ناگفته‌های تازه از پروژه منهتن

بحث در مورد پارادوکس گربه شرودینگر، با ظهور هیتلر در سال ۱۹۳۳ و تلاش برای ساخت بمب اتمی متوقف شد. برای سال‌ها دانشمندان می‌دانستند که بر طبق معادله مشهور انیشتین، ذخیره عظیمی از انرژی در اتم نهفته است. اما اغلب فیزیک‌دانان نسبت به این ایده که روزی بتوان این انرژی را استخراج کرد، احساس بی‌علاقه‌گی می‌کردند. حتی ارنست رادرفورد، کسی که هسته اتم را کشف کرد، گفت:
“انرژی ایجاد شده از شکستن یک اتم، چیز بسیار کم ارزشی است. هر کسی که از تبدیل و دگرگونی اتم‌ها انتظار یک منبع انرژی دارد، حرف بی‌معنی می‌زند”.
در سال ۱۹۳۹، “بور” سفر مهمی به ایالات متحده کرد تا در نیویورک شاگرد خود جان میلر را ملاقات کند. اخبار بدی با خود داشت: اتوهان و لایزماینتر نشان داده بودند که در فرایندی به نام شکافت هسته‌ای، می‌توان هسته اورانیوم را به دو نیم کرد و انرژی آزاد نمود. بور و ویلر شروع به یافتن و استخراج دینامیک کوانتومی شکافت هسته‌ای نمودند. از آنجا که هر چیزی در نظریه کوانتوم به مسئله احتمال و شانس مربوط می‌شود، آنها احتمال این را که یک نوترون، هسته اورانیوم را بشکافد محاسبه کردند.
در نتیجه این شکافت، چند نوترون رها شده که منجر به شکافت هسته‌ای اورانیوم بیشتری می‌شود و در نتیجه نوترون‌های بیشتری را آزاد می‌گردند.
به این ترتیب چنین واکنش زنجیره‌ای قادر خواهد بود حتی یک شهر مدرن امروزی را کاملاً با خاک یکسان کند.
48
(توجه: در مکانیک کوانتومی، هیچ‌گاه نمی‌توان تعیین نمود که آیا نوترون مشخصی منجر به شکافت هسته‌ای شده است یا نه، اما می‌توان با دقت باورنکردنی احتمال آن را که میلیاردها اتم اورانیوم در یک بمب شکافته شوند، محاسبه کرد. این قدرت مکانیک کوانتومی است!!!!)
محاسبات کوانتومی آنها نشان داد که بمب اتمی می‌تواند وجود داشته باشد.
دو ماه بعد بور، اگن واینر، لئو ژیلارد و ویلر در دفتر قدیمی انیشتین در پرینستون گرد هم آمدند تا جنبه‌های مختلف ساخت یک بمب اتمی را مورد بررسی قرار دهند. بور عقیده داشت که برای ساخت یک بمب، تمام منابع یک ملت مورد نیاز است.
(توجه: تنها چند سال بعد ژیلارد، انیشتین را به نوشتن نامه‌ مهمی به رئیس جمهور فرانکلین روزولت ترغیب کرد تا اور را به ساخت بمب اتمی تشویق نماید).
اورانیوم می‌تواند سلاح مهمی را در اختیار آنها قرار دهد. به هایزنبرگ که شاگرد بور بود، سفارش ساخت بمب اتمی را برای هیتلر دادند. تنها در عرض یک شب، مباحث مربوط به احتمال کوانتومی شکافت هسته‌ای اهمیت زیادی یافتند و سرنوشت تاریخ انسان به مخاطره افتاد. بحث در مورد احتمال یافتن گربه شرودینگر، به زودی جای خود را به بحث در مورد احتمال شکافت هسته‌ای اورانیوم داد.
در سال ۱۹۴۱، در حالی که نازی‌ها بخش اعظمی از اروپا را به تاراج می‌بردند، هایزنبرگ سفر مخفیانه‌ای برای ملاقات با استاد قدیمی خود، بور، به کپنهاک انجام داد.
(ماهیت دقیق این ملاقات هنوز در پرده‌ای از ابهام قرار دارد و نمایشنامه‌های تأثیرگذاری در مورد آن نوشته شده است.)
آیا نظر هایزنبرگ این بود که بمب اتمی نازی‌ها را خراب کنند؟ یا هایزنبرگ تلاش می‌کرد به منظور ساخت بمب برای نازی‌ها بور را به خدمت بگیرد؟ شش دهه بعد، در سال ۲۰۰۲ زمانی که خانواده بور نامه‌ای را که او در دهه ۱۹۵۰ به هایزنبرگ نوشته، ولی هیچ‌گاه فرستاده نشده بود را منتشر کردند. پرده از نیت واقعی هایزنبرگ برداشته شد. در آن نامه بور خاطر نشان می‌کند که هایزنبرگ در آن ملاقات بیان داشته است که پیروزی‌ نازی‌ها حتمی است. از آنجایی که هیچ چیز نمی‌تواند جلوی نیروی عظیم نازی‌ها را بگیرد، منطقی به نظر می‌رسید که بور برای نازی‌ها کار کند.
بور وحشت کرده بود. او نپذیرفت که نتایج کارهایش بر روی نظریه کوانتوم، در دستان نازی‌ها قرار گیرد. از آنجا که دانمارک تحت کنترل نازی‌ها بود، به طور مخفیانه اقدام به فرار کرد. بور حین فرار با هواپیما، در اثر کمبود اکسیژن، تجربه نزدیک به مرگ را از سر گذراند.
در همین حین، در دانشگاه کلمبیا، انریکو فرمی،‌ نشان داد که واکنش زنجیره‌ای هسته‌ای امکان‌پذیر است. او دریافت که چنین بمبی قادر است هر آنچه که او از بالای شهر نیویورک تا خط افق را می‌بیند، نابود کند.
ویلر، با اطلاع از اهمیت موضوع، به اراده خود پرینستون را ترک کرده و در زیرزمین استگفیلد در دانشگاه شیکاکو به فرمی پیوست. جایی که این دو به همراه هم اولین رآکتور هسته‌ای را ساختند و با این کار رسما! عصر هسته‌ای را آغاز کردند.
طی دهه بعد ویلر، شاهد برخی از مهمترین پیشرفت‌ها در جنگ‌افزارهای اتمی بود. در طول جنگ جهانی دوم، او به نظارت بر کارهای ساختمانی تأسیسات هسته‌ای هانفورد، در ایالت واشنگتن کمک کرد،
ساختمانی که در آن پلوتونیوم خام برای ساختن بمبی که ناکازاکی را با خاک یکسان کرد، ساخته شد. تنها چند سال بعد او بر روی بمب هیدروژنی کار کرد و در سال ۱۹۵۲، شاهد انفجار اولین بمب هیدروژنی بود که دامنه تخریب آن مانند فروافتادن قطعه‌ای از خورشید بر روی جزیره کوچکی در اقیانوس آرام بود.
ویلر بعد از گذشت یک دهه پیشتازی در تاریخ جهان، در نهایت به سمت عشق اولیه خود، یعنی اسرار نظریه کوانتوم بازگشت.

آلبرت انیشتین برای فرو نشاندن غم و اندوه خود از فقدان همسرش لیزا و شاید از روی عادت، از سال ۱۹۳۶ تلاش‌های خود را برای یافتن راهی از میان پیچ و خم‌های نسبیت و مکانیک کوانتومی در جهت وحدت آنها دو برابر کرد. هنگامی که اروپا هر لجظه به جنگ نزدیک‌تر می‌شد، انیشتین عمداً خود را در دنیایی قوطه‌ور ساخته بود که تعداد کمی می‌توانستند او را دنبال کنند. دوستان، همکاران و سیل ظاهراً پایان‌ناپذیر مردمی که برای اهداف گوناگون تقاضای کمک داشتند، او را در پرینستون ملاقات می‌کردند.
در تمام سا‌ل‌های قبل از جنگ، پناهندگان و در میان آنها دانشمندان بی‌خانمان و روشنفکران، پشت سر هم وارد آمریکا می‌شدند و مسئله فرار مغزها از قاره اروپا هر روز جدی‌تر می‌شد. انیشتین نقش مهمی در کمک به آنان برای یافتن کار در دانشگاه‌ها و مؤسسات پژوهشی آمریکا بازی می‌کرد. چند نفر از این پناهندگان تنها پس از چند سال نقشی کلیدی در برنامه بمب اتمی متفقین بازی کردند. در سال‌هایی که به شروع جنگ انجامید، آلمان شش برندۀ جایزه نوبل و افراد برجسته‌ای چون انریکو فرمی – لئو ژیلارد – اتو اشترن و لیزه مایتنر را که برای کمک به شکست نهایی آلمان، به طرف غرب رفتند از دست داد.
در حالی که انیشتین به تلاش‌های خود برای یافتن راهی به دنیای مبهم نظریۀ وحدت نیروها ادامه می‌داد، در آن سوی اقیانوس اطلس، گام‌های جدیدی در زمینه فیزیک اتمی برداشته شد. در ظرف اندکی بیش از یک دهه، این اکتشافات راهگشای بمب اتمی و آغاز عصر اتمی شد.
این عصر جدید در واقع از سال ۱۹۳۳ آغاز شد. در این سال، لئو ژیلارد با الهام از این فکر که با بمباران یک عنصر با نوترون، با این شرط که در بمباران هر اتم آن عنصر دو نوترون گسیل شود، می‌توان یک واکنش زنجیره‌ای را شروع کرد. با این وجود این تا سال ۱۹۳۸ طول کشید و کوشش چند تن از دانشمندان اروپایی بود که مستقل از یکدیگر کار می‌کردند، تصادفا موجب کشف شکافت هسته‌ای شد. چنین به نظر می‌رسد که انریکو فرمی ایتالیایی اولین نفر بوده است.

Albert
آلبرت انیشتین در حال مخالفت خود در برابر استفاده از بمب اتم

اما داماد “مادام کوری”، فردریک ژولیو، و همین طور اتو هان و فریتس اشتراسمن نیز این پدیده را مشاهده کردند.
هان و اشتراسمن، پس از پایان آزمایش‌های خود یافته‌های خود را برای همکار سابق خود، لیزه مایتنر که آلمان را به قصد اقامت در هلند ترک کرده بود فرستادند. او در آن هنگام، تعطیلات کریسمس را در استکهلم می‌گذراند و یافته‌های هان و اشتراسمن را در آنجا دریافت کرد.
در جریان یک پیاده‌روی در جنگل در نزدیکی منزل خواهرزاده‌اش که فیزیکدان بود و ماینتر نزد او اقامت داشت، با او در مورد پیامدهای یافته‌های هان به گفت‌ و گو پرداخت و زمینۀ نظری آزمایش‌های فیزیکدان آلمانی را فرمول‌بندی کرد.
نیلز بور، خبر وقوع شکافت هسته‌ای و دستیابی به توضیح نظری آن را با خود به آمریکا آورد. او این موضوع را در پنجمین کنفرانس فیزیک نظری در سال ۱۹۳۹، در واشنگتن اعلام کرد. از این گردهمایی خبر مانند آتشی لجام‌گسیخته در جامعۀ علمی پخش شد.
برای بسیاری از تاریخ نویسان شگفت‌انگیز بوده که نازی‌ها در آلمان به اهمیت استفادۀ نظامی از انرژی اتمی پی نبردند. نیمی از دانشمندان جهان از این کشف راهگشا در زمینه فیزیک هسته‌ای صحبت می‌کردند و بحث دربارۀ کاربردهای نظامی آن جریان داشت. چطور ممکن است دولت آلمان که معمولاً به سرعت متوجه توان نظامی بالقوه هر تحول علمی جدید می‌شد، در این زمینه این قدر کند باشد؟
اولاً، به نظر می‌رسید که هیتلر کاملاً به انرژی اتمی بی علاقه بوده است. ثانیاً، بسیاری از دانشمندان برجسته آلمانی، عمداً از اطلاع‌رسانی در مورد اکتشافات خود پرهیز می‌کردند. آنها از نتایجی که آگاهی نازی‌ها از این سر می‌توانست در بر داشته باشد، هراس داشتند. مخصوصاً با کوشش‌های شخص هایزنبرگ، نازی‌ها در توسعه سلاح اتمی از متفقین عقب افتادند.
یادآوری این نکته مهم است که متفقین، تا حوالی پایان جنگ از امتیاز خود در این زمینه آگاهی چندانی نداشتند. ترس از جلو افتادن نازی‌ها بود که آنها را بر آن داشت تا پروژه منهتن را برپا کنند و منابع عظیمی را از سال ۱۹۴۱ به بعد در راه توسعه سلاح اتمی در آمریکا به کار گیرند.
نقشی که انیشتین در برقراری برنامۀ توسعه سلاح اتمی بازی کرد به صورت فرهنگ عامیانه در آمده است. ولی واقعیت‌های موجود در پس این افسانه اغلب مخدوش است و دربارۀ سهم او در این طرح، تفسیرهای کاملا‌ً غلطی وجود دارد.
بانی اصلی به وجود آمدن برنامۀ سلاح اتمی متفقین، فیزیکدان مجارستانی، لئو ژیلارد بود. او می‌خواست رئیس جمهور روزولت را از لزوم شکست دادن آلمان‌ها در تهیه بمب آگاه کند. اما ژیلارد متوجه شد که نقش انیشتین برای تأثیرگذاری روی رئیس‌جمهور در جهت پیشبرد این هدف ضروری است. ژیلارد خیلی از زمان خود جلوتر بود. او در سال ۱۹۳۸، قبل از شروع جنگ در اروپا و بخش اعظم چهار سالی که پای آمریکا هنوز به جنگ کشیده نشده بود، نگران برنامۀ بالقوهۀ سلاح اتمی آلمان بود. او همچنین می‌دانست که منبع اصلی اورانیوم جهان، که جزء اساسی در هر برنامه‌ پژوهش اتمی‌ است، در کنگوی بلژیک قرار دارد. اگر آلمان به بلژیک حمله می‌کرد، نازی‌ها امکان استفاده انحصاری از این اورانیوم را به دست می‌آوردند و مانع از آن می‌شدند که کشورهای دشمن بتوانند برنامه‌های خود را توسعه دهند. در ژوئیه ۱۹۳۹، ژیلارد تصمیم گرفت که با انیشتین ملاقات کند. ………

انیشتین از این فکر که شکافت هسته‌ای در بمب اتمی به کار گرفته شود، مبهوت شد. این واکنش بسیاری از مفسرات را شگفت‌زده کرد. چطور ممکن بود مردی با بینش و توانایی بی‌همتا مانند انیشتین، متوجه توان بالقوه نظامی فرایند واکنش زنجیره‌ای که ژیلارد در سال ۱۹۳۳ به آن اشاره کرده بود نشده باشد؟
محتمل‌ترین توضیحی که می‌توان در اینباره داد آن است که انیشتین بسیار بیش از آنچه خیلی‌ها فکر می‌کردند از دنیا کناره گرفته بود. البته او از آخرین اخبار مربوط به کارهای پژوهشی در جامعه عملی آگاه می‌شد و مشترک مجلات علمی آن زمان بود، ولی احتمال داشت که چیزی را به جز موضوع‌هایی که به آنها دلبستگی داشت، نخوانده باشد.
کارهای خود او در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ ارتباط کمی با جریان‌های اصلی فیزیک داشت و در بیست سال آخر عمر، کم و بیش به تنهایی در زمینه وحدت نیروهای بنیادی کار می‌کرد. احتمال زیادی وجود دارد که او بحث‌های مربوط به شکافت هسته‌ای را دنبال نکرده باشد.
albert2

لئو ژیلارد در کنار آلبرت انیشتین

اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم، انیشتین درباره خبری که ژیلارد برای او آورده بود گفت: من واقعاً پیش‌بینی نمی‌کردم که این موضوع در زمان من محقق شود. فقط فکر می‌کردم که به لحاظ نظری امکان‌پذیر است.
نیشتین در بدبینی خود نسبت به کاربرد شکافت هسته‌ای تنها نبود. از قول فردریک لیندمان فیزیک‌دان، که در بسیاری از سفرهای انیشتین به لندن میزبان او بود نقل شده است که وی شگفتی خود را از اینکه عالم طوری ساخته شده باشد که بتواند چنین قدرتی را در اختیار “افراد غیر مسئول” بگذارد، ابراز پشیمانی کرده است. یکی از همکاران او یک بار گفته بود که به نظر او بیشتر افراد بشر حیوانات پشمالوی کوچک هستند.

همانطور که همه می‌دانند، انیشتین موافقت کرد که نقش سخنگوی جامعه‌ی علمی را به عهده گیرد و نامه‌ای را که ژیلارد متن آن را تهیه کرده بود و هدف آن متقاعد کردن رئیس‌جمهور به اقدام در مورد استفاده بالقوه از شکافت هسته‌ای بود، امضاء کند.
متن نامه نهایی به روزولت، مورخ ۲ اوت ۱۹۳۹ به این شرح است:

“عالیجناب،
بعضی از کارهای اخیر ای‌.فرمی و ال. ژیلارد که به صورت دست‌نویس به من داده شده است، این انتظار را در من به وجود آورد که عنصر اورانیوم ممکن است در آینده‌ی نزدیک به صورت یک چشمه مهم انرژی دراید. به نظر می‌رسد که پاره‌ای از جنبه‌های این وضع نیاز به مراقبت و در صورت لزوم اقدام سریع از طرف دولت دارد. در نتیجه، گمان می‌کنم وظیفه دارم توجه شما را به واقعیت‌ها و توصیه‌های زیر جلب کنم.
در طی چهار ماه اخیر، کارهای ژولیو در فرانسه و همچنین فرمی در ژیلارد در آمریکا، این امکان را به وجود آورده است که بتوان واکنش‌های زنچیره‌ای را در توده‌ای بزرگ از اورانیوم ایجاد کرد. این واکنش باعث تولید مقدار زیادی انرژی و عناصر جدید رادیم‌مانند خواهد شد. اکنون دستیابی به آن در آینده نزدیک تقریباً حتمی به نظر می‌رسد.
این پدیده‌ی جدید همچنین می‌تواند برای ساخت بمب به کار گرفته شود و ممکن است، اگرچه اطمینان کمتری در این مورد وجود دارد که بتوان بمب‌های بسیار پرقدرتی از این نوع ساخت. یک بمب از این نوع که با کشتی حمل و یا در یک بندر منفجر شود، می‌تواند به سادگی تمام بندر و حتی سرزمین‌های مجاور را نابود کند. البته ممکن است که این بمب‌ها برای حمل از طریق هوا بسیار سنگین باشند.
منابع اورانیوم ایالات متحده محدود هستند و کیفیت مطلوبی ندارند. بعضی سنگ‌ معدن‌های خوب اورانیوم در کانادا و چکسلواکی وجود دارد ولی مهمترین منبع آن، کنگوی بلژیک است.
با در نظر گرفتن این وضع، ممکن است مناسب بدانید که تماس دائمی بین دولت و گروهی از فیزیک‌دانان که در آمریکا، در زمینه واکنش‌ زنجیره‌ای کار می‌کنند، برقرار شود. یک راه عملی برای دستیابی به این هدف آن است که این کار را بر عهده شخصی بگذارید که از اعتماد شما برخوردار است و شاید به طور غیر رسمی در خدمت شما باشد. مسئولیت او می‌تواند شامل موارد زیر باشد:
الف) برقراری ارتباط با بخش‌های مختلف دولت، اطلاع‌رسانی به آنها درباره تحولات جدید و ارائه توصیه برای اقدامات دولت، با توجه خاص به مسئله تدارک مطمئن سنگ معدن اورانیوم برای ایالات متحده.
ب) سرعت بخشیدن به کارهای تجربی با فراهم کردن اعتبارات لازم برای کارهایی که اکنون در محدوده بودجه‌ی آزمایشگاه‌ها انجام می‌شود. برای تأمین این اعتبارات، شخص مورد اعتماد شما می‌تواند با اشخاص بخش خصوصی نیز که مایل به کمک در اجرای این کارها هستند، تماس برقرار کند. همچنین شاید بتوان همکاری آزمایشگاه‌های صنعتی را که تجهیزات مورد نیاز را دارند، جذب کرد.
اطلاع دارم که آلمان فروش اورانیوم از معادن چکسلواکی را پس از تصرف این کشور متوقف کرده است. اینکه آلمان زود به این اقدام دست زده، ممکن است با این موضوع ارتباط داشته باشد که پسر معاون وزارت خارجه آلمان، فون وایسکر در انستیتوی قیصر ویلیهم در برلن کار می‌کند و بعضی از کارهای دانشمندان آمریکایی در مورد اورانیوم در آنجا تکرار می‌شود.
دوستدار شما
آ.انیشتین

رابط ارسال این نامه اقتصاددانی بود به نام آلکساندر ساکس که از قرار معلوم، نفوذ قابل ملاحظه‌ای بر رئیس‌جمهور داشت. با وجود این، ساکس باید منتظر موقعیت مناسبی برای دادن نامه به روزولت می‌شد. زمان مناسب تا ۱۱ اکتبر پیدا نشد.
روزولت پس از خواندن نامه انیشتین اعلام کرد: “این کار نیاز به اقدام دارد” در آخر همان شب، او گروه کوچکی را مأمور بررسی کارهای بالقوه‌ی فرایند شکافت کرد. از این لحظه راه هیروشیما باز شد.

وقتی ژیلارد از انیشتین خواست که از برنامه تولید سلاح اتمی پشتیبانی کند، او بر سر یک دوراهی اخلاقی جدی قرار گرفت. در ظرف چند سال، دیدگاه سیاسی او از طلح‌طلب افراطی به مدافع سلاح اتمی تغییر جهت داده بود. اما این تغییر بدون تعمق زیاد به دست نیامده بود. اگر متفقین نمی‌توانستند بمب اتمی بسازند، دیر یا زود، نازی‌ها آن را می‌ساختند.
در این وضعیت، مقاومت منفی کارساز نبود. در نتیجه انیشتین نامه را امضا کرد.
به همین دلیل، بعدا خیلی‌ها انیشتین را پدر بمب اتمی می‌دانستند. این اشتباه محض است!!!!!!!!
انیشتین از دو جهت در تهیه بمب سهیم بود. اول پیدا کردن رابطه E=MC2 است. دوم کوشش او برای آگاه کردن رئیس‌جمهور آمریکا از این خطر که ممکن است اسرار شکافت هسته‌ای به دست دشمن بیفتد. بر خلاف افسانه رایج، او هیچ رابطه‌ای با پروژه منهتن نداشت که به ساخت بمب اتمی و انداخت آن روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی انجامید. او در هیچ آزمایش هسته‌ای حضور نداشت.
با این وجود، پیوند او با مصائب بمب اتمی، در سال‌های آخر عمر، انیشتین را آزار می‌داد. او احساس می‌کرد که درباره‌ نقش او در این ماجرا سوء تفاهم وجود دارد و در مورد آن مبالغه شده است. شکی نیست که با نوشتن نامه به روزولت، انیشتین توسعه بمب اتمی را تسریع کرد. اما ساز و کار تولید بمب در آن زمان، در سطح وسیعی در آمریکا موجود بود و ارتش تمایل داشت که به سرعت آن را بسازد.
محاسباتی که امکان ساخت بمب اتمی را نشان می‌داد، قبلا در انگلستان انجام گرفته بود. در واقع دولت بریتانیا قبل از آن که روزولت از این فرایند آگاه شود، به طور جدی درباره توان بالقوه این سلاح تحقیق کرده بود. به زودی معلوم شد که منابع لازم برای انجام این طرح در بریتانیای در آستانه جنگ موجود نیست. در نتیجه، این طرح در ایالات متحده انجام شد.
گروه مأمور بررسی که روزولت تشکیل داده بود، کمیته بریگز نامیده می‌شد. زیرا رئیس آن دکتر لیمن بریگز (Dr. Lyman Briggs) مدیر مؤسسه استاندارهای آمریکا بود. اولین جلسه کمیته ده روز پس از دریافت نامه انیشتین توسط روزولت تشکیل شد.
در این جلسه، ژیلارد، ویگنز، و فرمی که بعدا نقش اساسی در توسعه بمب هیدروژنی بازی کرد، حضور داشتند.
انیشتین شرکت نداشت.
کمیته در اولین جلسه خود تصمیم گرفت که یک طرح پژوهشی برای بررسی فرایند شکافت و به دست‌آوردن بهترین روش تبدیل نظریه، به سلاح عملی در دانشگاه‌های آمریکا به وجود آید. از انیشتین رسما دعوت شد که به کمیته بپیوندد ولی او این دعوت را رد کرد.

96
آلبرت انیشتین در کنار اوپنهایمر

به این ترتیب دخالت انیشتین در برنامه سلاح اتمی پایان پذیرفت. پس از شروع این طرح، ترکیبی از خواسته‌های او و بدگمانی مقامات دولتی باعث شد که انیشتین دیگر در آن نقشی نداشته باشد. درحالی که اوپنهایمر، فرمی، ژیلارد و بقیه دانشمندان به طور فزاینده‌آی در توسعه بمب و استفاده نهایی از آن درگیر شدند.
انیشتین به انزوای خود در پرینستون بازگشت. او تنها کمی بیش از مردم توی خیابان از توسعه نابودکننده‌ترین سلاحی که نژاد بشر تا به حال آفریده بود و جاه‌طلبانه‌ترین تلاش فناورانه در تاریخ اطلاع داشت.

در سال‌های اخیر، پرسش‌هایی در مورد اینکه چرا انیشتین دخالت نزدیک‌تری پروژه منهتن نداشت، مطرح شده است. بالاخره گفته شده است که در هر صورت، انیشتین به عنوان بزرگترین دانشمند زنده‌ی آن زمان در تمام جهان شناخته شده بود، مطمئنا می‌توانست سهم فوق‌العاده‌ای در موفقیت نهایی این طرح داشته باشد؟
Albert_Einstein
پاسخ به این پرسش پیچیده است. اولا اغلب این واقعیت نادیده گرفته می‌شود که انیشتین نمی‌خواست در توسعه بمب اتمی دخالت داشته باشد. او شدیدا اعتقاد داشت که نباید به آلمان اجازه داد که اول بمب را بسازد. اما دخالت عملی خود را در این طرح، در تناقض آشکار با آرمان‌های سیاسی و صلح‌‌طلبانه خود می‌دید.
ثانیا، با وجود اینکه انیشتین در سال‌های دهه ۱۹۳۰ عمیقا درگیر مکانیک کوانتومی بود، بعدها کار او روی وحدت‌بخشیدن نسبیت و مکانیک کوانتومی متمرکز شد که با کاربرد عملی شکافت هسته‌ای فاصله زیادی داشت. بنابراین، اگر در این طرح شرکت می‌کرد، نقش او نمی‌توانست اهمیت چندانی داشته باشد. از سوی دیگر در سال ۱۹۴۲، که پروژه منهتن در لوس‌آلاموس تثبیت شد، انیشتین شصت و سه سال داشت و از سلامت چندانی برخوردار نبود. او نمی‌توانست پرینستون را ترک کند و به لوس‌آلاموس برود.
حتی اگر انیشتین می‌خواست و می‌توانست در پروژه منهتن سهیم باشد، نگرانی‌های FBI مانع از شرکت او می‌شد. این سازمان که ردیابی طرفداران کمونیست را یکی از هدف‌های خود قرار داده بود، از زمانی که انیشتین در آمریکا اقامت گزید، فعالیت‌های او را تحت نظر داشت. این سازمان انیشتین را “بسیار افراطی” می‌دانست و تا سال ۱۹۴۰، یک پرونده ۱۵۰۰ برگی درباره او تشکیل داده بود.
بنابراین شکی نیست که در پاییز ۱۹۳۹، جی. ادگار. هوور رئیس سازمان اف.بی.آی شدیدا به روزولت توصیه می‌کرد که به انیشتین اجازه آگاهی از هیچ یک از اسرار نظامی را ندهد.
در این زمان انیشتین یک خطر امنیتی بسیار مهم تشخیص داده شده بود.
البته این مطلب که انیشتین طرفدار کمونیست‌ها باشد، آن‌طور که مورد نظر هوور بود، مضحک به نظر می‌رسید. به هر حال، از دید دولت او شخصی شناخته شده بود که می‌تواند به راه‌هایی کشیده شود که با دیدگاه‌های او فاصله دارند و بنابراین، در معرض سوء استفاده افراطی‌ها است.
در نتیجه ترکیبی از دلایل مختلف باعث شد که انیشتین در پروژه منهتن نقشی نداشته باشد. همکاران علمی او که در لوس‌آلاموس مشغول کار بودند، اگر از اطراف شهر پرینستون می‌گذشتند با انیشتین ملاقات می‌کردند ولی از طرف مقامات نظامی به آنها دستور داده شده بود که به هیچ فرد خارج از پروژه، راجع به کارهای خود چیزی نگویند.
نظامی‌ها تحت فرمان ژنرال گرووز، همچنین دانشمندانی را که در زمینه بمب کار می‌کردند، به صورت گروه‌های مستقل از بقیه جدا کرده بود. ارتباط میان این گروه‌ها در پائین‌ترین سطح ممکن انجام می‌گرفت به این ترتیب ارزش جنبه‌های حساس کار هر گروه پایین آورده شده بود.
با وجود اینکه اف.بی.آی از روش‌های مخفی برای کارهای خود استفاده می‌کرد، دور نگهداشتن انیشتین از اسرار هسته‌ای درست بود. او می‌توانست به دلیل ساده‌لوحی و یا بی‌توجهی یک خطر امنیتی بالقوه باشد. او به اندازه کافی با تجربه نبود که مفهوم نگهداری اسرار و سانسور را درک کند. او به دیگران بیش از حد اعتماد داشت و آسیب‌پذیرتر از آن بود که در یک دوران بحرانی اسرار کشور را با او در میان گذاشت.

اینشتین از ژوئن ۱۹۴۳ در اداره مهمات که بخش مخصوص قراردادهای نیروی دریایی بود، کار می‌کرد. او از دفتر کارش در پرینستون، به صورت پاره وقت برای نیروی دریایی کار می‌کرد و هر یک جمعه در میان، جورج گاموف با او ملاقات می‌کرد. این شخص را نیروی دریایی از آن جهت برای تماس با اینشتین انتخاب کرده بود که همکار دانشمندی بود که قبل از جنگ اینشتین را می‌شناخت و با او رابطه صمیمی داشت.
کار اینشتین آسان بود. نقشه‌های ساخت سلاح‌های جدید و سیستم‌های حمل آنها را به او نشان می‌دادند و او باید اشتباهاتی را که در این طرح‌ها وجود داشت، مشخص کند و پیشنهادهایی را برای بهبود و توسعه ایده‌های جدید می‌داد. این کاری بود که به شغل قبلی او در اداره ثبت اختراعات برن شباهت داشت و تا اندازه‌ای موجب فراغت او از فعالیت در زمینه‌ی نظریه وحدت می‌شد.
از سوی دیگر این کار به مجوز امنیتی نیاز نداشت. چون اغلب این طرح‌ها در مراحل اولیه‌ی توسعه بودند و اغلب چیزی بیش از یک فکر نبودند.
اینشتین برای این کار ۲۵ دلار در روز دریافت می‌کرد. این حداکثری بود که نیروی دریایی برای کارهای قراردادی می‌پرداخت.
صبح روز ۶ اوت ۱۹۴۵، اولین بمب اتمی روی شهر ژاپنی هیروشیما انداخته شد. نزدیک به هفتاد هزار ژاپنی بلافاصله جان باختند و صد هزار نفر دیگر بعداً به علت سوختگی یا بیماری‌های ناشی از تابش از بین رفتند. تلاش متفقین برای ساخت یک سلاح اتمی قابل استفاده به ثمر نشسته بود.
اینشتین اولین بار از طریق رادیو از پرتاب بمب اتمی باخبر شد. واکنش گزارش شده‌ای او جمله (آه، چه وحشتناک) بوده است.
تنها پس از خاتمه جنگ، متفقین متوجه شدند که آلمان‌ها تا چه اندازه از توسعه سلاح اتمی عقب بوده‌اند.

هایزنبرگ،‌ هان و فون‌ لاؤه که در ۱۹۴۵ در فارم‌هال که پس از جنگ، به صورت مرکز بازجویی از دانشمندان آلمانی درآمده بود، در بازداشت بودند، از شنیدن خبر مربوط به بمباران اتمی هیروشیما شگفت‌زده شدند.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، سلاح اتمی یکی از اجزاء اساسی توان نظامی پنج کشور قدرتمند جهان شد. اسرار پروژه منهتن، ملک مشترک دولت‌های آمریکا و انگلستان شد. این اسرار در اختیار فرانسه هم قرار گرفت و در ظرف چند سال شوروی و چین نیز توانستند برنامه‌های هسته‌ای خود را توسعه دهند.
با مشاهده گسترش سلاح‌های اتمی، اینشتین متوجه شد که دنیا به طرف فاجعه‌ای در جهنم هسته‌ای پیش می‌رود.
از خاتمه جنگ تا درگذشت او در سال ۱۹۵۵، اینشتین بی‌وقفه برای برچیدن سلاح‌های هسته‌ای مبارزه کرد. تا جائی‌که سلامت او اجازه می‌داد، سفر می‌کرد و به ایراد سخنرانی می‌پرداخت. او کمتر از حومه پرینستون خارج می‌شد ولی چند سفر کوتاه به نیویورک داشت و سخنرانی‌های کوتاهی درباره‌ی موضوع مورد علاقه‌اش، یعنی خطرات تکثیر سلاح‌های اتمی ایراد کرد.
اینشتین همیشه خطر کمونیسم را چرند می‌دانست. او استالین را یک هیتلر دیگر نمی‌دانست و فکر نمی‌کرد که مردم روسیه همان انگیزه‌ی تشکیل امپراطوری و تجاوز آلمان‌ها را داشته باشند. به نظر او، درگیری فزاینده دو ابرقدرت جهان یا جنگ سرد فاقد هرگونه مبنای اخلاقی و یک دیوانگی بود. هیولایی وجود نداشت تا در برابر او به هر قسمتی از خود دفاع کنیم، بلکه یک رویارویی ایده‌آل و تضادی در جهان‌بینی وجود داشت. در چنین حال و هوایی، اینشتین شکی برای بازگشت به دوران صلح‌طلبی قبل از جنگ خود نمی‌دید.
Albert9
با این آرمان، اینشتین روابط نزدیک‌تری با دوست خود در انگلستان، (برتراند راسل)، فیلسوف و ریاضیدان برقرار کرد. آنها طرح‌های زیادی برای تبلیغ جنبش صلح‌طلبی داشتند و راه را برای مبارزه علیه اوضاع نامعقول دنیا که به جای درس گرفتن از جنگ جهانی دوم، به اینجا رسیده‌ بودند، هموار ساختند.

یکی از بارزترین فعالیت‌های اینشتین در زمینه مبارزه ضد هسته‌ای، نقش کلیدی او در سازمانی به نام کمیته‌ی اضطراری داشمندان اتمی بود. او رئیس و صدر هیئت امنای کمیته بود و به عنوان یکی از افراد سرشناس توجه مردم را که بسیار ضروری بود، جلب می‌کرد. هدف این سازمان این بود که عامه مردم را از ماهیت واقعی سلاح‌های اتمی آگاه کند با این امید که مردم متوجه رفتار ضد اخلاقی دولت‌های خود بشوند. برای این منظور اینشتین سخنرانی می‌کرد و مصاحبه‌های رادیویی انجام می‌داد. مقاله‌هایی برای روزنامه‌ها و مجلات می‌نوشت و اعلامیه‌هایی از طرف کمیته تهیه می‌کرد. به هرحال با وجود اینکه کمیته را شخصیت‌های زیادی چون لینوس پاولینگ، لئوژیلارد و فیزیک‌دان آلمانی-آمریکایی هانس بته پشتیبانی می‌کردند، ولی نتوانست موفقیت چندانی در آگاهی عمومی داشته باشد.
در ده سال آخر عمر خود، اینشتین تا اندازه‌ای موفق شد که آرامش و انزوایی را بیابد که همواره در آرزوی آن بود. او وقت خود را بین دو موضوع مورد علاقه‌اش فیزیک و مشکلات اخلاقی دنیا تقسیم کرد.

منبع: کتاب اینشتین، عمری در خدمت علم، نوشته مایکل وایت، نشر دانشگاه تهران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *