اقتصاد مقاومتی و مقاومت اقتصادی
کیومرث پرخیده
اگر روزی قرار باشد فلسفه اقتصاد از منظر اسلام تبیین گردد، هر دو عبارت فوق هم معنا دار است و هم جوامع خواسته یا ناخواسته در معرض آن قرار میگیرند، اما بین اقتصاد مقاومتی با مقاومت اقتصادی تفاوت جدی وجود دارد.
“اقتصاد مقاومتی” یک فلسفه، یک راهبرد، یک پارادایم پایدار بر مبنای تعامل انسان و طبیعت است، “مقاومت اقتصادی” یک سبک سیال، یک راهکار، یک دوره گذار برای گذر از موقعیت بحرانی است.
اقتصاد مقاومتی، نگاه اقتصادی فرا مکان و ورای زمان است که ستون فقرات و پیکربندی آن لوازم زیر است:
الف) شناخت نیازهای حقیقی انسان و جامعه و برداشت متناسب از طبیعت، منابع، معادن، فناوری و نیروی کار.
ب) تعادل منطقی بین تولید و مصرف، و پرهیز از ایجاد نیاز مصنوعی و ذائقه کاذب برای مصرف، جهت جلوگیری از اسراف انسانی و استهلاک منابع و تخریب محیطِ حیات جانداران از جمله خود انسان.
دو موضوع فوق که در حقیقت دو روی یک سکه و یک مسئلهاند نیاز به تسلط هم زمان بر زیاده طلبی انسان و منابع طبیعت دارد تا یک جامعه بتواند میل به منافع را با میزان نقد کردن منابع خام همخوان و هم طراز کند.
با این تسلط دو وجهی، اقتصاد جوامع انسانی به تعادل پایدار میرسد؛ در فلسفه اقتصاد از منظر اسلام، اقتصاد در حالت عادی مقاوم و مطمئن و در حالت غیر عادی مقاومتی و دفاعی است، یعنی شرایط عادی و وضعیت بحرانی در یک پارادایم تعریف و در یک پروژه عملیاتی میشود.
این بافت یک پارچه اقتصادی در وضعیتهای غیر عادی چون سیل، طوفان، خشک سالی یعنی ضررهای طبیعی و در شرایط جنگ، سقوط مالی بلوکهای اقتصادی یا توطئه و تحریم اقتصادی و ضربات مصنوعی را به خوبی تاب می آورد.
اقتصاد مقاومتی نگاه کلان اسلام و عقل و منطق به انسان، طبیعت و تعامل آن دو میباشد، مکتب مدرنیته علی رغم ارتقاء فناوری و استخدام قوانین و استیلای بر طبیعت که از نظر اسلام “بجا و روا”، مفید و منطقی تلقی می شود، با نادیده گرفتن اصل ساده تعادل بین تولید و مصرف یا منافع و منابع، با بیش برداشت و تخلیه ناروای منابع در عمل به تخریب نعمت های الهی و زمین به عنوان خانه انسان پرداخت؛ اصل استیلا و تسخیر بر منابع و قوانین عالم نه تنها مذموم نیست که خداوند این تسخیر و تسلط، توسط انسان را به خود نسبت میدهد که ما هر چه در آسمانها و زمین است مسخر شما قرار دادیم.
آن چه مذموم و بدتر از آن انتحار دسته جمعی بشر به حساب میآید، فرهنگ ارتجاعی و روش توحشی سرمایه داری خام و بدوی است که “شاخص رفاه و توسعه” را “مصرف بیشتر“ و نه “مصرف بهتر“ می داند.
شاخص مصرف بیشتر جهت اندازه گیری میزان رفاه و بی اعتنایی به این نکته که زمین منظومه ای هدفمند و سامانه ای معنا دار و شبکهای بسیار شکننده و حساس است، با وضعیتی روبرو کرده است که قرآن آن را ظهور فساد و نابودی در خشکی و دریا به دست انسان مینامد.
مصرف بیشتر زندگی بهتر، شعاری فاقد پشتوانه شرعی، عقلی و حتی تجربی است که متأسفانه در دولت های پس از دوران دفاع مقدس، دامن ایران انقلابی و اسلامی را هم گرفت. “جوهر تبلیغات” کالاها و لوازم زندگی بر شعار مصرف گرایی بیشتر و ایجاد نیاز کاذب قرار دارد، به عنوان مثال شرکت های فعال در امر ارتباطات به شما میگویند اگر ۲۰ دقیقه از طریق شبکه ما مکالمه کنید ولو هیچ نیاز حقیقی به مکالمه نداشته باشید،۴۰دقیقه مکالمه رایگان جایزه می گیرید،!
