مکاتب مدیریت استراتژیک

مکاتب مدیریت استراتژیک

چکیده

در محیطی که ویژگی های آن پیچیدگی و تغییر مستمر است، گفته می شود که ظرفیت نوآوری و تفکر استراتژیک واگرا بسیار بیشتر از برنامه ریزی محافظه کارانه و همگرا به عنوان هسته مرکزی خلق مزیت رقابتی به حساب می آیند. اما بنظر می رسد هم مدیریت استراتژیک و هم برنامه ریزی استراتژیک هر دو نیاز امروزی سازمانها باشند.

در این مقاله ابتدا سعی می شود تا با تشریح دو مفهوم مدیریت و برنامه ریزی استراتژیک به این نتیجه رسید که این دو مفهوم ناقص یکدیگر نیستند بلکه مکمل هم می باشند و به کارگیری هر دو در سازمانها ضروری است، سپس رابطه این دو مفهوم با مکتبهای یادگیری و برنامه ریزی گفته می شود و در نهایت به این نکته پی خواهیم برد که دو مکتب یادگیری و برنامه ریزی نیز به مانند مدیریت و برنامه ریزی استراتژیک مکمل و پشتیبان هم هستند.

کلمات کلیدی: مدیریت استراتژیک، برنامه‌ ریزی استراتژیک، تفکر شهودی، مکتب یادگیری، مکتب برنامه ریزی.

مقدمه

بطور کلی سه خط فکری در زمینه استراتژی و نحوه شکل‌گیری آن وجود دارد. گروهی از متفکران مانند مینتزبرگ، اوهما و استیسی معتقدند که استراتژی امری شهودی است و فرایند شکل‌گیری آن یک هنر است. در تفکر استراتژی بعنوان یک هنر، برنامه‌ریزی و تفکر استراتژیک دو مقوله متفاوت و جدا از هم هستند که در آن برنامه‌ریزی از تفکر نشات می‌گیرد. در این دیدگاه، فرایند برنامه‌ریزی استراتژیک منجر به برنامه می‌شود نه استراتژی در نتیجه باید به فکر بسط و توسعه استراتژی‌های خلاقانه و اثربخش بود نه یک فرایند و روش مبتنی بر منطق برای برنامه‌ریزی استراتژیک. براساس این دیدگاه فرایند شکل‌گیری و ایجاد استراتژی بیشتر مبتنی بر خلاقیت و دید فرد است تا فرایندی مبتنی بر گام‌های مشخص و از قبل طرحریزی شده گروهی از دانشمندان مانند پورتر، آنسوف و اندروز معتقدند که فرایند ایجاد و شکل‌گیری استراتژی فرایندی منطقی و عقلایی است که می‌توان از قبل آنرا طرح‏ریزی نمود. بر این اساس فرایند اتخاذ استراتژی علم محسوب می‌شود. در این بین گروهی نیز ترکیب هر دو را بطور توام مطرح می‌کنند. این گروه تلاش می‌کنند تا به تلفیق دیدگاه‌های خلاق و ابتکاری و نیز دیدگاه‌های تحلیلی و کمی دست زنند. درواقع ایراد نه درتاریکی است نه در فرد کور بلکه در خود فرایند(درک فیل) است. استراتژی طرحی قضاوتی، بینشی شهودی و توام با یادگیری است. استراتژی تحولی مستمر است که بر پایه شناخت و یادگیری فردی و اجتماعی قرار دارد.شروع به تحلیل (درابتدا)و نهایتاً برنامه‌ریزی(درانتها) همه و همه در پاسخ به آن چیزی است که در محیط سخت و دشوار باید رخ دهد این موضوع دلیل تنوع در رویکردها و تعاریف استراتژی است.

پارادیم‌های شکل‌گیری استراتژی

الف:‌ پارادایم تجویزی

شامل سه مکتب طراحی، برنامه‌ریزی و موقعیت‌یابی است. همانطور که گفته شد این مکاتب اعتقاد به طراحی رسمی و پیش‌بینی تدابیر تحلیلی برای تحقق هدف‌های بلندمدت دارند. نمونه‌هایی از تعاریف مدیریت استراتژیک متاثر از پارادایم تجویزی عبارتند از:

– مدیریت استراتژیک عبارت از طراحی، تنظیم و ارزیابی کلیه اقدامات و عملیاتی است که سازمان را قادر می‌سازد آینده را دقیق‌تر و روشن‌تر ترسیم کند.

– مدیریت استراتژیک یک فرایند تصمیم‌گیری است که می‌تواند محیط درون سازمان را با فرصت‌ها و تهدیدات محیط برون سازمانی به نحوی به هم ربط دهد که ارزش هر یک از این عوامل در تحقق اهداف به خوبی مشخص شود.

– استراتژی با رعایت تهدیدات و فرصت‌های محیط برون سازمانی و منابع و توانایی‌های سازمان، راه رسیدن به اهداف را مشخص می‌کند.

اندروز، آنسوف، پورتر از متفکرین برجسته مکاتب تجویزی محسوب می‌شوند. ویژگی‌های مکاتب تجویزی عبارتند از:

– شکل‌گیری استراتژی باید فرایندی آگاهانه و کنترل شده باشد.

– مسئولیت کنترل و آگاهی شخص اول سازمان است. این شخص استراتژیست واقعی سازمان و رهبر سازمان است نه فقط یک مدیر.

– مدل شکل‏گیری استراتژی باید ساده و غیر رسمی توسعه یابد.

– استراتژی‌ها باید منحصر بفرد و ویژه برای هر سازمان باشند.

– استراتژی باید به طور کامل و مشخص و در صورت امکان به نحوی وارد جزئیات شود که سادگی آنها حفظ شود.

– ویژگی عمده مکتب تجویزی این است که طرحریزی، اجرا و ارزیابی در فرایندی تکمیلی ولی جدا از هم صورت می‌گیرند.

بزعم مینتزبرگ هدف پارادایم تجویزی کنترل فرایند استراتژی از طریق تجزیه و تحلیل است و لذا آنچه که در این مکتب قابل توجه می‌باشد، چگونگی تنظیم استراتژی است و نه چگونگی ظاهر شدن آن. بنابراین با چنین پیش فرضی استراتژی بعنوان یک برنامه یا موقعیت در نظر گرفته

می‌شود.

ب: پارادایم توصیفی (تجربی- انطباقی)

این مکاتب به دنبال روشن ساختن حیطه یا محدوده استراتژی هستند. استراتژی در چارچوب این مکاتب در قالب برنامه، نیرنگ (خط‌مشی)، الگو، موقعیت یا نگرش تعریف می‌شود. مکاتب یادگیری، قدرت‌گرایی، ادراکی یا شناختی، کار آفرینی، محیط گرایی و فرهنگی مکاتب زیرمجموعه این پارادایم محسوب می‌شوند.

براساس این مکاتب تغییرات شدید، غیرخطی و غیرقابل پیش‌بینی محیط عامل کاهش اثربخشی مکاتب تجویزی است. در واقع در شرایط تحول و تغییر، ارزیابی و ارزش‌یابی مطمئنی از تهدیدات و فرصت‌های محیطی غیرممکن و ارزیابی نقاط قوت و ضعف درون سازمانی غیر واقعی و متأثر از برداشت‌های متفاوت مدیران و در نتیجه غیرقابل اطمینان خواهد بود.

برخلاف مکاتب (پارادایم) تجویزی که در آن استراتژی عامل تغییر ساختار محسوب می‌شود،

در مکاتب (پارادایم) توصیفی ساختار کندتر و سخت‌تر از تغییر استراتژی است و استراتژی را بیشتر از ساختار قابل تغییر می‌داند. در چهارچوب نگرش و مکاتب توصیفی– نام دیگر این مکتب، مکتب تعیین‌کننده است- عوامل و شرایط و شرایط بر تصمیم و به تبع آن بر استراتژی حاکم هستند. استراتژی همان قدر که بر ساختار، فناوری و منابع انسانی تأثیر می‌گذارد از آنها تأثیر می‌پذیرد.

نمونه‌هایی از تعاریف مدیریت استراتژیک متأثر از مکاتب توصیفی (تجربی– انطباقی)

– تأکید مدیریت استراتژیک تفکر و اقدام به موقع است ( نه داشتن یک برنامه حجیم)

– مدیریت استراتژیک یک فرایند تصمیم‌گیری متکی بر آزمایش وخطا است.

– تفکر و اقدام استراتژیک (در مقایسه با اقدام یا تفکر تاکتیکی و عملیاتی) به فعل و انفعال و موفقیت کل مجموعه توجه دارد، نه یک بخش از مجموعه

– مدیریت استراتژیک، یک اقدام و یا اعمال یک راحل اقتضایی و انطباقی کلان است.

– این مکاتب بیشتر به تفکر و اقدام استراتژیک توجه دارند تا برنامه‌ریزی استراتژیک

– این شکل از تفکر در شرایط غیر قابل پیش‌بینی طرح‌ریزی بلندمدت را امکان‌پذیر نمی‌داند.

– این مکاتب، نگرش پیش‌تدبیری در تدوین استراتژی را مردود دانسته و معتقدند که فرایندهای گام به گام و از پیش تعیین شده، نمی‌توانند ما را به تصمیم‌های درست استراتژیک، رهنمون سازد.

– ادعاهای دیگر این مکاتب غیرممکن بودن تعریف و تبیین دقیق و مشخص استراتژی برای آینده است. زیرا سازمان‌ها و شرایط محیطی به طور مستمر تحت تغییر و تحول هستند.

– در این رویکرد چیزی به نام برنامه‌ریزی استراتژیک وجود ندارد و آن چیزی که مورد توجه

است تدوین استراتژی و اثربخشی آن است تا فرایند برنامه‌ریزی استراتژیک

– براساس این مکاتب یک استراتژیست، کسی است که بتواند هر لحظه بر مبنای شرایط موجود برای حرکت موفقیت آمیز سازمان خود تصمیم‌گیری کند.

– مهمترین ادعای این مکاتب غیرقابل تفکیک بودن طرح‏ریزی از اجرا است. پس طرح و مجری باید یکی باشند چنین تفکیکی تنها در مدل‌‌های بروکراسی/ ماشینی می‌تواند مطرح باشد که تعداد قلیلی از افراد در رأس فکر می‌کنند و انبوهی از افراد فقط مجری آن هستند.

پ: پارادایم تلفیقی

این مکتب سعی در نزدیک کردن و در هم آمیختن مکاتب قبل دارد. در واقع این پارادایم فصل

مشترک دو پارادایم قبل است. در این پارادایم به توسعه تفکر استراتژیک و رابطه آن با برنامه‌ریزی استراتژیک توجه می‌شود. مشخصات مکتب (پارادایم) تلفیقی عبارتند از:

– در چهارچوب نگرش این پارادایم ضمن تأکید بر لزوم همخوانی و ایجاد توازن بین قوت‌ها و ضعف‌های سازمان و فرصت‌ها و تهدیدهای محیطی، تغییر عوامل محیطی و شکل‌دهی محیط مطابق اهداف و استراتژی‌های مورد نظر، ضروری است.

– ضمن اینکه چشم‌انداز، دیدگاه و ارزش‌های مدیران عالی تعیین کننده هستند، نقش کارکنان و واحدهای سازمانی هم در نقش نوآوران و خلاقانه اندیشدن‌های تغییر دهنده غیر قابل اجتناب است.

– در این طرز تفکر تحلیل‌های کلان همراه با تحلیل‌های خرد ملاک تصمیم‌گیری‌ها قرار می‌گیرند.

– رسالت‌ها و آرمان‌های تجویزی با واقع گرایی بیشتری تبیین و اجرا می‌شوند.

– مکاتب تلفیقی یک برخورد سیستمی– اقتضایی دور اندیشانه را توصیه می‌کنند.

مکاتب تجویزی مربوط به طبیعت استراتژی بوده و بیشتر با این مسأله سرو کار دارند که استراتژی‌ها چگونه باید به شکل قاعده درآیند و از قبل تدبیر شوند. نه اینکه چگونه الزاما شکل می‌گیرند. مکاتب توصیفی هر یک جنبه‌های خاصی از فرایند تشکیل استراتژی را بررسی کرده و بیشتر با مسأله توصیف استراتژی‌ها در سر وکار دارند تا فرایند و روش طراحی استراتژی.

الف: معرفی مکاتب تجویزی

  1. مکتب طراحی

براساس این مکتب شکل‌گیری استراتژی حاصل مواجهه نقاط ضعف و قوت و فرصت‌ها و

تهدیدهایی است که محیط خارج و داخل مجموعه مورد نظر را احاطه کرده است. طرفداران این مکتب به دنبال خلق استراتژی‌هایی ساده و بی‌نظیر هستند که بر شکار فرصت‌ها و استفاده مناسب از نقاط قوت استوار است. علاوه بر عوامل محدود کننده و پیش‏برنده (ترغیب کننده) محیطی و داخلی دو عامل مهم دیگر نیز در مدل مفهومی این مکتب مورد توجه قرار گرفته است که عبارتند از:

موضوعاتی هستند که در ایجاد ، ارزیابی و انتخاب استراتژی تأثیر بسزایی دارند.

ارزش‌های اصلی توجه به بایدها و نبایدها و اعتقادات سازمانی

مسئولیت‌های اجتماعی معیارهای اخلاقی و ارزش‌های اجتماعی

ویژگی‌های سازمان‌هایی که مشتاقند تا راهبردهای خاص خود را بر مبنای این مکتب اتخاذ کنند، عبارتند از:

* جمع‌آوری و نگهداری کلیه اطلاعات مورد نیاز برای تنظیم استراتژی

* شناسایی و تعیین اهداف سازمانی با تمرکز بر دانش، تجربیات و ارزیابی موقعیت داخلی و خارجی سازمان

* امکان محقق سازی اهداف و قابلیت پیش بینی و تعیین موقعیت‌های آتی

* توسعه و تدوین استراتژی بصورت گروهی و با تمرکز بر کلیه امکانات و منابع موجود

  1. مکتب برنامه‌ریزی

این مکتب به دنبال مکتب طراحی رواج یافت. در این مکتب یک اصل پایه حاکی از قابلیت تقسیم و اجرای گام به گام توالی منطقی از اقدامات است که طی مکتب طراحی در قالب یک فرایند یکپارچه رواج یافته بود. براساس این مکتب، برنامه‌ریزی یک فرایند رسمی و قابل مدل‌سازی است که بر مبنای آن می‌توان اهداف، برنامه‌ها، طرح‌های عملیاتی و بودجه را در قالب برنامه‌های راهبردی برنامه‌های عملیاتی و برنامه‌ریزی بودجه تدوین و در دوره‌ها و سطوح مختلف زمانی و سازمانی به مرحله اجرا گذاشت. در این مکتب نقش اصل بر عهده پرسنل برنامه‌ریزی بجای مدیران عالی است.

  1. مکتب موقعیت‌یابی

بر اساس این مکتب، راهبردها ناشی از نتایج تجزیه و تحلیل موقعیت‌های استراتژیک هستند که بیشتر بر اهمیت فرصت و موقعیت استراتژی، نسبت به فرایند تنظیم استراتژی تأکید دارند. عمده توجه این مکتب به خلق ایده‌‌هایی ساده اما دگرگون کننده است که در یک موقعیت خاص می‌تواند، تجویز شود. براساس این مکتب در هر یک از شرایط خاص تنها یک یا چند استراتژی بخصوص‌ امکان و قابلیت طرح و بکارگیری را دارا باشند.

این مکتب زمینه‌ای مناسب برای تنظیم و تطبیق استراتژی با شرایط موجود بکار می‌گیرد و استراتژی را نیز بعنوان موقعیتی عام، مشترک و بخصوص قابل شناسایی در بازارهای تجاری تعریف می‌کند. به دنبال مطالعات و تحقیقات مایکل پورتر در دهه ۱۹۸۰ در خصوص موقعیت‌یابی استراتژیک تحت عنوان استراتژی‌های رقابتی انتشار یافت، بنیان‌های مکتب موقعیت‌یابی پی‌ریزی شد.

ب: معرفی مکاتب توصیفی (تجربی انطباقی)

  1. مکتب کارآفرینی

این مکتب ریشه در درک شهودی، قضاوت و تجربه دارد و بر همین اساس نوع خاصی از

استراتژی را مورد توجه قرار می‌دهد که مبتنی بر شخصیت‌گرایی و عناصر رهبری بوده و و چشم‌انداز و نگرش سازمان در آینده را روشن می‌سازد. این مکتب در بستر تئوری‌های نئوکلاسیک بعنوان راحلی برای اجتناب از شکست‌های اقتصادی توسعه یافت.

پدیده رایج در این مکتب رهبری است و بر این اساس کلید موفقیت و قدرت سازمان بدست رهبران اجرایی قرار دارد. ویژگی این رهبران توانایی خلاقیت، نوآوری و شکار فرصت‌ها است. در این مکتب تمرکز بر فرصت‌های پیش رو است تا مسائل و مشکلات.

آغاز استراتژی در این مکتب دارای خصوصیاتی است که بر ابهام و عدم اطمینان محیطی استوار است. این مکتب نه تنها در فرایند شکل‌گیری استراتژی کاملا بر دیدگاه‌های رهبری تمرکز دارد، بلکه تاکید زیادی برجنبه‌های خطرپذیری و روحیه‌های فردی، قضاوت‌ها، تجربه‌ها، دانش، بصیرت و خواست مدیران دارد.

* این مکتب دیدگاهی از استراتژی را بعنوان یک دور‌نما (Strategy as a Perspective) مورد توجه قرار می‌دهد که به همراه تصویر (Image) و حس جهت یابی، چشم‌انداز را تشکیل می‌دهند.

* نکته محوری در این مکتب، چشم‌انداز است که در حقیقت یک نماد ذهنی از استراتژی بوده و در ذهن رهبر خلق شده و یا حداقل شکل گرفته است.

* در این مکتب، رشد هدف اصلی و برجسته در سازمان‏های کارآفرین است.

فرایند شکل‌گیری استراتژی در این مکتب بصورت نیمه آگاهانه می‌باشد که ریشه در تجربه‌ها و بصیرت رهبر دارد. استراتژی کارآفرینی هم از یک سو تعمدی و براساس تعمق و سنجش کارآفرین شکل می‌گیرد و در عین حال دارای شکلی معمولی و برآیندی است.

* تعمدی از این جهت که اصول و چارچوب آن کاملا توسط کارآفرین و ذهنیت‌های وی به شکل تعمدی شکل گرفته و معمولی از این جهت که اجزا این استراتژی در حین اجرا و براساس شرایط، ممکن است تغییر کند.

سازمان در این مکتب انعطاف‌پذیر بوده و می‌تواند براساس رهنمود‌های رهبر حرکت کند. استراتژی کارآفرینی با هدف ایجاد یک گوشه اختصاصی در محیط برای سازمان تدوین می‌شود. دراکر و مینتزبرگ از اندیشمندان این مکتب محسوب می‌شود.)

۲.مکتب شناختی(ادراکی)

در این مکتب استراتژی بعنوان یک نگرش مطرح شده و چگونگی ارتباط استراتژیست با اطلاعات محیطی را نشان می‏دهد. برمبنای این مکتب تنظیم استراتژی فرایندی اقتضایی است. با استناد به این مکتب می‌توان آنچه را که در ذهن افراد می‌گذرد را همانگونه که ایشان می‌اندیشند، مطرح ساخت. براساس این مکتب، شناخت یک فرایند ذهنی به منظور ساخت و توسعه استراتژی، همانند تفسیرهای خلاق، جهت به تصویرکشیدن واقع بینانه واقعیت‌ها صورت می‌گیرد.براساس این مکتب، راهبرد در ذهن استراتژیست شکل می‌گیرد و لذا راهبردها بعنوان چشم‌اندازها، شکل‌ها، مفاهیم، نقشه‌ها و چهارچوب‌هایی پدید می‌آیند که چگونگی برخورد مدیران با دروندادهای محیطی خود را شکل می‌دهند.

  1. مکتب یادگیری

فرایند تنظیم استراتژی فرایندی توام با یادگیری عمومی است و لذا نیازی به اعمال قدرت و یا تحمیل استراتژی در کل سازمان نیست. در این مکتب، اینکه چه کسی به تنظیم استراتژی می‌پردازد، مهم نیست بلکه این موضوع که آنها چگونه این کار را انجام می‌دهند مهم است. این

مکتب واقعیت‌هایی را که سازمان‌ها در شرایط پیچیده و پویا با آن مواجه هستند را دنبال می‌کند.

  1. مکتب قدرت‌گرایی

براساس این مکتب شکل‌دهی استراتژی در قالب فرایند نقد و بررسی حاصل می‌شود. فرایند شکل‌دهی استراتژی از دیدگاه این مکتب، مدیریت، کنترل و جهت‌دهی مناسب قدرت‌های اعمال شده از جانب عوامل داخلی و خارجی است، به نحوی که منجر به تحقق اهداف سازمان شود. هدف از کاربرد کلمه قدرت در این مکتب توضیح و تشریح مراتب تأثیر و نفوذ می‌باشد که از دو حوزه داخلی و خارجی نشأت می‌گیرد. قدرت خرد قدرت‌های درون سازمان که به طرق مختلف مانند مقاومت در برابر تغییر، عدم توجه به قانون، تعارض و … ظاهر می‌شود. قدرت کلان ناشی از اعمال قدرت عوامل خارجی و محیطی از جمله شرکت‌ها و سازمان‌های هم هدف (رقیب)، ذینفعان و….می‌باشد.

  1. ۵. مکتب فرهنگی

براساس این مکتب، ساخت استراتژی به مثابه یک فرایند که ریشه در نیروهای اجتماعی و فرهنگی دارد، معرفی می‌شود. در این مکتب، شکل‌گیری استراتژی حاصل توافق گروهی و آرمان مشترک سازمانی است. به عبارت دیگر ساخت استراتژی حاصل فرایند تعاملات اجتماعی است که بر پایه عقاید و درک مشترک اعضا سازمان بنا شده است.

* مکتب محیطی

تمرکز این مکتب بر نیروهایی است که در بیرون سازمان مجموعه را تحت تأثیر قرار می‌دهند. برخلاف مکاتب دیگر که از این نیروها بعنوان عوامل تأثیرگذار یاد می‌کنند، در این مکتب، عوامل خارجی بازیگران و نقش آفرینان اصلی صحنه هستند. بر مبنای این مکتب تغییرات و تحولات محیطی هستند که شکل‌گیری استراتژی را امکان‌پذیر ساخته و سازمان‌ها را مجبور به اتخاذ استراتژی صحیح می‌کند. سازمان‌ها آ‌ن کاری را انجام می‌دهند که محیط به ایشان دیکته می‌کند و این در حالی است که نتوانند بر محیط تأثیر گذار باشند.

پ: معرفی مکاتب تلفیقی

  1. مکتب پیکره بندی

طرفداران مکتب به دنبال گونه‌ای مجتمع و یکپارچگی هستند و لذا اجزاء و عناصری از مکاتب گوناگون را به کار می‌گیرند. این مکتبه دو جنبه دارد.

* یکی به حالت و وضعیت سازمان و محیط بیروی سازمانی بر‌می‌گردد که به شکل‌دهی معروف است.

* جنبه دیگر مرتبط با فرایند اتخاذ استراتژی است که با واژه تدوین بیان می شود.

نتیجه گیری

اگر سازمان یک حالت وجودی را اتخاذ کند (جنبه اول) آنگاه ایجاد استراتژی، فرایند جهش از یک حالت به حالت دیگر است (جنبه دوم). لذا این مکتب از دو دیدگاه بحث می‌شود. دیدگاه اول در ارتباط با ابعاد مختلفی از یک سازمان است که تحت چه شرایطی خاص با هم ترکیب می‌شوند تا «حالت‌ها»، «مدل‌ها» یا «انواع مورد نظر» را ایجاد کنند. دیدگاه بعدی مربوط به این می‌شود که چگونه این حالات مختلف پشت سر هم چیده می‌شوند تا «مراحل» و چرخه‌های عمر سازمانی را تعیین کنند.

منابع:

۱- علی احمدی علیرضا ، نگرشی جامع بر مدیریت استراتژیک، ۱۳۸۷.

۲- آهنچی محمد ، مدیرت استراتژیک، مجله شماره ۲، ۱۳۷۵.

۳- میثاق مدیران ، مکاتب برنامه‌ریزی و درس‌هایی از تکامل پارادایم، ۱۳۸۴ ، شماره ۳.

۴- هنری مینتزبرگ و همکاران، ترجمه: محمود احمدپور و علی شائمی، ۱۹۹۸ .

۵- مرادی، فریبا نگاهی جامع به مدیریت استراتژیک، ۱۳۹۰.

http://iranproblems.persianblog.ir

http://bmsw.persianblog.ir

http://penco.ir

مقاله رضا برهانی نیا

www.ensani.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *