توسعه‏يافته، و خوددارى آنها از بهره‏گيرى از جريان تقريباً يك طرفه اطلاعات، تبليغات سياسى، آگهى‏هاى بازرگانى و محتويات رسانه‏هاى گروهى بود. بلتراند و فاكس دوكاردونا (1976) نشان مى‏دهند كه چگونه شركت‎هاى فراملّى آمريكايى و سيا به طور مرتب «جريان آزاد» رسانه‏ها و اطلاعات را به وسيله‏اى براى كسب مزيّت‎هاى اقتصادى و سياسى در آمريكاى لاتين تبديل كردند. شون مك برايد (sean Mcbride)، برنده جوايز نوبل و لنين، كه رياست يكى از كميسيون‎هاى يونسكو را برعهده داشت، در سال 1980 گزارشى (صداهاى متعدد، جهان واحد) را منتشر ساخت كه گرچه همراه با سوء نيت و از بسيارى جهات، از نظر سياسى، سرهم بندى شده و تا حدى به دور از واقعيت‎ها بود، نظرات گوناگون و اعتراض‏آميز بسيارى از اعضاى اين نهاد بين‏المللى را در واكنش به مسئله نظم نوين ارتباطاتى و اطلاعاتى جهانى بازتاب مى‏نمود. اين گزارش اساساً فراخوانى بود براى «حق ارتباط» و دريافت اطلاعات، دسترسى بيشتر زنان، جوانان، اقليت‎هاى قومى، زبانى و مذهبى به رسانه‏ها، لغو سانسور (از جمله لغو ايجاد شرايط رشد خود سانسورى) آگاهى از ويژگي‎هاى نظام‎هاى رسانه‏اى و بين‏المللى جهان (جريان يك طرفه اطلاعات، تمركز و خصوصيات بازارى، تجارى و شركتى)، دسترسى بيشتر به اطلاعات علمى و تكنولوژيكى، محدوديت در زمينه ايجاد بى‏ثباتى سياسى توسط دولت‎هاى خارجى و اصل دسترسى برابر به برش‎هاى فضايى در مدار و طيف‎هاى الكترومغناطيسى بود. (خلاصه شده در كتاب سينگ و گراس 1984، صفحات 51- 448) .
در مجموع منتقدان چپ معتقد بودند گزارش به حد كافى از زمينه شركت‎هاى فراملّى انتقاد به عمل نياورده است – زمينه‏اى كه بر پيشنهادهاى انتقال تكنولوژى ارتباطاتى حاكم بوده و بر الگويى از تغيير مبتنى بر وابستگى اتكا دارد كه تكنولوژى تعيين‏كننده آنست (گارسيا، ماركز و سوماويا Garcia Marquez&somavia، 1980، ص 281؛ (گراس و سينگ Gross&singh1984، 3-451) . نمايندگان ايالات متحده آمريكا در كميسيون مك برايد در دوره حكومت كارتر عموماً از آنچه كه راه‎حل‎هاى تكنولوژيكى «كمتر بحث‏انگيز» براى عدم توازن‎هاى رسانه‏اى و اطلاعاتى تلقى مى‏شد (يعنى ايجاد يك برنامه بين‏المللى براى توسعه ارتباطات) حمايت مى‏كردند، و از هر تلاشى براى اعمال شرط داشتن جواز يا كنترل بر شركت‎هاى مطبوعاتى خصوصى در آمريكا طفره مى‏رفتند، گرچه در اين زمان كميسيون تحقيق مجلس سناى آمريكا به اين نتيجه رسيده بود كه بسيارى از «گزارشگران» خارجى بايد با فعاليت‎هاى جاسوسى دولت همكارى كنند. از آن هنگام تاكنون رسانه‏هاى آمريكايى عموماً تقاضاى جهان سوم در زمينه مناسبات رسانه‏اى و اطلاعاتى عادلانه‏تر با قدرت‎هاى بزرگ را ناديده گرفته‏اند و در 1985 از اقدام دولت ريگان براى خروج از يونسكو حمايت كردند.
گرچه اتحاد شوروى در بحث‎هاى نظام نوين ارتباطاتى و اطلاعاتى جهان از مواضع تند جهان سوم پشتيبانى كرد، اما عمدتاً روشنفكران و نظريه‏پردازان وابستگى در جنبش كشورهاى غيرمتعهد نظريه «امپرياليسم فرهنگى» را مطرح و تعقيب مى‏كردند، (نظريه‏اى كه بعداً گسترش يافت و «امپرياليسم اطلاعاتى‏» (Information Imperialism) را نيز دربر گرفت). در دهه 1970، بحث‎هاى مربوط به «امپرياليسم فرهنگى و رسانه‏اى» با مشاركت مسمودى‏ (masmoudi) ماتلارت، شيلر، دورفمان‏ (Dorfman)، تانستال، ولز، محققان (ILET) در مكزيك و جمعى ديگر از منتقدان، در صف مقدم قرار گرفت. آنها در برنامه‏هاى ايالات متحده آمريكا، متحدانش، و شركت‎هايى كه نمايندگى اينها را داشتند طرح‎هاى امپرياليستى متعددى را مى‏ديدند. عده‏اى معتقد بودند «امپرياليسم فرهنگى و رسانه‏اى»، طرح آگاهانه قدرت‎هاى بزرگ براى همگون‏سازى فرهنگى بر پايه تصورات خودشان بود، و عده‏اى ديگر مى‏گفتند انگيزه هجوم فراورده‏هاى فرهنگى و رسانه‏اى تعداد محدودى از كشورهاى متروپل صرفاً مصلحت‏انديشى اقتصادى است، در حالى كه بارنت (1971) ، و مالكوم (Malcolm) (1973) بر آن بودند كه معرفى اين فراورده‏ها اقدامى براى جايگزين كردن فرهنگ‎هاى استعمارى با تمدن مسيحى غربى مى‏باشد. فانون (1965) پيشتر گفته بود كه رسانه‏هاى گروهى در دنياى مستعمرات، براى حفظ ارتباط استعمارگران با تمدن ـ «تمدن خودشان» ـ شكل گرفت.
يكى از پيامدهاى بحث‎هاى مربوط به نظم نوين اطلاعاتى و ارتباطاتى جهانى در زمينه امپرياليسم رسانه‏اى و جريان اخبار، ايجاد يا گسترش كارگزاري‎هاى خبرى متمايل يا وابسته به جهان سوم در سراسر دنيا بود. آژانس خبرى غيرمتعهدها، مستقر در يوگسلاوى، خبرهاى 85 كشور عضو و 41 آژانس خبرى وابسته به اين مجموعه را پخش مى‏كند، اما نتايج حاصله ناموزون بوده است. آژانس خبرى كارائيب از ژانويه 1976 رشد زيادى كرده است، و آژانس خبرى پان‏افريكن درگير مبادله اخبار كشورهاى عضو سازمان وحدت آفريقا بوده است. يكى ديگر از اين مؤسسات، اينترپرس (Interpress) سرويس است كه مقّر آن در رم مى‏باشد، و يك ماهواره خبرى جهانى براى انتقال اخبار مطرح نشده و داستان‎هاى مجلات و روزنامه‏ها در اختيار دارد. اينترپرس سرويس در بيش از 60 كشور دفتر و خبرنگار دارد و حتى با «چهار شركت بزرگ» (The Big Four) خدمات تلكس قراردادهاى مبادله و فروش منعقد ساخته است. (استيونسون 1988، ص 53-51 و 87-79) . شايد مهم‎ترين دستاورد بحث‎هاى نظم نوين ارتباطاتى و اطلاعاتى جهانى افزايش آگاهى در زمينه رابطه قدرت اطلاعاتى با سلطه سياسى، اقتصادى و فرهنگى در سطوح جهانى و بين‏المللى باشد كه منجر به برداشت‎هاى پيچيده‏تر و پيشرفته‏ترى از تداوم قدرت و مشروعيت دولت‎ها مى‏شود.

نوسازى ارتباطات: بازگشت امپراتورى
به هر حال بعد از انتشار گزارش مك برايد در دهه 1980 عملاً تغيير چندانى صورت نپذيرفت. فراملّى شدن و فشار فزاينده مجامع اقتصادى بين‏المللى، صندوق بين‏المللى پول و بانك جهانى براى خصوصى‏سازى صنايع، از جمله ارتباط از راه دور، و نيز فشار دولت‎هاى ريگان و تاچر، بسيارى از كشورهاى جهان سوم را به سوى پيوندهاى اقتصادى عميق‏تر و وابسته‏تر با قدرت‎هاى صنعتى سوق داده و آنها را به تشديد توليد صادراتى، كاهش كمك‎هاى مالى دولت، كاهش هزينه‏هاى اجتماعى، تعدى پليس به حق طبع، فروش دارايي‎هاى دولتى به بخش خصوصى و حذف موانع باقى مانده در مقابل تجارت و سرمايه‏گذارى واداشت. كشورهايى كه اين شيوه پيوند اقتصادى را تجربه كرده‏اند زير بار فشار بدهي‎هايى كه هرگز قادر به بازپرداخت آن نخواهند بود خم شده و با كاهش ذخاير ارز خارجى و مشكلات عمده‏اى در زمينه عدم تراز پرداخت‎ها روبه‏رو گرديده‏اند. درنتيجه، گرفتار يك رشته برنامه‏هاى بازسازى اقتصادى شده‏اند كه از خارج به آنها تحميل مى‏شود و فقط يكى از نتايج آن، به تعويق افتادن ارائه نظام‎هاى اطلاعاتى به مصرف‏كنندگان فقير است، در حالى كه در سرمايه‏گذاري‎هاى عمومى در زمينه ارتباطات، اولويت با مصرف‏كنندگان فراملّى مى‏باشد (ماتلارت 1979) . شرايط وابستگى آنها هيچ‏گاه تا اين حد حاد نبوده است.
به رغم اين تحولات، كتاب‎ها و مقالاتى كه در دهه 1980 در زمينه ارتباطات نوشته شد كمتر به نقد اقتصاد سياسى و نظريه‏هاى وابستگى پرداخت و بيشتر نظريه «مابعد صنعتى» دانيل بل (1973) ، الوين تافلر (1980) ، ويلسون ديزارد (1982) و اِوِرت راجرز (1986) (Daniel Bell. Alvin Toffler. Wilson Dizard. Euerett Rogers)را مورد بحث قرار مى‏داد. اينها همه با الهام از پيشرفت‎هاى تكنيكى در سيبرنتيك و تكنولوژى ارتباط از راه دور در دهه 1970، دگرگونى اجتماعى را به كمك يك ديدگاه تاريخى اغراق‏آميز و تعيين شده به واسطه تكنولوژى بررسى مى‏كردند. همچنان كه راجرز به صراحت مى‏گويد:«نيروى محركه جوامع در حال پيدايش مبتنى بر اطلاعات، تكنولوژي‎هاى جديد ارتباطى است» (ص 245)، اما ملاحظات به همان اندازه جبرگرايانه راجرز ـ اينكه شكاف بين فقير و غنى نيز عميق‏تر مى‏شود ـ شور و شوق او را تعديل مى‏نمايد (ص 246). مارشال مك لوهان (Morshall MC Luhan) طرفدارى از اين الگو و تحسين شگفتي‎هاى ابزارهاى رسانه‏اى جديد مفاهيم چندى را باب كرد: اينكه سخت‏افزارهاى رسانه‏اى راه‎هاى واكنش مردم به محيطشان را شكل مى‏دهند (يعنى پيام‎ها را دريافت مى‏كنند)، و اينكه تكنولوژى الكترونيك بيش از آنكه ابزارى براى حفظ منافع صاحبان قدرت باشد، اصلى‏ترين نيروى پويايى «سيستم عصبى مركزى» جامعه شده است.
هربرت شيلر (1989) در كتاب جديدش به يكى ديگر از گرايش‎هاى مكرر در تحقيقات مربوط به ارتباطات اشاره مى‏كند كه همان تز «مخاطبان فعال» است، به موجب اين تز مخاطبان، و نه بنگاه‏هاى سخن‏پراكنى، معنى و مفهوم و موارد استفاده متنهاى رسانه‏اى را تشكيل مى‏دهند و محتواى برنامه‏هاى تلويزيونى را به سطح يك «گفت‎وگوى» متقابلاً فعال بين توليدكننده و مصرف‏كننده ارتقاء مى‏دهند. به همين حيث رسانه‏ها نمى‏توانند تأثيرهاى فرهنگى، ايدئولوژيكى و اجتماعى داشته باشند. از نظر شيلر توجه آكادميك به رفتار مخاطبان نوعى دل‏مشغولى در تحقيقات ارتباطاتى است كه اهميت جامعه‏شناسى و ساختارهاى قدرت سازمان‏يافته در پس محتواى رسانه‏هاى گروهى را دست كم مى‏گيرد.
از نظر جبرگرايان تكنولوژيكى‏ (technological-deteqminist) نظير بل، يا موج جديد «مابعد ساختارگرايى»، (post-structuralists) سلطه شركت‎هاى رسانه‏اى بر چاپ، سخن‏پراكنى، شبكه‏هاى تلويزيونى ماهواره‏اى، نوارهاى موسيقى، فيلم‎هاى سينمايى، آگهى و روابط عمومى (مثلاً نگاه كنيد به باجيكيان (Bagdikian)، 1989) و مديريت بازار (تقسيم مخاطبان) شبه صنايع فرهنگى از طريق اشرافيت‎هاى ثروت و قدرت (تايم، ادغام مارداك، ماكسول، ادغام شركت‎هاى سينمايى ـ تلويزيونى در سطح جهانى و غيره) توجه چندانى را نمى‏طلبد.
مكتب نومحافظه‏كار «اقتصاددانان اطلاعاتى‏» (information economists)، متخصصان «توسعه ارتباطات» بودجه دولتى، و طرفداران «تكنولوژى برتر» از جمله يوساوالا (1976) ، اسنو (1987) ، مارتين (1987) ، دى. اسميت (1976) نايس بيت (1990) و كتاب‎هاى تأليفى و تدوينى فارستر ((Jussawalla, snow, Martin. D.smith,Naisbit forester (1981،1985،1987) نيز ملاحظات مربوط به قدرت را ناديده مى‏گيرند (يا آن را يك موضوع فوق رشته‏اى تلقى مى‏كنند). نو‎محافظه‏كارانى كه به «سياسى كردن» (politicization)ارتباطات، يا به تعبير دوتن از نمايندگان اين مكتب (یوساوالاوچیا، (cheah)1987، ص 23) «سانسور انتقال آزاد اطلاعات»ايراد مى‏گيرند، طرفدار «جریان آزاد» اطلاعات هستند كه همان تبانى دولت‎هاى ايالات متحده آمريكا، انگلستان و ژاپن با شركت‎هاى فراملّى براى سانسور سياست‎هاى ملّى‏گرايانه كشورهاى جهان سوم، كنترل رسانه‏ها، مخابرات راه دور و بازارهاى اطلاعاتى آنها مى‏باشد. آنها در عمل وضعيت موجود، يا فراملّى شدن ارتباطات را به عنوان يك هنجار مى‏پذيرند و سعى مى‏كنند بحث‎هاى مربوط به پيامدهاى اجتماعى آن سياست‏زدايى‏(depolitcized) شده باشد (يعنى عوامل قدرت را تكذيب مى‏كنند).
نو محافظه‏كاران، اقتصاد را (به مفهوم تخصيص «عقلايى» منابع)، در همان نقش كاركردگرايانه تكنولوژى (يعنى اساساً يك كار تكنيكى، غير سياسى و بحث‏انگيز) مى‏بينند كه عرفاً در آن درگير شده‏اند، و «جايگزين فعاليت‎هاى سياسى مناقشه‏آميز در صحنه بين‏المللى مى‏شود» (اِسنو 1987 ص 2-131) . و تلاقى اين دو را موضوع الگويى و زبانى، بازيگر و موتور دگرگونى اجتماعى مى‏دانند. بنابراين چنين تصور مى‏شود در جهان تكنو ـ اقتصادى مابعد سياسى‏(technoe conomi (postpoliticaluniveirse، حتى در نبود دموكراسى اجتماعى، ساختارهاى مديريت كارگرى يا ديگر تضمين‎هاى مبتنى بر مشاركت، تكنولوژى اطلاعات بتواند كارگر را آزاد سازد: «همچنان كه كامپيوتر مقادير بسيار زيادى اطلاعات را جمع‏آورى، تحليل و موشكافى مى‏كند، امكان آزادسازى كارگران را نيز فراهم مى‏سازد» (يوساوالا در نظرات مركز [ايست – وست سنتر، هونولولو]، ژوئيه – اوت 1989، ص 5) .
ارتباطات راه دور به عنوان يك بازيگر مى‏تواند پزشكان شهرى را با بيماران روستايى، كشاورزان را با بازارها، مشاغل كوچك را با تأمين‏كنندگان قطعات در ارتباط قرار دهد. اينها فقط معدودى از خصيصه‏هاى شبه انسانى تكنولوژى است. مثلاً يوساوالا (1979) در تركيب جبرگرايى تكنولوژى مى‏گويد «ارتباط از راه دور يك راه ارتباطى دو جانبه فراهم مى‏سازد كه از طريق آن، مردم مناطق عقب افتاده يك كشور مى‏توانند در فرايند توسعه اقتصادى مشاركت كنند» (همانجا ص 7) . آيا بايد چنين برداشت كنيم كه گوشى تلفن در يك دهكده روستايى يا مزرعه دور افتاده يك خانواده كشاورز مى‏تواند در صورت نياز آنها به «تأمين مادى» يا «مراقبت» به كمكشان بيايد؟
در اين طرح بيش از حد هيجان‏انگيز و خارج از متن نوسازى، چيزى كه يوساوالا و ديگران قادر به درك آن نيستند بى‏جانى(inanimate) تكنولوژى است؛ تكنولوژى عمل يا انتخاب نمى‏كند؛ مردم و نمايندگان سازمان‏يافته آنها هستند كه تصميم مى‏گيرند (نگاه كنيد به نقد 1976 وايزن‏بام (wiezenbaum) از تكنولوژى به عنوان بازيگر پداگوژى). مطمئناً اگر كسانى كه قدرت را براى توزيع خدمات بهداشت عمومى و ساير خدمات مردم – سويه(people-oriented) به كار مى‏گيرند از نظر سياسى و ايدئولوژيكى خود را متعهد به اين كار بدانند احتمال بروز چنين تغييراتى بيشتر خواهد شد. اقتصاددانان نومحافظه‏كار در اقدام جهت «سياست‏زدايى كردن تكنولوژى» (به عنوان بخشى از حمله همه جانبه به «مداخله» دولت) توانايي‎هاى ابزارى را با دنياى موجود مزاياى نخبگان و تضادهاى اجتماعى اشتباه مى‏گيرند.
ضمن اينكه نومحافظه‏كاران گه‎گاه به امكان استفاده‏هاى سركوبگرانه از تكنولوژى ارتباطات و اطلاعات توجه مى‏كنند، بيشتر به ماديت‏يافتن‏(reifying) يك الگوى مبتنى بر جبرگرايى تكنولوژيكى گرايش دارند كه در آن «سيستم‎ها» حاكمند، و به جاى يافتن هزينه‏هاى اجتماعى واقعى و مزاياى حاصل از ارتباطات در پى نتايج كمّى هستند. ملاحظات مربوط به فوايد عامه نوعاً يك مقوله پس‏مانده تلقى مى‏شود. حفره‏اى است كه بايد قطره‏قطره در آن ريخت.
كميسيون متلند(Maitland commission) اتحاديه بين‏المللى ارتباط از راه دور(ITU) در 1984 با اشاره به اختلاف بسيار زياد سطح دسترسى به ارتباط از راه دور بين كشورهاى جهان اول و جهان سوم، توصيه كرد شركت‎هاى فراملّى در انتقال ارتباط از راه دور به مناطق فقيرتر جهان مشاركت كنند، اما متأسفانه اتحاديه بين‏المللى ارتباط از راه دور نتوانسته است حتى به ناچيزترين تقاضاهاى كشورهاى كمتر توسعه‏يافته پاسخ دهد، و جاى تعجب هم نيست. بديهى است در نبود تحليل‎هاى سياسى ـ اقتصادى، و نه فقط اقتصادى (يعنى هزينه – كارايى)، و وجود موانع متعدد بر سر راه مبادله مبرم دانش، اتحاديه بين‏المللى ارتباط از راه دور يا كميسيون‎هاى سازمان ملل، حتى با بهترين نيّت‎ها، در انتقال تكنولوژى مناسب به مناطق روستايى موفقيتى نداشته‏اند و نخواهند داشت.
مدافعان اسوه‏هاى غالب، مثل تالكوت پارسونز (1967) و دانيل بل (1973) ، با درهم آميختن مفاهيم اثبات‏گرايانه و ايده‏آليستى تكنولوژى مستقل و برخورد با مسئله توسعه به عنوان انگيزه كاركردگرايانه تكنوكرات‎هاى تحصيلكرده و بى‏طرف، معمولاً اين تكنولوژي‎هاى جديد را خارج از حوزه ارزش‎هاى سياسى اقتصادى سودطلبى قرار داده‏اند، در حالى كه اين تكنولوژي‎ها براى همين ارزش‎ها طراحى شدند، بودجه گرفتند، اشاعه يافتند و راه‏اندازى شدند. ايمان اغراق‏آميز به «دست‎هاى ناپيداى» حوزه‏هاى اقتصادى و علمى منجر به ادعاهاى بى‏پايه در مورد تقدس مؤسسات علمى و تكنولوژيكى و بى‏طرفى آنها در تمرين‎هاى روزمره دموكراسى شده است.
در اين ديدگاه جهانى گسترده‏تر، بيشتر نويسندگان اصلى مسائل مربوط به ارتباطات از طرفداران برجسته و سرافراز «جامعه اطلاعات» شده‏اند. از نظر اقتصاددانان انتقادى‏تر، تبديل سيستم‎هاى تلفن به شبكه‏هاى ديجيتالى خدمات به هم پيوسته، كه يكى از كارهاى جارى است، صرفاً يك دستاورد بى‏غرضانه نيست، بلكه نتيجه آگاهانه و عمدى تحقيقاتى است كه براى خدمت به منافع انحصارى و راندن مصرف‏كنندگان كوچك از «بازار» طراحى شده‏اند (ملودى (Melody)، 1987، ص1335). عده‏اى ديگر از منتقدان بر افسانه‏هايى كه گرد تكنولوژى جديد اطلاعات شكل گرفته (توانايى تكنولوژى در ايجاد يك دهكده جهانى، ارتقاى صلح و برادرى، كمك به كشورهاى جهان سوم، و جا انداختن اصول دمكراتيك) اشاره مى‏كنند (روزاك، 1986 و جاياويراRoszak,Jayaweera 1986) و الگوى جديد تكنولوژى ـ سويه (techndogy-oriented) توسعه را مورد انتقاد قرار مى‏دهند و مى‏گويند كه تكنولوژى و مناسبات اجتماعى در يك ارتباط دورانى و مبتنى بر همزيستى قرار دارند. تكنولوژى فارغ از ارزش‏گذارى نيست و در جايى با مناسبات اجتماعى در تعارض قرار خواهد گرفت. به موازات سرعت گرفتن [رشد] تكنولوژى در غرب، آن مناسبات اجتماعى كه خود خلق كرده بود به سوى «يكپارچگى مترقيانه تمامى جهان در يك اقتصاد غالب واحد، يك جامعه سياسى واحد و يك فرهنگ واحد» متمايل مى‏شود (ص 7) .
ايدئولوژى «اشاعه‏گرايان‏» (diffusionists) معاصر در آمريكا با ايدئولوژى طرفداران اوليه «نوسازى» كمى تفاوت دارد، شايد تفاوت اصلى در طرز تفكر كم و بيش محتاطانه «اشاعه‏گرايى» نسبت به اثرات فرهنگى انتقال رسانه‏هاى گروهى باشد، اما نه از اشاعه تكنولوژى و سرمايه‏دارى در جهان سوم كمتر حمايت مى‏كند و نه برنامه‏هاى سياسى – اقتصادى كمك‎هاى آمريكا را كه تنها به نفع خود آمريكاست، مورد انتقاد قرار مى‏دهد. تفاوت ديگر در اين است كه طرفداران اوليه نوسازى، گروهى از محققان اجتماعى بودند كه راديو و تلويزيون را به جهان سوم سوق مى‏دادند، در حالى كه ”اشاعه‏گرايان“ معاصر عمدتاً تكنوكرات‎هايى هستند كه بدون يك نگرش نقادانه، مزيت‎هاى كامپيوتر و ماهواره را مورد تحسين و تمجيد قرار مى‏دهند.
واژه تازه‏اى كه ورد زبان اشاعه‏گرايان شده «وابستگى متقابل» (interdependence) است، ديدگاه جديدى كه اقتضا مى‏كند كشورهاى جهان سوم از سياست‎هاى حمايتى در زمينه فروش اطلاعات ”ارزش افزوده“ (Value-edded)، سرمايه‏گذارى خارجى، داد و ستد و نيز خدمات مالى و غيره اجتناب كنند. خوآن اسپرو(Joanspero) (1989) استدلال كرده است كه كشورهاى جهان سوم بايد «به نهادهاى داخلى اجازه دهند به آخرين تكنولوژي‎ها و تجهيزات ارتباطاتى دسترسى پيدا كنند تا بتوانند قدرت رقابت داشته باشند». اسپرو به شيوه‏اى تقريباً مكاشفه‏اى، اصرار دارد كه هر نگرشى جز نگرش مبتنى بر درهاى باز به معنى محكوم كردن نهادهاى مالى داخلى به كهنگى ابدى و ازلى است (ص 116) .
اسپرو (كه تصادفاً معاون امريكن اكسپرس و از بازيگران اصلى صنايع ارتباطاتى است) و ساير مبلغان آموزه «مزيت تطبيقى» (Comparative advantage) و «وابستگى متقابل» يك نكته را مورد توجه قرار نمى‏دهند، اين كه چه كسى مى‏خواهد بعد از بنا شدن اين زيربناى تجهيزات ارتباطاتى، از آن استفاده كند. آنها ظاهراً اشكال جديد وابستگى را، وابستگي‎هاى تكنولوژيكى كه وارد متن مناسبات كاملاً نابرابر مبادله شده‏اند، ناديده مى‏گيرند و تحريف‎ها و ناهنجاري‎هاى اقتصادى را كه در نتيجه زيربناى اطلاعاتى و ارتباطى موجود براى استفاده طبقات ثروتمند و دارا و شركت‎هاى خارجى تشديد شده، بررسى نمى‏كنند. نويسندگان مقالات اين كتاب با روش‏شناختى نقادانه و يافته‏هاى تجربى و عينى خود نشان مى‏دهند كه مزيّت اجتماعى كاربردهاى غالب تكنولوژي‎هاى جديد ارتباطاتى يك جنبه فرعى قضيه است. ارزش يك نگرش سياسی اقتصادى نقادانه آنست كه با تأكيد بر واقعيت‎هاى برنامه‏ريزى، اشكال مشروعيت و تصرف، و ساختارهاى مشاركتى كه همگى هزينه و سود اجتماعى واقعى را روشن مى‏كنند، به فراسوى اجزا تكنولوژى فنى يا اقتصاد خُرد مى‏نگرد.

چشم‏انداز سياسى اقتصادى
در حال حاضر تعداد زيادى موارد مطالعه خاص در دست است كه نشان مى‏دهد ضمن اينكه بعضى از مزاياى داخلى مشروط به منافع اجتماعى جهانى است، پرسودترين موارد استفاده تكنولوژي‎هاى ارتباطاتى، به بانك‎ها و ساير مؤسسات مالى فراملّى، شركت‎هاى بازرگانى و توليدى، فعاليت‎هاى ارتباطاتى و حمل و نقل، صنايع جهانگردى، و دولت‎هاى خارجى، از جمله ارتش‎هاى آنها، مربوط مى‏شود. بنابراين، در نبود برنامه انتقال تكنولوژى ارتباط از دور، بيش از همه شركت‎هاى فراملّى و دولت‎هاى نومركانتيليستى‏(neomercatilist) آنها زيان خواهند كرد، درست همان‏طور كه اگر سرمايه‏داران داخلى آمريكايى يك قرن قبل، توسعه نظام تلگراف و استفاده از آن را خصوصى نكرده بودند، سود سرشارى را از دست مى‏دادند (دابوف (Du Boff) 1983). نقش رهبرى فكرى با صاحب‏نظران تئوري‎هاى وابستگى بوده است، كسانى چون كاردوزو (1973) ، ايوانز (1979) ، فرانك (1966) ، فورتادو (1970) ، امين (1977) و دوس سانتوس(1970)(cardoso, Evans, Frank, Furtado, Amin, Dos santos) كه در برملا ساختن نادرستي‎هاى ساختارى ـ كاركردى «نوسازى» و مفروض‎هاى نو استعمارى، تك خطى و غير تاريخى آن در مورد توسعه پيشگام بوده‏اند. اما تحليل‎هاى وابستگى از جهت عدم تمركز بر پويايى طبقات داخلى، توسعه نيافتگى اقتصادى، و ثروت مدارى حاشيه‏اى، به‎ويژه از سوى محققان ماركسيست مورد انتقاد واقع شده است. براى مثال پل باران و پُل سوييزى (1966) ، جيمز پتراس (1978) و جيمز اوكونر (1973) بر نقش ايالات متحده آمريكا در سازماندهى قدرت اقتصادى و نقش كنترل‏كننده دستگاه دولتى حاكم در بسيج سرمايه تأكيد كرده‏اند. گالتونگ (1971) ، نظريه‏پرداز غيرماركسيست، در مقاله خود درباره ”ساختارهاى امپرياليسم“ مى‏گويد بين طبقات اقتصادى سياسى حاكم در مركز و در مناطق حاشيه‏اى يك همخوانى منافع وجود دارد. در جايى كه مقاومت ملى‏گرايانه ضعيف باشد، توسعه يكپارچه يا به قول سانتوس (1970) ، «وابسته»، توسعه‏ايست كه اولويت‎هاى مادى و فرهنگى كشورهاى مركز را بازتاب مى‏كند. مفهوم «سرپل» (bridgehead)گالتونگ نيز، تا آنجا كه زد و بند نخبگان جهان سوم را، در ارتباط با پروژه‏هاى امپرياليستى جذب – سرمايه‏هاى حاشيه‏اى براى ادارات مركزى شركت‎هاى كشورهاى مركز، مورد تأكيد قرار مى‏دهد، يك نقد ضمنى از ادبيات وابستگى است.
كشورهاى جهان سوم، به‎ويژه ”كشورهاى تازه صنعتى شده“ و آنهايى كه در آرزوى رسيدن به اين مرحله از توسعه هستند، به عنوان بازارهاى اصلى و جديد تجهيزات مخابراتى و كامپيوتر هدف و آماج مؤسسات صنعتى، تجارى و مالى فراملّى، از جمله بانك جهانى، بانك توسعه آسيايى، بانك اكزيم ايالات متحده آمريكا و ساير بانك‎ها و كارگزاري‎هاى حمايتى دولتى واقع شده‏اند. تا پيش از وفور عرضه نفت در دهه 1980، مصر، اندونزى و عربستان سعودى مى‏توانستند با استفاده از سودهاى دهه 1970 قراردادهاى بزرگى در زمينه مخابرات منعقد سازند. فروش تجهيزات مخابرات توسط شركت‎هاى فراملّى در واقع، زيربناى اصلى تقاضا براى ساير فراورده‏هاى متنوع ارتباطاتى (خدمات پايگاه‏هاى اطلاعاتى، فروش فيلم و غيره) را فراهم ساخت كه مجموعه اينها تحميل ارزش به بعضى از مصرف‏كنندگان داخلى بود، اما مانع از اختصاص منابع و بذل توجه به نيازهاى حادّ اجتماعى و اقتصادى داخلى مى‏شد. همان‏طور كه جاياويرا (b 1986) گفته است، نياز شركت‎هاى فراملّى به يافتن منابع ارزان نيروى انسانى در جهان سوم، زيربناى اصلى «مزيت نسبى» كشورهاى كمتر توسعه‏يافته را تشكيل مى‏دهد (ص 53) . بازارهاى جديد شركت‎هاى فراملّى در اروپاى شرقى احتمالاً سبب تضعيف امتيازهاى محدودى خواهد شد كه تعداد انگشت‏شمارى از كشورهاى جهان سوم تاكنون به دست آورده‏اند، و در نتيجه، فشار فزاينده‏اى بر درآمدهاى متوسط كارگران در سنگاپور، كره جنوبى و بخش‎هايى از برزيل وارد خواهد آمد.
شركت‎هاى فراملّى تا حد زيادى اشكال قديمى استعمار و تقسيم بين‏المللى كار را تغيير داده و تكامل‏يافته‏تر ساخته‏اند. نظريه «نظام ـ جهانى» امانوئل والرشتاين (Immanual wallerstein) ‎ b)1979و a 1979) بر اين مفهوم كلّى متكى است كه نيروى توسعه‏طلبانه اقتصاد كلان سرمايه‏دارى نهايتاً بر همه صورت‏بندي‎هاى سياسى چپ و راست، از جمله ساختارهاى دولتى تحت رهبرى اتحاد شوروى و انگلستان – آمريكا تأثير خواهد گذاشت. او به درستى فروپاشى قدرت حزب كمونيست چين، اتحاد شوروى و اروپاى شرقى را پيش‏بينى مى‏كند، يا دست كم چنين به نظر مى‏رسد. در واقع، بدون تقويت و گسترش تقسيم بين‏المللى كار با استفاده از عوامل مولد و قابل اعتمادى كه مجارستان، لهستان، آلمان شرقى و شايد تعداد ديگرى از كشورهاى سوسياليستى مى‏توانند در اختيار سرمايه‏دارى جهانى قرار دهند، شكوفايى و رشد سرمايه‏دارى مستعد بحران يا سوسياليسم دستخوش ركود غير قابل تصور است.
از نظر تاريخى، اين فرايند زور يا انتخاب آزادانه، تا حد زيادى نخبگان مناطق پيرامونى را به عنوان زير دست در ساختارهاى اجرايى استعمارى جذب كرده و آنها را از مزاياى ناشى از كسب چنين موقعيتى بهره‏مند ساخته است. پيوندهاى رسمى و غيررسمى سياسى، اقتصادى و اجتماعى گرچه در دوره بعد از استقلال تغيير پيدا كرده، اما همچنان شالوده اقتصاد سرمايه‏دارى جهانى معاصر، از جمله اجزا زيربنايى ارتباطات و اطلاعات را تشكيل مى‏دهند. تغيير چشم‏انداز ارتباطاتى از طريق مشاركت دولت ـ شركت‎هاى خصوصى در پژوهش و توسعه، انتقال حجم زيادى از اطلاعات به صورت «زمان واقعى» (real-time) يا انتقال ايده‏هاى فرامرزى از طريق پست تصويرى، تلكس، كامپيوتر و تجهيزات كمكى، كابل‎هاى دريايى، ماهواره‏هاى مستقر در مدار، كابل‎هاى تارهاى نورى (Fiber-optic) زمينى و سيستم‎هاى ميكروويو را براى كسانى كه قدرت پرداخت هزينه استفاده از اين خدمات را دارند ميسر ساخته است.
اين به معناى آن نيست كه طبق الگوى مزبور در كشورهاى جهان سوم (يا جهان دوم) هيچ گونه توسعه مادى به وقوع نخواهد پيوست. همان طور كه امين (1977) گفته است، توسعه‏اى كه صورت مى‏گيرد شايد ناموزون و نابرابر باشد؛ به تخصيص غيرعادلانه منابع منجر شود، مسير توسعه را منحرف كند، و سبب قطبى شدن فزاينده ثروت و فقر گردد. بنابراين «مزيت نسبى» بيش از آنكه برقرارى مناسبات مبتنى بر مبادله برابر يا تعهد به عدالت اجتماعى را در نظر داشته باشد، يك توجيه ايدئولوژيكى براى وضعيت موجود است. همچنان كه در جاى ديگر اشاره شد، اگر انگلستان پيگيرانه سياست مورد علاقه‏اش – تجارت آزاد – را دنبال كرده بود، هند مركز جهانى صنايع بافندگى، و جزاير بريتانيا سرزمين شبانان شده بود. كار برجسته لرنر و شوق آكادميك او به «توسعه ارتباطات»، توسعه را از اثرات سياسى اقتصادى آن جدا كرده و يك تمثيل تكنوكراتى را به عنوان گزينه مطرح نموده است، تمثيلى كه از پيامدهاى ناراحت‏كننده بررسى زيربناهاى تاريخى توزيع ثروت و قدرت مى‏گريزد و قادر به درك معنى آزادى انسانى، و امكانات موجود براى تحقق كامل رضامندى از ارتباطات انسانى نيست.
آرماند ماتلارت (1978) خاصيت سركوبگرانه و فريبكارانه فن‏گرايى را مورد بحث قرار مى‏دهد: «ايدئولوژى فن‏مدارانه ـ كه جهان هر روزه را در چكامه‏ها ارائه مى‏كند ـ به عامى كردن پايگاه‏هاى سلطه اجتماعى گرايش دارد، و با تبديل شدن به ايدئولوژى واقعيت روزمره …. به سبك دوستانه و اشاعه يابنده‏اى بر اين سلطه پرتو مى‏افكند و تسليم سركوب شدگان به آن را سهل‏تر مى‏سازد (ص 28) . آنتونيوگرامشى هم قبلاً به چنين بينشى دست‏يافته بود. همان‏طور كه والر شتاين (a 1979) به صراحت مى‏گويد، «مشكل قشر ستمديده اين نيست كه با جهان چگونه ارتباط برقرار سازد بلكه چگونه آن را سرنگون كند» (ص 133) .
ديگران گفته‏اند جريان ارتباطات و فرهنگ خارجى براى جوامع جهان سوم پيامدهاى مثبتى هم داشته است. گرچه ارزيابى اين نكته مشكل است، اما دست كم مى‏توان به تأثير كم و بيش ارزش‎هاى دنيوى سرمايه‏دارى جهانى بر تضعیف بعضى از ارزش‎هاى ابلهانه شبه فئودالى، جايگزين كردن هنجارهاى جامعه ـ محور حاوى عناصر قوي‎تر آگاهى ملّى و استقلال‏گرايى، حمايت از هويت‎هاى فرافاميلى، فرا قومى، فرامنطقه‏اى و گرايش‎هاى اجتماعى آيينى، ناحيه‏اى و طايفه‏اى اشاره كرد. اتفاق نظر بعضى از محققان محافظه‏كار و ماركسيست در اين زمينه تعجب‏آور است. خود ماركس سرنگونى قدرت فئودالى در اروپا را، دست كم تا اندازه‏اى، به اشاعه طرز تفكر و روش‏شناختى علمى نسبت مى‏داد كه از نظر ايدئولوژيكى به كمك سرمايه‏دارى اوليه رشد كرده بود (نگاه كنيد به ماركس 1967).
يكى از مشكلات اين فرمول‏بندى، تك خطى بودن ضمنى آن است و اينكه كشورهاى جهان سوم جريان ليبرال دمكراتيك سرمايه‏دارى اوليه را تكرار خواهند كرد. هر چند مطمئناً، رژيم‎هاى نظامى دست راستى ”توسعه‏گرا“ در برزيل، آرژانتين، كره‏جنوبى، تايوان، فيليپين و ساير نقاط تضعيف شده‏اند و به نظر مى‏رسد كه اين مسئله نشانه آن باشد كه دولت‎هاى سركوبگر دهه 1970 كه به سرمايه‏هاى فراملّى دست اتحاد داده بودند، از نظر عملكردى دچار اختلال گرديده و در مقابل شورش‎هاى بورژوا دمكراتيك دهه 1980 آسيب‏پذير شده‏اند. اگر قرار است به تاريخ سرمايه‏دارى استناد شود، بديهى است كه قدرت‎هاى صنعتى پيشرفته امروزى براى توسعه مادى و فرهنگى خود هرگز تا بدين پايه به نفوذ اقتصادى، ارتباطاتى و اطلاعاتى خارجى وابسته نبودند. گرچه پيش‏بينى بسيار مشكل است، اما انتظار مى‏رود رژيم‏هاى ليبرال جهان سوم، ضمن تشويق مشاركت بيشتر و گسترده‏تر سرمايه‏دارى داخلى و با ممنوع كردن ايدئولوژي‎هاى سياسى توده‏اى كه صراحتاً با مشاركت نخبگان محلى و شركت‎هاى فراملّى مخالفند، پيوندهاى ارتباطاتى با خارج را حفظ كنند. اين گشايش‎هاى سياسى، گرچه بر اثر آرايش قدرت و توافق‎هاى گسترده‏تر محدود مى‏شود، اما مادام كه موجود است مى‏تواند فضاى مناسب‎ترى براى بحث‎هاى دمكراتيك‏تر در زمينه سياست‎هاى ارتباطاتى فراهم كند.
شايد دولت‎ها كمى بيشتر از سرمايه‏هاى خصوصى يا نيروهاى نظامى نسبت به نيازهاى توسعه اجتماعى احساس مسئوليت كنند. تكنوكرات‎هاى دولتى كشورهاى جهان سوم، در آرزوى اتحاد بيشتر با سرمايه‏هاى جهان اول، به اثرات گاه مخرب و كجروي‎هاى اقتصادى ناشى از معرفى كالاهاى ارتباطى پيشرفته خارجى توجه كافى مبذول نمى‏دارند. كار مونتاژ تراشه‏هاى كامپيوتر توسط زنان كارگر مالزيايى و فيليپينى كه كارى پر مخاطره و كم دست‏مزد است، كار وارد كردن اطلاعات [به بانك اطلاعاتى] و انتقال داده‏ها كه چشم را خسته مى‏كند و عمدتاً به كارگران آسيايى و حوزه كارائيب سپرده شده است؛ كنترل و بازرسى مخفيانه كار اپراتورهاى تلفن راه دور به كمك تجهيزات استاندارد ديجيتالى، دريافت برنامه‏هاى ماهواره‏اى مسابقات بوكس و انتخاب ملكه زيبايى، همه و همه انرژى و توجه شهروندان كشورهاى جهان سوم را صرف سبك زندگى مردمى مى‏كند كه خيلى دورتر از مرزهاى آنها به‎سر مى‏برند. كارگران جهان سوم سهم چندانى از «انقلاب» علوم و تكنولوژى الكترونيكى نبرده‏اند، گرچه استثمار نيروى كار آنها، كامپيوتر و مزاياى ناشى از آن را به دامن مصرف‏كننده‏هاى حمايت شده غربى ريخته است.
تغييرى هم اگر در كار بوده در انسجام بيشتر ساختارهاى بنيادين سلطه فرهنگى و اطلاعاتى بوده است. گرايش‎هاى خصوصى‏سازى (privatization) و مقررات‏زدايى (deregulation)‏ از كشورهاى بزرگ صنعتى نشانه پيدايش مرحله جديدى از سرمايه‏دارى، با فرصت‎هاى بى‏نظير و جديد براى ادغام‏هاى فراملّى، امتيازها يا سرمايه‏گذاري‎هاى مشترك است. از جمله ادغام آى‎تى‎تى (آمريكا) با الكاتل ( فرانسه)، اتى اندتى (آمريكا) با فيليپس (هلند)، اتى اندتى و اُليوِتى (ايتاليا)، جى‎تى‎اى (آمريكا) و زيمنس (آلمان غربى)، آى بى ام (آمريكا) و ان‎تى‎تى (ژاپن)، هانى ول (آمريكا) و بول (فرانسه)، و ان اى سى (ژاپن) با …. كه فقط معدودى از شركت‎هاى پخش اطلاعات / ارتباطات را تشكيل مى‏دهند. اتحاد شركت‎هاى فراملّى به معنى رقابت كمتر و گزينه‏هاى معدودتر منابع تكنولوژيكى و كمك‎هاى مالى براى كشورهاى جهان سوم، و مشكل‎تر شدن مقاومت در برابر جاذبه اقتصادى و نهايتاً فرهنگى است.
مطمئناً گزينه‏هاى كشورهاى جهان سوم به سفيد و سياه محدود نمى‏شود. تكنولوژى پيامدهاى ناخواسته‏اى هم دارد. طراحى و معمارى باز بسيارى از تكنولوژي‎هاى ارتباطى جديد هجوم زير گروه‏هاى كوچك (يعنى انجمن‎هاى انسان‏دوستانه طرفدار صلح و مخالف مداخله) را ميسر ساخته است، گروه‏هايى كه براى حق رأى همگانى و سهيم شدن فزاينده در منابع اطلاعاتى مترقيانه در فراسوى مرزهاى منطقه‏اى و ملّى از تله ماتيك3 استفاده مى‏كنند. حتى گفته مى‏شود اعضاى ارتش خلقى. جديد كمونيست‎ها در فيليپين، در مبارزه‏شان عليه دولت مانيل كه معتقدند در جبهه منافع امپرياليستى است، از طرفداران پرشور كامپيوتر هستند. در نهايت عامل تعيين‏كننده، نفس ارتباطات يا ساير تكنولوژي‎ها نيست، بلكه نيروهاى اجتماعى است كه كنترل و هدايت «عقلايى كردن»، طراحى، توسعه و كاربرد اين تكنولوژي‎ها را در دست دارند. دانشجويان و دست‏اندركاران علاقه‏مند به نقش تكنولوژى در مقاصد اجتماعى رهايى بخش بايد بر اولويت ترتيبات سياسى اقتصادى و ارزش‎هاى نهفته در انتخاب تكنولوژى و تصميم‏گيرى تأكيد داشته باشند.
واقعيت ديگر آن است كه مشكلات داخلى فزاينده، از جمله تقاضاى بيشتر براى نمايندگى سياسى اقتصادى و توزيع مجدد، و فشار براى دسترسى به «بازار آزاد»، حكام كشورهاى جهان سوم را در يك موقعيت متزلزل و خطرناك قرار مى‏دهد. بانك جهانى كه در بيشتر كشورهاى جهان سوم محبوبيتى ندارد، حالا براى اولين بار در تاريخ 45 ساله‏اش با عدم پرداخت اقساط وام از سوى كسانى روبه‏رو است كه بزرگ‎ترين وام‏دهندگان به اين نهاد به شمار مى‏آمدند. در حال حاضر بسيارى از اقتصاددانان، برخلاف نظريه‏هاى رايج در زمينه تداوم رشد، معتقدند احتمال روياروشدن قدرت‎هاى بزرگ با يك ركود بزرگ بسيار زياد است، ركودى نظير آن چه در دهه 1930 پيش آمد و به جنبش‎هاى انقلابى و ناسيوناليستى راديكال در كشوهاى جهان سوم دامن زد. چنين پيامدى رهبران جديدى را به صحنه سياست بين‏المللى خواهد آورد، و احتمالاً منجر به دور جديدى از استعمارزدايى اقتصادى خواهد شد. احتمال زيادى هست كه با تحكيم و تقويت موقعيت سوسياليست‎هاى تجديد سازمان‏يافته در كشورهاى جهان سوم، اقتصاد عرضه ـ محور(supply-side) ايالات متحده آمريكا و بريتانيا جاى خود را به نيروهاى ليبرال دولت‏گرا و متعهد به رفاه اقتصادى و احياى داخلى بدهد. جان كلام اينكه شرايط معامله، به شكلى كه قبلاً با آن آشنا بوديم، روى سنگ حك نشده است.
شايد بررسى قدرت، بصيرت و بينش لازم براى درك چگونگى تأثيرپذيرى مردم عادى از پذيرش رويدادها يا پيش‏بينى تأثير رسانه‏هاى جديد بر ”مخاطبان“ را فراهم نسازد. از طرف ديگر، غير منطقى است كه فكر كنيم مردمى كه روزانه 6 تا 8 ساعت را در مقابل تلويزيون مى‏گذرانند، يا شركت‎هايى كه بيشتر جنبه‏هاى زندگى رسانه زده ما را كنترل مى‏كنند و ميلياردها دلار را صرف برنامه، تبليغ، انتقال صدا و اطلاعات براى تضمين اخلاقيات پرهيزكارى مصرف‏كننده مى‏نمايند، در شكلى از ارتباطات درگير نيستند. همچنين غيرمنطقى است كه استدلال كنيم اين جريان متمركز و يكطرفه اطلاعات و انگاره‏ها اجزا تشكيل دهنده يك ”مناظره“ هستند.
آيا در نظم ارتباطاتى موجود وسيله مؤثرترى براى سلطه فرهنگى بر جهان سوم يا كنترل اطلاعات، سواى انحصار كاركردى فراملّى شده بر توليد و دستيابى به ابزارهاى ارتباطى، وجود دارد؟

پی‎نوشت

1. pax Americana «صلح آمریکایی» اقتباسی است از «صلح رومی». دولت روم در اوج قدرت خود اعلام کرد از آنجا که روم ابرقدرت جهان است نیازی به جنگ کردن نمی‎بیند بلکه شرایط صلح خود را به دولت‎های دیگر دیکته می‎کند و این دولت‎ها به خاطر ترس از درگیر شدن با روم شرایط صلح را می‎پذیرد.م
2. اشاره‏اى است به حمله آمريكا به كوبا در زمان جان كندى از راه خليج خوك‎ها به منظور سقوط رژيم فيدل كاسترو، اين حمله به شكست كامل آمريكا منجر گرديد – م.
3. تله ماتيك از دو كلمه تله كاميونيكيشن و انيفورماتيك تركيب شده و به معنى اطلاعات مبتنى بر ارتباطات راه دور مى‏باشد – م.

منابع

Alexandre. L. (1988). The Voice of America: From détente to the Reagan doctrine. Norwood, NJ: Ablex.
Amin, S. (1974). Accumulation on a world scale: A critique of the theory of underdevelopment. New York: Monthly Review Press.
Amin, S. (1976). Unequal development: An essay on the social transformations of peripheral capitalism. New York: Monthly Review Press.
Amin, S. (1977). Imperialism and unequal development. New York: Monthly review Press.
Bagdikian, B. (1989, June 12). The lords of the global village. Nation, PP. 805-820.
Baran, P. & Sweezy, P. (1966). Monopoly capital: An essay on the American economy and social order. New York: Monthly review Press.
Barnet, R. J., & Muller, R. E. (1974). Global reach: The power of the multinational corporations. New York: Simon & Schuster.
Barnett, S. (1971). Silent evangelism: Presbyterians and the mission press in China, 1807-1960. Journal of Presbyterian History, 49, 282-302.
Bell, D. (1973). The coming of post-industrial society. New York: Basic Books.
Beltran, L. R. (1977). National communication policies in Latin America: A glance at the firststep. In S. A. Rahim & J. Middleton (Eds.), Perspective in communication policy and planning (PP. 185-228). Honolulu: East- West Center.
Beltran, L. R., & Fox de Cardona, E. (1976). Latin America and the U.S.: Flaws in the free flow of information. In J. Richstad (Ed.), New perspectives in international communication (PP. 85-127). Honolulu: East-West Center.
Bunce, R. (1976). Television in the corporate interest. New York: Praeger.
Cardoso, F.H. (1973). Associated-dependent development: Theoretical and practical implications. In A. Stepan (Ed.), Authoritarian Brazil: Origins and future. New Haven, CT: Yale University Press.
Chomsky, N. (1989). Necessary illusions: Thought control in democratic societies. Boston: South End.
De Cardona, E. (1977). American television in Latin America. In G. Gerbner (Ed.), Mass media policies in changing cultures (PP. 57-62). New York: John Wiley.
Deutsch, K. W. (1963). The nerves of government: Models of political communication and control. New York: Free Press.
Diaz Bordenave, J. E. (1977). Communication and rural development. Paris: UNESCO.
Dizard, W. (1982). The coming information age: An overview of technology, economics, and politics. New York: Longman.
Dos Santos, T. (1970, May). The structure of dependency. American Economic Review, pp. 231-236.
DuBoff, R. (1983). The telegraph and the structure of markets in the United States, 1845-1890. In P. Welding (Ed.), Research in economic history (PP. 253-277). Greenwich, CT: JAI.
Evans, P. (1979). Dependent development: The Alliance of multinational, state, and local capital. Princeton, NJ: Princeton University Press.
Fanon, F. (1965). Studies in a dying colonialism. New York: Grove.
Forester, T. (Ed.). (1981). The microelectronics revolution: The complete guide to the new technology and its impact on society. Cambridge: MIT Press.
Forester, T. (Ed.). (1985). The information technology revolution. Cambridge: MIT Press.
Mattelart, A., & Siegelaub, S. (Eds.). (1978). Communication and class struggle. New York: International General.
McClelland, D. C. (1961). The achieving society. Princeton, NJ: Van Nostrand.
Melody, W. H. (1987, September). Information: An emerging dimension of institutional analysis. Journal of Economic lssues, pp. 1313-1339.
Naisbitt, J. (1990). Megatrends 2000: Ten new directions for the 1990s. New York: Morrow.
Nordenstreng, K., & Schiller, H. I. (Eds.). (1979). National sovereignty and international communications. Norwood, NJ: Ablex.
Nordenstreng, K., & Varis, T. (1974). Television traffic: Aone-way street? (UNESCO Reports and Papers on Mass Communication No. 70). Paris: UNESCO.
O’Connor, J. (1973). The fiscal crisis of the state. New York: St. Martin’s.
Parsons, T. (1967). Sociological theory and modern society. New York: Free Press.
Petras, J. (1978). Critical perspectives on imperialism and social class in the Third World. New York: Monthly Review Press.
Pool, I. de S. (1966). Communications and development /. In M. Weiner (Ed.), Modernization: The dynamics of growth. Washington, DC: Voice of America.
Reyes-Matta, F. (1976). The information bedazzlement of Latin America. Development Dialogue, 2, 29-42.
Rogers, E. M., with Shoemaker, F. (1971). Communication of innovations. New York: Free Press.
Rogers, E. M. (1978, Winter). The rise and fall of the dominant paradigm. Journal of Communication, pp. 64-69.
Regers, E. M. (1986). Communication technology: The new media in society. New York: Free Press.
Rostow, W. W. (1960). The stagas of economic growth: A non-communist manifesto. New York: Cambridge University Press.
Roszak, T. (1986). The cult of information: The folklore of computers and the true art of thinking. New York: Pantheon.
Samarajiva, R. (1985, April-July). Tainted origins of development communication. Communicator (New Delhi), pp. 5-9.
Saunders, R. J., Warford, J. J., & Wellenius, B. (1983). Telecommunications and economic development. Baltimore: Johns Hopkins University Press.
Schiller, H. I. (1976). Communication and cultural domination. New York: International Arts & Sciences.
Schiller, H. I. (1981). Who knows: Information in the age of the Fortune 500. Norwood, NJ: Ablex.
Schiller, H. I. (1984). Information and the crisis economy. Norwood, NJ: Ablex.
Schiller, H. I. (1989). Culture, Inc.: The corporate takeover of public expression. Oxford: Oxford University Press.
Schramm, W. (1964). Mass media and national development. Stanford, CA: UNESCO and Stanford University Press.
Schramm, W. (1976). An overview of the past decade. In W. Schramm & D. Lerner (Eds.),Communication and change: The last ten years and the next. Honolulu: University of Hawaii Press.
Schramm, W. (1977). Big media, littele media. Beverly Hills, CA: Sage.
Schramm, W. (1979). Mass media and national development, 1979. Paris: UNESCO, International Commission for the Study of Communication Problems.
Schumacher, E. F. (1973). Small is beautiful: Economics as if people mattered. New York: Harper & Row.
Singh, K., & Gross, B. (1984). The MacBride Report: The results and response. In G. Gerbner & M. Siefert (Eds.), World communications: A handbook (pp. 445-456). New York: Longman.
Smith, A. (1937). An inquiry into the nature and causes of the wealth of nations. (Original work published 1776)
Smith, D. D. (1976). Communication via satellite: A vision in retrospect. Leyden, Netherlands: A. W. Sijthoff.
Smythe, D. W. (1981). Dependency road: Communications, capitalism, consciousness and Canada. Norwood, NJ: Ablex.
Snow, M. S. (1987). The International Satellite Organization (Intelsat): Economic and institutional challenges facing an international organization. Baden-Baden, Germany: Nomos Verlagsgesellschaft.
Spero, J. E. (1989). The information revolution and financial services: A new North-South issue. In M. Jussawalla et al., Information technology and global interdependence (pp. 107-117). New York: Greenwood.
Stevenson, R. L. (1988). Communication, development, and the Third World. New York: Longman.
Sussman, G. (1984, Summer). The global impact of telecommunication infrastructure: Theoretical considerations. Media, Culture and Socity, pp. 289-300.
Toffler, A. (1980). The third wave. New York: William Morrow.
Tunstall, J. (1977). The media are American . New York: Columbia University Press.
Varis, T. (1984). The international flow of television programs. Journal of Communication, 34(1). 143-152.
Varis, T. (1986, July). Trends in international television flow. International Political Science Review, pp. 235-249.
Wallertein, I. (1979a).The capitalist world-economy. Cambridge: Cambridge University Press.
Wallerstein, I. (1979b). The modern world-system (Vols. 1-). New York: Academic Press.
Weizenbaum, J. (1976). Computer power and human reason: From Judgment to calculation. San Francisco: W. H. Freeman.
Wells, A. (1972). Picture tube imperialism? New York: Maryknoll.

2
جامعه اطلاعاتى: زمينه اقتصاد فراملّى و پيامدهاى آن
ويليام. اچ. ملودى

موضوع ارتباطات …. در سازماندهى و اداره دولت و از اين روى در امپراتوري‎ها و تمدن غربى جايگاه بسيار مهمى دارد. اينيس‏ (Innis) (1972/1950، صفحه 5)
بيش از يك دهه مضمون مورد پسند علوم اجتماعی و بطور كلى كتاب‎ها و مطبوعات توجه به اين نكته بوده است كه اقتصادهاى پيشرفته از نظر تكنولوژيكى در فرايند حركت به فراسوى سرمايه‏دارى صنعتى و رسيدن به اقتصاد مبتنى بر اطلاعات هستند، حركتى كه دگرگوني‎هاى ژرفى را در شكل و ساختار نظام اقتصادى آنها ايجاد خواهد كرد (نگاه كنيد به بل، 1973؛ پورات (porat) 1978). پيشرفت‎هاى سريع در تكنولوژي‎هاى كامپيوتر و ارتباط از راه دور، كسب اطلاعاتى را كه قبلاً غير قابل حصول بودند، انتقال سريع و همزمان آنها به سراسر جهان، و در مواردى، فروش آنها در بازارهاى اطلاعات را ممكن ساخته‏اند. بعضى از نويسندگان مدعى‏اند كه در حال حاضر نيز تعدادى از كشورهاى توسعه‏يافته بخش اعظم منابع اقتصادى خود را به فعاليت‎هاى مربوط به اطلاعات و [اطلاع‏رسانى] اختصاص داده‏اند (مكلاپ‏ (Machlup) 1984/1980؛ پورات 1978) . در بين صنايع جهانى، صنايع كامپيوتر، ارتباط از راه دور و اطلاعات سريع‎ترين رشد را داشته‏اند و انتظار مى‏رود در آينده نزديك نيز چنين باشد. بسيارى از حكومت‎هاى ملّى اميدوارند اين صنايع محرك اوليه رشد آتى آنها را فراهم كند.
از مدت‎ها پيش اقتصاددانان به اين نكته پى برده‏اند كه مهم‏ترين منبع تعيين‏كننده كارايى اقتصادى هر اقتصاد، هر صنعت، هر فرايند توليد و يا هر خانوارى، اطلاعات و مبادله مؤثر آن است. ويژگي‎هاى اطلاعات و اطلاع‏رسانى معّرف وضعيت علمى و معرفتى است كه خود مبناى همه فرايندهاى اقتصادى و ساختارهاى تصميم‏گيرى را تشكيل مى‏دهد. دگرگوني‎هاى اساسى در ويژگي‎هاى اطلاعات [و اطلاع‏رسانى]، و تغيير نقش آن در اقتصاد بايد محور مطالعات مربوط به مسائل اقتصادى باشد، اما متأسفانه چنين نيست.
وضعيت اطلاعات در اقتصاد اثرات گسترده‏اى بر كاركرد كلى اقتصاد دارد. اطلاعات بر آن بخش‎هايى كه كالاها و خدمات اطلاعاتى ارائه مى‏دهند، مثل مطبوعات، راديو، تلويزيون، سينما، پست، كتابخانه، بانك‎ها، دواير اعتبارى، بانك‎هاى اطلاعاتى و ديگر «عرضه‏كنندگان اطلاعات» ـ نامى كه اكنون به آن شهرت يافته‏اند ـ تأثير بسيار زيادى داشته است (ملودى 1983؛ اسمايس 1981) . و پيدايش بازارهاى اطلاعات، برداشت‎هاى متفاوت و در حال تغييرى از اطلاعات عمومى و خصوصى و نيز حق مالكيت نسبت به اطلاعات قابل عرضه در بازار را مطرح كرده است (ساماراجيوا 1984؛ شيلر 1981) . اين فصل بعضى از مهم‏ترين پيامدهاى نقش دگرگون شده ارتباطات و اطلاعات را در ارتباط با مؤسسات اقتصادى، توسعه و سياست، و اثرات آن بر كشورهاى كمتر توسعه‏يافته را مورد بررسى قرار مى‏دهد.

كارايى اقتصادى و گسترش بازار
نظريه اقتصادى بازار حاكى از آن است كه گسترش اطلاعات موجود، همراه با توسعه و بهبود مخابرات، بايد تصميم‏گيرى مؤثرتر و توسعه بازارها تا فراسوى مرزهاى جغرافيايى و صنعتى را ميسر سازد و رقابت را افزايش دهد. تخصيص سريع‎تر و كارآمدتر منابع را امكان‏پذير كند. جايى كه بازارها با در دست داشتن اطلاعات كامل و شرايط خالى از اصطكاك عمل مى‏كنند، وضعيت بازارهاى واقعى بايد با فرض‎هاى نظريه بازار همخوانى بيشترى داشته باشد. در واقع غالب نوشته‏هاى مربوط به اقتصاد اطلاعات برآنند كه اين تحولات مزاياى مطلق و غير قابل ترديدى براى همه جامعه دارد (پول، 1983) .
اما بررسى دقيق‎تر نشان مى‏دهد كه مزاياى اين تكنولوژي‎ها بين همه بازارها به نحو يكسان تقسيم نمى‏شود، بخش‎هاى خاصى از جامعه به‎طور مطلق و به‎طور نسبى فقيرتر مى‏شوند، و ساختار بازار در بسيارى از صنايع دستخوش دگرگوني‎هاى اساسى مى‏گردد (ملودى 1985 / 1983) . اين تكنولوژي‎هاى جديد گسترش بازارها در سطح بين‏المللى و جهانى را ميسر مى‏سازند. اما فقط بزرگترين شركت‎هاى ملّى و فراملّى و سازمان‎هاى دولتى به اين امكانات جديد نياز دارند و مى‏توانند حداكثر استفاده را از آنها بنمايند. براى اين شركت‎ها مرزهاى جغرافيايى بازار تمام كشورهاى جهان را در برمى‏گيرد، و توانايى آنها را در اداره و كنترل كارآمد و مؤثر بازارهاى جهانى از يك نقطه مركزى افزايش مى‏دهد.
نحوه به انجام رسيدن اين تحولات تكنولوژيكى به شكلى است كه براى ورود همه كشورها و شركت‎ها به اين حوزه، به استثناى بزرگ‎ترين آنها، موانع بزرگى ايجاد نموده و بدين وسيله گرايش به سوى تمركزگرايى را تقويت مى‏كند (هرمن(Herman)، 1981) . در واقع بيشتر شركت‎ها و كشورهاى كوچك‎تر از اين تحولات تكنولوژيكى جديد صدمه ديده‏اند. مثلاً در بسيارى از كشورهاى از نظر تكنولوژيكى پيشرفته، به خاطر پاسخگويى به نيازهاى حجيم و چند منظوره مصرف‏كنندگان جهانى به اطلاعات ديجيتالى از نظر فنى بسيار پيچيده، نظام‎هاى ارتباط از راه دور از نو طراحى شده‏اند. نظام‎هاى جديد براى استفاده‏كنندگان كوچكتر با نيازهاى ارتباطاتى ساده‏تر و سنتّی‎تر نيز، مثل خدمات اوليه تلفنى، اما با هزينه‏اى به مراتب بيشتر كاملاً مناسب است (ملودى 1989) . گزينه‏هاى موجود در زمينه ارتباط از راه دور منعكس‏كننده نيازهاى شركت‎ها و مؤسسات مالى كوچك محلى يا حتى منطقه‏اى نيست. نيازهاى ملّى و جهانى بزرگ‎ترين شركت‎ها و كارگزاري‎هاى دولتى دامنه و مقياس اين گزينه‏ها را ديكته مى‏كند. براى پاسخگويى به نيازهاى آنها نظام‎هاى كارآمد ارتباط از راه دور به نظام‎هاى از نظر تكنولوژيكى پيشرفته‏تر تبديل مى‏شوند.
در بيشتر صنايع، رقابت جديد صرفاً رقابت تشديد شده مبتنى بر انحصار چند قطبى است كه بين شركت‎هاى فراملّى در سطح جهانى به وجود آمده است. شركت‎هايى كه قادر به جهش از روى مرزهاى بازار هستند هم‏اكنون نيز در زمينه كالاهاى خود و مرزهاى جغرافيايى مربوطه دست بالا را دارند. ورود آنها به بازارهاى جهانى تغيير عمده‏اى در ساختار بخش عرضه بازار ايجاد كرده و شركت‎هاى مسلط سابق را به يك واكنش دفاعى واداشته است. اين رقابت، آنطور كه در نظريه بازار فرض مى‏شود، رقابتى ذره‏اى در واكنش به نيروهاى بازار نيست كه تقاضاى مشتريان را منعكس مى‏كند، بلكه نوعى نيزه بازى قرون وسطايى براى كنترل ارضى است.
رقابت بين شركت‎هاى فراملّى براى نفوذ به بازارهاى ملّى جديد اساساً و از جنبه‏هاى مختلف با نظريه سنتّى بازار تفاوت دارد. نخست اينكه، قيمت‎هاى تهاترى بازار در كوتاه مدت نقطه محورى رقابت را تشكيل نمى‏دهد. سياست‎هاى قيمت‏گذارى كوتاه مدت فقط يكى از ابزارهاى متعدد استراتژيك براى رسيدن به يك هدف بلند مدت است. اين رقابت، حوزه‏اى بس فراتر از حوزه رفتار قيمت‏گذارى كوتاه مدت را در بر مى‏گيرد كه نظريه سنّتى انحصار چند قطبى مورد بررسى قرار داده است.
دوم، مزاياى رقابتى عمدتاً از برترى يك كالا در نظر تك‏تك مصرف‏كنندگانى كه حق انتخاب دارند ناشى نمى‏شود، بلكه حاصل تشويق مؤثر رهبران دولتى كشورهاى خارجى است. هدف، برخوردارى از موقعيتى ويژه براى ورود به بازارهاى داخلى كشورهاى خارجى است. بعداً سياست‎هاى ملّى كشور خريدار در مورد مسائلى چون پروانه / جواز، ماليات، تعرفه، مبادله ارزى، بازگردانيدن سرمايه و ايجاد مانع براى ورود رقبا، اين موقعيت برتر را تضمين مى‏كند.
شركت‎هاى فراملّى در تلاش به منظور برخوردارى از اين موقعيت‎هاى برتر در بازار، از كمك‎هاى دولت خودى نيز برخوردارند. دولت‎هاى خودى سياست‎هايى را مى‏پذيرند و مواضعى را اتخاذ مى‏كنند كه در جهت منافع شركت‎هاى فراملّى آنها باشد، و گاه حتى در بازاريابى نهادى براى آنها مشاركت مى‏كنند. بنابراين رقابت مبتنى بر انحصار چند قطبى بين شركت‎هاى فراملّى داراى يك عنصر قوى ناسيوناليستى است كه مداخله دولت در مبادلات بازارى را، در زمينه عرضه و تقاضا هدايت مى‏كند.
پذيرش تكنولوژي‎هاى جديد اهميت هزينه‏هاى ثابت را افزايش مى‏دهد. علت اين امر فقط فعاليت‎هاى اطّلاع‏رسانى و ارتباط از راه دور نيست، بلكه با تمركز افزون‎تر كارها و جايگزينى كار با سرمايه (مثلاً روبات‎ها) نيز ارتباط دارد. بنابراين بى‏ثباتى ذاتى موجود در بازار انحصار چند قطبى با بى‏ثباتى ناشى از افزايش هزينه‏هاى ثابت تشديد مى‏شود.
در مجموع، اين تغييرات عناصر مخاطره بار جديدى را وارد صحنه مى‏كند. اما در عين حال فرصت‎هاى جديدى براى دور كردن اين خطرات از سرمايه‏گذاران و مديران شركت‎هاى فراملّى و انتقال آنها به سمت محلهاى خاص، جايى كه توليد صورت مى‏گيرد و مؤسساتى كه در آنجا ساكن هستند فراهم مى‏كند، يعنى مخاطرات را به حكومت‎هاى محلى و كارگران و مصرف‏كنندگان اين مناطق منتقل مى‏سازد. شركت‎هاى فراملّى در عين حال مى‏توانند با گسترش اندازه مطلق و پوشش جغرافيايى خود به اقدامات مخاطره‏آميز ممكن تنوع بخشند. هرچه شركت فراملّى بزرگ‎تر باشد منابع بيشترى براى تخصيص در داخل شركت در اختيار دارد و بنابراين، فقط به بازارهاى سرمايه متكى نيست. هرچه پوشش جغرافيايى شركت بيشتر باشد امكان تنوع اقدامات مخاطره‏آميز بيشتر است، گرچه اين اقدامات مى‏توانند براى هر منطقه خاصى از توليد كه به شركت فراملّى وابسته است فاجعه‏بار باشند. به علاوه، افزايش قدرت بازار توانايى شركت‎هاى فراملّى را در بهره‏گيرى از منابع و بازارهاى مصرفى تقويت مى‏كند. از آنجا كه تكنولوژي‎هاى جديد، انتقال سريع انواع جديد اطلاعات را امكان‏پذير ساخته‏اند، اتخاذ تصميم‎هاى كوتاه مدت و مكرّر توسط مديران شركت‎هاى فراملّى نيز ميسر شده است. در بازارهاى جهانى شرايط مبادله، نرخ مبادله ارز، نرخ بهره و سرعت گردش پول براى سودآورى واقعى نيز به اندازه توليد عينى و عملى كالاها و خدمات اهميت پيدا كرده‏اند. با امكانات جديد براى تصميم‏گيري‎هاى كوتاه مدت احتمال دارد بر نقل و انتقال‎هاى مالى روزانه ـ اگر نگوييم كنترل جارى معامله‏گرى و سفته بازى مداوم ـ تأكيد بيشترى صورت گيرد (ظاهراً سقوط بازار سهام در اكتبر 1987 در نتيجه اين تحولات تشديد شد). تغييرات كوتاه مدت در بازارهاى مالى و ارزى، براى هر عرضه‏كننده به‎خصوص منابع يا هر محل توليدى كه در وضعيت مطلوب قرار نداشته باشد زمينه ديگرى براى بى‏ثباتى فراهم مى‏كند.
از نظر تاريخى، انقلاب اخير در تكنولوژى ارتباطات راه دور را مى‏توان از جنبه‏هاى خاصى با اثرات معمول شدن تلگراف بر ساختار بازارها در ايالات متحده آمريكا در دوره 90- 1845 مقايسه كرد. دابوف (1983) در بررسى خود از اين تحولات مى‏گويد: «تلگراف، عملكرد بازارها را بهبود بخشيد و رقابت را تشديد كرد. اما همزمان، نيروهاى دست‏اندركار نوسازى را تقويت نمود. فعاليت‎هاى تجارى پردامنه‏تر، پنهان‏كارى و كنترل و تمركز فضايى همه در نتيجه ارتباط از طريق تلگراف افزايش يافتند».(ص 270)
در واقع او مى‏گويد افزايش اندازه بازار به «سازندگان امپراتوري‎ها» كمك كرد تا مزاياى اوليه‏اى را كه شايد در ابتدا چندان قابل توجه نبود گسترش دهند. (ص 270) ارزيابى دابوف ملاك مفيدى براى بررسى تحولات جارى جهانى فراهم آورده است، تحولاتى كه اثرات اقتصادى مشابهى دارند اما مهم‎تر و تعديل يافته‏ترند.

نقش حكومت‎هاى ملّى
براى شركت‎هاى فراملّى، بازارهاى داخلى در كشور خودى سكوى پرشى است به سوى بازارهاى جهانى. دولت‎ها آشكارا نسبت به موفقيت‎هاى بين‏المللى شركت فراملّى خودى احساس نزديكى مى‏كنند چون معتقدند موفقيت اين قبيل شركت‎ها نقش مهمى در اقتصاد داخلى كشور دارد.
دولت‎هاى خودى نسبت به قدرت انحصارى افزايش‏يافته اين شركت‎ها در داخل كشور انعطاف بيشترى نشان مى‏دهند چون اين انحصار، قدرت شركت‎هاى فراملّى خودى را در بازارهاى بين‏المللى افزايش مى‏دهد. دامنه اين انعطاف‏پذيرى از تأكيد كمتر بر اعمال قوانين ضد تراست و ضد كارتل تا تشويق عملى كارتل‎هاى داخلى كشيده مى‏شود. مثلاً در ايالات متحده آمريكا، قانون وب – پومرنس (Webb-pomerence)، برای مدتی حدود 70 سال به بازارهای خارجى مصونيت ضد تراستى داد. بيشتر كشورهاى اروپاى غربى، كانادا و چندين كشور ديگر در بعضى صنايع، قدرت انحصارى داخلى شركت‎هايى را كه انتظار مى‏رود در سطح جهانى قدرت رقابت با شركت‎هاى بزرگ فراملّى، عمدتاً آمريكايى، اروپاى غربى و ژاپنى، را داشته باشند تقويت كرداند تا اين شركت‎ها بتوانند در بازارهاى جهانى حضور بيشترى پيدا كنند.
امروزه دولت ايالات متحده آمريكا بشدت نگران مشكلات دسترسى شركت‎هاى فراملّى آمريكايى به بازارهاى خارجى است. حمايت دولت از تجارت آزاد جهت گشودن بازارهايى براى بعضى از صنايع، به‎ويژه كامپيوتر، ارتباط از راه دور و صنايع مبتنى بر اطلاعات است. محدوديت‎هاى مربوط به واردات نيمه‏رساناها و اتومبيل ژاپنى نشان دهنده يك واكنش دفاعى قابل قياس است.
با شدت گرفتن رقابت مبتنى بر انحصار چندقطبى در بازارهاى جهانى، حكومت‎هاى ملّى فعالانه در صدد هستند تا شرايط رقابت بين‏المللى را به نفع شركت فراملّى تحت تابعيت خود تغيير دهند. بنابراين شركت‎هاى فراملّى از طريق كمك‎هاى مالى در زمينه تحقيق و توسعه، امتيازهاى مالياتى، شرايط گمركى، توافق‏هاى تجارى و ساير سياست‎ها به ابزارهاى بى‏واسطه‏تر سياست اقتصاد كلان تبديل مى‏شوند. يعنى حكومت‎هاى ملّى با قبول مخاطرات بازار در شكل تضمين سرمايه‏گذارى، تأمين مالى تحقيق و توسعه، سرمايه‏گذاري‎هاى مشترك دولت ـ صنايع، و اعمال فشارهاى سياسى به كشورهاى خارجى در مذاكرات مربوط به بازارهاى بين‏المللى به شركت‎هاى فراملّى خودى كمك مى‏كنند.
امروزه اين نوع مداخله دولت به «سياست صنعتى» معروف است. مدت‎هاى مديدى است كه بعضى از انواع سياست صنعتى پيش شرط بقاى بعضى از كشورها شده است زيرا اقتصاد آنان تحت سلطه شركت‎هاى فراملّى خارجى و كشورهاى بزرگ‎تر و قدرتمندتر مى‏باشد. توجه اخير به سياست صنعتى در ايالات متحده آمريكا تا حدى واكنش به اين مسئله است، اما در عين حال كاهش سلطه اين كشور در بازارهاى جهانى نيز در آن نقش داشته است.
اين نگرش جديد بازتاب تغيير در نقش دولت است، يعنى دولت به جاى برانگيختن و به تحرك واداشتن محيط بازار، به پذيرش سياست‎هاى متمركزترى جهت كمك به شركت‎هاى خاصى روى آورده است. با اين حساب نگرش جديد منعكس كننده مداخله مستقيم در بازار است؛ رونق و رفاه اقتصادى كشور را با موفقيت‎هاى مالى شركت‎هاى فراملّى آن كشور يكى مى‏داند. پس دولت در نقش جديد خود با استفاده از قدرت سياسى قوانينى را از تصويب مى‏گذراند و به تبع آنها بازار به نفع آن شركت‎هاى فراملّى كار مى‏كند كه دولت قصد حمايت از آنها را دارد. در بعضى كشورها اين را «انتخاب برنده‏ها» مى‏گويند. اين سياست‎ها براى ورود شركت‎هايى كه انتخاب نشده‏اند، يعنى همه شركت‎هاى داخلى كه آنقدر بزرگ نيستند كه توانايى بهره‏گيرى از بازارهاى بين‏المللى را داشته باشند، موانع حادى ايجاد مى‏كند.
در اين شرايط، رقابت در بازارهاى داخلى را مى‏توان خطرى بالقوه براى موفقيت شركت‎هاى فراملّى خودى در بازارهاى رقابتى جهانى تلقى كرد. سياست‎هاى ضد تراست و سياست‎هاى موافق رقابت در داخل اهميت خود را از دست داده‏اند – اگر نگوييم قديمى شده‏اند. ممكن است ايجاد انحصار و رفتار كارتلى مورد تشويق قرار نگيرد اما در هر حال مجاز است. حتى استثمار انحصارگرايانه مصرف‏كنندگان داخلى تحت عنوان تقويت قدرت، نيرو و منابع لازم براى رقابت موفقيت‏آميز در بازارهاى جهانى توجيه و تحمل مى‏شود (نگاه كنيد به مانسل (Mansell)‏1985و 1984) . از نظر سياسى براى دولت‎ها آسان‎تر آنست كه به جاى از سرگذراندن فرايندهاى دست و پاگير سياسى، يعنى ابتدا ماليات بستن بر شركت‎ها و سپس دادن كمك‎هاى مالى، با مجاز گذاشتن شركت‎هاى فراملّى در بهره‏گيرى از قدرت انحصارى در بازارهاى داخلى به اين شركت‎ها كمك كنند.
در اين فضاى سياسى اقتصادى جهانى، شايد مفهوم منافع عمومى در داخل يك كشور هم تغيير كند. توجه سنتى نسبت به قيمت‎ها و كيفيت خدمات عمومى و همگانى بودن پوشش اين خدمات كمتر شده است. مثلاً در ايالات متحده آمريكا، كميسيون ارتباطات فدرال خدمات تلفنى اوليه را به عنوان يك اولويت سياست اجتماعى، اگر نگوييم كنار گذاشته، زير سؤال برده است.
موفقيت بين‏المللى شركت‎هاى فراملّى خودى از نظر ميزان فروش، سود و موازنه مثبت پرداخت‎ها، هدف اصلى سياست عمومى دولت شده است. اين موفقيت محرك اشتغال در داخل، بهره‏ورى، و ثروت ملّى به‎شمار مى‏آيد. تصور بر آن است كه مصرف‏كنندگان داخلى و سياست‎هاى اجتماعى از جريان تدريجى مزاياى ناشى از داشتن شركت‎هاى فراملّى موفق بهره ببرند. در حالى كه سياست‎هاى دولت بيشتر متوجه حمايت مالى از فعاليت‎هاى رقابتى اين شركت‎ها در بازارهاى جهانى است تا ماليات بستن بر سودهاى انحصارى آنها، اين به صورت يك راز سربسته باقى مى‏ماند كه هزينه‏هاى خدمات اجتماعى چگونه از محل اين ثروت انباشت شده توسط شركت‎هاى فراملّى تأمين خواهد شد. تغيير واقعى، همانندى هرچه بيشتر منافع ملّى و عمومى با منافع مالى شركت‎هاى مسلط فراملّى بومى است. طنز قضيه در اينجاست كه سياست‎هاى صنعتى نوعاً با استناد به آدام اسميت و شرايط رقابت بازار آزاد توجيه مى‏شوند. اما در واقع آنها معرف يك سوءظن اساسى نسبت به بازار آزاد هستند. لازم به يادآورى نيست كه اسميت 1776 / 1977 مى‏گويد آن چه بر ثروت ملل مى‏افزايد تشويق رقابت داخلى است، و نه فدا كردن آن در مقابل ضوابط نزديك‏بينانه موافقت‎هاى سوداگرانه. مى‏توان پرسيد آيا طبق اين نگرش ميان شركت‎هاى فراملّى امروزى، مثل آى.‎تى.‎تى، آى.‎بى.‎ام،‎ان.اى. سى، فوجيتسو، فيليپس، نوردرن تلى‏كوم، زيمنس و آلكاتل، با كمپاني‎هاى هند شرقى و خليج هودسن در دوره‏هاى اوليه توسعه استعمارى تفاوتى وجود دارد؟
به علاوه، سياست‎هاى ملّى دولت كه به منظور افزايش قدرت شركت‎هاى فراملّى در بازارهاى جهانى تدوين مى‏شود مى‏تواند تمرينى جهت خودكشى تدريجى باشد. ماهيت و سمت و سوى هدف‎هاى سياست‎هاى دولت هميشه و تا اندازه‏اى از طريق شرايط بازار، قدرت شركت‎ها و ساير واحدهاى بزرگ اقتصادى تعيين مى‏شود و اينها مى‏توانند از اجراى كارآمد و مؤثر سياست‎هاى دولت جلوگيرى كنند. بيشتر كشورهاى كوچك طى نسل‎ها سعى كرده‏اند سياست‎هاى اقتصادى و فرهنگى مستقلى را به اجرا درآورند. اما در مقابل سلطه شركت‎هاى فراملّى و كشورهاى بزرگ‎تر قدرت سياسى و اقتصادى لازم براى اجراى مؤثر اين سياست‎ها را نداشته‏اند. حكومت‎هاى ملّى هر چه بيشتر خود را به تقويت قدرت شركت‎هاى فراملّى خودى متعهد كنند، ميزان آزادى خود را در اتخاذ سياست‎هاى ملّى و بين‏المللى مغاير با منافع شركت‎هاى فراملّى بيشتر كاهش داده‏اند.

