مکاتب و گرایشهای مختلف اقتصادی همواره به دنبال یافتن عامل اصلی ایجاد توزیع ثروت و به عبارت دیگر عامل ایجاد ارزشی اقتصادی در جامعه بودهاند و کارآفرینی نیز یکی از سازوکارهای مهمی به شمار میرود که ایجاد و توزیع ثروت را تضمین میکند.
مکاتب اقتصادی
سوداگرایان
«مرکانتی لیستها» یا اصحاب مکتب سوادگری اعتقاد داشتند هر جامعهای که در جمعآوری و اندوختن طلا و نقره موفقتر عمل نماید جامعه ثروتمندتری تلقی میگردد و از آنجا که تجارت خارجی را اصولیترین و مؤثرترین حرفه در جمعآوری طلا و نقره میدانستند، لذا اینگونه فعالیتهای اقتصادی را موجد ثروت در جامعه دانسته و برای آن ارزش ویژهای قائل بودند.
به اعتقاد سوداگرایان مقررات تجارت خارجی باید باعث شود صادرات بر واردات مازاد داشته باشد تا بدین وسیله جریان دائمی ورود طلا و نقره به کشور حفظ گردد.
فیزیوکراتها (طبیعیون)
فیزیوکراتها منشاء ایجاد ثروت را زمین میدانستند و هر نوع فعالیت دیگر اقتصادی را تبدیل آنچه که از زمین استخراج و یا استحصال میشد، تلقی میکردند. بنابراین آنها فعالیت کشاورزی را ارجح شمرده و عامل اصلی ایجاد ثروت در جامعه را زراعت میدانستند. «فرانسوا کنه» نخستین فرد از مکتب فیزیوکراتها بود.
کلاسیکها
پس از فیزیوکراتها و به موازات رشد فعالیتهای صنعتی در اروپا، برخی از اندیشمندان اقتصادی ضمن نقد اندیشه فیزیوکراتها به این باور بودند که فعالیت صنعتی عامل اصلی ایجاد ثروت در جامعه میباشد. «آدام اسمیت» به عنوان بنیانگذار مکتب کلاسیک در کتاب معروف خود «ثروت ملل» اعلام کرد که سرچشمه حقیقی ثروت هر ملتی کار سالانه اوست. در واقع او سرمایهدار را به عنوان یک مدیر مالک که منابع اولیه (زمین، کار، سرمایه) را در یک مجموعه صنعتی ترکیب مینماید، مینگریست. به نظر او سرمایهداران عناصر اصلی رشد و توزیع ثروت در جامعه هستند. در اثر اشاعه افکار مکتب کلاسیک، سرمایهداری آزاد به عنوان یک نظام اقتصادی به جهان ارائه شد. در این نظام فرد در هسته مرکزی فعالیتهای اقتصادی قرار داشته و هدف اصلی او به حداکثر رساندن منافع و رضایت خویش است.
مارکسیستها
نظام سرمایهداری علیرغم نظریه «اسمیت» به سوی انحصار و رقابت انحصاری گرایش پیدا کرد، از سوی دیگر اجرای سیاست کلاسیکها درباره آزادی کامل تجارت همراه با ظهور سرمایهداری انحصاری سبب شد تا تمرکز سرمایه به وجود آید و کارفرمایان از آن برای بهرهداری از شیوههای فنی جدید استفاده کنند و مقدار تولید را افزایش دهند. این مسئله منجر به نتایج نامطلوبی مانند افزایش ساعات کارگران و به کار گماردن خردسالان شد. مارکس به مبارزات سیاسی علیه نظام سرمایهداری کلاسیک پرداخته و فرقه کمونیستها را تأسیس نمود. عدهای بر این باورند که اندیشههای مارکس الهام گرفته از سه منبع است:
- اندیشههای سوسیالیستهای تخیلی
- فلسفه هگل
- نظریه ارزشی مبادله «ریکاردو»
مارکس به این باور بود که در سوسیالیسم، مالکیت شخصی و استثمار کارگران از بین میرود و توزیع ثروت بر مبنای کمیت و کیفیت کار صورت میپذیرد. به نظر وی استقرار اقتصادی سوسیالیسم شرایط فرا رسیدن کمونیسم را فراهم میکند و بشر به نظام اقتصادی کمونیسم نزدیک خواهد شد. در این نظام، جامعه اقتصادی در حد نهایی خود صنعتی است و در آن فقط یک طبقه اجتماعی یعنی طبقه کارگر فعالیت میکند و لذا امکان بروز تضاد طبقاتی وجود ندارد.
نئوکلاسیکها
نظریه نئوکلاسیک سعی بر این دارد تا اثبات نماید که سرمایهداری از طریق عملیات پیچیده بازارهایی که نوسانات تقاضا و عرضه را به وسیله تغییرات قیمتها تعدیل میکنند، ثروت را به طور مساوی در میان خریداران و فروشندگان توزیع خواهد کرد. البته فرآیند ایجاد و توزیع ثروت، جزء اصلی این نظریه اقتصادی است.
چنانچه عرضهکنندگان به منظور تأمین تقاضای جدید و به دست آوردن سود بیشتر تولید را افزایش دهند، افزایش تقاضا به افزایش عملیات تولید محصول منجر میشود. چنانچه میزان درآمد و سود عرضهکنندگان افزایش یابد، آنها کارگران بیشتری را به کار میگیرند که به موجب آن سطح اشتغال عمومی و میزان کلی دستمزد پرداختی افزایش مییابد.
ضعف نظریه نئوکلاسیک
این نظریه به منشاء «تقاضای جدید» را مسلم فرض میکند و صرفاً به تبیین افزایش تقاضا بدون توضیح پیرامون نحوه چنین تقاضای جدیدی میپردازد. با وجود این، تقاضای جدید، منشاء ایجاد ثروت است.
نهائیون
«منگر» در سال ۱۸۷۱ میلادی کتاب خود تحت عنوان «اصول اقتصاد» را به چاپ رساند و انقلاب نهائیون را تشریح کرد. وی چهار مسئولیت اساسی برای کارآفرینان در نظر میگیرد:
- کسب اطلاعات اقتصادی
- تحریک فرآیند تولید
- کنترل تمامی این فرآیندها در شرایط اقتصادی عالی
از این جهت میتوان دریافت که وی کارآفرین را اساساً با محاسبهگر، سازماندهنده یا کنترلکننده برابر میداند یعنی همان چیزی که مدیریت نامیده میشود.
لئون والراس اقتصاددان فرانسوی نقش کارکردی کارآفرین را مانند عوامل تولیدی در فرآیند تولید نمیدانست بلکه نقش وی را همچون عامل سرمایهدار، مدیریتی و ادارهکننده تلقی مینمود.
مکتب سنتی اتریش- آلمان
مشارکت دو اقتصاددان به نامهای «تانن» و «شومپیتر» بیش از همه در این مکتب به چشم میخورد. شومپیتر در خصوص سازوکارهای توزیع ثروت، با نظریه نئوکلاسیک اختلاف نظر داشت. او استدلال میکرد که بازارهای کامل نئوکلاسیک با خریداران و فروشندگان متعدد، وجود خارجی ندارند. همه بازارها به جز تعداد اندکی، تحت تسلط چند فروشنده هستند که اغلب تبانی میکنند تا کنترل عملکرد بازار را در دست بگیرند.
خلاصه نظریه شومپیر راجع به کارآفرین
کارآفرین شومپیر، عامل وظیفهمندی است که ترکیبات جدید را تکمیل میکند. او از الگوهای مقرر میگریزد و در نتیجه گردش محور قطع میشود. فرآیند تخریب خلاق، وسیلهای است که یک اقتصاد با آن توسعه مییابد. راهحل نه در نفس تصمیمگیری بلکه در نوع تصمیمگیری قرار دارد و به ترکیبات جدید منجر میشود. شومپیتر آنچه که از ترکیبات جدید حاصل میشود را کسب و کار مخاطرهآمیز مینامد و فردی که دست به چنین اقدامی میزند را کارآفرین مینامد. در واقع کارآفرین هنگام ترکیبات جدید سود ایجاد میکند. «شومپیتر» علت تغییر منظم و درونی اقتصاد بازار را در کارآفرین میدید و کارآفرین در کانون تبیین نظریه توسعه او قرار داشت.
مکتب شیکاگو
طی دوره نئوکلاسیک، اقتصاددانان آمریکایی نیز مطالعات بسیاری را بر روی کارآفرینی انجام دادند که به مکتب شکاگو معروف گردید. شولتز در ارائه نظریه کارآفرینی خود دو نقش را ایفا کرد: نخست این که، او کارآفرینی را به عنوان توانایی برخورد کردن با عدم تعادل تعریف نموده است. دوم این که مطالعات انجام شده شواهدی را ارائه مینمایند مبنی بر این که آموزش بر توانایی افراد در جهت درک عدم تعادل و نشان دادن واکنش به آن، تأثیر میگذارد.
شولتز از مفهوم استاندارد کارآفرینی و طرز عمل کارآفرینان در چهار عرصه زیر انتقاد کرده است:
- این مفهوم به تجار محدود شده است.
- اختلاف بین تواناییهای به کار گرفته شده توسط کارآفرینان در نظر گرفته نمیشود.
- عرضه کارآفرینی یک منبع کمیاب پنداشته نمیشود.
- در نظریه تعادل عمومی، نیاز به کارآفرینی احساس نمیشود.
نهادیون
به طور کلی نهادیون به ین باور بودند که اقتصاد باید به عنوان یک سازمان یا مجموعه کامل و واحد که تمامی اجزای آن با یکدیگر ارتباط دارند مورد بررسی قرار گیرد. در این مکتب نقش مؤسسات و نهادها در زندگی اقتصادی مورد تأکید قرار میگیرد. نهاد تنها یک مؤسسه برای انجام هدف خاصی نظیر تعلیم، هماهنگی، خدمات اقتصادی یا اتحادیه نیست، بلکه الگویی متشکل از رفتار جمعی یا گروهی است که به عنوان جزء و بخش اساسی یک فرهنگ پذیرفته میشود. در این مکتب رفتارهای جمعی بیش از فردگرایی مطلق مورد توجه قرار میگیرد.
مکتب نوین اتریش
این نگرش جدید چندین مفهوم اساسی را راجع به کارآفرینی معرفی مینماید. آنها برخلاف «نهادیون» فعالیت حرفهای مدیریتی و ساختارهای فنی را برای تعریف کارآفرینی معتبر نمیدانستند.
اظهارنظر مایسنر
«اقتصاد عبارت است از گردآوری و ترتیب منظم همه اطلاعات تجربی راجع به رفتار و عمل انسان». مایسنر بر اهمیت کارآفرینی در اقتصاد بازار تأکید ورزید. برای مثال، از نظر او کارآفرین انسانی است که نسبت به تغییرات در اطلاعات بازار حساس است. همچنین او به این باور بود که در کل رفتار انسان یک عنصر کارآفرینانه وجود دارد.
نظریه اولیه کرزنر
کرزنر نظریه کارآفرینی خود را مشتمل بر سه مفهوم ارائه نمود. مفهوم اول، هوشیاری افراد در به دست آوردن سود خالص است. این فرآیند کارآفرینانه نیرویی است که فرآیند بازار را ایجاد و خطمشی آن را تعیین میکند. دومین مفهوم این است که کارآفرین با استفاده از مفهوم نیروی تعادل سازه به موجب بازارهای واسطه، سازگاری یا همسازی بیشتری را در برنامهها به وجود میآورد. سومین مفهوم این است که کرزنر میپنداشت که مالکیت منابع فیزیکی کاملاً متمایز از فرآیند کارآفرینانه است. او زمان و عدم قطعیت را از نظریه اولیه خود خارج کرد.
نظریه اصلاح شده کرزنر
کرزنر نظریه اولیه کارآفرینی خود را در پاسخ به این انتقاد که زمان و عدم قطعیت، نتایج مهم در تصمیمگیری انسان هستند اصلاح کرد. برای مثال، یک نظریه که عدم قطعیت را نادیده میگیرد نمیتواند زیانهای کارآفرینانه را توضیح دهد، بلکه صرفاً سودهای کارآفرینانه را تبیین میکند.
نظریه اصلاح شده کرزنر شامل واسطهگری و سوداگری است. او کارآفرینی را اینگونه تشریح میکند: «کارآفرینی یعنی ایجاد سازگاری و هماهنگی متقابل بیشتر در عملیات بازار».
کرزنر همچنین به این باور بود که مردم اغلب از فرصتهایی که پیش روی آنها است غافل میباشند و به نظر وی مشکل اصلی اقتصاد هر جامعهای ناشی از عدم درک فرصتها است.
«کرزنر» به این باور است که کارآفرینان در اغلب مواقع مالک منابع هم خواهند بود. به اعتقاد وی کارآفرینی عبارتند از فرصتهای سودآور و کشف نشده.
نام مکتب | نام نظریهپرداز اصلی | کشور مربوطه | سال | نوع فعالیت | عامل اصلی مورد تأکید |
سوداگرایان | توماس مان | فرانسه | قرن ۱۵ تا اواسط قرن ۱۸ | تجارت خارجی | طلا و نقره |
طبیعیون فیزیوکراتها | فرانسوا کنه
ریچارد کانتیلون |
فرانسه
ایرلند |
۱۷۵۸
۱۷۵۵ |
کشاورزی | زمین
مالک زمین |
کلاسیکها | آدام اسمیت
ژان باتیست سی جی.اس.میل |
فرانسه
فرانسه انگلیس |
۱۷۵۵
۱۸۰۳ ۱۸۴۸ |
صنعت | نیروی کار، سرمایه، مواد اولیه، و کارآفرین |
نهائیون | والراس
منگر |
فرانسه
اتریش |
۱۸۷۰
۱۸۷۱ |
تولید | سود |
نئوکلاسیکها | آلفرد مارشال
فرانسیس اج ورث |
انگلیس
انگلیس |
۱۸۷۰
۱۹۳۰ |
تولید بر مبنای سازوکارهای بازار کامل | افزایش تقاضای جدید |
مارکسیستها | کارل مارکس | آلمان | ۱۸۴۷ | صنعتی شدن | فناوری |
مکتب سنتی آلمان- اتریش | تانن
شومپیتر |
آلمان
اتریش |
۱۹۵۵
۱۹۳۴ |
تخریب خلاق | نوآوری |
مکتب شیکاگو | فرانک نایت تئودور شولتز | آمریکا
آمریکا |
۱۹۵۶
۱۹۸۰ |
تولید | عدم قطعیت، مخاطره، نیروی انسانی |
نهادیون | کواس
ویلیامسون |
فرانسه
آمریکا |
۱۹۳۷
۱۹۷۵ |
انجام معاملات | نهاد |
مکتب نوین اتریش | مایسنر
کِرزنر |
اتریش
اتریش |
۱۹۸۰
۱۹۷۳ |
تولید | اطلاعات، نیروی انسانی |
سیر تکامل کارآفرینی در نظریههای اقتصادی
جمعبندی
بررسی نظریههای اقتصادی کارآفرینی نشان میدهد که سه دوره متمایز را میتوان تشخیص داد. دوره اول ارائه بحث کارآفرینی در اقتصاد و اوجگیری آن، دوره دوم کمرنگ شدن این موضوع در مباحث اقتصادی و دوره سوم طرح مجدد از سوی بعضی از صاحبنظران.
دوره اول در فاصله زمانی بین ۱۷۷۰ تا ۱۹۳۰ قرار دارد. در این دوره کارآفرین در کانون اندیشه و تفکر اقتصادی جای دارد. مکاتب کلاسیک، نئوکلاسیک، نهائیون و مارکسیست در این دوره جای میگیرند.
دوره دوم دورهای است که در آن برخلاف مرحله اول، بحث کارآفرینی در اندیشه اقتصادی کمرنگ میشود. دلایل این امر از دید صاحبنظران متفاوت است. عدهای منشاء کمرنگ شدن بحث کارآفرینی را به جایگزین شدن واژه سرمایهدار به جای کارآفرین توسط «آدم اسمیت» نسبت میدهند و عدهای دیگر آن را در نظریات کینز مبنی بر ایفای نقش کارآفرین توسط دولت جستجو میکنند و عدهای دیگر نیز ورود ریاضیات به علم اقتصاد را دلیل این امر میدانند.
دوره سوم دوره توجه مجدد به کارآفرینی در اندیشههای اقتصادی است که طلایهدار آن مکتب نوین اتریش است که «مایسنر و «کرزنر» از برجستگان این مکتب به شمار میروند. فرض اساسی در این دوره بر رفتارشناسی استوار است.
علاوه بر مکتب فوق، مکاتب شیکاگو، نهادیون و مکتب سنتی اتریش- آلمان نیز تا حدی در این طبقه جای میگیرند.
به طور کلی، فرض اصلی در برخورد اقتصادی با کارآفرینی، رفتار عقلائی انسان با منابع کمیاب است. کارآفرینی در این رابطه سازوکاری به شمار میرود که تخصیص بهینه منابع با استفاده از فرصتهای آتی همراه با مخاطره را میسر میسازد.
در نگرش اقتصادی دو محدودیت بارز به چشم میخورد:
- محدودیتهای شناختی و ادراکی انسان
- تأثیر قوی عوامل اجتماعی بر ادراک و پردازش اطلاعات
با خارج شدن کارآفرین از نظریههای اقتصادی و همراه با پررنگتر شدن نقش کارآفرینان در توسعه اقتصادی روانشناسان با هدف ارائه نظریههایی مبتنی بر ویژگیهای شخصیتی و همچنین با تفاوت قائل شدن بین کارآفرینان با مدیران و غیرکارآفرینان و همچنین با اشاره به انواع کارآفرینان به بررسی ویژگیهای روانشناختی کارآفرینان پرداختند.
عدم توانایی روانشناسان در ارائه مدلی جامع برای تفکیک کارآفرینان از غیرکارآفرینان و همچنین عدم ارائه معیارهای معین و روشن برای ارزیابی و ویژگیها در افراد، سبب گردید تا جامعهشناسان دیدگاههای جدیدی را نسبت به کارآفرینی ارائه نمایند. با روی آوردن جامعهشناسان و دیگر اندیشمندان علوم مدیریت به مطالعه کارآفرینی، نظریههای اجتماعی- فرهنگی (تأثیر محیط و فرهنگ بر فرد در اقدام به کارآفرینی) و نظریه شبکههای اجتماعی شکل گرفت، ضمن این که آنها با استفاده از رویکرد رفتاری، کارآفرینی را همچون فرآیندی معرفی نمودند که سرانجام به ایجاد شرکتهای جدید میانجامد.