یعنی صرف مکالمه بیشترِ نالازم، سبک رفتاری در زندگی می شود، در حالی که دین میگوید یا کلام معنادار و با ارزش یا سکوتِ همراه با تفکر و تدبر، بدتر از آن مردم را تهدید به مجازات مالی و سلب حقوق در صورت عدم مصرفِ بیفایده و حتی مصرف پر ضرر میکنند.
تعادل بین تولید و مصرف بر اساس نیاز حقیقی، اولین مؤلفهی، تألیف اقتصاد مقاومتی یا در حقیقت اقتصاد سالم ساکنان زمین است.
دومین مؤلفه برای پیکر بندی اقتصاد مقاومتی، عدالت اقتصادی – صرف نظر از بعد اخلاقی و ارزشی- صرفاً به مثابه یکی از مؤلفه های عقلی و عملی و دنیوی اقتصاد مقاوم و پایدار است.
بنابر آموزه نبوی بقای یک ملک و مملکت و جامعه در همین حیات دنیوی، با کفر ممکن است؛ اما با اقتصاد ظلم پایه، ممکن نیست!
عدالت اقتصادی از اصلی ترین عناصر مفصل بندی اقتصاد با قوام و پایدار در همه جوامع لائیک، سکولار و دینی است و نباید صرفاً آن را امری اخلاقی و اخروی به حساب آورد که رعایت آن ثواب اخروی و عدم رعایت آن عقاب اخروی به دنبال دارد.
ثواب و عقاب اخروی در جایگاه خود، با اعتقاد یا عدم اعتقادِ مخاطبان وحی اعمال خواهد شد ولو کره الکافرون، اما در همین حیات دنیوی برای بقای اقتصاد دنیوی و عدم فروپاشی اجتماعی- سیاسی، عدالت اقتصادی پس از تعادل در تولید و مصرف در تألیف و پیکر بندی اقتصاد مقاومتی نقش حیاتی دارد.
در نظریه سرمایه داری بدوی ولو به عنوان یک شعار نظری، اعطای رخصت کار و تولید و بهره برداری از منابع را حق تمام انسان ها می داند، اما اسلام افزون بر اعطای رخصت، ایجاد فرصتِ کار و تولید و بهره برداری از منابع را، هم حق تمام انسان ها و هم تکلیف تمام انسان ها می داند.
افراد جامعه به طور فطری و غریزی تمایل دارند که سر پل های تولید و مصرف یا ثروت و قدرت را یک جا تملیک و ملکِ کاملاً خصوصی خود نمایند، – این که چرا خدا انسان را به طور فطری این گونه آفریده بحثی است خارج از منظور این نوشتار، اما همین قدر می توان گفت که اگر انسان تمامیت طلب نبود لایق هم نشینی با خدا و ابدیت هم نبود و بیشتر لایق یونجه زار بود تا ملاقات با خدا- منافع نا محدود افراد با منابع از جنبه ای محدود قابل استحصال زمین، به طور طبیعی باعث تعارض و تعارض باعث به هم ریختن تعادل حقوقی و به هم خوردن تعادل حقوقی، فروپاشی اجتماعی – سیاسی و اقتصادی را به دنبال میآورد؛ تنها راه برای رفع تعارض و ایجاد تعادلِ پایدار اجتماعی، عدالت پایدار اقتصادی است.
اقتصاد مقاومتی، مؤلفههای دیگری نیز دارد که در کل، پیکر بندی اقتصاد مقاوم و پایدار را شکل می دهد که این نوشتار در این فرصت به دو مؤلفه آن پرداخت، پیکربندی اقتصاد مقاومتی اگر تکمیل شود این امکان به وجود خواهد آمد که در فضای فهم آن به تولید نظریه های اقتصادی مناسب با وضعیت ملی و بین المللی و ارزش های اسلامی پرداخت.
تنها پس از ساخت نظریه های اقتصادی، امکان به آزمون گذاردن فرضیه های اقتصاد، عملی و ایجاد راهکارهای اجرایی به وجود خواهد آمد، فرآیندی که امروز برای آن کمی دیر و فردا کاملاً دیر است.