نظريه بازار و مناسبات وابستگى
نظريه سنّتى بازار توجيه كاملى براى اين توسعه قدرت بازار شركت‎هاى فراملّى فراهم مى‏كند. اين نظريه فرض را بر اين مى‏گذارد كه تكنولوژى مستقل و مفيد است؛ رقابت انحصار چند قطبى براى كسب موضع برتر بلند مدت در بازارهاى كشورهاى خارجى همان رقابت بازار است؛ و قيمت تهاترى بازار كه در كوتاه مدت سود را به حداكثر مى‏رساند، مطلوب‏ترين شكل تخصيص منابع را به دست مى‏دهد، در حالى كه اين فرض‎ها همگى صرفاً وضعيت كوتاه مدت قدرت بازار شركت‎هاى غالب را منعكس مى‏كند. مفاهيم اقتصاديى چون «موازنه»، «هزينه نهايى» و «مازاد مصرف‏كننده» در كاربرد ذهنى كاملاً انعطاف‏پذيرند. در واقع، در اين چارچوب نظرى، هيچ اقدامى در بازار، مادام كه با برچسب‎هاى نظريه‏اى مناسب كار كند، غير قابل قبول نخواهد بود.
مناسب‎ترين الگوى بازار براى بررسى پيامدهاى «رقابت» در عصر اطلاعات، الگويى نامعين، ناپايدار و مبتنى بر انحصار چند قطبى است كه بر اساس آن شركت‎هاى فراملّى، براى رسيدن به قدرت انحصارى و سنگربندى در بازارهاى داخلى و خارجى، عمدتاً سياست قيمت‏گذارى كوتاه مدت را به كار مى‏گيرند. براى تحليل دقيق تحول اين نوع الگوى بازار بايد به نوشته‏هاى كارل ماركس، جوزف شومپتير(Joseph schumpeter)، هارولد اينيس، جان.ار. كامانز (John.R.Commons) وساير نهادگرايان پيرو اين سنّت رجوع كرد. دراين الگوى انحصار چند قطبى، بازار، براى مذاكراتى كه مى‏توانند اثرات بلند مدت و كوتاه مدتى بر اين پيامدها داشته باشند، فضاى كافى و طيف گسترده‏اى از امكانات فراهم آورده است. بنابراين بايد به ساختارها و معيارهاى گزينه مذاكره توجه داشت، و اين حوزه‏اي‎ست كه هنوز به حد كافى توسعه نيافته و تحليل نشده است.
بازار جديد انحصار چند قطبى را نمى‏توان بدون اشاره به نظريه وابستگى تعريف كرد. گنجاندن امكان مناسبات بازارى وابسته صرفاً تأييد اين مسئله است كه خريداران و فروشندگان بخشى از يك بازار يكپارچه و همگن نيستند. شايد جدايى جغرافيايى عملكردهاى اقتصادى كامل باشد. چون محل منابع، توليد، مصرف، تحقق سود و كنترل بر تخصيص‏هاى دوباره منابع در كشورهاى مختلف واقع شده است. بسيارى از مناطق به يك كارخانه توليد تخصصى شركت‎هاى فراملّى كه بازارهاى قاره‏اى ديگرى را تأمين مى‏كنند وابسته‏اند. در واقع، به‎طور كلى نظام‎هاى اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى مختلف يا مزاياى ويژه‏اى براى يك شركت فراملّى فراهم مى‏كنند و يا موانع مهمى در راه توليد و بازاريابى آنها ايجاد مى‏نمايند. در «عصر اطلاعات» مناسبات وابستگى در بازارهاى جهانى اهميت تازه‏اى كسب كرده‏اند.
نظريه‏هاى وابستگى تفاوت‎هاى چشمگيرى با هم دارند (پالما ، 1978) ، اما در عين‎حال همه آنها بر فرض وجود شرايط مشابه خاصى متكى‏اند (اينيس 1972،1956،1950؛ والر شتاين، 1976) . كنترل بر مركز بازار اعمال مى‏شود. توسعه مناطق حاشيه‏اى يا دورتر، عمدتاً به منظور تأمين منافع مراكز بزرگ قدرت از طريق بهره‏گيرى از منابع طبيعى، پايين بودن هزينه كار يا ساير عناصر مزيت نسبى‏ (Comparative advantage)‏ صورت مى‏گيرد. كنترل مؤثر بر نوع، جهت و نرخ توسعه در دست مركز است. بنابراين مناطق حاشيه‏اى به مراكز قدرت وابسته‏اند.
كارايى و ثبات ظاهرى و كوتاه مدت بازارهاى مركزى به بهاى بى‏ثباتى و توسعه تحريف شده مناطق دورافتاده بدست مى‏آيد. اقتصاد مناطق حاشيه‏اى را هم خطر تغيير شرايط كوتاه مدت بازار در مركز و هم خطر بالقوه از دست دادن مزيت نسبى يا تخصصى نسبت به ساير مناطق حاشيه‏اى تهديد مى‏كند. اما حتى اين آرايش بازار نمى‏تواند بازار مركزى را از بى‏ثباتى درازمدت مصون دارد و در بعضى شرايط، حتى ممكن است ضرورت تعديل شديدتر و پردوام‎تر اين بى‏ثباتى را تشديد كند. اينيس (1956) از مطالعات خود چنين نتيجه مى‏گيرد كه «تاريخ اقتصادى كانادا تحت الشعاع اختلاف بين تمدن غربى در مركز با حاشيه بوده است».
گسترش شركت‎هاى فراملّى از طريق استفاده از تكنولوژي‎هاى اطلاعاتى سبب شده است تا اين شركت‎ها بتوانند وابستگى خود را به يك منبع واحد تأمين مواد اوليه، يا محل توليد كاهش داده و بدين وسيله قدرت مذاكره (يا چانه‏زنى) با تك تك دولت‎ها، اتحاديه‏ها و ساير گروه‏ها را افزايش دهند. آنها مى‏توانند بخش زيادى از مخاطرات را متوجه تأمين‏كنندگان منابع اوليه و مناطق توليد بنمايند. اين كار از طريق اعمال فشار در زمينه‏هاى زير عملى مى‏شود: الف. گرفتن كمك‎هاى مالى، امتيازهاى مالياتى و مقرراتى كه مزاياى ويژه‏اى براى اين شركت‎ها در نظر مى‏گيرد، و حتى زير فشار گذاشتن دولت براى گرفتن كمك‎هاى مستقيم؛ ب. پايين نگاه داشتن دستمزد نيروى كار ماهر و تخصصى از طريق اشتغال بى‏ثبات؛ پ. مستثنى بودن از كنترل اجتماعى، مثل ضوابط بهداشتى و محيطى؛ ت. داشتن موضع برتر در بازارهاى داخلى كشورهاى توليدكننده حاشيه‏اى.
به علاوه، امكان دارد شركت‎هاى فراملّى بتوانند با مذاكره در مورد انواع خاصى از امتيازهاى ويژه، بخش ديگرى از خطرات را متوجه كشور مبدأ بنمايند. بنابراين تكنولوژى اطلاعات وسيله مهمى در دست شركت‎هاى فراملّى براى تقويت قدرتشان در بازار و استقلال‏شان در مذاكره با كشورهاى توليدكننده حاشيه‏اى و كشور مبدأ است. وانگهى، با وجود امكان پخش مستقيم از طريق ماهواره و ايستگاه‏هاى تلويزيونى متعدد كه تا آن سوى مرزهاى ملّى كشيده مى‏شود، تبليغات شركت‎هاى فراملّى از طريق رسانه‏هاى گروهى مى‏تواند بشدت كارايى سياست‎هاى رسمى دولت‎ها را در جهت محدود كردن دسترسى شركت‎هاى فراملّى به بازارهاى داخلى و جلوگيرى از تجارى شدن جوامع‏شان تضعيف كند. شايد الگوى تجديدنظر شده‏اى از وابستگى بتواند بر شركت‎هاى فراملّى در مركز و چگونگى ارتباط آنها با كشورهايى كه در مراحل مختلف وابستگى قرار گرفته‏اند تمركز كند.
هنگامى كه زيان‎هاى يك اقدام مخاطره‏آميز متوجه خود اقدام‏كننده نباشد و گاه حتى به سود او تمام شود، مى‏توان پيامدهاى مهمى را انتظار داشت. اين مسئله سبب شده است شركت‎هاى فراملّى به استقبال خطراتى بروند كه بسى گسترده‏تر و بزرگتر از خطراتى است كه در شرايط معمولى بازار يا در تخصيص عقلايى منابع متحمل مى‏شوند. شايد اين امر بتواند اقدام بانك‎هاى آمريكايى و اروپايى در سال 1981 را به نقض مقررات خودشان در مورد اعطاى وام به كشورهاى جهان سوم توجيه كند، اقدامى كه در جهت استفاده از نرخ‎هاى بسيار بالاى بهره وام‏هاى كوتاه مدت به عمل آمد. با توجه به اين حقيقت كه رقابت انحصار چند قطبى براى سنگر بندى دراز مدت در بازارهاى ملّى قمارى است كه بازده خوبى دارد، انگيزه سرمايه‏گذارى زياد، چه در مورد تسهيلات توليد و چه در زمينه ايجاد بازار، بسيار بالاست. در جايى كه هزينه‏هاى ثابت بالا و تقاضا دستخوش‏نوسان است، احتمال بى‏ثباتى ذاتى نظام اقتصادى افزايش مى‏يابد.
در اين شرايط، هيچ دليلى وجود ندارد كه انتظار داشته باشيم نظام قميت‏گذارى در جهت كارايى درازمدت تخصيص منابع عمل كند. ممكن است قيمت‎ها در كوتاه مدت نوسان چشمگيرى داشته باشند، كه اين خود ظرفيت مازاد، كمبودهاى كوتاه مدت يا فرصت‎هاى استثمار انحصارى را نشان مى‏دهد، اما بازار هيچ محدوديتى براى سرمايه‏گذارى بيش از حد فراهم نمى‏كند. در واقع شايد دوره‏هاى رونق و ركود سرمايه‏گذارى در راه آهن و كانال‏ها در بيش از يكصد سال پيش بهترين مرجع تاريخى براى تحليل موج‎هاى آتى سرمايه‏گذارى در كامپيوتر، ارتباط از راه دور و صنايع اطلاعاتى باشد. تجارب اخير در مورد نيروى هسته‏اى، استخراج و اكتشاف نفت و بانكدارى بين‏المللى نمى‏تواند اين اطمينان را ايجاد نمايد كه در اين زمينه نظام اقتصادى حالا بهتر از يك يا دو قرن پيش عمل مى‏كند. مطمئناً يكى از الگوهاى مناسب براى تحليل بازارهاى آتى جهانى در ارتباطات، بازار جهانى نفت است ـ اما در اين الگو شركت‎هاى فراملّى به منزله اوپك صنايع ارتباط از راه دور هستند.
بى‏ترديد افزايش ناپايدارى نظام اقتصادى جهانى منافع همه را تحت تأثير قرار خواهد داد. بنابراين شايد توانايى شركت‎هاى فراملّى در انتقال خطر، آنها راتشويق به اتخاذ نوعى سياست قيمت‏گذارى يا سرمايه‏گذاري‎هايى را كند كه بى‏ثباتى و خطرات بيشترى بدنبال داشته باشد، به حدى كه ديگر شركتهاى فراملّى هم قادر به انتقال آن نباشند. اين پديده با تعاريف استاندارد بى‏ثباتى در نظريه نوكلاسيك انحصار چند قطبى سازگار است. كار تحليل اقتصادى در واقع آنست كه مستقيماً مشكل تخصيص بلند مدت منابع را تحت شرايط انحصار چند قطبى ناپايدار و پيامدهاى سياست‎هايى كه براى مهار كردن بدترين احتمالات طراحى شده‏اند مطرح سازد.
روشن است كه اين تحولات خبر از حفظ مفاهيم سنّتى يا منافع عمومى يا مصرف‏كننده در بازارهاى داخلى را نمى‏دهد. احتمال دارد كارگزاري‎هاى دولتى موجود در زمينه تنظيم و كنترل اين مسائل در آينده حتى كمتر از حالا كارآيى داشته باشند. در حالى كه ضرورت حمايت از منافع عمومى و منافع مصرف‏كننده بيشتر خواهد شد. دو ديدگاه عمده وجود دارد كه لازم است در بحث‎هاى سياسى مطرح شود، اما متأسفانه چنين نيست. يكى ديدگاه گروه‏هايى از جامعه است كه احتمال دارد به‎شدت تحت تأثير سياست‎هاى اتخاذ شده قرار گيرند، اما منافع مالى آنها آنقدر سازمان‏يافته نيست كه در بحث‎ها و تصميم‏گيري‎هاى سياسى ملحوظ شود. براى اينكه در موازنه نهايى منافع، كه پايه بيشتر تصميم‏هاى مربوط به سياستگذارى است، ملاحظات مربوط به منافع بخش‎هاى مهمى از مردم ناديده گرفته نشود، حضور نمايندگان اين ديدگاه و اين منافع نمايندگى نشده ضرورى است. ديدگاه دوم به طور كلى به جامعه مربوط است كه مستقيماً بر ساختار كلى منافع، هزينه‏ها و پيامدهاى آن براى جامعه تمركز دارد. اين ديدگاه آن پيامدهايى را كه خارج از حيطه معمولى تصميم‏گيرندگان منافع خاص است مورد بررسى قرار مى‏دهد و بيرونى بودن اقتصاد، و پيامدهاى اجتماعى و فرهنگى گزينه‏هاى سياستگذارى را ارزيابى مى‏كند. به هر حال، طرفداران و مبلغان منافع عمومى مى‏توانند از طريق فرايندهاى قانونگذارى و قضايى‏كشورهاى غالب و كارگزاري‎هاى‏ بين‏المللى در جست‎وجوى راه‎هاى ديگر نمايندگى باشند.
به‎نظر مى‏رسد كشورهاى جهان سوم مجبورند فشار خطرات و بى‏ثباتى‏هاى ناشى از تكنولوژي‎ها و بازارهاى صنايع اطلاعاتى را تحمل كنند. آنها به عنوان توليدكننده در مناطق حاشيه‏اى، كنترل كمى بر محصول يا سود حاصل از كار يا ساير منابع خود را دارند، البته اگر اصولاً كنترلى داشته باشند. به علاوه، در بازاريابى جهانى، موفقيت شركت‎هاى فراملّى اقتضا مى‏كند كه رهبران جهان سوم به وارد كردن آخرين و پيشرفته‏ترين سيستم‎هاى كامپيوتر و مخابرات تشويق شوند. جهان سوم بخش بسيار مهمى از يك بازار بالقوه را تشكيل مى‏دهد. اما كشورهاى جهان سوم با خريد اين تكنولوژي‎ها در واقع يك وابستگى بلند مدت را پذيرفته‏اند، كه اين خود در كسري‎هاى كوتاه مدت موازنه پرداخت‎ها مؤثر بوده و نهايتاً اقتصاد ملّى آنان را زير فشار مى‏گذارد.

گزينه خدمات عمومى ملّى
بيشتر بحث‎هاى دانشگاهى در مورد تكنولوژي‎ها و تحولات جديد ظاهراً از پيش فرض‎هاى ايدئولوژيكى سرچشمه مى‏گيرد كه در مقابل واقعيت رنگ مى‏بازند. از نظر عده‏اى، راه حل مسئله، از بين بردن محدوديت‎هاى دولتى در تمام سطوح است تا بازار بتواند در پاسخگويى به نيازهاى همه آزاد باشد. در اين فصل نشان داده شد كه در اقتصاد جهانى اطلاعات، بازارهاى واقعى چقدر با افسانه بازارهاى ذهنى ايده‏آل تفاوت دارند و خواهند داشت.
به همين دليل، لازم است توانايى و كارآيى گزينه خدمات عمومى دولتى، كه سال‎هاست در بسيارى از كشورهاى پيشرفته و در حال توسعه در بخش ارتباطات ارائه مى‏شود. به طور انتقادى مورد بررسى قرار گيرد. يكى از مهم‎ترين بخشهاى خدمات دولتى كه براى منظور فعلى ما نيز بسيار مناسب است پست و تلگراف و تلفن مى‏باشد كه براى ارائه خدمات عمومى همگانى و به عنوان انحصارهاى دولتى ايجاد شده‏اند. متأسفانه، بطور كلى تجربه كاربرد الگوى خدمات عمومى انحصارى بسيار بد، و حتى بدتر از انحصارهاى خصوصى است. مثلاً، تا يك دهه پيش، يعنى تقريباً پس از يك قرن فعاليت، نرخ گسترش خطوط تلفن خانگى در بيشتر كشورهاى اروپايى بين 30 تا 70 درصد بود. از زمانى كه شركت مخابرات بريتانيا (Telecom) خصوصى شد، نرخ اشاعه خانگى آن نيز از 65 به 80 درصد افزايش يافت، ضمن اينكه شركت هم سود برده است.
در بيشتر كشورهاى جهان سوم نرخ گسترش خطوط تلفنى بين ا تا 10 درصد است، با يك فهرست انتظار چند ساله براى خدماتى كه به نحو خارق‏العاده‏اى كارآمد نيستند. در بيشتر مناطقى كه خدمات عمومى پست و تلگراف و تلفن در دست انحصارهاى دولتى است نوعاً شايد اكثريت جمعيت با نزديك‎ترين تلفن همگانى بيش از دو ساعت فاصله داشته باشند، و تازه معلوم نيست كه اين تلفن كار مى‏كند يا نه. در بسيارى از كشورها، انحصارهاى دولتى پست و تلگراف و تلفن خود بخش اعظم مشكل را تشكيل مى‏دهد نه راه حل آن را. در واقع عدم كارآيى، عدم قابليت و بهره‏گيرى از موقعيت سلطه كه در بسيارى از ديوانسالاري‎ها وجود دارد، از مدت‎ها قبل به اثبات رسيده است. بعيد مى‏نمايد كه در جهان واقعيت‎ها، رسيدن به هدف‎هاى خدمات مخابراتى فراگير از طريق انحصارهاى دولتى پست و تلگراف و تلفن ميّسر باشد. نابرابري‎هاى امروزى در توسعه نظام‎هاى مخابراتى در سطح جهانى حاصل شكست‎ها و ناتوانايي‎هاى قبلى اين انحصارهاى دولتى بوده است.
برداشت‎هاى ساده‏انگارانه از مفهوم‎هاى آرمانى «بازارهاى رقابتى» يا «انحصارهاى خدمات عمومى» غالباً بحث‎هاى سياسى را از مسائل اصلى منحرف مى‏كند. آنچه كه ضرورت دارد تحليل‎هاى عمقى‏تر از آن دسته ساختارهاى نهادى است كه مى‏توانند در رسيدن به هدف‎هاى دوگانه كارايى اقتصادى و خدمات عمومى تحت شرايط فعلى و آتى تكنولوژيكى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى مفيد باشند.
در سال‎هاى اخير، تحول درجاتى از رقابت در بخش ارتباط از راه دور در روشن كردن و به بحث گذاشتن مقررات اجرايى و روبناى سياست‎هايى كه تاكنون به عهده معدودى متخصص در اتاقهاى در بسته مذاكره گذاشته بود، تأثير داشته است. به تدريج معلوم مى‏شود كه رقابت نمى‏تواند جانشين مقررات و سياست عمومى گردد. رقابت از ابزارهاى بالقوه سياست است كه در بعضى شرايط مى‏تواند دستيابى به هدف‎هاى مربوط به كارايى اقتصادى و خدمات عمومى همگانى را تسهيل كند، و تحت شرايطى ديگر تأثيرى بر هيچ يك از اينها نداشته باشد. وظيفه پژوهش‎ها و تحليل‏هاى مربوط به سياستگذارى آن است كه شرايط را بررسى كند و مناسب‎ترين نقش را براى رقابت تعيين نمايد.
نقش فزاينده نيروهاى بازار در آينده اجتناب‏ناپذير است و شايد، در بعضى از بازارها و خدمات، بيشتر شدن نقش رقابت فعالانه مطلوب باشد. اما اين پايان كار مقررات و سمت و سوى سياست‎ها نيست، بلكه يك تغيير در ساختار مقررات اجرايى و نيروهاى بازار و موازنه بين آنها است. به رغم يك جا به جايى قطعى به سوى بيشتر شدن نقش نيروهاى بازار، تحولات آتى متأثر از «دست‎ناپيداى» بازار رقابتى نخواهد بود، بلكه تحت‎تأثير دست‎هاى آشكارتر تصميم‏هاى قانونى و سياست‎هاى حرفه‏اى دولت و صنايع خواهد بود.

تحقيق در زمينه سياستگذارى و قدرت مذاكره
با نگاهى به كشورهايى كه در آنها نرخ باسوادى كمتر از 50 درصد، نرخ گسترش تلفن كمتر از 5 درصد و ميانگين درآمد سرانه سالانه كمتر از هزينه يك ترمينال كامپيوترى است، مى‏توان اولويت تكنولوژي‎هاى جديد، كه دسترسى آنى به اطلاعات بانكى در نيويورك و لندن را فراهم مى‏كنند، زير سؤال برد، البته به استثناى مواردى كه كنترل شركت‎هاى فراملّى بر منطقه را تسهيل مى‏نمايند.
از عصرى كه سياست توسعه اقتصادى منعكس كننده جاذبه تكنولوژي‎هاى بالقوه حمل و نقل بود ضرب المثلى وجود دارد كه مى‏گويد «همه جاده‏ها به بندر ختم مى‏شوند». تكنولوژي‎ها و خدمات گسترش‏يافته ارتباط از راه دور عموماً پاسخگوى نيازهاى شركت‎هاى فراملّى و مراكز پيشرفته تكنولوژيكى همه كشورها هستند. شركت‎هاى فراملّى و مراكز پيشرفته تكنولوژيكى شركايى هستند كه منافع آشكارى در تبديل نظام‎هاى ساده قديمى تلفن به شبكه‏هاى ديجيتالى خدمات متراكم‏ (integrated services digital networks) (ISDN) (جهانى) دارند. اگر سيستم‎هاى مخابراتى در مناطق كمتر توسعه‏يافته در نتيجه توسعه بيرونى تكنولوژى و خدمات پا به عصر شبكه‏هاى ديجيتال خدمات متراكم (ISDN) بگذارند، آيا احتمال دارد مناطق و كشورهايى كه در وضعيت نامساعدترى هستند، در منطقه خود در مقابل شركت‎هاى فراملّى و مناطق پيشرفته‏تر موقعيت رقابتى بهترى پيدا كنند؟ يا اينكه نظام‎هاى بهتر مخابراتى فقط منافع اقتصادى كشورها و شركت‎هاى خارجى غالب در مناطق حاشيه‏اى را تأمين مى‏كند؟ شايد براى اينها دسترسى آسان‎تر به آن مناطق، و براى مناطق حاشيه‏اى مزاياى نسبى محلى و منطقه‏اى را به همراه داشته باشد؟ شايد نظام كارآمدى براى استفاده از مزاياى اقتصادى و فرصت‎هايى كه درغير اين‎صورت در منطقه ايجاد مى‏شد فراهم كند؟ عدم موازنه تجارى نامساعدى كه درنتيجه واردات تجهيزات، خدمات و اطلاعات ايجاد مى‏شود به‎شدت گزينه‏هاى تخصيص منابع داخلى را محدود مى‏كند. اگر كشورهاى پيشرفته با كمبود نيروى كار ماهر روبه‏رو شوند پيامدهاى آن براى كشورهاى كمتر توسعه‏يافته چه خواهد بود؟ آيا مى‏توان گفت نظام مخابراتى بهتر شاهراه‎هايى ايجاد مى‏كند كه حتى به بندرها هم نيازى نباشد؟
اگر قرار است كشورها و مناطق كمتر توسعه‏يافته شبكه‏هاى مخابراتى و خدمات اطلاعاتى را به كار گيرند كه منافع آنها را در توسعه اقتصادى محلى و منطقه‏اى تأمين كند، نظام‎هاى ارتباطى جديد بايد شبكه‏هاى ارتباطى و اطلاعاتى منطقه‏اى و محلى را با توجه به ويژگي‎هاى اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى منطقه گسترش دهند. نظام‎هاى جديد بايد اين انگيزه را ايجاد كنند كه فعاليت‎هاى اقتصادى، قبل از آنكه متوجه خارج شوند زمينه‏هاى داخلى را مورد بررسى قرار دهند. بديهى است شبكه‏هاى كارآمد پست و تلفن و تلكس داخلى در اين راستا كار مى‏كنند. اين مسائل بررسى مفصل‎تر و دقيق‎تر همه ابعاد مهم شرايط اقتصادى محلى و منطقه‏اى، نقش ويژه شبكه‏هاى اطلاعاتى و ارتباطى در تقويت شبكه‏هاى محلى و منطقه‏اى، و اولويت آنها بر شبكه‏هاى بين‏المللى و جهانى را ايجاب مى‏كند.
خوشبختانه در رقابت مبتنى بر انحصار چند قطبى در بازار جهانى، كه براى كشورهاى كوچك گونه‏هاى جديدى از مناسبات بازارى مبتنى بر همكارى و رقابت ايجاد كرده است، جاى زيادى براى مذاكره وجود دارد. در بعضى حوزه‏ها، كشورهاى نامتحد گام‎هاى مهمى در راستاى همكارى برداشته‏اند. شايد آنها به خاطر اختلاف در ميزان قدرت سياسى و اقتصادى از مواضع «چانه‏زنى» يكسانى برخوردار نباشند. اما در هر حال اين تفاوت ناشى از ساختار بازار نيست. بى‏ثباتى ذاتى انحصارهاى چند قطبى رقيب زمينه آسيب‏پذيرى توان شركت‎هاى فراملّى غالب را فراهم آورده است. مثلاً اگر جهان سوم تصميم بگيرد اين تكنولوژي‎هاى جديد را نخرد، اين صنايع در مراكز شركت‎هاى فراملّى دست كم با بى‏ثباتى و احتمالاً با سقوط و ورشكستگى كوتاه مدت روبه‏رو خواهند بود.
كشورهاى در حال توسعه مى‏توانند از اين قدرت «چانه‏زنى» بهره گيرند و سعى كنند به كارگيرى اين تكنولوژي‎هاى جديد را به راهى هدايت كنند كه با هدف‎هاى بلند مدت توسعه سازگار باشند، يا مى‏توانند روند حركت‏شان را كند كنند. آنها مى‏توانند كاربرد تكنولوژي‎هاى جديد را در جهت ارتقاى شبكه‏هاى ارتباطى ملّى، منطقه‏اى و محلى كشور خود هدايت كنند و بدين وسيله شالوده‏اى براى تقويت اقتصاد ملّى در چارچوب اقتصاد جهانى فراهم آورند. مى‏توانند در بخش ارتباطات و اطلاعات دست به ايجاد صنايع داخلى بزنند، و وابستگى‏هاى نامطلوب را به وابستگى‏هاى مطلوب تبديل كنند. بايد تحقيقات بيشترى در زمينه ساختارهاى مذاكره، ضوابط و گزينه‏هاى سياستگذارى براى كشورهاى در حال توسعه و مناطق درحال توسعه در داخل كشورها انجام گيرد. اگر كشورها و مناطق در حال توسعه بتوانند از قدرت مذاكره و چانه‏زنى خود بهره كامل بگيرند، مى‏توان تكنولوژي‎هاى جديد ارتباط از راه دور را يك امتياز مثبت تلقى كرد و آنها را به شيوه‏ها و تحت شرايطى به كار گرفت كه با نيازها و هدف‎هاى درازمدت همخوانى بيشترى داشته باشد.
به هر حال، بدون شناخت گزينه‏هاى ممكن سياستگذارى و آگاهى از دامنه و پيامدهاى آنها نمى‏توان از اين فرصت‎ها استفاده كرد. اين آگاهى كه با تحقيق در زمينه سياستگذارى و تحليل ساختار مشكلات به دست مى‏آيد، افق گزينه‏هاى قابل تصور سياستگذارى را گسترش مى‏دهد و پيامدهاى سياست‎هاى انتخاب شده را ارزيابى مى‏كند. اين كار چالشى سخت، اما فرصتى بى‏نظير براى جامعه تحقيقاتى به شمار مى‏آيد.

منابع

Bell, D. (1973). The coming of post-industrial society: A venture in social forecasting. New York: Basic Books.
DuBoff, R. B. (1983). The telegraph and the structure of markets in the United States, 1845-1890. Research in Economic History, 8, 253-277.
Herman, E. S. (1981). Corporate control, corporate power: A Twentieth Century Fund study. New York: Cambridge University Press.
Innis, H. A. (1972). Empire and communications (M. Q. Innis, Ed.). Toronto: University of Toronto Press. (Original work published 1950)
Innis, H. A. (1956). Essays in Canadian economic history. Toronto: University of Toronto Press.
Machlup, F. (1980-1984). Knowledge: Its creation, distribution, and economic significance (Vols, 1-3). Princeton, NJ: Princeton University Press.
Mansell, R. E. (1984). Industrial strategies and the communication/information sector: An analysis of contradictions in Canadian policy and performance. Unpublished Doctoral dissertation, Simon Fraser University.
Mancell, R. E. (1985, Spring). Contradictions in national communication/information policies: The Canadian experience. Media, Culture and Society, pp. 33-53.
Melody, W. H. (1983, December 12-16). Development of the communication and information industries: Impact on social structures. Paper prepared for the symposium. Cultural. Social, And Economic Impact of Communication Technology, sponsored by UNESCO and Instituto della Enciclopedia Italiana, Rome.
Melody, W. H. (1985). The information society: Implications for economic institutions and market theory. Journal of Economic Issues, 19,523-539.
Melody, W. H. (1989). Policy issues in the evolution of ISDN. In J. C. Armbak ()Ed. , ISDN in Europe. Amsterdam: North Holland.
Palma, G. (1978). Dependency: A formal theory of underdevelopment or a methodology for the analysis of concrete situation of underdevelopment. World Development, 6, 881-924.
Pool, I. de s. (1983). Technologies of freedom. Cambridge, MA: Harvard University Press.
Porat, M. U. (1978). Global implications of the informations society. Journal of Communication. 28, 70-80.
Samarajiwa, R. (1984, August). Information and property rights: The case of the news agency industry. Paper presented at Fourteenth Conference of the International Association for Mass Communication Research, Prague, Czechcoslovakia.
Schiller, H. I. (1981). Who knows: Information in the age of the Fortune 500. Norwood, NJ: Ablex.
Smith, A. (1977). An inquiry into the nature and causes of the wealth of nations (5th ed.). New York: Modern Library. (Original work published 1779)
Smythe, D. W. (1981). Dependency road: Communications, capitalism, consciousness, and Canada. Norwood, NJ: Ablex.
Wallerstein, I. (1976). The modern world-system: Capitalist agriculture and the origins of the European world-economy in the sixteenth century. New York: Academic Press.

3
مكزيك و ماهواره مورلوس: در مسير خودسامانى؟
بلاّ مودى ـ جورج بوره

در سال 1985 مكزيك اقدام به خريد نظام ماهواره داخلى (دام‏ست‏) (domsat) كرد. نظام مزبور شامل يك سفينه فضايى دورگه (باند C و (ku بود كه از شركت هواپيمايى هيوز از ايالات متحده خريدارى و از پايگاه فضايى ناسا به فضا فرستاده شد. چرا مكزيك اقدام به خريد ماهواره داخلى كرد در حالى كه كشور با بدترين بحران اقتصادى دست به گريبان بود و براى تأمين مالى طرح پول نداشت؟ چرا مكزيك بخش اعظم تجهيزات زمينى ماهواره را وارد كرد، در حالى كه قابليت‎هاى فنى كشور طى پنج سالى كه فكر داشتن يك ماهواره داخلى مطرح بود پيشرفت زيادى كرده بود؟ چرا مكزيك كمتر از نيمى از ظرفيت «مورلوس» را مورد بهره‏بردارى قرار مى‏دهد در حالى كه تقاضا براى بيش از اين حد است؟
براى پاسخگويى به اين سؤالات پژوهشى ابتدا بايد مكزيك را بشناسيم. سپس به عقب بر مى‏گرديم تا تحليل كنيم چرا مكزيك تن به پذيرش تكنولوژى ماهواره داد. الگوى رشد اقتصادى مكزيك شباهت زيادى به الگوى تحليلى كاردوزو و فالتّو (falleto) (1979) ، يعنى مدل «توسعه وابسته مشاركتى» (associated dependent development) دارد. از سال 1940 تا 1980 اقتصاد كشور رشد مداومى داشته كه ميانگين سالانه آن 6 درصد بوده است. بنابراين اقتصاد رشد كرده اما الگوى توليد، و كسانى كه از آن نفع برده‏اند، از طريق روابط مورد مذاكره قرار گرفته (بر اساس تلاقى منافع) بين سرمايه ملّى (مثلاً تلويزا) (Televisa)، سرمايه خارجى (هيوز، ان اى سى، ساينتيفيك آتلانتا، بانك صادرات و واردات آمريكا)، و دولت مكزيك تعيين شده است. مثل هميشه، با شعارهاى پر زرق و برق و مردم پسند حول محور منافع ملّى، روى گروه‏هاى جمعيتى، مناطق و بخش‎هاى اقتصادى كنار گذاشته شده و حاشيه‏اى «كار شد». متأسفانه توليد و اشتغال با نيازهاى گروه‏هاى حاشيه‏اى جمعيت متناسب نبود (جنتلمن‏، 1984) . ما معتقد نيستيم كه مكزيك بازتاب ايستاى سلطه خارجى است، چون قدرت‎هاى اقتصادى داخلى، حزب‎هاى سياسى و دولت به طور مداوم به باز تعريف روابط خويش با يكديگر مى‏پردازند تا در برابر شرايط در حال دگرگونى وابستگى خارجى واكنش نشان داده باشند. اين فصل ضمن تحليل محتوايى موضوع، تأثير عوامل داخلى و خارجى را بر نحوه عمل يك كشور در حوزه مخابرات نشان مى‏دهد.
از سال 1982 توليد ناخالص ملّى مكزيك دستخوش ركود بوده و در پاره‏اى از سال‎ها تا حد 4 درصد انقباض داشته است. مكزيكى‏ها شاهد كاهش درآمد واقعى خود به ميزان 4 درصد بوده‏اند، تورم از مرز 16 درصد گذشته و صدها هزار شغلى كه به سختى مورد نياز بوده از بين رفته است.
مكزيك بيش از صد ميليارد دلار بدهى خارجى دارد و از اين حيث در ميان كشورهاى در حال توسعه، بعد از برزيل، مقام دوم را به خود اختصاص داده است. بازپرداخت اين وام‎ها و بهره و خدمات مربوطه 4 درصد كل صادرات مكزيك را مى‏بلعد. اقتصاد بحران زده كشور موجب شد تا آراى انتخاباتى به ميزان بسيار پايين 50/7 درصد برسد و حزب حاكم، يعنى حزب انقلاب نهادين(party for Institutional Revolation) براى بار دوم با اين ميزان رأى قدرت را حفظ كند. كواتموك كاردناس (Cuathemoc cardenas)، رهبر جبهه مخالف دولت كه مدعى است برنده واقعى انتخابات سراسر تقلب 6 ژوئيه 1988 بوده در نظر داشت پرداخت بدهي‎ها را به تعليق بيندازد و بار ديگر در مورد بازپرداخت آنها مذاكره كند. اعاده كنترل عمومى بر صنايع به تازگى خصوصى شده، محدود كردن صادرات نفت و اولويت دادن به تأمين نيازهاى داخلى از ديگر برنامه‏هاى كاردناس بود.
همسايه بزرگ شمالى مكزيك اوضاع اين كشور را از نزديك زير نظر دارد. سياست بازار آزاد رئيس جمهور ساليناس مورد استقبال آمريكا قرار گرفته است. دولت ريگان يك اعتبار 35 ميليارد دلارى در اختيار رئيس جمهور منتخب و مرجح خويش يعنى ساليناس قرار داد تا مشكلات مكزيك حل شود و سياست‎هاى ليبراليسم اقتصادى 6 سال گذشته ادامه يابد. آمريكا و متحدانش در هيئت مديره بانك جهانى با تشكيل يك بلوك يكپارچه، تضمين كردند در آينده نزديك وام سنگينى در اختيار مكزيك گذاشته شود، گرچه نظر و توصيه كاركنان بانك جز اين بود.

تحليل محتوايى
بازسازى بعدى رويدادها، بر اساس اسناد دولتى، نوشته‏هاى مطبوعات و مصاحبه‏هاى شخصى، بررسى اقتصاد داخلى و خارجى، مناسبات فرهنگى، سياسى و علمى – فنى مؤثر بر تصميم مكزيك در خريد ماهواره را مد نظر دارد. همچنين، با در نظر داشتن ماهيت اقدامات بر عهده گرفته شده و ناديده گرفته شده، پخش و اشاعه اين تكنولوژى از طريق نظام اجتماعى مورد تحليل قرار خواهد گرفت. ناپيوستگى نقش بازيگران و عوامل مختلف كه از الگوى مطالعه هندوستان تبعيت مى‏كند (مودى، 1987) ، تحليل مقايسه‏اى پذيرش و به كارگيرى تكنولوژى ارتباط ماهواره‏اى توسط كشورهاى جهان سوم را امكان‏پذير خواهد ساخت.
تحليل محتوايى مكرراً نشان مى‏دهد كه پذيرش يك تكنولوژى خاص، بيش از آنكه با ملاحظات مربوط به مزاياى فنى و كارايى هزينه ناشى از نوآورى، ارتباط داشته باشد به نيروهاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى – فرهنگى محيط پيرامون و كنش متقابل نيروها بر يكديگر مربوط مى‏شود. بازيگران و عوامل اقتصادى مؤثر در پذيرش تكنولوژى اطلاعاتى عبارتند از: شركت‎هاى سخن‏پراكنى داخلى، سازندگان تجهيزات در خارج، صنايع تجهيزات مخابراتى در داخل و بانك‎هاى بين‏المللى مثل بانك صادرات و واردات آمريكا. در عرصه سياسى، گروه‏هاى قدرت منافع داخلى و خارجى عبارتند از حزب حاكم، ماهيت دولت و سياست ابرقدرت‎ها. عامل ديگرى كه در پذيرش و اقتباس تكنولوژيكى مداخله دارد ترس كشورها از آن است كه بعدها نتوانند در مدار محدود استوايى يك مدار ماهواره‏اى خاص خود داشته باشند.
نيروهاى علمى – فنى مؤثر بر اقتباس تكنولوژى عبارتند از: پيشگامان پژوهش و توسعه ماهواره در سطح بين‏المللى(مثلاً ناسا)، صاحبان صنايع هوايى خارجى، مهندسان و دانشمندان داخلى، پست و تلگراف و تلفن و گروه‏هاى منافع خصوصى پخش در كشور. از جمله نيروهاى فرهنگى مى‏توان فشار نخبگان داخلى جوياى جديدترين تكنولوژى (كه آنان را در تراز همتايان نيويوركى‏شان قرار دهد)، گروه‏هاى منافع «ملّى‏گرا» كه خواهان گسستگى با نظام سوداگرى جهانى‏اند، دانشگاه‏هاى خارجى، بنيادها و انجمن‎هاى انسان دوستانه‏اى كه مصرّانه خواهان به كارگيرى تكنولوژى نوين در آموزش و پرورش و توسعه‏اند، و كارگزاران تبليغاتى ابرقدرت (مثلاً كارگزاري‎هاى اطلاّعاتى ايالات متحده آمريكا) را نام برد.
تحليل زمانى تصميم‏گيرى در مورد اين اقتباس خاص، نقش نيروهاى مختلف را در خريد ماهواره مكزيك نشان مى‏دهد. هدف، ايجاد بحثى پيچيده‏تر به منظور فراتر رفتن از اتهام‎هاى تك بُعدى و تعميم‏هاى ناپخته است.
در واكنش به پرتاب اسپوتنيك در سال 1957 وزارت ارتباطات و ترابرى مكزيك يك برنامه موشكى آزمايشى را آغاز كرد. از سال 1962 پژوهش‎هاى فضايى در مكزيك حالت جدى به خود گرفت و اداره فضاى بيرونى داير گرديد (كه در سال 1976 به بخش مطالعات فضا تغيير نام داد(. اين اداره در مؤسسه ژئوفيزيك اونام (دانشگاه استقلال ملّى مكزيك‏) (Unversided Nacional Autonomade Mexico) (UNAM) كه يكى از دانشگاه‏هاى قديمى نيمكره شمالى است داير شد. اولين دانشگاه مكزيك، اونام، نخستين دانشكده علوم، و مؤسسه‏هاى نجوم، رياضى، فيزيك و ژئوفيزيك را ايجاد نمود.
هدف عمده اونام آموزش دادن دانشمندان بلند پايه و پيشبرد فعاليت‎هاى تكنولوژى فضايى براى پاسخگويى به نيازهاى ملّى بود. اين كار در پرتو چالشى صورت مى‏گرفت كه كشورهاى پيشرفته در عصر نوين فضايى به راه انداخته بودند. هدف ديگر در ارتباط با هدف نخستين، دور شدن از وابستگى به كشورهاى پيشرفته صنعتى بود. در اين زمينه به‎خصوص يكى از دانشمندان فضايى اونام با قاطعيت از تحول تكنولوژى فضايى بومى با در نظر گرفتن نيازهاى خاص كشور در ارتباط با توسعه اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى طرفدارى مى‏كرد.
نياز به توسعه مستقل تكنولوژى فضايى كه توسط دانشمندان گوشزد مى‏شد مورد توجه چهره‏هاى قدرتمند سياسى آن سال قرار گرفت و به موجب فرمان رياست جمهورى «كميسيون ملّى فضاى بيرونى» (CONEE) (National commission for ovtr space) ايجاد گرديد. كانى، به عنوان يك گروه بين كارگزارى،(Interagency qroup) از اونام، مؤسسه ملّى پلى‏تكنيك (آى پى ان)، وزارت ارتباطات و ترابرى (مسئول مخابرات)، و وزارت امور خارجه تشكيل مى‏شد. عملكرد كانى در زمينه سياستگذارى توسعه فضايى خوب نبود، چون هر يك از كارگزاري‎هاى تشكيل‏دهنده منافع خود را برتر از منافع ملّى قرار مى‏داد (گال (Gall) و همكاران، 1987). دعواى بين كارگزاري‎ها نيز بر مشكلات كانى مى‏افزود. به عنوان مثال، مهندسان وزارت ارتباطات و ترابرى معمولاً از ميان فارغ‎التحصيلان آى پى ان استخدام مى‏شدند و آى پى ان با اونام و روشنفكرانش خصومت ديرينه داشت. دعواى كارگزاري‎هاى متشكله كانى كه جزو خصيصه‏هاى ديوانسالاري‎هاى حكومتى است، منجر به الغاى اين نهاد پر ارزش هماهنگ‏كننده در سال 1976 يعنى 14 سال بعد از شكل‏گيرى آن گرديد و در نتيجه، مكزيك برخلاف هند و برزيل نتوانست از دانشمندان فضايى خود در استفاده داخلى از تكنولوژى ماهواره‏اى بهره گيرد، هر چند كه پاره‏اى از دانشمندان كشور در سطح جهانى شناخته شده بودند.
پس از انحلال كانى، فعاليتهاى فضايى ادامه يافت اما هر گروه به صورت جداگانه كارى انجام مى‏داد. از جمله اين گروه‏ها بخش مطالعات فضايى اونام، آى پى ان، منابع كشاورزى و سدبندى، وزارت امور خارجه، شوراى ملّى علوم و تكنولوژى و دانشگاه مستقل باخا كاليفرنيا ((Baja California را مى‏توان نام برد. هر چند علوم فضايى درسطح ملّى رشد كرد اما اين رشد بدون هر نوع سياستگذارى ملّى صورت گرفت. حاصل امر«فرار مغزها» يعنى دانشمندان فضايى مكزيك، پراكنده شدن منابع و هدف‎ها ميان سازمان‎هاى مختلف پژوهشى، و نبود انگيزه هماهنگ براى رسيدن به خودكفايى ملّى در زمينه فضايى بود.
تا سال 1985 كه ماهواره داخلى مكزيك خريدارى شد، در بينش ملّى جنبش و واكنشى پديد نيامده بود. در آن سال اونام گروه بين رشته‏اى فعاليتهاى فضايى را ايجاد كرد و پژوهشگران بلند پايه در علوم فضايى كاربردى و پايه، ارتباطات، تاريخ، مهندسى و توسعه تكنولوژى را به‎كار گرفت. ريكاردو پرالتا فابى‏ (Ricardo peralta fabi) يكى از اعضاى گروه، بنا به قول مشهور توانسته است نخستين ماهواره ارتباطاتى مكزيك به نام يونى ست‏ (Unisat) را در داخل كشور بسازد.
فكر ماهواره داخلى مكزيك را دو استفاده‏كننده بالقوه ماهواره در اوايل دهه 1980 مطرح كردند: يكى مهندسان مخابرات وزارت ارتباطات و ترابرى ـ اداره كل مخابرات (SCT/DGT) كه از اينتل‏سِت (Intelsat) فرستنده ـ گيرنده اجاره مى‏كرد و ديگرى تلويزا يعنى شركت غول‏آساى خصوصى سخن پراكنى كه از ارائه برنامه‏هاى ماهواره به مخاطبان ملّى سود مى‏برد.
ايده اوليه ماهواره براى ارتباط داخلى را اداره كل مخابرات مطرح كرد زيرا بر شبكه ماكروويو كه در سال 1968 ايجاد گرديده بود بار سنگينى تحميل مى‏شد. اقتصاد پويايى كه به دنبال رونق نفتى سال‎هاى 1977 – 82 پديد آمد تقاضا را براى خدمات مخابراتى بالا برد و با امكانات زير بنايى موجود امكان ارائه چنان خدماتى وجود نداشت. علاوه بر اين، بيست ميليون روستانشين مكزيكى تا آن زمان از خدمات مخابراتى بى‏بهره بودند. سياست جايگزينى واردات كه بعد از جنگ جهانى دوم اتخاذ شد بيشتر به سود مناطق توسعه‏يافته و صنعتى شهرى بود. به موجب بررسى سال 1978 كه براى برنامه ملّى تلفن روستايى صورت گرفت معلوم شد يك ماهواره داخلى مى‏تواند ابزارى انعطاف‏پذير و برخوردار از كارايى هزينه براى ارائه خدمات مخابراتى به هزاران روستاى 500 تا 2500 نفرى باشد (سانچز رويس (Sanchez Ruiz) 1985) . در مارس 1980 ژاپني‎ها اولين ايستگاه زمينى داخلى مكزيك را براى مدرسه ملّى مخابرات وابسته به وزارت ارتباطات و ترابرى ايجاد كردند. تجهيزات مربوطه را نيز تأمين نمودند و كادر محلى را براى بهره‏بردارى از آن آموزش دادند. اين اهدائيه ژاپن سرآغازى براى شبكه ملّى ماهواره داخلى مكزيك شد و هشت ماه بعد رئيس جمهور مكزيك، خوزه لوپز پورتيلو(Jose Lopez portillo)، به وزارت ارتباطات و ترابرى مأموريت داد طرح ماهواره‏اى با نام ايل هويكاهووا يا فرمانرواى آسمان‎ها ((Ilhuicahua=lord of Theskies را تهيه كند. ژاپن بازار ديگرى را نيز براى فراورده‏هاى خود به وجود آورد. نخستين سفارش مكزيك 31 ايستگاه زمينى از شركت الكتريكى نيپون (ان اى سى) بود. بدين ترتيب مكزيك در سال 1981، براى پاسخگويى به نيازهاى مخابراتى كشور كه بسى فراتر از توان شبكه ماكروويو زمينى بود اقدام به اجاره گيرنده – فرستنده فضايى از انتيل ست نمود.
از نظر قانونى هيچ چيز مانع از آن نبود كه بخش خصوصى در كنار ماهواره وزارت ارتباطات و ترابرى، ماهواره‏اى به هوا بفرستد. براى اين كار تلويزا يك امكان طبيعى بود كه 4 كانال تلويزيونى، يك نظام تلويزيون كابلى در مكزيوسيتى، استوديوهاى فيلمبردارى، شركت نشر، شركت ضبط و نمايندگي‎هايى براى پخش ويدئو داشت. تلويزا با پخش بازي‎هاى المپيك جهانى سال 1968 پيشگام استفاده از ماهواره شد. بدين ترتيب مسئوليت سنتّى دولت در تغيير و تحول جامعه از سوى تلويزا مورد چالش قرار گرفت. تلويزا در بسيارى موارد ارزشهاى فرهنگى عوام را موعظه مى‏كند و اين ارزش‎ها با ارزش‎هاى اعلام شده نخبگان سياسى و روشنفكر رژيم در تعارض است. اكنون، چنان‎كه وزارت فرهنگ، آموزش و پرورش و اطلاعات مكزيك مى‏گويد، تلويزيون و تلويزا عوامل مؤثر بر گرايش‎هاى فرهنگى، سياسى و اقتصادى در سطح جمعيت مكزيك‏اند. عمده‏ترين شكوه‏اى كه از تلويزا مى‏شود آن است كه با تبليغ راه و رسم زندگى آمريكايى، كه با مصرف‏گرايى بسيار بالا قابل حصول است، از چهره مكزيك، ملّيت‏زدايى‏ (denationalize) مى‏كند. سرويس يونى ويژن(Univision) تلويزا، توزيع‏كننده برنامه در سراسر كشورهاى اسپانيايى زبان جهان، بدون دسترسى به ماهواره قادر به چنان كارى نبود. ماهواره داخلى به سود شركت تلويزيون كابلى تلويزا بود چون برنامه‏ها را از مرز مكزيك – ايالات متحده آمريكا دريافت مى‏كرد و با ماهواره به مكزيوسيتى مى‏فرستاد. بديهى است يك ماهواره داخلى زير نظارت تلويزا مى‏توانست مشكلات درگيرى با ديوانسالارى مكزيكى(SCT/DGT) ديوانسالارى ايالات متحده آمريكا (كميسيون ارتباطات فدرال)، و ديوانسالارى انيتل‎ست را تا حدى كاهش دهد. تلويزا با توجه به ديد مصلحت‏گرايانه‏اش تشخيص‏داد كه روشنفكران و سياستمداران چپ‏گرا خواهان مصادره آنند. چون‏معتقدند تلويزا دشمن اصلى فرهنگى و سياسى دولت مستقل مكزيك است. بنابراين لازم ديد در زمينه داخلى به نوعى هماهنگى و سازش برسد زيرا تلويزيون يك امتياز دولتى بود.
تلويزا به جاى پيشنهاد دو ماهواه داخلى، حاضر شد در پروژه فرمانرواى آسمان‎ها با وزارت ارتباطات و ترابرى همكارى كند، و 44 ايستگاه زمينى خود را در اختيار شبكه ملّى وزارت ارتباطات و ترابرى بگذارد (توافق وزارت ارتباطات و ترابرى ـ تلويزا، اكتبر 1980) ، در عوض خدمات مخابراتى و اولويت در انتقال برنامه‏ها به تلويزا داده شود (مصاحبه‏اى كه بوره‏گو در سپتامبر 1978 ترتيب داد اين مطلب را تأييد كرد اما گفته مى‏شد تعداد واقعى ايستگاه‏هاى زمينى كمتر از 44 بوده است). بدين ترتيب ديجى ست. اس. آ(Digisats.A)، شركت گروه تلويزا، ايستگاه‏هاى زمينى را از شركت آمريكائيش، ساينتيفيك آتلانتا، خريدارى كرد و هر جا كه شركت خواهر در مكزيك تعيين كرده بود نصب نمود و در چارچوب مجموعه شركت‎ها به كار اقتصادى خود ادامه داد.
در پايان سال 1981 كه بازار جهانى نفت متزلزل شد مكزيكى‏ها متوجه شدند كه در يك اقتصاد ساختگى زندگى مى‏كنند كه ارزش پول آن دائماً در حال كاهش است. ارزش پزوى مكزيك به‎شدت پايين آمد. در فوريه سال 1982 نخستين كاهش جدى و زياد در ارزش پزو ايجاد شد و بسيارى از برنامه‏هاى اولويت‏دار دولت متوقف گرديد. بنا بود ساختن ماهواره در ژوئيه آن سال آغاز شود و مقامات وزارت ارتباطات و ترابرى بيم آن را داشتند كه به علت كمى بودجه پروژه متوقف شود (ساته لايت ويك(satellite week) 1982) . شايعه‏اى نيز پخش شد كه مورد تأييد قرار نگرفت: گفته مى‏شد حال كه دولت قادر به تأمين بودجه ماهواره داخلى نيست تلويزا حاضر است اين كار را بكند (توافق وزارت ارتباطات و ترابرى – تلويزا، 5 ژوئيه 1982) .
به طور سنّتى، در آخرين سال رياست جمهورى تصميم‎هاى بزرگى چون خريد ماهواره معلق مى‏ماند تا انتخابات برگزار شود و رئيس جمهور بعدى تعيين گردد. اما در اين مورد پورتيلو و حزب حاكم آنقدر مصمم بودند كه روال فوق را ناديده گرفتند و خريد ماهواره داخلى در بوته تعليق نماند. دو ماه قبل از روى كار آمدن دولت و رئيس جمهور جديد، در اكتبر 1982 وزارت ارتباطات و ترابرى اعلام كرد شركت آمريكايى هيوز كاميونيكيشن اينترنشنال در مناقصه توليد ماهواره داخلى مكزيك برنده شده و قرارداد را امضا كرده است. وزارت مزبور مدعى شد كه هيوز بهترين قيمت را پيشنهاد كرده و بودجه فنى را نيز تأمين نموده است. تقريباً همزمان و به دنبال دو سال مذاكره بين‏المللى موقعيت مناسبى براى ماهواره در مدار زمين ـ ايستگاهى‏(geostationary) 5/13 و 5/116 درجه) در نظر گرفته شد. با اين مدار مناسب، ماهواره داخلى مى‏توانست به ساير مناطق، خاصه آمريكاى مركزى، حوزه كارائيب و قسمت‎هايى از آمريكاى جنوبى، كه بازارهاى توزيع برنامه‏هاى تلويزا بودند، خدمات بدهد.
رابطه تلويزا و دولت پورتيلوبا اداره كل مخابرات و مدير كل انتصابى آن رابطه‏اى پرنوسان بود اما اساس رابطه مبتنى بر حمايت بود و اين رابطه در زمان رياست جمهورى ميگل دلا مادريد(Miguel Dela Madrid)، جانشين پورتيلو، نيز ادامه يافت. با اين همه احتمال اينكه شركت بزرگ و غول‏آسايى مثل تلويزا در صورت دستيابى به ماهواره از اين هم قوي‎تر گردد در درون حزب حاكم منجر به ايجاد فشارهايى براى افزودن اصلاحيه‏اى به قانون اساسى شد. يكى از مباحثى كه در زمينه اصلاح قانون اساسى مطرح شد، اين بود كه غريزه سودجويى تلويزا بارها موجب شده است تا اين شركت مواضع خود را به ايالات متحده آمريكا نزديك‏تر سازد تا به مواضع مكزيك، و همين امر شايعاتى را در مورد تبانى شركت مزبور بر سر زبان‎ها انداخته و باعث بى‏اعتمادى شده بود. در دسامبر 1982، چند روزى بعد از تعيين دولت جديد، كنگره مكزيك با اصلاح ماده 28 قانون اساسى موافقت كرد ) به موجب اين ماده بخش‎هاى استراتژيك در انحصار دولت قرار گرفتند( و ارتباطات از طريق ماهواره از كاركردهاى انحصارى دولت قلمداد شد (فادول و همكاران، 1986؛ مارتينز(Fadul, Martinez)، 1986).از دسامبر 1982 تا فوريه 1983 دولت جديد با بحران اقتصادى در سطح كشور دست و پنجه نرم مى‏كرد و تأمين بودجه ماهواره نيز يكى از مشكلات دولت بود. در مارس آن سال فرمانرواى آسمان‎ها، مورلوس‏(Morelos) نامگذارى شد. مورلوس نام نخستين تدوين‏كننده قانون اساسى مكزيك است. نظام پيشنهاد شده تعديل شد و مديران انتصابى رئيس جمهور در وزارت ارتباطات و برنامه‏ريزى، نظام كم هزينه‏تر دو ماهواره‏اى را پذيرفتند. اكزيم بانك ايالات متحده آمريكا با توجه به وضعيت اقتصادى مكزيك وامى در اختيار وزارت ارتباطات و ترابرى قرار داد.
وزارت ارتباطات و ترابرى در ماه ژوئن دست به يك مبارزه رسانه‏اى در سطح ملّى زد تا مزاياى نظام ماهواره‏اى داخلى را توجيه كند. از جمله اين مزايا گسترش خدمات مخابراتى، تلويزيون، تلفن، انتقال اطلاعات، استفاده بالقوه در مسائل اجتماعى، مثل آموزش و پرورش، تلفن روستايى و تعليم بهداشت را مى‏توان نام برد. تداركات ديگر وزارت ارتباطات و ترابرى براى مورلوس، اعزام چهل مهندس براى كارآموزى دوساله بود. با بازسازى داخلى وزارت خانه مزبور، بخش‎هاى جديدى ايجاد گرديد و براى تأمين نيازهاى خدماتى مورلوس در بخش‎هاى دولتى، رسانه‏ها، بانك‎ها و صنايع خصوصى برآوردهايى صورت گرفت.
يك موشك ناسا مورلوس1 را با موفقيت در مدار قرار داد (ژوئن 1985) . مورلوس2 نيز در «مدار ذخيره» قرار گرفت تا از سال 1988 به بعد مورد استفاده قرار گيرد. بدين ترتيب بر طول عمر نظام ماهواره‏اى افزوده شد و اين نظام براى تأمين نيازهاى آتى كشور آماده گرديد.
در آغاز تنها از 15 درصد ظرفيت ماهواره استفاده مى‏شد. در دومين سال فعاليت مورلوس 1، از 32 درصد ظرفيت آن استفاده به عمل مى‏آمد (مارتينز، 1986) . استفاده‏كنندگان اوليه عبارت بودند از شبكه تلفن، تلويزا، شبكه دولتى ايمدويژن (IMEVISION (Insituto MexiCanode la Television (مؤسسه مكزيكى تلويزيون)، سه شبكه راديويى و شبكه‏هاى اطلاعات شركت‎ها (مثلاً كرايسلر، فورد، تلويزا). طب از راه دور تنها مورد استفاده از خدمات مورلوس در زمينه بهداشت بود. آموزش و پرورش متوسطه از طريق ماهواره نيز به تحقق نپيوست. چنين انتظار مى‏رفت كه در سومين سال از عمر 10 ساله مورلوس 1، از 75 تا 80 درصد ظرفيت آن استفاده شود اما اين نيز عملى نشد. بديهى است كاربردهاى اجتماعى ماهواره براى گروه‏هايى كه از نظر تاريخى از خدمات كافى محروم بوده‏اند، مورد اعتناى اتحاد سه‏گانه‏اى كه در مكزيك اتخاذ تصميم مى‏كند، نبود.

نيروهاى زمينه‏اى
كدام نيروهاى داخلى و خارجى بر تصميم مكزيك در خريد ماهواره – از مرحله برنامه‏ريزى فرمانرواى آسمان‎ها در سال 1980 تا مرحله عملياتى با ظرفيت كم مورلوس در 1987 – تأثير گذاشتند؟

عوامل داخلى
تاكنون از دو نيروى عمده داخلى مؤثر بر تصميم دولت مكزيك در اقتباس و به كارگيرى برنامه‏هاى ماهواره نام برده‏ايم: يكى وزارت ارتباطات و ترابرى ـ اداره كل مخابرات كه مسئول عملياتى شبكه مخابراتى مكزيك بود و ديگرى تلويزا ـ مجموعه شركت‎هاى ارتباطى ملّى كه عمدتاً در تملك سه خانواده سرشناس بود. در هندوستان كارگزار پژوهش فضايى ناچار بود به عنوان محرك اوليه، كارگزاري‎هاى سخن‏پراكنى را به استفاده از ماهواره مورد حمايت خود تشويق نمايد. اما در مكزيك، برعكس، دو كارگزارى كه از ماهواره سود مى‏بردند با ابتكار خود و به نفع شركت يا اداره خويش در پيشبرد هدف اقدام كردند.
اعتقاد عمومى بر اين بوده است كه تلويزا از المپيك سال 1968 راه‏اندازى يك نظام ماهواره‏اى متعلق به خود را در سر مى‏پرورانده است و با در نظر گرفتن فعاليت‎هاى متنوع ارتباطى، چنان بلندپروازي‎هايى در مسير توسعه‏طلبى شركت معنى‏دارتر مى‏شود. به رغم رابطه نزديك تلويزا با دولت و دو رئيس جمهورـ از زمان اِچه وريّا (Echevervia) رئيس جمهور سلف پورتيلو ـ خريد ماهواره ارتباطى توسط شركت با ظرفيتى كه جهان را زير پوشش مى‏گرفت، از نظر سياسى براى دسته‏هايى از حزب حاكم يك تهديدى جدى به شمار مى‏رفت. وزارت ارتباطات و ترابرى طرح مالكيت ماهواره از سوى تلويزا را نوعى نفوذ و مداخله مى‏دانست. راز موفقيت تلويزا در يك اقتصاد مختلط آن است كه به قدر كافى بزرگ است، امكان رشد دارد، و قانون دست و پايش را نبسته است. تلويزا كه به خوبى از اين رمز آگاهى داشت از پيشنهاد ـ از نظر سياسى ـ غير عملى ايفاى نقش حمايتى براى وزارت ارتباطات و ترابرى دست برداشت ـ هر چند براى كارايى شركت پيشنهاد بسيار مطلوبى بود ـ و در عوض تلاش كرد به كانال‎هاى مخابراتى كه براى فعاليت‎هاى متنوعش لازم داشت دسترسى پيدا كند.
وزارت ارتباطات و ترابرى يكى از بزرگ‎ترين وزارتخانه‏هاى مكزيك است. به دليل مسئوليتى كه اداره كل مخابرات در توسعه و پيشبرد زيربنايى مخابراتى و ترابرى دارد، بودجه كلانى به آن اختصاص داده مى‏شود و به همين سبب نفوذ سياسى آن نيز زياد است. اداره مزبور كه به عنوان يك كارگزارى مقدم تلقى مى‏گردد برخلاف ساير وزارتخانه‏ها با مشكل كسر بودجه دست به گريبان نيست. اهميت وزارتخانه‏ها از آنجا پيداست كه وزير آن را رئيس جمهور تعيين مى‏كند. قبلاً گفتيم كه باتوجه به بار بيش از حد شبكه زمينى، و مسايل ناشى از گيرندگى ـ فرستندگى از اينتل‏سِت و سايرين در زمان مناسب و با قيمت مناسب، بسيار طبيعى بود كه وزارت ارتباطات و ترابرى ـ اداره كل مخابرات ـ در انتظار ماهواره‏اى از آن خود باشد.
در ابتدا سه عامل سياسى مكزيك را در به كارگيرى ماهواره تشويق كردند. اولى نياز به متصل كردن 33 درصد جمعيت كشور به شبكه ملّى بود (اينان تا آن زمان به مخابرات ميكروويو دسترسى نداشتند). عامل دوم احتمال حاكميت دولت مركزى بر جزايرى در 200 مايلى ساحل كشور بود. چون ايالات متحده آمريكا، همسايه مكزيك، تنها يك منطقه 12 مايلى دريايى را جزو حاكميت كشورها مى‏داند، اين امر موجب كشمكش بالقوه با كشور همسايه شده است. مكزيكى‏ها از آن مى‏ترسيدند كه ماهواره‏هاى آمريكايى پخش مستقيم، تمامى مناطق دور دست مكزيك و جزاير اين كشور را زير پوشش بگيرند، و بنابراين مكزيك نيز بايد ماهواره‏اى «مكزيكى» داشته باشد («آمريكايى شدن» ارزش‎هاى مكزيكى از طريق ماهواره‏هاى پخش مستقيم آمريكايى مطلبى است كه بارها و بارها به عنوان يك مسئله نگران‏كننده يادآورى شده است، با وجودى كه اين دقيقاً همان كارى است كه نظام تلويزيون كابلى مكزيكوسيتى از طريق پخش برنامه‏هاى وارداتى آمريكا انجام مى‏دهد). هنگامى كه وزارت ارتباطات و ترابرى براى نخستين بار 35 ايستگاه زمينى ژاپنى در شمال كشور ايجاد كرد هدفش مقابله با تهديد نفوذ بالقوه آمريكا در مناطق مرزى دو كشور بود. عامل سوم اين بود كه اگر مكزيك در برشهاى مدارى زمين ـ ايستگاهى فضايى از آن خود نداشته باشد ديگران جاهاى مناسب را به خود اختصاص خواهند داد. صرفن‎ظر از نادرستى اين نگراني‎ها در عمل، واقعيت آن است كه اين مسايل در برانگيختن احساسات و عواطف مردم بسيار مؤثر بودند (سانچز رويس، 1985) .
گذشته از كاربرد سياسى بحث‎هاى حفاظت فرهنگى و هويت ملّى، نظام متنوع‏تر مخابراتى، فرصتى را در اختيار تلويزيون منطقه‏اى قرار مى‏داد. دولت‎هاى محلى بر اين عقيده بودند كه استفاده‏هاى منطقه‏اى از تلويزيون موجب حفظ و انعكاس آن فرهنگ‎ها خواهد شد.
جدول 3 – 1 ماتريس عوامل – بازيگران مؤثر بر سيستم ماهواره مورلوس

اقتصادی علمی و فنی سیاسی فرهنگی
خارجی هیوز؛ ان.ای.س، ناسا،هیوز، ساتی ـ سایت دولت‎های فرانسه و ایتالیا شبکه تلویزیون‎های آمریکا
ساین تیفیک اتلانتا،
بانک اکزیم آمریکا کارآموزی
ژاپنی هیوز
ملّی وزارت ارتباطات و ترابری وزارت ارتباطات و ترابری تلویزا همگونی ملّی حفظ فرهنگ ملّی
تلویزا، نافین سا اونام، ازیم یو ا ام سی ز سیم حاکمیت و استقلال ملّی
منطقه‎ای دولت‎های ایالتی همگونی منطقه‎ای حفظ فرهنگ منطقه‎ای
شهرهای مرزی

شايان ذكر است كه كارگزاري‎هاى آموزش و پرورش، بهداشت و ساير كارگزاري‎هاى اجتماعى در تصميم مربوط به استفاده از ماهواره دخالتى نداشتند. آنها سرانجام در سومين سال پروژه، و تا حدى به اين علت كه از ظرفيت مورلوس درحد ناچيزى استفاده مى‏شد به بهره‏گيرى از آن تشويق شدند. تا همين اواخر تنها استفاده اجتماعى از مورلوس برنامه هفتگى بيمارستان كودكان بوده كه برنامه را از يك نقطه به چند نقطه مخابره مى‏كرد و در دسترس پزشكان قرار مى‏داده است. بنا بود در اواخر دهه 1980 برنامه آموزش متوسطه از باند س‏ب مورلوس به مدارس فرستاده شود كه سرانجام عملى نشد (اى موناس A.Munozمسئول منطقه‏اى، معاون بهره‏بردارى از ماهواره‏هاى ملّى، DGT/SCT مصاحبه شخصى، سپتامبر 1987) .

عوامل خارجى
در چارچوب نظام دولت سرمايه‏دارى وابسته مكزيك، دولت، سرمايه ملّى و سرمايه خارجى لزوماً با يكديگر همكارى دارند. ميان دو عضو داخلى از اعضاى سه گانه اتحاد، تنش‎هايى پديد آمد، اما چون هر دو براى پروژه مزبور به سرمايه و تكنولوژى خارجى نياز داشتند سعى كردند مشكلات را از پيش پا بردارند. در مكزيك، نمايندگان و سازندگان تجهيزات آمريكايى، نظير هيوز، شركت هوايى فورد، آئرو سپشيال و ديگران، به فراخور خويش در حوزه‏هاى داخلى، دولت و بخش خصوصى حضور داشتند. شركت‎هاى ياد شده نيازى به ايفاى نقش مستقيم نداشتند و اگر هم يك نقش مستقيم خارجى وجود داشت نقش ژاپن بود كه پژوهش بازار را با كمك‎هاى خارجى درهم آميخته بود و همين امر سبب مى‏شد كه ژاپن در زمان مناسب (كه نظام ميكروويو زمينى به حد اشباع رسيده بود) در جاى مناسب (مكزيك) حضور داشته باشد. اين زمانبندى خوب به برنامه‏ريزى نظام‏يافته براى بازاريابى جهانى نياز دارد و به هيچ‏رو تصادفى نيست. تلاش ژاپن در ارائه كمك‎هاى خارجى در اين زمينه‏ها و هداياى استراتژيكى آنان در ايجاد بازارهاى جديد، پديده‏اى شناخته شده است.
مثال بارز همكارى و كمك كارگزاري‎هاى دول خارجى (مثلاً اكزيم بانك) در تقويت صنايع خويش (مثلاً هيوز) در كشورهاى جهان اول و دوم را مى‏توان در منابعى ديد كه در راه تكميل فروش ماهواره به مكزيك صرف كردند، خاصه با در نظر گرفتن اين مطلب كه مكزيك در آن موقع توان تأمين مالى طرح را نداشت. مزاياى اين امر براى سرمايه خارجى و اتاق‎هاى بازرگانى داخلى را از آنجا مى‏توان فهميد كه تلويزا براى دستيابى به شبكه‏هاى ملّى وزارت ارتباطات و ترابرى به يك شركت خواهر و شريك ساينتيفيك آتلانتا از آمريكا سفارش ايستگاه‏هاى زمينى را داد. بدين‏ترتيب شركت داخلى و خارجى هر دو از سياست دولت مكزيك و درگير كردن سرمايه‏هاى خارجى سود مى‏بردند.
نيروهاى علمى و فنى مؤثر بر تصميم مكزيك و اجراى آن تصميم، شامل اجراى موفق برنامه آزمايشى با استفاده از تكنولوژى ماهواره‏اى ناسا بود. ساير خارجيانى كه تسهيلاتى در اختيار مكزيك گذاشتند عبارت بودند از مهندسان فرانسوى و آمريكايى كه براى مشاوره در زمينه بررسيهاى مربوط به عملى بودن طرح استخدام شدند و ويژگيهاى طرح را مشخص كردند؛ هيوز كه سازنده ماهواره و تله مترى آن بود؛ كام تست (Comtsat) كه بر تمامى مراحل نظارت داشت؛ مك دانل داگلاس (MCDonell Douglas)كه مُدول كمكى پرتاب ماهواره را ساخت؛ و موشك فضايى ناسا كه ماهواره را به فضا پرتاب كرد. وابستگى شديد به تكنولوژيست‎هاى خارجى در مرحله طرح و تحويل سخت‏افزارها موجب شد كه مكزيك 5 سال زودتر از هند يا برزيل – كه فرايند توليد ماهواره در داخل را ترجيح دادند – برنامه را به انجام برساند.
البته نبايد خيلى دور رفت و اين قبيل پيوندها را نشانه دست‎هاى توطئه‏گر نيروهاى سياسى يا فرهنگى اجنبى در رابطه با طرح يا به كارگيرى ماهواره مكزيكى قلمداد نمود. حداكثر اينكه مى‏توان گفت نقش سياست خارجى بيشتر از آنكه نقشى فورى و مربوط به حال باشد به آينده مربوط مى‏شد، يعنى به جاى نقش سنّتى، ابرقدرتى، نظامى يا شكل مداخله‏گرانه كمك‎هاى خارجى، ترس از دست دادن مسير مناسب براى مدار ماهواره به نفع آمريكا يا كانادا، و ترس از امپرياليسم فرهنگى در برابر ماهواره‏هاى پخش مستقيم از آمريكا در اين تصميم‏گيرى عامل مؤثرترى بوده است. سوءظن ايجاد شده توسط رسانه‏هاى گروهى مكزيك به جاى خود، اما منابع واقعى قدرت كه مسئول تعيين مدار بودند و نيز مسئله امپرياليسم، به همان اندازه ـ اگر نه بيشتر ـ كه محرك خارجى داشتند بر اثر عوامل داخلى بسيج مى‎‎شدند.

پيامدها
اندكى بيش از 5 سال، يعنى از مطالعات اوليه در سال 1980 تا پرتاب ماهواره در سال 1985، طول كشيد تا مكزيك به سيستم ماهواره مجهز گردد. اما در برزيل و هند اين روند 20 سال به طول انجاميد. بيست سال طول كشيد تا دو كشور مزبور توانستند با ساخت ماهواره در داخل از اين تكنولوژى استفاده كنند. ببينيم پيامدهاى اين به كارگيرى سريع ماهواره در مكزيك چه بوده است.
با در نظر گرفتن نياز مبرم وزارت ارتباطات و ترابرى و مصرف‏كنندگان پرتوان‏تر تلويزا به ماهواره، عجله مكزيك در تهيه سخت‏افزار ماهواره قابل درك است. وزارت ارتباطات و ترابرى نيازى به اين نمى‏ديد كه ابتدا يك طرح عظيم آزمايشى به راه بيندازد تا امكانات استفاده گسترده از تكنولوژى را به رأى‏العين نشان دهد. و هر چند مبارزه وزارتخانه مزبور در سال 1983 شدت گرفت و وعده استفاده از ماهواره در مسايل اجتماعى را به مردم مى‏داد، اما در مسير ترغيب يا اثبات اين امكان بالقوه اقدام چشمگيرى صورت نداد. از همين رو استفاده‏كنندگان مورلوس همان‎هايى بودند كه قبلاً از انتقال‏دهنده فضايى استفاده مى‏كردند. يعنى تنها كسانى كه در مورد قابليت ماهواره تجربه دست اولى داشتند.
بعد از 2 سال، 33 درصد ظرفيت مورلوس 1 مورد استفاده تلويزيون، تلفن، راديو و انتقال داده‏ها قرار گرفت. در بالا گفتيم كه كاربرد اجتماعى برنامه‏هاى ماهواره كه بنا بود 30 درصد ظرفيت آن را به خود اختصاص دهد به نمايش برنامه هفتگى بيمارستان كودكان محدود شد كه 19 بيمارستان را در سراسر كشور زير پوشش برنامه بهداشت از راه دور مى‏گرفت. در سال 1987 اداره كل مخابرات با استفاده از باند س‏ب انتقال‏دهنده فضايى، روستاييانى را كه زير پوشش تلفنى نبودند به طور آزمايشى زير پوشش گرفت و به 20 ميليون نفرى كه از تلفن محروم بودند 50 هزار خط تلفن داد. بنا بود سال بعد نيز با استفاده از باند ku انتقال‏دهنده فضايى، آموزش متوسطه مناطق روستايى از طريق ماهواره تأمين شود. چون عمر ماهواره محدود است استفاده نظام‏يافته و برنامه‏ريزى شده از آن امرى حياتى است. اين برنامه‏ريزى در مكزيك انجام نشد و مورلوس به خاطر استفاده ناقص از ظرفيت‎هاى آن، روزانه 20548 دلار ضرر مى‏داد (مارتينز 1986) . در اين ضمن مورلوس2 در مدار مناسب ذخيره‏اى قرار گرفت تا انرژى خود را حفظ كند و همراه با گسترش تقاضا براى خدمات اضافى مخابراتى شروع به كار كند.
قابل درك است كه برنامه‏ريزان مخابرات يك كشور كه مدام در محاصره تقاضا براى سيستم ميكروويو خود مى‏باشند و اضافه بار اين سيستم را به دوش انتقال‏دهنده‏هاى فضايى اجاره‏اى اينتل‏سِت مى‏اندازند قادر به پيش‏بينى تقاضا براى ماهواره و بهره‏بردارى از سيستم مزبور نباشند. تلاش وزارت ارتباطات و ترابرى در برآورد تقاضاها در اكتبر 1980 (بولتن داخلى وزارت ارتباطات و ترابرى ـ اداره كل مخابرات، شماره 10، 1980، صفحات 1 و 12) ، و بار ديگر در سال 1984 به پيش‏بيني‎هاى حيرت‏آورى انجاميد: پيش‏بينى شده بود كه تعداد انتقال‏دهنده‏هاى فضايى مورد نياز در سال 1985 به 20 دستگاه، در سال 1990 به 34 دستگاه و در سال 1995 به 44 دستگاه برسد. اما در سال 1985 تنها 4 انتقال‏دهنده فضايى مورد استفاده قرار گرفت كه همگى از گالكسى 1 و اينتل ست اجاره شده بودند؛ و دو سال بعد تنها بخشى از 12 انتقال دهنده فضايى براى مورلوس 1 به كار گرفته مى‏شدند.
تغيير شرايط اقتصادى بر شرايط و هزينه‏هاى دستيابى به نظام مخابراتى اثر گذاشت و بدين وسيله تقاضا را تحت تأثير قرار داد. شايد مطالعات و بررسي‎هاى وزارت ارتباطات و ترابرى به حد كافى به اطلاعات مربوط به بحران اقتصادى و ساير گزينه‏هاى ممكن نپرداخته بود. خدماتى كه وزارت ارتباطات و ترابرى به مشتريان مى‏دهد مطلوب نيست. مثلاً هر كس بايد ايستگاه‏هاى زمينى را خودش تهيه كند، چون وزارت مزبور با مشكل بودجه روبه‏روست و حق خريد اين قبيل وسايل را ندارد. اما چون وزارت ارتباطات و ترابرى تنها سازمان مجاز به خريد اين دستگاه‏هاست مشترى بايد دستگاه را بخرد و به وزارتخانه تحويل دهد و بابت استفاده از ماهواره هم مبلغى به وزارتخانه بپردازد. اين مبلغ همان ميزانى است كه اينتل ست قبلاً از مشتريان وصول مى‏كرد.
مصرف‏كنندگان خدمات مخابراتى در مكزيك قبل از مجهز شدن اين كشور به ماهواره در وضعيت بهترى بودند. شمّ بازاريابى در انحصارهاى دولتى نظير مكزيك بسيار پايين است و اين قبيل انحصارها به كار كردن با اقتصاد بازار آشنايى ندارند. اكنون كارگزاري‎هاى متقاضى خدمات مخابراتى، بر اثر بحران اقتصادى فلج شده‏اند. جز دو شركت فورد و كرايسلر بقيه در صورت ارزان‎تر شدن بهاى خدمات، متقاضى خواهند بود. از اينها گذشته، عدم آمادگى وزارت ارتباطات و ترابرى براى ماهواره مورلوس را از آنجا مى‏توان فهميد كه براى شش ماهه اول كار مورلوس (كه بين 7 تا 10 سال عمر مى‏كند) نرخ چاپى خدمات در دسترس نبود. شعبه بهره‏بردارى ماهواره ملّى تابع وزارت ارتباطات و ترابرى تنها با دو كارمند قدرت چندانى براى ارائه پيشنهاد ندارد، چون در عين حال بخش ناچيزى از اداره كل مخابرات محسوب مى‏شود كه اين خود شاخه‏اى از وزارت ارتباطات و ترابرى است. وزرات مزبور 40 هزار كارمند دارد اما شركت‎ها و نهادهاى ديگرى جز مورلوس هم در حوزه قدرت آن قرار مى‏گيرند.

سؤالات بعد از ماجرا
اكنون با نگاهى به گذشته مى‏توانيم چند پرسش را مطرح كنيم: آيا سعى در برنامه‏ريزى ماهواره داخلى به شيوه بين كارگزارى در نهادى نظير نهاد مُنحلّه كانى منجر به بهره‏بردارى بيشتر و بهتر از مورلوس و پيامدهاى مهم اجتماعى نمى‏شد؟ يا به بحث‎هاى تند و تيزى مى‏انجاميد كه وزارت ارتباطات و ترابرى با نظام ميكروويو بيش از حد اشباع شده‏اش فرصتى براى آنها نداشت؟ آيا انتقاد از وزارت ارتباطات و ترابرى منصفانه است؟ آيا مى‏توان اين وزارتخانه را به خاطر عدم موفقيت در كارى كه ساير كارگزاري‎ها نيز از انجامش عاجز مانده‏اند (يعنى انطباق پيدا كردن با اوضاع و احوال متغير، آن هم در يك اقتصاد نابه‎سامان( سرزنش كرد؟ آيا اگر اقتصاد سالمى بر مكزيك حكفرما بود وزارت ارتباطات و ترابرى مى‏توانست از حداكثر ظرفيت مورلوس بهره‏بردارى كند؟ آيا اگر سازمان‎هاى كشاورزى ، بهداشت، آموزش و پرورش و ساير بخش‎هاى مربوطه دولتى در برنامه‏ريزى اوليه ماهواره شركت داده مى‏شدند، امكان زير پوشش قرار دادن مناطق دور دست مكزيك به وجود نمى‏آمد؟
انتقاد مى‏شد كه خريد «حاضر و آماده» مورلوس از يك شركت خارجى سازنده ماهواره موجب شده است كه مهندسان مكزيكى چيز زيادى در مورد راه‏اندازى و نگهدارى آن فرا نگيرند. از همين رو اونام، آى پى ان، و وزارت ارتباطات و ترابرى از اين رهگذر چيز چندانى در مورد طراحى سخت‏افزار ماهواره بومى نياموختند. اندونزى هم كه از شركت ماهواره‏سازى هيوز ماهواره خريد با چنين مشكلى روبرو بود در حالى كه روند درازمدت توليد ماهواره در هند و برزيل چنين مسائلى را مطرح نكرد. هندوستان ابتدا روى طرح آزمايشى كار كرد، كاربردهاى اجتماعى آن را توسعه داد، و در خود كشور در زمينه طراحى سخت‏افزارهاى ماهواره مهارت زيادى كسب كرد و با آنكه بخشى از ماهواره از خارج خريدارى شد اين كشور توانست نسل بعدى ماهواره‏ها را تا حد زيادى در داخل توليد كند.
در مكزيك هم مدام در اين باره سخنانى گفته مى‏شد و از چنان طرح‏هايى هوادارى به عمل مى‏آمد، اما هيچ اقدامى صورت نمى‏گرفت و به همين سبب بلافاصله اين سؤال به ذهن متبادر مى‏شود كه آيا دليل شتابزدگى مكزيك، اوضاع جغرافيايى، سياسى و اقتصادى كشور و نيز نزديكى شديد و وابستگى به ايالات متحده آمريكا نبوده است؟ سؤالات ديگرى هم به ذهن خطور مى‏كند: آيا اين مشكل مكزيك را بايد مشكل زمينه‏اى فراملّى تلقى كرد؟ آيا درگيرى مداوم دانشمندان فضايى اونام – كه خواهان توليد ماهواره در داخل مكزيك بودند – راه را براى تلاش در فراگيرى علمى با استفاده از روابط با توليدكننده خارجى هموار نمود؟ آيا منصفانه است اگر بگوييم وابستگى تكنولوژيكى گسترده‏تر مكزيك (در مقايسه با هند و برزيل) به طراحان نظام خارجى ماهواره‏اى، تابع ملاحظات داخلى و نيروهاى اقتصادى، سياسى و علمى مكزيك در ارتباط با مورلوس بوده است؟
در اقتصاد مختلط مكزيك، تلويزا به عنوان يكى از اجزاى بخش خصوصى نظام ماهواره داخلى، منابع خود را هشيارانه و با انعطاف زياد، با در نظر گرفتن اوضاع در حال دگرگونى اقتصادى و سياسى حفظ كرد. نياز عمده تلويزا دسترسى قابل اطمينان به ماهواره به منظور پخش برنامه‏هاى داخلى و بين‏المللى بود و مى‏خواست مداخلات دولت در اين مورد را به حداقل ممكن برسد. هنگامى كه دولت از عهده تأمين بودجه طرح مورلوس برنيامد تلويزا پيشنهاد كمك كرد و اقدام به خريد ايستگاه‏هاى زمينى نمود تا دسترسى خود به ماهواره را تضمين نمايد.
مى‏پرسيم وزارت ارتباطات و ترابرى منافع چه كسى را نمايندگى مى‏كند؟ واكنش اين وزارتخانه همان مسير فنى ـ ادارى خاص پست و تلگراف و تلفن و نظارت بر شبكه‏هاى مخابرات بود؛ هنگامى كه شبكه ميكروويو آن نياز به مكمل پيدا كرد، به عنوان راه حل موقت (به دليل بالا بودن تعرفه‏ها و در دسترس نبودن دائمى) ماهواره اينتل ست را اجاره كرد تا زير نظر وزارت ارتباطات و ترابرى آماده بهره‏بردارى شود (بهترين راه حل).
در بحث‎هاى مربوط به مورلوس از بلند نظري‎هايى مثل كاهش وابستگى تكنولوژيكى كشور، پيشبرد استقلال ملّى، خدمت به منافع عمومى، طراحى كاربردهاى اجتماعى ماهواره خاص شرايط اقتصادى، جمعيتى و سياسى مكزيك خبرى نبود. اين پديده با نظر كاردوزو در مورد نقش دولت در جوامع بسته مطابقت دارد: تحول و توسعه را نيازهاى سرمايه خارجى تعيين مى‏كنند نه گروه‏هاى ملّى محروم از خدمات. در ميان كشورهاى در حال رشد امكان پيروى از راه برزيل و هند، يعنى ازدياد قابليت تحقيق و توسعه در داخل و روح همكارى فنى پديد نيامد. شايد از نظر وزارت ارتباطات و ترابرى سرمايه‏گذارى 20 ساله در توسعه فوت و فن و دانش فنى چندان مزيتى نداشت.
در بخش پرهزينه‏تر زمينى، بى‏برنامگى و فقدان بينش وزارت ارتباطات و ترابرى امرى حساستر بود. هزينه بخش فضايى ماهواره فقط 140 ميليون دلار بود. اما بخش‎هاى زمينى به مراتب پر هزينه‏تر بودند و به 12000 ايستگاه زمينى نياز داشتند. علاوه بر بشقاب، اجزاى مكانيكى و بعضى از اجزاى گيرنده، وسايل پيشرفته و بسيار پيچيده زمينى ماهواره از خارج وارد مى‏شود – برخلاف برزيل و هند كه اينها را در داخل ساختند ـ در حالى كه اگر برنامه‏ريزى مى‏شد، طى 5 سال مكزيك توان توليد همه اين وسايل را به دست مى‏آورد. اگر وزارت ارتباطات و ترابرى رابطه تكنولوژيكى خوبى با برزيل برقرار مى‏كرد، شركت‎هاى مكزيكى مى‏توانستند اجزاى اصلى ماهواره را هم براى مصرف داخلى و هم به منظور صدور بسازند. برزيل صدور اين نوع تكنولوژى را در برنامه خود گنجانده بود اما مكزيك ترجيح داده است با ان اى سى ژاپن معامله كند. شركت برزيلى تله‏براس(Telebras) با پيگيرى تحقيق و توسعه در محل به اين هدف دست يافت.

جمع‏بندى
در اين مقاله به كارگيرى تكنولوژى ارتباطاتى ماهواره در مكزيك را بررسى كرديم و كنش متقابل نيروهاى مختلف در توليد مورلوس را نشان داديم. كنش يا بى‏عملى اين نيروها كاربردهاى محدود اجتماعى را در خلال نيمه اول عمر مورلوس 1 تعيين كرده است و بر روابط زمينه‏اى در سطح كلان (ماكرو) تأثير نهاده و اين روابط را پيش برده است. از جمله اين روابط، وابستگى تكنولوژيكى مكزيك به ماهواره سازان ايالات متحده آمريكاست. در نخستين نظريه‏هاى وابستگى، از سلطه مركز به عنوان يك متغير توضيح‏دهنده روابط وابستگى نام برده مى‏شد اما مورد مكزيك نشان داد كه چگونه يك نيروى مسلط اقتصادى (مثل تلويزا) و يك نيروى مسلط سياسى (مثل دولت)، الگوى روابط تكنولوژيكى وابسته را در صنايع شركت‎هاى فراملّى تداوم بخشيده‏اند.
سازمان پروژه مورلوس در وزارت ارتباطات و ترابرى، در اوايل دهه 1990 نياز به اين دارد كه به زمينه‏هاى اجتماعى بيشتر توجه كند و كارآيى خويش را در اين حوزه‏ها به ثبوت رساند، سازمانى همانند دبيرخانه ويژه اطلاعات برزيل ايجاد كند تا بر شرايط دريافت تكنولوژى مربوطه نظارت نمايد. تحقيق و توسعه در تكنولوژى فضايى را در ارتباط با انتقال تكنولوژى به صنايع داخلى پيش ببرد. آيا يك كارگزارى دولتى مى‏تواند از دام «اتحاد سه گانه» رها شود (ايوانس، 1979) ؟
سود مطالعه مورد مكزيك آن است كه كه موانع و مشكلات همانند در كشورهاى جهان سوم را به خوبى نشان مى‏دهد. هنگامى كه به كارگيرى تكنولوژي‎هاى پيچيده با ابتكار قدرت‎هاى مسلط داخلى صورت مى‏گيرد و اينها هم در زمينه تغيير روابط قدرت شمّ خاصى ندارند، نتيجه امر چيزى جز تقويت وضع موجود يعنى وابستگى داخلى و خارجى نخواهد بود. مشكلات و راه حل آن در تكنولوژى نيست، بلكه در ائتلاف سياسى ـ اقتصادى تعيين شده توسط نيروهاى خارجى و نگه داشتن يك ملت در روابط دائمى وابستگى است. دليل اين امر نيز سابقه تاريخى، نبود اراده ملّى براى تغيير تاريخ، و خودبينى منافع توسط شركت‎هاى داخلى است.

منابع

Cardoso, F. H., & Faletto, E. (1979). Dependency and development in Latin America (M. Urguidi, Trans.). Berkeley: University of California Press.
Evans, P. (1979). Dependent development: The alliance of multinational state and local capital in Brazil. Princeton, NJ: Princeton University Press.
Fadul, L. M., et al. (1986). Satelites de communication en Mexico, In Las actividades espaciales en Mexico: Una revision critica (pp. 121-159). Mexico City: Fondo de Cultura Economica.
Gall, R., et al. (1987). Las actividades espaciales en Mexico: Una revision critica. Mexico City: Fondo de Cultura Economica.
Gentleman, J. (1984). Mexican oil and dependent development. New York: Peter Lang.
Martinez, J. (1986, July 30). EL sistema Morelos: Un proyecto subutilizado que emplea apenas el 15% de su potencial. El Financiero Reportaje, pp. 20-21.
Mody, B. (1987). Contextual analysis of a communication technology: The case of satellites in India. Telematics and Informations, 4(2).
Sanchez Ruiz, M. E. (1985). Key issues in satellite communication: The Mexican satellite programme, In H. Hudson (Ed.), New directions in satellite technology: Challenge for North and South. Artec House.

4
تله ماتيك‏1 در مالزى: جايگاهى در نوك هرم براى برگزيدگان
جان ای.لنت

توسعه و تحول تله‏ماتيك در آ سه آن (جامعه كشورهاى آسياى جنوب شرقى) در دهه 1980 آن چنان سريع بود كه منطقه، در زمينه ارتباطات نوين، «الگوى» كشورهاى جهان سوم شد. شروع اين جريان به دهه 1970 بر مى‏گردد، يعنى هنگامى كه بخش‎هايى از منطقه توجه خود را به ارتقاى سطح ارتباطات معطوف نمودند. در سال 1976، اندونزى به يارى كمك‎هاى فراوان خارجى؛ ششمين كشور داراى ماهواره داخلى (به نام پالاپا) ((palapa شد و سال بعد دولت‎هاى عضو آ سه آن با استفاده از اين الگوى همسايه خود، اندونزى، رؤياى شاهراه مخابرات آسيايى را به تحقق نزديك ساختند(1) . در آغاز دهه 1980 آ سه آن به سيستم تلفن خودكار بين شهرى(STD) مجهز شد كه مكالمات راه دور، عمليات تلكس خودكار و برنامه ايجاد سيستم ماهواره محلى را ميسر مى‏ساخت. در مورد سيستم ماهواره‏اى، استفاده از پالاپا بويژه مورد استقبال اندونزى واقع شد، چون اين كشور مى‏توانست بخشى از هزينه‏هاى صرف شده براى ايجاد ماهواره داخلى را جبران كند («براى آ سه آن»، 1980) .
يك دهه بعد سنگاپور در زمينه استفاده از شبكه ديجيتالى خدمات يكپارچه (آى.اس.دى.ان) و تارِ نورى، پيشرو كشورهاى منطقه شد و مالزى نيز درصدد بود 1500 خط تارِ نورى بر خطوط موجود بيفزايد. شش كشور عضو آ سه آن يك شبكه كابل زيردريايى تارنورى 275 ميليون دلارى نيز داشتند كه آنها را با يكديگر ارتباط مى‏داد(2) . مخابرات سنگاپور، جدا از كشورهاى آ سه آن و به كمك مخابرات فرانسه، به منظور ارتباط دادن آسياى جنوب شرقى با اروپا، اقدام به بررسى عملى بودن احداث خط زيردريايى تارنورى در منطقه اقيانوس هند نمود.
دلايل اين گسترش‏طلبى، فراوان و متنوع هستند. در مواردى از تكنولوژى اطلاعاتى پيشرفته و قابليت آن، درجذب شركت‎هاى فراملّى به عنوان واسطه صنعتى شدن دفاع مى‏شد. در موارد ديگر از تكنولوژى ياد شده به عنوان عامل همگون‏ساز ملّى يا منطقه‏اى ياد مى‏كردند. در سنگاپور و مالزى، تكنولوژى اطلاعاتى نوين را به چشم وسيله‏اى براى تبديل اين دولت‎ها به مراكز ارتباطات منطقه‏اى مى‏نگريستند.
استفاده‏كنندگان از شبكه زيربنايى قوى ارتباطاتى در آ سه آن از مرز اين شش كشور آسيايى بسى فراتر مى‏روند. شايد فروشندگان وسايل مخابراتى بيش از همه از اين جريان سود مى‏برند، چرا كه بازار يك ميليارد دلارى آ سه آن، با 10 درصد رشد سالانه، در اختيارشان است. آگاهى از اين اطلاعات و ارقام احتمالاً موجب شد تا سازمان آمريكايى پژوهش پيراميد (pyramid Research) (هرم) در سال 1989 به فروشندگان ابزار توصيه كند متوجه آسياى جنوب شرقى و بازارهاى آينده‏اش باشند. بسيارى از شركت‎هاى فراملّى مستقر در آسياى جنوب شرقى نيز در امر انباشتن منطقه با تكنولوژى اطلاعاتى سهيم بودند، شركت‎هايى كه تعداد زيادى از آنها در جزاير اطراف ساحل منطقه داراى كارخانه‏هاى پارچه بافى و ابزار الكترونيكى هستند و همگى به نظام‎هاى ارتباطى پيشرفته نياز دارند.
مالزى يكى از كشورهاى آ سه آن است كه در ارتقاى تكنولوژى اطلاعاتى سهم برجسته‏اى داشته است. در اين فصل زيربناى اطلاعاتى مالزى را ضمن تحليل مخابرات، كامپيوترى شدن، و ارتباط جمعى بررسى مى‏كنيم. هدف مطالعه، قرار دادن توسعه بخش‎هاى ارتباطى و اطلاعاتى در درون چارچوبى است كه ميزان و نوع سرمايه‏گذاري‎هاى مربوطه را زير سؤال نمى‏برد، بلكه سؤال اساسى‏ترى را مطرح مى‏سازد: چه كسى مالك آنهاست، آنها را در كنترل دارد و در نهايت از آنها سود مى‏برد؟ مردم مالزى در مجموع در سياستگذاري‎ها و فعاليت‎هاى ارتباطاتى و اطلاعاتى عمومى و خصوصى سهم زيادى داشته‏اند اما تنها بخش كوچكى از نخبگان مالزيايى و شركاى فراملّى‏شان به نوك هرم دسترسى دارند.

جهش بزرگ اقتصادى مالزى
ماهاتير محمد نخست‏وزير مالزى در پى به قدرت رسيدن در سال 1981 تصميم گرفت مالزى را در صف كشورهاى تازه صنعتى شده آسيا، يعنى كره جنوبى، سنگاپور، هنگ‏كنگ و تايوان درآورد. بيانات ماهاتير، معاون او، موسى هيتم و ساير مقام‎هاى برجسته كشور نيز چگونگى نحوه دستيابى به اين هدف را مشخص مى‏سازد.
ماهاتير از همان ابتدا مى‏گفت «به شرق نگاه كنيد» و از عادات كارى ژاپنى‏ها سرمشق بگيريد بى‏اينكه يكباره تسليم غرب شويد. حاصل سياست او آن شد كه در پايان سال 1983 سرمايه‏گذارى ژاپن در مالزى به 760 ميليون دلار رسيد. همزمان، پيام دولت ماهاتير محمد به ايالات متحده آمريكا هم رسيد. او از آمريكا خواسته بود براى تجارت و سرمايه‏گذارى به آسيا توجه كند. در سال 1984 موسى هيتم در دانشگاه تافت خطاب به گروهى از آمريكاييان چنين گفت: «بدين وسيله به سوداگران آمريكايى توصيه مى‏كنم به ما بفروشند، از ما بخرند و در مالزى سرمايه‏گذارى كنند. به آمريكاييان توصيه مى‏كنم به كشور ما روى آورند». علاوه بر اين، نخست‏وزير، سياست خود را براى خصوصى كردن و پيوند دادن مالزى با اقتصاد جهانى به سرعت پيش برد، يعنى مديريت «پاكيزه، كارآمد و مورد اعتماد» از طريق «رهبرى نمونه» و ازدياد جمعيت مالزى از 15 ميليون در دهه 1980 به 70 ميليون در سال 2100 به منظور ايجاد بازار آن چنان بزرگى كه موفقيت سرمايه‏گذارى در صنايع را تضمين نمايد (جومو Jomo، 1989) .
طى دهه 1980 پيام ماهاتير محمد تغيير چندانى نكرد. به اعتقاد او، رمز موفقيت اقتصادى، در سرمايه‏گذارى و تجارت بود. علاوه بر ايالات متحده آمريكا، چين و ساير كشورهاى آسيايى و اروپايى نيز به سرمايه‏گذارى در مالزى و داد و ستد با اين كشور تشويق شدند. در نيمه‏هاى دهه 1980 آمريكا بعد از ژاپن و سنگاپور سومين شريك تجارى مالزى شد. در سال 1984 حجم فروش مالزى به آمريكا به 217 ميليارد دلار رسيد كه 77 درصد آن كالاهاى صنعتى بود. در رأس اين كالاهاى صادراتى كه 35 درصد كل صادرات مالزى را تشكيل مى‏داد، اجزا و قطعات الكترونيكى قرار داشت (مدارهاى يكپارچه، ديودها، ترانزيستورها، نيمه‏رساناها و اجزاء نيمه‏رساناها)، كه عمدتاً فراورده‏هاى سرمايه‏گذارى شركت‎هاى الكترونيكى آمريكايى در مالزى بودند (مالزيا دايجست (Malasian Digest)، 30 ژوئن 1985، ص 5) . صادرات تجهيزات مخابراتى و ضبط و پخش صوت (تلويزيون، راديو، ميكروفون، بلندگو و تقويت‏كننده) بعد از اقلام بالا مقام دوم را در صادرات مالزى به خود اختصاص مى‏داد.
در همان حال كه شركت‎هاى خارجى به سرمايه‏گذارى در مالزى تشويق مى‏شدند دولت به موجب سياست نوين اقتصادى (New Economic policy) از آنها مى‏خواست براى نشان دادن حسن نيت، در مقام بازسازى مالكيت و مديريت خويش برآيند و نقش شناسايى شركت‎هاى خارجى مناسب براى بازسازى را به دولت مالزى بسپارند. اين بازسازى به قول يكى از رهبران مخالف دولت به نفع نخبگان مالايايى و همدستان غير مالايايى‏شان تمام شد (ليم، سينگ، چاندرا، (Lim,singh, chandra, Tan 1984 ص 14). اسماً گروه قومى مالايايى ـ نه چينى‏ها و هندي‎ها كه تقريباً نيمى از جمعيت مالزى را تشكيل مى‏دهند ـ از همه برنامه‏هاى اقتصادى كشور سود برده‏اند. اما عملاً تنها جزء كوچكى از اين قوم به خاطر صنعتى شدن كشور يا به اصطلاح سياست نوين اقتصادى سود سرشارى برده است. در نيمه دهه 1980، 60 درصد مردم بى‏زمين كه در كنار مراكز اجراى طرح روغن نخل يا كائوچو زندگى مى‏كردند از قوم مالايا بودند. 34 درصد خانوارهاى مالايايى در فقر به سر مى‏بردند هر چند در برنامه چهارم مالزى (1981 ـ 1985) سهم مالايايى‏ها (يا بومى پوتراها Bumiputra) در بخش صنعتى و شركت‎ها به 7/18 درصد بالغ شد و انتظار مى‏رفت در اوايل دهه 1990 به 26 درصد برسد(3) .
ازنام Aznam و مك دونالد (1989) ضمن شرح چگونگى منتفع نشدن مالايايى متوسط از اقتصاد قومى مى‏گويند: از نظر مالايايى متوسط، سهم بومى پوترا از ثروت شركت‎ها هنوز هم تا حد زيادى جنبه اسمى و نمادى دارد. هنوز هم اين ثروت در كنترل تراست‎هاى گوناگون است … تراست‎ها نيز مورد سوء استفاده قرار گرفته‏اند. خريد شركت‎ها و مداخله مستقيم دولت در سطوح ايالتى و فدرال موجب شده است تا مالايايي‎هايى كه ازنظر سياسى ارتباط‎هاى خوبى‏دارند ـ اما لزوماً شايسته ‏نيستند ـ به مديريت و پست‎هاى اجرايى منصوب شوند (ص 30) . چاندرا مظفرChandra Muzaffar (1989) از منتقدان پر قدرت سياست‎هاى دولتى، نشان داده است كه از اصلاحات اقتصادى دولت ـ كه حاصل صنعتى شدن صادرات ـ واردات است ـ چه كسانى سود مى‏برند. عمده‏ترين اينان، شركت‎هاى خارجى‏اند چون صنعتى شدن صادرات، وابستگى به سرمايه، سرمايه‏گذار، تكنولوژى، و بازارهاى خارجى را افزايش مى‏دهد. چاندرا مى‏گويد از آنجا كه مالزى بايد با ساير كشورهاى جهان سوم كه روند مشابهى از توسعه و تحول را پشت سر گذاشته‏اند رقابت كند، بايد شرايط مناسب حال مهمانان سرمايه‏گذار فراملّى را فراهم سازد، يعنى مزدها را تا حد امكان پايين بياورد، نيروى كار رام و نرمش‏پذيرى ايجاد كند، اتحاديه‏هاى كارگرى را تضعيف نمايد و ترتيبى دهد كه درآمدهاى بادآورده و سرشار به راحتى از كشور خارج شود، جوّ سياسى نيز مساعد باشد. سه شرط اخير بسيار مهم هستند. براى مثال موقعى كه مالزى در دهه 1980 با مشكلات عظيم اقتصادى دست به گريبان بود، دولت در برابر منتقدان اجتماعى كشور حالت خصمانه‏ترى به خود گرفت (چاندرا، 1986) .
چاندرا ميان توسعه اقتصادى و حقوق سياسى رابطه‏اى مى‏بيند و مى‏گويد سنخ تحول مالزى موجب بقا و حفظ منافع مسلّمى مى‏شود كه به طور جدى دموكراسى را تهديد مى‏كند. به زعم او «تحول نامتوازن در حوزه‏هاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى راه را براى پيدايش گروه‏ها يا طبقه‏هايى هموار مى‏سازد كه خواهان حفظ موقعيت خويشند، چرا كه موقعيت‏شان ممتاز و پر منزلت است» (ص 344) . اين عوامل نمى‏توانند بسيج مردم به سوى جامعه عادلانه‏تر يا پيشبرد حقوق اقتصادى و سياسى توده‏ها را تحمل كنند، يا به فساد و حرص و آز پايان بخشند زيرا منفعت خودشان به مخاطره مى‏افتد.
چاندرا (1986) در توضيح خود مى‏افزايد كه صنعتى شدن صادرات، و طبق معمول يكجانبه بودن آن به سود نخبگان، «موجب پيدايش رقابتى فشرده در ميان گروه‏ها طبقات ميانى يا بالايى مى‏شود، فرقه‏ها يا دار و دسته‏هايى را به وجود مى‏آورد كه طالب قدرت سياسى و اقتصادى هستند چنانچه دار و دسته كنترل‏كننده، موقعيت خود را از ناحيه دسته رقيب در خطر ببيند به طرز فزاينده‏اى حالت سركوبگرانه به خود مى‏گيرد» (ص 345) . دسته‏ها براى حفظ و نگهدارى خويش به منابع اقتصادى و سياسى نياز دارند. در دهه 1980 در مالزى، بسيارى از ميليونرها و سلاطين اقتصادى براى به جان هم انداختن دسته‏ها از همين موقعيت استفاده مى‏كردند.
دولت ائتلافى باريسان‏ (Barisan) با اكثريت چهار پنجم در پارلمان، در كنار تغييرات ناشى از پيدايش و افزايش طبقه‏هاى متوسط و بالا در مالزى و سخت‎تر شدن بسيارى از مقررات، تقريباً بر تمامى نظام اقتصادى و سياسى مالزى سلطه دارد. جومو (1989) در اين باره مى‏نويسد: پيدايش «سياست پول» و ساير پديده‏هايى كه منعكس‏كننده رابطه نزديك قدرت سياسى و فرصت‎هاى سوداگرانه است پيوند آشكارى با مداخله فزاينده دولت در اقتصاد و تمركز قدرت دارد. (ص 2) . و مى‏افزايد كه در نتيجه اين امر، گروه‏هاى پر نفوذ مشخصى از ثمرات سياست‎هاى اقتصادى بهره مى‏برند، با استفاده از فرصت و رفيق‏بازى، پست‎هايى را در رده سياسى اشغال مى‏كنند و ميان منافع اقتصادى و قدرت سياسى رابطه حسنه‏اى پديد مى‏آيد كه راه را براى فساد در مقياس گسترده و متعدد هموار مى‏نمايد.
ماهاتير محمد در كنار صنعتى كردن صادرات، «نگاه به شرق»، و «سياست پول»، مبارزه در راه خصوصى كردن را با جديت ادامه داد. در توضيح سياست اخير گفته مى‏شود كه به منظور مهاركردن انرژى بخش خصوصى به شيوه‏اى كارآمد و دادن نقشى فراتر از يك تنظيم‏كننده يا سگ پاسبان به دولت، خصوصى‏كردن امرى ضرورى است. دولت مالزى مى‏گفت به خوبى درك كرده است كه نمى‏تواند در اقتصاد نقش مسلطى را ايفا كند و در عين حال خدماتى با كيفيت بالا عرضه نمايد.
به اعتقاد يكى از منابع آگاه، دولت طى سال‎هاى سال در همه سوداها دست داشته اما در هيچ زمينه سود چشمگيرى عايدش نشده است. دست كم 115 هيئت قانونگذار، مؤسسه پژوهشى، شركت دولتى و ساير نهادها زير نظر وزارتخانه‏هاى فدرال بوده و خود اينها بر 500 شركت فرعى و تابعه نظارت داشته‏اند كه تماماً يا بخشى از مالكيت آنها با دولت بوده است (اسميت، 1983، ص 70) .
هنگامى كه در سال 1983 براى نخستين بار پيشنهاد خصوصى‏كردن مطرح شد، هدف از پيشنهاد، تقويت روابط دولت و صنايع خصوصى، يعنى انتقال بخش‎هاى بزرگ اقتصادى و زيربنايى از دولت به بخش خصوصى اعلام گرديد. تا سال 1985، دولت با در نظر گرفتن مشوق‎هايى كوشيد بخش خصوصى را به صورت موتور محرك رشد درآورد.
يكى از نخستين طرح‎هاى خصوصى‏كردن، تلويزيون 3 بود كه در ماه اوت 1983 مطرح شد. امتياز اين نخستين ايستگاه تلويزيونى خصوصى به شركت مشتركى شامل گروه فليت، شركت سرمايه‏گذار دولتى سازمان ملّى مالزياى متحد و سهامداران كنترل‏كننده در گروه روزنامه‏نگاران نيواستريتز تايمز ، دو گروه ديگر روزنامه‏هاى برجسته (يكى چينى و يكى مالايايى)، و يك بنياد خصوصى اعطا گرديد، هر گروه 20 درصد سهام را داشت. 10 درصد نيز در اختيار دايم زين الدّين (عضو پارلمان كه در 1982 رياست فليت را عهده‏دار گرديد) و دولت قرار گرفت (اسميت، 1983، ص 70) .
اين كانال از ابعاد مختلف مورد انتقاد قرار گرفت، از جمله مالكيت آن كه عمدتاً در دست اعضاى حزب حاكم و «دوستان» دولت قرار داشت و بيش از 75 درصد برنامه‏هاى آن خارجى و مورد تكفير مبلغان جامعه اسلامى بود. يكى ديگر از موارد انتقاد، عدم توجه كافى به منافع اقليت در كشور چند مليتى مالزى بود (مك دانيل Mc daniel، 1986) . اما وجود اين كانال موجب شد تا دولت نيز به نوسازى شبكه‏ها و برنامه‏ريزي‎هاى خود مبادرت ورزد. در سال 1989 ملوار (Melewar) تقاضاى تأسيس دومين فرستنده تلويزيونى خصوصى را به دولت داد و سياريكات مادوس (Syarikat Mados) پروانه احداث نخستين فرستنده راديويى خصوصى را دريافت كرد.
جاباتان تلكوم مالزيا (جى تى ام) (Jabatan Telekom Malaysia) (JTM) يا وزارت مخابرات نيز از 1983 صحبت درمورد خصوصى‏كردن را آغاز نمود و قصد دولت را مبنى بر جلب سرمايه‏گذارى خصوصى در نظام‎هاى مخابرات اعلام داشت(4) . درماه ژوئيه وزارتخانه ياد شده اجازه فروش دستگاه‏ها و تجهيزات تلفن و تله پرنيت را داد. سال بعد اعلام شد كه وزارت مخابرات به صورت يك شركت عمومى و از روى مدل پتروناس (Petronas)‏، شركت نفتى دولتى، بازسازى خواهد شد. مقرر گرديد كه شركت مزبور بعضى تسهيلات را به شركت‎هاى بوميپوترا اجاره دهد و انتقال داده‏ها، پست تصويرى و ساير خدمات را براى اين شركت‎ها امكان‏پذير سازد.
در سال 1986 راديو و تلويزيون مالزى نيز تصميم به خصوصى‏سازى واحد آگهى‏هاى خود گرفت. علت اين امر بحران عمومى اقتصادى و رقابت تلويزيون 3 بود. در 23 مارس 1990 آسياويك اعلام كرد تاكنون 23 شركت دولتى به فروش رفته (Asiaweek) و پيش‏بينى كرد كه از 450 شركت باقى‏مانده نيز 250 شركت براى خصوصى‏سازى مناسب باشد.
ماهاتير محمد كه انتظار انتقاد مخالفان را مى‏كشيد، در سال 1984 اعلام كرد به دنبال اجراى سياست خصوصى‏سازى كنترل اقتصاد به دست عده معدودى از افراد يا شركت‎ها نخواهد افتاد و با ردّ نظر مخالفان در اين باره، مدعى شد كه شالوده و زمينه مالزى با شالوده و زمينه كشورهايى كه زير سلطه اليگارشى بوده‏اند تفاوت دارد. در اين فصل با استناد به مطالب لارل‎كندى(Laurel kennedy) (1989) خواهيم گفت كه تضمين‎هاى ماهاتير چندان قابل اطمينان نبود.
برنامه خصوصى‏سازى مالزى با گرايش جهانى خصوصى‏سازى تناسب داشت. بانك جهانى، صندوق بين‏المللى پول و كارگزارى توسعه بين‏المللى ايالات متحده آمريكا در رديف حاميان درجه اول خصوصى‏سازى، مخابرات بودند. به نوشته شيلر (1986) اين كارگزاري‎ها خصوصى‏سازى را به صورت يك «راست انديشى رايج» (Reigningothodoxy) «داروى شفابخش همه دردها» تبليغ كردند و «منافع مسلم آن را براى طيف گسترده‏اى از فعاليت‎ها برشمردند» (ص 16) . وبه طور قطع يكى از اين فعاليت‎ها افزايش فروش تجهيزات تكنولوژيكى وابسته به غرب بود.
به زعم شيلر كارگزاري‎هاى عمده توسعه‏اى كه با شركت‎هاى فراملّى ارتباط دارند از پيشبرد خصوصى‏سازى به عنوان وسيله حل و فصل ديون بين‏المللى استفاده مى‏كنند. او مى‏گويد از طريق فروش شركت‎هاى‏ دولتى، پول‏نقدى فراهم مى‏شود كه با آن مى‏توان ديون خارجى‏را بازپرداخت كرد. تنها بايد بانك‎ها را تشويق‏نمود تا بخشى از بدهي‎هاى‏كشورهاى كمتر توسعه‏يافته را به صورت سهام صنايع به تازگى خصوصى شده دريافت كنند. شيلر مى‏افزايد خصوصى‏سازى زير لواى توسعه اقتصادى و از طريق نوسازى مخابرات توجيه مى‏شود. اما اين ادعاها «مورد ترديدند و خودخواهانه» به نظر مى‏رسند (ص 18) .
شيلر ضمن هشداردادن درمورد خصوصى‏سازى مخابرات كشورى، خاصه در كشورهاى فقرزده معتقد است خصوصى‏سازى به سرمايه خصوصى اجازه مى‏دهد بر «شبكه خبرى و اطلاعاتى» سيطره پيدا كند. او معتقد است كه:
شبكه تمركزيافته اطلاعاتى، فرصت‎هاى شركت‎هاى فراملّى را چند برابر خواهد كرد تا شرايط تجارى خود را در مورد طيف كامل فراورده‏ها و خدمات اطلاعاتى مورد نياز شبكه به كشورهاى توسعه نيافته‏تر ديكته كنند (ص 20) .
جومو (1989، ص 6) با هدف‎هاى اعلام شده مالزى در مورد خصوصى‏سازى موافق نيست و مى‏گويد انتقال مالكيت به بخش خصوصى لزوماً به نفع مصرف‏كننده نيست. او مى‏گويد انحصارات خصوصى شده نيز فوت و فن سوءاستفاده از قدرت را مى‏دانند و چون تنها و تنها به سرمايه‏گذاري‎هاى سودآور فكر مى‏كنند، فعاليت‎هاى بدون سود را به دولت‎ها وا مى‏گذارند و بدين وسيله صندوق دولت را تهى‏تر مى‏سازند (ص 7) . به‏رغم اين قبيل هشدارها، مالزى در حالتى به دهه 1990 وارد شد كه مى‏خواست هدف‎هاى توأمان خصوصى‏سازى بعضى از بخش‎هاى دولتى و درآمدن به صورت يك جامعه اطلاعاتى را همزمان جامه عمل بپوشاند.

مالزى به عنوان يك جامعه اطلاعاتى
دولت مالزى در نظر داشته است در جهش اقتصادى به پيش در قالب سياست نوين اقتصادى (1970 – 1990) ، بخش‎هاى ارتباطات و اطلاعات را به صورت بخش‎هاى كليدى كشور درآورد. در هر يك از برنامه‏هاى پنج‎ساله اقتصادى و به دنبال آشوب نژادى خونين سال 1969، صنايع ياد شده روز به روز از اولويت بيشترى برخوردار بوده‏اند.
سرمايه‏گذارى سنگين در تله ماتيك در سال‎هاى آخر دهه 1970 شالوده رشد سريعى را بنا نهاد كه در دولت ماهاتير محمد به ثمر نشست. از 1966 تا 1970، هر ساله 1/9 درصد بودجه ملّى صرف مخابرات شد. دولت وقت در سياست وارداتى ليبرالى عمل كرد. با فروشندگان داخلى و خارجى به يكسان رفتار شد. در نتيجه فروشندگان خارجى مخابرات، مثل ال. ام. اريكسون (LME.RICSSON) وارد صحنه شدند (اونگ ong، 1989، ص 85) . با وجود اين، هنگامى كه اداره مخابرات در سال 1970 نخستين ايستگاه زمينى ماهواره را احداث كرد مدعى شد كه تمامى سيستم و طراحى و مهندسى را مهندسان تلكوم بدون يارى گرفتن از خارج انجام داده‏اند.
در سال 1978 مخابرات زير نظر وزارت انرژى، مخابرات و پست قرار گرفت و تصميم گرفته شد كه تا حد امكان از تمركز كاسته شود. در دوره 1976 – 1984 پول زيادى صرف تغيير سيستم‎هاى مخابراتى گرديد و نتيجه امر آن شد كه هزينه عملياتى از درآمد پيشى گرفت. هر چند درآمدها چهار برابر شد و از 282 ميليون دلار مالزى در سال 1976 به 1231 ميليون دلار مالزى در سال 1984 بالغ گرديد، اما هزينه عملياتى 5 برابر شد يعنى به 723 ميليون دلار مالزى رسيد. هزينه‏هاى توسعه نيز هشت برابر شد و به 1603 ميليون دلار مالزى بالغ گرديد. مخابرات به جاى آنكه خودكفا شود در سال 1984 حدود يك ميليارد دلار مالزى كسر بودجه داشت (اونگ، 1989، ص 86) .
در اواخر دهه 1970، مخابرات از جنبه‏هاى مختلف بهتر شده بود. دومين ايستگاه زمينى ماهواره ساخته شد و ايستگاه اول نيز توسعه يافت. از اوائل سال 1980 ماهواره پالاپاى اندونزى را اجاره كردند تا بين شبه جزيره مالايا و صباح و ساراواك2. ارتباط تلويزيونى برقرار سازند. كابل‎هاى زيردريايى نيز افزايش يافت تا غرب مالزى را با شرق كشور و نيز با هنگ‏كنگ و آسياى جنوب شرقى مرتبط سازد «ارزان‎ترين سيستم تلفنى جهان» Worlds cheapest Telephone system (1979، ص 26) . از آنجا كه دولت مالزى از همان آغاز صنايع الكترونيكى و مخابراتى را در صدر اولويت‎هاى سياست صنعتى شدن خود قرار داده بود بيش از 20 درصد تجهيزات مورد استفاده در مخابرات در اواخر دهه 1970 در داخل كشور توليد مى‏شد. وقتى دولت در سال 1978 بودجه مخابرات را دو برابر كرد تا به نيازهاى تلفنى پاسخ داده شود، اقدامش تا حدى موفقيت‏آميز بود. در دسامبر 1980 مالزی 000/396 خط تلفنى داشت اما 000/ 133 درخواست تلفن همچنان در نوبت انتطار مانده بود (ساندرز و همكاران‏ saunders et al، 1983، ص 12) . برنامه چهارم مالزى كه از آغاز دهه 1980 شروع شد كشور را به سوى تبديل شدن به جامعه اطلاعاتى سوق داد. در 1983 در گزارشى براى وزارت اطلاعات آمده بود كه مالزى به دليل تعهد جدى‏اش احتمالاً يكى از نخستين كشورهايى خواهد بود كه سياست ارتباطاتى ملّى جامعى را اتخاذ خواهد كرد. در گزارش آمده بود كه مالزى به خوبى به سوى جامعه ارتباطاتى پيش مى‏رود چون تكنولوژي‎هاى ارتباطاتى و اطلاعاتى پيشرفته‏اى را معمول مى‏دارد و آنها را در برنامه توسعه سراسرى و كلى ادغام مى‏كند (هاملينك Hamelink، 1983). البته قبل از رسيدن به چنان موقعيتى پرش از چند مانع ضرورى به نظر مى‏رسيد. ركود جهانى دهه 1980 به معناى كم شدن هزينه‏هاى بخش عمومى از جمله مخابرات در مالزى نيز بود. اداره مخابرات اين مشكل را بدين طريق حل كرد كه با بستن مقاطعه‏هاى دست دوم و استفاده از شركت‎هايى نظير ال. ام. اريكسون و فوجيتسوFujitsu توانست تجهيزات مخابراتى مربوط به مصرف‏كننده نهايى را خريدارى و نصب كند. از آنجا كه دولت مدام صنعت ارتباطات محلى را رشد مى‏بخشيد، به مقاطعه‏كاران دست دوم توصيه شد سرمايه سهام خود را در صنايع محلى مخابرات به كار اندازند. اريكسون (اريكسون مالزى كه بعدها به پرويرا اريكسون perwire Ericsson تغيير نام داد و فوجى‏كورا Fujikuro (كابل فدرال) اين توصيه را به كار بستند.
به‏رغم بحران و ركود اقتصادى، هدف‎هاى برنامه چهارم عظيم و بلندپروازانه بود. توسعه پوشش راديو و تلويزيون، بهبود و توسعه شبكه، مشتركان محلى و مكالمه خودكار، شبكه‏هاى اصلى و فرعى، و گسترش خدمات تلفن بين‏المللى از جمله اين هدف‎ها بود. وزير انرژى، مخابرات و پست در سال 1984 اعلام كرد هدف مخابرات دوبرابر كردن تعداد تلفن‎ها از 5 به 10 درصد (ونصب 1/2 ميليون تلفن اضافى(، و ارائه خدمات تلكس به 15000 مشترك و خصوصى‏كردن مخابرات است. برنامه گسترش كه يكى از بلندپروازانه‏ترين طرح‎هاى منطقه ناميده مى‏شد خود شامل سه قسمت بود: (الف) يك تعهد 860220000 دلارى براى جايگزينى تجهيزات ديجيتالى (كه عمدتاً ازNEC ژاپن وارد مى‏شد)؛ (ب) توسعه يك ميليارد دلارى شبكه محلى اتصال كابل و حركت به سوى تارنورى، و (پ) بهبود و توسعه 300 ميليون دلارى انتقال و ارتباط ميكروويو (كِلد Clad، 1984 الف، ص 78). گزارشگرى كه از نقش حساس و واسطه‏اى مخابرات در سياستگذارى‏هاى دولتى ياد كرده، مى‏گويد بودجه خدمات ارتباطاتى در فاصله سال‎هاى 1983 – 1984 به ميزان 65 درصد رشد كرده در حالى كه بودجه دفاعى، آموزش و پرورش، مسكن، كشاورزى و بهداشت يا ثابت مانده و يا سير نزولى داشته است. (كلد، 1984 الف، ص 78؛ و نيز رحيم وپنينگز pennings 1987، ص 24) . مالزى اميدوار بود از طريق گسترش تكنولوژى مخابراتى به بلوك كشورهاى تازه صنعتى شده ملحق گردد چون دسترسى فورى و سرعت زيادى كه اين تكنولوژي‎ها ايجاد مى‏كردند براى تجمع شركت‎هاى فراملّى و حفظ منطقه تجارت آزاد ضرورى بود. از اين گذشته، تكنولوژى به مالزى كمك مى‏كرد تا به هدف‎هاى برنامه خود كه درآمدن به صورت مركز مهم مالى در آسياى جنوب شرقى و كانون توليد و توزيع رسانه‏هاى منطقه بود برسد. در رابطه با هدف دوم، مالزى در سال‎هاى 5- 1984 جاى سنگاپور را به عنوان توزيع‏كننده فيلم‎هاى خبرى تلويزيون در حوزه آسيا ـ اقيانوس آرام و در سيستم موسوم به آسيا ويزيون‏Asi vision گرفت و نيز در آنكس‏ ANEX (مبادله خبرى آ سه آن) جاى مانيل را اشغال كرد و مركز توزيع خبر شد. در 1989 مالزى پيشنهاد كرد كه به صورت مركز فرعى اسلام ويزيون Islam vision يا شبكه مبادله خبرى تلويزيون جهان اسلام درآيد.
تنها در 1983 سه نوع تسهيلات در انتقال داده‏ها ايجاد گرديد: يكى تله فاكس Telefax (پست تصويرى راه دور)؛ ديگرى بوروفاكس‏ Bureafax (اداره خدمات پست تصويرى در پست‎خانه‏ها)؛ و سومى داتل Datel (انتقال داده‏ها از طريق خطوط تلفنى مُدِم) [madem دستگاه‏هاى دادگان‏]. با پايان گرفتن برنامه چهارم مالزى، رسانه‏هاى گروهى اين كشور دو ايستگاه ارتباطى زمينى براى ماهواره داشت كه پخش زنده برنامه‏ها از راه دور را امكان‏پذير مى‏ساختند. با استفاده از ماهواره پالاپاى اندونزى، تلويزيون مالزى قادر بود برنامه‏هايش را در سراسر خاك مالزى پخش كند و در مبادله اخبار و برنامه‏هاى تلويزيونى همسايگان عضو آ‎سه‎آن تسهيلاتى ايجاد نمايد. بريتكس، نظام تله‏تكس در نيو استرتيز تايمز، به مشتركان خود امكان داد از راه دور به امور بانكى، خريد، رزرو جا در هتل‏ها، و غيره اقدام كنند، و نيو اسكن، روزنامه ويدئويى آژانس خبرى برناما از طريق تلويزيون رنگى، بانك‎ها، هتل‎ها، رستوران‎ها، ميكده‏ها، قهوه‏خانه‏ها و مراكز مسافربرى را زير پوشش گرفت. گذشته از اين، دست كم چهار روزنامه دستگاه‏هاى خود را به كامپيوتر مجهز كردند و بعد از سال 1984 برناما نخستين آژانس خبرى ملّى در آسيا بود كه كاملاً كامپيوترى شده بود. در ژانويه 1985 اداره مخابرات كشور سيستم تلفنى سيّار خودكار جديدى به نام آتور (تلفن خودكار با استفاده از راديو Automatic Telephone using Radio) ايجاد كرد كه امكان ارائه خدمات تلفنى در روستاها را به وجود آورد (محمد حمدان عدنان، 1985، صفحات 166، 164، 162) .
برنامه‏هاى ديگرى نيز در دستور كار بود: اقدام جى تى ام و استاندارد الكتريك لورنز آى تى تى در ايجاد سيستم انتقال ميكروويو ديجيتالى بلند، نخستين مرحله برنامه جامع مالزى جهت گسترش و ارتقاء خدمات تلفنى داخلى و بين‏المللى بود (مينگ‏ Ming 1985، ص 7) ؛ ايجاد نخستين شركت خصوصى ارتباط ماهواره در آسياى جنوب شرقى، كه رابطه‏اى بود بين سرانتو تكنيكال سرويس serunto Technical service مالزی و گروه منافع غيرنظامى اندونزى نزديك به رئيس جمهور سوهارتو (كلد، 1985، ص 47) ؛ و مؤسسه مالزيايى ميكرو الكترونيك سيستم؛ طرح مورد نظر ماهاتير محمد كه ضمن ساير كارها طراحى تراشه‏هاى كامپيوترى مالزى را نيز در برمى‏گرفت.
در اواخر دهه 1980 (برنامه پنجم مالزى) شتاب تله ماتيك مالزى بسيار چشمگير بود. پاره‏اى از اين تحولات را مى‏توان ناشى از خصوصى‏سازى جى تى ام (ايجاد سياريكات تلكوم مالزيا ـ اس‎تى‎ام) دانست اما بخش عمده آن مرهون بودجه 6/9 ميليارد دلارى تخصيصى دولت براى هزينه‏هاى سرمايه‏اى آن بود.
در سال 1987 اس. تى. ام و كيبل اندوايرلس‏ Cable&wirless در مورد ايجاد يك شركت مشترك به توافق رسيدند (51 درصد سهام از اس تى ام و 49 درصد از شركت كيبل). كار اين شركت احداث، نگهدارى، و راه‏اندازى كارخانه توليد تارنورى به هزينه 100 ميليون دلار آمريكا بود كه شبه جزيره مالايا را با ساراواك و صباح مرتبط مى‏ساخت. اس تى ام به عقلايى كردن سيستم پرداخت، امرى كه در مسير تلاش دولت به منظور يكپارچگى ملّى و رشد اقتصادى و نيز در تحول كشور به عنوان يك مركز مخابراتى عمده در منطقه، حائز اهميت بسيارى بود. همزمان، در زمينه پزشكى نيز مدى بيس (Medibase) ايجاد گرديد كه پايگاه داده‏ها بود و به تمامى پزشكان مالزيايى در مورد بيماري‎ها، و درمان و دارو اطلاعات كامل مى‏داد. سال بعد يك ايستگاه زمينى ديگر ايجاد شد و مالزى به صورت اُپراتور پنج ماهواره بين‏المللى و 12 ايستگاه زمينى ملّى در آمد.
نظام خدماتى از قبل موجود، مشتمل بر خدمات انتقال داده‏ها، پست تصويرى (از جمله مى پاك، داتل، تليتا، تله فاكس، خدمات مدار اجاره‏اى داخلى، آتور، برتيكس و نيواسكن)(5) ، سرويس تلفن خودكار بين شهرى و بين‏المللى كه به مشتركان داخلى و خارجى خدمات مى‏داد، تلفن اتومبيل، تلفن سيار راديويى، خدمات پيج راديويى و خدمات اجاره كابل تلفن راديويى، با طرح‎هاى خدماتى انجام شده در برنامه پنجم تكميل شد.
در سال 1989 يك تحول ديگر نيز روى داد و اس تى ام دست به ايجاد تله‏ميل(Telemail) يعنى پست الكترونيكى زد. با اين اقدام مشتركان مى پاك مى‏توانستند پيام خود را از راه كامپيوتر به‏سراسر مالزى و ايالات‏متحده‏آمريكا بفرستند («در مالزى»، 1989، ص57) . طرح‎هاى دهه 1990 عبارت بودند از: سومين سيستم خدمات تلفنى سيار كشور، ديژيتالين؛ يعنى خط اجاره‏اى سريع براى مصاحبه از راه دور و ساير خدمات؛ و گسترش دادن جنبه تجارى شبكه خدمات به هم پيوسته ديجيتالىintegrated services Digital Network (ISDN) تا سال 1993 و در نتيجه ارائه مجموعه‏اى از خدمات (تلفن، تلكس، پست تصويرى و …) در يك خط واحد. انتظار مى‏رفت در پايان سال 1991 تعداد خطوط جديد تلفنى 50 درصد افزايش يابد.

خصوصى‏سازى و ليبرالى كردن مخابرات
در دهه 1980 ليبرالى كردن و خصوصى‏سازى مخابرات به اوج خود رسيد. اين روند با سياست ريگان در آمريكا و تاچر در بريتانيا همخوانى كامل داشت. جريان‎هاى ياد شده معتقد بودند كه خصوصى‏سازى راه حل معضلات توسعه اقتصادى است. در مالزى هم مثل جاهاى ديگر بانك جهانى در زمينه خصوصى‏سازى اعمال فشار مى‏كرد. به نوشته لارى كندى (1989) :
اما آنچه كه از سابقه سياستگذارى بخش تلكوم بر مى‏آيد … آن است كه ليبرالى كردن و خصوصى‏سازى نوآورى در سياستگذارى محسوب نمى‏شد كه نيروهاى خارجى ارائه كرده باشند. اينها عمدتاً ابزارهايى (البته باب روز( بودند كه نخبگان سياسى در رهگذر پيشبرد و مشروعيت بخشيدن فرايند تاريخى باز توزيع ثروت از دولت به اعضاى نخبگان، از آنها استفاده مى‏كردند (ص 7) .

جاباتان تلكوم مالزيا رسماً در يكم ژانويه 1987 خصوصى شد، اما توسّل به خصوصى‏سازى در اين بخش به اوايل دهه 1970 بر مى‏گردد كه سياست اقتصادى نوين دولت مشوق گسترش امكانات بخش خصوصى در مالزى بود(6) . براى مثال، پرناس، يك شركت تجارى ملّى، در سال 1973 دست به ايجاد شركت سهامى پرناس ان اى سى زد تا به توليد ابزارهاى نيمه‏رسانا و مولتى پلكس (مخابره همزمان چند خبر) بپردازد. ال. ام. اريكسون نيز شركت پرويرا اريكسون را ايجاد نمود تا ابزارهاى كليدى سويچينگ بسازد.
لارى كندى (1989) مدعى است كه جى تى ام مقاطعه‏هاى پر سودى با شركت‎هاى مالزيايى منعقد كرد به طورى كه وقتى به پايان دهه 1970 مى‏رسيم:
يك صنعت مخابراتى خصوصى سالم پا گرفته است كه مالايايى‏ها در آن سلطه دارند. اما در عناصر سازنده اين صنعت به ناچار دست به ايجاد ارتباطهاى سياسى زدند و اين اقدام در دوره نخست‏وزير ماهاتير محمد به نفع آنها تمام شد. در نيمه‏هاى دهه 1980 بخش تلكوم در زمينه انعقاد قرارداد تنها اختيارات اسمى داشت. اين بخش زير سيطره مهندسانى بود كه از سوى مقام‎هاى دولتى به پست‎هاى مهمى منصوب شده بودند. با اجراى سياست خصوصى غنايم بيشترى توزيع شد. در اينجا اجراى سياست خصوصى‏سازى چيزى بيش از فرايند بلند مدت توزيع ثروت و قدرت ميان معدودى انگشت شمار نبود (ص 8) .

مخابرات مالزى از نظر كيفيت خوب انتقال و گسترش خدمات تلفنى سابقه طولانى داشت و سرمشقى براى ساير كشورهاى در حال توسعه بود و بانك جهانى نيز به اين قبيل كشورها توصيه مى‏كرد از مالزى سرمشق بگيرند. اما جى تى ام ديگر نمى‏توانست پا به پاى توسعه كشور، نيازهاى شتاب گرفته متقاضيان را برآورده سازد. در سال 1980 تعداد متقاضيان تلفن كه در نوبت مانده بودند بيش از تعداد سال 1972 بود. سازمان از تأمين بودجه حقوق كاركنان رو به ازدياد خود عاجز بود. تعداد زيادى از اينان تنها بدان منظور استخدام شده بودند كه به بيكاران مالايايى شغلى داده باشند و از مهارت و آموزش كافى برخوردار نبودند (كندى 1989، ص 11) . با اين كاركنان، جى تى ام نتوانست به موقع و به سرعت در شبكه‏هاى ارتباطى داده‏هاى عمومى و ساير تكنولوژي‎هاى برتر وارد شود. كرافورد (1984) مى‏نويسد: تلكوم خود را يك‏نهاد خدمات عمومى در مفهوم‏سنّتى(crowford) مى‏دانست. اما ظاهراً خود را راهبر و پيشگامى كه مأموريتش وارد كردن اقتصاد مالزى به مرحله تكنولوژى برتر و استراتژى بلند مدت توسعه باشد تلقى نمى‏كرد (ص 13) .
شايد نخستين حركت جى تى ام در زمينه خصوصى‏سازى در 1972 بود كه شركت به خاطر خرابكارى در تلفن‏هاى سكه‏اى ناچار شد نصب، گردآورى و نگهدارى را به يونيفون اس دى ان بى اچ واگذار كند. يونيفون يكى از شركت‎هاى تابعه يونايتد موتور وركز (united motor works) بود كه به سرعت شكل گرفت. معامله را يك مالايايى به نام شمس‏الدين قادر انجام داد كه سال قبل جى تى ام را ترك كرده و به يونايتد موتور وركز پيوسته بود. شمس‏الدين قادر بلافاصله بعد از اين معامله، يونيفون را خريد و با توسعه و گسترش بيشتر، آن را به صورت يك شركت مخابراتى درآورد (كندى، 1989، ص 12 و 13) .
به اعتقاد كندى اين معامله چراغ سبزى بود كه «نهايتاً به ايجاد صنعت تلكوم خصوصى زير سلطه بومى پوترا انجاميد» (ص 12) . كندى مى‏گويد 4 شركتى كه سرانجام رهبرى اين بخش را به چنگ آوردند (ساپورا هولدنيگ، بينافون، الكتروسكان و سرى كاميونيكيشنز) همگى در تملك كاركنان سابق جى تى ام ـ مثل شمس‏الدين قادر ـ بود كه حوزه كار را به‎خوبى مى‏شناختند و مى‏دانستند كه ظرفيت مخابرات تا چه اندازه است، و از اين مهم‎تر، از نقش موافق بومى پوترا ـ كه سياست نوين اقتصادى تضمين آن بود ـ بهره‏بردارى شايانى كردند.
در نيمه‏هاى دهه 1970 اين سوداگران بومى پوترا با فروشندگان خارجى شريك شدند تا فوت و فن و دانش، و حمايت مالى و نهادى آنها را كسب كنند، از جمله سوپرا هولدنيگ شريك مادر يونيفون، با زيمنس آلمان؛ و بينافون با ان كى اف كابل، شركت هلندى شريك شد (كندى، 1989، ص 13) . اونگ (1989) از چند شركت مختلف مادر نام مى‏برد: فيليپس شركت مادر بينافون، سومى تومو شركت مادر يونيفون (ساپورا)؛ اريكسون شركت مادر الكتروسكان و تأمين‏كننده كمك‎هاى خارجى براى سرى كاميونيكيشنز(sri communications) (ص 96) . عبدالكريم اكرام يكى ديگر از كاركنان پيشين جى تى ام بود كه توانست بخشى از صنعت را به تملك خود در آورد. او شركت زال‏ (Zal Enteprise) را به‎منظور توليد وسايل كابينت‎هاى اتصالى براى جى تى ام ايجاد كرد. بويانگ عبدالله، مدير كل جى تى ام نيز قبل از بازنشستگى تا حدامكان بر نقش مقاطعه‏كاران خصوصى در مخابرات افزود و خود نيز سريعاً مقاطعه‏كار شد (كندى، 1989، ص 14) . سياست بويانگ در واگذارى مقاطعه‏هاى دولتى بر مبناى درخواست كتبى به مقاطعه‏كاران به ثبت رسيده (جدول نرخ‎ها و قيمت‎ها) اثرات دير پا و بلند مدتى داشت. در دور اول مقاطعه‏هاى سال 1975 در ميان مقاطعه‏كاران به ثبت رسيده، نام شمس‏الدين، عبدالكريم و نيز مختار محى‏الدين، يكى ديگر از كاركنان با سابقه جى‎تى‎ام به چشم مى‏خورد. شركت‎هايى كه بويانگ و زاهارى حسن ـ يكى ديگر از بازنشتگان جى‎تى‎ام ـ ايجاد كردند نيز بلافاصله به اين مقاطعه‏كاران پيوستند (كندى، 1989، ص 15) .
مدير كل جى تى ام در سال 1979 تغيير اندكى در سياست‎هاى جدول نرخ‎ها و قيمت‎ها ايجاد كرد و ترتيبى داد كه وزارت دارايى بتواند سهام و كاركنان هر شركت درخواست‏كننده را بررسى كند و جى تى ام نيز به كارشناسان هر شركت دسترسى داشته باشد. شركت‎ها بر مبناى اين برآوردها دسته‏بندى شدند. دسته الف مى‏توانست كارهاى پيچيده و پيشرفته را در مقاطعه‏هاى بالاى يك ميليون دلار انجام دهد؛ دسته ب مقاطعه‏هاى تا حداكثر يك ميليون دلار را و دسته پ حداكثر مقاطعه‏هاى تا 500 دلار را بگيرد. از همان ابتدا تنها شركت‎هايى كه در رديف الف قرار گرفتند شركت‎هاى متعلق به شمس‏الدين، عبدالكريم و مختار بودند.
به‏زعم كندى (1989) اهميت نظام جديد جدول نرخ‎ها و قيمت‎ها را نبايد دست كم گرفت چون:
در حد زيادى تلاش رقابت‏آميز مقاطعه‏كاران را تحت‏الشعاع قرار مى‏داد و امر واگذارى مقاطعه‏ها را به دست ديوان‏سالاران مى‏سپرد … در ثروت‎ها و درآمدهاى مقاطعه‏كاران شركت كننده تغييراتى ايجاد مى‏كرد.نظام جديد تا حد زيادى منبع درآمدهاى سرشار بود. يكى از مقاطعه‏كاران مى‏گويد شركت او از سال 1976 تا 1980 سالانه بين 2 تا 3 ميليون دلار مالزى درآمد داشته است … بسيارى از شركت‎ها كه در مورد مقاطعه‏كارى‏هاى آتى مطمئن شده بودند و تلاش‎هاى دولت نيز در جهت رفع موانع توسعه‏شان عمل مى‏كرد، شعبه‏هاى جديدى در عرصه‏هاى تازه مخابرات داير كردند (ص 16) . مقاطعه‏هاى جدول نرخ‎ها و قيمت‎ها به مقاطعه‏كاران امكان مى‏داد به توليد كالاهايى مثل تير تلفن، پوشش جدار لوله‏ها و غيره روى آورند.

دولت نتوانست، پا به پاى اين اقدام‎هاى خصوصى‏سازى، بودجه كافى براى توسعه جى تى ام فراهم نمايد. طى سه برنامه اقتصادى (1966 – 1980) جى تى ام هرگز بيش از نيمى از بودجه مورد درخواست را دريافت نكرد. سرانجام، در برنامه چهارم مالزى (1981 – 85) تمامى بودجه درخواستى 1399 ميليون دلارى جى تى ام بدان اختصاص داده شد به اين شرط كه كل نظام را بار ديگر رو به راه كند.
هنگامى كه در سال 1981 ماهاتير محمد به جاى حسين عون نخست‏وزير مالزى شد، برنامه از پيش تعيين شده مربوط به كارايى و انضباط را به اجرا گذاشت. «نگاه به شرق» يكى از مسايلى بود كه وى در مبارزات انتخاباتى مطرح كرده بود. جى تى ام به خاطر گسترش بيش از حد و عدم مهارت كاركنان و در نتيجه عدم كارايى‏اش سخت مورد توجه نخست‏وزير جديد واقع شد. قبل از پايان سال به مديران جى تى ام دستور داده شد از مقاطعه‏كاران خصوصى براى مقاطعه دربست‏3 استفاده كنند. در ميان . اين مقاطعه‏كاران 4 شركت درجه الف مقاطعه‏هاى ا تا 5 ميليون دلارى به ارزش كلى 636 ميليون دلار مالزى دريافت كردند. كندى (1989) نشان مى‏دهد كه مقاطعه‏هاى دربست چه تأثير «مخرب و آنى» بر مخابرات داخلى داشته، چون 4 شركت مقاطعه‏كار، شركت‎هاى فرعى داير كردند تا از طريق آنها مصالح و كار لازم را تأمين كنند، و اينها (عملاً به كارى كه توسط تعدادى شركت كوچك انجام مى‏شد پايان دادند) (ص 21) . او مى‏گويد شريك شدن اين 4 شركت درجه الف با شركت‎هاى خارجى موجب تضعيف باز هم بيشتر شركت‎هاى خرده‏پا شد و در نتيجه تعداد شركت‎هاى مزبور از 38 به 6 و بعداً به 8 رسيد (ص 21) .
در سال 1983 شركت مشاوران آمريكايى آرتور دى ليتل مأمور شد عملى بودن سياست خصوصى‏سازى جى تى ام را بررسى كند. همان‎طور كه انتظار مى‏رفت شركت مزبور خصوصى‏سازى را توصيه كرد و با اصرار از دولت خواست بازار شبكه‏هاى ارزش افزوده را سريعاً ليبرالى سازد. آن چهار شركت درجه الف از جريان ليبرالى كردن سود بسيار بردند. ساپورا هولدنيگ متعلق به شمس‏الدين پروانه‏هاى صنعتى زيادى از شركت‎هاى خارجى اخذ كرد و يكى از شركت‎هاى تابعه‏اش به نام كامتل در اغلب بازارهاى پر سود تلفن سيّار با كيلياتكوم شريك شد. كيلياتكوم خود تابع يك مقاطعه‏كار دربست بود. الكتروسكان، سومين مقاطعه‏كار دربست، توزيع‏كننده عمده تجهيزات پايانه «ترمينال» الكترونيكى است و آن هم مانند الكترونيك سيستم با گروه فليت ارتباط‎هايى دارد. به زعم كندى (1989) ، «خلاصه اينكه امتياز واگذارى خدمات پرسود به قدرتمندان سياسى داده شد و غنايم كمتر به چهره‏هاى كم نفوذتر رسيد» (ص 24) .
خصوصى‏سازى بخش مخابرات از 1987 آغاز گرديد، يعنى بعد از آنكه جى تى ام از تملك دولت خارج شد و سياريكات تلكوم مالزيا، اس تى ام نامگذارى گرديد. به اعتقاد اونگ (1989) هدف‎هاى خصوصى‏سازى شامل موارد زير بود:
كاستن از بار مالى و ادارى دولت، پيشبرد رقابت و بهره‏ورى؛ ايجاد تحرك در بخش خصوصى و احياى اقتصادى؛ كاهش مداخله بخش دولتى در اقتصاد؛ نيل به هدف سياست اقتصادى نوين از طريق افزايش دادن مشاركت بومى پوترا در بخش‎هاى شركتى نوين (ص 96) .

امتياز اس تى ام را وزير «انرژى، مخابرات و پست» صادر كرد كه خود از 1981 رياست جى‎تى‎ام را برعهده داشت. وزارت مزبور از اختيارات زيادى برخوردار بود. از جمله مى‏توانست اعضاى هيئت مديره را منصوب كند و «به ميل خود» شرايط امتيازهاى بهره‏بردارى را تغيير دهد. در حال حاضر دولت تمامى سهام اس تى ام را دارد. سرانجام سهام شركت در بازار بورس كوالالامپور به فروش گذاشته خواهد شد.
به گفته كندى، در تداوم سياست خصوصى‏سازى، فعاليت‎هاى اس تى ام هنوز هم بر مبناى «نوبتى» (يا اول آنكه اول آمد) انجام مى‏شود. پروانه عمليات سى‎سى‎بى (تلفن‏هاى سكه‏اى) به عنوان تابعه شركت ساپورا هولدينگ، به صورت يك انحصار ملّى 15 ساله و بدون مناقصه صادر شد و در 1989 اس تى ام به قرار گزارش‎هاى رسيده زير فشار دائم بوده تا با گروه فليت در توليد راديو سلولار(Cellular radio) همكارى كند. كندى مى‏گويد يك تفاوت وجود دارد و آن اينكه آن اكنون اس تى ام برخلاف سلف خود بايد بخش‎هاى مهمى از خدمات را به رقيبان واگذارد. كندى هشدار مى‏دهد كه:
اين رقيبان از طريق فرايند غيررقابتى و توسط يك هيئت قانونى نوپا در دستگاه ديوانسالارى فوق‏العاده سياسى شده برگزيده مى‏شوند. چنانچه دولت اس تى ام را از خدمات پيشنهادى‏اش عارى سازد تازه متوجه خواهد شد چه امتيازهايى به نخبگان حاكم داده و در عوض اس تى ام را آن چنان تضعيف كرده كه بار ديگر ملّى كردن آن امرى لازم مى‏شود (ص 26) .

كندى ترديدى در اين ندارد كه برندگان خصوصى‏سازى در مرحله شتابزده اول چه كسانى بوده‏اند. او صحنه راچنين ترسيم مى‏كند:
دولت با ايجاد نخبگانى در صنعت تلكوم، ابتدا از طريق محدود كردن حوزه بازيگران به بومى پوتراها، و بعد جدا كردن بزرگترها از كوچك‎ترها به يارى مقاطعه‏هاى دربست، با فشار فزاينده‏اى روبه‏رو بود كه منابع را با شتاب بيشترى به نخبگان واگذارد. خصوصى‏سازى، همراه با محدوديتهاى ناشى از مقررات جديد ديوانسالارى در ارتباط با ورود به بازار، به ضرورت، يك مكانيسم مشروعيت‏يافته تقسيم غنايم را ميان بازيگران كليدى ايجاد نمود. هر نوع بحث و استدلال در زمينه پيشبرد هدف‎هاى سياست اقتصادى نوين را بايد در رابطه با طبيعت تبعيض‏آميز پيامدها بررسى كرد. پيامدها به روشنى نشان مى‏دهند كه بعضى از بومى پوتراها بيش از بقيه سود برده‏اند (ص 26) .

پيشتر گفتيم كه يك مجمع محلى بيش از پيش به صورت پيش شرط مطلوب واگذارى مقاطعه‏هاى بزرگ اواخر دهه 1970 و اوايل دهه 1980 در آمد. نگرش مرجح، مجمعى بود كه منفعت بومى پوترا را در نظر بگيرد. اقلام از مراكز زير خريدارى مى‏شد: تجهيزات كليدى (سويچينگ) از زيمنس و هيتاچى؛ كابل اصلى و اتصالات از فدرال كابل (فوجى كورا) محلى؛ و 75 درصد بقيه از ژاپن، كُره، هلند و هندوستان؛ تجهيزات شبكه انتقال از فوجيتسو، جى تى اى، ان اى سى، آى تى تى؛ و سيستم‏هاى جى اى سى، پى سى ام از تله‏ترا و ماركنى ايتاليانا؛ مبادله تلكس از زيمنس، فيليپس، اريكسون، فوجيتسو، پله سى و ان اى سى؛ تلفن‎هاى دكمه‏اى ـ فشارى از نوردرن تلكوم، زيمنس و فاسه (ايتاليا)؛ تجهيزات ارتباطات سيار از موتور ولا، ان اى سى، فيليپس، پاى و آراف سيستم (استراليا)؛ تله پرنيت از زيمنس و شركت‎هاى ديگر.
در اوايل تا نيمه‏هاى دهه 1980 از تعداد فزاينده‏اى شركت خارجى دعوت شد در پيشبرد سريع مخابرات مالزى شركت كنند. به درخواست دولت مالزى، شركت‎هاى دانماركى و سوئدى امكان توليد تجهيزات تلفنى را بررسى كردند (مالزين دايجست، 15 مه 1983، ص 7) . در سال 1984 اريكسون سوئد در يكى از مقاطعه‏هاى بزرگ ايجاد شبكه تلفن ديجيتالى برنده شد. سال بعد اريكسون يك كارخانه در كوتابارو احداث كرد تا سالانه 100 هزار خط مبادله ديجيتالى توليد كند. اين كارخانه يك سرمايه‏گذارى مشترك بود و 40 درصد سهام پرويرا اريكسون، شركت محلى، به اريكسون تعلق داشت (بارتولوميو Barthdomew، 1985، ص 57) . از كانادا نيز درخواست كمك شد. دولت كانادا اعلام آمادگى كرده بود تا وامى با شرايط آسان براى طرح‎هاى مخابراتى در اختيار مالزى قرار دهد و بخش خصوصى متعهد شد كارشناسان طرح را تأمين نمايد (مالزين دايجست، 31 مه 1983، ص 5) .
هنگامى كه جى تى ام تصميم گرفت به منظور ايجاد ستون فقرات نظام مخابرات راه دور مالزى يك شبكه ميكروويو ايجاد كند با استاندارد الكترونيك لورنتس اى جى، شعبه آى تى تى آلمان غربى، يك قرارداد 200 ميليون دلارى منعقد كرد. استاندارد الكترونيك ضمن همكارى با مقاطعه‏كاران دست دوم محلى كار را شروع كرد (مينگ 1985، ص 7) .
در سال 1984 مالزى يك قرارداد 5 ساله با شركت سيستم ارتباطى و دفاعى ايتاليايى به نام ماركنى ايتاليانا منعقد كرد تا در كداه (Kodah) يك كارخانه مونتاژ به منظور توليد تجهيزات انتقال ديجيتالى و ارائه خدمات به مشتركان تلفنى داير كند. شركت در مالزى شعبه‏اى داشت به نام ماركنى مالزيا اس دى ان، بى اچ دى‏ (marconi malaysia sdn. Bhd)، كه خود شعبه جى. اى. اس اى ان. بى اچ اى. بود. ارزش پنج سال اول قرارداد تقريباً 200 ميليون دلار آمريكا بود (مالزين دايجست، 30 ژوئن 1984، ص 4) .
سال اولى كه اس تى ام به مالكيت بخش خصوصى درآمد تا حدى تزلزل داشت. تعداد متقاضيان تلفن در ليست انتظار به 150 هزار نفر رسيد، سودها به دليل قيمت زياد مكالمات خارجى، و نيز به سبب واگذارى امتياز خدماتى كه خود اس تى ام به آسانى قادر به ارائه آن بود، كاهش يافت (»ناموفقيت«، 1988) . درآمد خالص از 59 ميليون دلار آمريكا در سال 1986 به 8/1 ميليون دلار در سال 1987 كاهش يافت. اما خوشبختانه سال بعد باز وضعيت عوض شد و درآمد شركت به 94/66 ميليون دلار بالغ گرديد. بخش بزرگى از اين درآمد صرف بازپرداخت ديون 6/1ميليارد دلارى شركت اس تى ام در سال 1988 شد («در مالزى» 1989، ص 57) . در سال 1988 تعداد تلفن‎هايى كه به مشتركان داده شد 9/12 درصد افزايش داشت و به 12456 خط رسيد. تلفن‎هاى سيار نيز 57 درصد افزايش يافت و به 27302 مشترك تلفن سيار داده شد. مى پاك 44 درصد افزايش داشت يعنى به 763 مشترك خدمات مى‏داد. رشد پست تصويرى از همه بيشتر بود كه سه برابر شد يعنى به 13663 مشترى خدمات پست تصويرى داده شد.
اونگ (1989) ضمن مذاكره‏هاى خصوصى با مقامهاى دولتى درگير در طرح خصوصى‏سازى، متوجه وجود نارضايتى در زمينه‏هاى زير شد:
نخست اينكه واگذارى، صرفاً انتقال يك انحصار دولتى به اس تى ام، يعنى يكى ديگر از انحصارهاى متعلق به دولت بود. هيچ نوع واگذارى سرمايه به اس تى ام در كار نبود و اس تى ام هم همانطور كه مى‏دانيم از هر لحاظ يك شركت دولتى است … دوم، اس تى ام هنوز هم انحصار شبكه عمومى اتصال (راه‏گزينى) تلفن، (public switched telephone net work) خاصه خدمات تلفن، تلكس داخلى و بين‏المللى را اختيار دارد. با در نظر گرفتن نبود رقابت در خدمات شبكه، معلوم نيست اس تى ام تا چه حد ناچار است كارايى نظام تحويل و توزيع را بهبود بخشد … سوم، اس تى ام هنوز بايد مسايل مربوط به سبك و سنگين كردن انگيزه سودبرى با مسئوليت اجتماعى ارائه خدمات تلفنى و تلگرافى را حل كند (صفحات 97 – 8) .

در رابطه با نكته اخير، اونگ متعقد است اس تى ام هم‏اكنون در انجام وظايفش در رابطه با مردم روستاها قصور مى‏ورزد. او مى‏گويد برنامه آتور (ATUR)در آغاز به منظور ارائه خدمات تلفنى به روستاها تدوين شد، اما هزينه‏هاى سنگين نصب، موجب شد تا آتور خدمات را «تنها به سوداگران و به صورت تلفن سيار در اتومبيل» ارائه كند.
در سال 1989 اس تى ام به تجديد قرارداد واگذارى 15 ساله نصب و نگهدارى تلفن‎هاى سكه‏اى به يونيفون شديداً اعتراض كرد. اس تى ام با واگذارى حق امتياز مخالفت داشت و مدعى بود كه در اصل امتياز مزبور به اين شرط به يونيفون داده شد كه اس تى ام مسئوليت‎هاى اجتماعى و از جمله نصب تلفن در روستاها ـ با ضرر و زيانهايش ـ را عهده‏دار شود («در مالزى»، 1989، ص 58).

رشد كامپيوترى شدن
ماهاتير محمد هم مانند همتايانش در ميان سياستگذاران آسياى جنوب شرقى، به اهميت كامپيوترى شدن در بهبود تصميم‏گيرى مديريت، بهره‏ورى شركت، ارتباطات ادارى و تجارى، و كنترل متمركز بخوبى واقف بود (رحيم و پنينگز، 1987، ص 54) . مالزى و سنگاپور طرح استفاده از ارتباطات كامپيوترى را نه تنها در حوزه آ سه آن، بلكه در سراسر آسيا در نظر داشتند. گرچه نخستين كامپيوتر در «هيئت الكتريسته ملّى» مالزى در 1966 به كار گرفته شد، اما نخستين نسل كامپيوترهاى اصلى ابتدا در بخش خصوصى به كار گرفته شد (رحيم و پنينگز، 1987، ص 60) .
تقاضا براى گزارش و نقل و انتقال داده‏ها در اوايل دهه 1970 مطرح گرديد. در آن هنگام داده‏پردازى از راه دور توسط شركت‎هاى چند مليتى كه در پنانگ كارخانه داير كرده بودند مورد استفاده قرار مى‏گرفت (رادزى منصور، 1986، ص 8) . در سال 1973 دولت مالزى يك كميته مشورتى براى داده‏پردازى خودكار در سازمان‎هاى دولتى ايجاد كرد كه كارش توصيه و موافقت با نوع كامپيوترى بود كه مى‏بايست در ادارات دولتى نصب و به‎كار گرفته شود (اين كميته در سال 1984 به سطح ملّى ارتقاء يافت و جاباتان پروسان ديتانگارا ناميده شد كه كارش سياستگذارى در زمينه خريد، به كارگيرى، توسعه و هماهنگى كامپيوترها و موارد استفاده از آنها در سازمان‎هاى دولتى بود).
از سال 1977 تا دست كم 1984، رشد سالانه نصب كامپيوتر در كارگزاري‎هاى دولتى 25 درصد بود و در فاصله سال‎هاى 84 -1978 جمع ارزش وارداتى سخت‏افزار كامپيوتر چهار برابر شد و به 30 ميليون دلار رسيد (ليم 1984). مثالى در مورد رشد جريان كامپيوترى شدن مى‏آوريم. در سال 1980 تعداد كامپيوترهاى بزرگ بخش‎هاى دولتى و خصوصى به ترتيب 96 و 199 بود. اين رقم دو سال بعد به 153 و 472 رسيد. در پايان سال 1986 بيش از 1200 كامپيوتر بزرگ و ده‎ها هزار كامپيوتر كوچك در مالزى مورد استفاده بود (صديقى، 1987، صفحات 104 و 105) .
شايد بتوان بخشى از اين رشد را به تصميم مقام‎هاى بالاى دولتى و رؤساى اتاق‎هاى بازرگانى نسبت داد كه در گردهمايى‏هاى اوايل دهه 1980 اعلام كردند تكنولوژى اطلاعاتى بايد بخشى از منابع ملّى مالزى شود. در راستاى اين تصميم‏گيرى اعلام كردند براى متوقف كردن سرقت اطلاعات بايد اقداماتى صورت گيرد كه از انتقال داده‏هاى حياتى كشور به خارج جلوگيرى كند و براى بخش‎هاى عمومى و خصوصى پايگاه داده‏ها ايجاد شود.
ساير عواملى كه در اين رشد دخالت داشتند عبارتند از: بخشودگى 35 درصد ماليات بر كامپيوترهاى وارداتى، معافيت يكساله مالياتى براى سرمايه‏گذارى در كامپيوتر (كرافورد، 1984، ص 11) ، تغيير اولويت جى تى ام، توجه و علاقه شخص ماهاتير محمد به كامپيوترى شدن، داير كردن برنامه‏هاى كامپيوترى دانشگاهى و برنامه‏هاى پژوهشى مربوطه.
تا قبل از اين، بخش مخابرات براى توسعه شبكه نقل و انتقال داده‏ها اولويت كمى قائل بود و خدماتى كه در اين زمينه‏ها ارائه مى‏داد تنها به اجاره مدارهاى نقطه به نقطه درجه صدا محدود مى‏شد. در سال 1979 شبكه داده‏ها كنار نهاده شد زيرا برآوردهاى بازارى نشان مى‏داد كه تقاضاى كافى و نيز استانداردهاى بين‏المللى براى چنان شبكه‏اى وجود ندارد. اما در اوايل دهه 1980 جى تى ام تصميم گرفت شبكه‏هاى داده‏هاى عمومى را با استفاده از تكنولوژى جعبه اتصال (راه‏گزينى) (Packet switched Techndoge Trans mission on The switched Telephone network) به‎كار گيرد و در حد محدودى انتقال داده‏ها در شبكه اتصال تلفن (داتل‏) (Datel=Data) را باب كند. نخستين سيستم بيش از آنكه خدماتى ارائه كند در نقش حامل داده‏ها عمل مى‏كرد و در آغاز كار پايگاه‏هاى داده‏هاى موجود، خارجى بود. طى يك مدت كوتاه جى تى ام خدماتى را عرضه كرد كه انتقال داده‏ها، پست تصويرى و غيره را امكان‏پذير ساخت (قبلاً در اين باره صحبت كرديم).
ماهاتير محمد از همان آغاز شخصاً به كامپيوترى كردن دستگاه‏هاى دولتى توجه داشت و بر سودمند بودن آن در پيشبرد رشد اقتصادى و توسعه ملّى تأكيد مى‏كرد. وى به وزيران كابينه توصيه مى‏كرد «در مورد كاربرد كامپيوتر در همه عمليات سازمان‎هاى دولتى فدرال و محلى بررسى و اقدام كنند» (كرافورد، 1984، ص 32) . در عمل هم پاره‏اى از سازمان‎هاى دولتى (مثلاً سازمان الكتريسته ملّى، بانك نگارا، صندوق صرفه‏جويى كاركنان، سازمان آمار) در استفاده از كامپيوتر پشگام بودند، و سابقه اين استفاده به اوايل دهه 1970 بر مى‏گردد. جان چين، مدير عامل كامپيوتر سيستم، ضمن برشمردن خطوط سياستگذارى طرح شده توسط ماهاتير محمد مى‏گويد، نخست‏وزير مسئله كامپيوترى شدن را تأييد نمود و مقام‎هاى برجسته‏اى را به منظور نظارت بر نيازمندي‎هاى نيروى انسانى در امر تكنولوژى كامپيوتر و اطلاعات تعيين كرد. دولت مالزى به رهبرى ماهاتير محمد بودجه كارآموزى كامپيوتر در داخل يا خارج را افزايش داد، تدريس برنامه‏هاى كامپيوترى در مدارس را تشويق نمود و از همه وزيران خواست در زمينه كامپيوتر تعليم بگيرند (كرافورد، 1984، ص 13) .
استراتژي‎هاى ماهاتير در زمينه كاربرد فزاينده كامپيوتر در دستگاه‏هاى دولتى به منظور افزايش كارايى و كاهش هزينه‏هاى دولتى بود، او مى‏خواست دولت در اين زمينه سرمشق بخش‎هاى ديگر شود و صنعت خدمات كامپيوترى را در كشور تشويق نمايد (كرافورد، 1984، ص 33) . دفتر نخست‏وزير به مركز ترويج كامپيوتر تبديل شد. اين دفتر كه يكى از بزرگ‎ترين سيستم‎هاى كامپيوترى مالزى را در خود جاى داده بود مقّر كارگزاري‎هايى بود كه مسئول بهبود سيستم‎هاى مديريت اطلاعات و استفاده از وسايل داده‏پردازى الكترونيكى در دستگاه‏هاى دولت و كنترل و مديريت فعاليت‎هاى موجود بودند. سرانجام، شايان يادآورى است كه دولت مالزى به اهميت تكنولوژى اطلاعاتى در طرح‎هاى توسعه پى برده بود. سه تيا (اات) (SETIA)، يك كارگزارى دولتى كه در 1984 برپا گرديد، به عنوان نظام اطلاعاتى يكپارچه عمل مى‏كرد و تمامى كارگزاري‎هاى دولتى مى‏توانستند در امر برنامه‏ريزى و كنترل طرح‎هاى توسعه از آن استفاده كنند. پايگاه داده‏هاى سه تيا با توليد طرح‎ها و ثبت آنها، تخصيص بودجه طرح، و گزارش پيشرفت مرحله به مرحله فيزيكى و مادى طرحها سر و كار دارد (عبدالله عزيز و همكاران، 1986، ص 32) . ساير كارگزاري‎هاى پيشبرد امر كامپيوترى شدن نيز در دفتر نخست‏وزيرى حضور داشتند. نظام مديريت اطلاعات رؤساى اجرايى (يا اس ام پى كى اى) كه در گردآورى و توزيع تصميمات مهم وزارتخانه‏هاى گوناگون و بخش‎هاى دولتى از كامپيوتر استفاده مى‏كرد، يكى ديگر از اين كارگزاري‎ها بود.
با تغيير اولويت‎هاى دولت در زمينه كامپيوترى كردن در دهه 1980، كارآموزى و پژوهش در اين زمينه نيز شدت گرفت. در سال 1979 تنها دو دانشگاه، علوم كامپيوترى را تدريس مى‏كردند. پنج سال بعد از پنج دانشگاه مالزى چهار دانشگاه علوم كامپيوتر را در برنامه خود گنجانده بودند. سپس مدارس عالى نيز به كامپيوتر روى آوردند و مؤسسه دولتى علوم كامپيوترى همه كارآموزي‎ها را هماهنگ مى‏كرد (معروف 1984) . به‏رغم اين همه پيشرفت كاركنان ناكارآزموده به صورت يك معضل كليدى باقى ماندند. در سال 1985 به دليل نبود پرسنل متخصص در كامپيوتر 8800 پست خالى مانده بود (صديقى، 1987، ص 94) .
در سال 1985، آى بى ام مالزى به منظور پيشبرد خدمات كامپيوترى و آموزشى در دانشگاه علوم مالزى و دانشگاه تكنولوژى مالزى 800 هزار دلار در زمينه نرم‏افزار، سخت‏افزار و مهندسى سيستم هزينه كرد. ساير سازمان‎هاى فراملّى نيز در پيشبرد آموزش كامپيوتر فعال بودند: ان اى سى، آى سى ال و هلوت پاكارد از جمله اين سازمان‎ها بودند. بعضى نيز واحد آموزش‏دهنده را گسترش دادند و كارآموزى داده‏پردازى و برنامه‏ريزى در اختيار عموم قرار گرفت، چون به سود حاصله از فروش به مردمى كه با كامپيوتر آشنا شده باشند به‎خوبى واقف بود.
ادبيات كامپيوتر از راههاى ديگر وارد زندگى مردم شد. روزنامه‏ها هر هفته دو صفحه را به اخبار كامپيوتر اختصاص دادند و در راديو و تلويزيون نيز برنامه‏هايى براى آشنايى و مهارت در امور كامپيوترى ارائه شد. جوانان و نوجوانان نيز مى‏توانستند به طور خصوصى آموزش كامپيوتر ببينند. در كل، محافل سوداگرى نفوذ و تأثير زيادى بر سياستگذارى تله ماتيك اعمال كردند و در باشگاه‏هايى مثل جامعه كامپيوتر مالزى، يا انجمن صاحبان صنايع مالزى، تريبون‎هايى براى مسائل كامپيوترى ايجاد كردند و دوره‏هايى نيز تدارك ديدند. البته چشم‏اندازهاى حساسى كه به افسانه‏هاى مربوط به كامپيوترى كردن اشاره داشتند از برنامه آموزشى حذف شده بودند.
ظاهراً همه اين كارها به زحمتش مى‏ارزيد. در دهه 1990 عامه مردم مالزى نسبت به تكنولوژى اطلاعاتى واكنش مساعد و همه جانبه‏اى نشان داد. دست كم در ميان شهرنشينان مرفه، داشتن يك كامپيوتر، يك VCR و يك مونيتور تلويزيونى براى ضبط و دريافت نيواسكن برناما و برتيكس نيو استرتيز تايمز مد روز بود.
در سال 1985 دو دولت ژاپن و مالزى در مورد توسعه مؤسسه ملّى كامپيوتر و پيشبرد آموزش تكنولوژى اطلاعاتى قراردادى امضا كردند. طرح از سه قسمت تشكيل مى‏شد: كارآموزى فنى در ژاپن، اعزام كارشناسان ژاپنى به مالزى و تدارك مواد و تجهيزات، تهيه زمين، ساختمان، تسهيلات و پرسنل محلى، و همه هزينه‏هاى عملياتى را دولت مالزى بر عهده مى‏گرفت (عبدالله عزيز و همكاران، 1986، ص 32) .
در سال‎هاى اخير در كنار تلاش به منظور ايجاد جامعه آشنا با كامپيوتر، دانشگاه‏هاى مالزى و ساير كارگزاري‎هاى كشور با آهنگى فزاينده به عرصه پژوهش و توسعه وارد شده‏اند. برنامه پنجم مالزى (1986 – 1990) در معرفى برنامه‏هاى خود، براى نخستين بار طرح توسعه علوم و تكنولوژى را به مثابه بخشى از مبارزه و تلاش ملّى مطرح كرد. برنامه در خلال 5 سال 400 ميليون دلار را به پژوهش و توسعه فزاينده در عرصه‏هاى الكترونيك خرد، تكنولوژى ليزرى، الكترونورى، زيست تكنولوژى و تكنولوژى نرم‏افزار اختصاص داد. با مطرح شدن اين نيازها، مؤسسه مالزيايى سيستمهاى الكترونيك خرد ايجاد گرديد تا ضمن همكارى با دانشگاه‏ها در پيشبرد آموزش كامپيوتر و تكنولوژى الكترونيك تلاش كند (عبدالله عزيز و همكاران، 1986، ص 27) .
با آغاز دهه 1990 بر دامنه و سطح كامپيوترى كردن مالزى افزوده شد، و مالزى به يمن استراتژي‎هاى دولت در زمينه معافيت‎هاى مالياتى براى كامپيوتر و وجود امكانات زيربنايى كافى، در عرصه كامپيوتر به حد بلوغ نزديك شد. استفاده از كامپيوتر نه تنها در ادارات بلكه در خانه‏ها نيز متداول گرديد.
در سال 1987 رشد صنعت كامپيوتر از همه صنايع مالزى بيشتر و سريع‎تر بوده است و بيش از 550 شركت درگير اين صنعت بوده‏اند. در فاصله سال‎هاى 1979 تا 1987 درآمد ناشى از اين صنعت چهار برابر شد و از 130 ميليون دلار مالزى به 590 ميليون دلار مالزى رسيد، و ميانگين نرخ رشد 21درصد بوده است (بولتن ارتباط جمعى آسيايى، مارس – آوريل 1989، ص 7) . در سال 1987 مالزى چهارمين مصرف‏كننده بزرگ كامپيوتر در آسيا بود، و سال قبل از آن نيز شاهد 28 درصد رشد در استفاده از كامپيوتر در بخش عمومى و 20 درصد رشد در بخش خصوصى بود.
برنامه‏هاى اوايل دهه 1990 حتى رشد بيشترى را نشان مى‏دهد، چون دولت استفاده از كامپيوترهاى كوچك را در ادارات نقاط دور افتاده معمول كرده، شبكه‏هاى كامپيوتر خرد و كامپيوتر بزرگ را به اجرا نهاده و استفاده از كامپيوتر خرد را در آموزش كامپيوترى معمول ساخته است. بين سال‎هاى 1988 تا 1993، تنها وزارت آموزش و پرورش طرح ايجاد كامپيوتر در 1165 دبيرستان را در برنامه خود گنجانده است (بولتن ارتباط جمعى آسيايى، ژانويه – فوريه 1988، ص 4) .
انجمن صنايع كامپيوترى مالزى (PIKM) در تلاش براى تشويق مصرف‏كنندگان و خريداران كامپيوتر و مجهز كردن آنها به آخرين تكنولوژى كامپيوترى، و قطع واردات كامپيوترهاى كهنه و ابزار دست دوم، در سال 1989 از دولت خواست ماليات بر واردات و فروش تجهيزات جديد را 10 درصد كاهش دهد. در سال‎هاى 15 درصد1987 – 1988 از 600 ميليون دلار مالزى كه صرف سخت‏افزار شد به خريد تجهيزات دست دوم اختصاص‏يافته بود.
مالزى از سال 1985 به بعد از طريق همكارى و سرمايه‏گذارى مشترك شركت ملاوار مالزى و شركت اَكسِنت تكنولوژى آمريكا خود به توليد كامپيوتر پرداخته است. انتظار مى‏رفت اكسنت 2001 بتواند 15 درصد و 10-8 درصد بازار سنگاپور را به خود اختصاص دهد. به موجب قرارداد مشاركت ملاوار ـ اكسنت، مالزى تكنولوژى، امتياز ساخت، كامپيوترها و اجزاء و قطعاتى را كه مى‏بايد وارد مى‏شد خريدارى مى‏كرد، و اكسنت كار سرمايه‏گذارى و مشاوره را عهده‏دار مى‏گرديد. ملاوار با شركت طراحى لينگمن از ايالات متحده آمريكا نيز قراردادى منعقد كرد و شركت مزبور متعهد شد در تأسيس كارخانه سازنده كامپيوتر در مالزى، به اين شركت خدمات مشاوره‏اى بدهد (مالزين دايجست، 15 سپتامبر 1985، ص 5) .
با وجود اين همه دستاورد، ايرادهايى نيز بر اين سياست وارد شده كه يكى از آنها به كمى توليد نرم‏افزار در محل مربوط است. در نتيجه از سال 1985 مالزى براى نرم‏افزار در مقابل سخت‏افزار اولويت قايل شد. مالزى از همان سياست آ سه آن، يعنى اولويت دادن به نرم‏افزار، تبعيت كرد (پييرسPearce ، 1985، ص 73) . در سال 1985 تعداد شركت‎هاى توليدكننده، فروشنده و اجاره‏كننده نرم‏افزار در مالزى به 50 بالغ مى‏شد. انتظار مى‏رفت صنعت 90 ميليون دلارى نرم‏افزار تا سال 1990 سى درصد رشد داشته باشد (پييرس، 1985، ص 73) .
ايراد ديگر، فقدان يك سياست صريحاً اعلام شده در مورد تله ماتيك بود. در دهه 1980 بارها در مورد سياست كامپيوترى ملّى و نيز كمك به ازدياد حجم، سرعت و دقت كار برنامه‏ريزى و ادارى دولت سخنانى ايراد شد. در سال 1985 كميته داده‏پردازى خودكار كشور مأموريت يافت سياست كامپيوترى كشور را تدوين كند و تضمينى به وجود آورد كه از تكنولوژى كامپيوتر در مديريت نوسازى و توسعه ملّى استفاده شود، سيستم‎هاى مختلف اطلاعاتى دولت را يكپارچه كند، رشد صنعت كامپيوترسازى داخلى را سرعت بخشد و از ايجاد مهارت و پژوهش در اين زمينه حمايت به عمل آورد (عبدالله عزيز و همكاران، 1986، ص 27) . مأموريت كميته بررسى، معضلاتى نظير بهره‏بردارى كمتر از ظرفيت كامپيوترها در بخش عمومى، نبود پرسنل كامپيوترى ماهر، ايجاد قابليت دولتى، از طريق كاربرد كامپيوتر، به منظور كنترل و استفاده ماهرانه از اطلاعات به نفع اقليت ممتاز بود (صديقى، 1987، ص 108) .
اينها و معضلات ديگر در ارتباط با كامپيوترى شدن مالزى در مصاحبه سال 1987 صديقى با رده‏هاى بالاى حكومتى، دانشگاهى، رسانه‏اى، و بخش خصوصى انعكاس يافته است. صديقى علاوه بر مقام‎هاى طرف مصاحبه در 9 سازمان دولتى و 12 سازمان غير دولتى درگير در امر اطلاعات، طى پخش پرسشنامه‏اى در 87 شركت استفاده كننده از كامپيوتر به نتايج قابل توجهى رسيد. نتايج مطالعه نشان مى‏دهد كه هر چند پاسخ‏دهندگان كلاً پيدايش زيربناى ارتباطى قوي‎تر را ارج مى‏نهند اما عده‏اى نيز به‎ طور جدى پيامدهاى اجتماعى و اخلاقى كامپيوترى كردن را زير سؤال برده‏اند. نور ابراهيم، وزير آموزش و پرورش به صديقى گفت استفاده‏كنندگان از تكنولوژى اطلاعاتى بايد در مورد محسنات و مضرات عصر اطلاعات بحث و مناظره كنند و اين مناظره تنها به زمينه‏هاى سياسى و اقتصادى محدود نشود بلكه پيامدهاى اجتماعى و اخلاقى را نيز در نظر بگيرد (اين كار براى همه اعضا آ سه آن ارزشمند است، چون در مورد كامپيوتر به عنوان يك پديده قدرتمند، انسانى و مقبول تبليغ مى‏شود اما از پيامدهاى اجتماعى و فرهنگى استفاده از آن سخنى به ميان نمى‏آيد). يكى ديگر از مقامات دولتى گفته است 49 درصد مردم مالزى زير خط فقر زندگى مى‏كنند و هيچ‏گونه نفعى از تكنولوژى جديد عايد آنها نمى‏شود و در همان حال ديگران به يمن پنج‎ساله ما قبل [مصاحبه] و تكنولوژى اطلاعاتى آن، عدم موازنه اجتماعى ايجاد كردند و اقليت انگشت‏شمار و ممتاز انحصار فزاينده‏اى را بر اقتصاد اعمال نمودند. مدير كل مى موس (Mimos) نگران بود كه تكنولوژى جديد اطلاعاتى به‎سرعت جامعه مالزى را غرب زده كند. يك دانشگاهى مى‏گفت نبود سمت‏گيرى و نگرش خاص نسبت به برخورد با اين تكنولوژي‎ها مى‏تواند موجب حداكثر سر در گمى در جامعه بشود. او معتقد بود كه كنترل خارجى بر اقتصاد مالزى با آهنگى سريع زياد مى‏شود، و شركت‎هاى چند مليتى روند توسعه مالزى را ديكته مى‏كنند (صديقى، 1987، صفحات 123 و 125).
رئيس كنگره اتحاديه كارگرى مالزى با ديدگاه اخير موافقت داشت:
در نبود سياست تهاجمى براى ايجاد قابليت‎هاى تكنولوژيكى در داخل كشور، به طورى كه محافل اقتصادى محلى بتوانند نقش مهمى را ايفا كنند، اين نگرانى وجود دارد كه شركت‎هاى چند مليتى بر صحنه مسلط شوند. سياست امروزين تله‏ماتيك (اگر اصولاً چنان سياستى وجود داشته باشد) در مجموع به نفع شركت‎هاى چند مليتى است و براى سوداگران داخلى سودى ندارد (صديقى، 1987، ص 138) .

يكى ديگر از مقام‎هاى دولتى كه رو راست‏تر صحبت مى‏كرد (و صحبت‎هايش جنبه اتهامى داشت) مى‏گفت: شركت‎هاى چند مليتى مبالغ كلانى پول به حساب پاره‏اى از وزيران ما به بانك‎هاى سوئيس واريز مى‏كنند و اينان در عوض به نفع آنها كار مى‏كنند و سود كلانى عايدشان‏مى‏سازند … نيروهاى‏واقع‏پشت‏صحنه سياستگذارى تله‏ماتيك، شركت‎هاى چند مليتى و فراملّى‏اند و نه دولت (صديقى، 1987، ص 138) .
رحيم و پنينگز (1987) كه ديدگاه‏هاى آ سه آن را بررسى كرده‏اند مى‏گويند تنها درصد اندكى از كامپيوترها در مقاصد توسعه به كار گرفته شد: از 2402 دستگاه كامپيوتر تنها 91 دستگاه مورد استفاده واقع شد (ص 93) . به زعم اين محققان، 3 درصد كامپيوترهاى آ سه آن در مناطقى مثل كشاورزى، آموزش و پرورش، بهداشت، ترابرى، منابع آب، فوايد عامه، ارتباطات، پست، جمعيت و توسعه شهرى – روستايى به كار گرفته شده‏اند. سرشناس‏ترين استفاده‏كنندگان پر مصرف كامپيوتر، ارتش، شاخه‏هاى اجرايى حكومت، شركت‎هاى فراملّى، دانشگاه‏هاى بزرگ و مؤسسه‏هاى پژوهشى‏اند (ص 82) .
در بررسى آمارى مالزى معلوم شد مقام‎هاى دولتى به كاربرد خاص تكنولوژى اطلاعاتى در زمينه توسعه ملّى، خود اتكايى، رشد اقتصادى، ارتباطات و آموزش بهتر و افزايش اشتغال اعتقادى نداشته‏اند. دليل اين امر را نبود يك سياست صريحاً تعريف شده تله ماتيكى و تمركز كامپيوتر در شهرها دانسته‏اند (مناطق روستايى به فراموشى سپرده شده‏اند ) (صديقى، 1987، صفحات 139 و 141) . آنها معتقد بودند اميد دولت در زمينه استفاده از تكنولوژى اطلاعاتى و همگن‏سازى جماعت‎هاى مختلف در يك ملت، بر باد رفته است و نه تنها اين اميد برآورده نشده بلكه تنش‎هاى قومى در دهه 1980 شدت بيشترى به خود گرفته‏اند.

بازسازى رسانه‏هاى گروهى
هنگامى كه ماهاتير محمد برنامه خود را در مورد تغيير سياست اقتصادى مالزى اعلام كرد از انتظاراتش در مورد رسانه‏هاى گروهى نيز سخن گفت. او انتظار داشت رسانه‏ها حتى بيش از رسانه‏هاى چاپلوس بعد از سال 1969 از دولت پشتيبانى كنند.
ماهاتير محمد در يك سخنرانى، بدون ذكر مأخذ، از يك كتاب قوم محور بسيار قديمى آمريكايى به نام چهار نظريه مطبوعات مطالبى «عاريه گرفت» تا به مخاطبان بگويد چرا نظريه «مسئوليت اجتماعى» مناسب‎ترين نظريه براى مالزى است:
تا هنگامى كه مطبوعات از خودآگاه است و مى‏داند كه تهديدى را متوجه دموكراسى مى‏سازد و آگاهانه به محدود كردن اعمال حق خود مبادرت مى‏ورزد، بايد گذاشت بدون مداخله دولت به كارش ادامه دهد (مالزين دايجست، 15 اكتبر 1985، ص 1) .
ماهاتير گفت رسانه‏ها بايد آزاد باشند اما در مقابل قدرتمندان با خضوع رفتار كنند، و اضافه كرد، درست همان‏گونه كه رسانه‏ها تابع و فرمانبردار سه قوه حكومتى نيستند، اين سه قوه هم نبايد تابع رسانه‏ها باشند.
نخست‏وزير بر نكته‏اى تأكيد كرد كه قبلاً هم درباره‏اش سخن گفته بود: آزادى مطبوعات، يعنى حق معدودى سردبير و هيئت تحريريه كه «ديدگاه‏ها و پيشداوري‎هاى» خود را بيان مى‏كنند. و افزود:
مطبوعات نهادى نيست كه در بهشت برين ايجاد شده و فطرتاً از فضايل برخوردار باشد. مطبوعات قلمرو منحصر به فرد فضيلت‎ها نيست. توسط مردانى ايجاد و اداره مى‏شود كه آنها هم مثل همه افراد ديگر، به حكم آرمان‎هايشان عمل نمى‏كنند بلكه نيازها و احساسات پست نيز راهنماى عمل آنها مى‏باشد. توان يك روزنامه‏نويس در تأثيرگذارى بر روند حوادث، ناشى از حق فردى او به عنوان شهروند يك جامعه دمكراتيك است (مالزين دايجست، 15 اكتبر 1985، ص 1).
ماهاتير در ارتباط دادن اين فلسفه با مالزى مى‏گويد:
در جامعه‏اى كه بر لبه تيغ حركت مى‏كند و موازنه بس شكننده‏اى دارد، و بايد بگويم مالزى در چنين موقعيتى است، جايى كه يك واژه نادرست يا حتى درست منجر به فاجعه مى‏شود، اگر اجازه دهيم آن واژه گفته شود از نظر كيفرى مسئوليم (مالزين دايجست، 15 اكتبر 1985، ص 1) .
در سخنرانى ديگرى ماهاتير محمد و معاونش موسى هيتم اعلام كردند كه خودسانسورى ـ و حتى سركوب ـ مطبوعات لازم است. آنها بعضى از روزنامه‏هاى جديد را متهم كردند كه موضوع‎هاى حساسيت برانگيزى را مطرح مى‏كنند تا خودشان مطرح باشند و تيراژشان بالا برود؛ گفتند كه نقش مطبوعات به عنوان واسطه و ميانجى تحول، بايد بر آرمان‎هاى حقوق دمكراتيك، نظير برداشت غرب از آزادى مطبوعات اولويت يابد و مطبوعات به جاى اينكه خصم آرمان‎هاى حكومتى باشند حامى آنها گردند. در همين اواخر، يعنى فوريه 1990، ماهاتير محمد به روزنامه‏نگاران گفت: «خوب است به ياد داشته باشيد كه ما اگر درباره بعضى چيزها مطلبى ندانيم نمى‏ميريم. در مورد حق دانستن، زياد تعصب به‎خرج ندهيد» (ازنام، 1990، ص 20) .
ماهاتير در ژوئيه 1981 در روزنامه نيو استرتيز تايمز نوشت «روزنامه‏نگاران غالباً از ترفند صالح بودن به عنوان حربه‏اى براى حفظ حرفه خويش ـ و نه به خاطر دموكراسى ـ استفاده مى‏كنند؛ جماعت مطبوعاتى از آن رو نفوذ زيادى دارند كه كسى به آنها رأى نداده و انتخاب‎شان نكرده است؛ تجربه روزنامه‏نگارى در غرب (خاصه آمريكا) با وضعيت مالزى سازگار نيست؛ آزادى مطبوعات افسانه‏ايست كه »آن به اصطلاح ليبرال‎هاى غربى» اختراع كرده‏اند تا مقاصد خود را پيش ببرند؛ خبرنگاران خارجى معمولاً بر جريان اطلاعات به مالزى اعمال انحصار مى‏كنند؛ و غالباً اين جريان اطلاعات دقيق نيست (ماهاتير محمد، 1981، و نيز مالزين دايجست، 30 نوامبر 1981، ص 2) . اينها فلسفه نخست‏وزير مالزى بوده كه با گذشت زمان نيز عوض نشده و در مناسبت‎هاى مختلف آن را ابراز كرده است.
ماهاتير محمد به‎خصوص از دست مطبوعات خارجى دلخور است. او و همكارانش رسانه‏هاى خارجى را متهم مى‏كنند كه تلاش‎هاى مسلمانان در مسير توسعه را ناچيز وانمود مى‏كنند، از اسلام چهره نادرستى ارائه مى‏نمايند، و در كنترل «صهيونيست‎ها» هستند (ازنام، 1986) . در مارس 1984؛ دولت به منظور خنثى‏سازى تعداد روز افزون گزارش‎هاى خارجى كه به شاه تازه انتخاب شده مالزى توهين كرده بودند، كميته‏اى بر پا ساخت. در اوائل دهه 1990 يكى از هدف‎هاى آشكار دولت مالزى ارائه تصوير مثبتى از كشور در مطبوعات بود. در آن هنگام دولت مالزى برش‎هاى خبرى را در اختيار خبرگزاري‎هاى اروپا و آمريكا قرار مى‏داد تا بينندگان آنها تصوير «درستى» از رويدادهاى مالزى در اختيار داشته باشند. بى‏اعتمادى ماهاتير به مطبوعات غربى در اقدام‎هايى كه در سال‎هاى 1984 و 1990 اتخاذ شد منعكس گرديد. در اين سال‎ها، برناما، يعنى خبرگزارى زير كنترل دولت، تنها توزيع‏كننده خبر از خبرگزاري‎هاى خارجى بود.
دولت ماهاتير، در كنار تقويت نقش برناما در مخابرات و جريان‎هاى خبرى محلى، منطقه‏اى و داخلى، به شيوه‏هاى ديگر نيز بر ارتباطات اعمال كنترل كرده است. ترتيباتى داده شده كه شركت‎هاى رسانه‏اى كليدى زير كنترل آهنين دولت يا حزب حاكم بازسازى گردند؛ مقررات و قوانينى وضع كرده كه بر رسانه‏ها تأثير زيادى گذاشته‏اند؛ روزنامه‏نگارانى چند را توقيف كرده؛ بعضى از نشريات داخلى را تعطيل نموده، و پاره‏اى از انتشارات خارجى را در فهرست سياه قرار داده است.

تقويت خبرگزارى دولتى
همگام با تصميم دولت در اين مورد كه برناما به صورت تنها توزيع‏كننده اخبار خارجى درآيد، خبرگزارى مزبور ارتقاء پيدا كرده و خدمات مختلفى را عرضه مى‏كند. در اين نوسازى، كامپيوترى كردن نقش حياتى داشته است. برناما در 1984 با صرف يك ميليارد دلار آمريكا نخستين خبرگزارى ملّى آسيا – و يكى از نخستين خبرگزاري‎هاى جهان سوم ـ بود كه كاملاً كامپيوترى شد(7) . اما همزمان با اين توسعه، دولت مالزى در اجراى كاهش سراسرى بودجه، سهم بودجه خبرگزارى را كاهش داد و برناما مجبور شد بازارهاى ديگرى براى متاع خود بيابد. در نخستين روزها دولت 100درصد بودجه برناما را تأمين كرد اما در سال 1989 كمك دولت تنها 30 درصد بودجه برناما را تشكيل مى‏داد.
قدر مسلم اين كه برناما نمى‏توانست به پايگاه رسانه‏اى كوچك مالزى به عنوان منبع حمايتى قناعت كند (30 روزنامه، كه تنها 5 يا 6 تاى آنها تيراژ بالايى دارند). 20 درصد هزينه برناما را رسانه‏ها تأمين كردند (احمد، 1985) . برناما تنوع‏طلبى را در دستور كار خود قرارداد، ابتدا سرويس خبرى مالى ايجاد نمود: برناما آسوشيتدپرس ـ داوجونز تلريت ((Bernama Ap/Dow Jones Telerate در 1984 به‎منظور استفاده جامعه شركت‎هاى بين‏المللى مقيم مالزى به راه افتاد. نيواسكن آخرين‏اخبار را وارد پايانه ويدئويى‏كرد؛ اين‏كار در آغاز، يعنى درسال 1985 به منظور استفاده در هتل‎ها، رستوران‎ها، بانك‎ها و ساير كانون‎هاى خدماتى شروع شد. سرانجام نيواسكن به دو شاخه هتل اسكن و كورپورت اسكن تقسيم شد، كه دومى عمدتاً به فعاليت‎هاى پولى و بازارى مربوط مى‏شد(8) . دولت به برناما توصيه كرد ارتباط تنگاتنگ خودرا با بورس‏اوراق بهادار كوالالامپور و بورس كالاهاى كوالالامپور حفظ كند تا بتواند اطلاعاتى به مشتركان خارج از پايتخت عرضه نمايد (راجان Rajan، 1985، ص 220) . در فاصله سال‎هاى 1984 و 1987 تعداد خدمات جديد به‎سرعت رشد كرد. از جمله اين خدمات بونيكوت بود كه اخبار بازارهاى مالى و كالاها در سراسر جهان را به صورت «زمان واقعى» (real.time) در دسترس قرار مى‏داد؛ سرويس خبرهاى خارجى برناما كه به قول خبرگزارى برناما «كامل‎ترين سرويس خبرى جهان» در مالزى بود؛ خدمات تلكس و تله پرنيتر كه 24 ساعته در دسترس تمامى سازمان‎ها و رسانه‏ها بود؛ آرشيوهاى آ سه آن كه اخبار منطقه را در اختيار متقاضيان قرار مى‏داد؛ سرويس خبرهاى داخلى برناما؛ سرويس خبرى ژاپن (به زبان ژاپنى و انگليسى خلاصه خبرها و اطلاعات بازار را به قصد ايجاد پيوند بين مراكز تجارى بزرگ با مالزى و آ‎سه آن پخش مى‏كرد)؛ سرويس اقتصادى برناما اخبار لحظه به لحظه اقتصاد ملّى و بين‏المللى را از خبرگزاري‎ها مى‏گرفت؛ خدمات كتابخانه‏اى و اطلاعاتى برناما، يك شبكه اطلاعاتى كه اخبار و اطلاعات سرويس‎هاى خبر برناما و روزنامه‏هاى گوناگون را در برمى‏گرفت. سرويس بسته‏بندى برناما كه مجموعه اطلاعات بسته‏بندى شده (روزانه يك ميليون كلمه) را در اختيار روزنامه‏نگاران «متخصص و گروه‏هاى منافع» قرار مى‏داد؛ و برناما يو. ان. اس. كه نوعى روابط عمومى براى معرفى فراورده‏ها و خدمات در سطح جهان بود.
بديهى است ايجاد اين همه بولتن در طيف پايان‏ناپذير موضوع‎ها بسيار پرهزينه بود و خبرگزارى در سال 1987 از نظر مالى وضع نابه‎سامانى داشت و در «زمينه بازپرداخت بدهى‏هايش به بعضى از خبرگزاري‎هاى خارجى با مشكل روبه‎رو بود»، خبرگزاري‎هايى كه از سال 1984 اخبارشان از طريق برناما پخش شده بود (فار ايسترن اكونوميك ريويو(far Eastern Economic Review،(5 فوريه 1987) . سال بعد برناما تمامى گزارشگران خارجى را سريعاً كنار گذاشت و تمامى خبرنگاران خود را از پايتخت‎هاى آ سه آن، به جز سنگاپور ـ فراخواند (همان منبع، 31 مارس 1988) .
برناما موفق شد كه بودجه خود را از 84/1 ميليون دلار آمريكا در سال 1986 به 490 هزار دلار در سه سال بعد كاهش دهد اما مدام درصدد يافتن منابعى براى حصول به خودكفايى بود. در سال 1990 اصلاحيه‏هايى بر نظامنامه برناما افزوده شد تا برناما بتواند درآمد بيشترى كسب نمايد. اصلاحيه‏ها در اساس حق انحصارى دريافت خبرهاى پولساز را به برناما دادند، البته برناما از سال 1984 اين كار را به يارى بخشنامه‏هاى دولتى انجام مى‏داد. به دليل ابهام در عبارت‏پردازى اصلاحيه‏ها و تمايل مالزى به ازدياد كنترل بر مطبوعات، انتقادهاى زيادى از اصلاحيه به عمل آمد.
خبرگزارى، تنها يكى از تشكيلات رسانه‏اى است كه دولت يا گروه‏هاى بسيار نزديك به آن، مالكيت يا كنترل آن را بر عهده دارند. طى دهه 1980 مالزى هم مانند همسايه‏اش سنگاپور، در اين حوزه كنترل زيادى را اعمال نمود.

بازسازى مالكيت رسانه‏ها
به دنبال اصلاحيه مطبوعات چاپى در سال 1974، كه خواستار اكثريت داشتن مالكيت محلى در رسانه‏هاى گروهى بود، روزنامه‏ها به بازسازى ساختار مالكيت و نسبت سهام خود اقدام نمودند، و در اين راستا غالباً از يكى از اجزا و عناصر دولت باريسان ـ عمدتاً سازمان ملّى مالاياى متحد (يو‎ام‎ان اُ.) يا انجمن چينى‏هاى مالزى (ام سى اى) ـ كمك گرفتند. مثلاً انتشارات استار در 1977 توسط هوارن هولدينگ ـ شركت سرمايه‏گذارى خصوصى ام سى اى ـ خريدارى شد و مجموع سهام حزب به 75درصد رسيد (لنت 1984 ب، ص 28) . شركت كامون تينگ. (Kamunting) درسال 1989 مالتى پرپُز هولدنيگ(Multipurpose Holdings) را که شاخه بدهكار ام‎سى‎اى بود (مالك شد و در اواخر سال 1989 كنترل انتشارات استار را به چنگ آورد و سهم خود را تا 51 درصد افزايش داد. حالا ديگر لازم بود ميان مالكان جديد و ام سى اى در مورد كنترل تحريريه روزنامه تفاهمى صورت گيرد (بولتن ارتباط جمعى آسيايى، نوامبر ـ دسامبر 1989، ص 4) . يو. ام. ان. اُ. از مدت‎ها پيش درصدد بود انتشارات استار را بخرد و عده‏اى از منتقدان معامله سال 1989 را ادامه همان نيت دانستند چون كامون تينگ از قبل با ديم زين‏الدين وزير دارايى روابطى داشت («كامون تينگ معامله مى‏كند»، 1989) .
مطبوعات گروه نيو استرتيز تايمز و گروه يوتاسان از نظر مالكيت و مديريت به وسيله شبكه پيچيده‏اى از شركت‎ها و افراد به يو. ام. ان. اُ. مربوط مى‏شدند. روزنامه‏هاى ديگر نيز، از جمله نانيانگ سيانگ پائو، سين چو جبيت بوه و تونگ بائو با يو ام ان اُ يا ام. سى. اى پيوندهاى محكمى دارند و سه روزنامه تاميل زبان در سيطره يكى ديگر از شركاى عمده باريسان، يعنى كنگره هنديان مالزيا، قرار دارند.
در سال 1983 در مديريت نيو استرتيز تايمز تغييرات گسترده‏اى پديد آمد و يك رشته انتصاب‎هاى سياسى صورت گرفت. تغييرات هنگامى روى داد كه در مديريت «فليت هولدنيگز» (و شركت يو. ام. ان. اُ.) و بازويش گروه فليت كه مالك نيو استرتيز تايمز بود، تغييرات عمده‏اى روى داد. حاصل تغييرات آن شد كه در ژوئيه 1982 هر دو شركت فليت تحت رياست ديم زين‏الدين، نماينده كداه در پارلمان قرار گرفت. زين‏الدين در سال 1984 وزير دارايى شد و در بسيارى از سوداهاى رسانه‏اى و غيررسانه‏اى دست داشت. نام او و نام موسى هيتم، معاون نخست‏وزير، به عنوان منابع سياسى و اقتصادى هارين‏ناسيونال، روزنامه باهاسا ـ مالزى‏زبان كه از ژانويه 1984 داير شده‏بود ـ مدام تكرار مى‏شد.
در بازسازى نيو استرتيز تايمز از هفت عضو هيئت مديره، پنج نفر كنار رفتند و هيئت مديره چهار نفرى جديد جاى آنها را گرفت. از اعضاى باقى‏مانده در هيئت، يكى داتوك يونس‏الدين، سردبير سابق تان سرى لى سيويى‏(Tan Sri lee siew yee) بود. يونس‏الدين دستيار و مشاور تانكو رزالى حمزه وزير دارايى وقت مالزى، بدان سبب در پست هيئت مديره ابقا شد كه با مقاطعه‏كاران پيوند محكمى داشت. انتصاب دو عضو تازه هيئت مديره، جنبه سياسى داشت. عزت كمال‏الدين حقوقدانى بود كه پست كوچكى در يو ام ان اُ داشت. برادر او نيز منشى معاون نخست‏وزير بود. سليم قاسم پزشك و عضو هيئت مديره كى ديسكانت هوس بود. داتوك عثمان هاشم بانكدار نيز در هيئت مديره ديسكانت و فليت هولدنيگز عضويت داشت. دولت مدعى بود اين تغييرات در راستاى ازدياد كارايى بوده، اما منتقدان مى‏گفتند ماهاتير محمد نخست‏وزير خواسته است بدين وسيله چهره‏هاى همدلانه‏ترى را در هيئت تحريريه روزنامه جاسازى كند و بر قدرت و نقش زين‏الدين بيفزايد. زين‏الدين در تصميم‏هاى روزمره نيو استرتيز تايمز مداخله فعال داشت (سيگال segal / 1982).
ارتباط روزنامه‏ها با دولت و نخبگان حزب حاكم مستلزم ارتباط‎گيرى با تعدادى از شركت‎هاى داخلى و فراملّى بود. براى مثال نشنال اكو، و شين مين ديلى نيوز در ماليكت تان كونسوان، رئيس ام سى اى بود كه قبل از توقيف شدن به اتهام فساد، در دهه 1980، صدها شركت را مالك بود كه در زمينه‏هاى مختلف، از جمله نجات كشتي‎ها، مستغلات، سرمايه‏گذارى، كشت و صنعت، هتل، قمارخانه، تجارت، ماليه و كشتيرانى فعاليت داشتند(9) . رياست هيئت اجرايى مالتى پرپُز هولدنيگز، يك مجموعه متنوع و گسترده، و يكى از واحدهاى سرمايه‏گذارى ام سى اى، كه با فيكام پى ال سى پيوندهايى داشت، با تان بود. فيكام 50 شعبه در اروپا داشت و در ساخت ابزارهاى علمى و ويدئويى فعاليت مى‏كرد.
اما درهم تنيدگى دولت و شركت‎هاى بزرگ در هيچ كجا به پاى نيو استرتيز تايمز نمى‏رسد. گروه فليت، شركت مادر نيو استرتيز تايمز، ابتدا به منظور خارج كردن رسانه‏هاى چاپى از كنترل چينى‏ها و خارجيان به وجود آمد. در سال 1972 شركت 6/14 ميليون دلار آمريكا بابت 80 درصد سهام نيو استرتيز تايمز پرداخت كرد و آن را از استرتيز تايمز سنگاپور خريد. 20 درصد بقيه هم در سال 1983 توسط دازا، شركت متعلق به زين‏الدين خريدارى شد. دازا اين سهام را به نيابت فليت خريد. سال بعد فليت، دازا را خريد و چنين شايع شد كه نيو استرتيز تايمز با استفاده از پول‎هاى خود سهام خويش را خريدارى كرده است ـ كه اين در واقع نقض ماده 67 قانون شركت‎ها بود (سى وارد SEAWARD / a1987) .
تا اواخر دهه 1980، گروه فليت و نيو استرتيز تايمز از طريق مالكيت 150 شركت مخابراتى، روابط عمومى، مجله، كامپيوتر، ترابرى، تأسيسات تفريحى ساحلى، هتل، بيمه، توسعه و بانكدارى به هم پيوند خوردند. فليت تنها در سال 1987 اقدام به خريد مجموعه مرلين هتل كوالالامپور كرد كه 110 ميليون دلار ارزش معامله بود، و سهام خود را در نخستين تلويزيون خصوصى مالزى تلويزيون 3 (TV-3) به 70درصد افزايش داد. سيستم تلويزيون مالزيا، شركت مادر تلويزيون 3 در 1988، 22 درصد سهام كولد استوريج مالزى را خريدارى كرد. 10 درصد از سهام كولد استوريج نيز به گروه مطبوعاتى نيو استرتيز تايمز تعلق گرفت. مديران صندوق‎هاى خارجى از اين معامله به خشم آمدند و گفتند اس تى ام هيچ وجه اشتراكى با كولد استوريج كه شركت سازنده، توزيع‏كننده و فروشنده مواد و فراورده‏هاى غذايى است، ندارد (سى وارد، b 1988، ص 67) .
ابر تيره‏اى بر بسيارى از فعاليت‎هاى فليت سايه افكند كه تا حدى به دليل ارتباط ديم با گروه بود. فليت به نفع دولت ماهاتير در روزنامه دخل و تصرف مى‏كرد، نحوه خريد گروه نيز علت ديگر اين مشكل بود. نقش ديم در رسانه‏ها، فعاليت اقتصادى و دولت در دهه 1980 نقشى بحث‏انگيز بوده است. ديم به عنوان نامزد يو ام ان اُ رئيس فليت و به نوبت رئيس نيو استرتيز تايمز، تلويزيون 3، گروه مالكان هتل يعنى فابر مرلين بود. به عنوان نامزد دولت، رئيس پر ملابى اچ دى بود. علاوه بر اينها، او و شركت‎هاى تحت كنترل خانواده‏اش در عمليات مربوط به زمين، صنعت، كشت و صنعت و بانكدارى دست داشتند. يو اى پى، بنگاه معاملات زمين و مسكن كه در نوع خود بزرگ‎ترين شركت محسوب مى‏شد، از دارایي‎هاى شخصى او بود. يو اى پى 36 درصد زنجيره سينمايى برادران شاو را نيز در تملك داشت.
در سال 1984 كل دارایي‎هاى ديم در فهرست شركت‎هاى بورس سهام به 151 ميليون دلار آمريكا بالغ مى‏شد. اما برآورد مى‏شد كه مجموع دارايي‎هايش به 259 ميليون دلار برسد («سلطان خجل كابينه» cabinet shy Tycoon، 1984) . سؤالاتى در رابطه با ارتباط‎هاى ديم و ماهاتير محمد و نيز قرار گرفتن او در پست‎هاى مولد ثروت، قدرت و دارايى مطرح گرديد. يكى از صاحب‏نظران نوشت: ديم در پست وزرات دارايى «آنچنان آلوده خواست‎ها و معاملات تجارى شخصى و غيرقانونى شد كه اصلاحات ادارى و سياستگذارى او در بوته ابهام باقى ماند» (سى وارد، a 1988، ص 52) . رسانه‏هاى مالزى كه اكثر در مالكيت هواداران حزب حاكم‏اند بسيارى از اين مباحث را ناشنيده گرفتند و هر خبرنگار خارجى كه قصد گزارش اين مسائل را داشت اخراج گرديد.
سال‎هاى سال رسانه‏هاى مطبوعاتى استرتيز تايمز متهم بودند كه بلندگوى دولتند و به مخالفان دولت فرصت ابراز نظر نمى‏دهند. اين امر هنگامى كاملاً بديهى شد كه دسته رازالى رهبرى ماهاتير محمد را به مبارزه طلبيد، ولى نتوانست نظر خود را از طريق مطبوعات به گوش مردم برساند. سردبير نيو استرتيز تايمز، منير محمد، در 1986 ديدگاه هيئت حاكمه را به‎خوبى بيان كرده است:
مى‏دانم كه ما به طرفدارى از دولت، محافظه‏كارى و كتمان حقايق مشهور شده‏ايم. اما ما نمى‏توانيم با احساسات مردم بازى كنيم يا هشدارهاى بيهوده بدهيم. ما به جاى ضربه‏زدن به اساس كشور، در ساختن آن نقش داريم («نبرد به‎خاطر خوانندگان انگليسى مالزى»، 1986)
عمليات سوداگرانه فليت نيز همه را مظنون كرد. گفته مى‏شد فساد و فعاليت‎هاى غيرقانونى فليت در شكل ارسال مخفيانه پول به خارج و موارد پيش گفته، خريد سهام نيو استرتيز تايمز با پول‎هاى نيو استرتيز تايمز بوده است. گروه فليت در سال‎هاى 1986 – 87 از طريق فروش املاك، با مساعده‏هاى كوتاه مدت از پول‎هاى فراوان نيو استرتيز تايمز، مبلغ 198 ميليون دلار مالزى به چنگ آورد (سى وارد، b 1987، ص 59) .

قانونگذارى و محدوديت‎هاى مطبوعات
بسيارى از قوانين مطبوعات در دهه 1980، مكّملى بر زرادخانه از پيش موجود قوانين مطبوعات بود كه ماهاتير محمد به يارى آن مطبوعات را كنترل مى‏كرد. قانون بنيادين نشر و چاپ، يعنى قانون مطبوعات و انتشارات چاپى (پى پى پى آ = PPPA) در 1984 و 1987 اصلاح شد. قانون امور محرمانه و قانون پخش نيز به ترتيب در سال‎هاى 1986 و 1987 تقويت گرديدند. اصلاحيه 1984 پى پى پى آ كه به منزله تهديد تعرض‏آميزى به آزادى مطبوعات تلقى شد مطبوعات و انتشارات محلى و خارجى را از نشر مطالب توهين‏آميز به اصول مالزيايى منع مى‏كرد. به موجب اصلاحيه، مسئوليت مطالبى كه در مالزى منتشر مى‏گردد با چاپ‏كنندگان است. اصلاحيه مى‏افزايد كه اگر يك نشريه خارجى به نظم عمومى، اخلاق، امنيت، روابط با هر دولت يا كشور خارجى، منافع ملّى يا عمومى پيشداورى داشته باشد مى‏توان جلو نشر آن را گرفت. ناشران خارجى بايد قبل از پخش مطالب منتشره خويش در مالزى، سپرده‏اى نزد دولت مالزى بسپارند و چنانچه مقررات دولتى مالزى رعايت نشود اين سپرده ضبط خواهد شد (لنت 1989) .
اصلاحيه مزبور موجب انسجام قانون‎هاى قبلى مطبوعات: پى پى پى آ 1948 (تجديدنظر شده در 1971) ؛ قانون كنترل مطالب چاپ شده وارداتى 1985 (تجديدنظر شده در 1972) ؛ و ماده 22 قانون امنيت داخلى گرديد و اعتراض‎هايى را به دنبال آورد. منتقدان، حتى افراد هوادار ديدگاه‏هاى دولت مى‏گفتند اين نوع انسجام به معنى نقض قانون اساسى و گاهى به سوى حكومت خودكامه است. آنها نيازى به قانونگذارى بيشتر نمى‏ديدند و معتقد بودند قوانين 1948 و 1958 به قدر كافى كارايى دارند (كلد، b 1984) .
اندكى قبل از تصويب اصلاحيه 1984، دولت قانون امور محرمانه را نيز به نحوى اصلاح كرد كه باعث مرعوب شدن مطبوعات گرديد. به موجب اصلاحيه مزبور مقام‎هاى دولتى موظف بودند به محض آگاهى از اينكه كسى به اطلاعات طبقه‏بندى شده نزديك شده است به پليس گزارش دهند. مقاماتى كه در اين امر قصور ورزند به حبس تا 5 سال محكوم خواهند شد. در تعريف محرمانه گفته شده است: هر نوع اطلاعاتى كه به طور محرمانه از سوى يك مقام دولتى در اختيار مقام ديگر گذاشته شده باشد و يا كسى به خاطر مقامش در دستگاه‏هاى دولتى كسب كرده باشد. ارتباط با يك «عامل خارجى» موجب مى‏شود كه فرد تحت پيگرد قانونى قرار گيرد، اعم از اينكه اطلاعاتى به او داده باشد يا نداده باشد. حداكثر مجازات اين جرم 7 سال حبس يا 10 هزار دلار جريمه است. مخالفان اين قانون مى‏گويند عبارت‏بندى قانون طورى است كه موجب محدوديت دسترسى به اطلاعات مى‏گردد ولو اينكه امنيت ملّى در خطر نباشد و بنابراين ديوانسالارى مى‏تواند با توسل به حربه اين قانون اقدام به سوء استفاده نمايد. قانون امور محرمانه و اصلاحيه‏هايش دوبار در 1985 عليه روزنامه‏نگاران به كار گرفته شدند. اصلاحيه سال 1987 پى پى پى آ به وزير كشور اختيار تام مى‏دهد تا از نشر يا ورود هر نوع مطلب چاپى «كه احتمال خطرى را براى افكار عمومى دارد» جلوگيرى كند و براى «چاپ بدخواهانه اخبار نادرست» مجازات‎هاى سنگينى در نظر گرفته است. تغيير در قانون پخش به وزير اطلاعات اختيارات تام داده است تا همه برنامه‏هاى راديو تلويزيون را زير نظر بگيرد و مطمئن شود كه «با سياست دولت انطباق دارند».
دولت ماهاتير محمد مطبوعات را در چند مورد سركوب كرد: در 1983 نشريه ماهانه نادى‎انسان را به جرم چاپ مقالاتى عليه روابط ديپلماتيك مالزى و همسايگان توقيف نمود؛ ناشر و سردبير وطن را توقيف و زندانى كرد؛ توزيع وال استريت ژورنال آسيا را به مدت سه ماه در سال 1986 قدغن ساخت، چون مقالاتى در مورد فساد بانكى و سوء مديريت اقتصادى دولت نگاشته بود؛ از اكتبر 1987 تا مارس 1988 استار، وطن، سين چو جيت پوه را به خاطر دامن زدن به اختلافات نژادى توقيف نمود.
موارد ديگرى از سانسور يا اقدام به سانسور وجود داشته كه بحث‏انگيزتر از همه تلاش در منع انتشار اخبار مربوط به رسوايى مالى بومى پوترا مالزيا فينانس به مبلغ يك ميليارد دلار آمريكا بود.
قوانين پارلمانى متعدد و ساير سياستگذاري‎ها محدوديت‎هايى را در مالزى ايجاد كرده است. براى مثال، حقوق بنيادين مذكور در قانون اساسى را مشروط يا تعديل كرده‏اند و در اين راه يك‎هزار اصلاحيه قانون اساسى، پارلمانى، قدرت اضطرارى و اقدامات دولتى تصويب شده است. از اينها كه بگذريم، قوانين متعدد مربوط به اعلام وضع فوق‏العاده كه در خلال بحران‎ها به تصويب رسيده هنوز به قوت خود باقى مانده است، از آن جمله‏اند قوانين خشنى چون قانون امنيت داخلى، مقررات اختيارات ضرورى، قانون اجتماعات 1981 (اصلاح شده در 1982) ؛ قانون دانشگاه‏ها و دانشكده‏ها (لنت، a 1984 ، 1989) .

جمع بندى
بازسازى و طراحى مجدد زيربناى اقتصادى و سياسى مالزى در دهه 1980 به‏رغم ادعاهاى استراتژيست‎هاى توسعه، عمدتاً به سود داراها و به زيان نادارها تمام شد. سياست صنعتى شدن صادرات، قدرت زيادى را در دست‎هاى نخبگان سياسى و اقتصادى قرارداد، نخبگانى كه عمدتاً به حزب حاكم وابسته بودند و حزب حاكم نيز قدرت تقريباً انحصارى خود را بر همه بخش‎ها اعمال نمود. ساير سياست‎ها نيز بطور جنبى به رده فوقانى جامعه كمك كردند. برنامه‏هاى خصوصى‏سازى عمدتاً به معناى آن بود كه مالكيت از دست دولت به دست مجموعه‏ها و شركت‎هاى داخلى يا بين‏المللى افتاده، ضمن اينكه تحول يك جامعه اطلاعاتى بيش از آنكه به نفع توده‏ها باشد به سود شركت‎هاى بزرگ بوده است. صنايع در حال رشد مخابراتى و كامپيوترى به نوبه خود در انحصار اقليتى انگشت‏شمار از افراد و گروه‏ها قرار گرفت.
در رابطه با ورود شتابزده مالزى به عصر اطلاعات مسايل چندى مطرح شده است، از جمله نبود يك برنامه دقيقاً تعريف شده سياستگذارى تله ماتيك؛ اينكه قابليت دولت در امر استفاده از كامپيوتر به منظور كنترل اطلاعات – يا دخل و تصرف در آن – به سود اقليت ممتاز تمام شده است؛ پذيرش نفوذ و تأثير فرهنگ غربى؛ و مبارزه گروه‏هاى نخبه رقيب براى كنترل توده‏ها، به جاى تلاش هماهنگ براى ارتقاى توده‏هاى مبارز.

پی‎نوشت

1. شاهراه مخابراتى آسيا پيوند ارتباطى – مخابراتى آسيا با غرب از راه ماهواره و دور زدن كابل آتلانتيكى است.
2. اين طرح، بزرگ‎ترين شركت‎هاى مخابراتى جهان را كه در سنگاپور گرد آمدند تا نحوه شركت خود در طرح‏را ارزيابى‏كنند، جذب‏نمود. سه‏بخش نخست اين‏شبكه سنگاپور، مالزى، برونئى و فيليپين را در بر مى‏گرفت و بنا بود تا دسامبر 1991 تكميل شود.
3. جامعه چينى‏ها مدعى است كه درصد بومى پوترا از بخش شركت‎هاى خصوصى بالاتر از اينهاست. آنها مى‏گويند در سال 1983 بومى پوتراها 50 درصد كل معادن؛ 45 درصد شركت‎هاى كشاورزى؛ 70 ـ 80 درصد ماليه و بانك؛ 18 درصد توليد صنعتى؛ و 15ـ 10 درصد صنايع ساختمان را در كنترل داشتند (فار ايسترن اكونوميك ريويو، 22 ژوئن 1986، ص 29) .
4. در سال 1983 جوّ گسترش طلبانه‏اى بر اين بخش حكمفرما بود و انتظار مى‏رفت 6/1 ميليون تلفن طى دو سال عرضه شود. بنا به پيش‏بينى طرح تعداد خط‎هاى تلفن در كوالالامپور از 18 براى هر صد خانوار به 42 افزايش مى‏يافت، اما طرح، هزينه سنگينى داشت. براى مثال بودجه توسعه بخش مخابرات در سال 1981 به 630 ميليون دلار بالغ مى‏شده است.
5. مى پاك در نوامبر 1984 گشايش يافت و كار آن، انتقال داده‏ها ميان كامپيوترها و پايانه‏هاى داده‏ها در مالزى و ساير كشورها بود. در ژوئيه 1989 اس تى ام خدمات اطلاعاتى مى‎سيس Maycis را راه‏اندازى كرد و به جاى استفاده از تكنولوژى جعبه اتصال (راه‏گزينى) از تكنولوژى مدار اتصال استفاده مى‏نمود. داتل توسط بخش مخابرات، در سال 1983، داير شد تا داده‏هاى كم حجم را از طريق شبكه عمومى اتصال تلفنى بين كامپيوتر و پايانه‏هاى داده‏ها منتقل سازد. تليتا، سيستم اتصال متن ـ تصوير است. يعنى اطلاعات پايگاه داده‏هاى كامپيوترى را از طريق خطوط تلفن خانگى منتقل مى‏كند. تليتا كه با بريتكس از گروه فليت پيوند دارد، مى‏تواند به 300 هزار مصرف‏كننده خدمات بدهد. تله ماكس، خدمات پست تصويرى طبق ضوابط بين‏المللى، مشتركين را از طريق دستگاه‏هاى تصويربردارى و از راه شبكه عمومى اتصال تلفنى به هم ارتباط مى‏داد. اين وسيله آسانى براى انتقال نمودارها، گرافيك‎ها، عكس‎ها، اسناد و يادداشت‎هاى دست‏نويس است. سرويس مدار اجاره‏اى قاره‏اى، برمبناى اجاره و از طريق مدارهاى نقطه به نقطه درجه صدا، صداها و داده‏ها را انتقال مى‏دهد. آتور، به طورى كه قبلاً گفتيم، ارتباط تلفنى بين وسايل نقليه موتورى، غيرموتورى و مكان‎هاى ثابت را تأمين مى‏نمايد. سرويس دهى به سازمان‎ها، به جز اس‎تى‎ام، و از جمله برتيكس را نيو استرتيز تايمز از گروه فليت در سال 1985 آغاز كرد. برتيكس اولين سرويس تلكسى مالزى، جز هزينه دستگاه تلويزيون يا ماشين رمزگشا هزينه‏اى ندارد و رايگان است. اخبار، اطلاعات توريستى، بازرگانى و تفريحات سالم و سرگرمي‎ها را در اختيار متقاضى مى‏گذارد. به دليل گرانى دستگاه‏هاى گيرنده، تعداد مشتريانش اندك است، در اواخر سال 1986 به 12000 نفر مى‏رسيد. نيو اسكن برناما توسط بانك‎ها، رستوران‎ها و پايانه‏هاى حمل و نقل مورد استفاده قرار مى‏گيرد. برناما خدمات مالى ديگرى هم دارد، از جمله اسو شيتدپرس ـ داوجونز تلريت و خدمات مونيتور رويتر ـ بونيكوت. در سال 1987 حدود 60 درصد شركت‎هاى الكترونيكى، كامپيوترى و مخابراتى مالزى از يك يا چند سرويس ياد شده استفاده مى‏كردند (صديقى، 1987، ص 89) .
6. سياست اقتصاد نوين (نپ) در 1990 به پايان رسيد. هدف آن برابرسازى فرصت‎هاى اقتصادى براى همه مالزيايى‏ها بود. اما همگان برآنند كه از طريق سوبسيد، وام‎هاى مناسب، سهميه‏بندى مشاغل و دانشگاه‏ها، و مقررات اعطاى پروانه و سهام، به ازدياد ثروت قوم مالايايى كمك كرده است.
7. كامپيوترى شدن دست كم در 4 روزنامه مالزيا نيز صورت گرفته است. سه تا از اين روزنامه‏ها توانستند به يارى كامپيوتر، چاپخانه‏هايى در خارج از كوالالامپور داير سازند و در نتيجه اخبار بيشترى از آن مناطق گردآورى كنند. برنامه‏هايى در دست است كه براى سال 1993 اداره تلويزيون ملّى كامپيوترى داير سازند و سازمان‎هاى دولتى و بخش خصوصى بتوانند متون را از انگليسى، چينى و ژاپنى به باهاسا مالزيا و برعكس ترجمه كنند. هدف از اين كار ازدياد ميزان مطالب خواندنى در حوزه‏هاى حرفه‏اى است كه در حال حاضر از اين نظر غنى نيستند زيرا منابع ترجمه شده به قدر كافى وجود ندارد. (بولتن ارتباط جمعى آسيايى، سپتامبر ـ اكتبر 1989، ص 11) .
8. نظام مشابه ديگر در مالزى برتيكس است كه به نيو استرتيز تايمز تعلق دارد و توسط آن اداره مى‏شود. اين نظام كه در ژانويه 1985 راه‏اندازى شد روزانه 1000 صفحه را از طريق تكه‏تكس منتقل مى‏سازد. اين يك واكنش تشويق‏آميز خاصه از ناحيه سوداگران به دنبال آورد و حاصل آن فروش10 هزار گيرنده تا ژوئن 1986 بود (محمد حمدان عدنان و سانكاران، 1986، ص11- 12).
9. در سال 1987 آسيا ويك گزارش داد كه شين مين ديلى نيوز در مالكيت نيو استرتيز تايمز قرار دارد («بقاى انسب»، 1987) .

10. از ترکیب دو نیمه واژۀ تله کامیونیکیشن و اینفورماتیک واژه تله ماتیک ساخته شده که به معنی مخابرات ـ اطلاعات است.
11. بخش‎هايى از فدراسيون مالزى كه خارج از شبه جزيره مالايا قرار دارند. ـ م.
12. turnkey مقاطعه‏اى كه مقاطعه‏كار انجام همه كارهاى طرح را از اول تا به آخر و آماده بهره‏بردارى شدن بر عهده مى‏گيرد. ـ م.

منابع
Abdullah Aziz b. M. Y., et al. (1986, December 2-5). The impact of new technologies in governmental systems: “The Malaysian experience. “ Paper presented at a conference at the Asian and Pacific Development Center, Manila.
Ahmad R. A. (1985, December-January). A newsroom on line: The Bernama story, Jurnal Kewartawanan Malaysia, pp. 25-26, 32.
Aznam, S. (1986, September 4). What is fit to print? Far Eastern Economic Review, p. 13.
Aznam, S. (1990, March 15). The news channel. Far Eastern Economic Review, pp. 20-21.
Aznam, S., & McDonald, H. (1989, June 22). The corporate cake. Far Eastern Economic Review, pp. 29-30.
Bartholomew, J. (1985, October 31). Europe hangs on to its long telephone lead. Far Eastern Economic Review, pp. 57-58.
Battle for Malaysia’s English readers. (1986, February 23). Asiaweek, p. 33.
Cabinet’s shy tycoon. (1984, July 27). Asiaweek, p. 28.
Chandra, M. (1986). Freedom in fetters. Penang: Aliran.
Clad, J. (1984a, September 6). Ambitious, three-part expansion. Far Eastern Economic Review, pp. 78-79.
Clad, J. (1984b, April 12). Vigilance is needed. Far Eastern Economic Review, pp. 34-35.
Clad, J. (1985, July 25). Ringing in the changes. Far Eastern Economic Review, p. 47.
Crawford, M. H. (1984). Information technology and industrialization policy in the Third World: A case study of Singapore, Malaysia, and Indonesia. Cambridge, MA: Harvard University, Program on Information Resources Policy.
For ASEAN, a satellite system. (1980, April 25). Asiaweek, p. 10.
Hamelink, C. (1983, May 14). Report to the Ministry of Information, Government of Malaysia. Kuala Lumpur: Government of Malaysia.
In Malaysia, dial p for profit. (1989, September 15). Asiaweek, pp. 57-59.
Jomo. (Ed.). (1989). Mahathir’s economic policies. Kuala Lumpur: Incan.
Kamunting makes bid for Malaysia’s Star. (1989, September 28). Far Eastern Economic Review, p. 14.
Kennedy, L. B. (1989, October 5). Privatization as a method of wealth redistribution: The case of Malaysian telecoms. Paper presented at the Conference on Culture and Communication, Philadelphia.
Lent, J. A. (1984a). Human rights in Malaysia. Journal of Contemporary Asia, 14(4), 442-458.
Lent, J. A. (1984b, October-December). Restructuring of mass media in Malaysia and Singapore: Pounding in the coffin nails? Bulletin of Concerned Asian Scholars, pp. 26-35.
Lent, J. A. (1989, April). Human rights and freedom of expression in Malaysia and the Philippines. Asian Profile, pp. 137-154.
Lim H. T. (1984, March 27-30). The computer and knowledge information development in Malaysia: Some perspectives. Paper presented at a workshop on the computer and information development in ASEAN, Singapore.
Lim K. S., Singh, K., Chandra, M., & Tan, P. (1986). Human rights in Malaysia. Kuala Lumpur: Democratic Action Party.
Maarof, A. B. (1984). Informations for development in Malaysia. Unpublished manuscript, Kuala Lumpur.
McDaniel, D. (1986, October 9). Privatization of television in Malaysia. Paper presented at the Conference on Culture and Communication, Philadelphia.
Mahathir Mohamad. (1981, July 9). Freedom of the press: Fact or fantasy. New Straits Times.
Ming, V. N. (1985, November 15). Microwave network to boos long-link telecommunications. Malaysian Digest, p. 7.
Mohd. Hamdan Adnan. (1985. The mass media in Malaysia. Media Asia, 12(3), 161-169.
Mohd. Hamdan Adnan & Sankaran Ramanathan. (1986, August 25-29). Microcomputers and media education in Malaysia: Positive developments in the use of communication technology. Paper presented at the metting of the International Association for Mass Communication Research, New Delhi, India.
Notgetting through in K.L. (1988, June 10). Asiaweek, P.58.
Ong F. C. (1989, Spring). The Malaysian telecommunications services industry: Development perspective and prospects. Columbia Journal of World Business, pp. 83-100.
Pearce, F. (1985, October 31). ASEAN pushes hard in a major bid to go “soft.’’ Far Eastern Economic Review, pp. 73-75.
Radzi Mansor. (1986, January-March). Policy issues of a national data communication system: The Malaysian perspective. Jurnal Kewartawanan Malaysia, pp. 8-11.
Rahim, S. A., & Pennings, A. J. (1987). Computerization and development in Southeast Asia. Singapore: AMIC.
Ragan, S. N. (1985). Use of media technology by a Third World news agency. Media Asia, 12(4), 220-222.
Saunders, R. J., etal. (1983). Telecommunications and economic development. Baltimore: Johns Hopkins University Press for World Bank.
Schiller, D. (1986, June 12-14). Pathways to digitalization in international telecommunications. Paper presented at the Institute of Social Sciences, Seoul, Korea.
Seaward, N. (1987a, September 3). A sense of mission-and missing shares. Far Eastern Economic Review, pp. 61-62.
Seaward, N. (1987b, September 3). Fleet group sails into heavy weather. Far Eastern Economic Review, pp. 58-59.
Seaward, N. (1988a, September 1). The Daim stewardship. Far Eastern Economic Review, pp. 52-55.
Seaward, N. (1988b, October 6). UMNO’s money machine. Far Eastern Economic Review, pp. 66-67.
Segal, J. (1982, September 10). Publish and be damned. Far Eastern Economic Review, pp. 92, 94.
Siddiqi, M. A. (1987). An assessment of the evolving telematics policies in Malaysia. Unpublished doctoral dissertation, Temple University.
Smith, P. (1983, September 15). New for Malaysia (private) Inc. Far Eastern Economic Review, pp. 69-75.
Survival of the fittest. (1987, September 27). Asiaweek, p. 46.
The world’s cheapest telephone system? (1979, December 7). Far Eastern Economic Review, pp. 62-63.

5
رسانه‏هاى گروهى، فرهنگ و ارتباطات در برزيل
اومار سوكى اوليويرا Omar souki oliveira

ميراث وابستگى
شما كشورى مثل برزيل داريد كه از نظر منابع طبيعى و امكانات جغرافيايى يكى از ثروتمندترين كشورهاى جهان است. در آنجا ثروت و صنعت حول مثلث بسيار كوچكى متشكل از ريودو ژانيرو، بلوهُوريزونته، و سائوپولو متمركز شده است، در حالى كه بقيه كشور همچنان با عقب‏ماندگى و فقر وحشتناك دست به گريبان مى‏باشد. پُل سوئيزى (1986، ص 102)
به‎نظر مى‏رسد در برزيل رشد رسانه‏هاى گروهى و وابستگى با هم همگام هستند. ضرورت فروش محصولات و مشروعيت دادن به ايدئولوژى وابسته گروه‏هاى غالب، در گسترش رسانه‏هاى گروهى كشور نقش تعيين‏كننده‏اى داشته است. مجلات و روزنامه‏ها، و بويژه راديو و تلويزيون، به منظور يكنواخت كردن عادات خريد و علايق و سليقه‏هاى مصرف‏كنندگان، طى تلاشى فزاينده به مخاطبانى در اقصى نقاط اين سرزمين وسيع (تقريباً به اندازه ايالات متحده آمريكا) مى‏رسند. اين امر سبب تمركز توليدات رسانه‏اى در سائوپولو و ريودو ژانيرو شده است، دو شهرى كه رويهم بيش از 20 ميليون نفر جمعيت دارند. از سال 1985، پخش علائم تلويزيونى از طريق دو ماهواره ارتباطاتى داخلى انجام گرفته است كه بى‏وقفه امواج تصاوير رنگى را به سراسر كشور ارسال داشته‏اند. با اين حال، نوآوري‎هاى تكنولوژيكى عمدتاً مورد استفاده گروه‏هاى قدرت و در راه تأمين هدف‎هاى سياسى و اقتصادى آنها بوده است. رسانه‏هاى گروهى به ندرت بر خواست‎ها و نيازهاى واقعى برزيلى‏ها، مثل آموزش بهتر و ارتقاى فرهنگ منطقه‏اى، تكيه مى‏كنند. در اين فصل ميراث و پيامدهاى كشدار وابستگى رسانه‏اى، ارتباطاتى و فرهنگى در برزيل مورد بررسى قرار مى‏گيرد.
با نگاهى به آگهى‏هاى تجارى تلويزيون برزيل، تابلوهاى تبليغاتى نصب شده در خيابان‎ها و آگهى‏هاى مجلات، ناگهان اين احساس به انسان دست مى‏دهد كه در يك جهان صنعتى قرار گرفته است. آگهى‏ها، و نيز برنامه‏هاى تلويزيونى، در مجلل‏ترين زمينه و فضاى قابل تصور جريان پيدا مى‏كنند. بيشتر شخصيت‎ها سفيد پوست هستند، در تعطيلات پرهزينه به سر مى‏برند، با جت شخصى سفر مى‏كنند و كمياب‏ترين نوع ويسكى اسكاچ را مى‏نوشند. تابلوهاى تبليغاتى بدن‎هاى زيبا و نيمه‏عريانى را نشان مى‏دهند كه انواع معروف و بين‏المللى ماست‎هاى رژيمى را تبليغ مى‏كنند، و يا لذت يك زوج جوان از نوشيدن «كوكاكولا» را به نمايش مى‏گذارند. مجلات حتى از اين هم پيشتر مى‏روند. آنها در مورد جديدترين تجهيزات سمعى و پيشرفته‏ترين كامپيوترهاى شخصى تبليغ مى‏كنند، اقلامى كه همه «آدم حسابي‎ها!» بايد داشته باشند. اما واقعيت خيابان‎ها چيز ديگريست. حدود 7 ميليون كودك بى‏سرپرست در مناطق پرجمعيت حاشيه شهرها آواره و سرگردانند، و 60 ميليون برزيلى در نزديكى مرز گرسنگى به‎سر مى‏برند (NoBrasil، 1988) .
در برزيل دو دنياى متفاوت در كنار يكديگر وجود دارد. يكى دنياى صنعتى است مركب از طبقه ثروتمند و طبقه متوسط بالا كه تقريباً 15 درصد كل جمعيت 140 ميليونى كشور را شامل مى‏شود: بازارى كه اين 21 ميليون مصرف‏كننده ايجاد مى‏كند بزرگ‎تر از بازار تمامى كشورهاى اسكانديناوى است، و سطح زندگى آنها هيچ تفاوتى با زندگى يك شهروند اروپاى غربى يا آمريكايى متوسط ندارد. اما چه بر سر سكنه آن جهان سوم درون برزيل، آن 119 ميليون محروم برزيلى مى‏آيد؟ رسانه‏ها و ماهواره‏هاى ارتباطاتى با وجود اين شكاف اجتماعى، چگونه عمل مى‏كنند؟ آيا رسانه‏ها و تكنولوژى پيشرفته ماهواره‏اى وضعيت را بهتر مى‏كنند يا بدتر؟ اينها بعضى از مسائلى است كه در اين فصل مطرح خواهد شد.

مرورى بر رسانه‏ها
بعد از كودتاى نظامى 1964، دولت، تلويزيون را به منزله يكى از ابزارهاى مهم مشروعيت بخشيدن به حكومت خود به كار گرفت. زيربناى ارتباط از راه دور كشور به‎سرعت نوسازى شد، و براى دسترسى داشتن به دورافتاده‏ترين نقاط برزيل ارتباط‎هاى ميكروويوى كشور مورد استفاده قرار گرفت. در سال 1967 حكومت نظامى، شركت مخابرات از راه دور برزيل (امبراتلEmbratel ) را تشكيل داد و با استفاده از اعتبارات دولتى اين نظام را توسعه بخشيد. اداره و كنترل ارتباط‎هاى زمينى و ماهواره‏اى داخلى مورد استفاده شبكه‏ها با امبراتل است. نظام 210 ميليارد دلارى ماهواره برزيل كه در سال‎هاى 1986 و 1985 شروع به كار كرد، از دو ماهواره ساخت كانادا تشكيل مى‏شود. با اين دو ماهواره هر فرد برزيلى مى‏تواند عملاً از تلويزيون استفاده كند (ترنرTurner، 1988، ص 7). در سال 1985 حدود 125 ايستگاه تلويزيونى وجود داشت كه به شرح زير بين شبكه‏هاى ملّى تقسيم مى‏شد: گلوبو (50) ، بانديرانتس (26) ، سيستما برزيلو تلويزيون ـ SBT ـ (22) ، منچت (9) ، اجوكيتيوا (Globo, Bandeirantes, sistema, Brasileiro de Televisao,Manchete,Educative) (9) و ايستگاه‏هاى مستقل (9) (آموريم، 1985، ص 85). در سال 1988 تعداد ايستگاه‏ها به 140 رسيد و انتظار مى‏رود اين سير صعودى همچنان ادامه يابد. از 1987 تا 1990 دولت 850 مجوز جديد راديو و تلويزيون را صادر كرد. به‏رغم سلطه تلويزيون، ايستگاه‏هاى راديويى هم در سراسر كشور به‎سرعت گسترش يافته‏اند و تعداد آنها به 2100 رسيده است (1400 موج متـوسط و 700 ايستگاه موج اف ام (umcongestiona men to politico، 1988) . فرستنده‏هاى راديو تلويزيونى به علت فشارهاى شبكه منحصراً از نوع پخش ماوراى جو هستند.
گرچه دولت بر امواج هوايى فرمانروايى مى‏كند، اما مالكيت امواج با بخش خصوصى است. به جز چند ايستگاه راديو تلويزيونى دولتى، اكثريت قاطع خدمات سخن پراكنى در برزيل داراى مالكيت خصوصى است و از نظر مالى با پخش آگهى‏هاى تجارتى تأمين مى‏شود. مطبوعات نيز در دست بخش خصوصى است. پرخواننده‏ترين مجلات، مثل وجا و ايستو سنهورIstoe senhor (مشابه تايم و نيوزويك)، و نيز روزنامه‏هايى مثل ژورنال دو برزيل و فولها دو سائوپلو (Folha de sao paub) (مشابه نيويورك تايمز و واشنگتن پست) در سائوپولو و ريو دوژانيرو تهيه و از طريق آگهى‏هاى ملّى و بين‏المللى تأمين مى‏شوند.
يك بررسى تازه نشان مى‏دهد برزيلى‏ها به طور متوسط در هفته 18 ساعت از وقت خود را به تلويزيون، 16 ساعت را به راديوى موج متوسط، 16 ساعت به راديو موج اف ام، 5 ساعت به روزنامه و 4 ساعت را به خواندن مجله اختصاص مى‏دهند. تقريباً 96 درصد از پاسخ‏دهندگان گفتند هفته قبل تلويزيون تماشا كرده بودند، 47 درصد به راديو موج متوسط و 61 درصد به راديو اف‎ام گوش كرده بودند، 58 درصد روزنامه و 50 درصد مجله خوانده بودند، 78 درصد پاسخ‏دهندگان شبكه تلويزيونى گلوبو را مى‏پسنديدند (اوليويرا، 1988) . گلوبو به شبكه‏هاى تلويزيونى آمريكايى شباهت دارد، بدين معنى كه برنامه‏هاى سرگرم‏كننده را به برنامه‏هاى جدى ترجيح مى‏دهد.
طبق اين بررسى، دومين شبكه تلويزيونى از نظر ميزان محبوبيت، منچت است (12درصد) كه از ابتداى كارش در 5 سال پيش بيشتر به محتواى برنامه‏ها و ژورناليسم تحقيقى گرايش داشته است. ميزان محبوبيت ساير شبكه‏ها به شرح زير است: بانديرانتس 5/5 درصد، تات 3 درصد واجوكيتيو5/1 درصد (اوليويرا 1988) . ايستگاه تلويزيونى اجوكيتيوا متعلق به دولت است اما بخشى از هزينه آن از طريق آگهى‏هاى بازرگانى تأمين مى‏شود. دولت – هم دولت نظامى و هم دولت غيرنظامى تازه تشكيل شده (از 1984) ـ براى پيشبرد و ارتقاى ايدئولوژى خود، همه اين شبكه‏ها را به كار مى‏گيرد.
به زعم ماتوس‏ Mattos (1984) «دولت در سطوح فدرال، ايالتى و شهرى به بزرگ‎ترين آگهى‏دهنده در كشور تبديل شده است» (ص 211). دولت‎هاى فدرال و ايالتى 6 درصد وقت آگهى شبكه‏ها را مى‏خرند (آموريم Amorim، 1985، ص 78) . اما «بزرگ‎ترين گروه آگهى‏دهنده، شركت‎هاى چند مليتى هستند كه بين 60 تا 95 درصد هزينه‏هاى تبليغاتى خود را به تلويزيون اختصاص مى‏دهند». ( ماتوس، 1984، ص 211). شركت‎هاى فراملّى مثل فورد، فولكس واگن، جنرال موتورز، گيسى لور، نستله و كُلگيت ـ پالموليو از اواخر دهه 1960 تاكنون جزو 10 شركت بزرگ آگهى‏دهنده در كشور بوده‏اند. به طور كلى، كالاهاى تبليغ شده عمدتاً اقشارى را هدف مى‏گيرند كه از نظر اقتصادى ـ اجتماعى در سطح بالاترى قرار دارند. بيشتر اين كالاها اقلام مصرفى يا خدمات مالى ـ بانكى هستند كه ارتباط چندانى با نيازهاى اوليه اكثريت مردم ندارند (سيموئس، كوستا و كِل simoes, Costa & keh 1986، ص 212) .
شركت‎هاى داخلى و بين‏المللى، به عنوان اصلى‏ترين ابزار بازاريابى در برزيل كه از نظر اندازه هشتمين اقتصاد بزرگ دنيا به شمار مى‏رود، تلويزيون را ترجيح مى‏دهند. توليد ناخالص داخلى برزيل از توليد ناخالص داخلى 280 ميليارد دلارى آمريكا بيشتر است (برزيل، 1987، ص 3) و هزينه‏هاى تبليغاتى در سال 1986 به 1958 ميليون دلار رسيد (نيكلسون، 1988، ص 122) . دولت برزيل و شركت‎هاى خصوصى براى تبليغ ايدئولوژى و محصولات خود، مجموعاً 25 درصد وقت سخن پراكنى را در اختيار مى‏گيرند (كاپارلى‏caparelli، 1982، ص 77) . بقيه وقت بين برنامه‏هاى سرگرم‏كننده، ورزش، اخبار، آموزش و نمايش‎هاى مذهبى تقسيم مى‏شود.
اجرا و پيشبرد يك الگوى وابسته توسعه اقتصادى در برزيل منوط به توسعه گسترده رسانه‏هاى گروهى، بويژه تلويزيون ماهواره‏اى است. از زمان رايج شدن تبليغات در سال 1960، نوعى حرص و آز تبليغاتى گريبان كشور را گرفته است. براى حمايت از گسترش شركت‎هاى فراملّى آمريكايى در برزيل، تكنيك‎هاى تبليغاتى تهاجمى لازم بود، و استفاده از اين تكنيك‎ها خود به وسيله‏اى نياز داشت كه سليقه‏ها را در سطح ملّى شكل دهد (كاپارلى ، 1982، ص 79) . در اواخر دهه 1950، تلويزيون فقط 1 درصد هزينه‏هاى تبليغاتى را جلب مى‏كرد. يك دهه بعد، يعنى پس از تأسيس فرستنده گلوبو، اين رقم به 43 درصد (كاپارلى، 1982، ص 83) ، و در 1977 به 63 درصد رسيد. و اگر فقط 10 شركت از بزرگ‎ترين شركت‎هاى تبليغاتى را در نظر بگيريم، تلويزيون 85 درصد بودجه تبليغاتى آنها را به خود اختصاص مى‏دهد، كه از اين ميزان گلوبو بيشترين سهم را دارد: 85 درصد (سيموئس، 1986، ص 212) .
با اين حال، به نظر مى‏رسد دامنه عظيم نظام رسانه‏اى برزيل، همراه با تكنولوژى جديد، سهمى در بهبود كلى شرايط زندگى ملت نداشته است. برعكس، شواهد حاكى از آن است كه فرايند نوسازى، كه به كمك رسانه‏هاى گروهى و ماهواره‏هاى سخن پراكنى به جريان افتاد، در جهت تداوم وابستگى، افزايش تمركز ثروت و تشديد تفاوت‎هاى اجتماعى در برزيل بوده است.

رسانه‏ها، ماهواره و وابستگى
بعضى‏از كشورهاى‏پيرامونى(مثل‏آرژانتين، برزيل، مكزيك، كره‏جنوبى و هنگ‏كنگ) در واقع به كشورهاى صنعتى تبديل شده‏اند. با اين حال تنها 20 درصد از جمعيت كشورهاى پيرامونى قادر به خريد كالاهاى با دوامى هستند كه خود اين كشورها براى مصرف توده‏ها در كشورهاى مركز توليد مى‏كنند (كاردوسو و فالتو، 1979، ص 28) . در واقع اداره مركزى بيشتر صنايعى كه در كشورهاى پيرامونى دست‏اندر كار توليد كالاهاى مصرفى هستند در شمال است. آنها از مزيت توليد در مقياس انبوه به عنوان وسيله‏اى براى توزيع همزمان محصولاتشان در بسيارى از مناطق جهان بهره‏مند هستند. جهت ايجاد و افزايش علاقه به اين كالاها در افراد مختلف با فرهنگ‎هاى گوناگون، يكنواخت كردن گزينه‏هاى مصرفى در سطح جهانى منطقى به نظر مى‏رسد (فورتادو، 1982، ص 106) . كارگزاري‎هاى تبليغاتى آمريكايى دقيقاً به خاطر «آموزش» دادن مصرف‏كنندگان جهانى در صحنه ظاهر شده و رسانه‏ها را در مقياس بسيار وسيعى به كار گرفته‏اند.
آژانس‎هاى تبليغاتى مصرف اقلام تجملى را بالا مى‏برند و وابستگى كشورهاى پيرامونى به مركز را تقويت مى‏كنند (موسكو و هرمن Mosco, Herman، 1981). حدود 18 درصد برنامه‏هاى تلويزيون مكزيك و 25 درصد برنامه‏هاى تلويزيون برزيل به آگهى‏هاى تجارتى اختصاص دارد (كاپارلى، 1982، ص 77) . قدرت فراملّى از طريق تبليغات، كه وابستگى فرهنگى و اقتصادى را تشويق مى‏كند، افزايش مى‏يابد (ژانوس Janus، 1981) . الگوهاى مصرفى کشورهاى صنعتى كه به داخل خانه‏هاى مناطق عقب افتاده نفوذ كرده، نمايانگر آينده‏اى است كه زير سيطره تكنولوژى غربى خواهد بود (سودره sodre، 1977، ص 100) . به سخن وزير فرهنگ كشور برزيل: پديده سلطه فرهنگى به سطح بى‏سابقه‏اى رسيده است. اكنون تمامى جوامع ما عمدتاً مصرف‏كننده فرهنگ، و ديگران توليدكننده فرهنگ هستند (وزارت فرهنگ برزيل، 1986، ص 4) . بنابراين رسانه‏ها، در فرايند وابستگى فرهنگى و اقتصادى، يك نقش كليدى دارند. آن دسته مطالعات مربوط به ارتباطات گروهى كه وابستگى را در چارچوب نظرى كار خود قرار مى‏دهند، بر جريان بين‏المللى پيام‎ها و تأثير آن بر جوامع صنعتى تأكيد دارند. بنا به بعضى از اين مطالعات، محصولات فرهنگى خارجى، ضمن داشتن يك تأثير منفى بر فرهنگ‎هاى سنتى (ماتلارت، 1978؛ شيلر 1976؛ ولز 1972)، پيوندهاى وابستگى به مركز را هم تقويت مى‏كنند (تانستال 1977؛ انكتاد 1978) . به طور كلى، كسانى كه استطاعتش را دارند، به كمك رسانه‏ها سبك زندگى غربى را مى‏پذيرند، و آنهايى كه امكان بهره‏مندى از اين فرصت‎ها را ندارند سرخورده مى‏شوند.
در كنار مناسبات اقتصادى شمال و جنوب يك مبادله نابرابر فرهنگى نيز، به‎ويژه در زمينه برنامه‏هاى تلويزيونى، وجود دارد (اسميت 1980، واريس 1984) . بيشتر كشورهاى جهان سوم به پخش برنامه‏هاى وارداتى بيش از برنامه‏هاى محلى گرايش دارند (كاتز و وِدِل، 1977، واريس 1974 1984؛ ولز 1972) . سال‎هاست كه اين پديده مشاهده مى‏شود. مثلاً كاتز و وِدِل (1977) به اين نتيجه رسيدند كه در يازده كشور مورد بررسى، 30 تا 70 درصد برنامه‏هاى تلويزيون از كشورى پيشرفته، و عمدتاً ايالات متحده آمريكا وارد مى‏شود. معدود برنامه‏هايى كه در داخل توليد مى‏شود معمولاً تقليدى از برنامه‏هاى كشورهاى غربى است. جريان اخبار نيز يكطرفه و از مركز به پيرامون است. آژانس‎هاى خبرى كه پخش اخبار را در كنترل خود دارند عبارتند از AFP, AP, UPI و رويتر. كاتز و وِدِل (1977) براى اين سلطه سه دليل اقامه مى‏كنند: وابستگى كشورهاى عقب افتاده به تكنولوژى غربى، هزينه بالاى توليد برنامه‏هاى تلويزيونى و مشكلاتى كه در تصوير كردن زندگى سنتى بر صفحه تلويزيون وجود دارد.
واريس (1986) از سال 1973 سرگرم بررسى اين مسئله بود، يعنى از زمانى كه متوجه شد گرايش غيرقابل انكارى نسبت به جريان يكطرفه برنامه‏هاى تلويزيونى كشورهاى پيشرفته به ساير نقاط جهان، و نسبت به برنامه‏هاى سرگرم‏كننده وجود دارد. ده سال بعد، تحقيق ديگرى را شروع كرد و بيش از 50 كشور را مورد بررسى قرار داد. اين بررسى نشان داد برنامه‏هاى وارداتى به طور متوسط يك سوم يا بيشتر از يك سوم وقت برنامه‏هاى تلويزيونى را به خود اختصاص مى‏دهند. در بعضى مناطق، مثل آمريكاى لاتين، سه چهارم شوهاى تلويزيونى، وارداتى و متعلق به آمريكاست. در حالى كه برنامه‏هاى خارجى تلويزيون آمريكا تنها 2درصد برنامه‏ها را تشكيل مى‏دهد. مختصر اينكه عدم تعادل مشاهده شده در سال 1973، تا يك دهه بعد هم همچنان وجود داشت (واريس، 1986، ص 56) .
خنثى‏كردن اين عدم موازنه مبادلات فرهنگى براى بيشتر كشورهاى دريافت‏كننده بسيار مشكل بوده است (واريس، 1984، ص 152) . در اين زمينه، رسانه‏ها همچون كارگزاران قدرتمندى هستند كه سبك زندگى وارداتى را در كشورهاى پيرامونى ترغيب مى‏كنند (اوليويرا، 1986، ولز 1972) . درست همان‏طور كه شوهاى تلويزيونى، فيلمها و موسيقى وارداتى سبك زندگى آمريكاى شمالى را به تصوير مى‏كشند، مصرف كالاهاى مصرفى بادوام مثل اتومبيل، يخچال، تهويه مطبوع، كامپيوترهاى كوچك و بازيهاى ويدئويى را نيز تشويق مى‏كنند (ماتلارت، 1978، 1983 شيلر 1976) .
تلويزيون گلوبوى برزيل مصرف اقلام تجملى را تشويق مى‏كند، اقلامى كه فقط طبقات ممتاز و كسانى كه وجه اشتراك چندانى با بقيه جمعيت ندارند، قادر به خريد آن هستند (سودره 1977، ص 116) . اين موضوع در مورد ساير شبكه‏هاى خصوصى نيز مصداق دارد، شبكه‏هايى كه همراه با گلوبو، با استفاده از سيستم ارتباطات ماهواره‏اى برزيل، حتى دورافتاده‏ترين مناطق شمال برزيل را زير پوشش مى‏گيرند و با مخاطبان خود تماس برقرار مى‏كنند.
در سال 1981 دولت نظامى برزيل تصميم به ايجاد يك نظام ماهواره‏اى ملّى گرفت و سال بعد قرارداد خريد تجهيزات را با دولت كانادا به امضا رسانيد. اما از سال 1978، امبراتل به منظور گسترش امكانات ارتباطاتى در جهت شمال و منطقه آمازون، از اينتل ست (يك نظام ماهواره‏اى بين‏المللى تحت كنترل آمريكا) انتقال‏دهنده‏هاى فضايى اجاره كرده بود (مك‏آنانى‏ MCAnany، 1989، ص 7) . فكر تشكيل يك نظام ماهواره‏اى ارتباطات در برزيل به سال 1969 بر مى‏گردد. در آن هنگام يكى از طرح‎هاى فنى دانشگاه استانفورد در زمينه آموزش ملّى، توسط كميسيون ملّى فعاليت‎هاى فضايى به سرپرستى فرناندو مندونچا Fernando Mendonco، محقق برزيلى با سابقه كار در ناسا، با توجه به نيازهاى بومى تعديل و تنظيم شد. مطالعه مزبور بر آن بود كه به لحاظ فواصل جغرافيايى زيادى كه مناطق مختلف كشور را از هم جدا مى‏كرد و به خاطر شكاف عظيم آموزشى در كشور، برزيل بتواند از اين تكنولوژى سود ببرد. بنا به پروژه مندونچا، يكى از موارد استفاده از ماهواره مبارزه با بيسوادى در عقب افتاده‏ترين مناطق شمالى و شمال شرقى برزيل بود، مناطقى كه امكان دسترسى به آنها به هر طريق ديگرى جز ماهواره بسيار مشكل بود (Lá Vai O Brasil sat) ، (1985، ص 15) .
به‏رغم آرمان‏گرائى مندونچا و نياز واقعى مردم برزيل، دولت نظامى با طرح اوّليه مخالفت كرد. اما پس از گذشت بيش از يك دهه، ارتش دوباره به اين مسئله برگشت، منتها از ديدگاهى كه كمتر آرمانگرايانه بود. امبراتل براى توجيه هزينه 210 ميليون دلارى خريد ماهواره براى برزيل، دلايل اقتصادى، فنى، سياسى و استراتژيك ارائه كرد. قبل از شروع به كار برزيل ست 1 و برزيل ست 2 در سال‎هاى 1985 و 1986، برزيل به اينتل ست وابسته بود و از اين سيستم هفت انتقال دهنده فضايى اجاره كرده بود. در سال 1984 اين كار 8 ميليون دلار آمريكا هزينه در بر داشت، و به ادعاى تكنسين‎هاى امبراتل، اگر در سال‎هاى 1985 و 1992 نظام ماهواره‏اى برزيل تشكيل نشده بود، كشور بايد تقريباً مبلغ 155 ميليون دلار آمريكا بابت اجاره انتقال‏دهنده‏هاى اينتل‏ست صرف مى‏كرد. اين مبلغ معادل بيش از 70 درصد كل هزينه ايجاد يك نظام داخلى با مالكيت ملّى بود (ص 9 و 1985) (Lá Vai O Brasil Sat).
مسئله استراتژيك فضاى پاركينگ مناسب در مدار نيز به طور جدى مورد توجه بود. در آن زمان ايالات متحده حدود 40 نقطه را اشغال كرده بود، و دولت نظامى برزيل از آن مى‏ترسيد كه تأخير در تصميم‏گيرى سبب اشغال بهترين نقاط توسط ساير كشورها شود (وزارت ارتباطات برزيل، 1987، ص 3). وانگهى، يك ماهواره ملّى علاوه بر كاربردهاى نظامى مستقيم، حضور فرهنگى برزيل در مناطق كم جمعيت مرزهاى غربى را نيز تضمين مى‏نمود (مك‏آنانى، 1989، ص 7) .
امبراتل، واردكننده و مالك اين دو ماهواره است و بخشى از ظرفيت انتقال‏دهنده‏هاى خود را به مصرف‏كنندگان نهايى ارتباطات از دور (انتقال اطلاعات، تلفن، تلكس و غيره) و شبكه‏هاى سخن پراكنى اجاره مى‏دهد. حتى قبل از شروع به كار سيستم، حدود 500 بشقاب ماهواره‏اى منتظر دريافت علائم تلويزيونى بودند. اين آنتن‎ها عمدتاً به 4 شبكه تجارتى ملّى تعلق داشتند.
دولت امكانات بالقوه اين تكنولوژى را در زمينه برنامه‏هاى اجتماعى مورد نياز در يك مقياس منطقه‏اى يا ملّى، ناديده مى‏گرفت. وزير آموزش و وزير بهداشت هيچ طرحى براى استفاده از ماهواره در حوزه فعاليت خودشان ارائه ندادند. از همان ابتدا معلوم بود كه يك چنين نظام پيچيده و گران قيمتى كه با بودجه دولتى ايجاد شده بود، به دست شركت‎هاى خصوصى و شبكه‏هاى سخن پراكنى تجارتى خواهد افتاد (Lá Vai O Brasil sat) (1985، ص 17) .
در 1988، مهم‎ترين گروه‏هاى ذي‎نفع در تكنولوژى ماهواره، شبكه‏هاى تلويزيونى خصوصى، استفاده‏كنندگان از تلفن و شركت‎هاى فراملّى بودند. رؤياى مندونچا براى استفاده از اين تكنولوژى در جهت مقاصد توسعه‏اى به تحقق نپيوست. به زعم مك‏آنانى (1989، ص 8) علت اين امر آن بود كه »با به كارگيرى تكنولوژي‎هاى جديد، ساختار قدرت در يك كشور خاص تغيير نمى‏كند بلكه تقويت مى‏شود«.

اثرات رسانه‏هاى گروهى در مناطق پيرامونى
به سخن ولز (1972) «تلويزيون قبل از ايجاد كارخانه و شاهراه‏هاى سراسرى، قبل از رسيدن ماشين‏هاى ظرفشويى و لباسشويى به بخش نوين، و قبل از بهره‏مندى همگانى از آب لوله‏كشى تصفيه شده وارد كشورهاى فقير مى‏شود» (ص 5). تأثير كلى اين امر آن است كه تبليغات تلويزيون مصرف كالاهاى غربى را تشويق مى‏كند و كارى به مصرف كالاهاى محلى يا سنتى ندارد، كالاهايى كه با شرايط كشورهاى جهان سوم تناسب بيشترى دارند (ولز، 1972، ص 139) . اِليوت و گلدينگ (1974) نيز بر(Elliot & Golding) ارتباط بين قرار گرفتن در معرض تبليغات تلويزيون‎هاى غربى و مصرف‏گرايى تأكيد كرده‏اند. رسانه‏ها نقش آموزگاران عادات مصرفى را، كه در نهايت به نفع شركت‎هاى فراملّى است، به‎عهده گرفته‏اند (نوردنز استرنگ Nordenstreng، 1973) . در واقع، بيشترين سرمايه‏گذارى تبليغاتى شركت‎هاى فراملّى، در آمريكاى لاتين بوده است (بلتران و كاردونا Beltrin & Cardona، 1982، ص 62) . ارائه برنامه‏هاى راديو تلويزيونى، ارزش‎هاى فرهنگى ايالات متحده آمريكا را به جهان سوم انتقال مى‏دهد (شيلر، 1976) ، ارزش‎هايى كه ارتباط چندانى با واقعيت‎هاى روزمره مردم مناطق پيرامونى ندارد. تحقيقات مختلف تأثير منفى برنامه‏هاى تلويزيونى وارداتى را در آمريكاى لاتين نشان مى‏دهد. در يكى از بررسي‎هاى انجام شده، 30 درصد زنانى كه با آنها مصاحبه شد، گفتند فرزندانشان از شخصيت‎هاى محبوب برنامه‏هاى تلويزيونى آمريكايى تقليد مى‏كنند. مطالعه ديگرى نشان داد كه صددرصد قهرمانان برنامه‏هاى وارداتى، آمريكايى هستند (بلتران، 1978، ص 64) .
ميلانزى Milanesie (1985) مى‏گويد تلويزيون تغييراتى در رژيم غذايى برزيلى‏ها به وجود آورده است. به گفته او، تلويزيون غذاهاى كارخانه‏اى را سالم‎تر، مقوى‏تر، پرويتامين‏تر، خوشمزه‏تر و عملى‏تر تصوير مى‏كند، و اين پيام‎ها گرايش و وابستگى به غذاهاى آمايش شده را تقويت مى‏نمايند، مضافاً بر اينكه مصرف‏كننده بتدريج شيوه‏هاى سنتى تهيه غذا را فراموش مى‏كند. اين وضعيت شديداً با شرايط زندگى دست كم 40 ميليون تماشاچى تلويزيون در برزيل مغاير است، چهل ميليون نفرى كه حتى قادر به تأمين حداقل نيازهاى غذايى خود نيستند (باره‏تو،Barreto 1981، ص 39) . در سال 1986 يك طرح تحقيقاتى را در ارتباط با بلوهُوريزونته، سومين شهر بزرگ برزيل با بيش از 2 ميليون نفر جمعيت، به اجرا درآوردم، و با يك گروه 198 نفرى كه به طور تصادفى انتخاب شده بودند در مورد رسانه‏ها مصاحبه كردم. نتيجه نشان مى‏داد كه روزنامه‏ها، مجلات و راديوى موج اف‎ام رسانه‏هايى هستند كه ارتباط نزديكى با مصرف واقعى دارند، استفاده از روزنامه و مجله نيز ارتباط نزديكى با سطح آموزش و درآمد دارد. اين رسانه‏ها عمدتاً مورد استفاده قشرهاى اجتماعى ـ اقتصادى بالاتر است كه نوعاً كالاهاى مصرفى با دوام بيشترى در اختيار دارند. همان‏طور كه فورتادو (1983) اشاره كرده است، تنها همان 5درصد قشر بالاى جهان سوم احتمالاً مى‏تواند مثل يك اروپايى يا آمريكايى متوسط زندگى كند، و بر واردات تكنولوژى برتر متكى باشد. در واقع، در بررسى بلوهُوريزونته از ميان پاسخ‏دهندگان، تنها 4 درصد گفتند(VCR)، دوربين فيلمبردارى، يا اجاق مكروويو دارند. گرچه اينها بخش بسيار كوچكى از جمعيت جهان سوم را تشكيل مى‏دهند، اما الگوهايى هستند با نقش طبقات ممتاز كه براى بقيه جمعيت هنجارهاى فرهنگى و اقتصادى وضع مى‏نمايند. توده‏ها سرنخ الگوهاى رفتارى خود را از بين قشرهاى بالاتر مى‏گيرند.
از طرف ديگر، بين تماشا كردن تلويزيون و گوش دادن به راديوى موج متوسط، و مصرف واقعى، يك ارتباط منفى وجود دارد. ظاهراً اين ناقض تئورى است. اما نكته در اينجاست كه هر دوى اين رسانه‏ها با درآمد نيز ارتباط منفى دارند. هر چه درآمد خانواده كمتر باشد، اعضاى خانواده گرايش بيشترى به تماشاى تلويزيون و گوش دادن به راديوى موج متوسط دارند. اين بينندگان و شنوندگان قدرت مصرفى نسبتاً كمى دارند. به نظر مى‏رسد تماشاى تلويزيون تمايل به مصرف را افزايش دهد، اما اگر شخصى وسيله خريد كالاهاى تبليغ شده را نداشته باشد، مصرف تحقق پيدا نمى‏كند. با مقايسه‏اى كه بين تمايل به اقلام كارخانه‏اى و تماشاى تلويزيون به عمل آمد معلوم شد رابطه مثبتى بين اينها وجود دارد كه از نظر آمارى هم چشمگير است. در اين صورت مى‏توان انتظار داشت كه تماشاچيان فقير در صورت امكان كالاهاى تبليغ شده را خريدارى كنند.
وقتى رفتارهاى واقعى مورد سنجش قرار گرفت، نتيجه كار، رابطه مورد انتظار بين تماشاى برنامه‏هاى تلويزيونى و مصرف را تأييد نمى‏كرد، اما وقتى تمايل و اولويت مورد بررسى قرار گرفت، ارتباط مثبت بود. اين نتايج نشان مى‏دهد بين رفتار و گرايش تفاوتى وجود دارد. بين آرزوى داشتن چيزى و مصرف عملى آن، متغير ميانجى و بسيار قدرتمند درآمد قرار مى‏گيرد. پس، در اين مورد، گرايش فقط در ميان افراد قشرهاى بالاى اجتماعى اقتصادى به صورت مصرف واقعى تحقق پيدا مى‏كند. متأسفانه، بينندگان پر و پا قرص برنامه‏هاى تلويزيونى در مناطق پيرامونى كسانى هستند كه بيش از همه به مصرف تمايل دارند اما از حداقل امكانات براى عملى ساختن خواست خود محرومند.

رسانه‏هاى گروهى و تفاوت‎هاى اجتماعى
همچنان كه اسمايس (1982) شرح داده است، رسانه‏هاى گروهى بر توجه و علايق اكثريت مردم سيطره دارند. افراد در جايى بين اولويت‎هاى شخصى خود و اولويت‎هاى ارائه شده توسط «صنعت آگاهى» (Consciousness indastxy) زندگى مى‏كنند. به نظر اسمايس، رمز رشد فوق‏العاده اين صنعت را مى‏توان در موارد زير يافت:
1. ارتباط تبليغات با اخبار، برنامه‏هاى سرگرم‏كننده و مواد اطلاعاتى در رسانه‏هاى گروهى؛
2. ارتباط مواد اطلاعاتى و تبليغات با كالاها و خدمات مصرفى واقعى، نامزدهاى سياسى و مسايل عامه؛
3. ارتباط تبليغات و كالاها و خدمات مصرفى با مردمى كه آنها را مصرف مى‏كنند و …؛
4. كنترل كارآمد زندگى مردم، كه شركت‎هاى سرمايه‏دارى انحصارى با استفاده از اين سه رشته ارتباط سعى در تثبيت و حفظ آن دارند (ص 7) .

نظر متداول آن است كه هدف از ارائه برنامه‏هاى تبليغاتى صرفاً حمايت مالى از فعاليت‎هاى رسانه‏اى است، و اينكه برنامه‏هايى كه بر صفحه تلويزيون مى‏آيند، آوازهايى كه از راديو شنيده مى‏شوند، و خلاصه محتواى همه رسانه‏هاى گروهى، به شكلى از اقلام مصرفى جدا هستند. اما به نظر اسمايس (1982) اين يك توهم است زيرا:
«رسانه‏هاى گروهى تجارى در كليت خود تبليغاتى هستند. پيامدهاى تبليغاتى حاوى خبر (اينكه كالاهاى خاص چيز «جديدى» دارد كه بذل توجه شنونده، خواننده يا بيننده را جلب مى‏كند)، سرگرمى (بسيارى از برنامه‏هاى تبليغاتى تلويزيون سرگرم‏كننده‏تر از اصل برنامه هستند)، و اطلاعات درباره قيمت و كيفيت كالاهاى تبليغ شده شركت «آگهى دهنده» مى‏باشند. و تبليغات و «محتواى برنامه» ـ هر دو ـ اهميت قاطعى در فروش كالا و خدمات دارند، تجلى آنها هستند و آنها را در هاله‏اى از رمز و راز فرو مى‏برند« (ص 8).

جهان سوم با تسليم شدن به اين تهاجم فرهنگى، وابستگى بيشترى به تكنولوژى وارداتى پيدا مى‏كند (كاپارلى، 1982، فورتادو 1983). اما فقط تعداد محدودى از جمعيت مناطق پيرامونى توان مالى تقليد از سبك زندگى وارداتى را دارند. سطوح درآمد در كشورهاى مركز به طور متوسط ده برابر سطح درآمد در مناطق پيرامونى است. بنابراين آن دسته از افراد اين مناطق كه مى‏توانند مثل يك آمريكايى يا اروپايى زندگى كنند بايد درآمدى ده برابر درآمد سرانه هموطنانشان داشته باشند. اين 5 درصد افراد صاحب‏امتياز چيزى نزديك به يك‏سوم درآمد جهان سوم را به خود اختصاص مى‏دهند (فورتادو، 1983، ص 72-3). درنتيجه، فرايند وابستگى، علاوه‏بر عميق‎تركردن‏شكاف بين كشورهاى فقير و غنى، تفاوت بين دارا و ندار در جهان سوم را نيز افزايش مى‏دهد.
بنا بر مطالعات بنياد راكفلر، با نرخ رشدى معادل نرخ رشد دهه 1970، مصرف فردى در ايالات متحده آمريكا، تا پايان قرن به دو برابر خواهد رسيد (كىkey، 1974، ص 2)، پيش‏بينى‏اى كه در آستانه تحقق است. مثلاً يك شهروند متوسط آمريكايى در طول زندگى تقريباً 54 برابر يك هندى منابع جهانى رابه مصرف مى‏رساند. كشورهاى مركز فقط 30درصد جمعيت جهان را در خود جاى مى‏دهند، در حالى كه 80درصد مصرف انرژى به آنها اختصاص دارد (ايالات متحده آمريكا با 6درصد جمعيت جهان 30درصد انرژى موجود را مصرف مى‏كند) (اسمايس، 1982، ص 3).
راموس‏(Ramos) (1986، ص 17) به نقش متناقض رسانه‏ها در برزيل اشاره مى‏كند، رسانه‏هايى كه بر مصرف كالاهاى بادوام تأكيد دارند، در حالى كه درآمد بيش از 64درصد جمعيت شاغل برزيل كمتر از 70 دلار در ماه است. براى ايجاد بازارى كه بتواند از فرايند صنعتى شدن حمايت كند، به موازات برنامه «نوسازى» دهه 1960، يك سياست تمركز درآمدها نيز دنبال شد. بين 1960 تا 1980، سهم 10درصد افراد ثروتمند برزيلى از كل درآمدها از 6/39 درصد به 9/50 درصد رسيد، درحالى‏كه سهم 50 درصد جمعيت‏كه فقيرترين قشر را تشكيل مى‏دهند، از 4/17 درصد به 6/12 درصد كاهش يافت (نگاه‏كنيد به‏جدول 5 – 1). طنز قضيه در اينجاست كه سهم گروه اول در مشاركت اقتصادى، كه تا آن زمان نيز به طور بى‏تناسبى بسيار بالا بود، تقريباً 30درصد افزايش يافت، در حالى كه سهم گروه دوم، كه همان موقع‏هم‏تعريفى‏نداشت، به‏همان‏اندازه، يعنى 30درصد كاهش پيدا كرد (ساپليسىSuplicy، 1987). تعداد فزاينده‏اى از اقتصاددانان، اين‏پديده‏را بخشى‏از منطق سرمايه‏دارى وابسته مى‏دانند.
به گفته فورتادو (1983، ص 82)، تمركز درآمدها مهم‎ترين پيامد تجليل از مصرف‏گرايى در رسانه‏هاى گروهى است. فشارهاى «نوسازى» به جاى تشويق توسعه اقتصادى اصيل و واقعى، قشرهاى ثروتمند و نخبگان قدرت را به سوى باز توليد الگوهاى مصرفى جهان پيشرفته سوق داده است. اين فشارها به ايجاد تنّوع در مصرف انجاميده و انواع تكنولوژي‎هاى پذيرفته شده در روند صنعتى شدن را تعيين مى‏كند. تكنولوژى مصرف ـ سويه (Consumption-oriented) (و پويايى طبقاتى‏(Classdynamics) كه محرك استفاده از آنها شد)، همراه با ذخيره فراوان كارگر غيرماهر و كم دستمزد جهان سوم، تأثير قاطعى بر تمركز درآمدها دارد. توليد براى مصرف نخبگان مستلزم پذيرش شيوه‏هاى نوينى است كه بر استفاده زياد از سرمايه و كارگر ماهر متكى‏اند ـ منابعى كه معمولاً در مناطق پيرامونى كمياب هستند. از طرف‏ديگر، اگر توليد غذا، پوشاك و مصالح‏ساختمانى ـ مواد مورد نياز طبقات‏فقير بيشتر در اولويت قرار مى‏گرفت، زمين و كارگر غيرماهر بيشترى به كار گرفته مى‏شد – منابعى كه در جهان سوم نوعاً در وضعيت عرضه مازاد قرار دارد (فورتادو، 1983، ص 83).

جدول 5 – 1 درآمد جمعيت از نظر اقتصادى فعال در برزيل: كل مشاركت (%)

1960 1970 1980
50 درصد قشر پایین 4/17 9/14 6/12
10 درصد قشر بالا 6/39 7/46 9/50
5 درصد قشر بالا 3/28 1/34 9/37
1 درصد قشر بالا 9/11 7/14 9/16
منبع : ساپلیسی (1987، ص 22- A)

در هر حال، انتخاب با كشورهاى پيرامونى نيست، انتخاب توسط مركز به آنها ديكته مى‏شود. چنين به نظر مى‏رسد كه فراورده‏هاى فرهنگى (تبليغات شركت‎هاى فراملّى، موسيقى، برنامه‏هاى تلويزيونى، فيلم‎هاى سينمايى، كتاب‎ها، مجلات و غيره) كه در كشورهاى صنعتى تهيه مى‏شود در افكار، اذهان و قلب‎هاى مردم جهان سوم رخنه كرده است. استعمار زيركانه‏تر، اما با همان قساوت 400 سال قبل به پيش مى‏رود. نخبگان جهان سوم، زير بمباران مداوم رسانه‏هاى وارداتى، به توليد كالاهاى مصرفى بادوامى روى مى‏آورند كه تكنولوژى غربى، سرمايه‏هاى جديد و كارگران ماهر را به كار مى‏گيرد. بنابراين وابستگى خود را تشديد مى‏كنند، چون مناطق پيرامونى نه سرمايه لازم را در اختيار دارند و نه نيروى كار ماهر را. سرمايه، تكنولوژى غربى و فرايندهاى جديد توليد بايد با هزينه‏هاى بسيار گزاف از خارج وارد شود، خلاصه اينكه انتخاب كالايى كه مى‏بايد توليد شود، چگونگى توليد آن را نيز تعيين مى‏كند، و هر دوى اينها از الگوهاى مصرفى طرح شده در رسانه‏هاى گروهى، و القا شده به نخبگان و تصميم‏گيرندگان كشورهاى پيرامون سرچشمه مى‏گيرند.
از سال 1964 تا 1973، زمانى كه دولت نظامى پايه‏هاى قدرت خود را در برزيل تحكيم مى‏نمود، آگهى‏هاى تجارتى و دولتى به‎شدت افزايش پيدا كردند. از نظر هزينه‏هاى تبليغاتى برزيل در جهان به مقام هفتم رسيد، در حالى كه از نظر سرمايه‏گذاري‎هاى آموزشى در مقام هجدهم باقى ماند. از طرف ديگر، قدرت خريد حداقل دستمزد طى دوره معروف به «معجزه برزيل» (Brazillian miracle) 50درصد كاهش يافت (باره‏تو،1981، ص 16 – 17).
برنامه‏ريزى براى معرفى محصولات جديد به بازار برزيل، با توجه به اندازه بازار صورت مى‏گيرد، بازارى با 25 تا 30 ميليون مصرف‏كننده كه درآمدشان بين 6 تا 33 برابر حداقل دستمزدهاست (تقريباً 300 تا 1700 دلار آمريكا در ماه) (پى يترو كولا Pietrocalla 1987، صفحات 46 – 47). بنابراين، برنامه‏ريزى و توليد كالاهاى مصرفى، آن 105 ميليون نفر برزيلى را كه سطح درآمدشان زير 6 برابر حداقل دستمزد در ماه است ناديده مى‏گيرد، و بنا به ادعاى بلتران و كاردونا (1982، ص 68)، پيام‎هاى ارسال شده توسط رسانه‏هاى گروهى مستقيماً متوجه اقليت ثروتمندى است كه امكان برخوردارى از الگوهاى مصرفى نخبگان را دارند. پس رسانه‏ها نيازهاى قومى، فرهنگى، اجتماعى و اطلاعاتى توده‏هاى برزيلى يا آمريكاى لاتينى را مورد توجه قرار نمى‏دهند.

جمع بندى
در مجموع، به نظر مى‏رسد عقب‏افتادگى فرايندى است مركب و مشتمل بر صنعتى شدن وابسته، رسانه‏هاى گروهى، تبليغات جهانى، الگوهاى مصرفى وارداتى و تمركز درآمدها. رسانه‏ها و تبليغات (كه اساساً يكى هستند) يك جّو مبتنى بر مصرف ايجاد مى‏كنند كه سبب افزايش درآمد گروهى معدود و كاهش درآمد اكثريت جمعيت مى‏شود.
به‏رغم دگرگوني‎هاى ايجاد شده در اقتصاد جهانى، وابستگى هنوز هم زنده و صحيح و سالم است. اين واقعيت كه تعداد محدودى از كشورهاى جهان سوم صنعتى شده‏اند به معنى آن نيست كه ماهيت روابط شمال ـ جنوب تغيير كرده است. اين مطلب در مورد محصولات فرهنگى نيز مصداق دارد. تعدادى از كشورهاى آمريكاى لاتين خودشان برنامه‏هاى تلويزيونى تهيه كرده و از طريق ماهواره پخش مى‏كنند، اما اين امر نقش رسانه‏ها در اين جوامع را تغيير نداده است، جوامعى كه همچنان به تكنولوژى وارداتى وابسته‏اند.
به طور كلى نقش رسانه‏ها در كشورهاى پيرامونى، فروش ايدئولوژى مصرف به كسانى بوده كه استطاعت آن را داشته‏اند. مصرف، به صورت هدف اصلى اين جوامع در آمده است. تصميم‏گيرندگان به منظور خدمت به طبقات متوسط بالا، تكنولوژى غربى را با هزينه گزاف وارد كشور مى‏كنند، در حالى كه نيازهاى اساسى اكثريت مردم (خوراك، پوشاك، مسكن، بهداشت و آموزش) عمدتاً ناديده گرفته مى‏شوند.
به نظر مى‏رسد رسانه‏هاى تجارى و جديدترين تكنولوژي‎هاى اشاعه و انتقال، مثل تلويزيون‎هاى ماهواره‏اى، به عميق‎تر شدن شكاف بين كشورهاى توسعه يافته و عقب‏افتاده، بين كشورهاى فقير و غنى كمك كرده است. انجام تحقيقات ارتباطاتى و مطرح كردن بحث‎هاى مربوط به نيازهاى اساسى اكثريت محروم كشورهاى آمريكاى لاتين و ساير مناطق جهان سوم ضرورى مى‏نمايد. حركت‎هاى رسانه‏اى گزينه و گروه‏هاى مقاومت فرهنگى در جنوب بايد شناسايى، بررسى و تشويق شوند.

منابع

Amorim, J. S. D. (1985). Television, crisis economica y cambio politico en Brasil. Comunicacion my Cultura, 13, 75-95.
Barreto, R. M. (1981). Analise transnacional da propaganda. Sao Paulo: Summus. Beltran, L. R. (1978). TV etchings in the minds of Latin Americans: Conservatism, materialism, and conformism. Cazette, 24, 61-85.
Beltran, L. R., & Cardona, E. F. (1982). Comunicacao dominada: Os Estados Unidos e os meios de comunicaco na America Latina. Rio de Janeiro: Paz & Terra.
Brazil. (1987, April 25). Economist, pp. 3-26.
Brazilian Ministry of Communocations/Embratel. (1987). Brasilsat 2. Brasilia : Author.
Brazilian Ministry of Culture. (1986). Pronunciamento do Senhor Ministro da Cultura Celso Furtado na abertora do seminario interno do instituto de promocao cultural em 24 nov. 1986. Brasilia: Author.
Caparelli. S. (1982). Televisao e capitalismo no Brasil. Porto Alegre: L & PM.
Cardoso, F. H., & Faleto, E. (1979). Dependency and development in Latin America. Berkeley: University of California Press.
Elliot, P. & golding, P. (1974). Mass communication and social change: the imagery of development and the development of imagery. In E. de Kadt & G. Williams (Eds.),Sociology and development (pp. 224-254). London: Tavistock.
Furtado, C. (1982). A nova dependencia. Rio de Janeiro: Paz & Terra.
Furtado, C. (1983). O mito do desenvolvimento economico.Rio de Janeiro: paz & Terra.
Furtado, C. (1983). O mito do desenvolvimento economico. Rio de Janeiro: Paz & Terra.
Janus, N. (1981). Advertising and the mass media in the era of the global corporations. In E. McAnany et al. (Eds.), Camunication and social change (pp. 287-314). New York: Praeger.
Kats, E., & Wedell, G. (1977). Broadcasting in the Third World. Cambridg, MA: Harvard University Press.
Key, W. B. (1974). Subliminal seduction. New York: Signet.
La vai o Brasilsat. (1985). Revista Brasileira de Informatica, 6(70), 8-24.
Mattelart, A. (1978). Agresion desde el espacio. Mexico City: Siglo XXI.
Mattelart, A. (1983). Transnationals and the Third World: The struggle for culture. South Hadley, MA: Bergin & Garvey.
Mattos, S. (1984). Advertising and government influences: The case of Brazilian television. Communication Research, 11, 203-220.
McAnany, E. G. (1989). Brazil, satellites and debt: Who trades what to acquire new technologies? Media Development, 36(1), 6-9.
Milanesi, L. A. (1985). O paraiso via Embratel. Rio de Janeiro: Paz & Terra.
Mosco, V., & Herman, A. (1981). Radical social theory and the communications revolution. In E. Katz & I. Szesk & I. Szesko (Eds.), Mass media and social change (pp. 58-84). Beverly Hills: Sage.
Nicholson, P. (1988, May). Asia’ s space invaders. South,91, 122-123.
No Brasil, 60 milhoes tem racao alimentar inadequada. (1988, October 28).Estado de Minas. P. 13.
Nordenstreng, K. (Ed.). (1973). Informational mass communication. Helsinki: Tammi.
Oliveira, O. S. (1988). Brazilian media usage as a test of dependency theory. Canadian Journal of Communication, 13, 16-27.
Oliveira, O. S. (1986). Satellite TV and dependency: An empirical approach. Gazzete, 38, 127-145.
Pietrocolla, L. G. (1987). Sociedade de consume. Sao Paulo: Global.
Ramos, R. (1986). Gra-finos na Globo. Petropolis: Vozes.
Schiller, H. (1976). Communication and cultural domination. Armonk, NY: M. E. Sharp.
Simoes, I, F., Costa, A. H., & Kehli, M. R. (1986). Um pais no ar. Sao Paulo: Brasiliense.
Smith, A. (1980). The geopolitics of information. New York: Oxford University Press.
Smythe, D. (1982). Dependency road: Communications, capitalism, consciousness and Canada. Norwood, NJ: Ablex.
Sodre, M. (1977). O monopolio ga fala. Petropolis: Vozes.
Suplicy, E. M. (1987, June 1). Brasil, campeao de desigualdade. Folha de Sao Paulo, P. A-22.
Sweezy, P. (1968). The future of capitalism. In D. Cooper (Ed.), To free a generation (pp. 95-109). New York: Collier.
Tunstall, J. (1977). The media are American . New York: Columbia University Press. Turner,R.(1988,April). Callers hang on for new lines . South, 90, 71-71.
Um congestionamento politico. (1988,November 2). Istoe’ Senhor, pp. 26-27.
UNCTAD. (1978). Technological dependence. In K. Sauvant & H. Hasenpflug (Eds.), The new international economic order (pp. 265-280). Boulder, CO: Westview.
Varis, T. (1974). Global traffic in television. Journal of Communication. 24, 102-109.
Varis, T.(1984). The international flow of television programs. Journal of Communication,34, 143-152.
Varis, T. (1986). Patterns of television program flow in international relations. In J. Becker, B. Hedebro, & L. Paldan, (Eds.), Communication and domination (pp. 55-65). Norwood, NJ: Ablex.
Wells, A. (1972). Picture tube imperialism? New York: Orbis.

6
ارتباطات، فرهنگ و انفورماتيك در برزيل چالش‎هاى جارى
آناماريا فادال fadul Anamaria – جوزف استر Joseph straubhaar

غالباً از برزيل به خاطر سياست‎هاى ملّى‏گرايانه ارتباطاتى و انفورماتيك خود، با ديدگاهى مثبت يا منفى، ياد مى‏شود. در اين فصل منطق سياسى، تاريخى و فنى اين سياست‎ها، مشكلات برزيل در تعقيب يك رشد خود اتكا، تثبيت پايگاه كشور در اقتصاد جهانى، و نيز واكنش به نيازهاى اجتماعى مردم مورد بررسى قرار مى‏گيرد. مقاله در عين حال مورد مطالعه خاصى مربوط به استفاده از مداخله دولت در زمينه تضمين گزينه‏هاى ملّى‏گرايانه توسعه است.

زمينه: يك دموكراسى دشوار
برزيل در دهه 1980 صحنه دگرگوني‎هاى بزرگ سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى بود. پس از يك دوره بيست و چند ساله محدوديت آزادي‎هاى سياسى در دولت‎هاى نظامى مختلف بين سال‎هاى 1964 تا 1985، اكنون وضعيت نهادهاى مدنى، مثل احزاب سياسى، اتحاديه‏هاى كارگرى، جنبش‎هاى دگرگونى اجتماعى و رسانه‏هاى گروهى رو به بهبود مى‏رود. قانون اساسى جديد كه در اكتبر 1988 به تصويب رسيد، شكل جديدى از حكومت را روى كار آورد. قانون اساسى قبلى در سال 1967 توسط حكومت نظامى تدوين شده بود.
اما كشور در مقابل اين دستاوردهاى سياسى، با يكى از حادترين بحران‎هاى اقتصادى تاريخ خود رو به روست؛ وضع تراز پرداخت‎ها وخيم‏تر شده و ميزان بدهي‎هاى خارجى به بالاترين سطح در تاريخ برزيل رسيده‏است، نرخ‏تورم بالا (حدود 1150درصد در سال 1989)، ميزان رشد اقتصادى بسيار پايين و گاه حتى منفى، و درصد بيكارى هم بسيار بالاست. وضعيت موجود حاصل الگوى توسعه‏اي‎ست كه در پى كودتاى نظامى 1964 در كشور پياده شد. سياست اقتصادى تغيير كرد، بدين معنى كه به جاى تأكيد بر مثلث اقتصادى متشكل از شركت‎هاى بزرگ‏دولتى، شركت‎هاى‏فراملّى و شركت‎هاى خصوصى داخلى، تنها دو بازيگر اول – دولت و شركت‎هاى فراملّى ـ مورد توجه قرار گرفتند.
اين وضعيت همچنان باقى است. گزارش جديدى در مورد درآمد شركت‎ها حاكى از آن است كه مقام اول و دوم به دو شركت دولتى مربوط مى‏شود و رتبه‏هاى بعدى به شركت‎هاى فراملّى تعلق دارد، و فقط مقام دهم به يك شركت خصوصى داخلى اختصاص مى‏يابد (وِجا، 21 سپتامبر 1988، صفحات 108 – 109). اما در حال حاضر، اين روند به مبارزه طلبيده شده است. در مبارزات انتخاباتى رياست جمهورى در سال 1989، كه پس از 28 سال صورت مى‏گرفت، نقش شركت‎هاى دولتى يكى از موارد بحث‏انگيز بود، و تعجب‏آور اينكه تعدادى از نامزدهاى جناحهاى چپ ميانه تا راست، طرفدار خصوصى‏سازى بودند.
رشد و نوسازى برزيل را نمى‏توان انكار كرد، اما توسعه اين كشور همراه با كجروي‎هاى جدى چندى صورت گرفت. همانطور كه خوآاو ساياد (Joao Sayad) (1986)، وزير سابق برنامه‏ريزى دولت سارنى Sarney گفته است: در آغاز دهه 1950، ميزان درآمد سرانه ملّى 160 دلار آمريكا بود، كه برزيل را در زمره فقيرترين كشورهاى جهان غرب قرار مى‏داد. در سال 1980، در پايان يك دوره تاريخى توسعه، درآمد سرانه به 2000 دلار آمريكا رسيده بود. اما توزيع درآمدها همچنان ناموزون بود كه حتى پس از گذشت يك دوره 45 ساله‏پيشرفت و توسعه‏سريع، تقريباً 50درصد برزيلى‏ها ازگرسنگى، سوءتغذيه، فقدان مسكن مناسب و حداقل شرايط بهداشتى رنج مى‏برند(ص 193).

ارتباط از راه دور و انفورماتيك
يكى از عناصر اصلى در روند نوسازى برزيل، سه مرحله متمايز ايجاد ساختار ارتباطاتى است. در دهه 1960 يك نظام نوين ارتباط از راه دور ايجاد شد؛ در دهه 1970 صنايع فرهنگى متعددى پديد آمد، و در دهه‏هاى 1970 و 1980 صنايع ملّى تكنولوژى اطلاعاتى ايجاد شد. هر يك از اين مراحل جنبه‏هايى از چندين مسئله مهم را آشكار مى‏سازند: نقش دولت، تأثير ويژه گرايش‎هاى نظامى و امنيتى ملّى، تعادل بين بخش خصوصى، عمومى و شركت‎هاى فراملّى در نظام سرمايه‏دارى برزيل، تغيير وابستگى، و تناسب كارايى الگوى صنعتى شدن به شيوه جايگزينى واردات با انواع و سطوح مختلف تكنولوژى ارتباطاتى از آن جمله‏اند.
برزيل تا حد زيادى از گرايش‎هاى جهانى تبعيت مى‏كرد. در دهه‏هاى 1950 و 1960 مسايل كليدى عبارت بودند از: ايجاد زيربنا، ايجاد امكانات براى دسترسى به رسانه‏ها، و ايجاد و حفظ يك هويّت ملّى. در برزيل، مثل جاهاى ديگر، ارتباطات شاخص اصلى توسعه تلقى مى‏شد. كشورى پيشرفته به حساب مى‏آمد كه يك نظام ارتباطاتى جديد داشت.
اين دو دهه شاهد اجراى طرح‎هاى توسعه‏اى بزرگى بودند كه ايجاد امكانات براى دسترسى گسترده به ارتباطات را مدّ نظر داشتند. از آنجا كه كشورهاى در حال توسعه شديداً به ارتباطات اميد بسته بودند، كارگزاري‎هاى ملّى و بين‏المللى هزينه‏هاى مالى پروژه‏هاى نوسازى كشاورزى برزيل از طريق نظام ارتباطاتى را متقبل شدند.
پس از كودتاى 1964، از نظر ارتش، ارتباطات يكى از عناصر اصلى امنيت ملّى نيز به‎شمار مى‏رفت. ارتش بر آن بود كه ايجاد زيربنا و كنترل و حفظ انگاره يا مفهوم ملت، دو بُعد از ابعاد امنيت ملّى را تشكيل مى‏دهند. از اين رو، در زمينه ارتباطات از راه دور، هم ارتباط تلفنى و هم ارتباط‎هاى ميكروويو/ ماهواره‏اى براى شبكه‏هاى سخن پراكنى، سرمايه‏گذاري‎هاى سنگينى به بار آورد. كشور به يك نظام ارتباطاتى نياز داشت كه بتواند اين عناصر را به هم پيوند دهد، كانالى فراهم سازد كه به كمك آن تصويرى از برزيل ترسيم شود كه الگوى توسعه اقتصادى مورد نظر ارتش را تأييد كند. قبل از كودتا، مطبوعات، راديو، تلويزيون و سينما از عناصر اصلى اداره فعاليت‎هاى مخالف دولت ليبرال بودند (دريفوس‏Dreyfuss، 1980). بعد از كودتا، رسانه‏هاى گروهى، به‎ويژه تلويزيون، در حمايت از رژيم جديد بسيج شدند. نظارت ايدئولوژيكى بر رسانه‏ها، از طريق سانسور، و در مورد رسانه‏هاى سخن پراكنى، از طريق كنترل مجوز، انجام مى‏گرفت. خلاصه اينكه سياست وقت، ايجاد زيربنا و امكان دسترسى، و در عين حال تداوم كنترل ايدئولوژيكى دولت بر رسانه‏ها بود كه سبب بروز كشمكش‎هاى شديد با نيروهاى سياسى مخالف مى‏شد.
پس از اين مرحله از راه‏اندازى و كنترل شبكه ارتباطاتى برزيل، مرحله دوم، يعنى تأكيد بر فرهنگ آغاز شد. اين مرحله با تبعيت از الگويى كه كاتز و وِدِل (1977) به آن اشاره كرده‏اند، پيش مى‏رفت، الگويى كه در آن به جاى توجه به يكپارچگى ملّى و توسعه رسانه‏هاى جهان سوم، بر تعريف و كنترل فرهنگ تأكيد مى‏شد. در برزيل اين مرحله، مرحله توسعه صنايع فرهنگى در ارتباط با توسعه سرمايه‏دارى بود. الگوهاى وابستگى علنى به منابع مالى خارجى، فراورده‏هاى فرهنگى، الگوهاى محتوايى و اجرايى، همه تغيير كردند و به اشكال پيچيده‏تر توسعه وابسته تبديل شدند. تلويزيون كه نشان داده بود تنها وسيله قابل دسترسى در سطح ملّى است، عمدتاً از طريق ايجاد نظام‎هاى ملّى ارتباط از راه دور توسط دولت‎هاى نظامى، مورد تأكيد قرار گرفت. كمك‎هاى مالى از طريق تبليغات شركت‎هاى ملّى و فراملّى، و دولتى و خصوصى تأمين مى‏شد. نقش رسانه‏هاى گروهى در تبليغات، به‎ويژه نقش راديو و تلويزيون در كمك به ايجاد يك بازار داخلى، به عنوان يكى از اجزاى اصلى الگوى اقتصادى برزيل، بخش صريحى از سياست ارتباطاتى را تشكيل مى‏داد.
سومين مرحله به مقوله ديگرى مربوط مى‏شد؛ اطلاعات و نقش آن، مقوله‏اى بود كه در دهه 1980 اهميت زيادى پيدا كرد. در سطح جهانى، يك انقلاب اقتصادى واقعى به وقوع پيوسته كه اطلاعات را به يك فراورده اصلى تبديل نموده است. در برزيل هم با شروع سياست صنعتى در دهه 1970، صنايع انفورماتيك به عنوان هسته اصلى توسعه كشور مطرح شد. نقش كامپيوتر و صنايع وابسته به آن، در دستيابى به حاكميت اقتصادى ملّى، يك نقش كليدى به شمار مى‏رفت. بنابراين، امروزه اعتقاد بر آن است كه توسعه بايد بر ايده و مفهوم اطلاعات متمركز باشد، و اينكه هر كشور فاقد استقلال در عرصه اطلاعات عقب‏افتاده تلقى مى‏شود. ايدئولوژى انقلاب اطلاعاتى، وارداتى بود اما به ميزان زيادى با ناسيوناليسم اقتصادى درهم آميخت، چيزى كه به مبارزات قبلى براى ملّى كردن نفت و نيروگاه‏هاى برق شباهت داشت.
در مورد برزيل، شايد بتوان گفت سياست ملّى انفورماتيك به معنى فرصتى است براى دولت برزيل تا برنامه «معجزه اقتصادى» را عملى سازد، معجزه‏اى كه در خلال صنعتى‏شدن وعده داده شده اما هنوز به واقعيت نپيوسته بود. از دهه 1950 الگوهاى اقتصادى پيشنهادى بر صنعتى شدن مبتنى بر جايگزينى واردات، به‎ويژه در صنايع اتومبيل‏سازى متكى بود. اين الگو شركت‎هاى چند مليتى را به عنوان شريك انتخاب مى‏كرد ـ و در مقابل تأمين سرمايه و تكنولوژى، با ممنوع كردن واردات، يك بازار داخلى براى آنها فراهم مى‏نمود. الگوى مزبور باعث رشد شد اما نتوانست كشور را به يك قدرت جهانى تبديل كند. راه‏حل پيشنهاد شده دست كشيدن از فكر صنعتى شدن مبتنى بر جايگزينى واردات نبود، اجتناب از بعضى از اشتباهات گذشته، و كنترل شركت توسط شركاى خارجى و وابستگى به تكنولوژى و سرمايه خارجى بود. و در اين عصر جديد انفورماتيك، تنها راه گريز از وابستگى، توسعه تكنولوژى برزيلى توسط شركت‎هاى برزيلى بود، و اين فكرى بود كه براى ارتش (باز هم به دلايل مربوط به امنيت ملّى)، رهبران سرمايه‏ها و شركت‎هاى ملّى، تكنيسين‎هاى كامپيوتر و ملّى‏گرايان چپ جاذبه داشت.
بخش‎هاى بعدى اين فصل مشكلات مربوط به ارتباطات، صنايع فرهنگى((Culural industry انفورماتيك را بررسى كرده و تعارض‎ها و تضادهاى موجود در برزيل را از يك ديدگاه تاريخى انتقادى مطرح مى‏نمايد. هدف، ارزيابى چشم‏اندازهاى برزيل در دهه آتى، و پرتو افكندن بر بعضى از مسايل عام مربوط به سياست‎هاى ارتباطاتى و اطلاعاتى در كشورهاى جهان سوم است.

ارتباطات و امنيت ملّى
تصميم‏گيري‎هاى مربوط به سياست‎هاى ارتباطاتى در برزيل، به‎ويژه از سال 1964، با توجه به برنامه‏هاى نوسازى كشور و تأمين امنيت ملّى به تعبير دولت صورت مى‏گرفت (ماتوس، 1982). ارتباطات سريع و كارآمد در كمك به ايجاد فكر يا انگاره ملت بسيار مؤثر بود. ارتش از منطقه‏گرايى سنتى وحشت داشت و فكر مى‏كرد كه احتمال دارد مناطق دورافتاده مرزى جذب جامعه و هويت برزيلى نشوند. يكپارچه‏كردن برزيل يكى از هدف‎هايى بود كه ارتش كاملاً به آن دست يافت.
ارتباط از راه دور، هم از جهت توسعه زيربنا براى ارتباط بين شركت‎ها و هم از نظر گسترش يك بازار مصرفى ملّى (كه همگى جزو هدف‎هاى امنيت ملّى به شمار مى‏آمدند) تأثير بسيار عميقى نيز بر اقتصاد داشته است. اما تحكيم صنايع ملّى در اين بخش بسيار جزيى بود. فعاليت‎هاى مربوط به خدمات ارتباط از راه دور و زيربناى مورد نياز آن، ملّى شد و گسترش يافت. شركت‎هاى متعلق به دولت فدرال، مثل امبراتل و تله براس‏(Telebras) در سطح ملّى، و شركت‎هايى چون تِلِسپ (Telesp) در سائوپولو در سطح ايالتى، ارائه خدمات را برعهده داشتند. اما صنايع ساخت تجهيزات به شركت‎هاى بزرگ فراملّى، مثل اريكسون، زيمنس و ان. اى. سى. واگذار شده بود. شركت‎هاى دولتى و خارجى انحصار اين صنايع را در دست داشتند و چنان‎كه يكى از صاحب‏نظران گفته است «كشور بين (امتيازهاى انحصارى به) شركت‎هاى چند مليتى تقسيم شده بود و كوچك‎ترين نشانى از مفهوم رقابت به منزله بهترين وسيله خدمت به مصرف‏كننده، ديده نمى‏شد». (روجريو سركوئيرا لايت (Rogerio Cerqueira Leite، به نقل از(Diario do comarcio e industria) (حس‏4 ژوئيه 1984).
رئيس سابق تله براس، شركت دولتى راه‏اندازى مخابرات از راه دور، در بررسى توسعه ارتباط از راه دور، با اين ارزيابى نقادانه مخالف است. او از گسترش اين بخش به عنوان يك گام اساسى در توسعه كشور دفاع مى‏كند:
بخش ارتباط از راه دور، از سلامت اقتصادى فوق‏العاده‏اى برخوردار است. استفاده از ارتباط از راه دور در حال رشد است و تقاضا براى آن به سطح انفجارآميزى رسيده است. اين صنعت مى‏تواند با استفاده از توليدات ملّى در سطحى نسبتاً بالا، بازار را راضى كند. جامعه اطلاعاتى در حال تكوين، نظام مخابراتى بهترى را طلب مى‏كند. كشور نمى‏تواند از رشد دست بكشد، اما در همه زمينه‏ها هم قابل رشد نيست. بايد زمينه‏هايى را انتخاب كند كه بيشترين امكانات را فراهم مى‏سازند (تله كاميونيكيشن، 1982).

مرورى بر تاريخ ارتباط از راه دور در برزيل، به حل بعضى از اين مسائل كمك مى‏كند. در ابتدا نقش دولت جزيى بود، هيچ‏گونه آئين و مقررات رسمى و حقوقى وجود نداشت. و ارائه خدمات در سطح منطقه‏اى پراكنده و زير كنترل شركت‎هاى خارجى بود. حتى قبل از روى كار آمدن دولت نظامى، اين وضعيت، نامطلوب ارزيابى مى‏شد و در نتيجه دومين مرحله [سياست ارتباطاتى] با قانون سخن پراكنى برزيل، شماره 4117 در 27 اوت 1962، و ايجاد يك‏شوراى‏اجرايى – كانتل‏(CONTEL) (شوراى ملّى ارتباط از راه دور) آغاز گرديد. طبق اين قانون در سال 1965، براى راه‏اندازى شبكه مخابراتى كشورى و بين‏المللى يك شركت اجرايى، امبراتل، ايجاد شد كه هزينه آن از بودجه مخابرات ملّى تأمين گرديد.
طى يك رشته اصلاحات ادارى كه مبيّن اولويت‎هاى دولت نظامى بود وزارت ارتباطات به منظور تقويت موقعيت كانتل تشكيل شد. امبراتل در مقام خود باقى ماند تا كار ادغام مراكز ايالتى و ساير مناطق در شبكه ارتباطى را تا سال 1972 به پايان برساند. در آن سال بر اساس قانون 5972 تله براس تأسيس شد تا امبراتل و ساير شركت‎هاى عملياتى كشورى و منطقه‏اى را هماهنگ كند. در سال‎هاى بعد نظام ارتباطاتى كشور توسعه بيشترى يافت، و طرح‎هاى خدمات ارتباطاتى، انتقال علائم تلويزيونى 21 ايستگاه داخلى ماهواره‏اى، به آب اندازى 3 كابل زيردريايى، معرفى ويدئوتِكست، سيستم‎هاى آزمايشى انتقال تارهاى نورى بين ريودوژانيرو و سائوپولو؛ پرتاب دو ماهواره ملّى (برزيل سَت 1 و 2) و برنامه‏ريزى براى پرتاب دو ماهواره ديگر به اجرا در آمد. اما از سال 1985 و جايگزينى دولت نظامى با يك رژيم غيرنظامى، سرمايه‏گذارى دولت فدرال و دولت‎هاى ايالتى در اين زمينه كاهش پيدا كرده است. خوب يا بد، دولت غيرنظامى جديد اولويت را به مسائل ديگرى داده و در بعضى موارد منابع حاصل از شبكه مخابراتى را صرف سرمايه‏گذارى در ساير حوزه‏ها مى‏كند.
از بُعد خدماتى، توسعه ارتباط از راه دور تا اندازه‏اى موفق بوده است. بيشتر روستاها از خدمات تلفنى بهره‏مند شده‏اند. نرخ استفاده از تلفن در برزيل از بيشتر كشورهاى جهان سوم بالاتر است و شبكه نسبتاً كارآمدى براى استفاده مصرف‏كنندگان در بخش فعاليت‎هاى‏ اقتصادى پيشرفته فراهم شده‏است. اما در حال حاضر احساس مى‏شود كه يك وضعيت بحرانى در حال تكوين است. 5 سال پيش نويسنده‏اى نوشته است: نرخ تراكم از 6 درصد به 30 درصد رسيده است. ميزان تقاضاى ارضاء نشده به 5 ميليون خط تلفن افزايش يافته و قيمت يك خط تلفن در بازار آزاد ممكن است به ده هزار دلار آمريكا برسد. علت اين امر آنست كه دولت در اين بخش سرمايه‏گذارى نكرده است، و سرمايه‏گذارى نكرده چون فاقد عزم سياسى لازم بوده است (سكوئير Siqueira ، 1989). در حوزه تجهيزات كارخانه‏اى، نتيجه دلسردكننده‏تر بوده است. اوديلون سالموريا(Odilon Salmoria)، نماينده دولت فدرال گفته است (1986):
براى ارتباط از راه دور بازار خوبى وجود دارد، اما همان طور كه قبلاً گفته شد، اين بازار، تنها براى جمع شركت با به اصطلاح سرمايه‏گذارى مشترك است. الگوهاى ارتباط از راه دور در زمينه جلب مصرف‏كننده موفق بوده‏اند، اما در توسعه تكنولوژى ملّى، چيزى كه ما واقعاً براى انفورماتيك مى‏خواهيم، موفقيتى نداشته‏اند (ص 85).

تكنولوژى اطلاعات و حاكميت ملّى
در خلال دهه 1970، سياستگذاران برزيلى هر چه بيشتر متقاعد مى‏شدند كه تكنولوژى اطلاعاتى اهميت استراتژيكى براى امنيت ملّى و توسعه اقتصادى مستقل دارد. سياست ملّى انفورماتيك طى مراحل مختلف شكل گرفت، اما نهايتاً بر ايجاد صنعت تكنولوژى كامپيوتر در داخل متمركز شد. در سياست مزبور گام متهورانه ديگرى نيز برداشته شد: حذف شركت‎هاى فراملّى از عرصه صنايع كامپيوتر، با استناد به اين اصل كه اگر برزيل مى‏خواهد روند حركت به سوى استقلال ملّى بيشتر را حفظ كند، بايد پا به عرصه صنايع تكنولوژى برتر بگذارد.
تصميم به گسترش قابليّت‎هاى تكنولوژيكى در زمينه اطلاعات، گامى فراتر از سياست‎هاى وارداتى قبلى و وارد كردن تكنولوژى از طريق سرمايه‏گذاري‎هاى شركت‎هاى چندملّيتى بود. هدف سياست‎هاى قبلى، ضمن قبول كنترل خارجى بر سخت‏افزار، آن بود كه با توسعه قابليّت‎هاى نرم‏افزارى و محتوايى، وابستگى فرهنگى را كاهش دهد. بحث‏انگيزترين بخش سياست مزبور حفظ تمامى بازار برزيل براى آن دسته از شركت‎هاى برزيلى است كه در حوزه‏هاى زير فعاليت مى‏كنند: كامپيوترهاى بزرگ و كوچك، تجهيزات مخابراتى ـ ارتباطاتى، نرم‏افزار و هر گونه وسيله‏اى كه از تراشه‏هاى ريز پردازنده كامپيوترى استفاده مى‏كند. اين قبيل سياست‎ها مستلزم استفاده از پايگاه‏هاى داده‏هاى(data bases) ملّى است و جريان‎هاى فرا مرزى اطلاعات را محدود مى‏كند. سياست ملّى انفورماتيك در يكى از هدف‎هاى اصلى خود موفقيّت قابل توجهى كسب كرد كه همان عرضه كامپيوترهاى بزرگ و كوچك به بازار داخلى بود. در عين حال، اين مورد نشان‏دهنده آن است كه مقاومت در برابر فشارهاى صنايع كامپيوتر امريكاى شمالى كه از طريق سياست‎هاى تاكتيكى دولت آمريكا نيز حمايت مى‏شوند، تا چه اندازه مشكل و طاقت‏فرساست. مورد برزيل مجموعه مشكلات ديگرى را نيز نشان مى‏دهد؛ مشكلات مربوط به قطع وابستگى به سلطه تكنولوژيكى كشورهاى صنعتى در زمينه‏هايى چون تكنولوژى اطلاعات كه بر طيف گسترده‏اى از ساير كاربردهاى صنعتى اثر مى‏گذارد.
پيامدهاى سياست حاضر، تا آنجا كه تلاش‎هاى برزيل الگويى براى توسعه تكنولوژى برتر در ساير كشورهاى آمريكاى لاتين فراهم مى‏كند، به فراسوى مرزهاى ملّى كشيده مى‏شود. صنايع كامپيوتر آمريكاى شمالى به‎سرعت خطرى را كه متوجه منافعشان بود احساس كردند. در سال 1977 رئيس «كنترل ديتا» اشاره كرد كه «موفقيت اين قبيل سياست‎ها در برزيل، به‎طور قطع در آينده، ساير كشورها را به گام نهادن در راستايى مشابه، در زمينه كامپيوترهاى كوچك و تجهيزات الكترونيكى تكنولوژى برتر تشويق مى‏كند». (به نقل از (Folhad esao paulo، 12 ماه مه 1977، ص 8).
دو محقق آمريكاى لاتين در بررسى فعاليت‎هاى برزيل در زمينه توليد تارهاى نورى براى ارتباط از راه دور، اشاره مى‏كنند كه مورد برزيل معرف يك چالش و يك مشوق است: ساير كشورهاى آمريكاى لاتين بايد تجربه برزيل را مورد توجه قرار دهند، زيرا برزيل در حال گذراندن مراحلى از توسعه است كه در بيشتر كشورهاى در حال توسعه معمول است. علاوه بر اين، برزيل بايد در زمينه انفورماتيك كه ارتباط مستقيمى با تارهاى نورى دارد، با ايالات متحده آمريكا مبارزه مى‏كرد. با خواندن بحث‎هاى مربوط به اين موضوع در قبل و بعد از قانون انفورماتيك 1984، شخص احساس مى‏كند كه بايد مقاومت مقامات برزيلى را در مقابل دولت ايالات متحد و شركت‎هاى آمريكايى تحسين كند، شركت‎هايى كه به علت حمايت قانون مزبور از شركت‎هاى برزيلى، سالانه 350 – 450 ميليون دلار را از دست مى‏دادند. اگر در سال 1986 يك رشته گفت‎وگوهاى رسمى بين نمايندگان دولت آمريكا و برزيل در گرفت، به خاطر آن بود كه برزيل 60 درصد بازار تكنولوژى اطلاعاتى آمريكا در آمريكاى لاتين را تشكيل مى‏داد (فرناندز و فادال Fernandez & Fadul، 1988).

سرآغاز و تحول سياست ملّى انفورماتيك
براى درك سياست ملّى انفورماتيك، شناخت پيشينه نيروهاى تأثيرگذار بر سياست‎هاى ملّى انفورماتيك ضرورى است. اولين مرحله از اين تاريخ نشان مى‏دهد كه ريشه سياست ملّى انفورماتيك به امنيت ملّى و مسايل اجرايى دولت بر مى‏گردد. نيروى دريايى به تكنولوژى اطلاعات نياز داشت و مى‏خواست تكنسين‏ها در داخل كشور آموزش ببينند، به نحوى كه بتوانند دست كم تجهيزات مربوطه را در جايى مطمئن تعمير كنند. مسئله دوم به هدر دادن منابع كامپيوترى توسط دولت مربوط مى‏شد. اين دو مسئله در سال 1972 به تشكيل كميسيون هماهنگى فعاليت‎هاى پردازش الكترونيكى كاپری (Coor dinating Commission for Electronic processing) دبيرخانه برنامه‏ريزى انجاميد (نگاه كنيد به تيگره (Tigre Activities (CAPRE)، 1984، ويانا (Viana)، 1980). هدف اين كميسيون استفاده عقلايى از كامپيوتر توسط شركت‎ها و كارگزاري‎هاى دولتى بود.
مرحله دوم در سال 1976 آغاز شد، يعنى هنگامى كه «به دليل واضح جلوگيرى از واردات (كامپيوتر)، حتى در بخش خصوصى، به منظور پيشگيرى از بدتر شدن موازنه پرداخت‎ها كه در نتيجه اولين بحران بين‏المللى نفت وضعيت وخيمى پيدا كرده بود»، مأموريت كاپرى هم سنگين‎تر شد (دايتزDytz، 1985، ص 22). علاوه بر اين ضرورت‎هاى كوتاه مدت و آشكار، احساس مى‏شد اصلاح توانايي‎هاى برزيل در زمينه انفورماتيك، اهميت اجتماعى، اقتصادى و استراتژيكى زيادى دارد. كاپرى كار گسترش دامنه سياست ملّى انفورماتيك و تعيين جهت‏هاى اصلى ميكروانفورماتيك را به عهده گرفت. يكى از اين مسايل سياست بحث‏انگيز حفظ بازار براى كامپيوترهاى كوچك و ريز، و ايجاد نقطه عطفى در تاريخ صنايع انفورماتيك برزيل بود. تا آن سال (1977)، حوزه كامپيوترهاى كوچك و ريز تحت‏ كنترل شركت‎هاى چندمليتى قرار داشت (باربوسا Barbosa، 1985، ص 56). ايجاد كبرا (COBRA)، اولين مركز ساخت كامپيوترهاى داخلى كه مى‏بايد الگويى براى صنايع كامپيوتر برزيل فراهم مى‏ساخت، اين طرح جديد راتقويت مى‏كرد، بنابراين، بخش انفورماتيك ملّى، برخلاف ساير صنايع، در نتيجه نيازها و فشارهاى دولت به وجود آمد.
در مرحله سوم، سياست ملّى انفورماتيك بيشتر تحت تأثير مسائل مربوط به امنيت ملّى واقع شد. كاپرى كه تحت نظر دبيرخانه برنامه‏ريزى (سپلان!) (SEPLAN) (Plannig secretariad) بود، در سال 1979 جاى خود را به دبيرخانه ويژه انفورماتيك (سى) (Special secretariat for informatics) (SEL) داد، و سى تحت نظارت مستقيم شوراى امنيت ملّى قرار گرفت. كادر سى عمدتاً از افسران قديمى ارتش تشكيل مى‏شد و اداره اين مركز عملاً و رسماً با ارتش بود. واگذارى مسئوليت اجراى كامل سياست حفظ بازار به اين نهاد و اين كه صنايع داخلى صددرصد از سرمايه و تكنولوژى داخلى استفاده كنند، قدرت سى را افزايش داد. سى بر همه جنبه‏هاى برنامه تكنولوژى انفورماتيك كنترل داشت به استثناى حوزه ارتباط از دور كه تحت نظارت وزارت ارتباطات بود. وزير ارتباطات خواستار سياست ليبرال‏ترى بود كه سرمايه‏گذاري‎هاى مشترك را مجاز سازد. اما نظاميان و غيرنظاميانى كه بر منافع ملّى تأكيد داشتند، با اين تقاضاى وزارت ارتباطات مخالف بودند.
اين سياست در مقايسه با سياست قبلى جايگزينى واردات كه معمولاً ورود شركت‎هاى چند مليتى منتخبى را براى تأمين سرمايه و تكنولوژى لازم در زمينه‏هايى مثل سويچينگ، ارتباط از راه دور، صنايع اتومبيل و هواپيما مجاز مى‏دانست، خيلى محكم‎تر بود. توجيه اصلى اين تغيير آن بود كه تكنولوژي‎هاى پيشرفته انفورماتيك، به لحاظ ضرورت‎هاى امنيتى از اهميت استراتژيكى برخوردارند، و به دليل هزينه سنگينى كه دارند در رابطه با نرخ‎هاى مبادله، مشكلات بيشترى ايجاد مى‏كنند. «وابستگى تكنولوژيكى، تا حدى كه برزيل را تحت انقياد ساير كشورها در آورد، تهديدى عليه حاكميت ملّى است» (باربوسا، 1985، ص 60).
به نظر اولين دبير سى، سياست انفورماتيك براى كشور حياتى بود: «انفورماتيك، كه استفاده از آن سالانه 30 درصد افزايش مى‏يابد، نه تنها از جنبه‏هاى اقتصادى، كه احتمال مى‏رود تا پايان سده حاضر صنعت اصلى جهان بشود، بلكه به لحاظ وابستگى شديد ما، يك مسئله استراتژيك تلقى مى‏شود. ما عمدتاً هيچ تكنولوژيى نداريم و هيچ چيز توليد نمى‏كنيم» (باربوسا، 1985، ص 60 ).
در اواخر دهه 1970 و اوايل دهه 1980، به رغم بحران اقتصادى، سياست ملّى انفورماتيك در زمينه گسترش سريع بخش صنايع داخلى كامپيوتر ثمرات چشمگيرى به بار آورد. تعداد شركت‎هايى كه طرح‏هايشان مورد تصويب كاپرى قرار گرفت از 5 مورد در سال 1976 به تقريباً 300 شركت در سال 1983 رسيد (تاوارزTavarez ، 1986). در سال‎هاى آخر اين دوره، 46 درصد بازار داخلى توسط توليدكنندگان داخلى تأمين مى‏شد. اين دستاورد مهمى بود چرا كه قبلاً ژاپن (54 درصد) و ايالات متحده آمريكا (90 درصد) تنها كشورهايى بودند كه بيشترين نيازهاى كامپيوترى برزيل را تأمين مى‏كردند (Dadose Ideias)، 1983).
در خلال سال‎هاى 4- 1983و در فرايند بازگشت دموكراسى، يك حكومت غيرنظامى روى كار آمد و سياست ملّى انفورماتيك موضوع بحث‎هاى مجلس شد. عده‏اى طالب آن بودند كه وابستگى سياست ملّى انفورماتيك به شوراى امنيت ملّى قطع شود و محور فعاليت‎هاى آن از مسائل عمدتاً تكنيكى، اقتصادى و نظامى به ملاحظات مربوط به پيامدهاى سياسى و اجتماعى تغيير يابد. اين سرآغاز مرحله چهارم تحول سياست ملّى انفورماتيك در برزيل بود.
كاهش نفوذ ارتش بر سياست ملّى انفورماتيك، مطرح شدن منافع گوناگون در بحث‎هاى قانونگذارى را ميسر ساخت. عده‏اى طرفدار گشودن بيشتر مرزها در برابر سرمايه و تكنولوژى فراملّى بودند، اما اكثريت افراد درگير در بحث‎هاى مربوط به سياست انفورماتيك همچنان از سمت‏گيري‎هاى موجود پشتيبانى مى‏كردند. كريستينا تاوارز (Christina Tavares) (1986)، نماينده فدرال، سياست ملّى انفورماتيك برزيل را با اشاره به مسايل مشابه دولت‎هاى اروپاى غربى توجيه مى‏كرد: «بسيارى از دولت‎هاى اروپايى نگرانند كه يك شريك (فراملّى) جديد، يعنى آى بى ام، مخلّ حاكميت ملّى آنها باشد، زيرا اين شركت به تنهايى 60 تا 70 درصد بازار جهانى انفورماتيك را كنترل مى‏كند».
در 29 اكتبر 1984، مجلس بسيار دمكراتيك برزيل، قانون شماره 7232 را به تصويب رساند كه سياست ملّى انفورماتيك را از حوزه آئين‏نامه‏هاى هيئت وزيران خارج نمود و تحت سرپرستى كنگره قرار داد و موقعيت سياست ملّى انفورماتيك را به عنوان يك نهاد مشروع تثبيت نمود. بر اساس ماده يك اين قانون:
ضوابط، وظايف و خطوط اصلى سياست ملّى انفورماتيك، و نيز هدف‎ها و مكانيزم‏هاى آن را تعيين مى‏كند. شوراى ملّى انفورماتيك‏ (National Informatics Council) را تشكيل مى‏دهد، حوزه‏هاى صدور تكنولوژى را تعريف مى‏نمايد، بر پايى مركز تكنولوژيكى انفورماتيك را مجاز مى‏دارد، و برنامه‏هاى ملّى انفورماتيك و اتوماسيون، و نيز صندوق ويژه‏اى براى انفورماتيك در اطلاعات را بنا مى‏نهد (Atos do poder Legislativo)، (1984).

اين قانون كنترل سياست ملّى انفورماتيك را از شوراى امنيت ملّى گرفته و به نهاد، رياست جمهورى واگذار مى‏كند؛ رئيس شوراى ملّى انفورماتيك بايد گزارش كار خود را به‏رياست جمهورى بدهد. بدين ترتيب يك ارگان تصميم‏گيرى به‏وجود آمد كه از سى‏(SEI) جدا بود؛ در مقابل شوراى ملّى انفورماتيك پاسخگو بود و قوانين را به اجرا در مى‏آورد.
يكى از مسائل بسيار مهم اين است كه قانون مزبور سمت‏گيري‎هاى سال‎هاى 1977 – 84 را حفظ مى‏كند. ماده 2 مى‏گويد «هدف سياست ملّى انفورماتيك گسترش قابليت كشور در فعاليت‎هاى انفورماتيكى به منظور توسعه اجتماعى، فرهنگى، سياسى، تكنولوژيكى و اقتصادى جامعه برزيل است». در حالى كه ماده 17 مى‏گويد «دولت براى تشويق فعاليت‎هايى كه از نظر دفاع ملّى جنبه استراتژيك دارند يا براى توسعه ملّى حياتى هستند، از آنها حمايت نموده و مزاياى موقت ويژه‏اى به آنها اعطا مى‏كند». اين ماده تعريف شركت‎هاى ملّى را مورد تأييد مجدد قرار مى‏دهد:
شركت‎هاى ملّى شركت‎هايى هستند كه اساسنامه آنها در كشور صادر شده، دفتر مركزى آنها در داخل كشور قرار دارد، و كنترل آنها منحصراً و بدون قيد و شرط، به طور مستقيم يا غيرمستقيم با افراد ساكن و مقيم در كشور يا با نهادى دولتى است. منظور از كنترل 1. كنترل در تصميم‏گيرى … 2. كنترل تكنولوژيكى … و 3 . كنترل سرمايه است. (Alos do Poder Legislativo)، (1984).

مرحله پنجم مربوط مى‏شود به قانون نرم‏افزار و فشارهايى كه ايالات متحده آمريكا براى تعديل يا حذف بعضى از ـ يا همه ـ اين سياست‎هاى حفظ بازار به عمل آورد. توليدكنندگان آمريكايى نرم‏افزار و سخت‏افزار از آن مى‏ترسيدند كه به دليل سياست حفظ بازار، پتانسيل فروش خود را از دست بدهند. زيان آنها در سال 1985 حدود 700 ميليون دلار آمريكا برآورد مى‏شود (رايدينگ Riding، 1985). اعمال نفوذ و چك وچانه‏هاى آمريكا، پيامدهاى پيچيده‏اى داشت. گرچه در مراحلى، به‎ويژه هنگام تهيه قانون اساسى 1988، گروه‏هاى فشار آمريكا با مداخله خود سبب رنجش و خشم عمومى شدند، به نظر مى‏رسد اين فشارها در قانون نرم‏افزار 1987، كه حق انحصارى توليدكنندگان خارجى را بيشتر مورد حمايت قرار مى‏داد، نقش مهمى داشته است. به‎ويژه اين كه قانون شماره 18 ( 7/646 دسامبر 1987) از مسئله مالكيت فكرى بر برنامه‏هاى كامپيوترى حمايت كرده و مقررات فروش آنها را تنظيم مى‏كند.
به طور كلى شركت‎هاى آمريكايى به خاطر از دست رفتن فرصت‎هاى موجود در بازار برزيل ناراحت بودند؛ اعمال نفوذ گروه‏هاى رابط بر حمايت از حق انحصار متمركز بود چون بعضى ازتوليدكنندگان كليدى سخت‏افزار (به‎ويژه اى بى ام و اَپل‏Apple) و نرم‏افزار (مخصوصاً ميكرو سافت‏ Micro soft با سيستم عامل داس‏ براى كامپيوتر شخصى اى بى ام) متوجه شده بودند كه محصولات آنها به طور غيرقانونى و در حد گسترده‏اى در برزيل تكثير مى‏شود. بيشتر كامپيوترهاى شخصى در برزيل با استفاده از تكنولوژى (IBM PC/XT یا (Apple11 ساخته شده‏اند. اى بى ام توانسته است با توليد و فروش كامپيوترهاى بزرگ در برزيل كسب و كار پر سودى راه بيندازد، بنابراين شكايت‎هاى خود را تعديل كرده است. اما ميكرو سافت به تكثير سريع داس 3 اعتراض كرد و اَپل براى جلوگيرى از موافقت سى با فروش نمونه‏اى از كامپيوترهاى مكينتاش توسط يونيترون برزيل شديداً از گروه‎هاى فشار خود استفاده نمود. در هر دو مورد، سى ابتدا تقاضاى حمايت از حق انحصارى را رد كرد، و اين امر سبب تشديد فشارهاى دولت آمريكا شد. اعمال فشار در سال‎هاى مختلف، اشكال متفاوتى داشته است، اما هميشه خطر مقابله به مثل در مورد تعدادى از كالاهاى برزيلى مطرح وجود داشت و شعار «جنس آمريكايى بخر» تمهيدى بود در برابر موانع بازرگانى ايجاد شده توسط سياست ملّى انفورماتيك برزيل (كريستييَن ساينس مانيتور، 16 نوامبر 1987، ص 3).
قانون نرم‏افزار در برزيل، هم از نظر محتوا و هم به لحاظ شكل تصويب قانون سخت مورد انتقاد قرار گرفت. مجموعه قوانينى كه سياست ملّى انفورماتيك سال 1984 را مورد تأييد قرار مى‏داد از پشتيبانى ملّى برخوردار بود و توسط جنبش تكنولوژى اطلاعاتى برزيل رهبرى مى‏شد، در حالى كه قانون نرم‏افزار بدون اين‏گونه بحث‏ها و مشورت‎ها به تصويب رسيد. يكى از سردمداران صنعت كامپيوتر و طرفدار سياست ملّى انفورماتيك گفته است كه اين قانون «بدون مشاركت طرفداران سياست ملّى انفورماتيك تصويب شد. قانون مزبور موضوع تكنيكى بسيار پيچيده و بحث‏انگيز سرقت ادبى و كُپى رايت (حق انحصارى) را تنظيم مى‏كند. اما بدون مشورت آكادميك و تكنيكى مناسب تدوين شده است» (فرگنى Fregni، 1988). كنوانسيون قانون اساسى، كه در سال 1988 قانون اساسى جديد را تدوين كرد در تازه‏ترين اقدام قانونگذارى، سياست ملّى انفورماتيك را مورد تأييد دوباره قرار داد. ماده 232 به صراحت دفاع از بازار برزيل را تحت عنوان يكى از جنبه‏هاى حاكميت ملّى تعريف مى‏كند: « بازار داخلى بخشى از منابع ملّى ماست و بايد در جهت پيشبرد توسعه فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، رفاه مردم و استقلال تكنولوژيكى ملّى و در انطباق با قانون فدرال تقويت شود». قانون اساسى، تعريف قانون انفورماتيك از صنعت برزيل را نيز تأييد مى‏كند، و ماده 177 تصريح مى‏نمايد كه دولت «بايد از فعاليت‎هايى كه براى توسعه كشور جنبه استراتژيك دارد حمايت كرده و براى اين قبيل فعاليت‎ها مزاياى موقت ويژه‏اى در نظر بگيرد» (Folha de saopaulo، 25 اوت 1988، ص 6). اميد مى‏رود اين مواد قانون اساسى، حمايت دائمى از توسعه علمى و تكنولوژيكى برزيل را تضمين نمايد (FINEP.n.d).

مبارزه براى حفظ استقلال تكنولوژيكى
سياست ملّى انفورماتيك برزيل از همان ابتداى به اجرا در آمدنش در سال 1976 موضوع بحث و جدل‎هاى فراوان بود. اما با شدت گرفتن بحث بين منافع گروه‏هاى مختلف، كه خود از فرايندهاى جديد قانونگذارى ريشه مى‏گرفت، بحث بر سر سياست ملّى انفورماتيك نيز شعله‏ورتر شد. يكى از اولين و مهم‎ترين مسائل اين است: آيا سياست حفظ بازار كه سرمايه‏گذاري‎هاى مشترك با شركت‎هاى فراملّى را محدود مى‏كند، بهترين راه رسيدن به خودكفايى تكنولوژيكى در برزيل به شمار مى‏رود؟ الوين تافلر(Alvin Toffler) در جريان سفرى به برزيل در سال 1984 مى‏گويد: «اگر برزيل بخواهد توسعه تكنولوژيكى مستقل داشته باشد، در عرصه اطلاعات عقب خواهد افتاد». او در دفاع از حضور شركت‎هاى فراملّى در برزيل ديدگاه خود را چنين توجيه مى‏كند:
در عصر حاضر دگرگوني‎هاى تكنولوژيكى بسيار سريع است و كشورهاى كمتر توسعه يافته به سختى مى‏توانند با اين دگرگوني‎ها همگام باشند و قدرت رقابت خود را در بازار حفظ كنند. در نتيجه، كاركردن با بقيه كشورهاى جهان به‏توسعه تكنولوژيكى‏آنها كمك مى‏كند. ضرورت حال يك فرايند بين‏المللى است و نه يك فرايند ملّى (به نقل از Falha de sao paulo، 10 سپتامبر 1984، ص 7 ).
اما از نظر بسيارى از برزيلى‏ها استدلال تافلر صرفاً نمايانگر منافع دولت آمريكا، شركت‎هاى فراملّى و متحدان آنها در برزيل است.
در برزيل انتقادهاى مزبور بر پايه استدلال‎هاى مختلف صورت مى‏گيرد اما معمولاً به يك نتيجه مى‏رسند: سياست حفظ بازار تاكنون سبب استقلال تكنولوژيكى برزيل نشده است. يكى از استدلال‎هاى فوق اين مسئله را زير سؤال مى‏برد كه آيا برزيل مشغول توسعه و تكميل تكنولوژى برزيلى است يا صرفاً به بازسازى تكنولوژي‎هاى موجود مى‏پردازد. به‎طور كلى سرمايه‏گذارى برزيل در عرصه توسعه تكنولوژيكى پائين بوده است. با وجود تصميم رئيس جمهور سارنى مبنى بر سرمايه‏گذارى 3 درصد توليد ناخالص ملّى براى تكنولوژى، از جمله تكنولوژى انفورماتيك، ميانگين سرمايه‏گذارى واقعى در اين زمينه 6 درصد بود كه برزيل را در رده‏بندى جهانى در مقام بيست و پنجم قرار مى‏دهد (رودريگوس، 1989). باربوسا (1985) مى‏گويد:
قول داده بودند صنايع بومى طى 5 سال تكنولوژى خاص خود را ايجاد كنند. اما نتوانستند به اين وعده وفا كنند. گروه‏هاى اقتصادى بزرگ اين بخش سود زيادى مى‏بردند، چون مجبور نبودند در زمينه تحقيق و توسعه سرمايه‏گذارى كنند، در نتيجه هزينه‏هايشان پايين آمده و سود بالا رفته است (ص 60).
يكى ديگر از انتقادها آن است كه سياست ملّى انفورماتيك تا حد بسيار زيادى به مسئله حفظ بازار محدود بوده است. سياست ملّى انفورماتيك بايد در صدد دستيابى به هدف‎هايى فراتر از منافع تجارى خاص بوده و ايجاد يك حوزه تكنولوژيكى مستقل را مد نظر داشته باشد. بهترين تجربه‏هاى بين‏المللى حاكى از آن است كه سياست انفورماتيك بايد عامل يكپارچگى سياست‎هاى بخش‎هاى مختلف تشكيل‏دهنده حوزه‏هاى گوناگون باشد. از آن جمله است: سياست آموزش منابع انسانى در زمينه تكنولوژى انفورماتيك، آموزش متخصصان و آموزش عامه مردم؛ سياست ارتباط از راه دور، كه بتدريج نياز بيشترى به تكنولوژى اطلاعات پيدا مى‏كند (به‎ويژه جريان‎هاى اطلاعاتى تله ماتيك و فرا مرزى)؛ سياست صنعتى؛ استفاده از همكارى تكنولوژيكى به حد اكثر ميزانى كه تكنولوژى اطلاعات ميسر مى‏سازد (ماشين‎هاى خودكار و روبوت‎ها)؛ سياست اشتغال، كه ساختار و سطح آن در نتيجه به كار گيرى تكنولوژى اطلاعات در فرايندهاى توليدى واردات به‎تدريج تعديل شده است؛ و سياست فرهنگى، جايى كه تكنولوژى اطلاعات رفتار انسانى را در حوزه‏هايى مثل پردازش تصوير، ويدئو تكست (text video)، بازي‎هاى الكترونيكى (كامپيوترى) و ذخيره و ثبت اطلاعات شخصى به‎شدّت تحت تأثير قرار داده است.
يكى ديگر از انتقادهاى مهم آن است كه برزيل در تلاش براى دستيابى به استقلال تكنولوژيكى بيشتر، به فراسوى سطح كلى توانايي‎هاى فنى و صنعتى خود مى‏رود، و اين امر بر كارايى و قابليت رقابت طيف گسترده‏اى از صنايع برزيل تأثير مى‏گذارد. سناتور روبرتو كامپوس‏(Roberto Campos) ، وزير سابق برنامه‏ريزى و منتقد ديرينه سياست ملّى انفورماتيك، گفته است سياست ملّى انفورماتيك نمايانگر برداشت مطلقاً غلطى از چگونگى سياست صنعتى است:
حفظ بازار به حفظ بى‏صلاحيتى تبديل شده است. فقط نخبگان [برزيلى] كامپيوترهاى شخصى دارند، در حالى كه در جهان صنعتى از اين نوع كامپيوترها در مدارس ابتدايى استفاده مى‏كنند. از آنجا كه تعاريف انفورماتيك دربرگيرنده تمامى تكنولوژى ديجيتالى مبتنى بر نيمه‏رساناهاست، يك عقب‏افتادگى تكنولوژيكى بر همه بخش‎هاى كارخانه‏اى تحميل شده است … . همين تظاهر توخالى به «استقلال تكنولوژيكى» به حوزه‏هاى تخصصى شيمى، ژنتيك زيستى و ماشين‎هاى دقيق نيز كشيده شده و انجام سرمايه‏گذاري‎هاى مشتركى را كه مى‏تواند راه سريعى براى رسيدن به نوگرايى باشد، مشكل‏تر مى‏سازد (به نقل ازOE staso de sao panulo 24 ژوئيه 1988، ص‎2).

انجمن توليدكنندگان اتومبيل كه يكى از بزرگ‎ترين مخالفان سياست ملّى انفورماتيك است، نظرات كامپوس را تأييد كرد. سياست حفظ بازار و كنترل سى بر همه ريز پردازنده‏ها (microprocesso) سبب كندى دسترسى صنايع اتومبيل به آخرين و جديدترين ريز پردازنده‏هاى مربوط به تعدادى از كاربري‎هاى اتومبيل‏سازى شده و قابليت رقابت صنايع اتومبيل برزيل را كاهش داده بود (جيانتى Giannetti، b 1989). انجمن صنايع نيز خط كلى سياست ملّى انفورماتيك را به همين دلايل زير سؤال برده است. به طور كلى، مطالعه آرتور اندرسون در زمينه صنايع بزرگ نشان مى‏دهد كه اينها معتقدند هزينه تجهيزات اطلاعاتى بسيار بالا و سطح تكنولوژيكى بسيار پايين است. تقريباً همه اين صنايع بر آنند كه قانون انفورماتيك بايد هنگام بررسى قانون مزبور در سال 1992 مورد تجديد نظر قرار بگيرد (ص6- 1988،Constituicao Brasileira) .
از سوى ديگر، تعدادى از گروه‏هاى بانكى بزرگ توليد سيستم‎هاى خودكار بانكى و ساير تجهيزات مربوطه را آغاز كرده‏اند. بنابراين صنايع بانكى منافع مشتركى با توليدكنندگان صنايع اطلاعاتى دارند. اين بدان معناست كه شايد سياست‎هاى سرمايه‏گذارى به شكل بى‏پرواترى بتواند اين تنگناها را از ميان بر دارد.
قيمت كامپيوترهاى شخصى در برزيل، مثل ساير كالاهاى صنعتى تكنولوژيكى، در نتيجه سياست جايگزينى واردات، گران‎تر و سطح متوسط تكنولوژى آنها پائين‏تر از ميانگين جهانى است. در اكتبر 1989، در برزيل معمولى‏ترين كامپيوترهاى كوچك از نوع اى بى ام، پى سى/ ايكس تى بودند، يعنى ارزان‎ترين نوع اين كامپيوترها با هارد ديسك 20 مگا بايتى و به قيمت 2430 دلار آمريكا، يعنى تقريباً 2/5 برابر قيمت آنها در ايالات متحده آمریکاGuia de Compras)،1988). در كنار مشكل قيمت بالا و سطح تكنولوژيكى پايين محصولات داخلى، مشكل قاچاق كامپيوترهاى شخصى، دستگاه‏هاى فاكس و اجزا و قطعات آنها نيز وجود دارد. در سال 1988 سردبير نشريه بازرگانى (Revista Nacional de Telematica) برآورد كرد كه تقريباً نيمى از 3 ميليون كامپيوتر شخصى موجود در سائوپولو احتمالاً قاچاق بوده‏اند (مكاتبات شخصى اى. سكوئيرا، 5 سپتامبر 1988).
كسانى كه سياست‎هاى جايگزينى واردات را تشويق مى‏كنند هميشه مى‏دانسته‏اند كه هزينه توليد داخلى سبب بالاتر بودن قيمت كالاها در مقايسه با كالاهاى مشابه وارداتى مى‏شود، اما بنا را بر اين مى‏گذارند كه در مجموع اين امر به نفع روند كلى توسعه صنعتى و رفاه اقتصادى مردم خواهد بود. كلوديو مامانا(Claudio Mammaua)، رئيس انجمن توليدكنندگان کامپيوتر و ابزارهاى كامپيوترى خاطر نشان مى‏سازد كه قيمت اتومبيل و ساير كالاهاى برزيلى نيز دو سه برابر قيمت فروش همان كالا در خارج است، به طورى كه هزينه جايگزينى واردات در زمينه انفورماتيك بيشتر از همين هزينه در مثلاً صنايع اتومبيل نيست (جيانتى، a 1989، ص 48). به هر حال، بحث بر سر اين است كه آيا انفورماتيك بر چنان طيف گسترده‏اى از صنايع و خدمات در برزيل اثر مى‏گذارد كه پيامدهاى اقتصادى و صنعتى كلى آن منفى باشد.
نظرات نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى 1989 در مورد سياست ملّى انفورماتيك تصوير مقطعى خوبى از مواضع مختلف در ارتباط با اين سياست را نشان مى‏داد. مطرح شدن مسئله سياست ملّى انفورماتيك در مبارزات انتخاباتى ماه نوامبر اهميت ويژه‏اى دارد. از بين 9 نامزد انتخاباتى، سه نفر با داشتن گرايش‎هاى ليبرالى در زمينه اقتصاد، موافق حذف سياست حفظ بازار بودند، در حالى كه 2 تن از نامزدها، با سمت‏گيري‎هاى ناسيوناليستى‏تر، از ابقاء آن طرفدارى مى‏كردند. بقيه هم معتقد بودند كه سياست مزبور بايد به دقت مورد ارزيابى مجدد قرار گيرد ـ به نحوى كه از سوءاستفاده از سياست‎هايى حمايتى ممانعت گردد ـ سطح تكنولوژيكى ارتقا يابد، و مداخله دولت محدود شود. به جز چند استثنا، همه اينها سؤالاتى را مطرح مى‏كرد (Info، سپتامبر 1989، صفحه 345). به‎طور كلى، به نظر مى‏رسد مبارزات انتخاباتى مجموعه سؤالاتى را در مورد نقش دولت و صلاحيتش براى كنترل هدايت اقتصاد مطرح مى‏كند (در اكتبر 1989، فولاهو دو سائوپولو مجموعه مقالاتى با عنوان «دولت كوچك‎تر، فقر كمتر» به چاپ رساند). در مورد تمركز بر سياست جايگزينى واردات نيز سؤالاتى مطرح بود. تعدادى از اين نامزدها و گروه‏هاى رسانه‏اى بزرگ به طور ضمنى الگوى صادرات – سويه «ببرهاى آسيا‏ Tigers of Asia» (كره جنوبى، تايوان، هنگ‏كنگ و سنگاپور) را تحسين مى‏كردند. شايد مهم‎ترين مسئله همان اتفاق نظر همه نامزدهاى انتخابات رياست جمهورى در اين نكته بود كه سياست ملّى انفورماتيك به شكوفايى بعضى از اين صنايع، ايجاد مشاغل، توسعه منابع انسانى و صنعتى و شكوفايى و رشد توسعه تكنولوژيكى، در مقايسه با قبل، كمك كرده است. در اساس، بحث‎هاى مربوط به سياستگذارى در برزيل حول محور تحليل‎هاى هزينه – سود صورت مى‏گيرد، اما به ايجاد صنايع ملّى انفورماتيك متعهد است.
سياست ملّى انفورماتيك، به رغم مشكلاتى كه داشته، مبيّن يك حركت مهّم در جهت تغيير الگوهاى توسعه اقتصادى ارائه شده توسط شركت‎هاى فراملّى است. بحث‎هاى دموكراتيك دهه 1980، نه تنها از نظر اصلاح مشكلات مربوط به اجراى سياست مزبور، بلكه به لحاظ عميق‎تر كردن آگاهى ملّت نسبت به اهميّت توسعه مستقل و خوداتكايى، بسيار با ارزش بوده است. اما در هر حال نبايد سبب ناديده گرفته شدن دو مشكل اصلى بشود: ضرورت پرهيز از دادن شعارهاى توخالى درباره مواضع مخالف، و داشتن يك سياست حمايتى حفظ بازار كه واقعاً راه مؤثرى براى ارتقاى سطح كارايى تكنولوژى برزيل باشد، و همين طور ضرورت يافتن راه‎هايى كه اين سياست صنعتى را به ساير حوزه‏هاى فعاليت‎هاى توليدى تسرى دهد، به طورى كه فرايند گسترده‏تر و يكپارچه‏ترى از پيشرفت تكنولوژيكى ايجاد گردد.

مبارزه براى ارتباطات، فرهنگ و اطلاعات
بديهى است كه برزيل در ايجاد يك ساختار ارتباط از راه دور پيشرفت‎هاى زيادى كرده است، ساختارى كه از بعضى جهات به انسجام مناطق و تبديل آنها به يك كشور واحد كمك كرده است. تحول صنايع فرهنگى، دست كم در حوزه تلويزيون، نقش مهمى در توسعه هويّت فرهنگى ملّى داشته است. شايد بهتر بود سياست ملّى تكنولوژى اطلاعات به شكلى تنظيم شود كه طيف گسترده‏ترى از نيازهاى توسعه صنعتى را در بر گيرد. اما اكثريت برزيلى‏ها اتفاق‏نظر دارند كه تصميم بر محدود كردن نقش شركت‎هاى فراملّى در اين بخش استراتژيك و ايجاد زيربناى لازم براى توسعه مستقل تكنولوژى برتر تصميم مثبتى بوده است. آيا اين به معناى آن است كه توسعه ارتباطات در برزيل در دهه آينده هم بايد به همين شكل باشد؟
مضمون اصلى مقاله حاضر آن است كه برزيل بايد جهت‏گيري‎هاى سياست ارتباطى خود را اساساً تغيير دهد. در يك سطح، سياستى كه تحت‏الشعاع هدف‎هاى يكپارچگى ملّى، بسيج قدرت اجرائى متمركز و صنعتى شدن باشد بايد تأكيد بيشترى بر تحول مداوم دموكراسى مبتنى بر مشاركت داشته باشد. اين امر نياز به نوع ديگرى از يكپارچگى ارتباطات ملّى دارد كه شايد اداره آن مشكل‎تر و تعارض‏آميزتر باشد، اما نسبت به تحول فرهنگى و انسانى حساس‎تر و پذيراتر خواهد بود.
اما در سطحى عميق‎تر، لازم است براى هميشه مفهوم توسعه به عنوان يك گسترش كمّى در ارتباط با تعداد و نوع كالاهاى توليد شده كنار گذاشته شود. ما بايد توسعه را بر حسب معيارهاى كيفى‏تر(more qualititive) از نو و به شرح زیر تعريف کنیم: نيازهاى اوليه انسانى مثل آموزش، مسكن آبرومندانه براى يك زندگى خانوادگى، احساس تعلق به يك جماعت، احترام به فقرا و اقليت‎هاى بومى، حفظ محيط زيست و بوم شناسى و حس بيشتر اتحاد و يكپارچگى فرهنگى و اجتماعى بين كشورهاى جهان سوم. اين برداشت از توسعه، به لحاظ پذيرش نيازهاى اوليه مردم و بوم‏شناختى كشور ـ و نه تقاضاهاى اقتصاد سياسى بين‏المللى ـ به‎عنوان نقطه شروع، برداشتى درون‎زا (endogenous) و قائم به ذات است. ما با اين نظر مخالفيم كه توسعه بر حسب دو قطب متضاد تعريف شود؛ در مرحله اول، واكنشى نسبت به ارضاى نيازهاى كمّى و مادى، و در مرحله بعدى، ارضاى نيازهاى انسانى، فرهنگى و معنوى كيفى‏تر. مسئله كيفيت بايد در همه مراحل مطرح باشد. براى اعمال اين بُعد كيفى قبل از هر چيز بايد بر ابعاد فرهنگى توسعه بيشتر تأكيد شود. در برزيل، بايد اين بُعد كيفى‏تر از جهات متعددى مورد توجه قرار گيرد، اما موارد زير مهم‎ترين آنها و نمونه‏هاى خوبى براى جهت‏گيرى جديد است.

تمركززدايى (decentralization) رسانه‏ها و ساير شكل‎هاى ارتباطات
سياست‎هاى بيست سال گذشته، بيشتر موافق زيربناهاى ارتباطى كنترل شده از مركز و شبه انحصار (quasi-monopoly) صنايع فرهنگى بوده‏اند. تلويزيون گلوبو و شركت انتشاراتى اديتيورا ابريل(Editora Abril)، كه یكى از مهم‎ترين مجلات خبرى برزيل، وجا، و بسيارى ديگر از مجلات برزيل را منتشر مى‏كند، نه تنها سلطه فرهنگى خود را اعمال كرده بلكه از سياست دولت مركزى هم حمايت نموده‏اند.
در حال حاضر فشارهايى براى تمركززدايى و منطقه‏اى كردن رسانه‏ها، به‎ويژه تلويزيون، وجود دارد. اين كار به سياست‎هاى حمايتى بيشترى نياز دارد. ناپديد شدن اين شبكه‏هاى بزرگ در دهه آتى بعيد مى‏نمايد، اما اگر قانون جديد سخن پراكنى از چنين سياستى حمايت كند، شايد ما شاهد برپايى شبكه‏هاى يو اچ اف محلى و ايستگاه‏هاى تلويزيونى منطقه‏اى باشيم. معرفى تكنولوژي‎هاى ارتباطاتى جديد در برزيل، مثل ماهواره، آنتن شلجمى‏(Parabolic)، ويدئو تكست، تارهاى نورى و كاربرى‏هاى كامپيوترى اهميت زيادى دارد، چون اين تكنولوژي‎ها نه تنها مورد استفاده مناطق مادر شهرى بزرگ است، بلكه به شهرستان‎ها، شهرهاى كوچك و مناطق روستايى نيز خدمات مى‏دهد. با تقويت رسانه‏هاى منطقه‏اى و محلى، شايد آن بخش‎هايى از جمعيت كه هنوز فاقد تلويزيون هستند دسترسى بيشترى به امكانات ارتباطى پيدا كنند. در گذشته، هم در رژيم‎هاى نظامى و هم غيرنظامى، امتياز ايجاد شبكه‏هاى راديو و تلويزيونى بر پايه روابط شخصى و سياسى اعطا مى‏شد. نبود سياستى در جهت منافع و ملاحظات جماعتى، فرهنگى و آموزشى يكى از كمبودهاى اصلى سياست سخن پراكنى برزيل است.
اين تمركززدايى، از نظر فرهنگى ابعاد كيفى مهمى دارد زيرا سبب مى‏شود هويت‎هاى منطقه‏اى بيشترى به صحنه آمده و نقش قوي‎ترى در توسعه فرهنگ ملّى ايفا كنند.
تمركززدايى تنها از نظر جغرافيايى مهم نيست بلكه از جنبه طبقات اجتماعى نيز اهميّت دارد. طى 25 سال گذشته، ميزان استفاده از رسانه‏ها در جنبش‎هاى مردمى و پرطرفدار، رشد قابل توجهى داشته است. زيربناى رسانه‏هاى فعلى از نظر ايستگاه‏هاى راديويى، روزنامه‏هاى كوچك، مراكز مستندسازى با نشريات كوچك، شبكه‏هاى توليد و مبادله ويدئويى و مراكز نمايش عمومى بسيار غنى است. همه اينها از نظر آموزش اوليه، تبيين فرهنگ مردمى و بهره‏مند ساختن اين بينش‎ها از يك بار دمكراتيك در فرايندهاى سياسى ارزش زيادى داشته است. به دنبال برقرارى دموكراسى، جنبش‎هاى مردمى، به‎حق خواستار نفوذ بيشتر و صداى رساترى در سياست ارتباطى كشور و جلب حمايت بيشتر از اقدامات خود در زمينه رسانه‏ها خواهند بود. مثلاً تلويزيون داس ترابال هادورز، وابسته به حزب كارگر نوارهاى ويدئويى توزيع مى‏كند و مى‏تواند وقتى را كه تلويزيون به طور رايگان در اختيارش مى‏گذارد، به شرح و بسط نظرات تشكيلات كارگرى بپردازد، اما مى‏خواهد براى ايجاد يك ايستگاه تلويزيونى يو اچ اف در سائوپولو مجوز بگيرد. باند يو اچ اف تلويزيونى به تازگى راه‏اندازى شده است و براى شبكه‏هاى تلويزيونى وابسته به تشكيلات مردمى، فرصت دسترسى به رسانه‏ها را فراهم مى‏سازد. انتقاد مى‏شود كه شبكه‏هاى تلويزيونى ملّى، مثل گلوبو، بر افكار عمومى سيطره دارند. اما تحقيقات انجام شده توسط لينز دا سيلوا Lins da Silva (1987) و ديگران در زمينه دريافت برنامه‏هاى خبرى گلوبو،ژورنال نشنال، در جوامع كارگرى نشان مى‏دهد كه ميزان تأثير برنامه‏ها بر اين گروه‏ها كمتر از آن است كه تصور مى‏شد. يكى از دلايلى كه اين قبيل گروه‏ها مى‏توانند قضاوت مستقل‏ترى داشته باشند آن است كه از طريق شبكه‏هاى رسانه‏اى خود به اطلاعات گزينه دسترسى دارند.

سمت و سوى سياست انفورماتيك
اكنون روشن شده است كه زيربناى مادى ارتباطات و تكنولوژى اطلاعات به شكل پيشنهاد شده در الگوهاى توسعه دهه‏هاى 1950 و 1960 براى ايجاد يك جامعه دموكراتيك كافى نيست. زيربنا و تكنولوژى مزبور بايد پيوند نزديكترى با بازيگران اجتماعى جديد، مطالبات جنبش‎هاى مردمى براى وزن سياسى بيشتر و توسعه فرهنگى داشته باشد.
با توجه به رهنمودهاى اساسى سياست كسب استقلال در تكنولوژي‎هاى اطلاعاتى پيشرفته، سياست ملّى انفورماتيك بايد به فراهم ساختن و توزيع منابع اطلاعاتى بيشتر توجه كند. اين به معنى مثلاً، گسترش بانك‎ها و پايگاه‏هاى اطلاعاتى كشور است. بايد چگونگى تأمين دسترسى آزادانه به تكنولوژى اطلاعات در برزيل مورد مطالعه قرار گيرد. شايد سياست حفظ بازار و بالاتر بودن ميانگين قيمت كامپيوتر در برزيل قابل توجيه باشد، اما بايد در مورد مدارس، كتابخانه، سازمان‎هاى اجتماعى و ساير نهادهاى عمومى امتيازهايى قايل شود تا اينها بتوانند در زمينه دسترسى به اطلاعات براى قشرهاى كم درآمدتر امكانات برابرى فراهم سازند.
مسائل مربوط به خصوصى بودن اطلاعات در سطح داخلى در قانون اساسى جديد مطرح شده و به پيش‏بينى بند «فراخوانى اطلاعات» در ارتباط با دسترسى به پايگاه‏هاى اطلاعاتى منجر گردد. برزيل با اعمال كنترل شديد بر جريان اطلاعات به بيرون مرزها، از خصوصى بودن اطلاعات حمايت كرده است، كه اين خود به سياست حفظ بازار، و فشار در جهت پيشبرد داده‏پردازى data-pro cessing در سطح ملّى، و نه بين‏المللى، مربوط مى‏شود. نظر دولت برزيل آن است كه كنترل جريان اطلاعات بازرگانى، قانونى است و بايد از آن دفاع شود.
با وجود دستاوردهاى برزيل در زمينه زيربناى ارتباطى – مخابراتى و خدمات مربوطه از دهه 1950 تا دهه 1970، سرمايه‏گذارى در اين حوزه كاهش يافته و ميزان تراكم تلفنى از 6 درصد در سال 1985 به تقريباً 30 درصد در سال 1989 افزايش يافته است (تلسپ، 1989). اين خود نشان مى‏دهد كه بايد در سرمايه‏گذارى براى ارتباط از راه دور و تكنولوژي‎هاى اطلاعاتى پيشرفته‏تر تعادل مناسبى وجود داشته باشد.

مبارزه در راه يكپارچگى آمريكاى لاتين
در 25 سال گذشته آگاهى ملّى برزيل نسبت به رابطه متقابل ارتباطات، فرهنگ ملّى و اطلاعات رشد چشمگيرى داشته است. توسعه صنايع فرهنگى ملّى، گرچه عمدتاً به تلويزيون محدود بوده است امّا خود يك گام مهم به شمار مى‏آيد. تمايل به محدود كردن نفوذ شركت‎هاى فراملّى يكى ديگر از نقطه عطف‏هاست. از ديگر دستاوردهاى اخير، حركت به سوى دموكراتيزه شدن است خاصه اين كه حركت مزبور عمدتاً توسط جنبش‎هاى توده‏اى و با استفاده از ارتباطات مردمى گزينه صورت مى‏گرفت.
البته فشارهاى ناشى از كشورهاى صنعتى، به‎ويژه ايالات متحده آمريكا روند مزبور را مورد تهديد قرار مى‏دهد. اين مسئله ارتباط مستقيمى با مذاكرات مربوط به بدهي‎هاى خارجى برزيل و سياست‎هاى صندوق بين‏المللى پول دارد. يكى از موضوع‎هايى كه غالباً بدان اشاره مى‏شود اين است كه به منظور ترغيب بانك‎هاى فراملّى، صندوق بين‏المللى پول و كشورهاى اعتباردهنده به مذاكره درباره بدهي‎ها، برزيل بايد سياست ملّى انفورماتيك خود را تعديل كند.
به هر حال، نمى‏توان فراموش كرد كه بحران برزيل بخشى از بحران تمامى منطقه آمريكاى لاتين است. توسعه برزيل طى 25 سال گذشته تا حد زيادى متأثر از روحيه ملّى‏گرايانه خود برزيل بوده است. اما در حال حاضر اين به تنهايى كافى نيست. برزيل بايد همكارى اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى با ساير كشورهاى آمريكاى لاتين را در اولويت قرار دهد. چالش اصلى ده سال آتى، پس از برداشتن گام‎هاى لازم در جهت برقرارى دوباره دموكراسى، تفكر در مورد توسعه بيشتر ارتباطات، فرهنگ و تكنولوژى در جهت يكپارچگى منطقه‏اى آمريكاى لاتين خواهد بود.

منابع

Atos do poder Legislativo. (1984, October 29). Law No. 7,232, p. 102.
Barbosa, C,R.F. (1985). A informatica: situacao e desempenho. In R. Benakouche (Ed.), A questao de no Brasil. Sao Paulo: Brasiliense.
Constituicao Brasileira [Special edition]. (1988, July 1). Folha de Sao Paulo. Edition).
Dados e Ideias. (1983, August ).[Survey of 100 largest companies in informatics]. No. 63.
Dreyfuss.R.(1980).1964:O Goloe contro o estado. Petropolis: Vozes.
Dytz. E. (1985). Informatica: o modelo institucional brasileiro. In R. Benakouche (Ed.), A questao de informatica no Brasil. Sao Paulo: Brasiliense.
Fernandes, F..& Fadul, M.L.(1988).?Puede America Latina producer fibras opticas? Diazlogos , 21.
FINEP.(n.d). Agenda-Informative,56,10.
Fregni.E. (1988). [Speech]. Presented at the 8th Congresso da Sociedade Brasileira de Computacao, Rio de Janerio.
Giannetti, R. 91989a, May). Momento de reflexao para a informatica. Revista Nacional de Telematica, pp. 48.
Giannetti,R . (1989b.August). Carro eletronico: esta corrida Brasil perde . Revista Nacional de Telematica, pp. 8-17.
Guia de Compras [Shopping guide]. (1989, September 27). Folha de Sao Paulo, p. H-6.
Katz, E., Wedell, G. (1977). Bradcasting in the Third World. Cambridge, MA: Harvard University Press.
Lins Silva, C. E. (1987). Muito Alem do Jardim Boranico. Sao Paulo: Summus.
Mattos, S. (1982). The impact of Brazilian military governments on Brazilian television. San Antonio, TX: Klingensmith.
Riding, A. (1986, May 5). [Article]. New York Times, p. D8.
Rodringues, L. (1989, May). Falta a politica de ciencia e tecnologia. Revista Nacional de Telematica, pp. 58-59.
Salmoria, O. (Ed.). (1986). A informatica e a nova republica. Sao Paulo: Hucitec.
Sayad, J. (1986). Proridade social e desenvolvimento tecnologica. In O. Salmoria (Ed.), A informatica e a nova republica. Sao Paulo: Hucitec.
Siqueira, E. (1989, May). Editorial. Revista Nacional de Telematica, p. 3.
Tavares, C. (1986). A informatica e o contorole da sociedade. In O. Salmoria (Ed.), A informatica e a nova republica. Sao Paulo: Hucitec.
Telecomunicacoes, um setor viavel. (1982, July 23). Folha de Sao Paulo.
Telesp (Sao Paulo telephone operating company). (1989, October 5). Presentation at Seminar on ISDN, Sao Paulo.
Tigre, P. B. (1984). Computador Brasileiro: industria tecnologia e dependencia. Rio de Janeiro: Campus.
Viana, D. M. M. (1980). Processo decisorio no setor de informatica nos ultimos dez anos. Unpublished master’s thesis, Instituto Universitario de Pesquisas do Rio de Jan

7
اقتصاد سياسى تلويزيون
نوشته: مانجونات پنداكور (Manjunath pendakur)

دولت، طبقه و تلاقى شركت‎ها در هند . از مشخصه‏هاى هند دهه 1980، در گرفتن مباحث زنده و داغ پيرامون تكنولوژى تلويزيون و هدف‎هاى آن در كشورى فقير بود كه به‎سرعت به سوى صنعتى شدن پيش مى‏رفت. در اين فصل به پيامدهاى سياسى و اجتماعى سياست ملّى تلويزيون توسط دولت مى‏پردازيم. آيا اصولاً هند بايد تلويزيون داشته باشد؟ آيا هند استطاعت برخوردارى از تلويزيون رنگى را دارد؟ آيا چنان تلويزيونى بايد اولويت را به آموزش بدهد و غيرتجارى باشد؟ چه كسى بايد برنامه‏هايش را توليد كند؟ آيا برنامه‏هاى آن بايد وارداتى باشد؟ رابطه تلويزيون با دولت چگونه بايد باشد؟ ساختار نهادين آن چه مى‏شود؟ اينها سؤالات مهمى هستند كه در كانون سياستگذارى ارتباطاتى اغلب كشورهاى آسيايى ـ آفريقايى قرار دارند.
در كشورى كه تقريباً 835 ميليون نفر جمعيت دارد و از تنوع فرهنگى، زبانى و آداب و رسوم برخوردار است، اكثريت مردم قوياً خواهان نهادهاى نامتمركز هستند، اما دولت مركزى و حزب حاكم نيز براى محدود كردن اين تفاوت‎ها و تنوع‎ها در مرزهاى تنگ دولت ملّى و سيطره جو، قوياً مصمم است. دولت مركزى با توجه به پيشينه تاريخى (نهادهاى استعمارى بريتانيا)، و اقتدار قضايى ـ حقوقى منطبق با موازين قانون اساسى، از چنان قدرتى براى حفظ مركزيت برخوردار مى‏باشد. در نتيجه، بخش ارتباطات، شامل پست و تلگراف، راه آهن، خطوط هوايى، راديو، تلويزيون و فيلم مستند از سوى دولت كنترل مى‏شود. هر يك از اينها در ديوانسالارى متمركز سازمان دهى شده و در معرض سوءاستفاده از سوى حزب حاكم مى‏باشد(1).
هندوستان 43 سال بعد از كسب استقلال از حكومت استعمارى بريتانيا، هنوز درگير كشمكش ميان تجدد و سنت‏خواهى است. روابط اجتماعى فئودالى نظير كاربندگى، رباخوارى، تابعيت زن از مرد، مهريه و كاست همگى به‏رغم دموكراسى مستحكم و پا بر جاى سرمايه‏دارى، با سخت‏جانى به بقاى خود ادامه مى‏دهند(2). همزمان، فرهنگ متضادى در ميان مردمى كه بيش از همه بازنده بوده‏اند رشد مى‏كند. تضاد به قدرى حاد است كه شرارت‎هاى ماشين دولتى يا زمينداران عليه تهيدستان، اديواسى‏ها Adivasis (بوميان) و داليت ‏Dailits (نجس‎هاى سابق) موضوع روزمره مطبوعات هند شده است.«شب بى‏پايان‏ (Endless Night)»، (1987، ص 4). در چنين هنگامه‏اى و به منظور تثبيت و تبلور اين مناسبات اجتماعى بهره‏كشانه، پيرامون مسايل تحول و توسعه، توفانى در گرفته است كه در حال از ميان برداشتن كنترل‎هاى اجتماعى نمادين است، كنترل‎هايى كه طى دو دهه گذشته در اقتصاد كشور اعمال شده است. اين توفان همانا ملّى كردن بخش‎هاى كليدى صنعت، بانكدارى و مديريت بازار از طريق نظام پروانه، تعرفه و سهميه است. با اين جريان كه با لفظ محترمانه «ليبرالى كردن» سياستگذارى اقتصادى مشخص مى‏شود، بسيارى از كشورهاى جهان سوم در حال كنار زدن اين كنترل و باز كردن درهاى كشور خود به روى سرمايه مستقيم خارجى‏اند. مصر در زمان انور سادات و هند در زمان اينديرا گاندى نمونه‏هاى بارز اين ادغام اقتصادى ملّى در سرمايه بين‏المللى بودند. تعهد قانون اساسى به بناى جامعه‏اى بر مبناى يك «الگوى سوسياليستى» جاى خود را به «مسابقه با غرب» و «جفتك چهاركش» با تكنولوژى برتر داد. الگوى «نوسازى» بسيارى از روشنفكران غربى به‎صورت بينش رايج ميان نخبگان اقتصادى سياسى در آمده است. اين گرايش در تفكر سياسى هند منجر به بالا گرفتن سريع همكارى با سرمايه‏داران فراملّى، در شكل سرمايه‏گذارى مستقيم در انرژى، حمل و نقل و بعضى از شاخه‏هاى تكنولوژى برتر از جمله نرم‏افزار كامپيوتر شد. شراكت سرمايه ملّى و بين‏المللى در شكل سرمايه‏گذاري‎هاى مشترك نيز افزايش يافته و منجر به رونق بازار كالاهاى كارخانه‏اى مصرفى شده است.
در جريان اين تعلق خاطر به سرمايه خارجى، نيازهاى اساسى – خوراك، آب تصفيه شده، مسكن، شغل، آموزش ـ تقريباً 300 ميليون نفر هندى (40درصد جمعيت) عمدتاً ناديده گرفته شده است. به علاوه، اعمال و اجراى نيم بند قوانين مربوط به تضمين ايمنى و بهداشت كارگران و بهزيستى جوامعى كه در اطراف كارخانه‏ها واقع شده‏اند، در اين مرحله و پس از اجراى سياست «ليبرالى كردن» كمتر مورد توجه بوده است.
از طرف ديگر، دولت در سال 1982 تصميم گرفت تلويزيون رنگى را در كشور معمول سازد. در سال 1983 برنامه‏هايى را در اين زمينه متعهد شد و طرح بزرگى را براى گسترش برد علائم تلويزيونى و زير پوشش گرفتن تمامى كشور از تصويب گذراند. دولت با استفاده از يك ماهواره ارتباطاتى كه ميليون‎ها دلار هزينه دربر داشت، كشور را زير پوشش برنامه‏هاى عامه پسند تلويزيونى، سريال‎ها، مسابقات، برنامه‏هاى ورزشى، اخبار و فيلم‎هاى سينمايى قرار داده است كه عمدتاً در داخل توليد مى‏شوند. اما تعدادى از برنامه‏ها نيز وارداتى است – و همه اين برنامه‏ها در فواصل بين تبليغات و آگهى‏هاى تجارتى پخش مى‏شوند. تلويزيون كه با تجربه‏اى اندك در زمينه برنامه‏هاى آموزشى، دهه 1950 را پشت سر گذاشت، در دهه 1980 به يك نيروى اجتماعى بسيار مهم تبديل شد. از 160 ميليون خانوار هندى، 27 ميليون داراى دستگاه تلويزيون هستند كه البته بيشتر اينها در دهه 1980 از مزيت داشتن تلويزيون برخوردار شدند. تعدادى از خانواده‏هاى طبقات ممتاز نيز حدود 1 ميليون VCR (Video-cassetl-Recorder) و دستگاه‏هاى ضبط و پخش خريدارى كرده‏اند. به‏رغم دسترسى محدود، تعداد بينندگان بالقوه تلويزيون در مدتى كوتاه به تقريباً 200 ميليون نفر بالغ شد (جدول 1-7 ). اين رشد چشمگير تعداد بينندگان صاحب درآمد نسبتاً بالا براى خريد كالاهاى مصرفى، رشد بى‏سابقه صنايع تبليغاتى را به همراه داشته است.
گرچه اهميت و تأثير برنامه‏ها بر بينندگان هنوز بدرستى شناخته نشده است(4)، در اين فصل سعى داريم كه چگونگى تغيير نهادهاى ارتباطاتى هند به وسيله طبقات قدرتمند داخلى و خارجى را تحليل كنيم. ماهيت و دامنه توسعه تلويزيون در هند از نظر تاريخى بررسى مى‏شود و ابعاد اقتصاد سياسى اين توسعه مورد تحليل قرار مى‏گيرد. نشان مى‏دهيم كه دولت‎هاى ملّى در انتخاب تكنولوژى مناسب، چه در كشاورزى و چه در ارتباطات، با مشكل روبه‏رو هستند چرا كه هر انتخاب منعكس‏كننده نيازها و اولويت‎هاى گروه‏هاى مختلف قدرت در داخل و خارج كشور است. منابع، كه شايد هم كمياب باشند، به طور نابرابر اما بر مبناى نيازها و تقاضاهاى طبقات رقيب از سوى دولت توزيع مى‏شوند. در چنين زمينه‏اى از اولويت‎هاى متناقض، سياست ارتباطاتى مى‏تواند قدرت يك گروه را در مقابل گروهى ديگر، و يا انباشت سرمايه در دست يك گروه را در مقابل گروه ديگر افزايش دهد.

ورود تلويزيون
به نظر مى‏رسد تلويزيون بيشتر در نتيجه ابتكار و اقدام بين‏المللى، و نه منافع خاص اولين دولت‎هاى دوره بعد از استعمار وارد هند شده باشد(5). كمبود ارز مدت‎ها مانع از فعاليت دولت در اين زمينه شد، اما فرستنده راديويى تحت كنترل دولت به خوبى جا افتاده بود. عده‏اى معمول شدن تلويزيون و توسعه آن در خلال سال‎هاى بعدى را نوعى ندانم كارى بوروكراتيك وزارت اطلاعات و سخن پراكنى و راديوى سراسرى هند ـ دو بازوى دولت‏مركزى براى اجراى سياست ملّى در ارتباطات جمعى ـ مى‏دانند (دوگال Duggal، 1980، ماسانىMasani، 1976). واقعيت هر چه كه باشد، معمول شدن تلويزيون و توسعه بعدى آن با شركت‎هاى الكترونيكى فراملّى و كارگزاري‎هاى «يارى رسان» بين‏المللى پيوند بسيار نزديكى دارد.
تكنولوژى تلويزيون سياه و سفيد در سال 1955 در جريان برگزارى نمايشگاه صنعتى دهلى‏نو وارد هند شد (دوگال، 1980، صفحه 80). فيليپس (هلند) و راديو كورپوريشن (آمريكا) دستگاه‏هاى گيرنده ـ فرستنده، دوربين و ساير تكنولوژي‎هاى استوديوى تلويزيونى را به نمايش گذاشتند. اما اولين علايم نخستين ايستگاه تلويزيونى در دهلى‏نو در 15 سپتامبر 1959 ارسال شد، هنگامى كه سازمان آموزشى، علمى و فرهنگى سازمان ملل (يونسكو) 000, 20 دلار در اختيار دولت گذاشت تا يك كار تحقيقى در مورد استفاده از تلويزيون براى آموزش اجتماعى را به انجام برساند.
برنامه دولت آن بود كه مركز دهلى را به عنوان يك ايستگاه تلويزيونى آزمايشى راه‏اندازى كند. هدف از اين كار آموزش پرسنل و تا حدى پى بردن به اين مطلب بود كه تلويزيون در توسعه و آموزش جامعه چه نقشى مى‏تواند داشته باشد (انجمن سخن پراكنى مشترك‏المنافع، 80- 1979، ص50). ايستگاه آزمايشى دهلى جمركز دهلى‏ج كار خود را ـ دو روز در هفته ـ با پخش برنامه‏هايى براى تعداد معدودى گيرنده در مراكز شهرى، كه به‏صورت كلوپ‎هاى‏تلويزيونى و استوديوهاى منفرد طراحى شده بودند، شروع كرد. مشخصه اولين دهه فعاليت اين شبكه كُندى توسعه آن بود – 21 ساعت برنامه در هفته پخش مى‏شد. نيمى از برنامه‏ها ويژه مدارس دهلى و نيمى ديگر براى كلوپ‎هاى تلويزيونى و بينندگان تلويزيونى در خانه‏ها بود (شرام و نلسون‏Nelson، 1968، ص 7). در 1967 يك كلوپ تلويزيونى روستايى به نام كريشى دارشان(Krishi Darshan) با همكارى سازمان انرژى اتمى، مؤسسه تحقيقات كشاورزى هند، تلويزيون دهلى و دولت ايالتى هاريانا و اوتار پرادش، 79 روستاى اطراف دهلى را زير پوشش مى‏گرفت. هر روز عصر روستاييان مى‏توانستند حدود 90 دقيقه تا دو ساعت برنامه‏هايى را در مورد نوآوري‎هاى كشاورزى تماشا كنند(6).
در سال 1965، در پى انتصاب اينديرا گاندى به عنوان وزير اطلاعات و سخن پراكنى، دولت شديداً به راديو و تلويزيون علاقمند شد. خانم گاندى كه از نتيجه تحقيقات انجام شده توسط سازمان خوار و بار و كشاورزى در پنجاب در مورد پخش برنامه‏هاى روستايى سخت به وجد آمده بود، به يكى از دوستان آمريكايى خود نامه نوشت و براى جلب همكارى سازمان‎هاى بين‏المللى به منظور توسعه تلويزيون از او كمك خواست:
احساس مى‏كنم فرصت بى‏نظيرى براى پخش برنامه‏هايى در زمينه شيوه‏هاى بهتر كشاورزى و تنظيم خانواده از طريق تلويزيون فراهم آمده است، چون تأثير بصرى خيلى بيشتر از صحبت كردن است … به دليل كمبود حادّ ارز، در حال حاضر دولت قادر به افزايش واردات نيست. طبعاً اگر بتوانيم براى اين كار از هر سازمان علاقه‎مند به تنظيم خانواده يا افزايش توليد كشاورزى كمكى دريافت‏كنيم، وضعيت ‏بهتر خواهد شد (نورمنNorman، 1985، صفحات 112-113).

مسئله كمبود ارز در سراسر دهه 1960 بزرگ‎ترين معضل هند بود. راديوى سراسرى هند All Indian Radio (AIR) در دهه 1970 پيشنهاد كرد صد هزار دستگاه گيرنده عمومى [تلويزيون همگانى] به هزينه تقريبى 40 ميليون روپيه (6/3 ميليون دلار آمريكا) در اختيار جوامع روستايى هند بگذارد. اما اين طرح به لحاظ فقدان پول مورد نياز هرگز عملى نشد. در 1974 در مناطق شهرى و روستايى دهلى به ترتيب 163 و 76 گيرنده [عمومى] وجود داشت. در مقايسه، تعداد تلويزيون‎هاى داراى مالكيّت خصوصى تنها در خود دهلى بيش از ده هزار بود (ماسانى، 1976، ص 83). بينندگان مرفه‏تر كه از كيفيت و محتواى برنامه‏هاى تلويزيون دهلى راضى نبودند دولت را براى پخش برنامه‏هاى سرگرم‏كننده‏تر و كاهش ساعات برنامه‏هاى آموزشى زير فشار گذاشتند. تقريباً 62 درصد برنامه‏ها جنبه سرگرم‏كننده پيدا كرده بودند (ماسانى، 1976، ص 85). در سال 1974 به‎نظر مى‏رسيد كه اين گروه موفق شده‏اند. چون با اينكه تلويزيون هنوز آگهى‏هاى تجارتى پخش نمى‏كرد، اما معلوم بود تلاش براى ارضاى بينندگان شهرى، الگوى استفاده از تلويزيون به منزله يك وسيله آموزش اجتماعى را تغيير خواهد داد.

رقابت نهادى و منافع خارجى
ماهيت و دامنه تلويزيون هند و نهايتاً تجارى شدن آن، نتيجه وجود منافع رقيب ملّى و بين‏المللى بود. به نظر مى‏رسيد آنچه كه باعث شد اساساً در سياستگذارى براى تلويزيون، تأكيد بر برنامه‏هاى آموزشى جاى خود را به توليد برنامه‏هاى تفريحى و سرگرم‏كننده بدهد، در مقتضيات سياست داخلى هند ريشه داشت.
خانم اينديرا گاندى كه از سال 1967 تا 1978 و از 1980 تا 1984 نخست‏وزير بود، كمى بعد از نخست‏وزير شدن در سال 1967 اولويت خاصى براى تلويزيون قائل شد. در اين زمينه دولت طرحهاى متعددى را به عهده گرفت، از جمله جدا كردن بودجه توسعه زيربنايى تلويزيون در چهارمين برنامه 5 ساله كه از سال 1969 شروع مى‏شد (نگاه كنيد به جدول 2- 7). به علاوه، مؤسسات قدرتمند ملّى و بين‏المللى براى شكل دادن به سياست ملّى هند در رابطه با استفاده از تلويزيون صف‏آرايى كردند. در سطح داخلى ار و وزارت انرژى مهم‏ترين نيروهاى رقيب بودند، در حالى كه در سطح بين‏المللى كارگزاري‎هاى «يارى رسان»، شركت‎هاى فراملّى، دولت آمريكا و متحدان فكرى آنها نقش داشتند.
شركت‎هاى الكترونيكى بزرگ، جنرال الكتريك، هيوز ار كرافت، وستينگهاوس، الكتريك اينترنشنال و كنسرسيوم ماهواره ايالات متحد، كوم‏ست (متشكل از اتى و تى، ار سى ا، وسترن يونيتون و آى تى تى) ـ كه همه عميقاً به بازار بالقوه بزرگ هند علاقه‎مند بودند ـ بررسي‎هاى لازم را خود انجام دادند (شرام و نلسون، 1968، صفحات 245- 233). ظاهراً اين شركت‎ها توصيه كردند كه هند «نمونه كاديلاك‏» (Cadillac version) [تكرار تجربه كاديلاك در هند در زمينه تلويزيون] نظام تلويزيونى را خريدارى كند (ل. نلسون، مكاتبات شخصى، 13 ژانويه 1989). اما كارهاى زيربنايى توسط هيئت كارشناسى يونسكو، با همكارى هند در سال 1967 انجام شد و هيئت به اين نتيجه رسيد كه شرايط هند براى يك آزمايش ماهواره‏اى مناسب است (ماسانى، 1976، ص88؛ يونسكو، 1968).
اين كار با تحقيق بزرگ ديگرى به نام ماهواره ارتباطى براى آموزش و توسعه: مورد هند، توسط ويلبر شرام و لايل نلسون در اوت سال 1968 و با حمايت‎هاى مالى كارگزارى آمريكايى توسعه بين‏المللى(U.S.A gency for International Deelopmint) دنبال شد. مطالعات مزبور نيازهاى فنى هند، هزينه و كاربردهاى آموزشى نظام تلويزيون را مورد بررسى قرار مى‏داد. در برآوردهاى آنان از هزينه‏هاى سرمايه‏اى و هزينه‏هاى سالانه مورد نياز براى اداره شبكه، اختلاف قابل توجهى وجود داشت (داوان‏ Dhawan، 1974، ص 28). گزارش شرام و نلسون بسيار دقيق و تشويق‏آميز است. آنها پيش‏بينى مى‏كنند تلويزيون نقش ارتباطى قاطعى در نوسازى كشور داشته باشد؛ از جمله در يكپارچگى ملّى، اصلاح تربيت معلم و آموزش در مدارس، آموزش از راه دور (به‎ويژه آموزش عالى و حرفه‏اى)، اشاعه اطلاعات مربوط به كنترل جمعيت و سوادآموزى، و دلچسب كردن زندگى روستايى به نحوى كه مانع از مهاجرت به شهرها بشود. مهم‏تر از همه، آنها بر يكپارچگى ملّى به‎عنوان «اولين و مهم‎ترين» گام در روند «نوسازى» انگشت گذاشتند و استدلال نمودند كه تلويزيون مى‏تواند نقش مؤثرى در اين فراگرد داشته باشد:
هيچ يك از رهبران هند ـ حتى جماهاتماج گاندى و نهرو ـ نتوانستند با همه مردم هند صحبت كنند. تنها بخش بسيار كوچكى از جمعيت توانسته‏اند در رويدادهاى بزرگ حيات ملّى مشاركت داشته يا شاهد آن باشند. تحرك و جابه‏جايى حتى براى نخبگان بسيار مشكل بوده و افراد نسبتاً معدودى توانسته‏اند با فرهنگ‎ها، مشكلات و زبان ساير ايالت‎ها و مردم آشنا شوند. اما تلويزيون مى‏تواند جايگزينى براى تحرك‏پذيرى فراهم آورد تا به وسيله آن مردم از رويدادهاى كشور با خبر شوند، رهبران ملّى را ببينند، به سراسر هند سفر كنند و بر مبناى دانش نسبتاً مشتركى تصميم‏گيرى نمايند (ص 47).

اين جملات، پژواك گفته‏هاى نخبگان هند است. فرضيه اصلى اين الگوى استفاده از تلويزيون آن است كه صلاح و مصلحت توده‏هاى فقير و بيسواد را نخبگان بهتر مى‏دانند. دولت به نفع تمامى ملت و خيرخواهانه از اين واسطه جديد استفاده خواهد كرد. اين الگو بر سلطه عناصر سياسى و بوروكراتيك كنترل‏كننده دولت مى‏افزايد و بدين وسيله قدرت آنها را تقويت مى‏كند. مخاطبان را، نه به عنوان مشاركت‏كنندگانى كه نوع و روند تغيير را تعيين مى‏كنند، بلكه به خاطر ايجاد تغييرات رفتارى هدف مى‏گيرد.
با توجه به چنين نقش مداخله‏گرانه‏اى از بالا، انتخاب يك نظام پخش تلويزيونى، مقيد و مشروط به استطاعت ملت مى‏شود. شرام و نلسون يك نظام پخش مختلط، مركب از تكنولوژى ماهواره‏اى و نظام‎هاى ميكروويو زمينى را پيشنهاد كردند كه پيش‏بينى مى‏شد كه توسعه و تحول آن يك دوره 20 ساله طول بكشد. سرمايه اوليه و هزينه‏هاى راه‏اندازى طى اين 20 سال حدود5/436 ميليون دلار برآورد شد (ص 162). هند بايد طى 20 سال معادل000, 27 دلار گيرنده خريدارى مى‏كرد تا روستاها كه تقريباً 84 درصد كل جمعيت را تشكيل مى‏دادند به تلويزيون دسترسى پيدا كنند (ص 150). به‎هر حال، شرام و نلسون به مسئله منابع مالى نپرداختند و اين تنها نقطه ضعف بررسى دقيق و موشكافانه آنهاست.
ظاهراً مطالعات يونسكو و كارگزارى آمريكايى توسعه بين‏المللى، دست كم تا حدى، دستور كار نهايى برنامه‏ريزان هند را تعيين‏كردند. اين‏مؤسسات‏ بين‏المللى، متحدان قدرت‎مندى چون ويكرام‏سارابهايى‏(Vikram sarabhai)، كه سرپرستى‏سازمان انرژى‏اتمى و سازمان تحقيقات فضايى را بر عهده داشت، و نخست‏وزير، خانم گاندى را هم در كنار خود داشتند. ساراب‎هايى از يك‏خانواده پرنفوذ سياسى از احمد آباد در غرب هند بود كه پيوند نزديكى با جواهر لعل نهرو، اولين نخست‏وزير هندوستان ـ و دخترش اينديرا گاندى داشت، و به خاطر همين ارتباط نزديكش با گاندى مى‏توانست بر تصميم‏گيري‎هاى او تأثير بگذارد.
سارابهايى خواستار نظامى مثل كريشى دارشان بود كه عمدتاً در هدف‎هاى آموزشى مورد استفاده قرار گيرد. ار خواستار يك نظام زمينى معمولى بود كه طى يك دوره 20 ساله با برنامه‏ريزى متمركز، تحت كنترل و تغذيه شده از طرف استوديوهاى خودش تكميل شود. سارابهايى نه اين همه صبر و تحمل داشت و نه به ار و توانايى‏اش در پيشبرد چنين پروژه عظيم و مهمى معتقد بود. در اين مبارزه، ساراب‎هايى متحد بزرگى چون اينديرا گاندى را در كنار خود داشت كه نهايتاً بودجه دولت را كنترل مى‏كرد. اما، در حالى كه سارابهايى در فكر تلويزيون ماهواره‏اى براى مقاصد آموزشى بود، گاندى آن را وسيله ارزشمندى‏براى حل‏مشكلات‏ سياسى كشور مى‏ديد. در جريان‏ملاقاتى با هيئت‏كارشناسى يونسكو، خانم گاندى گفت: «آيا فوق‏العاده نيست اگر همه هند بتوانند رژه روز استقلال در دهلى‏نو را ببينند؟» (مراسمى كه همه ساله به مناسبت سالگرد جنبش استقلال ملّى انجام مى‏گيرد و طى آن سنتاً نخست‏وزير سخنرانى مى‏كند) (نلسون، مكاتبات شخصى، 13 ژانويه 1989). با توجه به‎طرز تفكر نخست‏وزير، به نظر نمى‏رسد سارابهايى و ساير متخصصان مشكلى در متقاعد كردن او براى توسعه تلويزيون داشته‏اند.
در اين زمينه منافع متخصصان بين‏المللى با منافع متخصصان فضايى كشور همخوانى داشت. شرام، با تجربه‏اى كه در خلال جنگ جهانى دوم در زمينه جنگ روانى كسب كرده بود و با علاقه‏اش به اصلاحات رفتارى از طريق ارتباطات، و سارابهايى با علاقه‏اش به آموزش روستايى از طريق تلويزيون، هر دو در يك راستا حركت مى‏كردند. در سال‎هاى بعد، سارابهايى (1974) مسئله تلويزيون ماهواره‏اى را در چند كنفرانس مهم مطرح كرد تا نظر مخالفان ـ جامعه روشنفكرى روزنامه‏نگاران و سياستمداران ـ را جلب كند (صفحات 38 – 65). رقابت‎هاى نهادى نقش قاطعى در اين قضيه داشت، اما ضرورت‎هاى سياسى به آن قطعيت داد.

تجربه تلويزيون آموزش ماهواره‏اى
يكى از پيامدهاى اصلى اين اقدام‎ها امضاى توافق نامه‏اى بين سازمان انرژى اتمى هند و ناساى آمريكا در سال 1969 به منظور همكارى در آزمايش‎هاى ماهواره‏اى بود. كميته ملّى هند در امور تحقيقات فضايى و ناسا، به دنبال چند ملاقات در مورد يك پروژه آزمايشى در ارتباط با استفاده از تلويزيون ماهواره‏اى در مقياسى به مراتب گسترده‏تر از تلاش‎هاى قبلى به توافق رسيدند. هزينه اين پروژه براى هند حدود 6/6 ميليون دلار آمريكا برآورد مى‏شد (شرام و نلسون، 1968 ص 232).
ناسا در مقابل سهيم شدن در اطلاعات جمع‏آورى شده، ماهواره (ATS.6)‏ تا خود را به مدت يك‎سال كامل به هند قرض مى‏داد. ايستگاه‏هاى زمينى از يك آنتن بشقابى فقط گيرنده (با 8 تا 10 پا قطر)، و تجهيزات تبديل و تقويت علائم براى تغذيه يك تلويزيون سياه و سفيد 25 اينچى تشكيل مى‏شد. هزينه هر ايستگاه زمينى حدود 500 دلار برآورد مى‏شد (« RCAITD»، 1973). اين نظام پخش مستقيم، ضرورت برج‎هاى رله پر هزينه و گران قيمت را كه مى‏بايست به فاصله 30 مايل از يكديگر قرار مى‏گرفتند، منتفى ساخت. برنامه بلند پروازانه تجربه تلويزيون آموزشى ماهواره‏اى (سايت‏ Satellite In structional Television Experiment از 11 اوت) 1975 تا 31 ژوئيه 1976 دوام آورد. در خلال اين تجربه و بعد از آن كارگزاري‎هاى مختلف دولتى براى تصويب برنامه‏هاى خود در ارتباط با تلويزيون سخت مبارزه مى‏كردند. گرچه سارابهايى، سخنگوى اصلى اين طرح در گذشته بود، متخصصان مركز كاربردهاى فضايى‏ (SAC)از چهره‏هاى برجسته اين صحنه نبرد شدند. (Space Applications Center) سايت آنتن بشقابى و گيرنده مورد نياز 2400 روستاى واقع در 6 ايالت همجوار – اوريسا، مادياپرادش، بيهار، راجستان، آندرا پرادش و كارناتاكا ـ را فراهم كرد. اين مناطق به دليل عقب‏ماندگى‏ اقتصادى انتخاب شده‏ بودند. به‏علاوه در 2500 شهر و روستا تلويزيون‎هاى معمولى وجود داشت كه برنامه‏ها را از طريق فرستنده‏هاى زمينى دريافت مى‏كرد. ار كه مسئول‏ تهيه برنامه‏ها بود، در دهلى، حيدرآباد و كاتاك مراكزى‏جهت‏توليد برنامه داير نمود (پنداكورpendakur، 1975). كميته‏هاى تخصصى متعددى از وزارتخانه‏ها و ادارات ذي‎ربط، دولت مركزى و دولت‎هاى ايالتى در مورد موضوع برنامه به ار خدمات مشاوره‏اى‏مى‏دادند. متخصصان و كارشناسان دانشگاه‏هاى‏ كشاورزى، كالج‎هاى‏تربيت معلم و مؤسسات تأمين اجتماعى نيز در اين كميته‏هاى‏تخصصى شركت‏داشتند. تنى‏چند از متخصصان بين‏المللى، از جمله پروفسور شرام، نيز در اين‏زمينه به دولت كمك‏مى‏كردند.
سايت روزانه 4 ساعت در ارتباط با بهداشت، آموزش، كنترل مواليد، فنون كشاورزى و همبستگى ملّى برنامه‏هايى پخش مى‏كرد. همچنان كه پيشتر گفته شد، مركز كاربردهاى فضايى به توانايى ار در ارائه برنامه‏هاى مورد نياز سايت اطمينان نداشت. به همين سبب، يك واحد توليد با نام بخش آموزش سمعى و بصرى ايجاد نمود. دو سازمان، يكديگر را به خاطر تأخير در كارها سرزنش مى‏كردند و حتى قبل از اينكه نتيجه كارها معلوم شود، مركز كاربردهايى فضايى از دولت تقاضا كرد طرح پرتاب يك ماهواره زمين ايستگاهى را تصويب نمايد ( ماسانى، 1976، ص 91). اما طرح به علت كمبود منابع مالى تصويب نشد. قدرت‏گيرى اوپك و بالا رفتن قيمت نفت ذخيره ارزى بسيارى از كشورها، از جمله هند را به‎شدت تحليل برد. در هر حال، با شروع دهه 1980 هند برنامه‏هاى فضايى بلند پروازانه خود را توسعه داد، و دگرگوني‎هاى عميقى را در چشم‏انداز تلويزيونى كشور تدارك ديد.

سياست پخش رنگى
تصميم دولت به تغيير سيستم پخش و استفاده از فرستنده‏هاى رنگى حاصل ملاحظات سياسى خاصى بود. در واقع پخش تلويزيونى رنگى در سالگرد مراسم روز استقلال در 15 اوت 1982، در ردفورتRed Fort دهلى و با پخش سخنرانى خانم گاندى خطاب به ملت آغاز شد. در سال‎هاى 3-‎‎‎1982 برگزارى سه رويداد بين‏المللى در دهلى‏نو از طريق تلويزيون رنگى پخش شد و بدين‎وسيله اعتبار حزب حاكم را بالا برد. مهم‎ترين اين رويدادها اسيادASIAD (بازي‎هاى آسيايى) در نوامبر و دسامبر 1982 بود (مركز اسناد ملّى،1983، ص 4). هند ميزبان هفتمين كنفرانس جنبش‏كشورهاى غيرمتعهد و اجلاس سران كشورهاى مشترك‏المنافع نيز بود. خانم گاندى رياست جنبش كشورهاى غيرمتعهد را به‎عهده داشت و كشور هند از اعضاى برجسته جامعه مشترك‏المنافع بود. دولت منعكس كردن اين رويدادها را در اولويت قرار داده بود تا بدين وسيله توانايى تكنولوژيكى و سازمانى هند را به نمايش بگذارد و در جامعه بين‏المللى كسب اعتبار نمايد. پسر خانم گاندى، راجيو گاندى به رياست كميته برگزارى بازي‎هاى آسيايى منصوب گرديد و مسئوليت‏هاى سازمانى اين‏رويداد كلاً به‏او سپرده‏شد. اين‏رويدادهاى سياسى‏مهم، علاوه بر كسب يك اعتبار بين‏المللى براى‏دولت، مى‏توانست به‏بهتر شدن تصوير دولت در جبهه داخلى نيز كمك كند. اجراى موفقيت‏آميز برنامه‏هايى چون بازي‎هاى آسيايى هم تصوير حزب و هم تصوير راجيو گاندى را كه مى‏رفت نخست‏وزير بعدى هند شود، بهبود مى‏بخشيد. بنابراين‏جمعيت‏ شهرى ‏هند بايد جشن و سرور و مراسم‏مربوط به‏ بازي‎ها را مى‏ديد.
سياست به كارگيرى فرستنده‏هاى رنگى بحث‎هاى داغى به وجود آورد. يكى از منتقدان، بى. جى. ورگاس‏B.G.Verghese (1980) روزنامه‏نگار صاحب نام مى‏نويسد: پاسخ مارى آنتوانت به كمبود نان، توزيع كيك [بين مردم] بود. ديگران نيز گه‎گاه به سياست‎هاى نمايشى متوسل شده‏اند. اين بار توهم نوآورانه آقاى واسانت ساته‏ Mr. Vasant sathe تلويزيون رنگى بوده است (ص 6 ). ساته كه در آن زمان وزير اطلاعات و سخن پراكنى بود، مى‏گفت تلويزيونهاى سياه و سفيد، قديمى و از مد افتاده هستند و پخش برنامه‏هاى آموزشى به شكل رنگى نتيجه مثبت‏ترى به بار خواهد آورد. او مى‏گفت كشورهاى ديگر، مثل نيجريه، سريلانكا و چين هم از فرستنده‏هاى رنگى استفاده مى‏كنند و هند نبايد از آنها عقب بماند. به علاوه، دولت استدلال مى‏كرد كه براى ارسال تصاوير بازي‎ها به سازمان‎ها و مؤسسات سخن پراكنى خارجى بايد از پخش رنگى استفاده كند و اين تنها در صورتى امكان داشت كه سازمان پخش تلويزيونى دوردارشان‏ (Doordarshan)مى‏توانست تجهيزات لازم را وارد كند (سينها Sinh، 1986، ص 100). به هر حال اين امكان وجود داشت كه تجهيزات و خدمات مورد نياز براى پخش اين برنامه‏ها براى اين يكبار از تأمين‏كننده‏هاى بين‏المللى خريدارى شود. مى‏شد تجهيزات توليد و دانش فنى لازم از شركت‎هاى اروپايى و امكانات لازم براى پخش ماهواره‏اى از اينتل سَت (سازمان ماهواره‏اى بين‏المللى كه هند هم عضو آن بود) اجاره شود. جايى كه به پخش برنامه‏هاى آموزشى ضرورى‏تر مثل سوادآموزى بزرگسالان و بهداشت و سلامت كارگران توجهى نمى‏شد، اين قبيل توجيه‏ها براى مصرف‏گرايى آشكار، از نظر منتقدان قانع‏كننده نبود.

شبكه ملّى
همزمان با به كارگيرى فرستنده‏هاى رنگى، دولت طرح جديد را اعلام كرد؛ ايجاد يك شبكه تلويزيونى سراسرى از طريق پرتاب ماهواره «اين‏ست 1» «Insat I» كه بنا بود از اول ژوئن1983 راه‏اندازى شود. زمان پخش روزانه در ابتدا حدود يك تا يك ساعت و نيم و شامل برنامه‏هاى تفريحى، آموزشى و اطلاع‏رسانى بود (ديلى تله‏كست‏Daily Telecast، 1982، ص 7). بديهى است هدف از اين كار جمع‏آورى مخاطبان بيشتر براى بازي‎هاى آسيايى و ساير رويدادهاى دهلى‏نو بود كه در اواخر سال 1982 شروع شد. حدود 40 فرستنده از جمله 20 فرستنده كم قدرت در نوامبر 1982 ساخته شدند و برنامه‏هاى رنگى را به سراسر كشور ارسال نمودند (مركز اسناد ملّى، 1983، ص 5).
موفقيت پخش تلويزيونى بازي‎هاى آسيايى سبب حركت‎هاى جسورانه بعدى دولت شد. دو سال بعدى نيز سرشار از فعاليت‎هاى عنان گسيخته و ديوانه‏وار براى توسعه شبكه سراسرى و زير پوشش گرفتن منطقه‏اى وسيع‎تر و فراهم آوردن امكانات بيشتر براى خريد تلويزيون توسط افراد بود.
همانطور كه جدول 1-7 نشان مى‏دهد، تا سال 1971 تنها يك فرستنده تلويزيونى در كشور وجود داشت كه محل آن در دهلى‏نو بود. فرستنده‏هاى جديد در مراكز مادر شهرى‏بزرگ مثل بمبئى، سريناگار، كلكته، مدرس، لوكتو، آمريتار و جالاندار ساخته شدند (دولت هند، 3-1982، ص 26). بين سال‎هاى 1973 تا 1983، تعداد كل فرستنده‏هاى كشور بيش از 8 برابر شد. اما از سال 1983 تا 1985 اين گسترش واقعاً چشم‎گير بود، 133 فرستنده جديد راه‏اندازى شد. طرح ويژه توسعه تلويزيون زير نظر اس. اس. گيل‏ُS.S.Gill وزير وقت اطلاعات و سخن پراكنى به اجرا درآمد. هدف از اين طرح تدارك پوشش تلويزيونى براى 70 درصد جمعيت كشور از طريق 26 فرستنده پرقدرت (10 كيلو واتى) مستقر در شهرهاى بزرگ و 118 فرستنده كم قدرت (100 واتى) در شهرهايى با جمعيت دست كم صد هزار نفرى بود (مركز اسناد ملّى، 1983، ص 7). از آنجا كه علائم مخابره شده از فرستنده‏هاى پر قدرت در يك شعاع 100 مايلى و علائم مخابره شده از فرستنده‏هاى كم قدرت در شعاع 20 مايلى قابل دريافت است، دولت تصميم گرفت با پخش تلويزيونى رنگى به قلب روستاهاى هند نفوذ كند.
جدول 1-7 توسعه چشم‎گير تلويزيون‏هند در فاصله سال‎هاى 1971 تا 1985 را در رابطه با جمعيت و بُرد برنامه‏هاى تلويزيونى نشان مى‏دهد. برنامه‏هاى تلويزيونى در سال 1971 فقط نيم ميليون نفر را زير پوشش مى‏گرفت اما در 1985 آن چنان گسترش يافته بود كه براى 396 ميليون يا تقريباً 60 درصد جميعت امكان دسترسى به تلويزيون را فراهم مى‏ساخت. اين فرستنده‏ها، بخشى توسط شركت‎هاى خصوصى و بخشى توسط شركت‎هاى تحت مالكيت دولت در هند ساخته مى‏شدند. هزينه اين فرستنده‏ها به تنهايى حدود 950 ميليون روپيه، يا 86 ميليون دلار آمريكا برآورد مى‏شد. (مركز اسناد ملّى، 1983، ص 7). در سال 1988 تعداد فرستنده‏هاى تلويزيونى به 258 رسيد كه 72 درصد مساحت كشور را تحت پوشش قرار مى‏دادند. طرح‎هاى ديگرى هم براى افزايش تعداد فرستنده‏ها به 558 و تحت پوشش قرار دادن 83 درصد خاك هند در دست اجرا بود («طرح‎هاى دولت براى دو برابر كردن» [تعداد فرستنده‏هاى تلويزيونى]، 1988، ص 10).

جدول 1-7 برآورد رشد جمعيت، پوشش امواج تلويزيونى و تعداد بينندگان

سال جمعیت فرستنده
(میلیون) برد امواج تلویزیونی (میلیون) بیننده
(میلیون)
1971 548 1 5/0 05/0
1973 576 5 44 7/1
1975 601 8 88 1/5
1977 630 14 127 5/8
1979 656 18 156 4/12
1981 685 19 167 4/16
1983 719 42 210 3/30
1985 756 175 396 60
1988 835 258 — 216
(برآورد)
منبع:
India Handbook(1985), New Delhi; Government of India Press; and Television in India (1985), New Delhi: Audicnce Research unit. Doordarshan Kendra.

جدول 2-7 بودجه و هزينه‏هاى سخن پراكنى در كشور، 1948 – 1979 (به ميليون روپيه)

برنامه بودجه تخصیص یافته هزینه
پیش برنامه (51-1948) 4/36 —
برنامۀ اول (56-1951) 4/49 9/21
برنامۀ دوم (61-1956) 80 7/56
برنامۀ سوم (66-1961) 140 4/76
سه برنامۀ سالانه (70-1966) 7/146 8/100
برنامۀ چهارم (74-1969) 1/680 2/271
451 برای رادیو و
229 برای تلویزیون 7/156 برای رادیو و
5/114 برای تلویزیون
برنامۀ پنجم (79-1974) 8/893 —
384 برای رادیو و
8/509 برای تلویزیون
منبع: دولت هند، (1978، جلد 2، ص 8 – 107).

اين رشد عظيم زيربناى تلويزيون همچنان كه در جدول 2-7 نشان داده شده است، در نتيجه تخصيص منابع مالى قابل توجه به طرح‎هاى مختلف توسعه ملّى صورت پذيرفته است. بزرگ‎ترين جهش در كل بودجه سخن پراكنى مربوط به برنامه چهارم مى‏شود، اما برترى تلويزيون از برنامه پنجم آغاز شد (1978-1974)، به هنگامى كه دولت بودجه آن را از 229 ميليون روپيه (20 ميليون دلار آمريكا) به 509 ميليون روپيه (7/46 ميليون دلار آمريكا)، يعنى به بيش از دو برابر افزايش داد. در برنامه ششم، 869 ميليون روپيه (79 ميليون دلار) تنها به توسعه تلويزيون اختصاص داده شد (دولت هند، 3-1982، صفحات 13-12).
جدول 3-7 رشد افزايش قابل توجه تعداد گيرنده‏هاى تلويزيونى كشور، بين سال‎هاى 1983 و 1985 را نشان مى‏دهد، نياز به توضيح بيشتر دارد. دولت، با توجه به اولويت ويژه‏اى كه براى ايجاد شبكه‏هاى ملّى قائل شده بود، اقدا‎‎‎‎م‎هاى چندى به عمل آورد: تعديل محدوديت‎هاى وارداتى، تعديل مقررات گمركى، كاهش ماليات بر واردات و مقررات ويژه‏اى كه اجازه مى‏داد هنديان مقيم خارج براى بستگان خود در هند تلويزيون بفرستند. در اين دوره حدود يك ميليون دستگاه تلويزيون وارد هند شد. دولت با صدور مجوز براى ورود تكنولوژى كيت‏هاى تلويزيونى از خارج و مونتاژ آنها در داخل كه به دليل هزينه پائين‏تر كار به صرفه بود، مقررات مربوط به توليد تلويزيون در داخل را نيز تعديل كرد (مركز اسناد ملّى، 1983، ص 11-9). بدين ترتيب دولت سياست اوليه خود مبنى بر تقويت تحقيق و توسعه در زمينه تكنولوژى بومى براى توليد تلويزيون را كنار گذاشت. اين عوامل و سياست توسعه زيربنا منجر به افزايش قابل توجه تعداد تلويزيون‎هاى موجود كشور شد.
در هر حال گستردگى پوشش تلويزيونى تا آنجا اهميت دارد كه دسترسى به دستگاه گيرنده (تلويزيون) هم ميسر باشد. چنان كه جدول3- 7 نشان مى‏دهد تعداد تلويزيون‎هاى كشور از 400 در سال 1971 به 8/6 ميليون در 1985 رسيد. يكى از بررسيهاى اخير تعداد خانواده‏هاى تلويزيون‏دار را 27 ميليون برآورد مى‏كند (دا كانها Dacanha 1989، ص 111)، كه تقريباً 8/16 درصد كل خانوارهاى كشور است. از آنجا كه دعوت دوستان و بستگان به تماشاى تلويزيون پديده كاملاً رايجى است، يك تلويزيون خانگى به طور متوسط 8 بيننده دارد. از اين رو مى‏توان تعداد بينندگان بالقوه را حدود 216 ميليون نفر يا 25درصد كل جمعيت برآورد كرد.
مانع اصلى افزايش تعداد تلويزيون‎هاى خانگى، قيمت گران تلويزيون در مقايسه با دستمزدهاى پائينى است كه به كارگران پرداخت مى‏شود. در 1985 قيمت متوسط يك تلويزيون سياه و سفيد 20 اينچى حدود 3500 روپيه (200 دلار آمريكا) و يك تلويزيون رنگى با همين اندازه، بسته به مارك و ساير ويژگي‎هاى آن، بين 7000 تا 12000 روپيه (400 – 700 دلار آمريكا) بود (يادداشت‎هاى ‏شخصى نويسنده ‏از كارهاى ميدانى در هند، دسامبر 1985). يك ماشين‏نويس شهرى بايد همه درآمد سالانه خود را بدهد تا يك تلويزيون سياه و سفيد بخرد، و يك معلم مدرسه يا يك كارگر كارخانه بايد همه درآمدش را كنار بگذارد تا يك تلويزيون رنگى خريدارى كند. كارگران كشاورزى كه روزانه 5/3 روپيه (20 سنت) دستمزد مى‏گيرند و كارگران غيرماهر كه روزانه 10 روپيه (كمتر از 1 دلار) دريافت مى‏كنند حتى نمى‏توانند تصور كنند كه با يك عمر صرفه‏جويى و پس‏انداز، قادر به خريد تلويزيون باشند. اين عوامل دست كم تا اندازه‏اى ميزان نسبتاً پايين تعداد تلويزيون‎هاى موجود كشور را توجيه مى‏كند.
آيا سياست تدارك تلويزيون‎هاى همگانى به منظور ايجاد امكان دسترسى فقرا به تلويزيون درست است؟ دولت تصميم داشت تا سال 1982 حدود 2000 تلويزيون وى اچ اف را در اختيار مراكز عمومى تماشاى تلويزيون قرار دهد (دولت هند، 1982 – 3، ص 26 – 27). حتى اگر تعداد اين مراكز عمومى تا پايان دهه به 20000 برسد، باز هم كمتر از 1 درصد تلويزيون‎هاى خصوصى كشور خواهد بود.
در كشورى مثل هند چه كسانى هزينه نظام‎هاى ارتباطى پيشرفته را مى‏پردازند؟ هزينه تخمينى ماهواره ارتباطى اين ست 1 – B كه در فورد ائرواسپيس‏ (Ford Aerospace) ساخته و در اوت 1983 توسط ناسا پرتاب شد، حدود 150 ميليون دلار بود («دهكده جهانى»، 1985). جدول 2-7 بودجه دولت براى ساخت زيربناى تلويزيونى (و راديويى) كشور بر اساس طرح‎هاى توسعه‏اى مختلف را نشان مى‏دهد. اين مبلغ حدود چند ميليارد روپيه است. درست همان‏طور كه در آمريكا هزينه ساخت و نگهدارى شاهراه‎ها بر دوش آمريكاييان متوسط افتاد تا سازندگان بزرگ اتومبيل از سودهاى كلان بهره‏مند شوند، و ميلياردها دلار براى تحقيق و توسعه در زمينه فضا سرمايه‏گذارى شد تا سرمايه خصوصى، از جمله مجتمع نظامى ـ صنعتى بتواند از بازارهاى ماهواره و ساير بازارها بهره‏كشى كند، اكثريت هنديان طبقات پائين هزينه زيربناى تلويزيون (و راديو) را مى‏پردازند. خانم اينديرا گاندى هنگام شركت در مراسم بيست و پنجمين سال تأسيس مؤسسه مطالعات اجتماعى ا. ان. سينها (A.N.Sinha) در شهر پاتنا در 4 ژانويه 1984 به اين واقعيت تلخ و ظالمانه اشاره كرد كه «نُه دهم همه منابع مورد نياز براى توسعه از پس‏اندازهاى داخلى و عمدتاً از طرف فقرا، نه ثروتمندان، بوده است.» (دولت هند، 1985، جلد 1، ص 37).

جدول 3-7 رشد تعداد دستگاه‏هاى تلويزيون و تعداد بينندگان، 85-1971

سال تعداد تلویزیون تعداد بیننده (به میلیون)
1971 004/0 5/0
1973 16/0 7/1
1975 45/0 1/5
1977 67/0 5/8
1979 1/1 4/12
1981 1/7 4/16
1983 8/2 3/30
1985 8/6 60
1988 27 (برآورد) 216
منبع: واحد پژوهش مربوط به بينندگان

به نفع چه كسى؟
شالوده مادى (اقتصاد سياسى) اين توسعه عظيم تلويزيون دولتى هند چيست؟ با وجود نيازهاى حاد اكثريت مردم مناطق شهرى و روستايى، دولت مبالغ هنگفتى را به ايجاد زيربناى مناسب براى تلويزيون رنگى اختصاص داده است. حتى هنگامى كه در نيمه سال 1983 طرح ويژه گسترش سريع بُرد امواج تلويزيونى از دهلى‏نو تصويب مى‏شد، نخست‏وزير به وجود اين نيازهاى حاد اكثريت مردم هند اذعان داشت. گاندى در سخنرانى خود در كنفرانس علوم هند در رانچى(Ranchil) در 3 ژانويه 1984 اظهار داشت:
اولويت اول فراهم ساختن مقادير كافى غذا، پوشاك، سوخت، خدمات بهداشتى و طيف وسيعى از اطلاعات براى همه، به‎ويژه براى اقشار ضعيف‏تر در هر گروه است … برنامه هفتم بايد ما را قادر سازد از همه سرمايه‏گذاري‎هايى كه شده و قابليت‎هايى كه تاكنون به دست آمده است، حداكثر استفاده را نموده و همه توجه خود را صرف تخفيف فقر نمائيم (دولت هند، 1985، جلد 1، صفحه 37).

آيا برنامه گاندى براى توسعه تلويزيون صرفاً اشاعه قدرت سحرآميز و افسانه‏اى خانواده حاكم بود؟ اگر برنامه‏هاى خبرى روزانه و پوشش تلويزيونى سفرهاى نخست‏وزير به پايتخت‎هاى كشورهاى جهان و روستاهاى هند را تحليل كنيم، پاسخ به اين سؤال به طور قطع مثبت خواهد بود. اما در هر حال، چنين تحليلى از چگونگى خدمت تلويزيون به اشكال مختلف قدرت در جامعه، يك تصوير ناقص به دست مى‏دهد. شايد قبل از همه اينها، دولت به نيازهاى ساير نيروهاى قدرتمند ـ ملّى و بين‏المللى ـ يعنى طبقه متوسط جديد، بخش‎هاى مختلف سرمايه داخلى، و بخش‎هاى خاصى از سرمايه بين‏المللى پاسخ مى‏دهد. براى شناخت تارهاى درهم تنيده اين نيروها و چگونگى صف‏آرايى آنها در مقابل تلويزيون رنگى به بررسى تفصيلى چشم‏انداز اقتصاد سياسى هند نياز داريم.
در صحنه داخلى ابعاد متعددى بايد مورد توجه قرار گيرد اينديرا گاندى كه در سال 1967 به عنوان رهبر حزب حاكم و نخست‏وزير به قدرت رسيد، توانست با موفقيت دومين ارتش بزرگ آسيا (پس از چين)(8 ) و ديوانسالارى عظيمى را به وجود آورد كه نخبگان آن از طريق تعهدات سنگين دولتى در زمينه توليد كالاى صنعتى و بخش‎هاى خدمات سنتى، از جمله حمل و نقل، پست، تلگراف، تلفن و ديگر نظام‎هاى ارتباطاتى تغذيه مى‏شدند. اصلاحات ارضى و ساير قوانينى كه براى درهم شكستن قدرت انحصارى طبقات دارا در مناطق روستايى و شهرى طراحى شده بود عموماً بى‏تأثير و عملاً به معنى نفوذ فزاينده اشرافيت زميندار بود. استفاده موفق از داده‏هاى تكنولوژيكى جديد در كشاورزى و ايجاد پروژه‏هاى آبيارى توسط دولت (كه غالباً «انقلاب سبز» (Green Revolution) ناميده مى‏شد)، كالايى شدن بيشتر زمين و انباشت بيشتر سرمايه در دست‎هاى طبقات زميندار را تسهيل كرد. اين بدان معنا بود كه دختران و پسران اين زمينداران روستايى تازه ثروتمند شده، هسته جوانان شهرى طالب آموزش و ديگر امكانات را تشكيل خواهند داد، و به طبقات ممتاز هند، به نخبگان ديوانسالارى، نظامى و مالى خواهند پيوست.
با فرارسيدن نيمه‏دهه 1970 يك‏طبقه متوسط بزرگ به‏وجود آمده‏بود كه حدود 20درصد (برآوردها بين 5 تا 30 درصد است) جمعيت را تشكيل مى‏داد و خواهان استفاده بيشتر از كالاها و خدمات بود («خيزش طبقه متوسط»، 1985). اين طبقه متوسط جديد كه در دهه 1960 دوچرخه و راديوى ترانزيستورى و در دهه 1970 موتور سيكلت و يخچال خريده بود، در دهه 1980 تشنه خريد تلويزيون رنگى و ديگر كالاهاى الكترونيكى بود. طالب كالاهاى مرغوب و با كيفيتى بود كه سرمايه‏دارى انحصارى تحت حمايت دولت و شركت‎هاى وابسته به بخش دولتى قادر به ارائه آن نبودند. اين طبقه به موازات رشد صنايع مصرف سويه و كارگزاري‎هاى تبليغاتى، نيروى قدرتمندى را تشكيل مى‏داد كه در شكل دادن به سياست دولت در مورد تلويزيون بسيار مؤثر بود.
مزاياى ثانويه توسعه، مثل برق ارزان قيمت، بذرهاى جديد داراى بازده بالاتر، كودهاى شيميايى، تسهيلات اعتبارى، جاده‏ها و ساير مسايل زيربنايى در حالى كه به نفع اشرافيت زميندار بوده، سبب فقر بيشتر بى‏زمين‎ها و كارگران مهاجر شده است. بعضى از اينها براى رهايى از ستم فئودال‎هاى روستايى، كار اجبارى، رباخوارى و سلطه كاست به شهرها گريختند. از طرف ديگر، در سال 1978 و در پى يك دوره 18 ماهه اعلام حالت «فوق‏العاده در كشور» كه طىّ آن همه آزادي‎هاى مدنى لغو شد و هزاران تن از دانشجويان و فعالان سياسى، رهبران اتحاديه‏ها و هر كسى كه تهديدى عليه دولت به شمار مى‏آمد، دستگير و زندانى شد، گاندى از پست نخست‏وزيرى كنار زده شد.
مخالفت فزاينده‏اى كه منجر به «اعلام حالت فوق‏العاده در كشور» شد عمدتاً از ناحيه گروه‏هاى دانشجويى، كارگران و توده‏هاى شهرى كه از ميزان بالاى بيكارى، فقر روستاييان، نرخ‎هاى بالاى تورم و توزيع نابرابر ثروت ناراضى بودند، بر مى‏خاست. گرچه خانم گاندى بار ديگر در 1980 به قدرت بازگشت، اما هنوز هم مجبور بود با اين گروه‏هاى ناراضى مقابله كند. شايد اين شرايط و اعتقاد او به جاذبه بصرى تلويزيون (نورمن، 1985، ص 113) او را متقاعد مى‏كرد كه يك نظام ملّى و سراسرى تلويزيون رنگى مى‏تواند به ايجاد تصويرى از يك كنترل كامل و كارآمد كمك كند و دولت را قادر سازد بر طيف گسترده‏اى از جمعيت تأثير بگذارد.
هند به خاطر اخراج غول‎هاى فراملّيتى نظير آى بى ام و كوكاكولا در 1978، يعنى هنگام «تبعيد» سياسى كوتاه مدت گاندى، در غرب شهرتى به هم زده بود. بازگشت او به قدرت علاقه دوباره به سرمايه بين‏المللى را مطرح ساخته بود، گرچه سرمايه‏گذارى بخش خصوصى آمريكا در هند هرگز به سطح بعضى از كشورهاى جهان سوم نرسيد.(9) سرمايه‏گذارى خصوصى آمريكا در هند حدود 500 ميليون دلار، يعنى تقريباً 3 درصد سرمايه‏گذارى خصوصى آمريكا در جهان تخمين زده مى‏شود. («هند»، 1982، ص 36). صندوق بين‏المللى پول در سال 1980 يك وام 8220 ميليون روپيه‏اى (747 ميليون دلار آمريكا) به هند را تصويب كرد و بدين وسيله اعتمادش را به سياست اقتصادى هند پس از بازگشت گاندى نشان داد.(10) هند به گرفتن وام‎هاى سنگين از صندوق بين‏المللى پول، بانك جهانى و ساير بانك‎هاى تجارى ادامه داد. برآوردهاى اخير نشان مى‏دهد كه كل بدهى هند (از جمله بدهي‎هاى كوتاه مدت) بين سال‎هاى 1985 ـ 1989 بيش از دو برابر شد و به 960 ميليارد روپيه (64 ميليون دلار آمريكا) رسيد («بدهي‎هاى خارجى»، 1989، ص 2112).
ظاهراً سياست آغوش باز(open-armspolicy) در مقابل سرمايه خارجى امتيازى بود كه خانم گاندى مى‏بايد در ازاى وام صندوق بين‏المللى پول مى‏داد. سياست دولت مبنى بر كنار گذاشتن فعاليت‎هاى تحقيق و توسعه در زمينه صنايع الكترونيك و دعوت شركت‎هاى فراملّى خارجى براى ارتباط از راه دور يكى از اين موارد است. اين مورد در روزنامه‏ها و مجلات به طور گسترده‏اى به عنوان يك فرصت 12/5 ميليارد دلارى گزارش مى‏شد، فرصتى كه تا آن زمان شركت‎هاى فراملّى به آن دسترسى نداشتند. اما اكنون سرمايه خارجى مى‏توانست در توسعه و نوسازى نظام ارتباط از راه دور هند مشاركت داشته باشد.(11) در 1984 آى تى تى، جنرال الكتريك، نوردرن كاميونيكيشن كانادا، پلى بريتانيا، ال. ام. اريكسون سوئد و ساير شركت‎هاى فرانسوى، ايتاليايى و ژاپنى براى داشتن سهمى از اين بازار، رقابت مى‏كردند («آغاز كار بخش خصوصى»، 1984، ص 20 – 1؛ «تله كاميونيكيشن»، 1983، صفحات 66 – 67)، و بدين ترتيب نفوذ شركت‎هاى فراملّى در اقتصاد هند افزايش يافت.
يك هيئت بازرگانى آمريكايى به رهبرى معاون وزير توسعه تجارت، چارلز. اى. كاب‏(CharlesE.Cobb) در 1988 گزارش كرد كه بازار ارتباط از راه دور هند بزرگ‎تر از مقياس پيش‏بينى شده است. هيئت اطلاع داشت كه دولت هند قصد دارد طى 12 سال آينده حدود 40 ميليارد را به ايجاد زيربناى ارتباط از راه دور اختصاص دهد. هند تصميم داشت حدود 80 درصد بودجه اين طرح را از داخل كشور تأمين كند، اما حدود 9/3 ميليارد دلار آن بايد طى 7 سال از خارج تأمين مى‏شد. هيأت با مسّرت تمام پى برد كه حدود 40 درصد اين بودجه به واردات مستقيم تكنولوژى ارتباط از راه دور اختصاص يافته است (شفرينShefrin، 1988، ص 20)، كه اين نتيجه سياست اقتصاد آزاد دهه 1980 بود. اين اطلاعات ضمن اينكه دليل هجوم گسترده سرمايه فراملّى به اقتصاد هند در دهه 1980 را به وضوح نشان مى‏دهد، آگهى‏ها و تبليغات مجلات هند نيز شاخص‏هاى قابل توجهى از همين پديده به دست مى‏دهند. مثلاً به اين آگهى يكى از بانك‎هاى هند كه هنديان مقيم آمريكا را به سرمايه‏گذارى دلارهايشان در هند دعوت مى‏كند توجه كنيد:
جنرال فودز ـ دوپونت ـ بوش ـ لادا ـ توشيبا ـ پژو ـ اسنم ـ همگى مقيم هند شده‏اند. به عنوان يك هندى غيرمقيم بايد بدانيد چرا بسيارى از شركت‎هاى چند مليتى بزرگ جهان در توسعه هند مشاركت مى‏كنند زيرا به استعدادهاى بالقوه و توانايى رشد اين كشور اعتماد دارند … بله شما هم بايد در رشد و توسعه كشور خود مشاركت داشته باشيد. اندوخته‏هاى شما مى‏تواند براى شما و براى كشور شما كار كند ـ با مشاركت ويسيا بانك (هند امروز، 31 ژانويه 1987، صفحات 28 – 29).

همه مى‏دانند كه شركت‎هاى فراملّى براى سرمايه‏گذارى عمدتاً به سرمايه بومى تكيه مى‏كنند، اما در اين مورد طالب سرمايه‏گذارى دلارهايى هستند كه نيروى كار آزموده و علمى هند [مغزهاى متفكرى كه هند به خارج از كشور صادر كرده است‏] در خارج پس‏انداز كرده است. آمار موجود نشان مى‏داد كه ميزان اين سرمايه‏گذاري‎ها افزايش قابل توجهى داشته است و از 19/38 ميليارد روپيه (54/2 ميليادر دلار آمريكا) به 540/141 ميليارد روپيه (43/9 ميليارد دلار آمريكا) افزايش يافته است («بدهي‎هاى خارجى»، 1989، ص 2111). به راحتى مى‏توان تصور كرد كه آخر و عاقبت اين اندوخته‏هاى به خانه برگشته چه خواهد شد.
راجيو گاندى، كه از زمان ترور مادرش در 1984 نخست‏وزير هند شد، مرتب راجع به «وارد كردن» هند به قرن بيست و يكم از طريق يك انقلاب مبتنى بر كامپيوتر صحبت مى‏كرد، مضمونى كه در ميان طبقه متوسط و بالاى شهرى و روستايى طنين خاصى پيدا مى‏كرد. سياست‎هاى راجيو گاندى دقيقاً براى پاسخگويى به تقاضاهاى اين طبقات براى كالاها و خدمات بهتر طراحى شده بود. به نظر مى‏رسد تغيير جهت سياست جارى و گرايش نسبت به نظام‎هاى تلويزيونى داراى پايگاه شهرى و كنترل شده از مركز (دهلى) با برنامه‏هاى سرگرم‏كننده، بخشى از همين مجموعه است. اين سياست در بخش در حال رشد شركت‎هاى بخش خصوصى و از جمله در صنايع تبليغاتى نيز كه در ايجاد يك فرهنگ مصرفى نقشى كليدى دارد، طرفداران و متحدانى خواهد داشت.

قدرت شركت‎هاى خصوصى و تجارى شدن تلويزيون
در دهه 1970 دولت هند در تلاش براى ادغام شدن بيشتر در سرمايه بين‏المللى و تسريع روند صنعتى شدن بر مبناى اصول سرمايه‏دارى در جهت بالا بردن بهره‏ورى ملّى، كشور را در مسير تازه‏اى قرار داد. در سال 1979 هند از نظر توليد كالاهاى صنعتى در مقام دهم و از نظر تعداد محقق و مهندس در مقام سوم (پس ازآمريكا و ژاپن) قرار گرفت. بعضى از شركت‎هاى بزرگ خصوصى و عمومى جنبه صادراتى پيدا كرده‏اند (مثلاً، انجام پروژه‏هاى مربوط به كشيدن راه آهن، ساخت هتل، خانه‏هاى پيش ساخته و چندين پروژه بزرگ مهندسى در آفريقا و خاورميانه). صادرات كالاهاى مصرفى توليد شده توسط شركت‎هاى فراملّى هند، مثل صابون و لوازم آرايش نيز بازار بيشترى پيدا كرده‏اند. بخش مصرفى / صنعتى از نظر تعداد پروانه‏هاى صادر شده براى شركت‎هاى جديد بين سال‎هاى 1980 تا 1985 بيش از 88 درصد رشد داشته و از 58000 شركت جديد به 110000 رسيده است. نه تنها تعداد شركت‎ها افزايش يافته، بلكه سرمايه بيشترى نيز در دست شركت‎هاى بزرگ انباشت شده است. مثلاً، در اين دوره 5 ساله، سرمايه پرداخت شده شركت‎هاى عام با مسئوليت محدود 87 درصد افزايش داشت و از 145000 ميليون به 275000 ميليون روپيه رسيد (هند امروز، 31 ژانويه 1987، ص 53). اين توسعه با رشد صنايع تبليغاتى همگام بوده است.
به موازات صنعتى شدن بيشتر در راستاى اصول سرمايه‏دارى، تحقيقات مربوط به بازار و تبليغات ـ دو بازوى ايجاد تقاضا و مديريت آن ـ نيز ضرورت پيدا كرده است. تنها بخش صنايع به مطالعات، جمعيت‏شناسى و روان‏شناسى طبقه متوسط هند علاقه‎مند نيست، بلكه دولت راجيو گاندى هم در زمينه تحقيقات مربوط به بازار، هزينه‏هايى را متحمل شده است، از جمله مطالعات و بررسي‎هاى پژوهشى چندى توسط وزارتخانه‏هاى بهداشت، جهانگردى و دارايى به عمل آمده است. سرپرست يكى از شركت‎هاى تحقيقاتى برجسته، گروه بازاريابى و پژوهش، اين مسئله را مورد تأييد قرار مى‏دهد:
اين دولت تصور مى‏كند كه ما مى‏توانيم تقريباً همه چيز را پيش‏بينى كنيم. مهم‎تر اين كه يك روشن‏بينى واقعى و خالى از تعصب وجود دارد. كارى كه سال گذشته براى دولت انجام شد بيش از مجموع كارهايى بوده كه طى 5 سال قبلى انجام گرفته است («تحقيقات بازار» 1986، ص 74 ).
به‎نظر مى‏رسد نيازهاى رژيم جديد براى ايجاد و اداره وفاق و مشروعيت بخشيدن به خود در جامعه‏اى كه در 40 سال گذشته روى لبه تيغ حركت مى‏كرده و از 1974 در حال از هم گسيختن بوده، همچنين نياز نخبگان صنعتى به ايجاد فرهنگ مصرفى، به گسترش صنعت تلويزيون و تبليغات دامن زده است. ناخدايان صنعت و دولت «دموكراتيك» براى جلب مخاطب ـ رأى‏دهنده ـ مصرف‏كننده نهايتاً از سلاح‎هاى ايدئولوژيكى و (تكنولوژيكى) مشابهى استفاده خواهند كرد.

رشد و افزايش قدرت كارگزاري‎هاى تبليغاتى يكى از شاخص‎هاى سنجش «توسعه اقتصادى» و از جمله رشد صنعتى، كالايى شدن، فرهنگ مصرفى و رخنه سرمايه خارجى است. اطلاعات موجود در مورد وضعيت صنايع تبليغاتى در هند، كه در بخش خصوصى و به شكل آميزه‏اى از شركت‎هاى ملّى و فراملّى توسعه يافته‏اند، اهميت فزاينده اين صنعت را نشان مى‏دهد. صورتحساب‎هاى ناخالص همه شركت‎هاى تبليغاتى از 10 ميليون روپيه (6/1 ميليون دلار آمريكا) در 1955 به تقريباً 2 ميليارد روپيه (182 ميليون دلار آمريكا) در 1980 افزايش يافت، در حالى كه تعداد شركت‎هاى مجاز كشور از 62 در سال 1958 به 168 در 1978 رسيد (بيزينس اينديا، 9 – 22 ژوئن 1980). جدول 4-7 فهرست 15 شركت تبليغاتى بزرگ هند و صورت‎حساب ناخالص آنها در سال‎هاى 87-1982 را نشان مى‏دهد. صنايع تبليغاتى هند آشكارا زير سيطره شركت‎هاى فراملّى است. رهبرى آنها با لينتاس‏ (Lintas) است اما شركت‎هاى داراى مالكيت هندى نيز به تدريج اهميت بيشترى پيدا كرده‏اند.

جدول 4-7 صورت‎حساب ناخالص شركت‎هاى تبليغاتى بزرگ، 1987-1982 (به ميليون روپيه)

شرکت 1982 1983 1984 1985 1986 1987
تبلیغات و افزایش فروش 5/72 86 3/100 4/110 5/121 2/131
تبلیغات چایترا 5/76 8/110 ــ 5/119 3/163 6/180
خدمات تبلیغات کلاریون 2/160 5/193 ــ ــ ــ 1/297
داکان‎ها ــ ــ 46 7/59 2/80 108
اورست 6/83 ــ 3/95 130 4/199 282
گرانت، کنیون واکهارت 8/58 6/61 8/60 ــ ــ ــ
تامسون هندوستان 7/272 3/275 9/317 8/363 1/444 4/644
تبلیغاتی جیسون 8/61 2/71 9/94 ــ 6/109 ــ
لیناس ایندیا 4/158 3/216 3/237 1/283 8/396 2/656
مودرا 21 37 80 150 280 400
اوگی‎لوی، نبسون و مدّر 100 5/125 8/146 2/178 2/245 307
ردیفیوژن ــ ــ 124 4/181 ــ ــ
آر.کی.سوامی ــ ــ 100 145 180 250
شیلپی 3/47 7/64 ــ ــ 3/83 ــ
تبلیغاتی اولکا 5/82 90 110 135 ــ 9/254
منبع : (ص53 و 1989)Advertizing Age Various dates: for Mudra’s billings.see Sarkar
توجه: اين ارقام تقريبى هستند، چون پايان سال مالى شركت‎هاى مختلف متفاوت است. سعى شده همه ارقام نزديك به عدد صحيح باشند.

سخنگويان اين صنعت در توجيه عقب‏نشينى سرمايه خارجى در مقابل سرمايه بومى در صنايع تبليغاتى، دو دليل مهم را ارائه مى‏كنند. به موجب قانون 1974 ارز، اكثريت سهام همه شركت‎ها بايد متعلق به هنديان باشد. به علاوه، دولت كه خود يكى از آگهى‏دهندگان بزرگ است، با شركت‎هايى كه مالكيت غيرهندى داشته باشند معامله نمى‏كند (و. و. منون‏V.V.menor، مكاتبات شخصى، 21 اوت 1980). وانگهى، رشد صنايع تبليغاتى تا حد زيادى نتيجه رشد بخش مصرفى داخلى در دهه 1980 بود. شركت‎هايى مثل مودرا كاميونيكيشن كه به شركت‎هاى عمده بومى ـ رى لى يانس كورپوريشن ـ گره خورده بودند رشد سريع‎ترى داشته‏اند (سركاSarkar، 1989). مشكل بتوان گفت كه با وجود سياست فعلى آغوش باز در مقابل سرمايه خارجى، شركت‎هاى داراى مالكيت داخلى قادر به حفظ موقعيت خود خواهند بود يا نه، به‎ويژه اينكه شركت‎هاى فراملّى عادتاً با شركت‎هاى تبليغاتى فراملّى معامله مى‏كنند كه پيوندهايى هم با بازارهاى داخلى آنها دارند.
يكى ديگر از نكات قابل توجه (نگاه كنيد به جدول4- 7 ) آن است كه صورت‎حساب همه اين شركت‎ها به جز يكى (گرانت، كنيون و اكهارت) (Grant, kenyon, Ekhardt) طى اين دوره 6 ساله افزايش داشته است. ترازنامه بعضى از آنها، مثل مودرا، 20 برابر شده است.
جدول 5-7 نحوه سرشكن شدن هزينه‏هاى تبليغاتى مابين رسانه‏هاى مختلف را نشان مى‏دهد. هر چند اطلاعات، مربوط به يك دوره مشابه نيست. شايان توجه است كه اين داده‏ها يك تصوير ناقص از هزينه‏هاى رسانه‏اى ارائه مى‏كنند، چون كميسيون فعاليت‎هاى تجارى انحصارى و انقباضى، تنها فعاليت 13 شركت تبليغاتى در اين سال‎ها را بررسى كرده است. در هر حال، اين داده‏ها نشانه آنند كه از نظر شركت‎هاى تبليغاتى سينما و تلويزيون اهميت بيشترى پيدا كرده‏اند. در حالى كه هزينه‏هاى شركت‎هاى تبليغاتى در دوره 77- 1974 در بخش مطبوعات 159 درصد بالا رفته، افزايش هزينه‏ها در بخش تلويزيون 198 درصد و در راديو و تلويزيون 192 درصد بوده است. اگر براى سال‎هاى بعدى هم اطلاعات مشابهى در دست داشتيم احتمالا مى‏ديديم كه با كاهش تماشاگران سينماها و افزايش تماشاگران تلويزيون، هزينه شركت‎هاى تبليغاتى در بخش تلويزيون بالاتر رفته است. مدير يكى از شركت‎هاى تبليغاتى برآورد مى‏كند كه در سال 1986 هزينه سرانه پيام‎هاى بازرگانى تلويزيون كه براى 12 ميليون بيننده بالغ پخش مى‏شد 10 روپيه (75 سنت آمريكا) بود.

جدول 5-7 هزينه‏هاى شركت‎هاى آگهى‏دهنده براى‏استفاده از رسانه‏ها، 77-1974 (به‏ميليون روپيه)

سال مطبوعات سینما رادیو و تلویزیون سایر رسانه‎ها کل
1974 6/16 2/4 7/4 3/5 7/30
1975 2/32 9/7 4/10 9/6 5/57
1976 3/40 4/11 2/12 10 74
1977 43 2/12 8/13 9 3/78
درصد افزایش 159 198 192 70 154
منبع: كميسيون انحصارها و فعاليت‎هاى تجارى محدودكننده، دهلى‏نو

اين داده‏ها تصويرى ناقص از هزينه‏هاى رسانه‏اى ارائه مى‏كند، چون كميسيون فقط 130 شركت تبليغاتى را در يك دوره چهار ساله مورد بررسى قرار داده است.
بينندگان ـ مصرف‏كنندگان اين كالاها و خدمات، قشرهاى فقير و بى‏زمين نيستند بلكه طبقات دارا و نخبگان نظامى ديوانسالارى هستند. وقتى برنامه‏هاى تلويزيون و راديو، سرگرم‏كننده باشد، اين مشتريان بهتر و با هزينه كمتر قابل دسترسى هستند. جدول 6-7 فهرست شركت‎هاى تبليغاتى و هزينه‏هاى تبليغاتى آنها در سال 1985 را نشان مى‏دهد. بسيارى از كالاها و خدمات آنها براى اكثريت مردم شهرنشين يا روستايى قابل دسترسى نيست.
شركت‎هاى تبليغاتى نه تنها خواستار افزايش برنامه‏هاى سرگرم‏كننده تلويزيون هستند بلكه از مزاحمت برنامه‏هاى آموزشى روستايى در شبكه‏هاى تجارى تلويزيون شكايت دارند (دولت هند، 1978، جلد 1، ص 85). دولت كه بين تقاضاهاى شركت‎هاى تبليغاتى [بازرگانى] و اولويت‎هاى خود در مورد تبليغات [سياسى‏] گرفتار شده است، برنامه‏هاى مربوط به كارگران كشاورزى و صنعتى را در فواصل برنامه‏هاى سرگرم‏كننده پخش مى‏كند.
از آنجا كه بيشتر دارندگان تلويزيون طالب برنامه‏هاى آموزشى نيستند، برنامه‏هاى تفريحى و سرگرم‏كننده بينندگان بيشترى دارد. دوردارشان در سال 1982 بررسى‏اى در ارتباط با بينندگان انجام داد كه نشان مى‏داد بيشتر تماشاگران تلويزيون طرفدار فيلم‎هاى بلند (73 – 84 درصد)، مصاحبه با شخصيت‎هاى فيلم‎ها و برنامه‏هاى فيلم ـ آواز (68 – 81 درصد) هستند (ميترا، 1982، ص 17). در 1982 دولت براى جايگزينى برنامه‏هاى آموزشى با برنامه‏هاى تفريحى اعلام آمادگى كرد. و اسانت ساته(Vasant sathe)، وزير وقت اطلاعات و سخن‎پراكنى گفت: «بگذاريد از تلويزيون عايدات بيشترى داشته باشيم تا بتوانيم مبالغ بيشترى صرف توسعه كنيم» (ميترا، 1982)، كه منظور، توسعه زيربنايى تلويزيون بود. انعكاس سخنان او را در كلمات پرشور سورش چاولا، مسئول رسانه‏اى شركت هندوستان تامپسون مى‏توان ديد كه مى‏گفت «فيلم و برنامه‏هاى مبتنى بر فيلم بايد در صدر برنامه‏هاى تلويزيون باشد … فيلم، راديو و تلويزيون را حفظ مى‏كند. اگر فيلم را از اينها بگيريد هر دو از بين مى‏روند» (ميترا، 1982). احتمالاً منظور او اين است كه در نبود برنامه‏هاى سرگرم‏كننده مثل فيلم، شركت‎ها نمى‏توانند بينندگان ـ مصرف‏كنندگان را جلب كنند. در چنين وضعيتى تلويزيون هيچ فايده‏اى براى صنايع تبليغاتى نخواهد داشت.
صنايع تبليغاتى از طريق سازمان‎هاى واسطه و گروه‏هاى فشار خود مثل باشگاه تبليغات و انجمن تبليغات هند، دولت را براى افزايش زمان پخش و وقت اختصاص داده شده به برنامه‏هاى تبليغاتى، گسترش نفوذ راديو و تلويزيون به مناطق روستايى و برنامه‏هاى سفارشى شركت‎ها زير فشار مى‏گذاشت (دولت هند، 1978، جلد 1، ص 85).
سازندگان تلويزيون نيز كه مى‏خواستند تلويزيون‎هاى بيشترى بفروشند، براى تغيير سياست دولت در زمينه برنامه‏ها و اختصاص وقت بيشتر به برنامه‏هاى سرگرم‏كننده به دولت فشار مى‏آورند (ورى بيتى، 11 اكتبر 1978). در سال 1983 براى اولين بار اجازه پخش يك سريال تلويزيونى به سفارش و هزينه شركت‎هاى خصوصى و به منظور تبليغ براى شركت خصوصى صادر شد و اين امر تلويزيون هند را به مسير تازه‏اى كشاند. اولين سريال، هوم لاگ يا ما مردم موفقيت بزرگى كسب كرد. سريال‏هاى وارداتى مثل «من لوسى را دوست دارم» و «ضربه‏هاى متفاوت» قبلاً پخش شده بود، اما حالا برنامه‏هاى سرگرم‏كننده تلويزيون واقعاً ساخت داخل بود. چون هيچ كانال رقيبى وجود نداشت، بينندگانى هم كه اين سريال‎ها را دوست نداشتند مجبور بودند با آنها بسازند.

جدول 6-7 سفارش دهندگان و آگهى‏دهندگان اصلى تلويزيون، 1985

مقام نام شرکت آگهی دهنده مبلغ پرداخت شده (به روپیه)
1 کلگیت پالمولیو 3401500
2 فود اسپشیالیتیز 3885000
3 هیندوستان لوور 2310000
4 خایتان فنز 770000
5 ویکولب 2555000
6 پارل اکسپورتز 840000
7 ام/اس پریمامارکتینگ 490000
8 گوجرات کواوپریتیوز 2555000
9 تاتااویل میلز 1785000
10 ریچارد سون هیندوستان 75000
11 پوندز 765000
12 دابور 590000
13 گودریج 3075000
14 مایورپن 910000
15 جئوفری منر 1925000
16 کوبری 1680000
17 ویپ چمپیون 105000
18 ریلاینس تکستایل 770000
19 بمبئی اویل میلز 1540000
20 باجاج 1855000
21 سایرین 743000
منبع: Screen (6 دسامبر 1985، ص 12)
نرخ مبادله حدود يك به سيزده محاسبه شده است.

سريال ما مردم يك نقطه عطف محسوب مى‏شد چرا كه برنامه‏هاى تلويزيونى نوع وارداتى و عامه‏پسند را وارد تلويزيون هند كرد. در مورد اثرات اجتماعى و فرهنگى برنامه‏هاى سرگرم‏كننده وارداتى مطالب زيادى نوشته شده است. اما درباره ارتباط دقيق بين برنامه‏هاى سرگرم‏كننده و چگونگى گرفتار شدن بينندگان ـ سياستگذاران در استفاده‏هاى خاص از تلويزيون، كه همه نهايتاً به شكلى در خدمت منافع تجارى هستند، چندان صحبتى نمى‏شود. بعد از ما مردم سريال ديگرى پخش شد به نام خاندان كه نسخه سريال داينستى (dynasty) (خاندان) آمريكايى بود. سريال‎هاى كمدى، مسابقات تلويزيونى و ساير برنامه‏هاى سبك وارداتى نيز به تدريج جاى خود را باز كردند.
سريال ما مردم در عين حال الگويى براى نزديك كردن دولت، شركت‎هاى تبليغاتى و بينندگان را فراهم ساخت، و موفقيت آن پخش برنامه‏هاى سفارش شركت‎هاى خصوصى از تلويزيون هند را تثبيت كرد. ما مردم حاصل يك ارتباط بين‏المللى مرموز بود كه جزئيات آن هنوز هم روشن نيست. هدف، توليد سريالى در مورد كنترل جمعيت بود و طرح آن را مؤسسه جمعيت نيويورك ريخته بود. دولت كه متوجه شده بود داستان‎هاى تلويزيونى درآمريكاى لاتين محبوبيت زيادى كسب كرده‏اند، كارآموزانى را به مؤسسه تلويزاى مكزيك فرستاد (دولت هند، 1982 – 3، ص 3). سريال به هزينه تاتاس، يكى از شركت‎هاى صنعتى هند، پخش شد. بنابراين مامردم و ساير برنامه‏هاى سرگرم‏كننده سفارشى تلاقى منافع ـ سرمايه ملّى و بين‏المللى و متحدان سياسى آنها و حمايت گسترده‏تر دولت هند براى دستيابى به هدف‎هاى تبليغاتى‏اش ـ را نشان مى‏دهد.
ظاهراً دولت پس از گسترش شبكه و افزايش ساعات روزانه پخش برنامه‏ها در جريان مسابقات آسيايى در تنگنايى گرفتار شده بود و نمى‏توانست براى پر كردن ساعات پخش، برنامه‏هاى مطلوب و مورد پسند توليد كند. وى. ان. گاجيل، وزير اطلاعات و سخن پراكنى در 1985 به عدم آمادگى دولت براى تهيه برنامه اعتراف كرد: نوشته روى ديوار كاملاً واضح بود. ما هميشه خواسته‏ايم مردم را از طريق تلويزيون آموزش دهيم، سرگرم كنيم و مطلع سازيم. اما پس از توسعه (تلويزيون) در جريان بازي‎هاى آسيايى به اين نتيجه رسيديم كه اگر برنامه‏ها فاقد روح و شور زندگى باشد هيچ يك از اين هدف‎ها تأمين نخواهد شد (ميترا، 1985، ص 191). دولت براى پاسخگويى به تقاضاى سيرى ناپذير شبكه تلويزيونى گسترش يافته، نه منابع‏مالى لازم‏را دراختيار داشت و نه تشكيلات‏پخش، يعنى دوردارشان، از عهده‏چنين كارى برمى‏آمد. به‏علاوه، ساختار سراسر بوروكراتيك‏آن باخلاقيت درون‏زا و مشاركت هنرمندان خارج از سازمان در تهيه برنامه‏هاى زنده و پرهيجان سازگار نيست.(12) شايد ساختار اجرايى متمركز شده در دست معدودى از مسئولان بلند پايه و كنترل آن از دفتر نخست‏وزير عالى باشد، اما نسبت به نيازها و خواست‎هاى محلى و منطقه‏اى‏حساس نيست. گاجيل با اشاره به نوع توصيه‏هايى كه دولت از مشاوران و متخصصان برنامه‏هاى تلويزيونى دريافت مى‏كند، نبود خلاقيت در دوردارشان را برملا مى‏سازد. او مى‏گويد:
آنها سه نوع برنامه تجارى پيشنهاد مى‏كردند: برنامه‏هايى كه توسط خود آگهى‏دهنده توليد مى‏شود، برنامه‏هايى‏كه در دوردارشان تهيه و به آگهى‏دهنده پيشنهاد مى‏شود، و برنامه‏هاى خارجى وارد شده توسط آگهى‏دهنده. نخست‏وزير فقيد خانم اينديرا گاندى، ضمن انتقاد از برنامه‏هاى كسل‏كننده، منفعل و غيرمبتكرانه دوردارشان، معتقدبود كه‏ذوق و استعداد رابايد درخارج [از دوردارشان]‏ پيدا كرد. گسترش دادن پايه و اساس برنامه به استفاده از منابع [هنرمندان] بيرون‏از سازمان‏نيز تصميم‏او بود (سِتى و ميترا، 1985، ص 136).

محبوبيت ما مردم و ساير سريال‎ها سبب واكنش مشتاقانه كارگزاري‎هاى تبليغاتى و شركت‎ها شد. ويكو لَب (Viccolab)‏، توليدكننده خمير دندان و ساير كالاهاى مصرفى بهداشتى كه با پخش يك سريال كمدى‏(yeh Jo Hai Zindagi) كالاهاى خود را تبليغ مى‏كرد، اعلام نمود كه ميزان فروشش 800 درصد بالا رفته است. هيندوستان لوور، سريال كوزموس را پخش مى‏كرد، فيلمى از زندگى كارل ساگان متخصص فيزيك نجومى، محصول PBS‏، و جهان بقا، فيلمى از حيات وحش محصول كشور بريتانيا.
در مدتى كوتاه دوردارشان هم از نظر ظاهر و هم از نظر عملكرد به‎شدت تغيير كرد. در عرض سه سال از بازار خريدارها به بازار فروشنده‏ها منتقل شد. رشد قابل توجه درآمد دوردارشان در نتيجه فروش برنامه‏ها و پخش برنامه‏هاى سفارشى شركت‎هاى بازرگانى خود دال بر تغيير وضعيت آن است (به جدول 7 – 7 نگاه كنيد)، اين درآمدها از 0/64 ميليون دلار در سال 1976، زمانى كه دوردارشان پخش پيام‎هاى بازرگانى را پذيرفت، به 26/19 ميليون دلار در سال 1984 رسيد، و سال بعد تقريباً دو برابر يعنى 92/51 ميليون دلار شد. در 1988 اين درآمدها به 3/107 ميليون دلار افزايش يافت (جين Jain، 1989، ص 92).

جدول 7 – 7 درآمد ناخالص دوردارشان از تبليغات، 85-1975 (به ميليون دلار)

سال درآمد ناخالص
1975 ــ
1976 64/0
1977 73/1
1978 14/4
1979 13/5
1980 73/6
1981 39/9
1982 25/13
1983 50/16
1984 19/26
1985 92/51
1987 66/90
1988 33/107
منبع: واحد پژوهش بينندگان (1985)، 1988 و 1989، جین (1989، ص 92)
نرخ مبادله روپيه يك به پانزده محاسبه شده است.

جدول 6-7 فهرست بزرگ‎ترين شركت‎هاى آگهى‏دهنده در تلويزيون در سال 1985، و پول صرف شده براى جلب بينندگان را نشان مى‏دهد. جاى تعجب نيست وقتى مى‏بينيم غول‎هاى صنايع غذايى و آرايشى از غرب، و در كنار آنها سردمداران بومى صنعت (تاتاس، گودريج، باجاج، ريلانيس) و لوازم آرايش (ويكولَب) در صدر جدول قرار دارند. اينها براى جلب 200 ميليون تماشاچى / مصرف‏كننده رقابت مى‏كنند.

جمع بندى
اين تحول تاريخى، قراردادن يك شبكه تلويزيونى ملّى بسيار عظيم در اختيار بخش رو به رشد شركتى و دولت سيطره جو، مبين شكل كاملاً جديدى از همكارى، و آميزه‏اى از منافع گروه‏هاى مختلف قدرت در جامعه هند است. هدف دو گانه دولت از آموزش اجتماعى ـ افزايش مشاركت شهروندان در طرح‎هاى توسعه‏اى دولت، و نيز مشروعيت بخشيدن به سلطه حزب بر دستگاه ديوانسالارى – به جاى خود باقى است. تفاوت اصلى آن است كه دولت، به دلايلى كه گفته شد، تصميم گرفته است مشاركت نزديك‎ترى با بخش در حال رشد شركت‎هاى خصوصى داشته باشد.
توجه تلويزيون هند به باز تعريف نقش‎هاى بيننده ـ شهروند را مى‏توان به صورت فرايندى ديد كه نشان مى‏دهد دولت هند چگونه هميشه از انباشت سرمايه و قدرت در دست عده‏اى معدود حمايت كرده و در عين حال با شعارهاى توخالى خدمت به فقرا اين وضعيت را توجيه نموده است. با اينكه سياست فوق موقتاً طبقات خاصى از جامعه هند را راضى كرده است اما تضادهاى خاص خود را نيز دارد. مثلاً، هنوز به تقاضاى گروه‏هاى مختلف زبانى براى پخش برنامه‏هاى سرگرم‏كننده به زبان بومى پاسخ مثبت داده نشده است. خواست‎هاى ايالتى مختلف نيز، به‎خصوص در مناطقى كه احزاب رقيب در قدرت هستند، برآورده نشده است. اينها مسائلى هستند كه بررسى بيشترى را مى‏طلبند. استفاده دولت مركزى از بخش خبر تلويزيون براى جا انداختن اسطوره‏اى كه خانواده گاندى را به عنوان ناجى ملت مطرح مى‏ساخت، مورد توجه بينندگان طبقه متوسط در سراسر كشور بوده است. سوءاستفاده آشكار حزب حاكم از تلويزيون، بحث و جدل‎هاى داغى در مطبوعات به وجود آورده است. واكنش بيننده ـ شهروند نسبت به اين سوءاستفاده دولت ايجاب مى‏كند در آينده، مطالعات دقيق‎ترى به عمل آيد. منافع غالب طبقات ممتاز و دولت كه تغيير در سياست تلويزيون نماد آن است، توسط يكى از دست‏اندركاران ناسيوناليست صنايع تبليغاتى به مبارزه طلبيده شده است:
در دهه 1930، هنگامى كه گاندى امپرياليسم اقتصادى صنايع لانكاشاير را نشانه گرفته بود، صحبت كردن از اقتصاد روستايى قابل درك بود. نمى‏دانم در دهه 60، هنگامى كه سيطره اقتصادى امپرياليسم بريتانيا جاى خود را به غارتگرى شركت‎هاى چند مليتى داده است، اگر مهاتما زنده بود چه واكنشى نشان مى‏داد (كاتركKatrak، 1987، ص 77).
او اشاره مى‏كند كه امروزه انقلابى در حال شكل‏گيرى است:
در بازار به آهستگى و در رسانه‏ها با سر و صدا. پايگاه اين [انقلاب] دهكده مورد توجه گاندى نيست، همه شهرهاى بزرگ و كوچك اين سرزمين است. رده‏اى جديد، نسبتاً غيرمكانيكى و كار طلب از تدوين‏كنندگان و بسته‏بندى‏كنندگان كه در اتاقك‎ها كار مى‏كنند، مدام پايه‏هاى صنعت غول‏آساى چند ملّيتى را فرسوده مى‏سازد (ص 77).

هنوز نمى‏توان گفت كه سرمايه‏داران هندى در شرايط سياست اقتصادى آزاد، قدرت شركت‎هاى فراملّى را تضعيف خواهند كرد. تجربه بيشتر اقتصادهاى وابسته خلاف اين مطلب را ثابت مى‏كند. موافقت دولت با ورود پپسى كولا به بازار هند در سال 1988 به هيچ وجه نشانه پيروزى سرمايه داخلى نيست. پس از خروج كوكاكولا از هند در يك دهه پيش، چندين شركت هندى انواع و اقسام نوشابه‏هاى غيرالكلى را به بازار 6000 ميليون روپيه‏اى (400 ميليون دلارى) نوشابه‏هاى غيرالكلى وارد كرده بودند و نيازى به دعوت يك شركت خارجى نبود تا ارز خارجى كمياب كشور را به خارج منتقل كند (دِواداسDevadas، 1988 ص 62 – 3 ). به علاوه، سرمايه‏گذارى در حرفه‏اى را كه اساساً بر ميزان غذاها و نوشابه‏هاى غيرالكلى آمايش شده مى‏افزايد، و در هر حال تجملى و براى مصرف ثروتمندان است، چگونه مى‏توان توجيه كرد؟ انواع تازه‏تر نوشابه و چيپس در حالى به بازار عرضه مى‏شود كه مشكل اساسى ارائه خدمات تغذيه‏اى و بهداشتى به توده‏هاى مردم فقير هنوز باقى است.
همزمانى دعوت پپسى كولا به هند و اختصاص دادن تلويزيون به استفاده‏هاى اجتماعى، اقتصادى و سياسى به نفع طبقات ممتاز تكان‏دهنده است. ظاهراً برنامه‏ريزان دولت براى تلويزيون هند سياستى تدوين كرده‏اند كه به طور همزمان پاسخگوى نيازهاى تبليغاتى و خواست‎هاى سرمايه‏داران فراملّى و نيز تقاضاى طبقات متوسط بالا براى برنامه‏هاى سرگرم‏كننده است، در حالى كه نيازهاى ارتباطاتى و ساير خواست‎هاى اكثريت مردم هند ناديده گرفته شده است. يكپارچگى و اتحاد قدرت بورژوازى فراملّى و بورژوازى بومى و ارزش‎هاى اجتماعى مشترك آنها نشان نمى‏دهد كه سياست تلويزيون دولت به منظور اصلاحات اجتماعى براى اكثريت مردم هند طراحى شده يا حتى تصادفاً ربطى به آنها داشته باشد.

پی‎نوشت

1. حزب كنگره از بدو استقلال هند در سال 1947 بر نهادهاى سياسى كشور سلطه داشته است. تنها يك دوره 2 ساله از 1978 و بار ديگر در نوامبر 1989 دولت‎هاى ائتلافى بر سر كار آمده‏اند. در دوره دوم دولت ائتلافى اقليت به نخست‏وزيرى وى. پى. سينگ تشكيل شد.
2. بنا به برآورد بنياد صلح گاندى در سال 1986، در هند تعداد 260 هزار كارگر بنده وجود داشته است كه رقم خوش‎بينانه‏اى مى‏باشد. چون انجمن ضد بردگى ـ مستقر در لندن ـ و كميسيون بين‏المللى حقوق‎دانان برآورد كرده‏اند كه در هندوستان 5 ميليون نفر به خاطر عدم استطاعت در پرداخت قروض خويش به صورت كارگر ـ بنده در آمده‏اند. گزارش اينها به كميته فرعى حقوق بشر سازمان ملل متحد در 1983اشاره مى‏كند كه بسيارى از كودكان 10ـ 9 ساله مجبورند بدون دريافت مزد كار كنند تا هنگامى كه دين پدر و مادرشان ادا گردد(آرشيو معاصر كيسينگ،1983، ص 32444 ). دولت مركزى با تصويب قانون الغاى كار بندگى در سال 1976 گامى در اين مسير برداشت اما چون اغلب كسانى كه از كار بنده استفاده مى‏كنند از زمينداران ثروتمندند و قدرت سياسى زيادى دارند مانع اجراى قانون شدند («وقتى كه بندگى مرجح شمرده مى‏شود»، 1987، ص 6).
3. برخورد دولت هند با فاجعه انفجار كارخانه يونيون كاربيد در بوپال را به هيچ عنوان جز واسطه‏گرى براى سرمايه بين‏المللى نمى‏توان توجيه كرد. در يكى از بزرگ‎ترين تراژدي‎هاى صنعتى تاريخ در سراسر جهان بيش از دو هزار نفر در اثر پخش گازهاى شيميايى جان باختند و هزاران نفر ديگر دچار نقص عضو و بيماري‎هاى ديگر شدند، ودولت از ديوان عالى هند خواست تا به يونيون كاربيد كمك كند. به جاى پرداخت تقريباً 4 ميليارد دلار خسارت، براى درمان قربانيان و خانواده‏هاى آنان، كه گروه‏هاى شهرى روى آن توافق كرده‏اند، دولت فقط 700 ميليون دلار از يونيون كاربيد گرفت.
4. در اين زمينه بررسي‎هاى بيشترى در حال انجام است. نگاه كنيد به وينالينام (1989 (1988)، و پنداكار (1989).
5. هند در 15 اوت 1947 خود را از سلطه بريتانيا رهانيد و كسب استقلال نمود.
6. پوشش تلويزيونى حدود 600 دهكده اطراف دهلى‏نو را در بر مى‏گرفت كه از اين تعداد فقط 300 دهكده برق داشتند. سياست دولت در زمينه برق‏رسانى به تقريباً 500000 دهكده هندى به دلايل مختلف از جمله به دليل كمبود منابع مالى وافزايش مصرف در شهرها دچار اشكال شده است. اين يكى ديگر از مشكلاتى است كه بايد حل شود تا تلويزيون مخاطبان سراسرى پيدا كند.
7. وقتى پولى به دلار آمريكا تبديل مى‏شود معنى و مفهوم خود را، به علت تفاوت در نرخ دست‎مزدها و قدرت خريد در دو كشور، از دست مى‏دهد. مثلاً در 1985 يك راديوى ترانزيستورى تك باند موج متوسط تقريباً 150 روپيه بود كه معادل حقوق هفتگى يك كارگر كارخانه و دستمزد ماهانه يك كارگر كشاورزى است.
8. طبق آمار رسمى هزينه‏هاى دفاعى و هزينه‏هاى سرمايه‏اى دولت هند از 9680 ميليون روپيه در 1967 – 68 به 25440 ميليون روپيه در سال 1976 – 77 رسيده است. اين آمار محتاطانه هزينه‏هاى صرف شده براى تأسيسات اتمى نيروهاى شبه نظامى را در بر نمى‏گيرد (سِلبورن، 1977، ص 436).
9. در حال حاضر دريافت ارزى ساليانه براى كارمزد بدهي‎هاى هند به تقريباً 22/8 درصد عايدات صادراتى سالانه رسيده است و از آنچه كه اقتصاددانان نقطه خطر ناميده‏اند، يعنى 20درصد گذشته است (هند امروز، 15 ژانويه 1987، ص 47).
10. صندوق بين‏المللى پول دو نوع اعتبار جداگانه به دولت هند اعطا كرده است. يكى به مبلغ 5400 ميليون روپيه از محل وجوه امانى صندوق و يكى به مبلغ 2820 ميليون روپيه از محل تسهيلات جبرانى صندوق بين‏المللى پول. بازپرداخت‎هاى اينها طى يك دوره ده ساله به پايان مى‏رسيد (آسيا ريدر15، 9 سپتامبر 1980، صفحات 15640-15639).
11. وزارت ارتباط از راه دور در 1986 برآورد كرد كه نيازهاى سرمايه‏اى هند براى تدارك امكانات ارتباط دور كافى تا سال 2000 حدود 550000 ميليون روپيه است. در برنامه هفتم هزينه سرمايه‏اى براى اصلاح و گسترش شبكه ارتباط از دور 4000 ميليون روپيه بود (هند امروز، 3 سپتامبر 1986، ص 70).
12. من در سال‎هاى 1985 و 1986 با بسيارى از كاركنان دوردارشان ـ توليدكنندگان، نويسندگان، فيلم‎برداران و غيره ـ در مدرس، بمبئى بنگالور مصاحبه كردم. گرچه نمى‏خواستند نامشان فاش شود، اما همگى در انتقاد از كنترل بيش از حد مركز (دهلى)، ديوان‎سالارى عظيم، و كينه‏توزى و انتقام مقام‎هاى بالاتر به خاطر داورى مستقل در موضوع‎هاى نو و خلاق، كه همه از دلايل اصلى توسعه كند دوردارشان به‎شمار مى‏آيند، يك صدا بودند.

منابع

Audience Research Unit, Doordarshan Kendra. (1985). Television in India. New Delhi: Author. Behl, N. (1988). Equalizing status: Television and tradition in an Indian village. In J. Lull (Ed.), World families watch television (PP. 136-157). Newbury Park, CA: Sage.
Commonweaith Broadcasting Association. (1979-1980). Handbook. Delhi: Author.
Da Cunha, S. (1989, August 21-September 3). Who watches TV ads? Business India.
Daily telecast of national programs proposed. (1982, April 24). The Hindu.
Devadas, D. (1988, September 15). Pepsi – Cola: Fizzing again. India Today.
Dhawan, B. D. (1974). Economics of television in India. New Delhi: S. Chand.
Duggal, K. S. (1980). What ails Indian broadcasting? New Delhi: Marwah.
Endless night in Dabi Pada. (1987, January 25). Indian Express Magazine.
External debt:Long and short of it. (1989). Economic and Political Weekly, 24 (26-29).
Global village. (1985, January 22). Nova. Public Broadcasting Sistem.
Government of India, Ministry of Information and Broadcasting. (1978, February). Akash Bharati National Broadcasting Trust: Report of the Working Group on Autonomy for Akashvani and Dpprdarshan (Vols. 1-2). New Delhi: Publications Division.
Government of India, Ministry of Information and Broadcasting. (1982-1983). Annual report. New Delhi: Publications Division.
Government of India, Ministry of Information and Broadcasting. (1985, March). An Indian personality for television: Report of the Working Group on Software for Doordarshan. New Delhi: Publications Division.
Government plans to double TV transmitters. (1988, May 22). Indian Express.
India Handbook. (1985). New Delhi: Government of India Press.
India: Reviving the welcome for U.S. business. (1982, March 1). Business Week.
Jain, M. (1989, August 31). Doordarshan: Going to the movies_ Mandi House Iures major filmmakers. India Today, P. 92.
Katrak, K. (1987, August 15). The neo- Swadeshis. India Today.
Keesing’s Contemporary Archives. (1983). Record of world events (Vol. 29). London: Long- man.
Market research: Boom time. (1986, November 15). India Today.
Masani, M. (1976). Broadcasting and the people. New Delhi: National Book Trust.
Mitra, S. (1982, May 31). Doordarshan: The tedium is the message. India Today.
Mitra, S. (1985, December 31). Television: The spreading screen. India Today.
National Documentation Centre on Mass Communication, Research and Refrence Division. (1983, April). Colour television. Unpublished manuscript (mimeo), Ministry of Information and Broadcasting, Ne: Delhi.
Norman, D. (1985). Indira Gandhi: Letters to an American friend, 1950-1984. New York: Harcourt Brace Jovanovich.
Pendakur, M. (1975, August). [Notes form fieldwork on the Satellite Instructional Television Experiment. Karnataka and Andhra Pradesh].
Pendakur. M. (1989, October 27). Television in an Indian village: Modes of production and women viewers Paper presented at the annual meeting of the Union for Democratic Communications, New York.
Private sector opened to telecommunication. (1984, March 30). India Abroad.
RCA Limited brings TV to Indian villages. (1973, May). Communications news.
Rise of the middle class. (1985, December 31). India Today.
Sarabhai, V. (1974). Science policy and national development (K. Chowdhry, Ed). New Delhi: Macmillan.
Sarkar. K. (1989. May 30-June 12). Mudra Communications: Into the big League. Business India.
Schramm. W., & Nelson, L. (1968). Communication satellites for education and development: The case of India (Vol. 2). Washington, DC: U.S. Agency for International Development.
Selboume, D. (1977). An eye to India: The unmasking of a tyranny. Middlesex, England: penguin.
Sethi, S., & Mitra, S. (1985, July 15). Television serlals: Soap opera success. India Today.
Shefrin, I. H. (1988, August 1). U. S. telecommunication mission finds opportunities in India, Business America.
Sinha, B. K. (1982, November). Television. In Mass media in India 1980-81 . New Delhi: Ministry of Information and Broadcasting, Research and Reference Division.
Telecommunications: The gold rush. (1984, September 30). India Today.
UNESCO. (1968). Preparatory study of a pilot project in the use of satellite communication for national development purposes in India (jointly prepared by a UNESCO expert mission in cooperation with a national counterpart team appointed by government of India). Paris: Author.
Verghese, B. G. (1980, August 21). The case against colour TV. Indian Express.
Vilanilam, J. (1989). Television advertising and the Indian poor. Media, Culture and Society, 11(4).
When serfdom is prefdom to freedom. (1987, January 25). Indian Express Magazine.

8
«ببرى» از شهر شير

جايگاه سنگاپور در تقسيم‏بندى بين‏المللى جديد ارتباطات و اطلاعات.
نوشته: جرالد ساسمن

پيش‌كسوتان «جامعه اطلاعاتى»
كتاب‎هاى دانشگاهى، سنتى و بازارى مربوط به تكنولوژى اطلاعات همچنان سرشار از شور و شوق در مورد پديده‏اى است كه الوين تافلر، نويسنده مشهور آمريكايى تحت عنوان «چيزى در حد يك انقلاب جهانى» و «اولين تمدن انسانى واقعى در تاريخ مدون» تصوير كرده است (ص 27 – 28). اين پيش‏بيني‎هاى توخالى و ساده‏لوحانه «انقلابى» كه بيشتر به دل خوش‏كنك مى‏ماند تا تاريخ اجتماعى، مشاركت واقعى و شرايط مادى، به‎ويژه سهم نيروى كار جهان سوم را كه توليد و پخش تجهيزات و خدمات ارتباطى/ اطلاعاتى را ميّسر ساخته است، چندان مورد توجه قرار نمى‏دهد. به نظر مى‏رسد نظريه‏پردازان «عصر جديد» تلاقي‎ها و تعارض‎هاى قدرت اجتماعى را ناديده گرفته و در تصور ظهور مسيح تكنولوژى موعود هستند، ماشينى شبيه انسان كه ضمن ايمن ساختن جهان براى اصول شركت‏گرايى، دگرگونى و پيشرفت را به ارمغان مى‏آورد. يكى ديگر از نظريه‏پردازان «تكنولوژى به مثابه بازيگر»، يا در مفهومى كاملاً تحت‏الفظى، به مثابه «موتور توسعه»، تاريخ‏نگار آمريكايى دانيل بورستين (Daniel Boorstin) (1978) است كه مى‏گويد همان طور كه اولين شبكه آبيارى به عنوان اولين «معمار» ذيروح يك تمدن شناخته شد، الكترونيك ديجيتالى هم ناجى عصر حاضر شده است.
مضمون آموزه تافلر، بورستين، بل، نايس بيت‏Naisbit و ساير تكنيك مدارانTechnocentrics اين است كه تحول «ما بعد صنعتى» قدرت‎هاى اقتصادى شمالى، جدايى بنيادين از سياست و اصول اقتصاد سياسى را اجتناب‏ناپذير مى‏سازد، و ظاهراً جهان سوم را از گرفتار شدن در تنگناى تكنولوژي‎هاى منسوخ اعصار گذشته نجات مى‏دهد. به نظر مى‏رسد تكنيك‏مداران بر پايه «نظريه مرحله‏اى» توسعه، چندان دركى از مناسبات گذشته و جارى اقتصادهاى استعمارگر و مستعمرات سابق ندارند، اقتصادهايى كه به خاطر داشتن تاريخ مشترك، هر چند متعارض پيوندهاى اندام‏وارى با يكديگر دارند. پيشرفته‏ترين و ظاهراً پيشگام‏ترين تكنولوژي‎هاى عصر «ما بعد صنعتى»، حتى كامپيوترهاى شخصى آى بى ام كه نماد صنايع «قرن آمريكايى» است، از اجزا و قطعاتى تشكيل مى‏شود كه حداقل 70 درصد آن در خارج، عمدتاً در شمال شرقى / جنوب شرقى آسيا توليد شده‏اند، و رقباى فراملّى آى بى ام در صنايع كامپيوتر و مخابرات از راه دور نيز نيروى كار جهان سوم را دست كم مى‏گيرند. در آسيا عامل كار با حمايت ماشين دولتى / نظامى سركوبگر، كه از نظر سياسى متحد قدرت‎هاى سرمايه‏دارى صنعتى در مركز است، بسيج شده است.
اين مسئله ارتباط كاملاً مستقيمى با تمامى نظريه »جامعه اطلاعاتى« دارد، چرا كه شورش‎هاى كره جنوبى و فيليپين و تنش‎هاى حاصل از مطالبات دمكراتيك در ساير نقاط نشان مى‏دهد نيروهاى سياسى و كارگران مبارز و از بند گسيخته، تقسيم‏بندى بين‏المللى كار را به مبارزه طلبيده و خواهان آزادى بيشتر در تعيين سرنوشت خويش هستند. آمريكايي‎ها، كم و بيش، و بيشتر شهروندان ساير كشورهاى صنعتى، در مورد ساختار توليد ارتباطات و ساير فعاليت‎هاى صنعتى كه تأثير مستقيمى بر زندگى آنها دارد، اطلاع چندانى ندارند. عادت‎هاى نسبتاً نخبه‏گرايانه آمريكايى‏ها، اروپايى‏ها و ژاپنى‏ها در زمينه تماشاى تلويزيون، ويدئو، ضبط ويدئويى و صوتى، استفاده از تلفن و كامپيوتر و ساير امكانات ارتباطاتى عمدتاً به لحاظ كمك مالى يا «اجاره‏اى» كه مقاطعه‏كاران فرعى توليد «خارجى» به مناطق صنعتى سرمايه‏دارى پرداخته‏اند ميّسر گرديده است. در اين رابطه هيچ چيز جديدى وجود ندارد، و بنابراين پيامدهاى تكنولوژى امروزين ـ يا مقدمه‏چينى تافلر، دانيل بل و سايرين ـ هم «انقلابى» نيستند.
موضوع داستان‎هاى مربوط به موفقيت جهان سوم، كه نظريه‏پردازان نواستعمارى اقتصاد سياسى و حتى بعضى از ماركسيست‎هاى ارتدوكس بر سر زبان‎ها انداخته‏اند، مربوط به حدود ده كشور «تازه صنعتى شده» است كه از نظر نرخ رشد، صنعتى شدن و انباشت سرمايه پيشرفت‎هاى چشمگيرى داشته‏اند. گفته مى‏شود از ميان اينها «چهار ببر كوچك»؛ سنگاپور، كره جنوبى، تايوان و هنگ‏كنگ آينده اميد بخش‏ترى دارند. نظر عمومى در مورد اين چهار ببر آن‎ست كه آنها توانسته‏اند به بركت نيروى كار منضبط، آينده‏نگرى، سياست‎هاى موافق سرمايه‏دارى و سياست‎هاى صنعتى تجارت آزاد، و با استفاده از «مزاياى نسبى» خود در دنيايى كه ساختار قدرت اقتصادى آن تحت سيطره ايالات متحده آمريكا و ژاپن است، از عقب‏ماندگى بگريزند. هر چهار كشور نقش استراتژيكى در بازار تجهيزات و خدمات ارتباطات جهانى دارند و همين توان نسبى، پشتيبان و ستون روبناى اطلاعاتى شده است. اين مقاله هدف‎هاى سه‎گانه‏اى را دنبال مى‏كند:
1 . تحليل نقش كشورهاى تازه صنعتى شده در تقسيم‏بندى بين‏المللى كار به‎عنوان زمينه‏اى براى رفع ابهام از ادعاهاى نظريه‏پردازان «عصر ارتباطات»،
2. تعريف تعهدات پرشورترين، منسجم‏ترين و از نظر اقتصادى و درآمد سرانه پيشرفته‏ترين «ببر» از اين «چهار ببر كوچك»، سنگاپور «شهر شير»، نسبت به تكنولوژى اطلاعات / ارتباطات، و تعريف تلاش اين كشور براى انطباق دادن خود با وضعيت «جايگاهش(niche)‏» در تقسيم‏بندى بين‏المللى جديد كار.
3 . بحث درباره اثرات اين هدف‎هاى سياستگذارى، تا جايى كه دنبال شده، بر وضعيت سياسى و ارتباطاتى شهروندان سنگاپورى.

كشورهاى تازه صنعتى شده با عنوان نيمه پيرامونى
تحليل‎هاى اصلى از كشورهاى تازه صنعتى شده با ديدگاه‏هاى كاركردگرايانه نهادگرايانه انطباق دارد، ديدگاه‏هايى كه توسعه اين كشورها را حاصل انتخاب‎هاى منطقى رهبران سياسى، تجارى و كارگرى واقع‏بين در جهت بالا بردن عامل كاربرى و بازده و پايين آوردن هزينه‏ها و موانع توليد مى‏داند. چنين تحليل‎هايى نوعاً فاقد يك درك و تعبير تاريخى از طبقه و شاخص‎هاى سيطره جوى امكانات توسعه است كه به رغم دعاوى عينى خود، مانع از انتخاب‎هاى منطقى در سياستگذارى مى‏شود. از ديدگاهى انتقادى‏تر، تحليل نظام‎هاى جهانى كه مرزهاى سياسى را كم اهميت‏تر از نيروهاى اقتصادى فراملّى به حساب مى‏آورد، گسترش و توسعه بين‏المللى دست كم سه عملكرد مهم دارد كه تحليل‎هاى مرسوم معمولاً آنها را ناديده مى‏گيرند.
اول، در دوره پس از جنگ جهانى، برترى سيطره جويانه ايالات متحده آمريكا به اين ابرقدرت اقتصادى و نظامى تازه از راه رسيده اجازه داد كه نه تنها در دفاع از دستور كار سياسى، دفاع از يك «جهان آزاد» (يعنى جهان سرمايه‏دارى در مقابل جهان سوسياليستى) نقش پليس جهانى را ايفا كند، بلكه وظيفه سازماندهى نوسازى زيربناى جهان سرمايه‏دارى را به عهده گيرد. در دهه 1960، بازسازى اقتصادهاى اروپاى غربى و ژاپن به منظور افزايش قدرت رقابت آنها، همراه با افزايش دستمزدها در ايالات متحده آمريكا و تشخيص روزافزون آسيب‏پذيرى كشورهاى استراتژيك جهان سوم در مقابل مطالبات ناسيوناليستى و نيروهاى سوسياليستى، باعث انتقال سرمايه و خدمات به مناطق توليدى شد كه دستمزدهاى پائين‏ترى داشتند. اما اين انتقال، يعنى سرمايه‏گذارى مستقيم، به تعداد انگشت‏شمارى از كشورهاى جهان سوم كه از نظر منابع طبيعى غنى بودند و سرانه توليد ناخالص ملّى نسبتاً بالايى داشتند، محدود بوده و هست. تا سال 1978 فقط 20 كشور از كشورهاى جهان سوم 75 درصد كل اين سرمايه‏گذاري‎ها را دريافت كردند. بين سال‎هاى 78-1971 هشت كشور، از جمله كشورهاى تازه صنعتى شده، از كشورهاى جهان سومى آسيا سه چهارم تمام سرمايه‏گذاري‎هاى مستقيم خارجى را دريافت كردند (مركز سازمان ملل براى شركت‎هاى فراملّى، 1983، ص 17،6،2). دوم، اين جابه‏جايى دسترسى منطقه‏اى به مواد اوليه و نقاط توزيع كالاهاى تمام شده را براى فرايندهاى كارخانه‏اى تكميلى (مثل اتومبيل و كامپيوتر) در كشورهاى همسايه، و يا براى بازاريابى در آن حوزه جغرافيايى و يا هر دو ميسّر مى‏ساخت.
سومين دليل اهميت كشورهاى تازه صنعتى شده كه غالباً هم ناديده گرفته مى‏شود، نقش ايدئولوژيكى آنهاست. منظور من الگويى است كه كشورهاى تازه صنعتى شده فراهم آورده‏اند كه همان »الگوى نقش« و ترغيب گرايش‎هاى موافق در تكنوكراسي‎هاى ساير كشورهاى جهان سومى و ايجاد همچشمى در آنهاست. والر شتاين (1984) استدلال كرده است كه كشورهاى نيمه پيرامونى موقتاً به عنوان حايلى بين كشورهاى فقير و غنى عمل مى‏كنند و باعث توزيع ميزان بالاترى از مازاد توليد جهانى مى‏شوند، كه بدون آن امكان بروز يك آرايش اجتماعى قطبى‏تر و رويارويى مناسبات سياسى بسى بيشتر خواهد بود (صفحات 105-103 و جاهاى ديگر). نخبگان كشورهاى صنعتى مركز ديدگاه‏هاى ايدئولوژيكى رشد مشترك، وابستگى متقابل، امكان واقعى انتقال تكنولوژى، توسعه زيربناى نوين، و انباشت محلى سرمايه در جهان سوم را، به عنوان گزينه‏هايى در برابر نگرش‎هاى سياسى تند ماركسيستى و غيره، ترغيب مى‏كنند.
به هر حال، اين عملكرد كشورهاى تازه صنعتى فرمول‎هاى آرمان‏گرايانه‏اى هستند. در واقعيت، قالب بين‏المللى پيچيده‏اى كه شركت‎هاى تازه صنعتى شده در درون آن عمل مى‏كنند، ظرفيت بى‏پايانى براى موانع اقتصادى غيرقابل پيش‏بينى دارد. بگذريم از موانع سياسى، كه بيشترين اميدها و انتظارات توسعه‏اى صاحبان جهانى قدرت را نقش بر آب مى‏كند. هيچ اطمينانى نيست كه كشورهاى سرمايه‏دارى صنعتى، جريان سرمايه به كشورهاى تازه صنعتى شده و شرايط تجارت با اين «اقتصادهاى اعجاب‏انگيز» را حفظ كنند. سنگاپور در سال 1986 عقب‏نشينى چشمگير سرمايه مالى و بانكى ايالات متحده آمريكا و در 1989 لغو نظام تعميم يافته اولويت‎ها (Generalized system of preferences) را (كه باعث سرمايه‏گذارى بيشتر سنگاپور در كشورهاى تحت حمايت اين نظام، مثل فيليپين، شد) تجربه كرده است. در عين حال خطر صنايع كارخانه‏اى اتوماتيك (خودكار) دولت لى كوآن (Lee Kuan yew)را مجبور به بازانديشى در مورد استراتژى جذب سرمايه خارجى از طريق منابع ارزان قيمت مونتاژ كالاهاى الكترونيكى كرده بود.
به‎علاوه، سنگاپور براى كسب موقعيت مركزيت منطقه‏اى شركت‎هاى فراملّى و مركز سرمايه‏گذارى و ارتباطات و خدمات شمال شرق ـ جنوب شرق آسيا، با ساير كشورهاى تازه صنعتى شده منطقه، به‎ويژه با هنگ‏كنگ رقابت مى‏كند. از آنجا كه سنگاپور از نظر مبادلات و سرمايه‏گذارى فراملّى وابسته‏ترين كشور از ميان «چهار ببر» است، بيشتر از بقيه در مقابل ركودها و پسرفت‎هاى اقتصادى رقبا و طرف‎هاى تجارى خود آسيب‏پذير است. طنز قضيه در اينجاست كه اثرات نامطلوب لغو نظام تعميم يافته اولويت‎ها بيش از همه دامن بزرگ‎ترين گروه سرمايه‏گذارى بلند مدت در سنگاپور، يعنى شركت‎هاى فراملّى آمريكايى با 7 ميليارد دلار سرمايه‏گذارى تا پايان 1985 (از جمله جنرال الكتريك كه بزرگ‎ترين كارفرماى خصوصى است)، را گرفته و بر بزرگ‎ترين بازار گروه (بازار داخلى) تأثير گذاشته است، و بنابراين تمايلات آتى گروه به سرمايه‏گذارى دوباره در اين‏كشور جزيره‏اى به هيچ وجه مطمئن نيست (وزارت بازرگانى ايالات متحده آمريكا، 1987، جدول 1- 8 ).
درك كامل‎ترى از پويايى ساختارى سنگاپور و ساير كشورهاى تازه صنعتى شده در اقتصاد «دهكده جهانى» مستلزم درك مفهومى عملكردهاى تاريخى و تخصصى آنها در اقتصاد جهانى است تا رشد مادى و خصوصيات «الگوى نقش» در چشم‏انداز قرار گيرد. اين نگرش عميق‎تر براى مدافعان نگرش تك خطى غالب، نگرش بانك جهانى به توسعه و مضمون‎هاى غيرانتقادى بحث‏انگيز است. چون اين نگرش‎ها مثل توصيه اوليه مك كلند در مورد «ضرورت پيشرفت»، همچنان توسعه‏نيافتگى را عمدتاً نتيجه نارسايي‎هاى مديريتى، تكنيكى و فرهنگى مى‏دانند، و نه حاصل شرايط خاص تاريخى و مناسبات دولتى سيطره جو و سركوب اجتماعى و طبقاتى. نشريات تجارى و اقتصادى آمريكايى، تا موقعى كه اقتصادهاى «معجزه‏گرى» (مثل برزيل) تداوم دارند و موفق هستند، با آب و تاب از آنها تعريف مى‏كنند، اما نسبت به تعريف و توضيح شكست‎ها و عدم موفقيت‎ها اكراه دارند. تنها به همين دليل، »معجزه« سنگاپور و درك آن در اقتصاد جهانى و به‎ويژه در حوزه‏هاى تكنولوژى پيش‎رفته مثل ارتباط راه دور و كامپيوتر به بررسى دقيق‎تر و زمان بيشتر نياز دارد. با چنين دركى بهتر مى‏توانيم پيش‏بينى كنيم كه ارتباطات بين‏المللى و خود اين كشور در كجاى تقسيم‏بندى جهانى جديد و از نظر تكنولوژيكى فشرده كار و توليد، جاى مى‏گيرند.

منشأ اقتصاد اطلاعاتى و خدماتى سنگاپور
سنگاپور از اوايل سده 19 كه به عنوان يك بندر ترانزيتى و مبادله محموله كشتي‎ها براى كمپانى هند شرقى بريتانيا مطرح بود تا زمان حاضر كه نمونه يك مركز اصلى توليد كالاهاى الكترونيكى، يك قطب ارتباطاتى و مركز خدمات منطقه‏اى شده، نقش بسيار ويژه‏اى در اقتصاد جهانى داشته است. سرنوشت سنگاپور كه با قدرت‎هاى دولتى، تجارى و معنوى هلند در اندونزى، اسپانيا و (بعداً آمريكا) در فيليپين، فرانسه در هندوچين، و بريتانيا در مالايا، برمه، بورنئو و هند احاطه شده بود، توسط نيروهاى رو به رشد صنعتى و سرمايه‏دارى نوين جهانى شكل گرفته است. در سال 1822 حدود 130000 تن محموله دريايى از اين بندر آزاد رد شد. جزيره در سراسر اين قرن در نتيجه توزيع كالا و تجارت، از جمله ابريشم خام صادر شده از چين، آهن و كالاهاى شيشه‏اى از انگلستان، و انتقال ترياك انگليس از هند به سالن‎هاى ترياك‏كشى در آسياى شمال شرقى رشد كرد. در 1983 حجم محموله‏ها به 183 ميليون تن رسيد و بدين ترتيب سنگاپور دومين بندر پر تراكم دنيا شد، به علاوه، حدود 260000 تن كالا نيز از طريق هوا حمل گرديد (پپيرسون، 1961، ص 23؛ وزارت ارتباطات و اطلاعات سنگاپور، 1986 ص 301-300). اجزا و قطعات الكترونيكى و تجهيزات مخابراتى مهم‎ترين اقلام صادراتى سنگاپور در 1987 بود كه بيشترين مقدار آن، تقريباً 25 درصد، به ايالات متحده آمريكا مى‏رفت (فصلنامه اكونوميك ريويو سنگاپور، 1987، ص 16).
وضعيت اقتصادى هيچ كشور جهان سومى به اندازه سنگاپور با توسعه قدرت‎هاى سرمايه‏دارى گره نخورده است. با توجه به اينكه تقاضا براى كالاهاى صادراتى تقريباً دو سوم كل بازده كالاها و خدمات سنگاپور را جذب مى‏كرد، رقمى كه در مقايسه با ساير كشورهاى تازه صنعتى شده بسيار بالاست، تجربه اين جزيره در زمينه تحول و توسعه، از جمله پويايى سياسى كشور، مورد مناسب و مفيدى براى مطالعه الگوى سرمايه‏دارى وابسته است. بازار آمريكا براى صادرات سنگاپور، به‎ويژه اجزا و قطعات ارتباطاتى، از 1980 تا 1987 اهميت فزاينده‏اى كسب كرد، در حالى كه مبادلات بين منطقه‏اى (با آ سه آن) كه قبلاً بزرگ‎ترين طرف تجارى سنگاپور بود، در اين دوره مقام و اهميت خود را از دست داد. در واقع وقتى در نظر بگيريم كه شركت‎هاى فراملّى 70 درصد صادرات «داخلى» سنگاپور را به خود اختصاص مى‏دهند، منابع و مقاصد داد و ستد چندان مهم نيستند. حدود 55 درصد صادرات سنگاپور به بزرگ‎ترين بازار خود، ايالات متحده آمريكا، از شركت‎هاى آمريكايى و عمدتاً مربوط به بخش الكترونيك هستند. شايد لغو نظام تعميم يافته اولويت‎ها در فعاليت‎هاى تجارى در ارتباط با صادرات سنگاپور به ايالات متحده آمريكا كه از ژانويه 1989 شروع شد، در نهايت سبب انتقال سرمايه آمريكايى به مناطقى غير از كشورهاى تازه صنعتى شده يا بروز شكلى از قيمت‏گذارى انتقالى و در نتيجه كاهش درآمد مشمول ماليات براى دولت سنگاپور بشود (وزارت ارتباطات و اطلاعات سنگاپور، ح 1986، ص 232 – 3 ). با اين حال، بخش تجهيزات و خدمات ارتباطاتى همچنان يكى از اركان اقتصاد رشد سنگاپور بوده است، حتى در خلال ركود اقتصادى سال 1985، هنگامى كه بخش حمل و نقل و ارتباطات (به‎ويژه خدمات ارتباط از راه دور) به‎رغم نرخ رشد منفى 8/1 درصدى توليد ناخالص داخلى، 3 درصد رشد داشت.
شايد اين موضوع ارتباط چندانى با وضعيت ساير كشورهاى مشتاق جهان سوم نداشته باشد، اما اقتصاد سنگاپور از ثبات بلند مدت قابل توجهى برخوردار بوده است، ميانگين نرخ رشد سالانه توليد ناخالص داخلى در دهه‏هاى 1960 و 1970 به ترتيب 7/8 درصد و 4/9 درصد، و از 1980 تا 1984 حدود 5/8 درصد بود كه اين آخرين دوره با ركود اقتصادى كشورهاى صنعتى بزرگ مصادف شد، ركودى كه در 1985 به سنگاپور نيز رسيد. به هر حال، بهبود اقتصادى اخير سنگاپور و ثبات نسبى آن به هيچ وجه مبيّن داستان موفقيت اقتصاد آزاد نيست، چرا كه مالكيت دولتى و مقررات سنگين از جنبه‏هاى محورى اين اقتصاد بوده است. يكى از اقتصاددانان سنگاپور دستاوردهاى كشورش را بيشتر نتيجه «دست دراز» مداخله دولت مى‏داند … تا «دست ناپيداى بازار آزاد» (ليم، 1982، ص 761). دولت در حوزه‏هايى مثل خدمات عمومى، خطوط هوايى، خدمات پستى و مخابراتى، شهرك‎هاى صنعتى، بخش اعظم زيربناى بهداشتى، مسكن، آموزش تا مقطع سوم، راديو و تلويزيون و بسيارى ديگر از اقدامات تجارى تأمين‏كننده انحصارى است (ليم، 1983، ص 755 ). گرچه 1987 سرآغاز حركت به سوى خصوصى كردن بسيارى از شركت‎ها و مؤسسات بود، اما در همين سال دولت با 634 شركت پيوندها و «ارتباط‎هاى تعيين‏كننده‏اى» داشت.
به علاوه، سنگاپور شرايط ويژه‏اى دارد كه اقتباس و تقليد الگوى توسعه اقتصادى‏اش را، اگر نه غيرممكن، بسيار مشكل مى‏سازد. مثلاً اطلاعات مربوط به درآمد سرانه نسبتاً بالاى آن بايد با توجه به اهميت شهرى اين جزيره تحليل شود. بخش كشاورزى، يعنى بخشى كه هميشه در مبادلات بين‏المللى دست كم گرفته مى‏شود و فشارى بر دوش توسعه صنعتى بوده است، حدود 1 درصد توليد ناخالص ملّى (1984) و 2 درصد نيروى كار (1980) را به خود اختصاص مى‏دهد. در مقايسه اين ارقام براى اندونزى به ترتيب 26 و 57 درصد، براى فيليپين 25 و 52 درصد، براى تايلند 20 و 70 درصد و براى هند 35 و 70 بوده است. گرچه آمار مربوط به هنگ‏كنگ هم قابل قياس مى‏باشد و براى كره جنوبى 14 و 30 درصد و براى تايوان 6 و 20 درصد است (هَميلتون، 1987، ص 1228). از طرف ديگر، در مقايسه با اين كشورها پائين‏ترين نرخ هزينه‏هاى دولتى ـ 18 درصد ـ را به خدمات اقتصادى اختصاص مى‏دهد (هميلتون، 1987، ص 1228) كه علت آن تا حدى نرخ نسبتاً پايين فقر شديد است.
سنگاپور به سرمايه‏گذارى خارجى شديداً وابسته است. از كل سرمايه سرمايه‏گذارى شده در سال 1986 كه نسبت به سال قبل آن 27 درصد افزايش يافته بود، تقريباً 90 درصد منشأ خارجى داشت (استرتيز تايمز، 28 ژانويه 1987). برنامه لى‏كوآن‏يو آن بود كه جزيره را به يكى از بزرگ‎ترين مراكز منطقه براى شركت‎هاى فراملّى و «صادركننده خدمات خارجى» اين شركت‎ها تبديل كند (وزارت صنايع و بازرگانى سنگاپور، 1986، ص 13). در سال 1985 ايالات متحده آمريكا بزرگ‎ترين سرمايه‏گذار خارجى بود، يعنى 38 درصد كل تعهدات سرمايه‏گذارى و تقريباً نصف سرمايه‏گذارى بخش خارجى (نگاه كنيد به جدول 1-8 ) به آمريكا تعلق داشت. از نظر كل‏سرمايه‏گذاري‎هاى خارجى‏در كشورهاى‏جهان‏سومى آسيا، تنها هنگ‏كنگ و اندونزى از سنگاپور جلو هستند (وزرات بازرگانى ايالات متحده آمريكا، 1987، ص 1). اما ركود سال 1985 به تجديدنظر در سياست اقتصادى دولت در سال بعدى و كميته تحريم بخش خصوصى انجاميد. كميته خواستار لغو تدريجى مشاركت دولت در شركت‎هاى سوداگرى طى ده سال آتى شد. توصيه كرد 41 شركت وابسته به دولت خصوصى شوند و اعلام كرد كه خصوصى شدن 13 مورد فوريت دارد، از جمله تلكوم سنگاپور (قبلاً تله كاميونيكيشن آتوريتى آو سنگاپور(Telecommunication Authority of singapore) نام داشت). تلكوم سنگاپور كه انحصار تلفنى داخلى و خارجى را در اختيار دارد، دومين سهامدار در شركت انحصارى سنگاپور پرس هولدينگ است و همه ارتباطات و مخابرات غير سخن پراكنى سنگاپور را در دست دارد (هفته نامه وال استريت ژورنال آسيا، 23 مارس 1983؛ استرتيز تايمز، 18 مارس، 1987). به نظر مى‏رسد در حال حاضر دولت در زمينه طرح خصوصى‏سازى تلكوم سنگاپور و شركت سخن پراكنى سنگاپور عقب‏نشينى كرده است.
بعضى نگران آنند كه اين خصوصى‏سازى انحصارهاى دولت منجر به بروز «سلطه خارجى» بر تلكوم سنگاپور شود كوو، لو، تو Kuo,Low &Toh ، 1989، ص 66)، و در نتيجه سنگاپوري‎ها را بيشتر در معرض استثمار قرار دهد. منطق خصوصى‏سازى ارتباطات ـ اطلاعات توسط دولت لى هم مثل دولت ايالات متحده آمريكا، سرعت دادن به توسعه خدمات تخصصى براى نيروهاى جديد بازار بوده است. با توجه به شواهد مربوط به ايالات متحده آمريكا مى‏توان تصور كرد كه تأكيد بيش از حد در اين زمينه، تعهدات قبلى نيروهاى قديمى بازار، يعنى نيروهايى را كه به وسيله قانون مقيّد به تدارك تسهيلات همگانى و مرغوب براى صدا، ضبط و ارتباطات سخن پراكنى شده‏اند، تضعيف مى‏كند يا به تعويق مى‏اندازد.

جدول 1-8 منابع سرمايه‏گذارى خارجى در سنگاپور*، 1985

منبع میلیون دلار سنگاپور
ایالات متحده 432
ژاپن 1/244
اروپا 4/212
بازار مشترک 4/192
سوئد 9/14
سوئیس 7/4
اروپای دیگر 5/0
سایر کشورها 2/20
کل سرمایه‎گذاری خارجی 7/908
کل سرمایه‎گذاری محلی 4/232
کل 2/141/1
منبع: وزارت اطلاعات و ارتباطات سنگاپور، 1986، ص 232 – 3
* از جمله پتروشیمی

نمودار1-8 شاخص‏مقايسه‏اى مخابرات از راه‏دور و ساير بخش‎هاى‏اقتصاد ملّى سنگاپور، 80-1974

عملكرد مقايسه‏اى 80-1974 (100=1974) ، منبع: كراوفورد، ام. 1984، ص 14
منبع: کراوفورد، ام. 1984، ص 14
تكنولوژى اطلاعات به عنوان يك پروژه ملّى
ترس‎ها به كنار، نقش و اهميت آشكار ارتباطات پيشرفته براى دولت لى، در شتاب دادن به رشد صنايع خدماتى و جلب سرمايه‏گذاري‎هاى شركت‎هاى فراملّى و مراكز منطقه‏اى به سواحل سنگاپور دست‎كم گرفته شده است. به موجب يكى از مطالعات انجام شده در مورد سنگاپور، حزب عمل مردم‏ (people Action party) با تأكيد بر انباشت سرمايه به جاى جنبه‏هاى مشاركتى تكنولوژي‎هاى جديد ارتباطاتى، تلاش كرده است ضمن ايجاد يك دولت خدمتگزار با جمعيتى غيرسياسى، تمركز بر حوزه‏هاى اقتصادى را ميسر سازد (كو و چن Kuo & chen، 1983، ص 7). در دسامبر 1986، دولت به رهبرى قائم مقام وزير صنايع و بازرگانى، سرتيپ لى هين لونگ (پسر نخست‏وزير)، طرح تكنولوژى اطلاعاتى كشور را به منظور «توسعه يك صنعت قوى تكنولوژى اطلاعاتى صادرات ـ سويه» براى‏اصلاح «بهره‏ورى و قدرت رقابت همه بخش‎هاى اقتصادى» به مرحله اجرا درآورد (بولتن اقتصادى سنگاپور، ژانويه 1987، ص 4). طرح تكنولوژى اطلاعاتى كشور كه مورد حمايت كارگزارى همكارى بين‏المللى ژاپن نيز هست، به عنوان يك پروژه بين كارگزارى دفتر ملّى كامپيوتر، دفتر توسعه اقتصادى، تلكوم سنگاپور، و دانشگاه ملّى سنگاپور در حال گسترش است. مهم‎ترين بخش‎هاى آن عبارتند از توليد سخت‏افزار كامپيوتر، خدمات كامپيوترى و خدمات مخابراتى، با سلطه شركت‎هاى خارجى بر توليد سخت‏افزار و خدمات مربوط به اجزا و بخش‎هاى مصرف‏كننده نهايى. درآمد حاصل از خدمات كامپيوترى و مخابراتى در سال 1985 به ترتيب بالغ بر 550 ميليون (260 ميليون دلار آمريكا) و 1 ميليارد دلار سنگاپور مى‏شد.
تحقيق و توسعه در «حوزه» تخصصى تكنولوژي‎هاى اطلاعاتى، مثل ويدئو تكست خودكارى وسايل ادارى و هوش مصنوعى عمدتاً با كاربردهاى تجارى جهانى منطبق است و پيش‏بينى مى‏شود سرمايه‏گذاران بزرگ خارجى را جلب نمايد. دولت همچنين اميدوار است شركت‎هاى فراملّى تكنولوژى اطلاعاتى يك مركز عملياتى منطقه‏اى در سنگاپور داير كنند كه در آن بخش برنامه‏ريزى دولتى در زمينه مقاطعه‏كارى، بازاريابى، پخش اطلاعات، استانداردها، بازسازى صنعتى، اقدام به سرمايه‏گذاري‎هاى مشترك، و ارائه خدمات پشتيبانى و تدارك زيربنا نقش اصلى را داشته باشد. زيربناى مخابراتى جديد عامل بسيار قاطعى در جلب اين نمونه و ساير انواع سرمايه‏گذارى خارجى و داد و ستد و مناسبات بيشتر با تقريباً همه بانك‎هاى بين‏المللى موجود در كشور (كه بزرگ‎ترين مصرف‏كنندگان اطلاعات هستند) مى‏باشد. همچنان كه نمودار 1-7 نشان مى‏دهد، رشد مخابرات از راه دور خيلى بيشتر از ساير اولويت‎هاى اقتصادى كليدى كشور در خلال سال‎هاى رشد تكوينى كشور – 1974 – 1980 – بوده است.
يكى از حوزه‏هاى كليدى كه مى‏بايد «جايگاه» سنگاپور را حفظ كند بانكدارى و امور مالى است. در اينجا هم براى تبديل سنگاپور به يك مركز پولى منطقه‏اى براى مبادلات جهانى، بايد بر جديدترين و پيچيده‏ترين زيربناى مخابراتى موجود تكيه شود. ويژگي‎ها و انگيزه‏هاى متعددى سبب جذابيت سنگاپور براى مؤسسات بانكى و مالى بين‏المللى مى‏شود، و بيشتر اين مؤسسات به نظام‎هاى ارتباطاتى و اطلاعات طلب نياز دارند كه دولت را مجبور به سرمايه‏گذارى زيربنايى مى‏كند. كامپيوترها و نظام‎هاى ارتباطى به عنوان رابط مستقيم در مبادله پولى بين‏المللى سنگاپور و مبادلات تجارى شيكاگو (ايالات متحده آمريكا) عمل مى‏كنند، ارتباطى كه از طريق خط ماهواره‏اى به هزينه ماهانه 15000 دلار براى هر كانال برقرار مى‏شود. اين ارتباط، مبادلات تجارى 24 ساعته را در مسير ساخته و هزينه‏هاى انتقال سود و پول را كاهش مى‏دهد (هفته نامه وال استريت ژورنال آسيا، 30 ژانويه 1985).

مخابرات از راه دور و زيربناى كامپيوتر: سرمايه‏گذارى‏هاى اصلى
با اينكه بيشتر كشورهاى منطقه آ سه آن در نتيجه ركود اقتصادى مجبور به كاهش هزينه‏هاى ارتباطاتى شده‏اند، سنگاپور همچنان با طرح‎هاى بلند پروازانه خود در زمينه زيربنا و سرمايه‏گذارى به پيش مى‏رود. تراكم تلفنى در سنگاپور كه بعد از ژاپن صاحب پيشرفته‏ترين شبكه مخابراتى آسيا محسوب مى‏شود، 43 تلفن براى هر 100 نفر است (مشتركان مناطق مسكونى72 درصد خطوط اصلى و 52 درصد كل خطوط تلفن در دوره 84-1983را در اختيار دارند) كه با آمار مربوط به آلمان غربى و بريتانيا چندان فاصله‏اى ندارد ( اِتى و تى، لانگ لاينز، 1983، ص 33؛ اينترنشنال تله كاميونيكيشن يونيون، 1986، ص 15- 313). سنگاپور ارزان‎ترين نرخ خدمات تلفنى در جهان را دارد، ليست انتظار كوتاه براى خط تلفن و قابليت اطمينان خدمات تلفنى نيز به جلب سرمايه خارجى كمك مى‏كند. به گفته بعضى منابع، عدم جاذبه نسبى نظام‎هاى مخابراتى ساير كشورهاى آ سه آن سبب دلسردى صنايع كارخانه‏اى در اين كشورها شده و در عين حال دفاتر مركزى شركت‎هاى فراملّى در منطقه و ساير سرمايه‏گذاري‎ها را به سوى سنگاپور سوق داده است. از جمله شركت‎هاى اِتى‎و‎تى، اريكسون، توشيبا، اَپل، اسپرى، ايتا جنرال و ساير شركت‎هاى ارتباطاتى و كامپيوترى. غالباً شركت‎هاى مزبور علت انتقال خود از ساير مناطق به اين كشور را نظام ارتباطاتى پيش‎رفته آن مى‏دانند (فار استيرن اكونوميك ريويو، 19 فوريه 1987، ص 68 – 9).
رقابت براى سرمايه‏گذارى فراملّى، كشورهاى منطقه را به جان يكديگر انداخته است و هنگ‏كنگ و فيليپين براى تبديل شدن به مركز ارتباطاتى منطقه با سنگاپور رقابت مى‏كنند. سنگاپور به لحاظ برخوردارى از يك موقعيت استراتژيك و به طور كلى تعهدات اقتصادى خود، در اين مرحله بيش از همه شايسته چنين جايگاهى است. نظام ماهواره ارتباطاتى دو – اقيانوسى اين كشور (اينتل‎ست) بيش از 1000 مدار دارد، و يك ارتباط جداگانه با ماهواره پالاپا ارتباطات تلفنى بين سنگاپور و شهرهاى مرزى اندونزى را برقرار مى‏كند. كابل‎هاى زيردريايى اين كشور را مستقيماً به فيليپين، اندونزى، مالزى و تايوان، و به طور غيرمستقيم به خاورميانه و اروپا پيوند مى‏دهد. طرح‎هاى بين‏المللى آتى شامل ارتباط با هنگ‏كنگ، تايوان و استرالياست، و بناست سنگاپور بخشى از اولين شبكه تارهاى نورى فرا اقيانوسى باشد كه به هزينه اِتى و تى و جهت برقرارى ارتباط سنگاپور با كره جنوبى، ژاپن و ساير نقاط آمريكا و امكان دسترسى به هاوايى و ايالات متحده آمريكا انجام خواهد شد.
سرمايه خارجى، به‎ويژه سرمايه ژاپنى، سنگاپور را به عنوان يك مركز منطقه‏اى كارآموزى كامپيوتر نيز هدف گرفته است. در اين راه مؤسسه ژاپنى – سنگاپورى تكنولوژى نرم‏افزار، مؤسسه فنى ژاپن – سنگاپور، يك مركز كارآموزى تكنولوژى اطلاعات كه توسط آى بى ام و سرمايه‏گذارى مشترك دولت و اِتى و تى داير شده، مؤسسه ارتباطات – اطلاعات – سنگاپور و دانشگاه‏ها و پلى‏تكنيك‏هاى سنگاپور در زمينه‏هاى آموزشى مخابرات دور يكپارچه و زيربناى سخت‏افزارى و نرم‏افزارى كامپيوتر به عنوان راهى براى صدور بيشتر فراورده‏ها و خدمات تكنولوژى اطلاعاتى و ايجاد شبكه‏هاى پايگاه داده‏ها و اطلاعاتى براى شركت‎هاى محلى با هم همكارى داشته‏اند.

تلفن، تلكس و تلگراف
سنگاپور، در تلاش براى تبديل شدن به يك مركز بزرگ جهانى براى داد و ستد، امور مالى و بانكدارى، صنايع تكنولوژى برتر و ساير صنايع خدماتى اطلاعات – طلب (information-intensive) بيشترين و سنگين‏ترين سرمايه‏گذاري‎هاى ارتباطاتى خود را براى ايجاد زيربناى مخابرات از راه دور بين‏المللى اختصاص داده است. 409 ميليون دلار سنگاپور (190 ميليون دلار آمريكا) از كل درآمدهاى ناويژه گزارش شده براى سال 1985 – 86، از مكالمات تلفنى و تلكس بين‏المللى به دست آمده است، در حالى كه »صورت‎حساب مكالمات تلفنى داخلى« 14 ميليون دلار سنگاپور (5/6 ميليون دلار( بوده است (اداره مخابرات سنگاپور، 1986، ص 10). در سال 1976، ارتباط بين‏المللى مستقيم (IDD) معمول شد، و پس از گذشت يك دهه، خدمات تلفنى با كمك اين شبكه، بيش از 200 نقطه جهان را زير پوشش گرفت، كه 155 مورد آن ارتباط بين‏المللى مستقيم (IDD) بود. در حال حاضر همه تلفن‎ها عمدتاً دكمه‏اى ـ فشارى هستند كه شنيدن مستقيم صدا و انتقال داده‏ها را ميسر مى‏سازند. كاهش نرخ خدمات تلفن و ارسال تصوير و افزايش استفاده از نمابرها (facsimile) سبب شد مكالمات بين‏المللى بين سال‎هاى 1979 تا 1986 هفده برابر شود (ايالات متحده آمريكا، 1987).
خدمات بين‏المللى تلكس خودكار كامپيوترى در سال 1974 شروع شد، كه همراه با خدمات تلفنى، در سال 1986 از 25 پست (مركز مبادله) استفاده مى‏كرد و بيشتر اين پست‎ها در پايان سال 1987 از طريق كابل‎هاى زمينى تارهاى نورى با هم ارتباط داشتند. بين سنگاپور و 204 نقطه در جهان ارتباط تلكس وجود دارد كه 184 مورد آن كاملاً خودكار است، و مشتركين جديدترين دستگاه‏هاى تلكس را در اختيار دارند. به علاوه، در 1986 خدمات «تله تكس» نيز معمول شد كه سرعت آن 40 مرتبه بيش از سرعت تلكس معمولى است. همان‏طور كه جدول 8 – 2 نشان مى‏دهد، افزايش مكالمات تلفنى بين‏المللى خيلى بيشتر از تلكس بين‏المللى بوده است، و استفاده از تلگراف‎هاى بين‏المللى به‎سرعت منسوخ مى‏شود. به موجب يكى از بررسي‎هاى انجام شده توسط دولت، بازار در حال گسترش مخابرات از دور، به‎ويژه در زمينه تجهيزات و خدمات تلفنى باعوامل چندى مرتبط است: اول از همه، علاقه به سرمايه‏گذاري‎هاى خارجى است (كه ايالات متحده آمريكا و ژاپن براى كسب مقام اولى رقابت مى‏كنند)؛ «برنامه دولت براى اسكان اجبارى در مجتمع‏هاى آپارتمانى» كه سبب سبك متمايز ساختمان‎هاى بلند در سنگاپور شد (در 1985، 84 درصد جمعيت در آپارتمان‎هاى دولتى دفتر توسعه مسكن سكونت داشتند)؛ موقعيت استراتژيك سنگاپور نسبت به شرق آسيا، استراليا و اروپا؛ و بالاخره، تلاش براى رسيدن به استانداردهاى تكنولوژيكى پيشرفته و شبكه ديجيتالى خدمات به هم پيوسته (ISDN) (رات، 1985، ص 5-4 ) از جمله عوامل ياد شده‏اند.

تجهيزات و خدمات اطلاعاتى
انگيزه و تلاش دولت براى ايجاد نظام‎هاى اطلاعاتى پيش‎رفته، با نياز شركت‎هاى فراملّى به پيشرفته‏ترين تجهيزات و امكانات ارتباط از راه دور رابطه نزديكى دارد، و اين نظام‎هاى اطلاعاتى نيز، به نوبه خود در ايجاد صنايع تكنولوژى اطلاعاتى، نقشى محورى ايفا مى‏كنند. نماد و مفهوم آشكار اظهارات رسمى دولت در مورد توسعه اقتصادى اين است: «كسانى كه در بهره‏گيرى از تكنولوژى اطلاعاتى عقب بمانند قادر به رقابت نخواهند بود». به همين جهت تصويرى كه اكنون دولت از خود ارائه مى‏دهد تصوير كشورى است كه رقابت با ساير كشورهاى صنعتى پيش‎رفته را شروع كرده است (وزارت ارتباطات و اطلاعات سنگاپور، b 1986، ص 152).

جدول 2-8 رشد تلفن، تلکس و تلگراف بین‎المللی در سنگاپور
تلگراف مکالمات تلفنی تلکس کل تعداد بسته‎های پستی
سال شبه جزیره مالزی بین‎المللی بین المللی* شبه جزیره مالزی بین‎المللی تلفن‎ها** ارسال شده
1975 68 840 843 110 1552 318 331447
1976 55 798 1077 176 2154 374 350172
1977 45 800 1301 244 2812 455 367500
1978 45 739 1760 304 3673 540 392893
1979 46 701 2490 394 4991 625 412085
1980 46 655 3535 523 6831 702 443989
1981 44 567 5058 669 8894 775 481842
1982 38 445 7091 966 11074 852 503235
1983 36 378 9673 1273 12620 923 560329
1984 43 336 12643 1528 14140 1003 613526
1985 31 275 15725 1560 14682 1074 627991
منبع: اداره مخابرات سنگاپور (1986)
ارقام مربوط به تلگراف و تلکس بین‎المللی فقط تلگراف‎ها و تلکس‎های ارسالی را در بر‎می‎گیرد.
* به استثنای تلفن‎های (trunk) اصلی و STD به شبه جزیره مالزی ** پایان دوره

اين در عمل به معنى تأكيد بر ارائه ابزار اطلاعاتى به شركت‎هاى فراملّى، و به‎ويژه بر جلب بزرگ‎ترين استفاده‏كنندگان اطلاعات ـ بانك‎ها و شركت‎هاى مالى فراملّى، است تا صنايع سنگاپور بتوانند قدرت رقابت خود را حفظ كنند. دفتر توسعه تجارت سنگاپور اقدام به ارائه خدمات كامپيوترى داتل‏ (Datel public switched on-line services) نموده است كه با بيش از 300 پايگاه اطلاعاتى بين‏المللى و 37 مركز جمع‏آورى اطلاعات مربوط به فراورده‏ها، گرايش‎هاى بازار، فرصت‎هاى موجود براى داد و ستد بين‏المللى و غيره ارتباط دارد. خطوط هوايى سنگاپور كه يكى از بزرگ‎ترين مصرف‏كنندگان خدمات اطلاعاتى «در مدار» (on-line) در داخل كشور است، 2500 پايانه كامپيوترى در سراسر جهان دارد. سنگاپور در سيتا (SITA)، شبكه بين‏المللى كامپيوترى براى رزرو بليت هواپيما و مراكز جهانگردى، و نيز در سوويفت (swift)، شبكه بين‏المللى خدمات بانكى كامپيوترى براى اطلاعات بين بانكى و انتقال ارز، مشاركت دارد. در سال 1983، سنگاپور 119 بانك تجارى و 48 بانك بازرگانى داشت كه استفاده‏كنندگان بالقوه سوويفت بودند. بيشترين ترافيك مبادله داده‏ها با ايالات متحده آمريكا است (لانگ ديل، 1984، ص 2-141).
حامى و پشتيبان اين طرح‎ها و خدمات كامپيوترى ـ ارتباطاتى زيربنايى در سنگاپور، صنايع رو به گسترش الكترونيك است كه حتى در جريان ركود اقتصادى كشور و ركود جهانى اوائل دهه 1980، از يك رشد سالم 4/8 درصدى در 1986 و 40 درصدى در اولين سه ماهه 1987 برخوردار بود. مقدمات محكم شدن جاى پاى سنگاپور در صنايع الكترونيك در دهه 1960 فراهم شد، و زيربناى ارتباطاتى و حمل و نقل قوى اين كشور، پايين بودن دستمزدها، نيروى كار منضبط و كنترل شده، رايج بودن زبان انگليسى و نقش تاريخى اين كشور در تجارت آزاد و به عنوان مركزى براى مبادله محموله‏ها سبب شد تا اين كشور براى صنايع نيمه‏رساناها كه به طور روزافزونى جنبه بين‏المللى پيدا مى‏كردند، يك منطقه طبيعى سرمايه‏گذارى به حساب آيد. گرايش بيشتر به صنايع تكنولوژى برتر كه در دهه 1970 شروع شد، تمايلات دولت در چندين زمينه را منعكس مى‏كند كه عبارتند از: داشتن سهم بيشتر در بخش‎هايى از اين صنايع كه «ارزش افزوده» بالاترى توليد مى‏كنند، شناخت و درك روند خودكارى (اتوماسيون) در صنايع كامپيوتر و نيز تشخيص توانايي‎هاى‏سنگاپور با توجه به محدوديت زمين، نيروى كار ماهر و قدرت رقابت اين كشور در مقايسه با ساير كشورهاى منطقه كه در مسير مشابهى حركت مى‏كنند. به علاوه، با در نظر گرفتن اين مطلب كه جايگاه سنگاپور در منطقه و در ارتباط با توليدكنندگان محلى چندان قابل توجه نيست، اين كشور بيشتر به بازي‎هاى استراتژي‎هاى شركت‎هاى فراملّى وابسته است و چاره ديگرى جز ادغام شدن بيشتر در حوزه‏هاى سريعاً رشد يابنده تكنولوژى برتر را ندارد. دولت سنگاپور آينده‏اى متكى بر تكنولوژى اطلاعات را پيش‏بينى مى‏كند كه در آن متخصصان سنگاپورى كامپيوتر و الكترونيك از يك برترى جهانى برخوردار خواهند بود و در نتيجه سرمايه خارجى و مشاركت محلى‏در توليد فراورده‏هاى كليدى مثل شبكه‏هاى ويدئو تكست، شبكه‏هاى مبتنى بر دانش، اتوماسيون لوازم ادارى، نرم‏افزار ابزار مهندسى و شبكه‏هاى چند زبانه را جلب خواهند نمود. كارايى سنگاپور به عنوان مركز خدمات كامپيوترى براى شركت‎هاى فراملّى مستقر در منطقه با خدمات منطقه‏اى كه اين كشور براى جنوب شرقى آسيا و كشورهاى غرب اقيانوس آرام فراهم مى‏كند، از جمله پردازش كامپيوترى برنامه‏هاى صنعتى و توليد ادارى، حسابدارى و سياهه‏بردارى، كه به سهم خود شديداً به ارتباط‎هاى از راه دور پيشرفته وابسته‏اند، تقويت مى‏شود (لانگ‏ديلLangdale، 1984، ص 141). به هرحال، بنا به اظهار محققان سنگاپورى كه در اين زمينه مطالعاتى را به انجام رسانده‏اند، در 1989 توسعه تكنولوژى اطلاعاتى هنوز «در مراحل ابتدايى» بوده است (كو و همكاران، 1989، ص 64).
تارهاى نورى
و شبكه‏هاى خدمات به‎هم پيوسته ديجيتالى به منزله آينده كشور
شركت‎هاى ژاپنى كه بخش‎هاى بزرگى از بازارهاى فروش تجهيزات ارتباطات دور، از جمله سخن پراكنى را در كنترل دارند، از 1985 در طرح مشتركى با تلكوم سنگاپور براى ايجاد يك شبكه خدمات به هم پيوسته ديجيتالى(Integrated services digital network) براى سنگاپور، نقش اول را داشته‏اند. از نظر ژاپن، سنگاپور منطقه بسيار مهمى براى صدور تجهيزات ارتباطاتى و فعاليت‎هاى تحقيق و توسعه به شمار مى‏آيد و محل توليد كالاهاى صادراتى ژاپن مثل دستگاه‏هاى پخش كامپكت ديسك و ضبط صوت‎هاى آيواى ژاپن، و يك مركز جديد 7/16ميليون دلارى براى ساخت ابزار دقيق است. در طرح اخير 30 مهندس و تكنيسين تربيت خواهند شد كه پس از خاتمه دوره آموزش به ساير شركت‎هاى فراملّى ژاپنى در مالزى، تايوان و كره جنوبى اعزام مى‏گردند. بنابراين، سنگاپور به عنوان يك مركز توليدى تكميلى در درون شبكه جهانى شركت‎هاى فراملّى، و با سطوح بالاتر دستمزدها و مهارت‎ها، به عنوان مأمور منطقه‏اى شركت‎هاى فراملّى در رابطه با كشورهاى همسايه عضو آ سه آن عمل مى‏كند (جنوب، ژوئن 1987، ص 101). ستون فقرات پروژه (ISDN) بر يك شبكه 50 ميليون دلارى (23 ميليون دلار آمريكا) از كابل‎هاى تارهاى نورى استوار است، شبكه‏اى كه بخشى از طرح 3 ميليارد دلارى (4/1ميليارد دلار آمريكا) تلكوم سنگاپور در 5 سال آتى را تشكيل مى‏دهد. در سال 1985، دولت به عنوان بخشى از برنامه خود براى ارتباط دادن تمامى 25 پست تلفنى از طريق تارهاى نورى تا پايان سال 1987، 22 ميليون دلار (2/10 ميليون دلار آمريكا) براى 7000 كيلومتر كابل تارنورى هزينه كرد.
بناست تارهاى نورى هم بخشى از «طرح معمارى» جديد سنگاپور شده و كاربردهاى تخصصى ويدئو و تلويزيون مدار بسته را در هم ادغام كند. قرار بود آزمايش‎هاى مربوط به صدا، اطلاعات و ويدئو روى تارهاى نورى شبكه به هم پيوسته ديجيتالى در سال 1987 تكميل شود (ايالات متحده آمريكا، 1987). با توجه به بعضى آسيب‏پذيري‎هاى مشهود سنگاپور در گذشته نزديك، هنوز معلوم نيست اقتصاد اين كشور بتواند به اين قبيل سرمايه‏گذاري‎ها ادامه دهد.

ارتباطات جمعى
يكى ديگر از بازارهاى فروش شركت‎هاى فراملّى، بخش عظيم ارتباطات جمعى سنگاپور است كه راديو و تلويزيون، مطبوعات، فيلم، سينما و نظام پستى كشور را در بر مى‏گيرد. كارگزاري‎هاى مختلف دولتى كه مسئوليت هر يك از اين شبكه‏ها را به عهده دارند، همه در نهايت زير نظر وزارت ارتباطات و اطلاعات هستند. راديو و تلويزيون از سال 1980 تحت نظارت بنگاه سخن پراكنى سنگاپور، يك اداره نيمه دولتى بوده است؛ روزنامه‏ها و مجلات و ساير مطبوعات بر اساس قانون سال 1947 روزنامه‏ها و مطبوعات، و آيين‏نامه 1977 روزنامه‏ها و مطبوعات، و نيز قوانين اصلاحى بعدى فعاليت مى‏كرده‏اند، سانسور فيلم‎ها توسط دفتر سانسور فيلم اعمال مى‏شود؛ و نظام پستى، پس از بازسازى در سال 1982 تحت كنترل اداره مخابرات سنگاپور (جديداً تلكوم سنگاپور) بوده است.

راديو و تلويزيون
برنامه تلويزيون كه بيشتر جنبه تفريحى و سرگرم‏كننده دارد عمدتاً به زبان انگليسى (59 درصد) و ماندارين چينى (25 درصد) است. برنامه‏هايى كه به زبان مالاكايى و تاميلى پخش مى‏شوند به ترتيب 9 و 7 درصد ساعات پخش را به خود اختصاص مى‏دهند. اين را با ارقام جمعيتى مقايسه كنيد: مالاكايى 15درصد، تاميل 7درصد، چينى 76درصد، اروپايى، اروپا ـ آسيايى و ساير نژادها 2درصد. برنامه‏ريزى عملاً مطابق قانون نيست، قانون، زمان‏بندى برنامه‏هاى تلويزيون را چنين تقسيم مى‏كند: 35درصد انگليسى، 35درصد چينى، 20 درصد مالاكايى، 10درصد تاميلى (كو، 1973، ص 269؛ كو و چن 1983، ص 75؛ يونسكو، 1985، ص 31-10و 41-10). حدود 60 درصد همه برنامه‏هاى تلويزيون عمدتاً از آمريكا، هنگ‏كنگ، و تايوان وارد مى‏شود، 10درصد برنامه‏هاى راديو به زبان انگليسى است. برنامه‏ها تحت كنترل شديد و دقيق دولت است، و نصب آنتن‎هاى بشقابى براى دريافت خصوصى تصاوير ارسالى از فرستنده‏هاى خارجى، به خاطر ترس از اشاعه آن چه كه رژيم «مفاسد اجتماعى» مى‏نامد، مجاز نيست (كو و چن، 1983، ص 68؛ وزارت ارتباطات و اطلاعات سنگاپور، 1986، ص 131).
روند گسترش راديو و تلويزيون در سنگاپور بسيار سريع بوده است. در 1983 b 681000، مجوز راديو و 472000 مجوز تلويزيون، به ترتيب به نسبت 272 و 188 در هر هزار، صادر شده است. چون اين مجوزها براى اماكن صادر مى‏شود، امكان استفاده از چندين دستگاه در يك مكان وجود دارد، بنابراين تعداد واقعى گيرنده‏ها بيشتر از تعداد مجوزها يعنى چيزى حدود 50 تا 100 درصد است. افزايش ميزان دسترسى به تلويزيون كاملاً قابل توجه است. سنگاپور از نظر پوشش راديو و تلويزيونى، خيلى جلوتر از اكثر كشورهاى جهان سوم است (حتى اگر سنگاپور را نه با كشورها بلكه با شهرهاى بزرگ كشورهاى جهان سوم مقايسه كنيم)، اين كشور بيشتر با كشورهاى تازه صنعتى شده قابل قياس مى‏باشد. به هر حال، بعد از يك گسترش 5 ميليون دلارى (آمريكا) در سال‎هاى 5-1983، خريدهاى بزرگ تجهيزات توسط بنگاه سخن پراكنى سنگاپور تا دست كم 90-1989 متوقف شده‏اند (رات ROtt، 1985، ص 51)، كه در نتيجه آن طرح‎هاى وزارت بازرگانى آمريكا كه بين سال‎هاى 1983 تا 1986 سالانه 7 ميليون دلار ارزش داشت متوقف گرديد و خريد تجهيزات توسط بنگاه سخن پراكنى كه تنها در سال 1980-8/8 ميليون دلار بود، بشدت كاهش پيدا كرد (اداره ملّى ارتباطات راه دور و اطلاعات آمريكا، 1983، ص 5).

سينما و ويدئو
فيلم‎ها و نوارهاى ويدئويى زير نظر دفتر سانسور فيلم‎ها است هر چند اين دفتر نظام طبقه‏بندى شده خاصى براى اين كار ندارد، اما معمول آن است كه همه فيلم‎ها و نوارهاى ويدئويى قبل از نمايش بررسى شوند، و در اين رابطه نسبت به آن چه كه پورنوگرافى (هر آنچه كه ظاهراً روابط جنسى آزاد، همجنس بازى، زنا و بى‏بند و بارى جنسى را ترغيب كند)، تحريكات قومى، بى‏ثباتى سياسى، مداخله خارجى و فعاليت‎هاى ضد رژيم تعبير شوند، حساسيت خاصى وجود دارد (بولتن ارتباطات جمعى آسيا، ژوئيه ـ اوت 1986، ص 6). از آنجا كه سنگاپور عملاً هيچ توليد سينمايى داخلى ندارد، كار دفتر قابل توجه و سنگين است. دفتر در 1985، براى 684000 نوار ويدئويى، از جمله تعدادى كپى، 22000 نوار صنعتى، آموزشى و تربيتى، و 3762 فيلم سينمايى مجوز صادر كرد (وزارت ارتباطات و اطلاعات سنگاپور، چ 1986، ص 194). دولت ديدگاه محتاطانه‏اى نسبت به فيلم‎هاى خارجى و ساير رسانه‏هاى گروهى دارد؛ لى كوان يو كه از طرفداران قديمى سانسور است، نظر خود را چنين توجيه مى‏كند:
مردم كشورهاى ثروتمندتر غرب، روزنامه‏ها و مجلات، تلويزيون و فيلم‎هاى سينمايى‏شان به كشور ما مى‏آيند. ما كاملاً در معرض نفوذ آنها هستيم. سانسور تنها تا حدى مى‏تواند از اين نفوذ جلوگيرى كند. توليد فيلم و چاپ نشريات در داخل نبايد تحت تأثير اينها قرار گيرد، و اين اهميت قاطعى دارد. (به نقل از كو، 1983، ص 172).

رسانه‏هاى چاپى، مطبوعات، نشريات
بعد از هنگ‏كنگ، سنگاپور بالاترين تيراژ روزنامه در منطقه و احتمالاً بيشترين ميزان سانسور را دارد. در دسامبر 1985، هفت روزنامه منتشر مى‏شد. سه روزنامه به زبان چينى، دو روزنامه به انگليسى، يكى به زبان مالاكايى و يكى به زبان تاميلى. روزنامه ديگر تاميلى، از سپتامبر 1983 به صورت سه بار در هفته چاپ مى‏شد، و در خلال سال‎هاى 1984 و 1985 دو روزنامه چينى و انگليسى فعاليت خود را متوقف كردند. مجموع تيراژ روزنامه‏ها، به رغم كاهش تعداد آنها، از 644000 در 1981 به 713000 در 1985 افزايش يافته است، كه از اين تعداد تقريباً نيمى به زبان چينى، 43 درصد به زبان انگليسى، 5 درصد مالاكايى و كمتر از 1 درصد تاميلى است. در 1984، طبق تصويب دولت، همه روزنامه‏هاى محلى به جز نشريات تاميلى و بسيارى از روزنامه‏ها و مجلات خارجى كه در محل چاپ مى‏شدند، ظاهراً به دلايل اقتصادى و نيز براى «رسيدن به آرمان‎هاى مشترك» و «تداوم بخشيدن به ارتقاى محتواى سر مقاله‏ها»، تحت عنوان سنگاپور پرس هولدينگ (singa pore press Holdings) (SPH) در يكديگر ادغام شدند (وزارت ارتباطات و اطلاعات سنگاپورb، 1986، ص 129 – 130). حالا تحريريه روزنامه‏هاى سنگاپور پرس هولدينگ موظفند براى رسيدن به مواضع مشترك در سرمقاله‏ها، جلسات روزانه‏اى داشته باشند (فصلنامه اكونوميك ريويو آو سنگاپور، 1987، ص 6 – 7).
حدود 63 كارگزارى خبرى خارجى، روزنامه، مجله و ايستگاه سخن پراكنى خارجى در سنگاپور دفتر دارند، و خبرنگاران ژاپنى بزرگ‎ترين هيئت نمايندگى خارجى را تشكيل مى‏دهند. بسيارى از نشريه‏هاى خارجى در خود سنگاپور و به كمك ماهواره‏هاى خبرى بين‏المللى تهيه و چاپ مى‏شوند، از جمله اينترنشنال هرالد تريبون، تايم، اكونوميك، وال استريت ژورنال آسيا و يو.اس‎تودى [آمريكاى امروز]. كلاً سنگاپور در مقايسه با رقيبش هنگ‏كنگ، هزينه چاپ پائين‏ترى دارد، كيفيت رنگ و تكنولوژى باز توليد گرافيكى بهتر، و تعداد پروازها به ساير پايتخت‎هاى منطقه، مثل جاكارتا، دهلى‏نو، و كوالالامپور بيشتر است. سنگاپور قصد داشت به يكى از مراكز جهانى بزرگ چاپ و نشر تبديل شود، و درآمدهاى حاصل از اين بخش در سال 1985 حدود 990 ميليون دلار سنگاپور (470 ميليون دلار آمريكا) بود كه 136 ميليون دلار آن (65 ميليون دلار آمريكا) به درآمدهاى صادراتى 1984 مربوط مى‏شد (وزارت ارتباطات و اطلاعات، a 1986، ص 186 (. در سال 1987، پارلمان سنگاپور قانون حق طبع را، كه شامل مطبوعات، فيلم و ويدئو مى‏شد، از تصويب گذراند. در پى تصويب قانون فوق، دولت آمريكا، گرچه به طور موقت، تصميم به اعطاى امتياز برقرارى دوباره مزاياى نظام تعميم يافته اولويت‎ها گرفت.
در هر حال، بين سال‎هاى 88-1986 مسايل متعددى در رابطه با آزادى مطبوعات خارجى مطرح شد كه به اقدام‎هاى تلافى‏جويانه دولت لى عليه تايم و وال استريت ژورنال آسيا، آسيا ويك و فار ايسترن اكونوميك ريويو( فير)، و همگى در مالكيت آمريكايى‏ها، انجاميد و همگى به گزارش سوء و مداخله در سياست داخلى كشور متهم شدند. تيراژ وال استريت ژورنال آسيا از 5000 به 400 نسخه و تايم از 18000 به 2000 در هفته كاهش يافت، در حالى كه اجازه كار خبرنگاران «فير» لغو گرديد و فير و وال استريت ژورنال آسيا عملاً ممنوع شدند. فدراسيون بين‏المللى ناشران روزنامه اين حركت‎هاى دولت را به عنوان «اقدامى همپايه سانسور» مورد حمله قرار داد و سرمقاله هفته‏نامه وال استريت ژورنال آسيا، اعمال محدوديت عليه اين مجله را «اقدام جمهورى موز» ناميد (هفته نامه وال استريت ژورنال آسيا، 16 و 23 فوريه، 1987). وزير خارجه سنگاپور با بيان اين مطلب كه «آزادى مطبوعات به سبك آمريكايى مناسب سنگاپور نيست» اقدام دولت را توجيه كرد. دولت لى قوانين متعددى عليه نشريات داخلى و خارجى از تصويب گذراند و به استناد آنها حق لغو امتياز و ممنوعيت منابع مالى خارجى براى روزنامه‏هاى محلى را براى خود حفظ نمود، گرچه شركت مادر استرتيز تايمز، و SPH، از نظر مالى با بسيارى از شركت‎هاى خارجى، از جمله داو جونز (ايالات متحده آمريكا) و ماترا (فرانسه) پيوند دارد. نشريات يا ناشران، سردبيران و روزنامه‏نگاران خاطى ممكن است با استناد به هر يك از قوانين زير مجازات شوند: قانون نشريات نامطلوب (1967)، قانون اغتشاش (1964)، قانون امنيت داخلى (1963)، و قانون روزنامه‏ها و مطبوعات (1974).
در اوت 1986، اصلاحيه قانون روزنامه‏ها و مطبوعات از تصويب پارلمان گذشت. اين اصلاحيه فروش روزنامه‏هاى خارجى را «در صورت مداخله در سياست سنگاپور» ممنوع مى‏كرد و امكان تقاضاى پژوهش نيز وجود نداشت. حساسيت دولت نسبت به ژورناليسم جست‎وجوگر(Investigatire Journalism) و مترادف دانستن آنها با تهديد امنيتى آنچه كه دولت «مخالف منافع عامه» مى‏ناميد، سبب شد كه تايم، فير، آسيا ويك و وال استريت ژورنال آسيا با استفاده از اين آخرين تمهيد (اصلاحيه 1986)، مسئول شناخته شوند. در دسامبر 1989، يكى از دادگاه‏هاى سنگاپور رأى داد كه فير در جريان پوشش خبرى سال 1987 به دروغ از زبان لى كوان يو نخست‏وزير، مددكاران اجتماعى سنگاپور را به «ماركسيست» بودن متهم كرده است و بايد 230 هزار دلار سنگاپور (118069 دلار آمريكا) به نخست‏وزير خسارت بپردازد. اين سومين بارى بود كه لى در طول 13 سال نخست‏وزيرى‏اش از مطبوعات به جرم افترا زدن، خسارت دريافت مى‏كرد.

اطلاعات دولت
دولت علاوه بر كنترل عمليات همه رسانه‏هاى گروهى، خود نيز يكى از دست‏اندركاران فعال رسانه‏اى است. همه رسانه‏هاى گروهى اخبار رسمى خود را از اداره اطلاعات وزارت اطلاعات و ارتباطات مى‏گيرند، و همين اداره است كه به طور منظم اطلاعات مورد نياز سازمان‎هاى خبرى را فراهم مى‏كند تا آنها در اختيار عامه مردم بگذارند. بخش مطبوعات اين اداره براى مصاحبه‏ها و خلاصه و تفسير اخبار برنامه‏ريزى مى‏كند و همه ترتيبات و اقدامات لازم ديگر براى تماس‎هاى رسانه‏اى داخلى و خارجى را به عمل مى‏آورد. در عين حال وزارت ارتباطات و اطلاعات خود يكى از بزرگ‎ترين ناشران است كه بولتن‏هاى آمارى و خبرى متعددى، با كيفيت توليد بسيار بالا درباره رويدادهاى جارى چاپ مى‏كند، و پروژه‏هاى نمايشى و تشويقى چندى را مثل «ترويج نزاكت ملّى»، «سياست ترويج زبان چينى» و «ماه بهره‏ورى» را سازماندهى مى‏نمايد. همچنان كه پيشتر گفته شد، وزارتخانه ياد شده از نظر كنترل ميزان نفوذ خارجى‏ها بر رسانه‏هاى سنگاپورى نيز نقش پدرسالارانه فعالى دارد. در گزارشى كه براى اداره ارزيابى تكنولوژى كنگره ايالات متحده آمريكا تهيه كردم، زيربناى ارتباطاتى سنگاپور به طور كامل‎ترى مورد بحث قرار گرفته است (ساسمن، 1990).

چشم‏اندازهاى اقتصاد مبتنى بر اطلاعات سنگاپور
چنانكه پيشتر گفته شد، نقش ويژه و تخصصى سنگاپور، و جايگاه خاصش در اقتصاد جهانى، در نيمه اول سده 19 كاملاً تثبيت شده و جا افتاده بود. با جدا شدن از مالزى در سال 1965، اين دولت – شهر جزيره‏اى استقلال سياسى كامل كسب كرد و از كنترل دولت‎هاى بزرگ‎تر، قدرتمند و از نظر منابع طبيعى غنى‏تر منطقه خارج شد. سياست‎هاى «تجارت آزاد» كه دولت سنگاپور زير نظر و با كمك حزب عمل مردم پيگيرانه دنبال كرده است، از بسيارى جهات مداخله شديد دولت در بخش‎هاى بازرگانى و صنعتى را پنهان مى‏كند، هر چند خود دولت گه‎گاه پيشنهاد كرده با توجه به گرايش جهانى مستمر نسبت به تخصصى شدن و خصوصى شدن ارتباطات و ساير صنايع، فعاليت‎هاى اقتصادى خود را كاهش دهد. در حال حاضر، كارايى و دوام اقتصاد سنگاپور، كه در نتيجه ركود جهانى نيمه دهه 1980 متزلزل شد و اثرات منفى آن را تجربه مى‏كند، شديداً به سرمايه‏گذارى فراملّى وابسته است. اخيراً دولت سنگاپور براى جلب سرمايه‏گذاري‎هاى خارجى بيشتر دست به اقدامات متعددى زده است، از جمله در سهم پرداختى كارفرما به صندوق مركزى وجوه احتياطى (نظام تأمين اجتماعى كشور)، كنترل دستمزدها و ماليات بر درآمد شركت‎ها كاهش چشم‎گيرى به وجود آورده است. در 1986 كل سرمايه‏گذاري‎ها 27درصد افزايش داشت كه 85درصد آن به سرمايه‏گذاري‎هاى خارجى مربوط مى‏شد (استرتيز تايمز، 28 ژانويه 1987).
با اينكه بخش‎هاى كليدى مثل امور مالى، بازرگانى و ساختمان هنوز دستخوش ركودند، پيش‏بينى مى‏شود ارتباطات همچنان گسترش يابد. در حالى كه بخش حمل و نقل و ارتباطات، بين سال‎هاى 84-1980 از يك رشد سالم 6/11 درصدى برخوردار بود، در درون اين بخش ارتباطات بيشترين رشد ـ 5/21 درصد ـ را داشته است (وزارت بازرگانى و صنايع سنگاپور، 1986، ص 220). در سال كم رونق 1985، بخش ارتباطات راه دور و حمل و نقل هوايى به رغم كاهش در مبادله محموله‏هاى دريايى(در نتيجه كاهش مبادلات خارجى) 3 درصد رشد داشت، در حالى كه بخش‎هاى صنايع كارخانه‏اى، ساختمان و بازرگانى همه رشد منفى، به ترتيب 3/7درصد، 3/14 درصد و 5/1 درصد داشتند (وزارت ارتباطات و اطلاعات سنگاپور، 1986، ص 6 ). شركت‎هاى ارتباطى خارجى علاقه خاصى به سنگاپور نشان داده‏اند، چرا كه پيش‏بينى شده بود منطقه جنوب شرقى آسيا رشد كرده و مبالغ قابل توجهى از سرمايه‏گذاري‎ها و مبادلات را جذب نمايد، از جمله تجهيزات مخابراتى از سوى ايالات متحده آمريكا به ارزش تقريبى 31 ميليارد دلار تا سال 1992 به سنگاپور فروخته شود (ايالات متحده آمريكا، 1987). براى سنگاپور اين به معنى 38/1ميليارد دلار واردات تجهيزات مخابراتى، 06/2 ميليارد دلار صادرات، و 58/1 ميليارد دلار توليد محلى تا سال 1990 بود (رات، 1985، ص 65). در سال 1985، اِتى و تى همه كارخانه‏هاى توليد تلفن خود را به سنگاپور منتقل كرد، جايى كه سطح دستمزدها كمتر از ربع سطح دستمزدها در شروه پورت، لوئيزيانا، است. در نتيجه اين جابه‏جايى 30 ميليون دلار سرمايه به سنگاپور منتقل شده است، يك پروژه 40 ميليون دلارى براى ايجاد كارخانه ساخت مدارهاى به هم پيوسته ديجيتالى نو نيز به آن افزوده شده است (دفتر توسعه اقتصادى سنگاپور، 1985، 1987). بعد هم اِتى و تى يك قرارداد 41 ميليون دلارى را براى ايجاد شبكه اتصال (راه‏گزينى)(digital switching) به امضاء رسانيد (وال استريت ژورنال آسيا، 3 – 4 نوامبر 1986).
با درآمد سرانه‏اى كه در حال حاضر بالاتر از 8000 دلار است، ديگر به سختى مى‏توان سنگاپور را جزو كشورهاى «كمتر توسعه‏يافته» طبقه‏بندى كرد. با وجود اين، همان طور كه نمايندگان خود اين كشورها صادقانه اشاره كرده‏اند، اگر آمار مربوطه را با توجه به آسيب‏پذيرى و شكنندگى توسعه كشور بسنجيم ارقام چندان تحسين برانگيز نيستند. روند توسعه سنگاپور هنوز عمدتاً با طراحى فراورده، تحقيقات بازار و به عهده گرفتن نقش‎هاى تجارى عمده كه از ويژگي‎هاى اقتصادهاى پيشرفته محسوب مى‏شود، بيگانه است. سنگاپور براى اصلاح وضعيت خود به تدريج سهم هزينه‏هاى تحقيق و توسعه از توليد ناخالص داخلى را افزايش داده و اميدوار است تا اواخر دهه، آن را به 1 درصد برساند (سهم هزينه‏هاى تحقيق و توسعه از توليد ناخالص داخلى در كشورهاى صنعتى پيشرفته 2/5-2 درصد است)، يك «پارك علوم» نيز براى تحقيق و توسعه صنعتى ايجاد كرده است. دولت هزينه‏هاى نظامى خود را نيز تا سال 1990 به 23 درصد بودجه كشور (5/5 درصد توليد ناخالص داخلى)، افزايش داد، و از جمله تعدادى هواپيماى جنگنده بسيار پيشرفته اف 16 خريدارى كرد (نيويورك تايمز، 6 مه، 1990). با بالا بردن سطح تكنولوژى، شايد سنگاپور هم بتواند به جاى باقى ماندن در وضعيت يك مركز فرعى براى شركت‎هاى فراملّى، فراورده‏هاى پيشرفته خود را توليد و صادر كند.
زيربناى ارتباطاتى سنگاپور كه شايد در آسيا مقام دوم را داشته باشد (بعد از ژاپن) به ايجاد انگيزه براى سرمايه‏گذارى و داد و ستد كمك مى‏كند. در سال‎هاى اخير، تلكوم سنگاپور با پايين آوردن نرخ مخابرات راه دور، كه پائين‏ترين نرخ در منطقه است، به جاذبه خدمات مخابراتى خود افزوده است. در سال 1985 نرخ ارتباط مستقيم بين‏المللى، مدارهاى اجاره‏اى، تلكس مُدوم، بى‏سيم (pager)، خدمات اجاره خطوط تلفن و فاكس بين ادارات كاهش پيدا كرد. سال 1985 سال كسادى و ركود بود، و درآمد خالص در مقايسه با سال قبل 14 درصد كم شد. با همه اين احوال، چون بيشتر ارتباط‎هاى بين‏المللى سنگاپور با كشورهاى همسايه، مثل مالزى، اندونزى، تايلند و هند است و قابليت اطمينان اين مبادلات مخابراتى به بالا بردن سطح تكنيكى مخابرات در اين كشورها نيز بستگى دارد، چشم‏اندازها چندان اطمينان‏بخش نيستند.
يكى از سؤالات مربوط به ارتباطات كه از نظر سياسى هم حساس است با سياست دولت در زمينه رسانه‏هاى گروهى ارتباط دارد. اخيراً فشار براى لغو محدوديت آزادى رسانه‏هاى گروهى در منطقه، در فيليپين، كره جنوبى و چين زياد شده است. در نيمه سال 1987، دولت سنگاپور 16 «ماركسيست» – مددكاران اجتماعى كاتوليك، حرفه‏اى‏هاى جوان وابسته به حزب كارگر و اعضاى گروه‏هاى نمايشى ـ را با استناد به قانون امنيت داخلى دستگير كرد. قانون مزبور كه توقيف افراد به مدت 2 سال قابل تمديد و بدون محاكمه را مجاز مى‏داند، از طرف عده‏اى به عنوان حركت حزب حاكم عمل مردم براى «از ميان برداشتن هرگونه مخالفت ممكن با سلطه سياسى اين حزب» تلقى شد (فار ايسترن اكونوميك ريويو، 4 ژوئن 1987، ص 8). در سال 1988، دستگيري‎هاى مجدد، ممنوعيت سازمان‎هاى توده‏اى كليساى كاتوليك و پروتستان ادامه پيدا كرد. شرايط استبدادى در كشورى كه، سواى اين مورد، از نظر سياسى يكى از باثبات‏ترين جوامع جهان است، در يكى از گزارش‎هاى دولتى در ايالات متحده آمريكا مورد توجه قرار گرفت و بر اين نكته انگشت گذاشت كه روندهاى سلسله مراتبى تصميم‏گيرى در سنگاپور «مانع از تبادل نظرى و فكرى لازم براى توسعه و تحول شالوده تحقيق و توسعه‏اى صنايع داخلى تكنولوژى اطلاعاتى مى‏شود» (ايالات متحده آمريكا، 1987).
يكى ديگر از متغيرها در طرح تكنولوژى اطلاعاتى آتى، همكارى سرمايه و كار بومى است. دست كم پنج مسئله با اين قضيه ارتباط مستقيم دارند. يكى از اينها مسئله خصوصى‏سازى است كه اخيراً دولت خود را بدان متعهد كرده است. آيا مديريت و نيروى كار معتقد است اين مؤسسات خصوصى شده يا به طور كلى جامعه، قادر به تأمين منافعش خواهند بود؟ يكى ديگر از مسايل مربوطه اقدام دولت در زمينه بالا بردن سهام شركت‎هاى خارجى در مراكز دلالى و حق‏العمل كارى به بيش از 49 درصد است كه با مخالفت اكثريت دلالان بورس روبه‏رو شده است. اين مسئله سؤال ديگرى را مطرح مى‏كند: آيا فعاليت‎هاى اقتصادى مشتريان خارجى بايد مد نظر باشد يا فعاليت‎هاى مشتريان داخلى؟ پاسخ اين سؤال خود تأثير شديدى بر جهت و منابع سرمايه‏ها و درآمدهاى مربوط به بخش ارتباطات خواهد داشت.
مسئله سوّم، در سياست‎هاى پرداختى جديد، وضعيت كارگران مى‏تواند عامل تعيين‏كننده‏اى باشد. در گذشته افزايش دستمزدها همه كارگران را در بر مى‏گرفت. بنا بر سياست‎هاى جديد، افزايش دستمزدها بر مبناى ميزان بهره‏ورى و سودآورى هر شركت خاص تعيين خواهد شد. خروج اجبارى تنها نماينده حزب كارگر از پارلمان در سال 1986 و دستگيرى سوسياليست‎ها با استناد به قانون امنيت داخلى كه به دوره قبل از استقلال تعلق داشت، جو مستبدانه‏ترى ايجاد كرده است و اين خود مقاومت اتحاديه‏هاى كارگرى نسبتاً ضعيف را در برابر تغييرات، غيرممكن مى‏سازد. مسئله چهارم؛ تصميم دولت مبنى بر كاهش سهم پرداختى كارفرمايان به صندوق مركزى وجوه احتياطى (در حالى كه سهم كاركنان و كارگران ثابت مانده است) و احتمال كاهش بعضى ديگر از مزاياى رفاهى، فشار براى كاهش مشاركت كاركنان مهاجر، و افزايش دوره‏اى نرخ بيكارى (6/5 درصد در نيمه 1986)، در سال‎هاى آتى همچنان يكى از دل‏مشغولي‎هاى بخش كارگرى خواهد بود. همكارى سياسى كارگران، كه به طور متوسط در مقايسه با كارگران هنگ‏كنگى، كره جنوبى و تايوانى دستمزد بالاترى دارند، در نهايت عامل مؤثرى در جلب سرمايه‏گذاري‎هاى خارجى خواهد بود. در يك بررسى انجام شده در زمينه فعاليت‎هاى اقتصادى، پاسخ‏دهندگان گفته‏اند در انتخاب سنگاپور براى سرمايه‏گذارى، ثبات سياسى و اقتصادى بيش از پايين بودن هزنيه‏ها يا كيفيت كار كاركنان در تصميم‏گيرى آنها نقش داشته است (ويكراما سوريا و فونگ (wickrama suriya & phuong)، 1985، ص 1).
آخرين مسئله، كه ارتباط مستقيم‏ترى با توسعه داخلى تكنولوژى اطلاعات دارد، به مشاركت و انضباطى مربوط مى‏شود كه سرمايه‏دارى و نيروى كار داخلى تمايل به تحقيق و توسعه و جامعه اطلاعاتى مبتنى بر خدمات بايد از خود نشان بدهند. در حالى كه نرخ باسوادى بزرگسالان نسبتاً بالا ـ 86 درصد ـ است، آشنايى با كامپيوتر هنوز كاملاً پايين مى‏باشد، اما اخيراً آموزش مقدماتى كامپيوتر در سطح مدارس آغاز شده است. با توجه به اينكه در 1986 دو سوم جمعيت فقط از آموزش ابتدايى برخوردار بود و 22درصد مردم اصولاً آموزش رسمى نداشتند، نمى‏توان نرخ يادگيرى كامپيوتر را يك شبه بالا برد (بيزنيس آسيا، 7 اوريل، 1986، ص 109). در حال حاضر، دولت از نيروى كار مى‏خواهد ساعات بيشترى كار كند، و از كارگران و سرمايه‏داران محلى انتظار دارد همچنان تسليم قدرت سياسى انحصارى حزب عمل مردم، از جمله مسئله جانشينى پسر لى به عنوان نخست‏وزير باشند، چرا كه آزادى سياسى ظاهراً نتيجه و پيامد آزادى اقتصادى نيست. با افزايش قابليت رژيم براى كنترل شهروندان كه از طريق ارتباطات الكترونيكى ميسر شده است، نظر محتاطانه بعضى از محققان در مورد آينده اطلاعاتى كشور قابل درك است:
شايد از نظر مقامات، جمع‏آورى و ذخيره اطلاعات خصوصى و شخصى در مورد شهروندان، براى هدفى «مشروع» و جمعى در منافع دولت، جامعه يا هر سازمانى كه اين مقامات نمايندگى مى‏كنند، امرى كاملاً طبيعى باشد (كو و همكاران، 1989، ص 66).

يكى از مسائل مربوط به كارگران و حمايت از زندگى خصوصى افراد، نظر دولت نسبت به حق توليد مثل است. لى كوآن يو با اعمال تعبير خود از به ـ نژادى، مصرّانه زنان تحصيلكرده را به ازدواج و دنيا آوردن بچه‏هاى بيشتر تشويق مى‏كرد، بچه‏هايى كه در آينده ذخيره تكنيكى، تخصصى و مديريتى كشور را افزايش داده و محيطى مناسب براى اداره فعاليت‎هاى تحقيق و توسعه‏اى ايجاد خواهند نمود. در سال 1982، واحد توسعه اجتماعى «قايق‎هاى عشق» به راه انداخت تا مجردان مرفه را به ازدواج‎هاى ژنتيكى درست و بالا بردن نسبت «ژن‎هاى برگزيده(Disigner genes)» مورد نظر لى تشويق كند ـ اما تاكنون هيچ‎يك از اينها موفق نبوده است.
البته سياست كنترل مواليد در مورد قشرهاى فقير و غيرچينى جمعيت قضيه كاملاً متفاوتى است. دفتر جمعيت و تنظيم خانواده سنگاپور با استفاده از رسانه‏هاى كاملاً كنترل شده، تخفيف در قيمت تبليغ‏هاى تلويزيونى، بيانيه‏ها، تريبون‎هاى تلويزيونى، تبليغات سينمايى، داستان‎هاى روزنامه‏اى، آگهى، سرمقاله، بروشور و جزوه، به هر 4 زبان رسمى كشور، سعى كرده است خانواده كوچك را به عنوان يك هنجار اجتماعى جا بيندازد و مورد تحسين قرار دهد. اين شيوه‏ها سبب شده است تا نرخ رشد جمعيت در سال 1980 تا 1/2 درصد كاهش يابد. در هر حال روشن نيست چه مقدار از اين كاهش نتيجه تشويق‎هاى به عمل آمده از جانب رسانه‏هاى گروهى است. بنا به يكى از مطالعات انجام شده، دولت مجازات‎هاى سختى براى خانواده‏هاى داراى بيش از دو فرزند قائل شده است: كاهش مزاياى رفاه اجتماعى، افزايش هزينه زايمان، حذف شدن از ليست متقاضيان مسكن و مدرسه، و در مورد بيگانه، عقيم شدن اجبارى (كوا، 1983 ص 211 – 12). به دلايلى كه كاملاً روشن نيست، لى ناگهان عقايد ديرينه خود را در مورد كنترل جمعيت كنار گذاشت و اخيراً، شايد در نتيجه كم شدن نيروى كار بومى سنگاپور، موضع مثبت‏ترى نسبت به زاد و ولد اتخاذ كرده است.

سنگاپور در آستانه سال 2000
پيش‏بينى مى‏شود در سراسر دهه 1990 سياست‎هاى دولت، به رغم چالش‎ها و جابه‎جایى‏هاى شديد سياسى و اقتصادى، سنگاپور را به يك جامعه الكترونيكى ـ مخابراتى تبديل كند، جامعه‏اى با شبكه‏هاى تارهاى نورى كاملاً به‎هم پيوسته، صنايع نرم‏افزارى بومى، زيربناى اتوماسيون ادارى پيشرفته در بخش خصوصى و عمومى، مركزى براى فراورده‏هاى ارتباطى جديد، يك مركز منطقه‏اى و جهانى براى بانك‎هاى اطلاعاتى، مبادلات به هم پيوسته وثيقه‏ها و امور مالى و ساير خدمات اطلاعاتى، و خلاصه، يك مركز اصلى تحقيق و توسعه براى آزمايش‎هاى ميدانى تجهيزات و خدمات جديد.
اين سناريو به توسعه سالم صنايع اطلاعاتى در كشورهاى بزرگ عضو سازمان توسعه و همكارى اروپا و ثبات اقتصادى و سياسى نسبى منطقه آسياى جنوب شرقى بستگى دارد، و نيز مستلزم آن‎ست كه ايالات متحده آمريكا و ژاپن عليه سنگاپور و همسايگانش سياست‎هاى حمايتى تبعيضى اتخاذ نكنند. به علاوه، چنين سياست‎هايى بنا را بر آن مى‏گذارد كه نيروى كار فنى و مديريتى سنگاپور به جاى انتخاب يك سبك زندگى سطح بالا ـ كه امر غيرمنتظره‏اى نيست ـ، دستمزدهاى پايين و ساير مقررات سخت را بپذيرند كمربندها را سفت كنند، و به خاطر ادغام شدن در اقتصاد جهانى و اقتصاد رقبايشان در جهان اوّل – مثل بعضى از سنگاپوري‎ها ـ طالب مناطق سرسبز آمريكاى شمالى، استراليا و سايرنقاط جهان نباشند. به علاوه، با توجه به اينكه هنگ‏كنگ در سال 1977، و شايد نهايتاً تايوان هم، ضميمه سرزمين اصلى چين مى‏شوند، احتمال دارد انتظارات سنگاپور در زمينه صدور تكنولوژى به جمهورى خلق چين تحت‏الشعاع مصالحه‏اى قرار گيرد كه پكن (Beijing) بايد به آن تن در دهد، يعنى با عناصر تجارى و ادارى تايپه و ساير مستعمرات سابق امپراتورى چين مصالحه كند.
به‎نظر برنامه‏ريزان دولتى، سنگاپور امكانات ويژه‏اى براى كسب يك نقش تخصصى در اقتصاد جهانى دارد. نيروى كار بسيار متخصص و آموزش ديده‏اى دارد، سطح بهره‏ورى بسيار بالاست، پيشينه‏اى از مناسبات باثبات كار ـ سرمايه دارد، موارد رشوه و فساد ادارى و تجارى بسيار نادرست است، محيط شهرى آن در نتيجه فشارهاى شديد جمعيتى يا جغرافيايى محدود نيست، يك استراتژى اقتصادى منسجم‏دارد و ظاهراً نظام سياسى‏اش از ديدگاه اكثريت رأى‏دهندگان مشروع است. به‏علاوه، زيربناى ارتباطاتى سنگاپور از نظر تكنيكى «پيشرفته» است و با طرح شبكه ديجيتالى خدمات به هم پيوسته كه به منظور تدارك و ايجاد يك نظام چند كاره و ارزش افزوده خدمات اطلاعاتى طراحى شده است، اين كشور جزيره‏اى به يك مركز طبيعى منطقه براى مصرف‏كنندگان فراملّى تبديل مى‏شود. آينده ساير «ببرهاى» منطقه هنوز اين قدر مطمئن نيست يكى از عواملى كه به هيچ وجه قابل پيش‏بينى نيست، سطح فعلى ناآرامي‎هاى دانشجويى و كارگرى در تايوان و كره جنوبى است كه شايد در دهه آينده سبب بروز شكلى از دگرگونى سياسى شود و وضعيت فعلى مناسبات توليد شركت‎هاى فراملّى را در هم ريزد.
چشم‏اندازهاى ساير كشورهاى جهان سومى كه از الگوى زيربناى ارتباطاتى سنگاپور يا ساير دستاوردهاى اقتصادى چشمگير اين كشور تبعيت مى‏كنند، به اين اندازه اميدواركننده نيست. شواهد موجود حاكى از آن نيست كه شركت‎هاى فراملّى مايل يا قادر به گسترش حجم سرمايه‏گذاري‎هاى خود باشند يا بر تعداد مناطق فعاليت خود – حدود 20 كشور در حال حاضر – بيفزايند. يك ركود بين‏المللى بزرگ حجم واردات كشورهاى جهان اول را پايين خواهد آورد، حتى بدون ركود، با توجه به فرصت‎هاى بالقوه سرمايه‏گذارى در اروپاى شرقى، شايد كشورهاى عضو سازمان همكارى و توسعه اروپا سرمايه‏هاى خود را از جهان سوم به اين منطقه منتقل كنند. همينطور، امر تأمين و تغذيه جمعيت در حدّ خدمات اجتماعى اساسى، در واقع سبب كاهش سطح سرمايه‏گذارى بيشتر كشورهاى جهان سوم و از جمله كشورهاى تازه صنعتى شده‏اى مثل مالزى، تايلند، فيليپين، برزيل و مصر، در ارتباطات دور شده است.

تكنولوژى ارتباطى بيشتر، ارتباطات كمتر؟
سرانجام، بايد پيامدها و اثرات زيربناى ارتباطاتى جديد را در حكومت‎هاى استبدادى و سركوبگرانه‏اى مثل سنگاپور مورد بررسى قرار دهيم. آيا اين تكنولوژي‎ها و فرايندهاى ارتباطى جديد در شكل و محتواى فعلى خود، از ديدگاه انسان‏گرايانه، مطلوبند؟ آيا تكنولوژي‎هاى ارتباطى جديد، از نظر تكنولوژيكى و ايدئولوژيكى به عنوان ابزارى جهت تقويت گروه كوچكى از نخبگان مورد استفاده قرار مى‏گيرد، گروه معدود و بي‎رحمى كه قبل از هر چيز متعهد به حفظ منافع و قدرت مى‏باشد؟ آيا فراهم شدن امكان دسترسى عامه به وسايل ارتباطى جديد مثل كانال‎هاى سخن پراكنى جديد، و اقعاً زندگى افراد را بهبود مى‏بخشد يا صرفاً نوع جديدى از «افيون توده‏ها» در شكل «تفريح» و «رفاه» خلق مى‏كند كه در بلند مدت مقاومت اجتماعى، فرهنگى و فكرى نسبت به حكومت سيطره‏جو را تضعيف مى‏نمايد؟
شواهد اخير، مربوط به كره جنوبى، تايوان، سنگاپور و ساير نقاط حاكى از آن است كه بهبود جنبه‏هاى فيزيكى و مادى زندگى سبب افزايش تقاضاهاى مردم براى مشاركت ـ در محل كار، تريبون‎هاى مختلف سياسى و به طور كلى مناسبات عمومى ـ خواهد شد. در اواخر دهه 1980، نخبگان قدرت در اتحاد شوروى و اروپاى سوسياليستى با تقاضاهاى تندى از اين نوع روبه‏رو شدند كه پيامدهاى آن هنوز كاملاً روشن نيست، عده‏اى مى‏ترسند دور جديدى از «بالكانى شدن1‏» اروپا شروع شود و. عده‏اى ديگر اين را نتيجه گريزناپذير بهبود شرايط مادى مى‏دانند. مى‏توان پيش‏بينى كرد سنگاپور با بالاترين درآمد سرانه در ميان كشورهاى جهان سومى كه توليد نفت ندارند، شكلى از اين «گلاسنوست‏2» (فضاى باز سياسى) را تجربه كند، اما به نظر نمى‏رسد دولت. لى از چنين گرايشى استقبال نمايد. تعدادى از منابع معتبر بين‏المللى، از جمله كميسيون بين‏المللى حقوقدانان، وجود روزافزون الگوهاى سركوب سياسى و شكنجه زندانيان سياسى در اين كشور را گزارش كرده‏اند، و سازمان عفو بين‏المللى از «برخوردهاى شديداً بي‎رحمانه، تحقيرآميز و غيرانسانى» با زندانيان سياسى اطلاع يافته و از مقام‎هاى سنگاپورى خواسته است «ميثاق بين‏المللى حقوق مدنى و سياسى» را امضا كند و آن را محترم شمارد (فار ايسترن اكونوميك ريويو، 19 نوامبر 1987، ص‎24 ). آسيا واچ (1989)، يك سازمان خبرى مستقر در واشنگتن دى. سى. به اين نتيجه رسيده كه در سنگاپور مجموعه قوانينى وجود دارد كه براى «زندانى كردن سردبيران، ناشران و روزنامه‏نگاران، و توقيف نشرياتى كه از سياست دولت انتقاد مى‏كنند» استفاده مى‏شود (ص 59).
كنترل لى بر سياست و رسانه‏ها در خلال تمامى دوران پس از استعمار، او را در كنار ساير فرمانروايان مستبد (پارك، موبوتو، چيانگ، ماركوس، سوهارتو و …) يعنى كسانى قرار مى‏دهد كه نمى‏خواهند حتى ذره‏اى از قدرت‏شخصى خود را از دست بدهند. رسانه‏هاى گروهى، زير سلطه انحصارى مطبوعاتى استرتيز تايمز و بنگاه سخن پراكنى دولتى سنگاپور، كاملاً و بدون هيچ‏گونه انتقادى توجيه‏هاى رسمى («توطئه‏هاى ماركسيستى») براى سركوب سياسى را مورد حمايت قرار داده‏اند. گرچه در پايان سال 1987، تعداد 21 زندانى سياسى آزاد شدند، در 1988، پس از آنكه 9 نفر آنها نامه سرگشاده‏اى در مورد اعمال شكنجه بدنى و روانى نسبت به زندانيان سياسى منتشر كردند، 11 نفر دستگير شدند. رژيم لى در يك محاكمه نمايشى شبيه محاكمات استالين در دهه 1930، نسخه‏هاى به دقت تدوين شده «اعترافات» زندانيان سياسى را از تلويزيون پخش كرد. بستگان و وكلاى زندانيان سياسى گفته‏اند مكالمات و نامه‏هاى پستى آنها كنترل مى‏شود و به طور مرتب تحت نظر هستند (عفو بين‏المللى، 1987، ص 13- 12). حتى يك انتقاد نسبتاً ملايم از سوى مطبوعات محافظه‏كار شركت‎هاى خارجى، عملاً سبب ممنوعيت آنها با استناد به قوانين مطبوعاتى جديد مى‏شود، قوانين ارتجاعى‏اى كه براى جلوگيرى از «مداخله در سياست داخلى» قدرت نامحدودى به دولت مى‏دهد.
سركوب جنبش اتحاديه‏هاى كارگرى چپ در دهه 1960 سبب تحكيم سلطه بلا منازع لى بر حزب عمل مردم شد. اما در سال‎هاى اخير جبهه مخالف سياسى بيشتر از بين طبقات حرفه‏اى و كليسا بوده است. فرانسيس سه‏ئول‏ Francis seow، رئيس انجمن حقوق سنگاپور و معاون سابق دادستانى، به خاطر انتقاد از قوانينى كه سبب كنترل دولت بر مطبوعات مى‏شد، از سمت دولتى خود بركنار شد. در ژانويه 1988، دولت، دفاتر منطقه‏اى يكى از تشكيلات بين‏المللى وحدت كليسايى، كنفرانس مسيحيت آسيا، را به خاطر حمايت از «جنبش‎هاى آزادي‎بخش» تعطيل كرد و پنج تن از كاركنان خارجى آن را اخراج نمود (بوستون گلوب Boston Globe، 9 ژانويه، 1988، فار ايسترن اكونوميك ريويو، 14 ژانويه 1988، ص 22).
مدتى بعد (ماه مه 1988) سه‏ئو با استناد به قانون بازداشت ISA و به اتهام ملاقات با مقامات سفارت‏آمريكا دستگير شد. گفته‏مى‏شد مقامات‏آمريكايى او را تشويق‏كرده‏اند تا به مخالفان سياسى پيوسته و به نفع دستگيرشدگان فعالانه دست به اقدامات حقوقى و قانونى بزند (بوستون گلوب، 8 مه 1988). گرچه در انتخابات 1984 و 1988 نزديك به 40 درصد رأى‏دهندگان عليه حزب حاكم رأى دادند، از 78 نماينده پارلمان فقط يكى از جناح مخالف است (دو نفر بودند كه آن يكى كرسى خود را از دست داده است). در همين اواخر، دولت با ممنوع كردن آموزش مذهبى داوطلبانه در نظام آموزشى و درگير شدن كليسا در فرايندهاى سياسى دولتى، حمله خود را متوجه كليساى رومن كاتوليك نيز كرده‏است (فار ايسترن‏اكونوميك ريويو، 19 اكتبر 1989، ص 13).
واكنش عمدتاً نمادين لى عليه رسانه‏هاى خارجى، در متن يك واحد سياسى و اقتصادى كوچك فراملّيتى شده اما آسيب‏پذير، قابل درك است. بحران‎هاى اقتصادى 86-1985، عدم اطمينان نسبت به مهم‎ترين طرف‎هاى تجارى، ايالات متحده آمريكا، كاهش چشم‎گير محبوبيت حزب عمل مردم، و رشد تقاضاهاى ليبرال دمكراتيك در سنگاپور (و به طور كلى در منطقه)، هماهنگ با رشد وضعيت مادى اين كشور، سبب بروز تعارض عميق منافع اقتصادهاى مركز و پيرامون شده است. در سال 1987 سنگاپور با قبول توافق‏نامه دو جانبه‏اى در زمينه حق انحصارى (كُپى رايت) و جلوگيرى از دزدى ايده‏ها (كتب، نوارهاى ويدئويى و برنامه‏هاى كامپيوترى) و معافيت مالياتى 95 درصد از كالاهاى آمريكايى وارداتى (قبل از لغو نظام تعميم يافته اولويت‎ها، تنها 30 درصد كالاهاى سنگاپورى از اين مزيت برخوردار بودند(، به دولت آمريكا امتيازهايى داد.
اين امتيازها به منظور حمايت از نقش سنگاپور به عنوان يكى از صادركنندگان بزرگ و يكى از اقتصادهاى خدمات ـ سويه (serice-oriented) منطقه‏اى در جهان سرمايه‏دارى صنعتى داده شد. اقدام ايالات متحده آمريكا در سال 1988 در زمينه لغو امتياز نظام تعميم يافته اولويت‎ها براى كشورهاى تازه صنعتى شده آسيايى، كه به منظور تعديل هزينه‏هاى سنگين و كسرى تراز پرداخت‎هاى اين ابرقدرت به هزينه آسيب‏پذيرترين متحدانش صورت گرفت، يك تهديد جدى عليه هدف‎هاى توسعه‏اى بلند مدت سنگاپور تلقى شد. به علاوه، رژيم لى كه از طرف بلوك قدرت ضد چينى (UMNO) مالزى در 1965 طرد شده بود و از اقدامات دولت آمريكا براى «مقابله به مثل» تجارى بيشتر مى‏ترسيد، موضع سخت‏ترى نسبت به اصلاحات دمكراتيك اتخاذ كرده و سعى دارد «تصوير» ناسيوناليستى خود را در داخل كشور تقويت كند. در اوايل 1988، حزب عمل مردم حتى بر سر لغو امتيازهاى نظام تعميم يافته اولويت‎ها يك تظاهرات خيابانى ضد آمريكايى به راه انداخت، پديده‏اى كه به ندرت آن هم عليه قوى‏ترين متحد در سنگاپور به وقوع مى‏پيوندد. تظاهرات، آشكارا اقدامى براى تقويت ويژگي‎هاى «ناسيوناليستى» لى و جانشين‏هاى بالقوه او، از جمله پسرش لى هين لونگ بود.

پيامدهاى «جامعه اطلاعاتى»
كشورهاى تازه صنعتى شده آسيا با عرضه اجزاء الكترونيكى كامپيوتر، تلويزيون و ويدئو، تجهيزات تلفن، خدمات مالى و اطلاعاتى و ساير لوازم ارتباطى ـ اطلاعاتى به بخش جدايى‏ناپذيرى از «جامعه اطلاعاتى» جهان تبديل شده‏اند. در عين حال نوعاً شرايط كار سركوبگرانه و كنترل سياسى، جزيى از بافت اجتماعى داخلى بوده است، وضعيتى كه عده‏اى آن را براى تأمين رضايت خاطر طرف‎هاى تجارى خود ضرورى مى‏بينند. در هر حال، جو سياسى تازه‏اى در آسيا پديد آمده است و تقاضا براى مشاركت دموكراتيك و شرايط بهتر كار احتمالاً موقعيت ممتاز شركت‎هاى فراملّى را تضعيف خواهد نمود، شركت‎هايى كه اساساً مسئول طراحى نظام جهانى ارتباطى ـ اطلاعاتى اقتصاد ـ امنيت ـ سويه هستند. تحليل عميق‏ترى از مقتضيات اجتماعى زيربنايى اين نظام نشان مى‏دهد كه آينده‏گرايى جبرگرايان تكنولوژيكى اجتناب‏ناپذير نيست و بر قضاياى غلط و اقتصادگرايى سياست‏زدايى شده‏اى متكى است كه نسبت به جريان‎هاى اجتماعى در حال پيدايش بى‏تفاوت مى‏باشد. سنگاپور به عنوان يك كشور جهان سومى، به طور قطع در دهه‏هاى اخير پيشرفت‎هاى مادى قابل ملاحظه‏اى داشته است كه بخش اعظم آن نتيجه مديريت شديداً مداخله‏گرايانه دولت و كنترل رسمى است نه «تجارت آزاد». اما با توجه به مسئله آزادي‎هاى فردى و حق تعيين سرنوشت، بايد پرسيد به چه بهايى؟
شواهد تاريخى در كشورهاى پيرامونى، (مثل آرژانتين، برزيل، مكزيك، كره جنوبى، تايوان و سنگاپور) نشان مى‏دهد صرف «موفقيت» مادى كشورهاى تازه صنعتى شده، سبب بروز خصومت نسبت به شرايط سياسى‏اى شده است كه خود دليل توسعه آنها بوده‏اند. انحصار اطلاعاتى دولت لى كوان يو و حساسيت بيش از اندازه‏اش نسبت به انتقاد، با يك «جامعه اطلاعاتى» كه مى‏بايد بر اساس نظام ارتباطاتى متكى بر «معمارى باز» بنا شود، مغايرت دارد. حملات همه جانبه به فعالان اجتماعى و رسانه‏هاى گروهى نشانه آن است كه لى و حزب عمل مردم از پيامدهاى موج مطالبات ضد استبدادى وحشت دارند و مى‏ترسند تغييراتى نظير آن چه كه سبب سرنگونى دولت‎هاى ماركوس و چان شد و قدرت دنگ شيائوپنيگ در چين را مورد تهديد قرار داد، دامن سنگاپور را هم بگيرد. در حال حاضر، سركوب سياسى را با نرخ‎هاى بالاى رشد اقتصادى توجيه مى‏كنند. از طرف ديگر، ركود اقتصادى اين جزيره پيرامونى بسيار آسيب‏پذير و از نظر ساختارى وابسته به سرمايه‏دارى جهانى كه در نتيجه ركود و كسادى موجود در غرب پديد آمد، احتمالاً فشارهايى براى اصلاحات اجتماعى، و نيز مقاومت محافظه‏كارانه ايجاد خواهد كرد. در اين مرحله، مبارزه براى كنترل زيربناى ارتباطاتى ماهيت جديدى پيدا خواهد كرد.
فضاى دمكراتيك محدودى‏كه درحال‏حاضر در فيليپين و كره‏جنوبى ايجاد شده به احساسات ضد مداخله‏گرى و افزايش مطالبات كارگرى در اين كشورها دامن زده است. آزادى سياسى در سنگاپور، هم مى‏تواند محرك چنان احساسات و مطالباتى شود. طيف سياسى متنوع‏تر نهايتاً به يك سياست خارجى مبنى بر عدم تعهد و ضد سلاح‎هاى هسته‏اى در سنگاپور خواهد انجاميد كه بى‏شباهت به سياست خارجى كشورهاى ساحلى و قاره‏اى كناره اقيانوس نخواهد بود. در كنار اين سياست خارجى، اصلاحات زبانى مورد تقاضاى گروه‏هاى متنوع قومى جزاير، نزديكى بيشتر با چين و شوروى، مطالبات كارگرى زيادتر و نمايندگى كردن هر چه بيشتر گروه‏هاى سوسيال دموكرات و متمايل به سوسياليسم به پيش خواهد رفت. از زمان جنگ جهانى دوم به اين طرف، در عمق سياست كشورهاى شمال شرقى و جنوب شرقى آسيا چنين جريان‎هايى وجود داشته و تنها با مداخله نظامى بريتانيا – ايالات متحده آمريكا و مداخله‏هاى پنهان از رو آمدن اين جريان‎ها جلوگيرى به عمل آمده است. تنها يك ركود اقتصادى در ايالات متحده آمريكا در دهه 1990 مى‏تواند اين كشور را به خود مشغول نمايد، كارى كه در دهه 1930 نيز صورت گرفت، و در نتيجه در كشورهاى دست‏نشانده جهان سوم جنبش‎هاى استقلال‏طلبانه قوت گرفت.
گسستگى در بنيادهاى سياسى و اقتصادى تقسيم بين‏المللى كار موجب مى‏شود تا پيش‏بينى‏هاى جبرگرايان تكنولوژيكى تا حد قابل ملاحظه‏اى زير سؤال برود. فرض‎هاى مربوط به «جامعه اطلاعاتى» و ظرفيت جهانى در حمايت از چنان جامعه‏اى، بيش از آن پيچيده‏اند، كه بتوان دقيقاً مسائل را پيش‏بينى كرد. در همان حال كه سنخ جديدى از روبناى ارتباطى ـ اطلاعاتى در شرف شكل‏گيرى است، صورت، شكل و عناصر پيشرو مشاركت‏كننده در آن، مى‏توانند چيزى كاملاً متفاوت از ديدگاه‏هاى جديدى باشند كه جريان اصلى آينده‏شناسان در بحث‎هاى غيرتاريخى و غيرسياسى خود مطرح مى‏سازند.

پی‎نوشت

1. بالكانى كردن. يعنى تقسيم كردن يك منطقه به كشورهاى كوچك و قابل كنترل اين واژه با اشاره به تقسيم بالكان به تعداد زيادى ممالك كوچك توسط ابرقدرت‎هاى اوايل سده بيستم به عالم سياست راه يافته است. پيش‏بينى نويسنده در مورد يوگسلاوى و تقسيم آن به چند كشور كوچك به تحقق پيوسته است.
2. اصطلاحى‏كه گورباچف آخرين‏رهبر شوروى براى آزادي‎هاى‏سياسى در كشور به‏كار مى‏گرفت.

منابع

Amnesty International. (1987). Singapore: Detentions without trial under the Internal Security Act. New York: Author.
AT&T Long Lines. (1983). The world’s telephones. Morris Plains, NJ: Author.
Asia Watch. (1989). Silencing all critics: Human rights violations in Singapore. Washington, DC: Author.
Boorstin, D.J. (1978). The republic of technology. New York: Harper & Row.
Crawford, M. (1984). Information technology and industrialization policy in the Third World: A case study of Singapore, Malaysia and Indonesia. Cambridge, MA: Harvard University, Program on Information Resources Policy.
Hamilton, C. (1987, October). Can the rest of Asia emulate the NICs? Third World Quarterly, PP. 1224-1256.
International Telecommunications Union. (1986). Yearbook of common carrier telecommuni. Cation statistics, 1975-1984. Geneva: Author.
Kuo, E. C. Y.(1983). Communication policy and national development. In P.S.J. Chen (Ed.), Singapore development policies and trends (PP. 268-281). New York: Oxford University Press.
Kuo, E. C. Y., & Chen, P. S. J. (1983). Communication policy and planning in Singapore. Boston: Kegan Paul International.
Kuo, E. C. Y., Low, L., & Toh, M.-H. (1989, Spring). The Singapore telecommunications sector and issues affecting its competitive position in the Pacific region. Columbia Journal of world business, PP. 59-71.
Langdale, J. (1984). Computerization in Singapore and Australia. Information Society, 3(2).
Lim, L. Y. C. (1983, June). Singapore’s success: The myth of the free market. Asian Survey, PP. 752-764.
Pearson, H. F. (1961). Singapore: A popular history, 1819-1960. Singapore: Eastem Universi-ties.
Quah, J. S. T. (1983). Public bureaucracy, social change and national development. In P. S. J. Chen (Ed.), Singapore: Development policies and trends (PP. 197-223). New York: Oxford University Press.
Quarterly economic review of Singapore. (1987). London: The Economist.
Rott, G. (1985). Market profile of telecommunications equipment in Singapore. Washington, DC: U.S. Department of Commerce.
Singapore Economic Development Board. (1985, April). Singapore investment news. Singapore: Author.
Singapore Economic Development Board. (1987, February). Singapore investment news. Sin-gapore: Author.
Sigapore Ministry of Trade and Industry. (1986). The Singapore economy: New directions. Singapore: Author.
Singapore Ministry of Communications and Information. (1986a). Singapore facts and pictures 1986. Singapore: Author.
Singapore Ministry of Communications and Information. (1986b). Singapore 1986. Singapore: Author.
Sussman, G. (1990). Communication systems for an information age: Singapore. In U.S. Congress, Communication system for an information age assessment. Washington, DC: Office of Technology Assessment.
Telecommunications Authority of Singapore. (1986). Telecoms annual report 1985/86. Singapore: Author.
Toffler, A. (1980). The third wave. New York: William Morrow.
UNESCO. (1985)Statistical yearbook 1985. Paris: Author.
United Nations Centre on Transnational Corporations. (1983). Salient features and trends in foreign direct investment. New York: Author.
United States. (1987, February). Telegram no. 027215 DC0264, U.S. Department of Commerce, Washington, DC.
U.S. Department of Commerece (1987). U.S. direct investments abroad. Washington, DC: Bureau of Economic Analysis.
U.S. National Telecommunication and Information Administration. (1983). Telecommunication policies in seventeen countries: Prospects for future competitive access. Washington, DC: Author.
Wallerstein, I. (1984). The politics of the world-economy. London: Cambridge University Press.
Wickramasuriya, R. S., & Phuong, T. H. (1985). The Singapore Manufacturing Futures Survey-1985: Preliminary report (Part 2). Singapore, School of Management.

ويراستاران : جرالد ساسمن و . جان. اي. لنت

مترجم: طاهره ژيان احمدي

 دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها
1387

اين‌ اثر ترجمه‌اي‌ است‌ از:
Trasnational Communications
Wiring The Third World
Edited by Gerald Sussman John A. Lent
Sage Publications, 1991

دفتر مطالعات و توسعه رسانه‎ها
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
ارتباطات‌ فرا ملّي‌ و جهان‌ سوم
ويراستاران‌:جرالد ساسمن‌ / جان‌ اي‌. لنت‌
مترجم‌:طاهره‌ ژيان‌ احمدي‌
چاپ اول: 1374
چاپ دوم به‎صورت e-book : 1387
شابک 1-30-6757-964-978 ISBN 978-964-6757-30-1

 تقديم‌ به‌ توده‌هاي‌ محرومي‌ كه‌ به‌
«انقلاب‌ ارتباطي‌»
دعوت‌ نشده‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *