تعریف خوشبختی چیست؟ شاید سؤال عجیبی به نظر برسد، اما آیا عجیب است؟ آیا میدانید چگونه خوشبختی را تعریف کنید؟ آیا فکر میکنید خوشبختی برای شما همان مفهومی را دارد که برای دیگران دارد؟
در حقیقت، خوشبختی نقش بسیار مهمی در زندگی ما دارد و میتواند تأثیر بسزایی در نحوه زندگی ما بگذارد. اگرچه محققان هنوز تعریف یا چارچوبی توافق شده برای خوشبختی پیدا نکرده اند، اما چیزهای زیادی در مورد شادی وجود دارد که ما در چند دهه گذشته آموخته ایم.
نگاهی به تعریف فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد از کلمه خوشبختی
قبل از هر بحثی اجازه دهید نگاهی به تعریف خوشبختی از دیدگاه فرهنگ لغت آکسفورد بیندازیم. تعریف فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد از «خوشبختی» ساده است: «خوشبختی یعنی در وضعیت خوشحال بودن».
شاید این تعریف دقیقاً چیزی نباشد که ما به دنبالش بودیم، اینطور نیست؟ پس کمی عمیق تر وارد مفهوم شادی میشویم. تعریف دیکشنری انگلیسی آکسفورد از “خوشبخت” در این راستا کمی مفیدتر است: “احساس یا نشان دادن لذت یا رضایت.”
این تعریف بهتر است! بنابراین، خوشبختی حالت احساس یا نشان دادن لذت یا رضایت است. از این تعریف، میتوان چند نکته مهم در مورد خوشبختی را استنباط کرد:
خوشبختی یک حالت است، نه یک صفت. به عبارت دیگر، خوشبختی یک ویژگی طولانی مدت، پایدار یا ویژگی شخصیتی نیست، بلکه یک حالت زودگذرتر و متغیر است.
خوشبختی با احساس لذت یا رضایت برابر است، به این معنی که خوشبختی نباید با شادی، وجد، سعادت یا سایر احساسات شدیدتر اشتباه گرفته شود.
خوشبختی میتواند احساس شود یا نشان دادن شود، بدین معنی که خوشبختی لزوماً یک تجربه درونی یا ظاهری نیست، بلکه میتواند هر دو باشد.
اکنون درک بهتری در مورد خوشبختی داریم. با این حال این تعریف، پایان نهایی تعریف خوشبختی نیست. در حقیقت، تعریف خوشبختی یک بحث «نسبی» است.
معنای خوشبختی در روانشناسی مثبت چیست؟
معنای خوشبختی در روانشناسی مثبت به این بستگی دارد که از چه کسی این سؤال را میپرسید.
خوشبختی اغلب در تحقیقات روانشناسی مثبت با نام دیگری شناخته میشود: بهزیستی ذهنی یا SWB. برخی معتقدند خوشبختی یکی از مؤلفههای اصلی SWB است، در حالی که برخی دیگر بر این باورند که خوشبختی SWB است. صرفنظر از این اختلاف، شما اغلب با SWB که به عنوان کوتاه شده خوشبختی در ادبیات استفاده میشود، مواجه خواهید شد.
جستجوی سریع گوگل در مورد کلمه “خوشبختی” بیش از ۲ میلیون نتیجه (در تاریخ ۶ ژانویه ۲۰۱۹) ارائه میدهد.
علاوه بر این، یک جستجو برای همان کلمه در دو پایگاه داده آنلاین روانشناسی (PsycINFO و PsycARTICLES) 19 هزار و ۱۳۳ نتیجه از مجلات علمی و سایر مجلات، کتابها، پایان نامهها و موارد دیگر را نشان میدهد.
آیا تعریف علمی خوشبختی دشوار است؟
با توجه به بحثهای بالا در مورد خوشبختی، جای تعجب نیست که تعریف خوشبختی کمی دشوار است؛ مطمئناً اختلاف نظر در مورد آنچه دقیقاً خوشبختی است وجود دارد.
به گفته محققان چو کیم پریتو (Chu Kim-Prieto)، اد داینر (Ed Diener) و همکارانشان (۲۰۰۵)، سه روش اصلی وجود دارد که روانشناسی مثبت در مورد خوشبختی به آن رسیده است:
- خوشبختی به عنوان یک ارزیابی جهانی از زندگی و تمام جنبههای آن ؛
- خوشبختی به عنوان یادآوری تجربیات عاطفی گذشته؛
- خوشبختی به عنوان مجموعه ای از واکنشهای عاطفی متعدد در طول زمان (کیم-پریتو، داینر، تمیر، اسکولون و داینر، ۲۰۰۵).
اگرچه به طور کلی همه آنها در مورد احساس خوشبختی به معنای رضایت از زندگی، روانشناختیه خوب، احساس احساسات مثبت، احساس لذت و غیره، همفکر هستند، اما محققان توافق بر سر دامنه خوشبختی را دشوار کرده اند.
با این حال برای اهداف ما در این مطلب، کافی است یک تعریف اساسی داشته باشیم که تعبیر OED را در مورد روانشناسان مثبت رو میکند: خوشبختی وضعیتی است که با خرسندی و رضایت عمومی از وضعیت فعلی فرد مشخص میشود.
مقایسه لذت و خوشبختی
با پیوندهای نزدیک بین لذت و خوشبختی، ممکن است تعجب کنید که چگونه بین آنها میتوان تمایز قائل شد. از این گذشته، OED در تعریف از خوشبختی آن را به عنوان یک حالت احساس لذت توصیف میکند!
ارتباط بین این دو معقول است و شنیدن این دو کلمه که بطور متقابل استفاده میشوند، معمول است. با این حال، وقتی صحبت از علم روانشناسی مثبت است، بهتر است که بین این دو تمایز قائل شویم.
همانطور که در بالا توضیح دادیم، خوشبختی وضعیتی است که با احساس خرسندی و رضایت از زندگی یا وضعیت فعلی شخص مشخص میشود. از طرف دیگر، لذت یک تجربه احشایی (بدنی) تر، در لحظه است.
در لذت اغلب به احساسات مبتنی بر حسی اشاره میکنیم که از تجربیاتی مانند خوردن غذای خوب، ماساژ دادن، دریافت تعریف یا رابطه جنسی برخوردار میشویم.
خوشبختی گرچه یک حالت دائمی نیست، بلکه یک وضعیت پایدارتر از لذت است. به طور کلی خوشبختی بیش از چند لحظه به طور همزمان دوام میآورد، در حالی که لذت میتواند در ثانیه صورت بگیرد و برود (پائول، ۲۰۱۵).
لذت میتواند به خوشبختی کمک کند و خوشبختی میتواند احساس لذت را تقویت یا تعمیق دهد، اما این دو همچنین میتوانند کاملاً منحصر به فرد باشند. به عنوان مثال شما میتوانید حس خوشبختی را بر اساس معنا و تعامل احساس کنید که هیچ ارتباطی با لذت ندارد.
یا احساس لذت میکنید اما برای لذت با گناه مبارزه میکنید و این کار باعث میشود در عین حال احساس خوشبختی نکنید.
مقایسه خوشبختی و یافتن معنی
یک خط متمایز بین خوشبختی و معنی نیز وجود دارد. به ندرت خوشبختی و معنی با هم یا به طور متقابل مورد استفاده قرار میگیرند. چرا که آنها دو تجربه بسیار متفاوت را توصیف میکنند.
روی باومیستر (Baumeister Roy) و همکارانش (۲۰۱۳) میگویند: “انسان ممکن است در تلاش برای خوشبختی به بسیاری از موجودات دیگر شباهت داشته باشد، اما تلاش برای یافتن معنی زندگی بخشی اساسی از آنچه ما را انسان میسازد بوده و منحصر به فرد است.”
بر خلاف خوشبختی، تلاش برای یافتن معنی حالت زودگذر نیست که در طول روز شناور باشد. یافتن معنی مفهومی جامع تر از هدف و احساس کمک به چیزی بزرگتر از خودتان است.
همانطور که نقل قول باومیستر و همکارانش (۲۰۱۳) نشان میدهد، بین روشهای جستجو و فواید تجربه خوشبختی و یافتن معنی تفاوتهای مهمی وجود دارد. اسکات باری کافمن در (Science American 2016) این تمایزاتی را که باومیستر و محققان دیگرش بین این دو یافتند اینگونه تشریح میکند:
- داشتن زندگی آسان یا دشوار مربوط به خوشبختی است و ربطی به یافتن معنی ندارد؛
- احساس سلامتی به خوشبختی مربوط است و ربطی به یافتن معنی ندارد.
- احساس خوب بودن مربوط به خوشبختی است، نه یافتن معنی.
- کمبود پول باعث کاهش خوشبختی بیش از یافتن معنی میشود.
- افراد دارای زندگی پرمعناتر موافقند که “روابط از دستاوردها مهمترند”.
- کمک به افراد نیازمند به یافتن معنی مربوط است و نه خوشبختی.
- توقع انجام تفکر عمیق زیاد به طور مثبت به یافتن معنی مربوط است و نه خوشبختی.
- خوشبختی بیشتر به دریافت کننده بودن مربوط میشود و نه اهدا کننده بودن، در حالی که یافتن معنی بیشتر مربوط به اهدا کننده بودن است تا دریافت کننده.
- هرچه افراد بیشتر احساس کنند که فعالیتهایشان مطابق با مضامین اصلی و ارزشهای آنها مطابقت دارد، معنای بیشتری را در فعالیتهای خود گزارش میدهند.
- عاقل، خلاق و حتی مضطرب دیدن خود، همه با یافتن معنی ارتباط دارد، اما هیچ ارتباطی (و در برخی موارد، حتی یک رابطه منفی نیز نشان داده شده است) با خوشبختی ندارد (کافمن، ۲۰۱۶).
اصولاً، اگرچه خوشبختی و یافتن معنی با هم همپوشانی دارند و هر یک میتوانند در تجربه دیگری نقش داشته باشند، اما این دو میتوانند منحصر به فرد باشند (باومیستر و همکارانش، ۲۰۱۳).
منشأ و ریشه یابی کلمه خوشبختی (شامل ریشه کلمه)
به گفته وب سایت Etymology Online، کلمه “خوشحال” در اکثر زبانها از کلمه “خوش شانس” آمده است که این موضوع یک روند جالب را نشان میدهد. شاید اجداد ما معتقد بودند که خوشبختی تا حد زیادی محصول جانبی شانس بوده است؟
همچنین به تفاوت احتمالی نظر عمومی بین نسلهای قبلی و نسلهای بیستم و بیست و یکم ما اشاره میکند: این خوشبختی یک عامل حیاتی در یک زندگی خوب نبود، بلکه اساساً امتیازی بود که برخی از افراد خوش شانس آنرا به دست آوردند.
در ادامه نظر نویسنده دارین مک ماهون (Darrin McMahon) در مورد ریشه و کلمات ریشه ای کلمه “خوشبختی” آورده شده است.
او میگوید: این یک واقعیت قابل توجه است که در هر زبان اروپایی بدون استثنا، ریشه همه کلمات به یونان باستان باز میگردد، کلمه خوشبختی هم ریشه با کلمه شانس است. Hap ریشه خوشحالی در زبان اسکاندیناوی و لاتین قدیمی است و فقط به معنای سعادت و شانس است، همانطور که در زبان فرانسوی قدیمی، کلمه Bonheur به معنی خوشحالی، شانس یا موفقیت است. در زبان آلمانی کلمه Gluck به معنای خوشبختی و شانس است (مک ماهون، ۲۰۰۶).
خود خوشبختی به چه معناست؟
اگرچه این اصطلاح اغلب استفاده نمیشود، ” خود خوشبختی” به احساس خوشبختی یا رضایت از نفس شخص اشاره دارد. غالباً با اعتماد به نفس، عزت نفس و سایر مفاهیمی همراه است که با احساس رضایت و خوشبختی با “خود” کامل میشود.
به طور کلی خود خوشبختی بدان معناست که شما از خودتان و انتخابهایتان و شخصی که هستید رضایت دارید.
روانشناسی پشت خوشبختی انسان
حالا که میدانیم خوشبختی چیست، بیایید کمیعمیق تر به مفهوم آن بپردازیم. معنای روانشناسی خوشبختی به ما چه میگوید؟
تئوریهای مختلف زیادی در مورد خوشبختی وجود دارد، اما آنها بر اساس نحوه مفهوم سازی خوشبختی (یا احساس زندگی خوب) در یکی از دو دسته زیر قرار میگیرند:
- خوشبختی از دیدگاه هدونیک (Hedonic) احساسی است که به عنوان تجربه لذت بیشتر و درد کمتر احساس میشود. خوشبختی از یک مؤلفه عاطفی (تأثیر مثبت بالا و تأثیر منفی کم) و یک مؤلفه شناختی (رضایت از زندگی شخص) تشکیل شده است.
- خوشبختی از دیدگاه اودیمیمونیک (Eudaimonic)، به معنی نتیجه تعقیب و رسیدن به هدف زندگی، معنا، چالش و رشد شخصی است. خوشبختی مبتنی بر دستیابی به پتانسیل و عملکرد کامل فرد در تمامیجوانب است (AIPC، ۲۰۱۱).
برخی از تئوریها خوشبختی را به عنوان محصول فرآوردههای دیگر و مهمتر از زندگی میدانند، در حالی که برخی دیگر خوشبختی را هدف نهایی برای زندگی انسان میدانند. برخی از تئوریها اظهار میدارند که دنبال خوشبختی بودن بی معنی است (اگرچه دنبال کردن تجربیات مهم دیگر و احساسات ممکن است در خوشبختی بیشتر نقش داشته باشد)، و برخی تصور میکنند که خوشبختی میتواند به طور هدفمند افزایش یابد.
اگرچه همه این نظریهها در مورد ویژگیهای خوشبختی اختلاف نظر دارند، اما همه این تئوریها به طور کلی در مورد چند نکته اتفاق نظر دارند:
- احساس خوشبختی احساس خوبی است و افراد دوست دارند که خوشبخت باشند.
- خوشبختی نه یک تجربه کاملاً آنی و زودگذر است و نه یک صفت پایدار و طولانی مدت.
- حداقل بخشی از خوشبختی ما توسط ژنتیک ما تعیین شده است، اما مقدار آن از حدود ۱۰٪ تا ۵۰٪ متغیر است.
- دنبال کردن و رسیدن به لذت به ندرت منجر به خوشبختی میشود.
- منابع بسیاری وجود دارد که به خوشبختی و یا شادابی کمک میکنند (AIPC، ۲۰۱۱).
چه منبعی باعث ایجاد خوشبختی واقعی میشود؟
با در نظر گرفتن همه تئوریها و یافتههای مختلف در مورد خوشبختی، میدانیم که حداقل چند عامل وجود دارد که برای احساس خوشبختی کلی بسیار مهم هستند:
- درآمد فردی؛
- وضعیت بازار کار؛
- سلامت جسمانی؛
- خانواده؛
- روابط اجتماعی؛
- ارزشهای اخلاقی؛
- تجربه احساسات مثبت (AIPC، ۲۰۱۱).
همه این عوامل میتوانند در یک زندگی شاد نقش داشته باشند، اما تحقیقات نشان داده است که روابط خوب یک عنصر حیاتی برای احساس خوشبختی است (Waldinger & Schulz، ۲۰۱۰).
هنگامیکه در مهمترین روابط خود شاد و راضی هستیم (معمولاً روابط با همسر یا شخص مهم دیگری، فرزندان و والدین، سایر اعضای نزدیک خانواده و نزدیکترین دوستان ما)، تمایل به خوشبخت تر شدن داریم.
همگی ما در مورد چگونگی روابط خود کنترل داریم، بنابراین این موضوع ما را به سؤالی جالب و مهم سوق میدهد: آیا میتوانیم خوشبختی خود را افزایش دهیم؟
آیا افراد میتوانند یاد بگیرند که چگونه خوشبخت شوند؟
جواب مطالعات بیشمار بسیار جنجالی بله است، شما میتوانید یاد بگیرید چگونه شادتر و خوشبخت تر باشید.
درجه ای که میتوانید شادی خود را افزایش دهید، براساس اینکه کدام تئوری را دنبال میکنید، متفاوت خواهد بود، اما هیچ تئوری معتبری وجود ندارد که به هیچ وجه امکان بهبود فردی را فراهم نکند. برای بهبود خوشبختی کلی شما، مؤثرترین روش این است که به فهرست منابع فوق نگاه کنید و در ارتقاء کیفیت تجربیات خود در هر یک از آنها تلاش کنید.
به عنوان مثال، میتوانید برای دریافت حقوق بالاتر تلاش کنید، سلامت خود را بهبود بخشید، در زمینه توسعه و حفظ روابط با کیفیت بالا کار کنید و در کل راههایی برای ادغام بیشتر پیدا کنید. احساسات مثبت در زندگی روزمره به معنای دستیابی اساسی به ایمنی و همچنین برابری اجتماعی است.
۸ مثالی که چگونگی زندگی خوشبخت و شاد را توصیف میکنند
با توجه به تعاریف بالا، زندگی خوشبخت چیست؟ البته به فرد بستگی دارد. چرا که زندگی شاد برای یک شخص ممکن است کابوس دیگری باشد! با این حال، چند نمونه وجود دارد که میتواند زندگیهایی را نشان دهد که میتواند منجر به خوشبختی شوند:
- زنی که تنها زندگی میکند، با خواهرزادهها و برادرزادههای خود روابط بسیار خوبی دارد، به امور خیریه بخشش میکند و در کار خود به دنبال معنا میباشد؛
- مردی که با سه فرزند سالم و شغل نسبتاً کم درآمد ازدواج خوبی کرده است.
- زن بیوه ای که در جلسات خیرین محلی داوطلبانه، از دیدارهای منظم با بچههای بی سرپرست لذت میبرد.
- بیمار سرطانی که دارای یک سیستم پشتیبانی فوق العاده است و در کمک دیگران برای بهبودی او از طریق شیمیدرمانی معنا مییابد.
- یک مددکار اجتماعی که برای اطمینان از این که کودکان اطراف او حال خوبی دارند، ۷۰ ساعت در هفته بدون دریافت هزینه اضافه کاری کار میکند.
- مرد مجردی در یک کلیسا که دارایی مادی و حقوق و دستمزدی ندارد، اما در ارتباط با خدای خود معنا پیدا میکند.
- نوجوانی در یک خانه پرستاری که دارای چندین دوست نزدیک است و از بازی فوتبال در تیم مدرسه خود لذت میبرد.
- مردی که با چندین حیوان خانگی زندگی میکند، از حقوق بالایی برخوردار است و عاشق شغلش است.
هرکدام از اینها از نمونههای دنیای واقعی افرادی که خوشبخت و خوشحال هستند، گردآوری شده است. اگر دقت کنید خواهید دید که همه آنها حداقل یکی از مواد تشکیل دهنده موجود در لیست منابعی را که قبلاً ذکر شد را دارند. برای خوشبختی نیازی به داشتن همه چیزهایی که میخواهیم نداریم. خوشبختی واقعی را میتوان با یافتن شادی در آنچه در حال حاضر داریم، هر چقدر هم که کم به نظر برسد به دست آورد.
چرا خوشبختی در زندگی انسان بسیار مهم است؟
شاید تعجب کنید که چرا خوشبختی به عنوان یک جنبه مهم از زندگی تلقی میشود، زیرا بسیاری از مؤلفههای یک زندگی معنی دار وجود دارد.
از بعضی جهات، علم با شما موافق است. به نظر میرسد رضایت از زندگی، معنی و بهزیستی میتواند با خوشبختی در ارتباط باشد، اما لزوماً خوشبختی هدف اصلی برای همه افراد در زندگی نیست. این امر هنوز هم مهم است، چرا که مزایای مثبت و عوامل هم پدیده ای غیرقابل انکار دارد.
جون سیلنی (June Silny) درHappify، ۱۴ پاسخ به این سؤال، “به هر حال چرا خوشبختی بسیار مهم است؟” را بیان میکند که در ادامه آورده شده است:
- افراد خوشبخت در زمینههای مختلف زندگی، از جمله ازدواج، دوستی، درآمد، عملکرد شغلی و سلامت موفق تر هستند.
- افراد خوشبخت اغلب کمتر بیمار میشوند و وقتی بیمار میشوند علائم کمتری را تجربه میکنند.
- افراد خوشبخت دوستان بیشتری دارند و سیستم پشتیبانی بهتری دارند.
- افراد خوشبخت بیشتر به امور خیریه اهدا میکنند (و پول دادن به امور خیریه نیز شما را خوشحال میکند).
- افراد خوشبخت کمک بیشتری میکنند و به احتمال زیاد برای کمک داوطلب میشوند و همین امر باعث خوشبختی شما میشود!
- افراد خوشبخت دوره آسان تری را برای زندگی خود طی میکنند. زیرا خوش بینی باعث تسکین درد، غم و اندوه میشود.
- افراد خوشبخت تأثیر مثبتی بر دیگران دارند و آنها را ترغیب برای یافتن سعادت میکنند، که میتواند به عنوان تقویت کننده عمل کند.
- افراد خوشبخت در گفتگوهای عمیق تر و پرمعناتر شرکت میکنند.
- افراد خوشبخت بیشتر لبخند میزنند، که برای سلامتی شما مفید است.
- افراد خوشبخت بیشتر اوقات ورزش میکنند و از سلامتی بیشتری برخوردارند.
- افراد خوشبخت به جای اینکه به دیگران حسادت کنند، از آنچه دارند خوشحال هستند.
- افراد خوشبخت در همه جای دنیا از افراد دیگر سالم تر هستند و به احتمال قوی در آینده سالم خواهند بود.
- افراد خوشبخت طولانی تر از کسانی که خوشبخت نیستند زندگی میکنند.
- افراد خوشبخت مولد و خلاق تر هستند و این تأثیر در همه کسانی که احساسات مثبت دارند تجربه میشود.
رابطه بین سلامت روان و خوشبختی
همانطور که از مطالب ذکر شده در بالا استنباط میکنید، بین سلامت روان و خوشبختی رابطه قوی وجود دارد! وقتی افراد خوشبخت سالم تر هستند، روابط بهتری برقرار میکنند، راحت تر دوست میشوند و موفقیت بیشتری در زندگی پیدا میکنند. بدین ترتیب میتوان درک کرد که چرا خوشبختی و سلامت روانشناختی ارتباط دارد.
خوشبختی و لذت را می توانیم از ساختار عصب شناسی بررسی کنیم . دو رشته عصبی دوپامین و سروتونین را بررسی میکنیم . دوپامین تحریک رشته های عصبی است برای رسیدن به شادی و تحریک مکرر نورونها باعث مرگ آنها می شودبنابراین نورون ها یک مکانیزیم دفاعی ایجاد می کنند باعث کاهش تعداد گیرنده ها شده تا آسیب را کم کنند و برای اینکه به تحریک قبلی برسند مجبورید بیشتر و بیشتر اقدام کنید . در عوض سروتونین بازدارنده است نه محرک . گیرنده های عصبی را مهار میکند تا بتواند خرسندی را بوجود آورد . کاری که سروتونین می کند در حقیقت کاهش سرعت نورون ها به جای سرعت بخشیدن به آنهاست. چیزی که سرتونین را کم رنگ میکند – دوپامین است . بنابراین هر چی بیشتر به دنبال لذت باشید خوشبختی کمتری به دست می آورید .
مراکز تفریحی همه و همه به روش خاص و هماهنگ اصطلاح خوشبختی و لذت را به جای هم به کار می برند و در هم می آمیزند تا ما بتوانیم خوشبختی را بخریم
منابعی که به خوشبختی کمک میکند همان منابع موجود در بدن برای محافظت در برابر بیماریهای روانشناختی است که رابطه نزدیک این دو را توضیح میدهد.
مطالعه ای اخیر به بررسی ارتباط بین خوشبختی و سلامت روان در دانشجویان پرداخته است و نتایج نشان میدهد که نوعی همبستگی قوی و مثبت، این دو عامل را به هم مرتبط میکند (شفیق، ناس، انصار، نصرالله، بوشرا و امام، ۲۰۱۵). این همبستگی حتی در شرایطی که متغیرهای جنسیتی و اجتماعی و جمعیت شناختی به ترکیب اضافه شده اند، حفظ میشود.
ارتباط صمیمانه بین سلامت روان و خوشبختی باعث میشود که خوشبختی در اولویت مهم والدین، مربیان، محققان و متخصصان پزشکی قرار گیرد، به همراه این واقعیت ساده که همه ما دوست داریم احساس خوشبختی کنیم!
خوشبختی لذت است یا آرزو؟دیدگاه های متفاوت و گاه متضاد درباره زندگی، خوشبختی و عوامل سعادت و بهروزی، به گونه ای است که پارهای از آنها تعجب آفرین، برخی حیرت انگیز خواهد بود. از این رو انبوه بی شماری از انسانهای حقیقت جو که به دنبال واقعیت ناب مفاهیم و معارف هستند
دیدگاه های متفاوت و گاه متضاد درباره زندگی، خوشبختی و عوامل سعادت و بهروزی، به گونه ای است که پارهای از آنها تعجب آفرین، برخی حیرت انگیز خواهد بود. از این رو انبوه بی شماری از انسانهای حقیقت جو که به دنبال واقعیت ناب مفاهیم و معارف هستند، سرگردان و حیران گشته و گاه سرخورده و اندوهگین می شوند.
به طور مثال؛ “شکسپیر”، تمام جهان را صحنه نمایش و تمامی مردان و زنان را تنها بازیگران پرده های مختلف که نقش خوشبختی یا بدبختی را ایفا می کنند، میداند. او هستی را دارای ورودی و خروجی های خاص خود می داند و انسان ها را صاحبان نقش های فراوان می بیند.
“ویکتور هوگو” معتقد است: “خوشبخت کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی دارد: ۱- کتاب خوب ۲- دوستانی که اهل کتاب باشند.”
اما “والتر اسکات” شهرت را بنیان خوشبختی دانسته و می گوید: “یک ساعت زندگی با افتخار و با شکوه به یک قرن گمنام زیستن می ارزد.”
اراده قوی، پلکان پیروزی و خوشبختی در سخن “گوته” است. او بر این باور است که “شرط پیروزی و سعادت یک اراده قوی است، شرایط دیگر اهمیت چندانی ندارد.”
با تأمل در برخی جوامع درمییابیم که هنوز بسیاری از افراد گاهی بهآنجا می رسند که با فال بد، سوء ظن و یا تلقین سیه روزی و بدبختی، کانون پر مهر و محبت زندگی و همسر دلسوز و کوشای خود را از دست داده و با یأس، نومیدی و اندوه کشنده، روزهای پر نشاط و زیبای خود را تلخ و اندوهبارمی کنند و در پایان با نگاهی واژگون به آفرینش و هستی و گمانی بد نسبت به آفریدگار جهان، زندگی خود را خاتمه می دهند!
در کنار این نظرات، دیدگاه های دیگری نیز وجود دارد که: ”خوشبختی و بدبختی” تمامی انسان ها را به دست آنان ندانسته، بلکه امری جبری و سرنوشتی قطعی می داند؛ آینده ای روشن و یا شوم که از پیش از تولد رقم خورده، “پیشانی نوشت” افراد شده،در “کنار گهواره” آنان گذاشته شده و “قسمت” حتمی آنان خواهد بود و بدین گونه از اعماق قلب خود معتقدند سرنوشت هر کس که خوشبختی، رفاه و شادمانی است، هیچ کس توان تغییر آن را ندارد و آینده افرادی که بدبختی، فقر، درد و ماتم است، هر گونه تلاش، تدبیر و تدبر، نقشی در دگرگونی آن نخواهد داشت زیرا قسمت است و قسمت، دست دیگری است نه ما!
مفهوم خوشبختی
خوشبختی بر حالت روحی و روانی خاصی از انسان که با احساسی ویژه همراه است اطلاق می گردد؛ به عبارت دیگر، انسان پس از رسیدن به کمالات و اموری که با طبع و فطرت او سازگار است و خواسته ها یا تمایلات او را تأمین می کند به حالتی دست می یابد که آن را خوشبختی می گویند.
در اینکه آن حالت چیست و ویژگی آن کدام است آرای مختلفی وجود دارد؛ برخی خوشبختی را به هر نسبت که انسان به آرزوهایش نایل شود، می دانند.
برخی تصور می کنند، خوشبختی همان رضایت کامل است و می گویند: “خوشبخت کسی است که نسبت به آنچه دارد رضایت کامل داشته باشد.
”
بعضی دیگر خوشبختی را در بهره مندی از لذتها می دانند و می گویند: “به هر میزان که استعدادها و قوای فرد بروز و ظهور کند و به کمالاتی نایل گردد، لذت بیشتری می برد و هر چه لذتهای او بیشتر باشد، خوشبختیاش بیشتر است.
طبق این آرمان، خوشبختی حقیقی بیش از هر چیز از داشتن چیزهایی که مایه خشنودی هستند سرچشمه میگیرد.
استاد شهید مرتضی مطهری (رحمه` الله علیه) در نقد و بررسی هر یک از این دیدگاه ها بیاناتی دارند که به طور فشرده در اینجا اشاره می کنیم.
وی در رد مساوی بودن سعادت با لذت می فرماید: ” انسان مجموعه ای است از قوا و غرایز و استعدادها. انسان هم به زمان حاضر تعلق دارد و هم به زمان آینده، باید همه این جنبه ها را با هم در نظر گرفت و آن گاه حکم کرد که آیا فلان عمل سعادت بخش است یا نه و صرف لذت بخش بودن یک چیز کافی نیست که آن را سعادت بخش بشماریم.”
ایشان در ادامه می فرمایند: ” بسیار اتفاق می افتد که انسان در آرزوی خود اشتباه می کند. پیدایش آرزو تابع میزان فهم و اطلاع انسان است. ممکن است امور زیادی سعادت بخش باشند، اما انسان به دلیل نشناختن و آشنا نبودن با آنها، آن ها را هرگز آرزو نکند، آیا می توان گفت چون سعادت نیل به آرزو است و طفل آرزوی علم ندارد، پس علم برای او سعادت نیست ؟ بسیاری از چیزها را انسان آرزو می کند و سعادت نیست، و بسیاری از چیزها را آرزو نمی کند در حالی که سعادت اوست.”
چنان که تفسیر سعادت به رضایت نیز صحیح نیست زیرا رضایت، مانند آرزو به سطح فکر و فهم و درک و اراده و همت بستگی دارد، انسان گاهی از آن جهت چیزی را منتهای آرزوی خود قرار نمی دهد و از رسیدن به آن، کمال رضایت حاصل نمی کند که همت بلند ندارد و یا سطح فکرش پایین است.
دو نفر را در نظر می گیریم که هدف و آرزوی نهایی یکی از آنها این است که کدخدای دهی بشود و هدف و نهایت آرزوی دیگری این است که شخص اول جهان گردد و بر همه جهان حکومت کند. این دو نفر اگر به آرزوی خود برسند کمال رضایت هر دو حاصل خواهد شد و هر دو به کمال لذت نایل خواهند گشت. بهره آنها هم از لحاظ رضایت و هم از لحاظ لذت مساوی و برابر خواهد بود. ولی موضوع رضایت و لذت آنها متفاوت است. موضوع رضایت و لذت یکی (آن که می خواهد شخص اول جهان گردد) از موضوع رضایت و لذت دیگری عالی تر و کامل تر است.
اگر کمال سعادت به این است که انسان حداکثر رضایت را از وضع خود داشته باشد وهیچ گونه نارضایتی در کار نباشد، دو فرد مورد نظر به طور مساوی به کمال سعادت نایل شده اند و هیچ کدام از دیگری سعادتمند تر نیست؛ ولی اگر سعادت، تنها به رضایت بستگی نداشته باشد بلکه کمال و موضوع رضایت نیز دخالت داشته باشد، نمی توان گفت دو نفر مورد نظر دردرجه، سعادتمندند وهردوکمال سعادت دارند.